رنجبر آنلاين


۲۵
مهر

جهان، ٧ سال بعد ازحادثه ١١ سپتامبر٢٠٠١

خبرهای رسانه‌ه‌ای ازعراق و افغانستان، سومالی و گرجستان تا فلسطین و پاکستان و غیره، عمل کرد بربرمنشانه‌ی امپریالیسم آمریکا و متحدین‌اش را بعد ازحملات تروریستی١١ سپتامبر٢٠٠١، در نیویورک و واشنگتون، تاحدی درمعرض افکارعمومی جهانیان قرارداده‌اند. قربانیان اصلی جنگ هیستریک امپریالیسم آمریکا با تروریستها که خود سردسته‌ی آنها است، عمده‌تا کودکان و زنان و دیگرمردمان بی دفاع کشورهای موردتجاوزقرارگرفته، بوده‌اند و اعلام جنگ بی پایان بوش علیه تروریستها، به اعلام جنگ بی پایان علیه مردم کشورهای جهان سوم و تخریب افسارگسیخته‌ی زیربناهای این جوامع، باهدف کشاندن آنها به زیر قیمومیت کامل سرمایه نئولیبرالیستی به رهبری آمریکا، صورت می‌گیرد. اما هرجاکه ستم باشد، مقاومت نیز وجود دارد و مقاومت قهرمانانه‌ی ملل جهان علیه تجاوزات امپریالیستی هم اکنون ماهیت به غایت ارتجاعی و ضدبشری نظام سرمایه‌داری رابه تمامی عیان ساخته و درعین حال همانند سقوط امپراتوری روم باستانی، سقوط نظام سرمایه داری را به پیش انداخته‌است. در زیر ارزیابی هائی ازمنتقدان این عمل‌کرد امپریالیستی و مشخصا یکی از کاربه دستان سابق در دولتهای آمریکا را که قطره‌ای از دریای واقعیات این نظام جباراست، به نظر خواننده‌گان رنجبر می رسانیم. هرچند که با تمامی ارزیابیهای آن موافق نیستیم ـ هیئت تحریریه.


سقوط تمدن سرمایه‌داری غرب؟

ریچارد سی. کووک ـ ١۵ سپتامبر٢٠٠٨

 

حتا "خراب شدن قطار" نمی تواند شروع توضیحی باشد برای آن‌چه که امروزه در زمینه بحران مالی ، یورشی رکودی، و شکست سیاست جنگی جورج دابلیو بوش در مورد ایران و خرس روسی، درآمریکا روی داده است.

اما به مفهومی وسیع‌تر، شاید تمدن غرب، بعداز صدسال جنگ جهانی و شکست مفتضحانه سرمایه‌داری مالی جهانی به مرزخود نزدیک شده‌است.

آنانی که درحفظ وضع موجود منافع دارند از دادن هرپیشنهادی درمورد این که چیزی نادرست است، غافل نمی‌مانند. ازجمله دونالد لوسکین، نویسنده مقاله‌ای درواشنگتون پست ١۴ سپتامبر، تحت عنوان: "کشوری از افراطی ها : ازمشی اقتصادی بد توزیعی دست بردارید"می‌نویسد : "سخت کوبیدن برطبل بدبینی در رسانه ها و در تبلیغات دنباله‌دار یک ویروس است".

او ادامه می‌دهد: " طبعا، لکه‌های اغنشاش آفرین دراقتصاد وجود دارند، همان‌طور که به‌دست گرفتن غولهای رهنی Fannie Mae و Freddie Mac و وحشت درمورد شرکت لیمان برادرز وال استریت، آن را به کاملی نشان داد. و نمودارهای نرخ بی‌کاری هم کمی درحال افزایش اند. مع الوصف ، هیچ‌کدام ازاین‌ها ناشی از رکود ـ یا مقایسه های رکودی اغراق آمیز، نمی‌باشند."

به خواندن ادامه بدهید تا پیداکنید که لوسکین کیست: او ازمشاوران تبلیغاتی جون مک کین است.

