ماه: دی ۱۳۹۰

بازی خطرناک تروریستهای دولتی

“دردستور کاربودن تجاوز به ایران ” توسط امپریالیستها و صهیونیستها و متقابلا رجز خوانی فرماندهان سپاه پاسداران، دیالوگ خطرناک گربه و موش است که هم چنان ادامه دارد تا یا گربه موش را ببلعد و یا موش خود را ازدست…

پایان دهی به خشونت علیه زنان، چگونه؟!

(به مناسبت ۲۵ نوامبر، روز مبارزه با خشونت علیه زنان) تخصیص روزهائی برای دفاع از کودکان، زنان، محیط زیست و غیره توسط سازمان ملل شبیه به اشک تمساح بعدازبلعیدن طعمه ای است که شکارکرده، بلعیده و سپس و به حکم…

ستایش گران جنبش ها دریک جانبه نگری!

درجهان کنونی مان کم نیستند جنبشهای خود به خودی بزرگ توده ای که با به میدان کشاندن میلیونها انسان استثمارشده و ستم دیده، آزادی خواه و عدالت پرور و خلق شعارها و عمل کردها و فنون مبارزاتی زیرکانه و جدید…

٣ دسامبر، روزدفاع ازمحیط زیست

یکسال و اندی پیش، درکنفرانس اول ایکور(هماهنگی بین المللی احزاب و سازمانهای انقلابی)، روز سوم دسامبر به مثابه روزجهانی دفاع ازمحیط زیست شناخته شد. دفاع از محیط زیست به بخشی از مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر تبدیل شده است،…

