Archive for آذر ۱۲ام, ۱۳۹۶


کارگران سراسرایران شاهد آنند که نمایندگان رژیم جمهوری اسلامی ایران سرسخت تر از آنند که کارگران مبارزی نظیر رضاشهابی و محمودصالحی را به نقص عضوهای جسمی متعددی گرفتارکرده و برای زهر چشم گرفتن با غل و زنجیربه تخت بیمارستان بسته می شوند تا کارگران و زحمت کشان و کلیه ی انسانهای مبارز علیه رژیم بدانند که این حاکمان هیچ پلیدیهای کمتری از هیتلر و امثالهم ندارند.
در عرض ٣٩ سال گذشته حاکمین خونین درایران، آنان شمشیرکشتار را حتا یک لحظه در غلاف نگذاشته و برای حفظ حاکمیت خود فریاد “می کُشم و می کُشم” را از حلقوم پلید شان پیوسته جارزده اند. این حاکمان خدمتگزار میلیاردر ساز هستند و عبا و عمامه شان چنان آلوده به نجاست از دزدیهای ثمره کارانسانها هستند که دیگرنه با زاینده رودها و تالابها و دریاچه های درحال خشک شدن بلکه در بحرخزر و خلیج فارس قادرنخواهندشد این لباسهال آلوده را پاک کنند.
آزادی بدون قید و شرط این دو کارگر مبارز و دهها کارگر سیاسی و دیگر زندانیان سیاسی خواست اکثر مردم ایران است و اگر همین امروز حاکمان نظرخواهی دراین مورد کنند خواهند دید با چه اکثریت کوبنده ای مردم به دفاع از زندانیان رای خواهند داد. بدین ترتیب غیرمشروع بودن حاکمان نشانی است که دیر یا زود سرنوشتی جز خیانت بار در انتظار آنان نظیر محمدرضا شاه است و تف لعنت برمزار آنها تا ابد ریخته خواهد شد.
دفاع از آزادی فوری کارگران زندانی وظیفه ای است فوری که جز با وحدت و یکپارچه بودن علیه دست درازیهای حاکمان به کارگران جواب شایسته ای نخواهدبود و با درود به مقاومت قهرمانانه ی کارگران در برابر ظلم و ستم حاکمان درس مهم و عمیقی است که جوانان ایران را برای ایجاد کشوری فارغ از استثمار و ستم. آنها این فداکاری رفقای کارگر را پیوسته دربرابر خود خواهند دید و مصمم تر به نابودی این قدرت غدار حاکم اقدام خواهند کرد.

پیش به سوی مبارزه مشترک دفاع از کارگران و زندانیان سیاسی دیگر.
پرتوان تر باد مبارزه کارگران در برچیدن بساط ظلم و ستم.
زنده باد آزادی و سوسیالیسم
حزب رنجبران ایران – ۲۰ آبان ۱۳۹۶

عملکرد رژیم سفاک جمهوری اسلامی ایران، مشابه تمام مدافعان مذهبی و درعین حال خدمت گزاران نظامهای مالکیت خصوصی  و یا دولتی بروسایل تولید و مبادله، درپیشبردن اهداف خود از هیچ جنایتی پرهیزنمی کنند. هم اکنون این رژیم در زمره ی بربرترین رژیمهای موجود جهان در سرکوب کارگران و زحمت کشان، زنان و ملیتها، کودکان و بازنشسته گان و غیره قرارداشته و کارنامه ی تحمیل بزرگترین فقر و فاقه، کلان ترین دزدان ثمره ی نیروی کار فکری و بازو، کشتارانبوه انسانهای سیاسی تا حد کودکان “بزهکار”، کشاندن میلیونها انسان به بی کاری و صدهاهزار فارغ التحصیلان دانشگاهی به خیابان گردی در رنج و عذاب به مراتب سفاکتر از هیتلر، موسولینی اروپائی، نتانیاهوی صهیونیست اسرائیلی، پینوشه ی شیلی و غیره عمل کرده و ریاکاران حاکم نظیر حسن روحانی به مصداق : زاهدان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند، چون فعلا به خلوت نمیروند آشکارا همه ی کار جنایت گونه را با خنده های مزورانه به اجرا درمی آورند.

رفقای کارگر مبارز و آگاه را درایران و پس از شکنجه های قرون وسطائی تا سرحدمرگ همراه با دیگر مبارزان راه آزادی، جان باختن آنان را فراهم می کنند و برای جلوگیری از اوجگیری مبارزات کارگران، زنان، دانش جویان، پرستاران، بازنشسته گان، ملیتهای تحت ستم، نویسنده گان و روزنامه نگاران زندانها را با دوبرابر بیشتر از ظرفیت آنها پرکرده اند.

تداوم مستمر مبارزات کارگری برای دریافت مزدهای معوقه بطور جداگانه تا به حال نتیجه مطلوبی را در تحقق این خواسته های به حق کارگران به بار نیاورده است. زمان آن فرا رسیده است تا این مبارزات نه بطور جداگانه بلکه به صورت اعتصابات سراسری و درعین حال ایجاد تشکلهای کارگری حتا درسطح فدراسیونها باقدرت اتخاذشده و به پیش برده شوند تا برای ۱۵ میلیون کارگر ایران ثابت شود که این ببر درنده ی حاکم، درمقابل حرکت جمعی متحد شما، بیشتر از موشی تاب مقاومت در برابرتان نخواهد داشت.

هرقدر که دراین حرکت متحد تعلل و تردید جنبش کارگری نمایان شود، رژیم هار جمهوری اسلامی وحشیانه تر حتا با تشدید فقر بیشتری به شما به مثابه بزرگترین طبقه ی سازنده ی ایران تحمیل خواهدکرد و شما شاهد گرسنگی فرزندان خود بوده و چنان دچار عذاب وجدان می شوید که متاسفانه دیده شده برخی از کارگران برای نیافتادن چشمشان به چشم و اشک فرزندان گرسنه شان خودکشی کرده اند. تنها راه ایست دادن به این جنایات رژیم نوکر سرمایه داران با پتک و مشت گران و فشرده خود پا به میدان مبارزه متحد و مصمم بگذارید تا نه تنها حق خود را تاحدی بگیرید بلکه نشان دهید تفاله های سرمایه دار حق ریاست بر کشورمان ندارند و شما سازنده گان اصلی این کشور می باشید و باید در راس قدرت قرار بگیرید.

اما هم اکنون تعداد اندکی از نیروهای سیاسی که خود را مدافع طبقه کارگر معرفی می کنند، به جای متحد  شدن و از جمله مدعیان کمونیست بودن، دست به دست هم نداده و فرقه هائی را بوجودآورده اند که نمایندگی از خواست علمی و عملی کارگری نکرده و تلاش می کنند تا خود را به عنوان بهترین مدافع کارگران و زحمت کشان قلمداد کنند. در حالی که کارگران در هماهنگی فشرده با هم در یک کارخانه و در یک عرصه ی سیاسی و تشکیلاتی متحد نباشند کاری از پیش بسوی پیروزی نخواهند برد. کمونیستها نیز با امتناع از وحدت و پیوند فشرده با کارگران درحرکت به سوی اضمحلال فرقه ها و یا وابستگی نهائی به دشمنان طبقه کارگر قرار خواهندگرفت.

این سقوط ایدئولوژیک تا حدی به جلو رفته که هم اکنون به جای نقد صریح از عملکردهای ضد پرولتری و آغشته به بینشهای خرده بورژوائی به دنبال عضو خود قلمداد کردن رفقای کارگر جان باخته دست به چنان سقوط روحی زده اند که از نظر کارگران  مبارز و آگاه مشمئز کننده می باشد.

بنابراین نیروهای سیاسی کمونیست اگر مایلند صدای استثمار شونده گان و ستمدیده گان باشند باید سربلندانه بانقد جدی از انحرافات گذشته شان و بابه دست گرفتن تئوری کمونیسم علمی و پیاده کردن رهنمودهای آن واردبحث و مذاکره در تعیین نکات اساسی برنامه و تاکتیک انقلاب ایران زمینه را برای ایجاد حزب واحد کمونیست در پیوند فشرده با کارگران فراهم سازند تا نشان دهند که پا از تفسیر تئوری فراترگذاشته ودرعمل به پیاده کردن تئوری علمی و انقلابی پرولتری وفادارهستند. بدین ترتیب کافی نیست که در کوچه ها فریادزده شود من با شما ای کارگر، ای زن، ای بازنشسته و غیره هستم. درعمل باید نشان داد که بافریاد ما متحدین کمونیست به شما هستیم!

