یونان در بحران!

فروپاشی شوروی در دهه ۹۰ قرن بیستم میلادی ، فرصت طلائی برای سرمایه داری اروپا بوجود آورد تا به خواست تاریخی خود یعنی اروپای واحد در صحنه رقابت بین المللی جامه عمل بپوشاند . این شکلگیری که در آغاز اولیه اش با پشتیبانی نسبی روسیه (و آنهم به خاطر شکل دادن به قطب دیگری در رقابت جنگ سرد) و بی تفاوتی آمریکا همراه بود، ولی در مراحل بعدی روند اوضاع نشان داد که خواست اروپای متحد که عمدتا از طرف آلمان وفرانسه و سپس ایتالیا مطرح شد با روندها و ساختارهای واقعی سرمایه داری عصر گلوبال همخوانی نداشته و تشدید بحران های ساختاری نظام سرمایه داری یک چنین اجازه ای به سرمایه داری اروپا برای شکل دادن کامل به اتحادیه اروپا به مثابه یک دولت قاره ای نمی دهد .دلایل مختلفی که برای این موضوع وجود دارند از آن جمله اند ، رقبای جدید پر قدرت بین المللی ، محدود تر شدن بازارهای اقتصادی جهان و ناشی از آن محدودیت رشد و توسعه و شکل گیری صندوق های مالی پرقدرت ، و ساختار های بحرانی بنیانی نظام سرمایه داری ، طبقه کارگری که دارای تجربیات و دست آوردهای بزرگی بوده است و در برابر از بین رفتن خدمات اجتماعی ایستاده است .

ما در روند شکل گیری جوامع اروپائی ناموزونی رشد سرمایه داری را در کشورهای این قاره به وضوع می بینیم ، از یک طرف آلمان و سپس فرانسه و انگلستان و ایتالیا با ظرفیت های عظیم تکنولوژیکی ، مالی و قدرت تولیدی و پائین تر کشورهای اسکاندیناوی و در مرحله آخر کشورهای جنوب اروپا مثل پرتغال و یونان و آلبانی و اسپانیا و….که اساسا از صنعت توریسم و کشاورزی به اقتصادهای خود شکل داده اند که به مراتب ضعیف تر از دیگر کشورهای پرقدرت اروپا هستند. البته در شکل گیری اتحادیه اروپا برخی کشورهای اروپای شرقی که قبلا جزء بلوک شرق بودند به این اتحادیه پیوستند که بیشتر مورد حمایت مالی غرب ( آنهم به دلیل رویاروئی با روسیه و خط مقدم جبهه) هستند . این رشد ناموزون سرمایه داری اروپا بعد از بحران های گوناگون مالی قاره ای و بین المللی تشدید شده و مقدار قروض کشورهای ضعیف به کشورها قوی هر روز بیشتر شده است . دو دوره بحران بین المللی که از سال ۲۰۰۸ شروع شد . صندوق های دولتی کشورهای ضعیف را کاملا خالی کرد و آنها را به مرحله ای رسیدند که حتی توان پرداخت قروض خود را نداشته و با گرفتن وام های بیشتر قروض و بهره سالانه را می پردازند ولی این روند تا ابد نمی توانست ادامه پیدا کند .

چندین دوره بحران های اجتماعی از یونان و اسپانیا گرفته تا کشورهای بالکان ( که خود تحقیق جداگانه ای را می طلبید ) به صورت موقتی و با دادن پول قرضی به صورت وام های بلند مدت و کوتاه مدت بیشتر رفع و رجوع شدند ولی این جواب بحران ها نبود و نیست . ایجاد بانک مرکزی اروپا و بوجود آمدن یورو نه تنها وضع اقتصادی کشورهای ضعیف را اصلاح نکرد بلکه موقعیتی را برای کشورهای پرقدرت اروپا بوجود آورد که با تغییر ارزش پول این کشورها به یورو و ثابت نگه داشتن حقوق مزدبگیران و جهش قیمت ها میلیاردها یورو را به جیب بزنند و این را نه تنها با مزدبگیران اروپا بلکه با بانک های ضعیف کشورهای دیگر اروپائی هم جلو ببرند . در شرایطی که کشورهائی مثل پرتغال در ۲۰ سال پیش دچار مشکلات مالی بودند آلمان میلیاردها یورو برای ” بازسازی ” آلمان شرقی پول خرج کرد . می توان به آن معاملات یک جانبه صنعتی آلمان را با دیگر کشورهای اتحادیه اروپا را هم اضافه کرد . معاملاتی که تقریبا صنایع اروپائی را در ید قدرت محور آلمان- فرانسه قرار داد .