روند روبه رشد سربلندانه جنبش کارگری ایران

روند روبه رشد سربلندانه جنبش کارگری ایران
هم اکنون فعالین کارگری در درون ایران زیر شدیدترین فشارهای دولت جمهوری اسلامی قرار دارند .هر روز خبر تازه ای از دستگیری های جدید ، شکنجه ، هجوم به خانه ها و خانواده این فعالین می رسد . ابراهیم مددی بطور موقت آزاد می شود و علی نجاتی مسئوول سندیکای کارگران شرکت هفت تپه درحالی که از مرض قلبی رنج می برد دستگیر و به زندان کشیده می شود. رضا شهابی از مسئوولان سندیکای شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه هم به جرم دفاع ازمنافع کارگران و در شرایط خطرناک جسمی هم چنان زیر شکنجه بازجویان قراردارد و به دلیل عدم رسیدگی به پرونده قلابی که برایش ترتیب داده اند بیش از ۴ هفته است که دراعتصاب غذا به سر می برد و این نوع برخورد ها سر دراز دارد. رضا در ملاقات، به یکی از اعضای خانواده‌ی خود اعلام کرده است: “برای من مردن در راه جنبش کارگری افتخار است. ما ۹۹ درصد افراد جامعه هستیم. اما ثروت‌ها در دست یک درصد جامعه است. ما جان می­کنیم و کار می‌کنیم اما حتا نمی‌توانیم فرزندان خودمان را برای چند روز به مسافرت ببریم. نمی‌توانیم آنها را به آموزشگاه ببریم تا چیزی بیاموزند. من از حق و حقوق کارگران دفاع کرده و می‌کنم. اکنون نیز تا پای جان بر بی گناهی خودم و خواست آزادی بی قید و شرط می ایستم. من خواهان این نیستم که از بلاتکلیفی بیرون بیایم. خواهان این نیستم که با وثیقه آزاد شوم. زیرا من وثیقه‌ای برای گذاشتن ندارم و جرمی هم مرتکب نشده‌ام که بخواهم تکلیفم معین شود. من را نیمه جان و بیمار کرده‌اند. باید مداوا و بی قید و شرط آزاد شوم.”
هنوز فعالین کارگری دستگیر شده گذشته آزاد نشده عده دیگری از آنان بازداشت و با دلایل مسخره تحت عنوان امنیت ملی زیر بازجویی و شکنجه برده می شوند و از آن‎ها درخواست می شود که فعالیت کارگری را کنار بگذارند . تقریباً تمامی فعالین سندیکائی از جمله نیشکر هفت تپه و اتوبوسرانی تهران زیر پیگرد قرار گرفته اند. خوشبختانه بعلت تحرکت عمومی جنبش کارگری در چند سال گذشته روحیه این فعالین کارگری در مبارزه با بورژوازی و سرمایه خوب و جنگنده است به همین دلیل هم احکام سنگین دادگاه ها نصیب شان می شود . هیچ طبقه یا قشری اجتماعی به اندازه ی طبقه ی کارگر درطی حیات ننگین ۳۳ ساله ی رژیم جمهوری اسلامی مورد استثمار و ستم کور و فاشیستی قرارنگرفته و به اندازه ی طبقه ی کارگر قهرمان ایران مقاومت و پایداری درمبارزه اش ازخود نشان نداده است.
ولی این فشارها صرفا سیاسی و امنیتی نیستند رشد تورم، ثابت نگه داشتن مزدها که اساساً با در صد تورم همخوانی ندارند، سفره کارگران و زحمتکشان جامعه را هر چه بیش‎تر خالی کرده و می‎کند. کارگران برخی از واحدهای تولیدی مدتهاست که حقوق ناچیز زیرفقر خود را نگرفته اند و هر اعتراضی هم که می شود با هجوم گله های نیروهای امینتی سرکوب می شود. بحران سرمایه داری در ایران به شدت اختلافات طبقاتی و قطب بندی سرمایه و کار را در ایران تشدید کرده است این روند که با دزدیهای میلیاردی از یک طرف و فقر و استثمار گسترده طبقه کارگر همراه است، و تشدید این استثمار و حرص وولع سرمایه داری برای کسب سود بیش‎تر به از دست رفتن امنیت محیط کاری انجامیده است. سالانه هزاران کارگر در محیط های کارگری جان خود را از دست می‎دهند آخرین نمونه آن کشته شدن نزدیک به ۲۰ کارگر در انفجار کوره ذوب فولاد یزد است. اماّ در زیر این هیولای استثمار بی رحمانه، مبارزه هم چنان ادامه دارد و روحیه نهراسیدن از مشکلات رشد مبارزات کارگران را بیش از پیش نوید می دهد . این همه سرکوب و تشدید فشار بر فعالین کارگری در این دوره برای چیست ؟
جنبش کارگری در حال بازیابی و بازسازی درونی خود است که این دارای نتایج بسیار خوبی در طی چند سال گذشته بوده است. بویژه این که این جنبش در شرایطی در حال سر بر آوردن است که زیر خشن ترین و ضد کارگرترین رژیم های دوران معاصر در کشور ما بسر می برد . این جنبشی است که کارگران نفتش مهر نهائی باطل شد را با بستن شیرهای نفت به رژیم شاهنشاهی زدند و در برآمد انقلاب صدها شورا در کارخانه های مختلف بوجودآوردند . در مقطع بعد از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی هم مبارزات خود را برای حفظ دستآوردهای گذشته شان ادامه دادند . در هم شکستن شوراهای کارگری و سازمان سیاسی چپ و کمونیست از آن زمان تا بحال نشان از ترس عمیق رژیم از این نیروی اجتماعی است که از قدرتی عظیم در سطح جامعه برخوردار است. اماّ در عین حال نیز دارای نقاط ضعف زیادی است که با برطرف کردن آن‎ها می‎تواند به نیروی تعیین کننده در شرایط امروز سیاسی ایران تبدیل شود. اگر چه این نیرو تاریخا تعیین کننده است ولی به علت پراکندگی نیروهای سیاسی اش و نیز عدم وجود تشکلهای مستقل و متکی بخود قوی و با اتوریته ـ اعم از سندیکاها و اتحادیه های پر نفوذ کارگری ـ و با وجود پیشروی هائی مقطعی هنوز به نیروئی آگاه و متشکل و برای خود تبدیل نشده و نتوانسته است رهبری جنبش اعتراضی توده ای را بدست بگیرد . اماّ تحرکات داخلی اخیر جنبش کارگری و فعالین کارگری برای ایجاد تشکلهای مستقل و متکی به خود و تحمیل آن به بورژوازی ، در واقع قدم های بسیار بزرگی برای برطرف کردن نقاط ضعف جنبش کارگری در ایران است .