ک.ابراهیم – ۱۰ نوامبر ۲۰۱۷ – ۱۹ آبان ۱۳۹۶

با پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ عمر انترناسیونال دوم به پایان خود رسید و به همت بلشویک ها و دیگر کمونیست ها، انترناسیونال سوم در ۱۹۱۹ تاسیس یافت. انترناسیونال سوم علیرغم محدودیت های تاریخی و کمبودهای تئوریکی ، دستاوردهای قابل توجهی در تاریخ جنبش کمونیستی را در دوره ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۲ ، به بار آورد که امروز به عنوان آموزه های تاریخی شایان تحلیل و یادگیری هستند.
آموزه های تاریخی از انترناسیونال سوم
– بخشی از آموزه های تاریخی انترناسیونال سوم در ارتباط با کمبودها و انگاشت های نادرست انترناسیونال دوم می باشد که توسط رهبران انقلاب بلشویکی برطرف گشته و سپس در اساسنامه انترناسیونال سوم بطور قابل توجهی جایگزین های انقلابی ، پیدا کردند . اهم این خدمات عبارت بودند از:
۱ – اکثریت بزرگی از اعضای انترناسیونال دوم بخاطر داشتن اعتقاد و یا تمایل به یوروسنتریسم ( اروپا محوری = اروپاگرائی ) اصل حق تعیین سرنوشت ملی را در مورد خلق ها و ملل غیر اروپائی رد کرده و آن اصل را نقض حق ملل اروپا ( آنهم محدود به کشورهای اروپای غربی ) ، می دانستند. البته در این امر هیلفردینگ و هابسن از یک سو و لنین ، بوخارین ، لوکزامبورگ از سوی دیگر استثناء بوده و از مبارزات خلق ها و ملت های چین ، ایران ، هندوستان ، ویتنام و…. در حق تعیین سرنوشت خویش دفاع می کردند. به هر رو ، اصل حق تعیین سرنوشت ملی در کنگره انترناسیونال سوم و سپس در کنگره خلق های مشرق زمین در باکو ( ۱۹۱۹ ) به یکی از پایه های اصلی انترناسیونال سوم ، تبدیل گشت.
۲ – دقیقا به خاطر نفوذ انگاشت و عقاید اروپا محوری در انترناسیونال دوم و به موازات آن رد پدیده امپریالیسم ، اکثر اعضای رهبری انترناسیونال دوم بر آن بودند که استعمارگرائی بویژه در عصر سرمایه داری انحصاری کشورهای دیگر جهان را عقب مانده هستند ، آماده خواهد ساخت که با صنعتی سازی و دهقان زدائی با کشورهای پیشرفته اروپا ( کچ آپ ) کرده و با ” پرولتریزه ” ، ساختن دهقانان خود شرایط برای انقلاب سوسیالیستی در آن کشورها را تحت رهبری کارگران ، مهیا سازند. به عبارت دیگر این نظرگاه حاکم در ارکان انترناسیونال دوم بر آن بود که توسعه جوامع مرحله ای است : بدین معنی که روند اعمال سیاست های ” مدرنیزاسیون ” توسط نیروهای استعمارگر و امپریالیستی اروپا در کشورهای ” مشرق زمین ” ( کشورهای دربند پیرامونی ) شرایط را آماده می سازد که آن کشورها بعد از طی یک ” کچ آپ ” به آنها ( کشورهای مسلط غرب ) به مرحله توسعه یافتگی برسند. حامیان این نظرگاه پذیرای این مرحله نبودند که توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی در تاریخ حرکت سرمایه ( گلوبالیزاسیون ) در روی یک سکه ، لازم و ملزوم ( و مکمل ) هم بوده و در تاریخ سرمایه داری یکی بدون دیگری نمی تواند به موجودیت خود بقا بخشد و لاجرم با انهدام و فروپاشی یکی عمر دیگری نیز به پایان می رسد. لنین ، بوخارین ، لوکزامبورگ و…. با اینکه در مقابل یوروسنتریست های حاکم در ارکان انترناسیونال دوم در اقلیت بودند ولی بخاطر دانش و آگاهی از مولفه های اصلی مرحله سرمایه داری انحصاری و عروج پدیده های امپریالیسم در تحلیل خود از اوضاع رو به رشد در سطح جهانی به این نتیجه آموزنده رسیدند که نه تنها مرکز وثقل انقلاب فقط منحصر به کشورهای توسعه یافته صنعتی در اروپا نیست بلکه این ثقل و مرکزیت احتمال قوی دارد که طی یک شیفت از کشورهای توسعه یافته صنعتی سرمایه داری ( کشورهای مسلط مرکز ) به کشورهای ” حلقه ضعیف ” ( کشورهای نیمه پیرامونی ) و حتی به کشورهای توسعه نیافته غیر سرمایه داری ( کشورهای دربند پیرامونی ) نیز انتقال یابد.
۳ – انترناسیونال سوم با غلبه بر محدودیت های تاریخی و کمبودهای تئوریکی انترناسیونال دوم از یک سو و ارائه دستاوردها و خدمات متعدد به جنبش سوسیالیستی در جهان بویژه در کشورهای توسعه نیافته از سوی دیگر توانست انترناسیونال های اول و دوم را که حدود و ثغورشان محدود به کشورهای اروپائی و آنهم کشورهای عمدتا اروپای غربی = آتلانتیک ) می گشت ، دستخوش تحول قرار داده و آنرا عملا به یک انترناسیونال جهانی ، تبدیل کند. بدون تردید این تحویل و تحول ها در دوره انترناسیونال سوم در بروز و فراز جنبش های سوسیالیستی در کشورهای ” مشرق زمین ” ( آسیا و آفریقا ) نقش حائز اهمیتی داشتند. در اینجا بعد از بررسی اجمالی خدمات دیگر لنین و لنینیست ها ، به تجزیه و تحلیل آموزه هائی از مائو در جنبش های رو به سوسیالیزم در آسیا و آفریقا در نیمه دوم قرن بیستم ، می پردازیم.
آموزه هائی از لنین و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷
– همانطورکه قبلا اشاره شد لنین و یارانش هم در درون انترناسیونال دوم و هم در حزب بلشویک روسیه به این آگاهی رسیدند که در بحبوحه فراز امپریالیسم ( منبعث از گذار سرمایه داری به مرحله انحصاری ) و رشد پدیده اشرافیت کارگری نباید از احزاب کارگری کشورهای توسعه یافته مغرب زمین نسبت به انقلاب در کشوری مثل روسیه که در ” حلقه ضعیف ” ( نیمه پیرامونی ) نظام قرار داشت ، انتظار حمایت داشته باشند. وقایع بعد از پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و عدم حمایت سوسیالیست ها و طبقه کارگر ( بویژه آلمان ) از آن انقلاب ( بخاطر سرکوب آنها توسط دولت های امپریالیستی ) حقانیت و درستی آگاهی و دانش لنین و یارانش را به اثبات رساند.
– نتیجه گیری و درس آموزی لنین و یارانش از این واقعه ( عدم توانائی احزاب سوسیالیستی و طبقه کارگر در حمایت از انقلاب بلشویکی ) را می توان در دو نکته آموزه تاریخی خلاصه کرد. یکم اینکه لنین و دیگر رهبران انقلاب اکتبر در سال ۱۹۲۱ به این نتیجه رسیدند که بر خلاف گذشته مرکزیت و ثقل انقلاب از کشورهای پیشرفته ” مغرب زمین ” به کشورهای مشرق زمین ( کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی ) انتقال یافته است. دوم اینکه احتمال وقوع انقلاب سوسیالیستی نه تنها در روسیه نیمه پیرامونی بلکه در کشورهای مشرق زمین ( در بند پیرامونی ) نیز مبنی بر اتخاذ اتحاد بین کارگران کشور شوراها و دهقانان مشرق زمین ( آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین ) بیشتر گشته است. وقوع انقلاب در قرن بیستم حقانیت تجزیه و تحلیل و نیتجه بندی های لنین را تائید و ثابت کرد: مرکز ثقل انقلاب از غرب به شرق شیفت کرد و انقلاب نه در آلمان ، فرانسه و انگلستان ، بلکه به ترتیب در چین ، ویتنام ، کوبا و… به وقوع پیوست. درست بخاطر اینکه تشدید حرکت سرمایه ( گلوبالیزاسیون ) در عصر سرمایه داری انحصاری ( امپریالیسم ) منجر به تشدید پولاریزاسیون عمیق و سریع در کشورهای پیرامونی جهان گشته بود. در نیتجه انقلاب در آن کشورها با کسب اتحاد استراتژیکی دراز مدت بین کارگران و دهقانان و دیگر تهیدستان می توانست به نیروی دراز مدت مادی برای دگردیسی کیفی ( روند رو به سوسیالیسم ) ، تبدیل گردد. در اینجا مائوتسه دون و یارانش را در دهه های بین دو جنگ جهانی ( از ۱۹۲۷ تا ۱۹۴۹ ) داریم که در چین این استراتژی را با موفقیت پیاده کردند.
آموزه هائی از مائو
– مائو و یارانش نه تنها این اتحاد استراتژیکی دراز مدت را در چین با موفقیت به وجود آوردند بلکه آنها را بعد از تحلیل و بررسی به یکی از آموزه های انقلابی در مارکسیسم تاریخی ، تبدیل ساختند. به نظر نگارنده ما چالشگران ضد سرمایه داری هنوز هم بعد از گذشت ۶۷ سال از انقلاب پیروزمند چین ( در سال ۱۹۴۹ ) با همان چالش بزرگ در کشورهای دربند پیرامونی روبرو بوده و دست و پنجه نرم می کنند. زیرا این کشورهای دربند پیرامونی ( جنوب جوامعی هستند که بخاطر وجود و تسلط امپریالیسم سه سره هنوز در موقعیت سرمایه داری پیرامونی باقی مانده و اکثریت قابل توجهی از دهقانان به اضافه صدها میلیون زاغه نشینان ( دوزخیان زمین ) را در بر می گیرند. در نتیجه دگردیسی عظیم در این جوامع ( گسست از محور نظام جهانی سرمایه و رواج تلفیق و تلازم بین آزادی های دموکراتیک و مولفه های عدالت اجتماعی ) زمانی در این کشورها فرصت و شانس پیروزی خواهند داشت که چالشگران ضد نظام موفق به اتخاذ یک اتحاد استراتژیکی طولانی بین کارگران ، دهقانان و دیگر طبقات و اقشار توده ای در این کشورها گردند. در حال حاضر می توان اذعان کرد که احزاب کمونیست نپال در آسیای جنوبی و احزاب مارکسیست در بعضی از کشورهای عضو ” آلبا ” در آمریکای لاتین تا حدی موفق شده اند که در این مسیر استراتژیکی روبه سوسیالیسم قدم های قابل توجهی بردارند.
-برخلاف احزاب مارکسیست نپال و بخشی از کشورهای عضو ” آلبا ” ( مثل ونزوئلا ، بولیوی ، اکوادور و….. ) شوربختانه احزاب مارکسیست هندوستان و کشورهای خاورمیانه بزرگ در زمینه اتخاذ این استراتژی کمونیسم علمی ( اتحاد دراز مدت طبقه کارگر با دیگر طبقات تهی دست توده ای در راس آنها دهقانان ) نتوانستند کامیاب باشند. نگارنده به علل گوناگون معتقد است که این ناکامی نباید به معنی یک شکست بلکه باید به عنوان عدم موفقیت ، مورد ارزیابی قرار گیرد. این ارزیابی به این علت است که مسئله اصلی یعنی تعمیق پولاریزاسیون افقی منبعث از گلوبالیزاسیون ها ، سرمایه انحصاری – مالی تر شده از یک سو و وجود طبقات و اقشار توده ای به ستوه آمده از اوضاع حاکم از سوی دیگر ، بیش از هر زمانی در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری ، به قوت خود باقی است. پس عدم موفقیت مارکسیست های بویژه خاورمیانه در چه زمینه ای است؟
– بررسی تاریخ رشد و تکامل نیروهای چپ – مارکسیستی در خاورمیانه منجمله ایران در ۲۶ سال گذشته نشان می دهد که عدم موفقیت این نیروها ، ناتوانی آنها در بسیج و تشکل توده های به ستوه آمده در حول وحوش جنبش های جاری ضد نظام است که امروزه به شکل های متنوع در سراسر کشورهای دربند بویژه در کشورهای پر از آشوب در حال شکل گیری و گسترش هستند. درباره علل عدم موفقیت ( و ناتوانی ) مارکسیست ها در کشورهای خاورمیانه بررسی های محدودی از سوی مفسرین تاریخ شرق – مارکسیستی صورت گرفته و لیکن مبرهن است که هنوز به بررسی های بسیاری نیاز است. آنجه درباره این علل چه از نظر عوامل خارجی و چه از نظر داخلی گفته و نوشته شده است اما کاوش های ابتدائی در بسیاری موارد قضاوت های عجولانه ای ( و یا نا کامل ) هستند. در اینجا به سه علت العلل عدم موفقیت مارکسیست ها در خاورمیانه بزرگ در دوره معاصر ( از پایان دوره جنگ سرد در ۱۹۹۱ تا کنون ۲۰۱۶ ) به طور اجمالی اشاره می شود که به نظر نگارنده قابل تامل و حائز اهمیت هستند.
– علت اول عدم موفقیت مارکسیست ها شکست سه ستون مقاومت است که کشورهای جهان در عصر ” جنگ سرد ” ( از ۱۹۴۷ تا ۱۹۹۱ ) با ایجاد همبستگی و همکاری بین خود توانستند به عنوان سه نیروی بین المللی ، نظام جهانی سرمایه داری را نه تنها به چالش جدی بطلبند بلکه کشورهای مسلط مرکز درون آن ( انگلستان ، فرانسه و حتی آمریکای تازه به موفقیت هژمونیکی رسیده ) ، را وادار به عقب نشینی و دادن امتیازات سازنده این سه چالش ( وستون مقاومت ) ، عبارت بودند از : ۱ – عروج اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت مقاوم در مقابل راس نظام جهانی ( آمریکای هژمونی طلب ) که استراتژی جهانی اش ایجاد جهان تک قطبی در کنترل نظامی خود بوده و هنوز هم هست. ۲ – عروج جنبش های سوسیال – دموکراسی کارگری و ” دولت های رفاه ” منبعث از آن جنبش ها در کشورهای اروپای غربی با نیت و هدف ایجاد ممالک متحده اروپای مستقل از آمریکای هژمونی طلب. ۳ – عروج و گسترش جنبش های رهائیبخش ملی در کشورهای سه قاره آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین ( جهان سوم ) و دولت های منبعث از آنها که ( به برکت وجود جهان دو قطبی ) خواهان ادامه مبارزه در جهت استعمارزدائی ، پرهیز از غلطیدن در باتلاق استعمار نوین نظام جهانی سرمایه و بالاخره گسست از نظام جهانی سرمایه با هدف استقرار حاکمیت ملی ( استقلال از نظام جهانی سرمایه ).
– شایان ذکر است که در طول نزدیک به ۴۵ سال دوره ” جنگ سرد ” جمهوری چین توده ای به عنوان پلی مستحکم و پیروزمند بین این سه چالش (ستون های مقاومت ) نقش بسیار مهم بویژه در حیطه های ایجاد همبستگی ها و همکاری های متنوع ایفاء کرد که حائز اهمیت بودند. این بینش انترناسیونالیستی که در امر گسترش همبستگی بین جنبش های رهائیبخش خلق های جهان سوم از یک سو و دو چالشگر دیگر ( جنبش های سوسیال دموکراسی کارگری و اتحاد جماهیر شوروی ) از سوی دیگر در دهه ۱۹۶۰ ( بویژه در وقایع گوناگون سال ۱۹۶۸ ) ، به نیروی عظیم سیاسی و اجتماعی تبدیل گشت ، یکی دیگر از خدمات و دستاوردهای مائو و مائوئیست ها به روند گسترش جنبش های رهائیبخش و تاریخ تکامل مارکسیسم تاریخی محسوب میشود.
– نگارنده در نوشتارهای گوناگون به بررسی چرائی و چگونگی شکست این سه ستون مقاومت در میدان مبارزه علیه امپریالیسم سه سره نظام جهانی سرمایه پرداخته است. خیلی از مارکسیست های ضد نظام منجمله این نگارنده بر آن هستند که اولین علت العلل اصلی عدم موفقیت مارکسیست ها بویژه خاورمیانه بزرگ در دوره بعد از پایان ” جنگ سرد ” ( از ۱۹۹۱ به این سو ) همانا شکست سه ستون مقاومت بویژه در دهه آخر دوره جنگ سرد ( از ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۱ ) بوده است.
– علت دوم عدم موفقیت و تنزل مارکسیست های خاورمیانه بزرگ در دوره بعد از پایان ” جنگ سرد ” پی آمدهای پیاده ساختن سیاست جهانی ساختن ” دکترین مونرو” ( تبدیل مناطق استراتژیکی جهان به حیاط های خلوت آمریکا ) از سوی راس نظام جهانی ( آمریکا ) بویژه در خاورمیانه بزرگ بود. برای انجام این امر هیئت حاکمه آمریکا ( صاحبان انحصارات پنجگانه ) متوسل به ایجاد و گسترش اندیشه ها و سیاست های ارتجاعی تلاقی تمدن ها گشتند که نتیجه اش امروز منجر به امپراتوری آشوب در جهان بویژه در کشورهای خاورمیانه بزرگ شده است. یکی از پیآمدهای گسترش تلاقی تمدن ها که در ۱۵ سال گذشته خاورمیانه بزرگ را به پرآشوب ترین منطقه در بخش پیرامونی نظام جهانی سرمایه تبدیل شده است. عروج و سرایت وسیع بنیادگرائی دینی – مذهبی است که در آن کشورها نقش بزرگی در روند فلاکت بار پولاریزاسیون های مصنوعی و جعلی بین توده های میلیونی بوجود آورده و آنها را در زندان های ” توهمات خانواده گی “محبوس ساخته است. به کلامی دیگر ، گسترش بنیادگرائی ( که معلول مستقیم و غیر مستقیم سیاست های راس نظام و شرکای آن بویژه در خاورمیانه بزرگ است ) به موازات عواقبش ( تشدید و گسترش امراض ” زینوفوبیا ” یعنی بیگانه ستیزی و ترس از پناهندگان مهاجر از یک سو و سرایت شدید اسلامو فوبیا یعنی اسلام ستیزی و ترس و وحشت از مسلمانان جهان از سوی دیگر ) نقش مهم و اصلی در ناکامی ها و عدم موفقیت نیروهای چپ – مارکسیست در کشورهای بویژه خاورمیانه بزرگ داشته است.
– علت سوم عدم پیروزی و ناکامی نیروهای چالشگر مارکسیست در خاورمیانه بزرگ در ۲۰ سال گذشته ( دوره بعد از پایان جنگ سرد ) برخلاف علت های اول و دوم ، عمدتا جنبه داخلی و نه خارجی داشته است که به نوبه اش نقش مهمی در این امر داشته است. این علت سوم همانا پراکندگی و وجود ویروس سکتاریسم در درون تشکلات و سازمان های چپ مارکسیستی است. بدون تردید مواضع و تمایلات طبقاتی در شکلگیری و رشد مرض سکتاریسم حاکم در درون چپ مارکسیستی خاورمیانه منجمله ایران در حال حاضر نقش مهمی بعهده دارند. ولی در اینجا به دو علت که باعث گشته اند که این مواضع و تمایلات در دوره کنونی ( برخلاف دوره های پیشین ) دو چندان گسترش و تحریک گردند ، به عنوان نتیجه گیری اشاره میشود.
محرکه اول این مواضع و تمایلات کامیابی راس نظام جهانی در پیاده ساختن سیاست های تلاقی تمدن ها و پی آمدهای آن ( عروج بنیادگرائی های گوناگون دینی – مذهبی در جهت گسترش ترس و تنفر از اسلام و پناهندگان مهاجر ) است که در این نوشتار به توضیح آنها بطور اجمالی پرداخته شد.
محرکه دوم در افزایش این مواضع و تمایلات بویژه خرده بورژوائی در بین روشنفکران چپ کم بها دادن و حتی رد دستآوردهای انقلاب چین و آموزه های مائو در مسیر تکاملی کمونیسم علمی تاریخی است که نگارنده به توضیح تعدادی از آنها در بخش ۳ این نوشتار خواهد پرداخت.
منابع و مآخذ
۱ – جولیس برانتال ، ” تاریخ انترناسیونال ” ، جلد اول: از ۱۸۶۴ تا ۱۹۱۴ ، نیویورک ۱۹۶۷ .
۲ – ا.آی. سوبولوف، ” تاریخ مختصر انترناسیونال کمونیستی ” به انگلیسی ، چاپ مسکو ، ۱۹۷۱٫
۳ – چاندرا و روشن کیسون ، ” درباره چشم اندازهای سوسیالیستی در قرن بیست و یکم ” : مصاحبه با سمیرامین ، در مجله ” فرزندان ملکم ” ، ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۵ .
۴ – امیر عجمی ، ” از برزگر دهقان به کشاورز : بررسی دگردیسی کشاورزی در یک روستای ایرانی” ، در مجله ” ژورنال بین المللی مطالعات خاورمیانه ” ، سال ۳۷ ، شماره ۳ سال ۲۰۰۵ .
۵ – سمیرامین ، ” یوروسنتریسم : نقادی یوروسنتریسم و فرهنگ گرائی ” نیویورک ، چاپ “مانتلی ریویو پرس “، ۲۰۱۰ .
۶ – یونس پارسا بناب ، ” تکامل مارکسیسم در سه انترناسیونال : ۱۹۴۳ – ۱۹۴۸ ” ، انتشارات صمد ، واشنگتن ، ۱۹۸۴ .

