ادامه متن برنامه عمل بین الملل سندیکاهای سرخ تخریب یا تسخیر سندیکاها

ادامه متن برنامه عمل بین الملل سندیکاهای سرخ

تخریب یا تسخیر سندیکاها

  برای تشکیل یک جبهه انقلابی آیا ترک سندیکاهای قدیمی یا بطور کلی جدا ساختن بخش انقلابی کارگران از این سندیکاها ضرورت دارد؟ با بررسی نقش سندیکاها در قبل و پس از جنگ می توانیم پاسخ به این سؤال را دریابیم.

  سندیکاها بمثابه ارگانهای دفاع از خود طبقه کارگر بوجود آمدند. به تدریج با رشد و گسترش مناسبات سرمایه داری و به موازات پیچیده شدن اشکال استثماری سندیکاهای کارگری اشکال سازمانی بغرنج تری به خود می گرفتند و در مبارزه ای که علیه استثمارگران انجام می دادند تاکتیک آن نیز از پیچیدگی بازهم بیشتری برخوردار بود. قبلاً هر کارگری با کارفرماهای جداگانه رودررو بود، بعدها کارگر منفرد با سرمایه داری دستجمعی مواجه شد. مرحله بعدی تکامل عبارت از مبارزه ای است که سازمان کارگری برعلیه سازمان کارفرمائی به پیش می برد و بالاخره طبقه کارگر که در سازمانهای اقتصادی و سیاسی متشکل شده برعلیه سازماندهی کارفرمائی و دولت بورژوازی به مبارزه بلند می شود.

  در طی چند دهه، سندیکاهای کارگری در عموم کشورهای سرمایه داری برای بهبود وضع طبقه کارگر و در انطباق با چهارچوب های بورژوائی مبارزه کردند. جنگ با روشنی تکان دهنده ای پیوستگی محافل رهبری کننده کارگری با سرمایه داری ملی شان را به نمایش گذاشت. در حقیقت، سندیکاهای کارگری رکن و اساس تمام سیاست جنگی سالهای اخیر بوده است. از نظر رهبران سندیکاهای کارگری، رفاه طبقه کارگر منوط به موقعیت صنعت ملی شان در بازار جهانی است. ما نه تنها با رقابت طبقات حاکم در آلمان و انگلستان بلکه با رقابت سندیکاهای آلمانی و انگلیسی مواجه می باشیم زیرا هر کدام از طرفین سرنوشت خود را به توسعه یا تسخیر بازارهای جدید متصل می ساخت.

  پدیده خیلی عجیبی به چشم می خورد: طبقه کارگر در حرکت تکاملی خود سازمانهای دفاع از خود در مقابله با بورژوازی به وجود می آورد و همین سازمانها در مرحله خاصی از رشد خود به جزء لاینفکی از مکانیسم عمومی بورژوازی سرمایه داری تبدیل می شوند. رهبری سندیکاها تماسهای صمیمانه ای با دولت برقرار کرده، به ارزیابی کلیه مسائل از دیدگاه منافع ملی پرداختند، به نحوی که سازمانهای کارگری که قصد مبارزه علیه دولت بورژوائی را داشتند به پایگاه اصلی کل سیستم سرمایه داری تبدیل شدند. این تضاد بین نیاز اساسی طبقه کارگر برای داشتن سازمان جداگانه خود و نزدیکی سازمانهای موجود با دستگاه سرمایه داری و بورژوائی، در زمان جنگ و مرحله بلافاصله پس از جنگ با روش خاصی تبلور یافت.

  قبل از جنگ، سندیکاهای کارگری نزدیک به ۱۰ میلیون عضو در مجموع داشتند. بلافاصله پس از جنگ، توده های کارگری وسیعاً در سندیکاهای کارگری وارد شدند زیرا جنگ آنها را از موقعیت طبیعی شان خارج ساخته بود. کارگر منفرد خود را ناتوان و مردد حس می کرد. ثبات نسبی مناسبات بورژوائی از بین رفته بود. پایه های جامعه به لرزه افتاده بود و حتی عقب مانده ترین کارگران نیز برای یافتن پاسخی در برابر مشکلات متعددشان به سندیکاها وارد می شدند. در مهمترین کشورها، اکثریت کارگران هم اکنون متشکل می باشند. تعداد کارگران عضو سندیکاها در انگلستان به ۸ میلیون نفر بالغ می شود و در آلمان از رقم ۱۲ میلیون (شامل سندیکاهای مسیحی و لیبرال) فراتر رفته است. در اتریش آلمانی (۶ میلیون سکنه) نزدیک به یک میلیون کارگر عضو سندیکا است. در بلژیک تقریباً همین تعداد به چشم می خورد. در یک کلام ما شاهد یک حرکت وسیع خود به خودی طبقه کارگر به سوی سندیکاها هستیم. امری که باعث گسترش ناگهانی چهارچوب کهنه تشکیلاتی شده است.