ما می دانیم که" موضع شما بستگی به جایگاهی دارد که درآن قرارگرفته‌اید" ـ و چه‌کسی به شما به عنوان مشاورپول می‌دهد. این به راستی یک فاجعه ذوب شده‌گی درحال انجام است؟

اگر چنین باشد، احتمالا اکثریتی ازمردم جهان چنین فکرخواهندکرد: " درست است که به خدمت آنها برسید." در ۵٠٠ سال اخیر، غرب تادندان مسلح درسراسر جهان با سلاحهای آتشین، کشتیهای جنگی، بمبها، و ـ اخیرا ـ اورانیوم تضعیف شده، جنگیده و با برده کردن کشورها و خلقها زیر فشار"حکم نژادسفید" هرچیز ارزشمندی را ضبط کرده‌است ـ ازآثارهنری گرفته تا طلا و نفت ـ و آنها را ربوده‌است.

متخصصین مالی مدافع این وضع همه شان دیوصفتانه با روش زیرکانه پول‌سازی "غیرمعمول"، دیگرمردمان را درهمه جا قرض‌دارنموده‌اند و چون این را ناکافی ارزیابی کرده‌اند، همین بلا را برسر مردم خودی آورده‌اند.

همه‌ی این اعمال را با انگ نژاد برستی، برتری فرهنگی، داروینیسم اجتماعی، تعیٌن گرائی تاریخی، "سلطه برگزیده‌گان"، " مردم انتخاب  شده توسط خدا" و غیره عقلائی نشان داده و یا به طورساده "حق با اقویاست" آراسته‌اند.

این را هم "نظم نوین جهانی" می‌خوانند.

درنتیجه امروز، ما آمریکائیها، ساکنان " کشورآزاد و سرزمین شجاعان"، پیروزمند در دوجنگ جهانی، حاملین "دموکراسی" به افغانستان و عراق، متحدین با اسرائیلیهای غیور که پرچم ارزشهای یهودی ـ مسیحی را درمیان فلسطینیان ناشکربرافراشته نگه داشته‌ایم، مقروض به بانکهایمان اقلا درابعاد ٧٠ هزار میلیارد دلار طبق آخرین محاسبات، هستیم. با تصاحب  فانی ماء و فردٌی ماک، ما مقروض قرض خانه دهنده‌گان بد و ازجمله چین، کره و ژاپون با هزاران میلیارد دیگر می شویم.

کیسینجر لاف‌زن، برژزینسکی، کریستولها، بنیادگرایان مسیحی، و سیاست‌مداران اجیرآنها و میلیونرهای رسانه‌ای نه تنها آمریکائی ـ درحقیقت تمامی غرب ـ درسطحی جهانی کیش و مات شده‌اند.

جنگهای بوش/چنی درافغانستان و عراق، نام آمریکا را برای همیشه سیاه کرده‌اند. ایران بلوفهای ما را فریادمی‌زند. دراسرائیل شکاف بین ثروتمندان و فقیران به اندازه آمریکا روبه افزایش است. طبق مقاله یان اس. لوستیک، فلسطینیان دربرابر اسرائیلیها به حدی قدعلم کرده‌اند که تعداد یهودیانی که از اسرائیل به خارج مهاجرت می‌کنند، بیشتر از آنانی است به داخل اسرائیل می روند، و آنهائی هم که درداخل می‌مانند در اطراف تل‌آویو به مثابه منطقه امن سکنا می‌گزینند. (یان اس. لوستیک، "ترک پرده آهنین : اسرائیل و کثافت خاورمیانه‌ای" ـ سیاست خاورمیانه ای ـ  جلد ١۵، شماره ٣ ، سقوط ٢٠٠٨)

در دهه‌ی ١٩٩٠، بانکهای اروپائی ارنیروهای آمریکا و ناتو برای تکه‌پاره کردن یوگوسلاوی استفاده کردند تا جورج سوروس و روتچیلدها بتوانند حریصانه منابع بالکان را لُپ لُپ بخورند. اما این استراتژی در قفقاز باشکست مواجه شده‌است، جائی که روسهاعلیه حمله‌ی نسل کُش میکائیل ساکاشویلی، وکیل نیویورکی آموزش دیده سی.آی.ا، ‌سگ زنجیری دیک چنی که به ریاست جمهوری گرجستان انتخاب شد، جنگیدند.