عباس برخوردار در ناز و نعمت به دنیا آمد. فرزند یکی از ثروتمندترین خانواده­های ایران بود. در اواسط دهه ۱۹۶۰ به آمریکا رفت و در رشته مهندسی الکترونیک به تحصیل پرداخت.

عباس برخوردار در مبارزات جنبش دانشجویی نقشی فعال داشت و پس از چندی به عضویت در هیأت دبیران فدراسیون آمریکا درآمد. کار سازماندهی این مبارزات و فعالیت­های عباس در سازمان انقلابی، سرانجام او را واداشت که پس از اتمام دوره فوق لیسانس در رشته مهندسی الکترونیک از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، کار تحصیلات خود را واگذارد و به عنوان یک انقلابی حرفه­ای، همه نیرو و توانش را در خدمت جنبش دانشجویی و کارگری و کمونیستی ایران قرار دهد. عباس با آنکه هیچ­گونه نیاز مالی نداشت، در دوران تحصیل در رستوران­ها کار می­کرد.

عباس در آستانه انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به کشور بازگشت. با پیروزی انقلاب و امکان مبارزه علنی در داخل کشور، پس از تأسیس حزب رنجبران، به عضویت در دفتر سیاسی آن برگزیده شد. او هم­زمان در مدیریت صنایع پارس الکترونیک، یعنی نه تنها دو زمینه کاملاً متفاوت بلکه متضاد، نقشی فعالانه داشت.

با دشوار شدن اوضاع، خطر دستگیری او نیز افزایش می­یافت، ولی او با رفتن به خارج از کشور مخالف بود. عباس هنگامی که پس از خرید دارو برای فرزندش به خانه یکی از اقوامش بازمی­گشت، در محاصره پاسداران قرار گرفت. قصد فرار داشت اما توسط پاسداران هدف گلوله قرار گرفت وزخمی به دست مأموران رژیم افتاد. عباس برخوردار چند روزی را در بیمارستان گذراند و سپس جان باخت.

 