در برابر آن، رژیم جمهوری اسلامی در سال های گذشته در چهارچوب سرکوب جنبش کارگری طرح های مختلفی را به اجرا گذاشته است . در اوایل به قدرت رسیدن رژیم اسلامی به علت قدرت جنبش کارگری و سازمان های مختلف اجتماعی اش و نیز ضعف و عدم تحکیم رژیم بعد از مدت ها معطلی قانون کاری تصویب شد که ظاهرا برخی از حقوق کارگران از جمله حق داشتن کار به رسمیت شناخته شده بود. اماّ قدم به قدم با تحکیم رژیم اسلامی فشار بر کارگران حتی در سطح صنفی نیز تشدید شد و رژیم بعد از سرکوب های سال های ۱۳۶۰ هیچ تشکل کارگری را به غیر آنهائی که وابسته به خود بودند مانند خانه کارگر، شوراهای اسلامی کار به رسمیت نشناخت و در از بین بردن حتی هسته های آن‎ها در محیط های کار سخت فعال شد .
از زمان به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تاکنون در سه مقطع دولت قوانین کار مختلفی را به مجلس برد که با سیاست های رژیم در محدود کردن خواست های کارگران چه در سطح صنفی تشکیلاتی و چه در سطح سیاسی همخوانی داشت . از جمله تغییر در پیش نویس قانون کار( اوایل دهه ۷۰ ) ، تغییر در حمایت قانونی از کارگران در کارگاههای تولیدی که به قانون ” کارگاههای زیر سه نفر معروف شد” که بعداً عملاً کارگاههای تا ۱۰ نفر مشمول این قانون بصورت عملی شده اند( نیمه دهه ۸۰ ) و تغییر و اصلاح قانون کار که سال هاست هم چنان ادامه دارد و به قول پیرهادی دبیر سندیکای شرکت واحد درهاله ای از ابهام قرارداشته و با آخرین دست بردی که به آن قانون نیم بند زدند، حقوق کارگران بازهم بیشتردست خوش قدرت یابی بیشتر کارفرمایان شده است . بدین ترتیب، با رشد و بحران سرمایه داری و باز گذاشتن دست هیئت های مدیره و سهامداران شرکت ها و کارخانه ها برای تاخیر در پرداخت مزد و یا کم کردن مزدها، تحمیل قراردادهای موقت و اخراج کارگران به دل خواه، رژیم عملاً کارگران ایران را به زیر خط فقر راند و با این کار نه تنها به فربه شدن بیش‎تر سرمایه داران کمک موثری کرد، بلکه با تشدید فشار اقتصادی سعی کرد طبقه کارگر را از خواست های سیاسی خود عقب براند . اماّ این دوره که تا مقطع ۸۸ طول کشید با تحرکات سیاسی اجتماعی ، فعالین کارگری را برای احیاء ، بازسازی و بوجود آوردن تشکلهای کارگری مجددا به جلوی صحنه کشید، آنهم برای درخواستی که اساساً طبقاتی بود، ” یعنی بوجود آوردن تشکلهای کارگری مستقل از رژیم و وادارکردن رژیم به به رسمیت شناختن این تشکلها “. حمایت کارگران ایران از این درخواست نتایج خود را در ایجاد چندین سندیکا ، تشکلهای فعالین کارگری و حجم عظیمی از اعتراضات و اعتصابات نشان داد، که عملاً رژیم را به عقب راند . اماّ این عقب نشینی به آن مفهوم نبود که موفقیت چندین اعتصاب و اعتراضات و حتی پذیرش وجود سندیکاهای شکل گرفته و به قبول این حقوق توسط جمهوری اسلامی منجر شده است .
شیوه های جدید رژیم دیگر مانند گذشته زندان و شکنجه و اعدام صرف نیست . دستگیری و به زیر شکنجه بردن فعالین کارگری ، فشار اقتصادی به خانواده هایشان ، آزادی با وثیقه های سنگین و با شرط و شروط ، شیوه های جدیدی است درخفه کردن صدای حق طلبانه و آزادی خواهانه ی کارگران. این شیوه جدید رژیم جمهوری اسلامی یعنی بگیر وببند دائم و سپس آزادی موقت، شرطی و با وثیقه، تاکتیکی است که رژیم به مثابه جنگی فرسایشی علیه جنبش کارگری بویژه فعالین آن جلو می برد. اما، نتوانسته است که مانند سال های گذشته آرامشی را برای خود بوجود آورد . هنوز اعتصاب کارگران ماهشهر تمام نشده که خبر از اعتصاب واحد های دیگر کارگری از نقاط مختلف دیگر می رسد .