اما به لحاظ سیاسی فرانسه و آلمان در عین حال که کمک به شکلگیری نهادهای اتحادیه اروپا مثل بانک مرکزی اروپا ، ایجاد یورو ، پارلمان اروپا و غیره کردند ولی این نهادها به نوعی بوجود آمده اند که هژمونی سیاسی آلمان- فرانسه را در آن تضمین می کند و این آن چیزی است که به کمک آن هژمونیست های اروپائی فشار اقتصادی سیاسی به دیگر کشورهای اروپائی را هدایت می کنند ما این تضاد را وقتی که اسپانیا و ایتالیا از حمله آمریکا به عراق حمایت کردند و شاخ وشانه کشیدن آلمان وفرانسه برای آنها را به وضوع دیدیم .

به هر حال با تمام قوانینی که اتحادیه اروپا برای پیوستن اعضای جدید به اتحادیه و منطقه یورو بوجود آورد ولی برخی از کشورهائی که با این وجود این قوانین نمی توانستند به اتحادیه اروپا و حوزه اقتصادی یورو بپیوندند ، پذیرفته شدند تا اتحادیه اروپا باز هم گسترش پیدا کند.

یکی از موضوعاتی که به طور دائم از طریق رسانه های وابسته به سرمایه داری تکرار می شود این است که این قرض ها در جهت کمک به این کشورها برای رهائی از بحران های مالی پرداخته شد ، تنبلی و نپرداختن مالیات توسط کارگران و زحمتکشان و مزبگیران و بی برنامه در بودجه و بالا نگه داشتن آن و عدم قبول توصیه بانک جهانی و بانک مرکزی اروپا وصندون بین المللی پول ( تروئیکا ) در جهت ریاضت اقتصادی ( به مفهوم کار بیشتر کارگران و مزدبگیران ، بالا بردن مالیات ها و کم کردن خدمات اجتماعی تحت عنوان کم کردن بودجه دولتی ) مطرح می شوند ولی به بهره ها و زد و بند های مالی و پشت پرده ای که با حاکمان و رهبران موسسات مالی کشورهای مقروض و فسادهای گسترده مالی دولتی و غیر دولتی که با همراهی اتفاقا نهادهای مالی و سیاسی اتحادیه اروپا بوده است هیچ اشاره ای نمی شود .

البته پول هائی که اتحادیه اروپا به عنوان قرض پرداخت کرد اهداف سیاسی و اقتصادی مشخصی از جمله کشیدن این اقتصادها به زیر مهمیز امپریالیست های پر قدرت اروپا و مجبور کردن آنها به ماندن دائم در حیطه اقتصاد اروپائی و تشویق آنها به گرویدن به این اتحادیه و جلوگیری از نفوذ رقبای نوظهور بود . البته بسیاری از این پول هنوز به کشورهای مقروض وارد نشده به عناوین مختلف ( از جمله باز پرداخت قروض قبلی ، سقوط بازارهای مالی و بازی با پرداخت های ملی – منطقه ای و اوراق بهادار و بازارهای بورس )به بانک های اروپائی و بانک جهانی برمی گشت و فقط مردم این کشورها مجبور بودند که پرداخت کننده قرضی باشند که خرج نکرده بودند . روشن است پرداخت این قروض به بانک های مختلف بدون رشد، گسترش فقر و بیکاری و صدها بلای اجتماعی دیگر نمی توانست انجام بگیرد . بررسی رشد بیکاری در بین جوانان کشورهای به اصطلاح جنوب اروپا نشان می دهد که نه تنها این قرض ها به این کشورها معضلات بیکاری و رکود اقتصادی را حل نکرده بلکه به آن دامن زده است

به قدرت رسیدن دولت چپ گرای سیریزا در یونان در حقیقت جواب نارضایتی شدید مردم به این چپاول و غارت بانک ها و سرمایه داری امپریالیستی در اقتصاد و زندگی مردم بود . اما اینکه دولت یونان، دولتی که کشوری با اقتصادی ضعیف و ساختاری ضعیفتر را تحویل گرفته است می تواند جلوی تروئیکا بایستد ، پیروزی این مبارزه با درجه همبستگی کارگران و زحمتکشان و سطح مبارزه شان و نیز مقدار پشتیبانی واقعی دولت از خواست های آنان ارتباطی مستقیم دارد .