(بااندکی تلخیص – م)
رفقا و دوستان عزیز!
توسط ایکور و کنفرانس بین المللی احزاب و سازمانهای مارکسیست – لنینیست از ام.ال.پ.د درخواست شد جشن مشترکی به مناسبت صدمین سالگردانقلاب اکتبر درآلمان ، به عنوان کشور دعوت کننده، گرفته شود. لذا افتخارویژه ای برای من به مثابه زن مسئول ام.ال.پ.د. است تا در گلزن کیرشن منطقه روهر، یک مرکزطبقه کارگر آلمان به همه ی شما خوشامد بگویم.
با انقلاب اکتبر ۱۰۰سال پیش، هزاران رویای کلیه استثمارشده گان و تحت ستم بوده گان تحقق یافت.
در۵۰۰۰ سال حاکمیت طبقاتی، رویای بشریت برای جهانی آزاد رها از استثمار و ستم پیوسته وجود داشته و هرگزخاموش شدنی نیست. مع الوصف، شورشهای برده گان، یا رعایای دهقان نتوانستند استثمارانسان از انسان را باوجودی که مترقی و انقلابی بودند، براندازند.
سرمایه داری بود که گورکن خودش : پرولتاریا را به وجودآورد. و سپس اکتبر ۱۹۱۷ فرا رسید! ۱۰ روزی دنیا را به لرزه درآورد و منادی تغییر بیشترپایه ای و رادیکال گردید که هرگزدرتاریخ بشریت روی نداده بود.
مارکس و انگلس ایدئولوژی جامعه ی آزاد کمونیستی رها از استثمار و ستم از تخیل به علم را تکامل دادند. لنین، استالین و مائو بطورمشخص آنرا درشرایط مشخص زمان خود به کاربستند و آن را بیشتربه طریقی خلاقانه تکامل دادند. آنها بطورموفقیت آمیزی اولین کشورهای سوسیالیستی را بنانمودند. تعجب آورنیست که کلیه ی ارتجاعیون جهان بطورویژه ای نفرت علیه این کشورها را از خود بروز دادند.
یک سوم بشریت دراین کشورهای دموکراتیک و سوسیالیستی بعداز جنگ جهانی دوم زندگی می کردند.
مع الوصف، ما شاهد بزرگترین شکست تاریخی جنبش طبقه کارگر انقلابی شدیم، و خیانت کاران به سوسیالیسم به احیای مجدد نظام سرمایه داری درتمامی این کشورها بدون استثنا پرداختند.
در دومین کنفرانس جهانی ایکور دربهار ۲۰۱۴ ، دوراندیشانه تصمیم گرفته شد تا برای برگزاری “۱۰۰ مین سالگرد انقلاب سوسیالیستی” تبلیغ کنیم. برای آماد کردن انقلاب جدید باید با توده ها مذاکره نموده و ازتجارب گذشته بیاموزیم. این سالگرد فرصت مناسبی برای آن است!هرانقلابی درجهان با اصول انقلاب کبیراکتبرسوسیالیستی رابطه دارد که منادی دوران جدید تاریخ بشری می باشد!
۱۰۰ مین سال انقلاب اکتبر، تنها یک یادآوری تاریخی نیست؛ این کار برای ما بطور زنده تفسیر وضع کنونی تجارب ما با درسهای اولین انقلاب پرولتاریائی پیروزاست.
بشریت امروزبه یک چهارراه تاریخی رسیده است. آیا نمی توان مسائل بزرگ موجود بشردر نظام سرمایه داری را حل وفصل نمود؟ در ۱۰ سال گذشته تایید نظام سرمایه داری بطور قابل ملاحظه ای سقوط کرده است. انتقاد از سرمایه داری درحال شکوفائی است. میلیاردها مردم در جستجوی بدیل جامعه ای هستند. آنها در صدد چگونه یافتن مسائل اجتماعی می باشند.
تخریبهای زیست محیطی، موادمخدر و گرسنگی، جنگهای ناعادلانه و ترورفاشیستی، بیکاری و سرکوب مردمان بسیاری از جهان مجبور به مهاجرت از خانه شان شده اند که ازنظر تاریخی بی سابقه است. هم اکنون ۶۵ میلیون نفر- و ۸۱۵ میلیون رنجدیده از گرسنگی – رو به افزایش تعداد درسالهای اخیراند. هدف ازبین بردن گرسنگی توسط سازمان ملل بطور ملالت باری با شکست روبروشده است.
درحالی که بازدهی تولیدی و تمرکزبرای سلامتی بشری در راس مبارزه بین ثروتمند و فقیرشدت یافته اند:
امروز ۸ نفرمرد بیش از نیمی از توده فقیر جهان ثروت دارند. یکی از ثروتمندترین کشورها آلمان است و ۱۶ میلیون نفرکه یک چهارم آنان کودک اند، فقیرمی باشند. و ۸ میلیون نیز بیکار و زیر بیکاران هستند.
آنانی که در راس قدرت قراردارند راه حل دروغینی ارائه می دهند. هر ۴ سال یکبار”بدیل” نمایندگان جدید مجلس… در روند پایان ناپذیری سازماندهی زیردستان را درشرکتها انجام داده و درخدمت منافع و سود قدرتمندان قرارمی گیرند…ونه در برابر آنها. راه انقلابی برای تغییر قاطع قدرت و روابط مالکیت از بنیاد رشدمی کند.
تازمانی که سرمایه مالی بین المللی به تنهائی قدرت داشته وکشورهای ملی را در زیر انقیاد خود داشته باشد، هیچ یک از مسایل بزرگ بشری را حل نخواهد کرد. به هرحال با چنین طرز تفکر در اقتصاد و سیاست کنونی این مسایل غیرقابل حل باقی می ماند.
انقلاب اکتبر اولین و قاطع ترین گسست با این محدودیتها بود. و نشان داد رشد بزرگی درتغییر به سود توده ها ممکن است. به این دلیل ما می گوئیم: انقلابات موتور پیش برنده تاریخند! اگر قدرت به دستهای کارگران باشد، آن وقت همه ی چیزها تغییر می یابند. بین ۶ و ۷ نوامبر۱۹۱۷کارگران انقلابی و سربازان مراکز مهم دولت در پتروگراد: اداره تلگراف، مراکز راه آهن، اداره پست، وزارتخانه ها، بانکهای دولتی را تصرف کردند. و این برخلاف شایعات ضدکمونیستی تاریخ نویسان یک کودتا نبود.
انقلاب تحت رهبری تحت رهبری حزب صورت گرفت و با پیشروترین کارگران و سربازان انجام پذیرفت. و این با صدها هزار توده کارگر و دهقان همراه گشت. زحمتکشان نیز با آمادگی بطور منظمی مصممانه و قاطعانه با برداشتن سلاح علیه استثمارگران کهن بیرون آمدند. و توسط توده ها متقاعدشدند تا درانقلاب شرکت نما یند.
گزارش یک انقلابی درمورد تصرف چاپخانه ی روسکایا ولیا، یکی از بزرگترین روزنامه بورژوازی در زمان انقلاب بود می گوید: ” نگهبان حاضربه بازکردن در قبل از گزارشدهی نشد! و با رد و بدل چند جمله رای وی عوض شد. ما وارد طبقه اول بالای هم کف شدیم، کاغذ ماشین چاپ قطع شد. من مختصرا به آنها گفتم شورش شروع شده است، آیا مایل هستید روزنامه کارگران، پراودا، را چاپ کنید که آنها قدرت شورائی را سازماندهی کرده اند. و دراین حین کارگران شعار “هوررا، زنده باد شوراها” … را سردادند. صحنه ی جالبی در صبحدم برپاشد. گروه کودکان روزنامه فروش روسکایا ولیا با شوخی متعجب شدند و بجای روزنامه بورژوازی روزنامه پراودای ما کارگران را فریاد زدند که تا دیروز توسط گروه دولتی کرنسکی بسته شده بود.”
شب بعد کاخ زمستانی، محل تجمع دولت بورژوائی مورد حمله قرارگرفت و دولتیان توقیف شدند. طبقه کارگر قدرت سیاسی را بدست آورد. این امر بدون حزبی که نفوذ عمیقی درمیان توده ها داشت نظیر بلشویکها، ممکن نبود. این آبدیده گی در مبارزات طبقاتی، تئوری انقلابی و کارعملی لنین و رهبری درخشان وی صورت گرفت. در روز بعد دولت شورائی کمیسرهای توده ای شکل گرفت. آنها بلافاصله تصمیمات اجتماعی و مسایل سیاسی طبقه کارگر و توده ها مصوباتی دادند: اولین مصوبه صلح فوری و تلاش برای مذاکرات صلح جهت پایان دادن به جنگ جهانی بود که سریعا دردستورقرارگرفت. درمارس ۱۹۱۸صلح علیرغم ازدست دادن بخشی از سرزمین امضاشد. دومین مصوبه سلب مالکیت زمینداران [فئودال] بدون پرداخت و شروع رفرم ارضی بود. زمینها توسط دولت ضبط شد و بین دهقانان تقسیم گشت. ۸ ساعت کار در روز به تصویب رسید. روزنامه های ارتجاعی توقیف شدند؛ مصوبه دیگر حق برابر تمام ملتهای دراقلیت، ازجمله تا سرحدجدائی و تشکیل دولت خودی اعلام شد. دولت انقلابی نظام فئودالی را منحل نمود، ضبط دارائیهای اشرافیت، سازماندهی نظام شورائی و ارگان کنترل کارگری از سطح کارخانه ها و تمامی دولت را درپیش گرفت. ملی کردن بانکها، ازدواج مدنی، برابری حق فرزندان قانونی و غیرقانونی، قطع پرداخت سود و شرکتهای بیمه. تمامی این مسائل مورد تصمیم و تنظیم قانونی در عرض ۸ ماه درپایان سال ۱۹۱۷ واقع شد(ر.ک. محتوای این مصوبات شورای کمیسرهای خلق، چاپ برلن ۱۹۸۷)
با بدترشدن پیوسته ی وضعیت توده ها چه تمایز آشکاری قابل ملاحظه است. توجه کنیم به این که چگونه درسرمایه داری حتا برای کمترین پیش روی طی سالها مبارزه سخت توسط کارگران و توده هامی شد. این درصورتی امکان پذیراست که منافع طیف کوچک مفتخورهمه را وابسته به قدرت و حداکثرمنافع سودده به ساده گی به حساب آورده نشود.
این درصورتی ممکن می گردد که دیکتاتوری انحصارات – دراقلیت – جای گزین دیکتاتوری پرولتاریا – که اکثریت – علیه ستمگران کهن باشد. این یعنی انقلابی کردن روابط اجتماعی؛ یعنی انقلاب کردن و ساختمان سوسیالیسم!