این مرحله بسیار حساسی و خوبی در جنبش کارگری است. حساس از این نظر که هنوز تشکلهای کارگری در درون واحدهای کارگری نهادینه نشده است و سازماندهی ، رشد و گسترش آن چه به صورت علنی و یا مخفی نتایج تاریخی برای طبقه کارگر به ارمغان خواهد آورد . این شرایط خوبی است وقتی که جنبش کارگری بعد از سال ها خفقان ، شکنجه و اعدام مجددا سر بلندکرده و به جلو صحنه طبقاتی کشیده می شود. خوشبختانه هنوز عناصر زیادی هستند که از شوراهای کارگری سال های ۵۷ تجربیات زیادی اندوخته اند و این می تواند در اوضاع جدید بخوبی بکار گرفته شود . روشن است که پیگیر بودن در سازماندهی در درون محیط های کارگری نمی تواند یک موضوع صرفا علنی باشد و بدون تلفیق کار علنی و مخفی رژیم قادر خواهد شد که همه تحرکات سازمان یافته درونی جنبش کارگری رادرهم شکسته و یا به شدت تضعیف نماید.
عوامل دیگری هم در باز گذاشتن دست بورژوازی در سرکوب کارگران در ایران موثر است و آن پراکندگی و خرده کاری در سازمان های چپ و انقلابی است که امروز در پیوند تنگاتنگ با طبقه نیستند و منافع مشترک طبقه کارگر هم نتوانسته فصل مشترکی برای همکاری و کار متحد تاحد یکی شدن دربین این تشکلها و افراد بوجود بیاورد . روشن است پراکندگی و خرده کاری سازمان های سیاسی چپ و کمونیست تاثیر خود را در جنبش کارگری ایران هم گذاشته است و تشکلهای مستقل کارگری هنوز شکل نگرفته دچار انشعاب و چند دستگی می گردند . گرچه اوضاع در داخل و درخود جنبش کارگری بهتر شده و فعالین کارگری تمایل و گرایش به کار مشترک بیشتری با یک دیگر، درمقایسه با فعالین سیاسی خارج از کشوراز خود نشان می‎دهند. اما متاسفانه چپ ایران هنوز آن کیفیت را نیافته است که پرچم خواست وحدت کمونیستی را برافراشته ساخته و قادر به تاثیرگذاری جدی روی طبقه کارگر باشد.
عوامل دیگری هم وجود دارد که باعث شده است که رژیم با حدت و شدت بیشتری سرکوب جنبش کارگری را جلوبرده و فشار بیش‎تر را بر فعالین کارگری واردآورد.
یکی از این عوامل مسئله کشاکش های منطقه ای و جهانی رژیم ایران با کشورهای امپریالیستی است . جمهوری اسلامی برای این که از جبهه داخلی خود مطمئن باشد می خواهد قبل از رسیدن به اوضاع شدید بحرانی و احتمالا جنگ کار را با جنبش کارگری و در هم شکستن آن یکسره کرده باشد. این کاری است که خیلی از رژیم های بورژوازی دنیا تجربه کرده اند یک نمونه آن هیتلر است که قبل از هر کاری حزب کمونیست آلمان و جنبش کارگری آلمان را در هم شکست تا توانست وضع خود را تحکیم بخشد و جنگ را شروع نماید .از طرف دیگر با توجه به تضاد بنیادی رژیم با کارگران، امپریالیست ها درصدد آن هستند که از این تضاد برای خود کلاهی بدوزند و همچون لهستان قادر به تاثیرگذاری در جنبش کارگری ایران شوند ولی جنبش کارگری با درس گیری از این تجارب تاریخی این نقشه امپریالیستی را شناخته و امپریالیستها قادر به کشاندن جنبش کارگری ایران به سمت خود نشده اند .
عامل دیگر بحران اقتصادی ایران و احتمال بروز اعتصابات و اعتراضات وسیع اجتماعی ناشی از آن است . رژیم سرمایه داری اسلامی در ایران حداقل از تجربه سال ۸۸ این را به خوبی آموخته است که بدون حضور طبقه کارگر متشکل در جنبش های اجتماعی ، قادر خواهد بود آنها را سردرگم و نهایتا سرکوب کند . رژیم سرمایه داری ایران این را خوب فهیمده است که سرنوشت جنبش های اجتماعی ودموکراتیک نه در خود آن جنبش ها بلکه نهایتا در عملکرد جنبش کارگری تعیین می شود .
به همین دلیل مجموعه این شرایط باعث شده است که رژیم سرمایه داری در مقطع کنونی به فشارها بر جنبش کارگری که می تواند به پرچمدار مبارزه علیه رژیم اسلامی مبدل شود، بیافزاید تا قبل از آن که جنبش کارگری فرصتی برای سازماندهی خود بیابد آن را در نطفه خفه کند .
خلاصه کنیم:
۱ – رشد جنبش کارگری و رشد و گسترش اعتراضات؛
۲ – پراکندگی و خرده کاری سازمان های سیاسی چپ و انقلابی و فقدان تشکل سیاسی پیشرو طبقه کارگر؛
۳ – کشاکش های منطقه ای و جهانی با غرب؛
۴ – بحران سرمایه داری و احتمال بروز شورش های خیابانی و اعتصابات و اعتراضات در ایران.
عواملی هستند که باعث شده رژیم اسلامی با غنیمت شمردن وقت و موقعیت سیاسی حاضر فشار به جنبش کارگری و فعالین کارگری را تشدید کند و همچون رژیم شاهنشاهی اگر هم رفتنی باشد اوضاع را به هم طبقه های بورژوای خود در شکل سیاسی دیگری واگذارد. در عین حالی که جنبش کارگری زیر سرکوب بی امان قرار گرفته اماّ موقعیت های جدیدی نیز ناشی ازمبارزات کارگران بوجود آمده که در صورت برخورد درست و متحد نیروهای چپ و تشکلهای کارگری به آن، طبقه کارگر خواهدتوانست از آن در خدمت قدرت یابی و تبدیل شدنش به آلترناتیو بالفعل سود بجوید . دراین راستا و درگام اول باید کلیه ی نیروهای چپ، آزادی خواه و دموکرات صدای اعتراض خود را علیه فشارهای فاشیستی رژیم نسبت به کارگران بلند کرده و آزادی فوری و بدون قید و شرط کارگران زندانی و به ویژه رضا شهابی و علی نجاتی را خواستارشوند. فاشیسم اسلامی محکوم به شکست است و باید مبارزه برای سرنگونی آن را ادامه دهیم.
غ.ع. ـ ۱۸ /۱۲/۲۰۱۱