و اکنون مردم اوکراین، "روسیه کوچک" متوجه شده‌اند که آن‌چه که غرب برای آنها درنظردارد، آنها را وادار به برگشت سریع به‌جلد اسلاوی شان خواهدکرد و شاید یک یا دوسال دیگر با پسر عموی خود"روسیه کبیر" با عبور از مرزها متحد شوند.

به این دلیل است که روزنامه‌های مالی غربی و عمده‌تا واشنگتون پست و نیویورک تایمزاز نخست وزیر روسیه ولادیمیر پوتین و شیوه‌ی "اقتدارگرایانه"ی او سخت خشمگین هستند. یک نمونه، مقاله‌ی الین برٌی مخبر تایمز درمورد کنفرانس مطبوعاتی ١١ سپتامبر پوتین درمسکو است. او نوشت : "طی سه ساعت و نیم که شباهت به ارائه بدیل مشت زنانه  و ضروری داشت، ولادیمیر پوتین کوشید تا به توضیح نظرات خود بپردازد."

متاسفم خانم برٌی. شما و سردبیرشما شاید فکرمی‌کنید که نوشته شما زیرکانه است، اما ولادیمیر پوتین در شرایط کنونی جهان شخصیت جلوقرارگرفته‌ترینی است. او بعد از ترک کاخ سفید توسط جورج دابلیو بوش، نیز مورد طرد باقی خواهدماند.

پوتین وارث یک جرکت میهن پرستانه‌ای است که از دهه‌ی ١٩٧٠ برای بازگرفتن روسیه از درون می باشد. او از پایگاه عملیاتی درون کا. گ.ب. و کلیسیای ارتدکس شروع کرد، که به گلاسنوست گورباچف در دهه‌ی ١٩٨٠ و به دومین انقلاب روسیه درسال ١٩٩١ منتهی شد. درآن هنگام متخصصان مالی غربی با عجله از حمله متنفذان "الیگارشها"ی روسیه که همه دارائیهای روسیه را غارت می‌کردند، حمایت نمودند.

الیگارشها سپاه ضربتی درهجوم سرمایه داران بودند که با مافیای روسیه هم‌دیگر را می‌پوشاندند. این سندیکای بین‌المللی که توسط واشنگتون پست موردتشویق قرارمی‌گرفت و توسط مشاوران دانش‌گاهی نظیر دانش‌گاه هاروارد حمایت می‌شد، در دهه‌ی ١٩٩٠ روسیه را ویران نمود. اما زمانی که پوتین در١٩٩٩ توسط بوریس یلیتسین به معاونت ریاست جمهوری برگزیده شد و بعد از پیروزی درانتخابات سال ٢٠٠٠، او شروع به دفاع ازخود کرد.

ازنیمه‌ی دهه‌ی ١٩٧٠ تا به امروز، هزاران گانگستر روسی... اجازه‌ی مهاجرت یافتند. بسیاری در آمریکا اقامت گزیدند و تعداد زیاد دیگری به اسرائیل رفتند...

این کلاه‌برداران با کارتل موادمخدرکلمبیا متحدشده و در نظام مالی بین‌المللی وسیعا نفوذ کرده‌اند و حتا بانکهای خود برای پول‌شوئی و احتکارکالاهای مصرفی دربازارها را دارند.

امروز پوتین مشغول پاک کردن گانگسترهای باقی‌مانده است. تلاش او در نیمه ماه ژانویه با توقیف سمیون موگیلوویچ که "خطرناک‌ترین مرد جهان" نامیده می شد، به اوج رسید.

پوتین اعلام کرد که جهان نباید به طریق "تک قطبی" اداره شود؛ مثلا توسط نظامیان آمریکا به مثابه نیروی پلیس مالی جهانی. این بدان معنا نیست که روسیه دشمن ما خواهدشد. برعکس دنیا به مراتب بهتر و امن‌ترخواهدشد اگر ما با روسیه به مثابه یک متحد صلح را حفظ کنیم.