مهمانان عزیز، بدون شک، همیشه نبرد ابتدائی مهمی برای پیروزی انقلاب جهت تعیین دقیق دارائیها در شرایط جهانی باید صورت گیرد. ما از لنین و کار تاریخی او در مورد امپریالیسم بالاترین مرحله ی سرمایه داری است بیاموزیم. ماهم تحلیلهائی درمورد شروع بحث در تغییرات کنونی نظام جهانی امپریالیستی داریم. تضاداساسی دوران ما بین سرمایه داری و سوسیالیسم بطور فزاینده ای به سمت راه حل یابی وادارمی کند. از زمانی که تجدیدسازماندهی تولید بین المللی بحران عمومی امپریالیسم به تکاملی جهانی رسیده است. طرز موجودیت اش عبارت است از مدیریت بحران در روابط بین قدرت و استثمارگری. جهان امروزکه وارد تغییرات بزرگی می شود.
یکی از بزرگترین دلمشغولی طبقه کارگر و توده ها دربسیاری از کشورهای جهان امروز بالارفتن خطر جنگ، حتا در سطحی جهانی، جابه جائی به راست تمامی دولتهای امپریالیستی، و افزایش فاشیستی شدن دستگاههای دولتی صورت می گیرد. دریک تحلیل اخیر استفن انگل، رهبر طولانی مدت حزب و مسئول ارگان تئوریک ام.ال.پ.د.، در آستانه ی ورود به قرن جدید تعدادی از کشورهای جدید امپریالیستی بوجود آمده اند. این گروه ۱۴ کشور جدید امپریالیست مثل چین، روسیه، هند و ترکیه، خواستار زیر سئوال بردن سیستم کنونی امپریالیسم جهان هستند. آنها جهان تقسیم شده بین امپریالیستها ی کهن آمریکا، اتحادیه اروپا و ژاپون را به زیر سئوال می برند. هرگونه درخواست قدرتهای جدید در داشتن سهم در بازار، توسعه ی مناطق نفوذ خود، باید رقابت بین امپریالیستها را شدت بخشند.
درجنبش بین المللی دراین مورد بحث شروع شده است. ما خوشحال هستیم که این بحث دراین سمینار “صدمین سال انقلاب اکتبر” شروع شده و ادامه خواهد یافت. درعین حال، باوجوداین، بعلت رشد وضعیت مادی دولتهای متحد سوسیالیستی جهان تا حدی به بلوغی رسیده که هرگز درتاریخ بشری دیده نشده بود.
لنین درسال ۱۹۱۶ درتحلیل سرمایه داری در مورد مرحله ی امپریالیستی گفت” تدارک مادی کامل سوسیالیسم، آستانه ی سوسیالیسم…(جلد ۲۵آثار). ۱۰۰ سال پیش اکثر مردم در مستعمرات و نیمه مستعمرات زندگی می کردند. این اشاره لنین مربوط به تنی چند از کشورهای پیشرفته سرمایه داری می شد. امروز دو سوم از ۵٫ ۷ میلیارد مردم در کشورهای امپریالیستی زندگی می کنند که در بالاترین مرحله سرمایه داری قرار دارند.هریک از حدود ۵۰۰ میلیون کارگران صنعتی شاغل در نظام تولیدی بین المللی فوق مدرن درآمد سالانه حدود ۴۵۰ هزار دلار تولید می کنند. این بیش از مخارج فرهنگی و سلامتی هر فرد بشر روی زمین می باشد. باوجوداین، استثمار انسانها و طبیعت توسط سرمایه مالی به افزایش فقر کارگران و توده های وسیع مردم، بوجودآورنده مداوم بیکاری توده ای و فقر توده ها – و از سوی دیگر- به فوق انباشت سرمایه انجامیده است. سفته بازی بیش از هر زمان دیگر به افراط رسیده است. یکی از امپریالیستهای جدید شهرجدیدی درمرکز کویر با ۵۰۰ میلیارد دلار آمریکا می سازد. شیوه تولید سرمایه داری بیش از تولید ارزش مصرفی به انسانها و طبیعت می پردازند.
با درنظرگرفتن تمام اینها، تعجب آور نیست مشاهده می کنیم که دریک یا بسیاری از کشورها اعتراضات، اعتصابات، تظاهرات، نا آرامی و قیام به وقوع نمی پیوندند. نا رضایتی کارگران و توده های وسیع سمت مبارزات خشماگین بخود می گیرد. گرایش عمده جهان تدارک انقلاب سوسیالیستی بین المللی است. نیروهای رویزیونیست و نو رویزیونیست در حزب کمونیست آلمان(حکا) برعکس قدرت یابی امپریالیسم را بیان می دارند.
رویزیونیست چگونه درست می شود؟ این از سوسیالیسم صحبت می کند، اما به تئوری و پراتیک آن خیانت می ورزد. درمصوبه ای در کنگره ۲۲ حکا به رد انقلاب بطور آشکاری آمد: ” هدف استراتژیک عبارت است از کم کردن و ایست تهاجم امپریالیسم و رسیدن به یک سیاست صلح آمیز و خلع سلاح و روند دموکراتیک و اجتماعی”)متمم، اوت ۲۰۱۷ UZ). شما شاید بتوانید به دعا گوئی در کلیسا متوسل شوید، ولی این هیچ ربطی به فعالیت یک حزب انقلابی ندارد. درنا امیدی آنها چیزهای زیادی انتخاب می کنند، مثل روسیه پوتین و جمهوری خلق چین به مثابه متحد “درمبارزه ضدامپریالیستی” هستند.
لنین به طور مناسبی علیه یاوه گویان سوسیالیست که با یک امپریالیست علیه امپریالیست دیگر مبارزه کنید، به پلمیک پرداخت. “بین سوسیال شووینیستها برخی توجیه کننده و هشداردهنده به دولتهای بورژوائی درمیان یکی از گروههای قدرت مهاجم می پردازند… سوسیال – شووینیسم… عبارت است ازخیانت کامل به اعتقادات سوسیالیستی…”(جلد۲۱). گرچه هنوز آمریکا تنها ابرقدرت و سرکرده ی جنگ طلب است، امروز انقلابیون، طبقه کارگر و جنبشهای صلح طلب باید کلیه ی قدرتهای امپریالیست را مورد هدف قرار دهند!
دوستان عزیز و رفقا، دانشگاه آزاد برلن در مطالعه ای با تعجب و دلمشغولی در ۲۰۱۵ آمد:” کمونیسم و سوسیالیسم توسط ۳۷% در آلمان غربی و ۵۹% درآلمان شرقی ایده خوبی است که به طور فقیرانه ای به جلو رفته است. ۲۰% نیز براین نظرند که با رفرمها نمی توان به بهبود شرایط رسید. و از انقلاب دفاع کردند. این بیانی است از تغییر مترقی روحیات توده ها بعد از ۲۰۱۵٫ از آن زمان مبارزات کارگران و توده های وسیع سربلندکرده است. در ژوئیه ۲۰۱۷، ۱۳۰ هزارنفر علیه سران گ – ۲۰ در هامبورگ اعتراض کردند و بسیاری از آنان جوانان با موضع ضد امپریالیستی بودند. ۲۲ سپتامبر۲۰۱۷، در بوخوم ۷۰۰۰نفرکارگر فولاد علیه کارفرمای مجتمع فولاد عظیم تیسن کروپ فلز اروپا و تاتا برای حفظ کارخود تظاهرات کردند. این تظاهرات ازنظر صاحبان قدرت پوشیده نماند!
برپایه ی سیستم مدرن ضد کمونیستی، چندهفته پیش از انتخابات دولت فدرال آلمان، مبارزه علیه”جناح چپ افراطی” پیشنهادشد. درهمان زمان دولت و احزاب بورژوائی بطورمنظمی به راست گرایش یافتند و به تقویت فوق ارتجاعی اول فاشیست آلترناتیوبرای آلمان پرداختند. به این دلیل این تشکل امکان قرارگرفتن در راس علیه “جناح چپ افراطی” پیداکرد. نوفاشیستها بطور قانونی ظهورکردند و فاشیستهای قدیمی و جدید از سوراخهای خود بیرون زدند.
مونیکا گارتنر- انگل هماهنگ کننده ی عمده ایکور، و ساکن خیابان هاپت در گلزن کیرشن، جائی که محل رسمی ام.ال.پ.د است تهدید به مرگ فاشیستی را دریافت نموده است. در پارلمان آلمان، برای اولین باربعداز جنگ جهانی دوم امکان ورود مجدد یک حزب فاشیستی به آن یافته است. حداقل ۲۰ نفر از نمایندگان آن فاشیستهای آشکار می باشند. مجلس محترم “دموکراتیک” مشغول چه کاری است؟ خط راهنما، درمیان دیگر چیزهای بازگشائی سخنرانی درمجلس، پندی ارائه شد دایر بر”عدم لکه دارکردن” و آ.ب.آ. و به هیچ وجه محکوم ننمودن آن…
این پیشامد، آمرانه ای در تاریخ آلمان است درعمل درحرف ودرکشتار! که شعار ” به فاشیسم ذره ای امکان ندهید” بود برخی شاید متعجب شده باشند و متحیر که مافوق ارتجاع با گرایش فاشیستی دوباره برای سرکرده گی درآلمان پیش روی می کند.
طبقه پرولترآگاه بقدرکافی تثبیت شده نیست برای مقابله تمام وکمال با این وضع. این بطور ویژه ای خواست بالای انقلابی از ما و پیشبردن آگاهی و سطح سازماندهی دارد. درعین حال گرایش چپ بطور روشنی برتری داشته و قویتراست. فاشیستها در هیچ جا نمی توانند ظاهرشوند به علت مخالفان ضدفاشیست با تعداد بیشتر. درچند سال اخیر ما شاهد بزرگترین اعتراضات ضدفاشیستی از دهه ها بوده ایم. اما درعین حال آشکارکردن تضادها به مثابه تجربه ی قطبی شدن جامعه بیان شدت یابی آنتاگونیسم طبقاتی است. ما می دانیم زمانی که نیاز به ایجاد انحصار بورژوازی است سازمانهای فاشیستی برپا می شوند که به صورت احتیاطی باقی بمانند. به نام مبارزه علیه ترور، ما شاهد نوع جدید سرکوب انقلابیون جهان هستیم. اتحادیه اروپا به تعریف تروریست به مثابه فردی می پردازد که برای تغییر اساسی روابط اجتماعی می جنگد و بطورضمنی مارکسیست – لنینیستها را هدف می گیرد. رژیم فاشیستی اردوغان درترکیه درست در اوت گذشته تعدادی از انقلابیون را اعدام کرد. در توگو رفقای ما تحت سرکوب شدید قرار دارند. درست در همین هفته یکی از اعضای حزب انقلابی توگو کشته شد…بسیاری از انقلابیون در اینجا در آلمان نیز زندانی شده و به خاطر مبارزاتشان مُهر جنایت به آنها زده می شود. تدارک ضدانقلاب بیان دفاعی قدرتمندان است و عکس العمل برای تغییرمترقی درمیان توده ها شروع شده است. با استقرارارتجاع و حتا رژیمهای فاشیستی، تنها سرمایه مالی بین المللی درقدرت زمینه را برای رشد انقلاب فراهم می سازد. به این دلیل جنبش انقلابی بین المللی و طبقه کارگر باید خود را آماده نمایند! جواب ما به این تنها اتحاد فشرده ترانقلابیون و ایجاد جبهه متحد ضدفاشیستی و ضدامپریالیستی است. هرکسی که به یکی از ما حمله کند به معنی حمله به همه است! همبستگی جهانی را تقویت کنیم! حوادث بعداز انقلاب اکتبر نیز نشان داد ضدانقلاب چگونه عمل می کند. شوروی جوان با سرسختی بعد از ۱۹۱۷ ازخود در برابر حملات ضد انقلاب دفاع نمود. حمله ۱۴ کشور امپریالیستی توسط ارتش سرخ و متحدانش به عقب رانده شد. نمونه انقلاب اکتبر روسیه به روشنی اتفاق افتاد را نباید در اروپا چون گذشته درنظر گرفته شود. این حملات ضدانقلابی باعث مرگ میلیونها اساسا از شوروی گردید. اما از ساختن سوسیالیسم توسط خلق قهرمان شوروی دفاع شد! اما تاریخ نویسان ضد کمونیست این کشته شده گان را به سوسیالیسم/ کمونیسم نسبت دادند…