درجنبش جهانی کمونیستی

موفقیت کنگره نهم حزب را به گامی تاریخی به پیش تبدیل کنیم ازتاریخی که در ژانویه دوهزار و یازده دراجلاس کمیته مرکزی تاکید شد که تصمیم گرفته شده جهت برگزاری نهمین کنگره حزب در دوسال در کنفرانس ویژه سراسری هند…

انباشت سرمایه از طریق جنگ

انباشت سرمایه از طریق جنگ
سلسله مقالات (پنجمین) از دین هندرسون، دوم نوامبر ۲۰۱۱
(اسنادی از انحصارات نفتی و بانکداران عظیم آنها در خلیج فارس: چهارتا از عظیم ترین آنها، هشت خاندان عظیم و سازمان اطلاعاتی جهانی آنها، مواد مخدر و شبکه ی ترور وابسته به آنها).
در روز ۱۹ مارس ۲۰۰۳ ، در ساعت ۹:۳۰ دقیقه بعد از ظهر به وقت شرق آمریکا در سومین هفته ی ماه سوم، از سال سوم، هزاره ی جدید، مافیای نفتی محفل اشرافیت مدعی روشن گری (Illuminati)، تحت عنوان عملیات آزادی عراق (Operation Iraqi Freedom) به عراق حمله ور شد.
تجاوز توسط نیروهای آمریکا و انگلیس صورت گرفت. اسرائیلی ها اطلاعات دقیق را هر لحظه در تمام طول جنگ در یافت می کردند. وقتی که پرزیدنت بوش در تلویزیونها ظاهر شد که این تجاوز را اعلام کند، در پشت او پرچم سیاه و سفیدی با عقابی که ۱۳ نیزه در چنگالش بود قرار داشت- که نمایان گر نیزه ی تقدیر هابزبرگ (Habsburg Spear of Destiny) بود. اسپانیا- که پادشاهش شاهزاده فلیپ از خاندان هابزبرگ است- به “ائتلاف راغب” (Coalition of the Willing) برای تجاوز پیوست.
اولین هدف نیروهای مهاجم محاصره میدانهای نفتی رومیلا (Rumaila) در جنوب این کشور بود. بزودی میدانهای نفتی کرکوک نیز واقع در شمال کشور تحت کنترل قرار گرفت. تمام صحبتهائی که قبل از جنگ در مورد وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق جریان داشت هیچ کدام به حقیقت نپیوست. در ماه می سال ۲۰۰۳ ، گروهی از مقامات اطلاعاتی سابق، دولت بوش را متهم به اخبار اطلاعاتی دروغ در مورد سلاح های کشتار جمعی (WMD) کردند. ۹ نفر از اعضای طرح های ویژه پنتاگون به تحریف اطلاعات، بنام دسیسه و توطئه (Cabal) متهم شدند.
ناشی از تفکر صیهونیستی تحت معاونت وزیر دفاع، پال ولفوویتز (Paul Wolfowitz)، دسیسه و توطئه ، سازمان “سیا” را جبرا وادار به ارائه ی اطلاعات ویرایش شده به بوش و کاخ سفید کرد. ۹ نفر از اعضایش از شاگردان لئو اشتراوس ((Leo Strauss، استاد دانشگاه شیکاگو، قسمت علوم سیاسی بودند، کسی که مشاور رساله ی (تز) پال ولفوویتز بود و زمانی نوشت: “که آثار فیلسوفان باستانی عمدتاً حاوی معانی محرمانه پنهانی است که معنایشان تنها توسط مشتی چند می تواند درک شود….که هشدار می دهد که احتمال این که زندگی سیاسی ارتباط نزدیکی با نیرنگ یا اغفال داشته باشد امکان پذیر است….”
تجاوز به عراق هیچ ربطی به صدام یا سلاح های کشتار جمعی (WMD) نداشت. به نظر یکی از مقامات عالی رتبه دولت بوش، “بعد از جنگ جهانی دوم از نظر استراتژیک ما فکر می کردیم که مناطق صنعتی کلیدی اروپاست که می بایست تحت کنترل غرب باشد…اگر شما به همان طریق شروع به فکر کردن در مورد خاورمیانه بکنید، عراق در صف مقدم قرار می گیرد، به دلیل این که محل پیوندهای ناگسستنی نفت، آموزش و پرورش و جغرافیاست.” (۱ )
مدیر ارشد آژانس امنیت ملی (National Security Agency) در دولت بوش و مسئول خاورمیانه و شمال آفریقا، الیوت ابرامز (Eliliot Abrams)- کسی که قبلاً در زمان پرزیدنت ریگان در افتضاح ایران/کانترا شرکت داشت- پیشنهادی را در دسامبر سال ۲۰۰۲ به تصویب رساند که خواستار کنترل نفت عراق توسط ایالات متحده آمریکا پس از سقوط رژیم صدام بود. کیم هولمز ((Kim Holms، دستیار وزیر امور خارجه، پیشنهادی برای خصوصی سازی اقتصاد عراق، از جمله شرکت ملی نفت عراق را داد. تحقیقات نویسندگانی مثل آریل کوهن (Ariel Cohen) و جرالد اُدریسکول ((Gerald O’Driscoll به این نتیجه رسیدند،…”روند خصوصی سازی باید گسترده، منظم و شفاف از شرکتهای دولتی، به خصوص جهت تجدید ساختار و خصوصی سازی در بخش نفت باشد.”
هم چنانکه پال مایکل ویبی (Paul Michael Whibey)- که قبلاً با مؤسسه با نفوذ مخزن فکری اسرائیل برای تحقیقات پیشرفته بود- معتقد است، “پس از صدام ما باید مقدار بسیار قابل توجهی از حجم اضافی تولید نفت را در عراق مشاهده کنیم. ذخائر نفت عراق احتمالاً برابر یا فراتر از عربستان سعودیست”. اعلامیه های پر آب و تابی در مورد این که این نفت موجود به مردم عراق منفعت می رساند تا اواسط آوریل به دست فراموشی سپرده شد و برعکس اعلام شد که بانک جهانی اداره نفت عراق را در طول مرحله ی بازسازی به عهده خواهد گرفت. بانکداران مطابق میل خودشان پول پرداخت خواهند کرد و شرکتها قرارداد بسیار چرب و نرمی را از درآمد حاصل از نفت عراق به چنگ خواهند آورد. برنامه ی حذف صدام حسین در مقاله ای در سال ۱۹۹۶ توسط عضو انجمن دفاعی بوش، ریچارد پرُل (Richard Perle) که از وابستگان نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو در آن زمان بود، طرح ریزی شد. این مقاله تحت عنوان دفاع از قلمرو نوشته شده بود. حتی زمان “تغییر رژیم” به جای تجاوز در مقاله ی پرُل برای توجیه استفاده شده بود.