  فدراسیون های نیرومندی که شامل میلیونها عضو بودند تأسیس شدند که می بایستی در همان مرحله اولیه ، زمانی که دولت متزلزل شده بود، زمانی که مبارزه اجتماعی حادتر می شد و زمانی که هیچ کس اطمینانی برای فردای خود احساس نمی کرد، در این مرحله اوج گیری انقلابی، ارتش عمده مبارزه طبقه کارگر برای تحقق منافعش را تشکیل می دادند.

  البته صحیح است که این مرحله اولیه و مرحله رشد در اواخر سال ۱۹۲۰ پایان می گیرد. سال ۱۹۲۱ شاهد دوره نزولی سازمانهای کارگری است. لیکن هنوز هم سندیکاهای کارگری دهها میلیون عضو را دربر می گیرند. در حال حاضر مجموعاً ۵۰ میلیون کارگر متشکل در کلیه کشورهای جهان وجود دارد. این ارتش عظیم تشکل یافته تأثیر خود را بر روی جهان سرمایه داری می گذارد و آنها مجبورند این تشکلات توده ای طبقه کارگر را در محاسبات خود در نظر بگیرند.

  سندیکاهای کارگری که نقش آنچنان عظیمی در زمان جنگ ایفا کرده بودند می بایست برای رهبرانشان نقشی به همان اندازه مهم پس از سلاخی بزرگ بین المللی بازی می نمودند. فاتحین با اجازه شرکت دادن به رهبران سندیکاها در تدوین برخی مواد معاهده ورسای و مشارکت در دفتر بین المللی کار نزد جامعه ملل با حقوق مساوی با کارفرمایان، بر روی نقش سندیکاهای کارگری در تنظیم سیاست معاصر تأکید نموده بودند.

  این بزرگترین دست آورد سندیکاهای رفرمیستی در صحنه بین المللی بود، قله ای در ابعاد جهانی در مورد سیاست مسالمت جویانه ای بود که در هر کدام از کشورها تعقیب می نمودند. در سطح ملی، رهبران سندیکاهای معاصر، در جهت انهدام سریع و آرام اثرات جنگ، ترسیم تولید، تجدید هر چه سریعتر مناسبات تولید سرمایه داری عادی حرکت نموده، همکاری خود را پیشنهاد می نمودند و هیچ توقع دیگری نداشتند مگر حق همطرازی در هر گونه کنفرانسی که از جانب دولت فراخوانده می شد.

  یک فلسفه کاملی درباره حق مساوی طرفین (کارفرما و کارگر) تولد یافت، در آلمان به نحو اعجاب انگیزی شکوفا شد و بهترین بیان خود را در تصمیمات انترناسیونال آمستردام با هدف استقرار صلح اجتماعی پیدا کرد. در دوران پس از جنگ سندیکاها اساس انواع وزارتخانه های ائتلافی قرار گرفتند و بمثابه نیروی خصمانه برعلیه اقدامات انقلابی جناح چپ جنبش کارگری دخالت نموده، با فشار عظیم دستگاه نیرومندشان، در راه پیمائی پیش رونده جنبش انقلابی کلیه کشورها کارشکنی می نمودند.

  از طرف دیگر سندیکاها به موازات کارشکنی در جنبش انقلابی می بایست برای بهبود وضع اقتصادی کارگران و حمایت از سطح زیست شان از راههای تفاهم و یا سازشکاری بپردازند. این چنین بود که در دوره پس از جنگ سندیکاهای کارگری از راه رفرمها پیروی کردند و برعلیه انقلاب اجتماعی برخاستند. و دقیقاً همین نقش ضد انقلابی هسته رهبری کننده سندیکاها است که عکس العمل محافل کارگری که دارای روحیه انقلابی هستند را برانگیخت. یک تئوری جدیدی ظهور کرد مبتنی بر این امر که سندیکاهای کارگری که تشکلات متحد با دولت بورژوائی هستند می باید منهدم شوند و سندیکاهای جدیدی جای آنها را پر کنند. این تئوری پس از یک سلسله شکستهای کارگران انقلابی، در آلمان تولد یافت. در کشوری به وجود آمد و گسترش یافت که بوروکراسی سندیکائی به وقیحانه ترین شکلی اصول اساسی مبارزه طبقاتی را لگدمال ساخته بود و سیستم تساوی حقوق طرفین بیان خود را در انجمن کارفرمایان و کارگران می دید و در کشوری که بورژوازی در فردای انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ اعتراف نموده بود که سندیکاها دولت (یعنی مالکیت) را از هرج و مرج و متلاشی شدن نجات داده اند. این عناصر چپ چنین استدلال می نمودند که سندیکاهای کارگری محافظه کار بوده، از دولت پشتیبانی نموده، دست به سازش طبقاتی می زنند و برعلیه جنبش انقلابی و حتی اندیشه انقلاب اجتماعی مبارزه می کنند. پس بنابراین باید از آنها فاصله گرفت و سندیکاهای خودی به وجود آورد که هر چند از نظر تعداد قلیل ولی لااقل انقلابی هستند.