رفقا و دوستان عزیز
… با گردش به راست دولتها درسطح جهانی، بیشتر و بیشتر صداهای وحدت چپها بلندشده است. مجادله ای در رابطه با پایه ای که وحدت صورت گیرد برخاسته است. در مقاله ای در روزنامه فرانکفورتر روندشاو انجی فولمر معاون رئیس مجلس از گروه سبز گفت: “زمان و ضرورت اتحاد چپها فرا رسیده است”. تنها جوابی که او می تواند داشته باشد نوسازی حزب سوسیال دموکرات است. حزب سوسیال دموکرات توهٌم جدیدی را به توده ها درمورد قابل رفرم بودن سرمایه داری القاء می کند و به ایجاد تردید درانجام مبارزه طبقاتی می پردازد. طبعا ضدکمونیستهای مدرن باردیگر نقش ویژه ای دارند. استفن انگل در نامه ای به خوانندگان نوشت: ” انجی فولمر از دیکتاتوری پرولتاریا به عنوان اشتباه بزرگ بلشویکها حرف می زند. درک علمی دیکتاتوری پرولتاریا توسط مارکس و انگلس فرموله شد. این برپایه ی تحلیل این که تمامی پارلمانهای بورژوائی، دولتها و نهادها درنهایت دیکتاتوری طبقه سرمایه دار را پنهان می کنند که – تا زمانی که استثمار و ستم برقرارباشد– دیکتاتوری را به اجرا درمی آورند. مارکس و انگلس به این نتیجه رسیدند که درمقابله با دیکتاتوری طبقه سرمایه دار باید یک دیکتاتوری که هیچ نفعی در استثمار و ستم انسان از انسان ندارد برقرارشود. این طبقه کارگر بدون مالکیت، پرولتاریا است. (…) بجز سرمایه داران و جامعه بورژوائی، هیچ کس علیه درک علمی مارکس و انگلس درمورد دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواندباشد. باوجوداین، با همسنگ نمودن لاقیدانه این نظریه با “دیکتاتوری خشن” و”تصفیه استالینی”، این نظریه فی الفور با ترس همراه می شود. در حقیقت، بحث درمیان چپها دراین است که آیا موافق براندازی سرمایه داری هستید یا حفظ آن… کارامروز چپ بودن در حرکت در درون چارچوب سرمایه داری است، چارچوبی که تنها حاکمیت سرمایه مالی بین المللی را پذیرفت یا چپ در موضع یک جامعه بدون استثمار و ستم قرار بگیرد که چیزی جز دیکتاتوری استثمارشده ها و ستم دیده گان نمی باشد.”
اتحاد انترناسیونالیستی جواب سازش ناپذیری داد. این شکل سازمانیابی آینده باید بطورقابل ملاحظه ای در ماهها و سالهای آینده تقویت شود! سیاست جبهه واحدی معنای خاصی در انقلاب اکتبر داشت. ۱۰۰ سال پیش دهقانان فقیر و میانه حال که اکثریت مردم بودند و پرولتاریای صنعتی هنوزازنظر تعداد بطورنسبی کوچک بودند. با کار اقناعی بلشویکها درابتدا شوراهای کارگران و سربازان بدون تمایز موجود به جلب این اکثریت پرداختند. نیروهای بورژوا و خرده بورژوا که حمایت از دولت بورژوائی می کردند علیه انقلاب شورای چپ بودند که باعث روشنائی اوضاع گشتند. اکثریت با بلشویکها به همکاری پرداختند. اتحادی بین کارگران و دهقانان فقیر و میانه حال بوجودآمد. این دهقانان متوجه شدند که آینده آنها تنها در قرار گرفتن درصف کارگران و مبارزه علیه بورژوازی است. امروز ایجاد یک جبهه واحد انترناسیونالیستی ضدفاشیستی و ضدامپریالیستی در دستور روز است که درمقابل بحران جدید نظام جهانی امپریالیستی قرار دارد!.
رفقا و دوستان گرامی،
درخاتمه من مایل به بحث درمورد عامل اجتناب ناپذیر برای پیروزی کامل هستم: وجود و بجابودن حزب انقلابی، مجهز به مبارزه کردن وپیوند با توده ها، حزبی که قادر به رهبری انقلاب باشد.
انقلاب در هر جائی نیاز به حزب انقلابی دارد!
حزب بلشویک چنین حزبی بود که لنین آنرا ساخت و هدایت نمود. بلشویکها بطور منظمی طی سالها برای انقلاب کردن مبارزه کردند. با وحدت بالای تئوری و عمل، با سمتگیری روی کار بغرنج درمیان کارگران و توده های وسیع و اکثرا در شرایط کار غیرقانونی. آیا بدون بحران عمیق قابل فهم نظام جهانی امپریالیستی کافی نیست تا توده ها بطورناگهانی قیام کرده و شورش نمایند؟
نه! ارزیابی خوشبینانه از حرکت خودجوش و قیام توده ها اکنون وبعد بروز کند، خطرناک است. انقلابی بدون توده ها یا حتا علیه آنها وجود ندارد. اکثریت تعیین کننده پرولتاریای صنعتی باید تماما متقاعدشده باشند به راه انقلاب کردن و دورنمای سوسیالیسم. به این علت برای بیش از هروقت دیگر توده ها شیوه تفکر خرده بورژوائی را درک کنند. این با صبر و حوصله و کار منظم در رده های پائین توده ها ممکن می گردد. احزاب مارکسیست – لنینیست باید ضرورتا بدانند که روش درست و استدلال بالابردن آگاهی توده ها دراین مورد چیست. این احزاب نه به خاطرسلطه بر توده ها، بلکه به دلیل توانائی آنها در جمعبندی، ارزیابی تئوریک و تعمیم پیشرفته ترین تجربه طبقه کارگر بطورمداوم رهبری را با رشد مبارزات کارگران و توده ها سطح خود را ارتقاء می دهند. به این دلیل این گونه احزاب انقلابی مارکسیست – لنینیست سازمان یافت. حزب بلشویک لنین ۲۰ هزار عضو درژانویه ۱۹۱۷ داشت که در اکتبر ۱۹۱۷به ۳۵۰هزارنفر رسید. قدرت یابی حزب لازمه اولی اساسی در پیروزی انقلاب بود. آیا امروز می توان تصورکرد که باوجود سازمان یافته بودن مخالفان مان می توان آنها را با مبارزات ناگهانی شکست داد؟ یا مثلا بطور فردی، گروه کوچک کنترل نشده که در آلمان هم اکنون خود را انقلابی می شمارند. ساختن و تقویت ایکور، سازمانهای بین المللی مارکسیست – لنینیست، احزاب م.ل. و سازمانهای توده ای انقلابی جوانان درسطح جهانی در دستور روزاست!
رفقا و دوستان گرامی،
در سن پتربورگ جشن رسمی دولتی صدمین سالگرد هفته آینده شروع می شود. دولت روسیه باید برنامه ریزی کند نه به خاطرخودش بلکه باید جایش را بطورکامل به انقلابیون واگزارکند. درعین حال این در زمانی صورت می گیرد که دولت روسیه درصدد برقرارکردن سلطه ی تزاری است. مثبت بودن انقلاب اکتبر در میان توده ها شناخته شده است. پوتین می خواهد دهها سال ساختمان سوسیالیسم را با سلطه ی تزاری آشتی دهد. به این دلیل او تعدادی از احزاب رویزیونیست و سازمانها را با این دیدگاه قدرت طلبی بزرگ همراه سازد. این برنامه یادبود بخاطر “اتحادملی بجای انقلابی” می باشد.
دوستان گرامی،
… ایکوربمثابه سازمان جهانی انقلابی بیک عامل درسیاستهای جهانی تبدیل شده است. در باز سیاسی را با جهت گیری اصولی تحقق بخشیده است. طبعا اختلافات نظری درجریان هم کاریهای عملی نیز بروز می کند. اما براساس برابری، خدمت به اهداف پرولتاریا روی نکات مورداختلاف در یافتن جواب بحث می کنیم. بدین ترتیب درسالهای گذشته براین اساس حرکت کرده، ایکور در رابطه با رسیدن به وحدت ایدئولوژیک – سیاسی تلاش مهمی را بتدریج انجام داده است! نمونه خوب در سمینار ۱۰۰ مین سال احزاب کنفرانس بین المللی که جزئی از ایکور نیستند در آن شرکت کردند.
رفقای گرامی،
با نقل قولی ازلنین صحبت را به پایان می رسانم:” ما کار را شروع کردیم. چه زمانی، چه تاریخی و پرولتاریای چه کشوری این روند را کامل می کند مهم نیست. مهم این است که یخ شکسته شده و راه باز شده و مسیر را نشان می دهد”.(جلد۳۳)
…پیش به سوی انقلاب سوسیالیستی انترناسیونال؛ بگذاربرای وحدت کشورهای سوسیالیستی جهان مبارزه کنیم؛ کارگران همه کشورها متحدشوید!؛ کارگران همه کشورها، خلقهای ستمدیده و تمام ستمدیده گان متحد شوید!