اما برای انجام چنین کاری، ضروری است نظام ما تغییر بیابد، چون که سرمایه داری مالی از هم زیستی کردن بادیگرکشورها به طور برابر، سخت به‌دوراست. یا باید رشدکند و یا بمیرد، چون که او همیشه نیاز به قربانیانی دارد که منافع‌رباخوارانه‌اش را بپردازند و احتکارهای بادکنکی اورا تامین مالی کنند. باتوجه به آخرین راه حل، او احتیاج به موسسات مالی قرض دهنده تضمینی دارد که وزیر دارائی هنری پولسون به راه انداخته است، که درآنها مهم‌ترین بخش، قرض کردن از صندوقهای عمومی و افزودن به مقروضی ملی، می باشد.

زمانی که رشد اقتصادی متوقف می‌شود، امری که هم اکنون روی‌داده‌است، و تمامی بادکنکهای اقتصادی ترکیده‌اند، درست همانند آن‌چه که اتفاق افتاده، پایان کاربسیارمحتمل است. چنان چه میزبان ـ آمریکا ـ ورشکسته بشود.

آن‌چه که امروز برسر ما می‌آید تنها واژگونی دیگری نیست. اگر افرادی نظیردونالد لوسکین مشاورمک کین شاید شک ‌کنند، به‌جای نوشتن برنامه تبلیغاتی، باید درمورد سقوط ٩٠٪ سهام سه شرکت نام‌برده دربالا درعرض کمتر از یک سال جویا شوند که باعث شد تا میلیونها نفر خانه خود را ازدست بدهند.

نامزدهای ریاست جمهوری، باراک اوباما و جون مک کین فریاد "تغییر" را سرداده‌اند. بسیارخوب، اگر من در ساحلی باشم که تسونامی در ١٠٠ قدمی ام باشد که به سوی من می‌آید، من هم فریاد تغییر را سرمی دادم. تنها، من دیگردرمورد " روژ لب یک خوک"(اشاره به صحبت باراک اوباما است ـ مترجم)، صحبت نمی کردم.

http://www.richardccook.com

*     *     *

 

بوب وودوارد می گوید:

برنامه کشتارمخفیانه، کلیدی درعراق

٩ سپتامبر ٢٠٠٨:

واشنگتون (سی.ان.ان.) ـ براساس کتاب جدید بوب وودوارد، روزنامه نگار و برنده جایزه پولیتزر، سقوط دراماتیک به خشونت درعراق به میزان زیادی ناشی ازبرنامه مخفی ارتش آمریکا است که از آن برای کشتن تروریستها استفاده می‌کند.

کتاب بوب وودوارد "جنگ درداخل: تاریخ مخفی کاخ سفید ٢٠٠۶ ـ ٢٠٠٨ روز دوشنبه چاپ شد.

وودوارد روز دوشنبه به لارٌی کینگ از س.ان.ان. گفت : برنامه ـ  که به طرح منهتن برای ساختن بمب اتمی درجریان جنگ جهانی دوم شباهت دارد ـ می بایستی مخفی بماند درغیر این صورت "افرادی کشته خواهندشد".

وودوارد می گوید : "این نشانی از هنرمندی آمریکائی درحل مسائل جنگ است که ما بسیار با آن روبه رو بوده‌ایم".

او وجود برنامه مخفی عملیاتی برای بالابردن توانائی نظامی درکشتن رهبران القاعده و دیگر رهبران شورشی را افشا می‌کند.

استفن هادلی مشاورامنیت ملی در نوشته ای به این کتاب وودوارد برخورد می کند، ضمن این که استراتژی جدید را می‌پذیرد. باوجوداین او نتیجه‌گیری وودوارد را درمورد اینکه گسیل ناگهانی ٣٠ هزارنیروی آمریکائی به عراق عامل درجه یک در پائین آمدن حملات جنگی بوده است، ردمی کند.