نیروهای اصلی اجتماعی که در این مبارزه در یونان درگیر هستند عمدتا جوانان و کارگران که عمده ترین درصد نیروی بیکار را به خود اختصاص داده اند و سپس سالخوردگان و دانشجویان می باشند . براساس آمار نهاد های مختلف بین المللی از سازمان ملل تا بانک جهانی و بانک مرکزی اروپا درصد بیکاری را در یونان ۲۵ درصد و برای اقشار دیگر تا ۴۵ درصد برآورد کرده اند که کمی بیشتر از اسپانیا و پرتغال است . در واقعیت امر بحران های طولانی سرمایه همه پرده های فریب و ریاکاری سرمایه داری را در هم پیچیده است و تضاد کار و سرمایه را به طور عیان در این مبارزه هر چه بیشتر آشکار کرده است . کشوری با جمعیتی ۱۲ میلیون نفری دارای قرضی معادل ۳۰۰ میلیارد دلار است که معادل ۱۷۷ درصد از تولید ناخالص داخلی است . مفهوم آن این است هر فردی از روز اولی که در یونان پا به عرصه وجود می گذارد ۲۵ هزار دلار به بانک های گوناگون جهانی و کمی ملی قرض دار است که روز به روز هم با تلنبار شدن قرض های بیشتر و بهره های روزافزون فقیرتر می شود .

اتحادیه اروپا و در راس آن آلمان و فرانسه نیز در فشار به یونان دارای محدودیت هائی هستند که در حالیکه در این بحران دست بالا را دارند ولی قادر به استفاده همه ابزار های موجود نیستند . به طور مثال آنها می خواهند با دادن یک وام دیگر به یونان ،این کشور قادر به رفع معضل کمبود نقدینگی و بحران موجود شود ولی در عین حال می دانند این موضوعی نیست که قبلا تکرار نشده باشد و آنها دادن قرض برای پرداخت قسط قرض های گذشته را با نه تنها یونان بلکه دیگر کشورهای اروپائی و حتی جهان انجام داده و با تحمیل قوانین ارتجاعی ریاضت کشی اقتصادی ، باعث به فلاکت کشیدن اقتصاد این کشورها شده اند . ادامه این وضع می تواند هم به خشم دولت یونان برای خروج از اتحادیه اروپا ( که می تواند تجربه جدید برای دیگر کشورهای اتحادیه باشد ) بیانجامد و هم می تواند به شورش های اجتماعی که آینده نامعلوم و خطرناکی برای اتحادیه اروپا و حوزه یورو دارد ، منتهی شود .

از طرف دیگر کشورهائی که با سیاست پیچیده دولت های معظم اروپا برای محدود نگه داشتن آنها در سطح اقتصاد کشاورزی و صنعت توریسم مانند پرتغال و یونان مانده اند، نمی توانند از زیر بار بدهی های سنگین تروئیکا کمر راست کنند و این می تواند در طولانی مدت به کلیت و توان قدرت اقتصادی اروپا در رابطه با رقبای بین المللی ضربه های جبران ناپذیری وارد آورد. در خبرها آمده است که اتحادیه اروپا با بسته وام جدیدی به یونان موافقت کرده است ، این صرفا خرید زمان برای به عقب انداختن حل واقعی بحران بدهی های یونان است بحرانی که می تواند به سطح کشورهای دیگر اروپا سرایت کند .

تجربه مبارزات مردم یونان به خاطر یک زندگی انسانی و تسلیم نشدن به تحمیل ریاضت کشی اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و تروئیکا ، فصل تازه ای برای همه کارگران و زحمتکشان و مزدبگیران نه تنها در اتحادیه اروپا بلکه برای سایر کشورهای جهان نیز باز کرده است .یونان با مقاومت خود در حال ایستادگی در برابر سرمایه گلوبالیزه شده ای است که بعد از فروپاشی شوروی به گرگتازی در فضایی خالی از یک جریان ضد سرمایه داری مشغول بود . امروز یونان ناشی از تلاقی و تشدید تضادهای ساختاری سرمایه داری بحرانی می گذراند که برای طبقه کارگر در عین اینکه تجربه جدیدی نیست ولی دارای ویژگی های مختص به خود است که درسهای مشخص خود را به همراه دارد . یکی از مهمترین درس های آن این است که بدون وجود احزاب متشکل و قدرت مند کمونیستی و کارگری، جنبش های قوی حتی ضد سرمایه داری می تواند بوجود بیاید و نقش بازی کنند اما در نهایت حل کننده مشکل اساسی مردم به مفهوم گذار از سیستم استثماری و بهره کشی به سیستم عدالت اجتماعی واقعی ،نرسند و این امر ممکن نیست مگر با یک طبقه کارگر متشکل و حزب پرولتاریائی قوی اجتماعی با پایه های وسیع توده ای . راه سومی برای خلاصی از سیستم سرمایه داری نیست فقط سوسیالیزم جوابی است که می تواند جوامع اجتماعی را از سقوط به ورطه بربریت سرمایه داری نجات دهد.

غ.ع. ـ خرداد ۱۳۹۴ .

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

اکتبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>