توسط، گیروید اُ کولمین، از تحقیقات جهانی، اول اکتبر ۲۰۱۷ ، هرالدتریبیون (آمریکا) ۳۰ سپتامبر۲۰۱۷

خوانندگان عزیز، مقاله ای را که برای شما تهیه دیدیم در دو بخش توسط گزارشگر مطلع فرانسوی که خود در منطقه میانمار قرار دارد را به خاطر اهمیت آن انتشار می دهیم، چرا که جنایات هولناکی که در این منطقه توسط داعش، دست نشانده امپریالیسم آمریکا انجام می گیرد ابدا در رسانه های غربی منعکس نمی شود. در این مورد نقل قولی از رفیق مائوتسه دون به خاطر دارم که معتقد بود « هر جا هرج و مرج و کشتار صورت می گیرد باید مطمئن بود که دست این امپریالیسم یا امپریالیسم دیگری در کار است ». در این دومقاله، گزارشگر فرانسوی پرده از مقاصد شوم امپریالیسم آمریکا که به منظور مقابله با چین در این منطقه است، بر می دارد:

در ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۷ بدن های بی جان یک خانواده توسط نیروهای امنیتی برمه در ایالت کوه مایو ماخین کشف شد. اعتقاد بر این است که این خانواده از اقلیتهای دینی شناخته می شود. این قتل ها به ارتش جنایتکار آرکنان روهینگیا (۱ )، که یک گروه تروریستی با لینک های عربستان سعودی و پاکستان است، نسبت داده می شود.

دولت راخین میان مار، موجی از خشونت را از زمانیکه تروریست ها ده تن از افسران پلیس، یک سرباز و ۹ افسر امنیتی و چندین غیر نظامی را در تاریخ ۲۵ اوت ۲۰۱۷ به قتل رساندند، تجربه کرده است. حملات ارتش جنایتکار آرکنان روهینگیا به وضوح زمانبندی شده است که با گزارش پیش از مجمع عمومی سازمان ملل متحد کمیته مشورتی در راخین به رهبری دبیر کل سابق سازمان ملل متحد، کوفی عنان، هماهنگ باشد. دکتر عنان از طرف دولت برمه برای نظارت بر بررسی مستقل خشونت در ناحیه متشنج دعوت شد.

گزارش های متعدد شاهد عینی در میانمار می گوید که تروریست ها روستاها را به آتش کشیدند و به مهاجرت دسته جمعی دامن زدند، در حالی که دیگران، از جمله رسانه های اصلی شرکت های غربی، می گویند آتش سوزی توسط ارتش برمه صورت گرفته است. رسانه های غربی می گویند، هیچ مدرک قابل اثبات وجود ندارد که چه کسی مسئول مهاجرت دسته جمعی غم انگیز مردم مسلمان بنگالی میانمار از ایالت شمالی راخین باشد. اما سفیر ایالات متحده در سفارت آمریکا در برمه، پرسیلا کلپ با تناقض گوئی به خبرگزاری فرانسه ۲۴ ساعته گفت، که او براین باور است که تروریست های تکفیری مسئول آتش سوزی در روستا ها و هم چنین مین گذاری هستند.