پرُل (Perle) یک صهیونیست سرسختی بود که مجبور به استعفا شد چون به علت تضاد منافع مربوط به نقش خود به عنوان عضو هیئت مدیره مؤسسه ی ورشکسته ی گلوبال کراسینگ (Global Crossing) که قرار بود قراردادهای تازه در زمینه ارتباطات عراق را به چنگ آورد. او ریاست شرکت کانراَد بلاکس هالینجر (Conrad Black’s Hollinger) را عهده دار بود وبه عنوان مشاور بانک بین المللی گولدمن ساکس در مورد این که چگونه می توان از جنگ سود برد آنهارا راهنمائی می کرد. (۲ )
پرُل (Perle)، یکی از ۱۳ نفر از اعضای هیئت سیاست دفاعی (Defense Policy Board) بود. ۹ نفر از این اعضاء وابسته به پیمانکاران نظامی بودند که مبلغ ۷۶ هزار میلیون دلار برای استفاده نامشروع جمعی پنتاگون در طول سالهای ۲۰۰۱ -۲۰۰۲ دریافت کردند.
در تاریخ ۱۰ مارس، ۲۰۱۰ – قبل از پرتاب اولین گلوله- آژانس توسعه بین المللی ایالات متحده آمریکا (US Agency for International Development) بی سرو صدا برنامه های کاربردی را برای بازسازی عراق پس از جنگ گذراند. تنها پنج شرکت درخواست نامه دریافت کردند: بکتل (Bechtel)، فلوئور (Fluor)، هالیبرتن (Halliburton، که متعلق به دیک چینی است- مترجم)،شرکت تابع کلوک براُن روت (Kelogg Brown & Root)، گروه پارسونز و لوئیس بُرگر (Parsons & Louis Burger Group).
در اواسط ماه آوریل نیویورک تایمز گزارش داد که شرکت پیمانکاری بکتل (Bechtel، بزرگترین شرکت ساختمانی دنیا-مترجم) به عنوان پیمانکار عمده برای بازسازی این منبع عایدی مهم، انتخاب شده است. رئیس شرکت بکتل، رایلی بکتل (Riley Bechtel) عضو شورای سیاست صادرات در دولت بوش بود. مدیر اجرائی بکتل، جک شینان (Jack Sheenan) عضو سیاست دفاعی بوش بود.
قرارداد اولیه ای که بکتل دریافت کرد ۸۶۰ میلیون دلار ارزش داشت. در طول این دوره از بازسازیهای عراق، بکتل بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار برای قراردادهای مختلف دریافت کرد. اولین پروژه ی آنها ترفیع یا بهبود بخشیدن به تنها بندر خلیج فارس بنام اُم قصر (Umm Qasar) بود،جائی که آنها چهار دلار در روز به کارگران عراقی مزد می دادند.
هالی برتون (Halliburton) – گاو ۹ من شیر ده آن، معاون رئیس جمهور، دیک چینی (Dick Cheyney) – قرارداد چربی را به چنگ آورد تا چاه های نفتی عراق را با سرعت هرچه تمام تر به مرحله ی بهره برداری برساند. در ماه می ۲۰۰۳ ، هنری واَکسمن (Henry Waxman)، عضو کنگره ی آمریکا کشف کرد که شرکت فرعی و تابع هالی برتون ک بی آر (KBR)، حتی یک سال و نیم قبل از شروع جنگ، قراردادی به مبلغ ۴۲۵ میلیون دلار برای بازسازی عراق دریافت کرد. مجموع کل قراردادهائی که هالبرتون برای بازسازی عراق حتی مدتها قبل از شروع کار دریافت کرده بود بالغ بر ۷ میلیارد دلار می شد.
درماه اکتبر ۲۰۰۳ ، سناتور جان دنجل (John Dengel، دموکرات از ایالت میشیگان)، کاشف به عمل آورد که هالیبرتون بنزین وارداتی از کوویت به عراق را گالونی ۲ دلار و ۶۵ سنت به ارتش آمریکا می فروشد. در حالی که، عراقی ها همان بنزین را از کویت به مبلغ یک دلارو دوازده سنت وارد می کنند.
در۲۴ ژانویه ۲۰۰۶ ، هالیبرتون قراردادی به مبلغ ۳۸۵ میلیون دلار از سازمان امنیت داخلی (The Homeland Security) برای ارائه “بازداشتگاه موقت و امکانات عملی” (Temporary Detention Center and Processing Facilities) در آمریکا دریافت کرد. این قرارداد بر پایه ی عملیات نورثکام (Northcom) در سپتامبر ۲۰۰۵ واشنگتن دی سی صورت گرفت که راه را برای کنترل های داخلی توسط عملیات نظامی هموار می ساخت.(۳ )
در سپتامبر ۲۰۰۶ گزارش داده شده که مدیران هالیبرتون مقدار مفصلی غذا برای جشن شکرگذاری ( Thanksgiving feast) در بغدادتهیه کردند و مخارج آن را از مالیات دهندگان آمریکائی دریافت کردند. طبق گزارشی در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۳ توسط مرکز اعتماد عمومی (Center for Public Integrity, CPI) اکثر ۷۰ شرکت و افرادی که بیش از ۸۰ میلیارد دلار قرار داد برای بازسازی عراق و افغانستان دریافت کردند، به انتخابات ریاست جمهوری بوش در سال ۲۰۰۲ پول اهدا کردند. ۶۳ درصد از این شرکتها عضو هیئت مدیره در دولتهای قبلی داشتند. همان طوری که عضو هیئت مدیره CPI، اعلام کرد، “بوی تعفن حمایت سیاسی و رفیق بازی در اطراف قراردادهای عراق و افغانستان حس می شود.”
مقاله ای در www.commondreams.org ادعا کرده است که دو پایگاه مستقر آمریکا در عراق با نام های کمپ اَکسان (Exxon) و کمپ (Shell) نام گذازی شدند. بعد از اینکه اعلام شد که رویال داچ شل (Royal Dutch/Shell) و بی پی اموکو (BP Amoco) به فلوئور (Fluor) برای نظارت “تنظیم مجدد” صنعت نفت عراق به هم ملحق می گردند، اَکسان موبیل (Exxon Mobil) می بایست عبوس و دلخور شده باشد.