  اکثریت سندیکاهای کارگری محافظه کار هستند و در حال حاضر نقش ضدانقلابی ایفا می کنند. آنها خود را بر زمینه سازش بین طبقات قرار می دهند. این حقایق تردید ناپذیر است، ولی آیا دلیلی برای انهدام سندیکاهای کارگری است؟ سندیکاها فقط از مقرها و صندوقهای سندیکائی تشکیل نشده اند، سندیکاها سازمانهایی هستند که در طی چند ده سال به وجود آمده اند و میلیونها کارگر در آنها عضویت دارند. مسلماً دلایلی وجود دارد که باعث عضویت توده های کارگری در این سندیکاهای محافظه کار می شود.

  جای شک باقی نیست که بهترین، فعال ترین و آگاه ترین بخش طبقه کارگر در درون سندیکاها تشکیل یافته اند. این بخش هنوز به اندازه کافی فعال و آگاه نیست. ولی چه اهمیت دارد: باید واقعیت را پذیرفت. باید با طبقه کارگر آنگونه که هست مواجه شد. چه ضرورتی دارد سندیکاهای کارگری را تخریب و سندیکاهای جدید، سندیکاهای کوچکی تأسیس کنیم، اگر قادر هستیم توده کارگری را جلب و به واسطه آنان سندیکاها را تسخیر نمائیم؟

  تئوری تخریب سندیکاها بر مبنای این تصور که سندیکاهای رفرمیستی هیچ گونه فایده ای برای کارگران ندارند قرار گرفته است. ولی واقعیت عدم حقانیت این حکم را ثابت می کند. چنانچه سندیکاهای کارگری هیچ گونه فایده ای برای طبقه کارگر نداشتند، هرگز قادر نمی شدند میلیونها کارگر را به سوی خود جلب نمایند.

  آنها بطور خود به خودی و از مدتها پیش محو و نابود می شدند. ولی در واقع ما شاهد نتایج کاملاً متضادی هستیم: نه تنها کارگران از سندیکاها رویگردان نمی شوند بلکه آنها تنها سازمانهایی هستند که علیرغم مبارزه حاد در درون طبقه کارگر در دوران پس از جنگ هنوز وحدت و یکپارچگی خود را حفظ کرده اند. هیچ کشوری در جهان پیدا نمی کنیم که شاهد جنگ خشونت باری بین ۲ یا ۳ حزب سیاسی کارگری نباشد. ولی علیرغم مرزبندی های سیاسی و حدت یافتن مبارزه سیاسی، سندیکاهای کارگری، در مجموع متحد و کامل باقی مانده اند. کارگران از تمام گرایشات موجود، به کار در سندیکاها و مبارزه مشترک ادامه می دهند. آیا این امر اتفاقی است؟ مسلماً خیر. هنوز هم سندیکاهای محافظه کار رسالت مهمی برای کارگران ایفا می کنند: حمایت از منافع فردی آنان در قبال هجوم افسار گسیخته سرمایه.

  سندیکاهای کارگری نقش یک سقف مشترکی دارند که کلیه کارگران در دوران تلاطمات اجتماعی به زیر آن پناهنده می شوند. منافع مادی کارگران، مسائل مربوط به دستمزد، روز کار، کار زنان و کودکان، بیمه ها و غیره … کارگران را متشکل و به اتحاد در یک سندیکای واحد وادار می سازد. در شرایط کنونی پشت کردن به سندیکا به مفهوم پشت کردن به توده هاست. موعظه تخریب سندیکاها به مفهوم ایجاد انزجار در بین توده های وسیع می باشد که سندیکاهای رفرمیستی را مدافع منافع فوری خود ارزیابی می کنند. انقلابی بودن یعنی رفتن در هر کجا که توده ها هستند تا در درون سازمانهای توده ای مشی هدایت کننده ای ترسیم شود که در نظر آنان مزایای تاکتیک انقلابی را نسبت به تاکتیک رفرمیستی آشکار و مسلم سازد. در صورتی که نقطه نظر عناصر چپ در مورد بی خاصیت بودن سندیکاها درست بود، نتیجه اش خط کشیدن به دور انقلاب اجتماعی می شد، زیرا انقلاب اجتماعی بدون شرکت این دهها میلیون کارگر که در سندیکاها متشکل اند غیرممکن است.