اگر ادعاهای کلپ درست باشد، به شدت نشان می دهد که شورشیان تروریستی در راخین واقع در شمال کشور قدرت بیشتری به دست آورده اند. انتظار می رود که شورشیان اسلام گرا بین ۲۰ تا ۳۰ هزار جنگجو باشند. گزارشات زیادی توسط روستاییان مسلمان بودایی و هندوها وجود دارد که توسط تروریست های تکفیری احاطه شده و مورد حمله قرار می گیرند.

به گفته محقق آمریکایی در برمه، ریچارد ایزمن، تقریبا تمام ساکنان روستای یابوک قیر، سه مایلی مرز بنگلادش، توسط تروریست های اسلام گرا “بنگالی” با قمه، شمشیر و تبر به هلاکت رسیدند. ۹۲ نفر از روستاییان هندی نیز در روستای خا مانگ سیک کشته شدند.

گورههای دسته جمعی بیشتر روستاییان هندی در نزدیکی مرز بنگلادش یافت شده است. اعتقاد بر این است که آنها در ماه اوت سال ۲۰۱۶ توسط شورش های تروریستی به قتل رسیده اند.

صد ها روستای هندو از دست رفته، جنازه تعدادی از هندو ها که توسط تروریست ها اسیر شده بودند، در اردوگاه های پناهندگان بنگلادش یافت شده اند.

هیچ یک از این شواهد در گزارش های رسانه های اصلی غربی ذکر نشده است. رنج وحشتناک هزاران نفر به طور عمدی و بی رحمانه نادیده گرفته شده است. در عوض، ما به طور مداوم در این رسانه ها در مورد “اقلیت تحت ظلم و جور جهان” و “نسل کشی علیه روهینگیا” می شنویم.

بخش های بریده ار رسانه های اصلی واقعیت های نگران کننده را از مردم پنهان می کنند، یعنی آن کسانی که فتنه گران اصلی این نسل کشی هستند! این شیوه عمل از جانب پیروان جنگ های سوریه و لیبی آشنا است، جایی که جنایات تروریستی دروغین، طراحی شده برای دریافت حداکثر توجه رسانه ها و به منظور سرزنش و محکومیت حکومت هدفمند، عادی شده است.

کشف قتل عام در کوه مایو، بعد از آنکه مرکز حقوق بشر آسیا، ای سی اچ آر اخیرا از سازمان ملل متحد خواست تا گزارشگر ویژه خود در مورد حقوق بشر، پروفسور یانگلی لی، را به علت نقض جدی قطعنامه ۲/۵ شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، ” منشور اخلاقی برای مقررات خاص مأمورین شورای حقوق بشر، ماده ۳ منشور اخلاقی”، معزول کردند.

پروفسور لی متهم به نادیده گرفتن و عدم گزارش دهی گروه های تروریستی که مسئول جنایت بودند می باشد. پروفسور لی هم چنین متهم شده است به اینکه به شدت آمارهای مرگ بنگالی (روهینگیا) را افزایش داده است.

مرکز حقوق بشر آسیا، ای سی اچ آر، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد را متهم به عدم گزارش دهی از گروه تروریستی تکفیری که عامل قتل عام روستاییان در ۳ روستا در روز سوم اوت ۲۰۱۷ ، هم چنین ۵ نفر از قوم دیاننتس در روز ۲۶ اوت، ۷ نفر از روستای کان تینگ در روز ۲۸ اوت به دست گروهای تکفیری به قتل رسیدند.

عملیات ضد تروریستی در برمه (میانمار) برای مدتها در آینده ادامه خواهد یافت چرا که هزاران تروریست تکفیری هنوز در جنگل های کوه های مایو خود را دور از دسترس پنهان ساخته اند.

هیچ گونه اطلاعی در مورد قتل هزاران نفر در دست نیست. بعضی از پناهندگان بودایی و هندوئی که پس از تجاوز وحشتناک به روستاها، به سرزمین مقر دولت راخین فرار کردند، اما این پناهندگان توسط ارتش به روستاهای خود دو باره منتقل شدند. بسیاری از پناهندگان بودایی که اقلیت در شهر ماانگداو در شمال سرزمین راخین هستند، گفته اند که به خاطر ترس و وحشتی که از حملات بیشتر دارند، هرگز به منطقه خود باز نخواهند گشت.

هزاران پناهنده مسلمان در بنگلادش باقی می مانند. بسیاری از رهبران جامعه از همکاری با پروسه تأیید هویت مردم میانمار خودداری می کنند واین امر بازگشت به میهن را غیرممکن کرده است. بسیاری از مسلمانان در اردوگاه های پناهندگان نیز از گروه های تروریستی مانند ارتش جنایتکار آرکنان روهینگیا تحت فشار قرار دارند. نیمی از جامعه مسلمان شمال راخین در ایالت راخین باقی مانده اند. اما تروریست های “ارتش جنایتکار آرکنان روهینگیا”، هم چنین متهم به همکاری با ارتش برمه در قتل روستاییان مقصر بودند. همه سازمان های مذهبی اسلامی میانمار تروریست ها را محکوم کرده اند و از همه مسلمانان خواستند تا با دولت همکاری کنند.

ارتش برمه ناروا متهم به شکنجه و کشتار کودکان شده است. این ادعاها بسیار بعید به نظر می رسد. در حقیقت، احتمال زیادی وجود دارد که چنین جنایتی توسط تروریست های تکفیری انجام گرفته باشد. ارتش برمه از سربازان بسیار آموزش دیده شکل گرفته که عمدتاً مسلح هستند با تسلیحات بسیار پیشرفته (۲). عکس های هزاران نفر از قربانیان کشته شده توسط دولت برمه آزاد شده است. این بدن های به شدت، ناقص و معیوب و با زخم های عمیق از بکار برد قمه، شمشیر و چاقو – با اسلحه اصلی تروریست های تکفیری زخمی شده اند. رسانه های اصلی غربی سعی در کاهش وحشیگری تروریست های ارتش جنایتکار آرکنان روهینگیا، را دارند و ادعا می کنند که آنها “به طور سبک مسلح” هستند. هیچ چیز در مورد یک قمه، شمشیر و یا چاقو که در دست یک تروریست تکفیری مجنون یا دیوانه است نمی تواند « اسلحه سبک » نامیده شود!

از آنجا که خشونت های جمعی در سال ۲۰۱۲ که در مساجد و معابد بودایی منجر به قتل بودایی ها و مسلمانان شد، میانمار (برمه) با یک شورش رو به رشد اسلامی تحت حمایت خارجی در شمال استان راخین قرار گرفته است، جایی که مسلمانان بنگالی اکثریت قومی مذهبی هستند.

اکثریت بودایی در میانمار ترس از این دارند که اگر مهاجرت غیرقانونی بنگالی محدود نشود، ممکن است روزی همانند هم مذهبی های خود در بنگلادش با آزار و شکنجه مواجه گردند. قتل و تجاوز به بودیسم توسط تروریست های تکفیری بطور مرتب در بنگلادش ثبت می شود، جایی که فرقه مرگ وهابی در حال افزایش است و از سوی عربستان سعودی تامین می شود. قتل و تجاوز نسبت به بودیسم توسط تروریست های تکفیری بطور مرتب در بنگلادش ثبت می شود، جایی که فرقه مرگ بار وهابی در حال افزایش است و از سوی عربستان سعودی تامین می شود.

از زمان تخریب مجسمه های باستانی بودا در افغانستان توسط طالبان در سال ۲۰۰۱ ، تنش های مذهبی در جنوب شرقی آسیا رو به افزایش گذاشت. هدف استراتژیک امپریالیسم غربی در آسیا، بهره برداری از این تنش ها با ایجاد انزجار نفرت های فرقه ای – “برخورد تمدن ها”ی هانتینگتونی است که بهانه ای برای « مداخلات بشردوستانه » یا عملیات « ضد تروریستی » و ضد شورش توسط ایالات متحده و متحدان آن صورت می گیرد. تنش های رو به رشد بودایی / مسلمان، عملا امپریالیسم آمریکا را با بهانه ای که برای مقابله با ظهور چین نیاز دارد، فراهم می کند. فقط در این زمینه است که یک نفر می تواند به علت سیاست جدید بشردوستانه امپریالیسم در روهینگیا پی ببرد.

گیروید اُ کولمین، خبرنگار پاریس، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی ست. کار او بر روی گلوبالیزاسیون، ژئوپولیتیک و مبارزه طبقاتی متمرکز شده است. مقالات او به بسیاری از زبانها ترجمه شده است. او به طور منظم به تحقیقات جهانی، روسیه امروز بین المللی، تلویزیون پرس، اسپوتنیک رادیو فرانسه، اسپوتنیک انگلیسی، تلویزیون التیجی، تلویزیون سحر انگلیس، سحر فرانسوی و همچنین در تلویزیون الجزیره ظاهر شده است. او به زبان های انگلیسی، ایرلندی، زبان بومی اسکاتلندی و فرانسوی نوشته است.

۱- Arakan Rohingya Salvation Army – ARSA

۲ – Browning Hi-powder, Heckler & Koch G 3s and MP5 submachine guns.

 

آثار مارکس
آثار انگلس
آخرین شمارە رنجبر
آینە روز: روزنت خبری ایران و جهان
دستەها
بایگانی
تقویم شمسی
آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
تست

http://www.ranjbaran.org/neue_ketabkhaneh.htm

تست
http://www.ranjbaran.org/neue_ketabkhaneh.htm