مدیر عامل شرکت کارگیل (Cargill)، داَن اَنستولز (Dan Anstulz) برای سرپرستی در خصوصی سازی بخش کشاورزی عراق دعوت شد. نظارت تمام این منابع به چنگ پال برمِر (Paul Bremer) افتاد، کسی که تا سال ۱۹۸۹ برای کسینجر و شرکایش کار می کرد. در روز ۶ ژوئن ۲۰۰۳ ، فاینانشال تایمز (Financial Times) گزارش داد که نفت عراق به بازار بین المللی باز خواهد گشت و یک بار دیگر با دلار آمریکائی به فروش خواهد رسید و این عمل به تصمیم عراق برای فروش نفت به یورو در سال ۲۰۰۰ پایان خواهد بخشید.
در ۱۶ آوریل ۲۰۰۳ ، در تلویزیون اَلمنار در لبنان گزارش داده شد که در حالی که باندهای مختلف منابع دولتی، ساختمانهای دولتی را غارت می کردند، نیروهای آمریکائی در عوض سریعا وزارت نفت عراق را درست در دقایقی پس از اشغال بغداد، ۲۴ ساعته ، تحت کنترل خود قرار دادند.
شایعات مداوم در این شهر است که ایالات متحده آمریکا غارت را در این کشور سازماندهی کرد که جدی ترین این رخداد، موزه ی ملی، بعضی از قدیمی ترین اثار مکشوفه مربوط به موجودیت انسان بر روی کره زمین، از جمله گهواره ی ابراهیم، لوحه های سومری و دیگر عتیقه های باستانی به طور حجیم صحبت از ریشه های خدایان و پادشاهان انوناکی سانگریل (Annunaki Sangreal god/kings) می کند و اینها در حال حاضر آماده اند که دوباره انحصار نفت جهان را به دست آورند.
در ژانویه ۲۰۰۶ با افزایش قیمت بنزین در آمریکا به ۳ دلار در هر گالن، وال استریت ژورنال گزارش داد، اَکسان موبیل رکورد سود سالیانه را در سال ۲۰۰۵ شکست. در سال ۲۰۰۶ ، چهارتا از عظیم ترین شرکتهای نفتی به طور مشابه نتایج ظالمانه ای را نیز گزارش دادند.
از طریق حمله به عراق، این هشت خاندان عظیم کنترل خود را هر چه بیشتر بر بانکهای مرکزی جهان تثبیت کردند.
در روز ۱۱ اکتبر ۲۰۱۱ ، بوش در صحبتی در رادیوئی ملی، با اعلام جاه طلبی های پر آب و تابش، اظهار داشت، “دینار جدید عراق جای گزین دینار قبلی کشور خواهد شد….و در این منطقه ی باستانی، بانکداری مدرنی را تأسیس کرده است.”
در ماه نوامبر ۲۰۰۳ ، جیمز بیکر (James Baker) از کارلایل گروپ پارتنر (Carlyle Group Partner)، توسط پرزیدنت بوش انتخاب شد تا بدهی های عراق را ببخشد. چه راحت و بی دغدغه، از آنجا که هم اکنون این بدهی ها در حال حاضر در کتابهائی ثبت شده که تحت کنترل هشت خاندان جدیدند که از صاحبان بانک مرکزی و خصوصی عراق می باشند.
از سال ۲۰۰۶ به این طرف، مافیای نفتی روشنگری (Illuminati Oil Mofia) هدفشان به سمت ایران نشانه رفته است، یعنی پل استراتژیکی دائم بین المللی خلیج فارس و دریای خزر. رئیس جمهور آتشی مزاج ایران، محمود احمدی نژاد، از هوگو چاوز استفاده کرد و پرزیدنت بوش را به چالش برای منازعه کشید. او بار ها و بارها اسرائیل را مورد انتقاد قرار داد و ادعا کرد که ایران حق توسعه انرژی هسته ای را دارد. بد تر از آن برای آلیگارشی جهانی، او اعلام کرد که قصد دارد بورس نفت را در تهران براه بیاندازد که نفت را به یورو بفروش برساند.
در ماه ژانویه ۲۰۰۶ ، اسرائیل به لبنان حمله ور شد و آنجا را بمب باران کرد، و سوریه و ایران را متهم نمود که به حزب الله لبنان کمک کردند. ایران شروع به مانور نظامی کرد، هم چنین روسیه، چین و سایر کشورهای عضو شورای همکار ی شانگهای (Shankhai Cooperation Council) دست به مانور نظامی زدند. ایالات متحده ی آمریکا ایران را به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع داد و تا ۳۱ اگوست به ایران مهلت دادند تا غنی سازی اورنیوم را متوقف سازد. در سپتامبر ۲۰۰۶ ، هر دو احمدی نژاد و شاوز به امپریالیسم آمریکا در سازمان ملل لعنت فرستادند. چاوز به بوش عنوان “شیطان” را داد. روز بعد او پیشنهاد ۱۰۰ میلیون گالن نفت گرمایشی را به فقرای منطقه ی هارلم آمریکا در نیویورک داد. (۴ )
در یک سخنرانی سال ۲۰۱۰ در سازمان ملل، احمدی نژاد گفت که واقعه ۱۱ سپتامبر کار خودشان است. در ماه گذشته او صریح تر بود، یعنی استفاده از مواد منفجره بود که علت فروریزی برجهای دوقلو شد.
برخلاف سخاوت چاوز، اَکسان موبیل در سال ۲۰۰۶ مبلغ ۳۹ میلیارد دلار سود خالص را گزارش داد – رکوردی عظیم برای هر شرکتی در تاریخ جهان – شورون و شل هم نتایج مشابهی را گزارش دادند. ولی هیچ کدام نفت گرمایشی به هارلم ندادند.
در ماه ژانویه ۲۰۰۷ ، پرزیدنت بوش ۶۲۴ میلیارد دلار بودجه ی دفاعی را به کنگره آمریکا تسلیم کرد.
در سال ۲۰۰۵ بانک HSBCبا بانک سعودی/بریتانیائی شریک شد. (۵ ) در فوریه ۲۰۰۷ ، گولدمن ساکس با بانک تجارتی ملی سلیمان اولیان (Solaiman Olayans National Commercial Bank) شریک شد – بزرگترین بانک در عربستان سعودی. فقط یک ماه قبل از آن، مورگان استانلی سرمایه گذاری مشترکی را با کاپیتال گروپ (Capital Group) اعلام کرد – یک بانک سرمایه گذاری عمده ی عربستان سعودی. دوبی می رفت که به یک مرکز مالی بین المللی تبدیل شود.
در حالی که هر دو طبقه ی متوسط ایالات متحده آمریکا و مردم عراق که فقط به یک نخ آویزانند، این هشت خاندان عظیم بانکی به تحکیم قدرت هر چه بیشتر خود بر منطقه خلیج فارس و جهان ادامه دادند.