او می نویسد : " این عمل ناگهانیامکانات بیشتری به وجودآورد و درمتن امنیتی به تکنیکهای جدید تکامل یافته کمک نمود."

معاون ناشروودوارد در واشنگتون پست نوشت که همراه این نقشه دو عامل دیگر کمک کردند تا خشونت کم شود.

یکی از این عوامل تصمیم مقتداالصدر بود که دستور آتش بس به ارتش المهدی داد. دیگری جنبش "بیداری الانبار" که قبایل سُنی با نیروهای آمریکا در مبارزه با القاعده متحدشدند.

... وودوارد به لاری کینگ می گوید : من این طرح را با طرح منهتن در جنگ جهانی دوم مقایسه می کنم. این مثل بازی اسکی است که چندماه بیشتر دوام نمی‌آورد" ... عملیات بسیار مخفی تنها مدت کمی ازنظرتاریخی مخفی می‌مانند... جهت سرگرمی مردم".

درحالی که او جزئیات طرح را افشا نمی کند می افزاید که تروریستهائی که هدف حمله بودند از قبل ازتوانائی آن اطلاع داشتند.

او می گوید : " دشمن سرش بالا است چون که می دانست که می‌خواهند آنها را از صحنه خارج کنند و این اطلاع جدیدی برای آنها نبود."...

{ تروریسم دولتی مادر تروریسم فردی یا گروهی است ـ م}

*     *     *

حمله هوائی و کشته شدن ٧۶ غیرنظامی افغان

(وینتر پاریوت ـ ٢٢‌اوت ٢٠٠٨)

 

وقتی که شما سخت مشغول صدور "دموکراسی" هستید باید انتظار تکرار این گونه اتفاقات را داشته باشد.

سخنگوی نظامی نتایج  این حمله را "خسارات جانبی" می نامد، که به اندازه‌ای عام است که همه گونه شیوه‌های بی رحمانه را توجیه می کند و من آن را لاپوشانی آگاهانه می نامم.

ازآنجاکه کشته شده ها غیرنظامی بوده و اهداف نظامی نمی باشند، این می بایستی جنایت جنگی به حساب آورده شود. اما کلمه "جانبی"را احتمالا به مفهوم "غیرعمدی بودن" می خواهند جا بیاندازند...

اما اگر شهروندان یک کشور اشغال شده به اشغال‌گران ضربه بزنند، این را "تروریسم" می نامند.

سرکوزی درجریان دیدار اخیرش از کابل در روز چهارشنبه به نیروهای فرانسه گفت که " فرانسه از شما دفاع می کند"و تاکید کرد که ٣٠٠٠نیروی فرانسه که درخدمت ناتو هستند  همراه با بیش از ۴٠ هزار نیرو از حدود ۴٠ کشور در افغانستان باقی خواهندماند. فرانسه تصمیم گرفته است به خاطر دموکراسی و آزادی با تروریسم مبارزه کند. این امری عادلانه است و افتخاری است برای فرانسه که ارتش‌اش از آن دفاع کند.

باراک اوباما نیز می‌خواهد جنگ را درعراق تمام کند... تا نیروهای آمریکا در افغانستان بجنگند...

{ و جنایات تروریستی آمریکا درپاکستان نیز ادامه می یابد . روزانه موشکهای آمریکائی جان دهها مردم غیر نظامی را می گیرند و بازهم نمایندگان دولتهای جنایت کار و تروریست در سازمان ملل جمع شده اند تا دربرابر جهانیان فریاد "دموکراسی خواهی" و "ضدیت با تروریسم" را سردهند و خود را پهلون پنبه‌ای آزادی قلمدادنموده و سرسختانه برای حفظ نظام گندیده استثماری شان، به جنایت علیه بشر ادامه دهند! اما دیگر کسی گوش به این ترهات نمی دهد. آنها باید گورخود را گم کنند و چون به میل خود حاضرنیستند پس از هزاران سال بودن درقدرت کنار روند، مردم دیر یا زود آنها را ازقدرت به زیر خواهند کشید ـ م.}

Comments are closed.

رنجبر آنلاين is is proudly powered by wpo
Navigation Theme by GPS Gazette