[۱] “Over a Barrel: Who Will Control Iraq?” John Judis. The New Republic. 1-20-03
[۲] “Breaking the Silence: Bilderberg Exposed”. Daniel Estulin. Nexus. September-October 2005. p.13
[۳] Nexus. May-June, 2006. p.6
[۴] “Venezuelan President Gives Harlem Heating Oil”. Maggie Farley. LosAngeles Times. 9-21-06
[۵] “Goldman Gains Saudi Foothold with NCB Deal”. Peter Thal Larsen. Financial Times. London. 2-5-07

پیشینه سرمایه داری انحصاری و فراز امواج رهائی و ” گسست ” از محور نظام جهانی ( بخش اول )

عروج امواج تلاطمات در سراسر جهان و اوجگیری جنبش های بیداری و رهائی علیه صاحبان ثروت ( اولیگوپولی های انحصاری – مالی شده جهان ) و دولتهای فرمانبر آن‎ها ( اولیگارشی های چند حزبی ، دوحزبی ، تک حزبی و…

از هر دری، سخنی !

خلاصه ای از مقالاتی که درزیر می آید جهت دادن عطف توجه خواننده گان عزیز رنجبر به نظرات دیگران است و ضرورتا این نظرات مواضع رسمی حزب نمی باشند. هیئت تحریریه گام بعدی: بهره برداری از منابع طبیعی افغانستان جون…

۱۶ آذر، روز رزم دانشجویان برای رهائی است!

پنجاه و هشتمین سال گرد ۱۶ آذر فرا می رسد، روزی که دانش جویان دانشکده فنی تهران در۱۶آذر ۱۳۳۲باخون سه تن از هم رزمان خود(شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا) که به دست نیروهای سرکوب گر محمد رضا شاه پهلوی…

۱۶ آذر، روز رزم دانشجویان برای رهائی است!

پنجاه و هشتمین سال گرد ۱۶ آذر فرا می رسد، روزی که دانش جویان دانشکده فنی تهران در۱۶آذر ۱۳۳۲باخون سه تن از هم رزمان خود(شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا) که به دست نیروهای سرکوب گر محمد رضا شاه پهلوی…