  البته ما می توانیم درباره انقلاب رؤیا بافی کنیم ولی چنانچه قصد انجام آنرا بدون سندیکاها داشته باشیم، این کار غیرممکن است. مبارزات ماههای اخیر با برجستگی خاص زیان هائی را که تخریب سندیکاها می تواند به بار آورد نمایان ساخته است. چنانچه رفقای انگلیسی ما مصمم به اتخاذ چنین نقطه نظری می شدند، می بایستی کلیه عناصر انقلابی را از درون سندیکاها بیرون می کشیدند. همچنین آنان می بایستی همین اقدام را در مورد فدراسیون معدنچیان صورت می دادند که رفرمیسم برخی از رهبرانش اعتصاب سه ماهه ای را به پیش برده است. خطر همین جا است: تئوری تخریب سندیکا نه تنها نسبت به توده کارگری بدبین است بلکه به نقش بوروکراسی سندیکائی پربها می دهد. ما شاهد وضعیت واقعاً مسخره ای می باشیم: افرادی که مدعی سرنگونی سرمایه داری هستند و آرزوی کوباندن سرمایه داری در انگلستان، آلمان، فرانسه و ایالات متحده را دارند و همین افراد در مورد امکان نابود کردن بوروکراسی سندیکائی همین کشورها مردد و متزلزل اند. از نظر آنها گومپرها، توماس ها، گراسمان ها و اودگستها شکست ناپذیر می آیند در حالیکه از غلبه کردن بر نمایندگان سرشناس امپریالیسم معاصر ناامید نمی شوند.

  این تاکتیک بدبینی و ناامیدی هیچ وجه اشتراکی با روحیه انقلابی ندارد و گواهی عصبیت زیاد و ضعف در قدرت تشخیص انقلابی است. به همین دلیل است که انترناسیونال کمونیستی و بین الملل سندیکاهای سرخ قاطعانه و اکیداً شعار «تخریب سندیکاها» را به دور می اندازد و شعار «تسخیر سندیکاها» را بجای آن می نشاند. تجربه یک سال گذشته، صحت این تاکتیک را اثبات می کند. در فرانسه، در ایتالیا، در آلمان و در کلیه کشورها جنبش سندیکائی انقلابی توسعه و گسترش می یابد. این جنبش هنوز به آن اندازه نیرومند نیست که بتواند بوروکراسی کهنه را واژگون سازد ولی آنقدر قوی هست که بر تاکتیک سندیکائی هر کشور تأثیر بگذارد و با صراحت مسائلی را که بوروکراسی سندیکائی کوشش در لاپوشانی دارد مطرح سازد.

  هدف مورد نظر، مواجهه رهبران سندیکائی با توده های کارگری بر زمینه مبارزات روزمره است تا بتوان این توده ها را از نظر ایدئولوژیک و پراتیک از زیر تأثیر رهبران محافظه کارشان خارج ساخت. این کار منجر به نابود شدن اثرات بوروکراسی محافظه کار در درون سندیکا – و نه انهدام خود سندیکاها – می شود. ما عضویت در سندیکاها را توصیه می کنیم، نه بخاطر ملحق شدن به شعارها و اصول رفرمیستی بلکه بخاطر تسخیر توده ها و تبدیل این سندیکاها به ابزار انقلاب اجتماعی برعلیه رهبران مرتجع خودشان.

  دقیقاً به این خاطر که شعار تخریب سندیکاهای معاصر به بریدن از توده ها، انفراد کارگران انقلابی و محدود شدن جنبش به فعالیت ساده فرقه ای منجر می شود است که انترناسیونال سندیکاهای سرخ شعار زیر را اشاعه می دهد:«با توده ها همراه باشید! به درون سندیکاها نفوذ کنید! این تنها راه پیروزی است!»

 

 

استراتژی رفرمیستی و استراتژی انقلابی

 

  استراتژی طبقاتی به مراتب پیچیده تر از استراتژی نظامی است. ارتش های معاصر هر چقدر هم زیاد باشند، تعداد رزمندگانشان هر چند میلیون یا ده میلیون باشند و هر چقدر هم که جنگ طولانی باشد، با وجود این ما با یک منازعه موقتی مواجه هستیم. آخرین جنگ جهانی که دهها میلیون انسان در آن شرکت نمودند پدیده بسیار پیچیده ای است و به علاوه پیچیدگی اوضاع در پشت جبهه به مراتب بیشتر از خود جبهه می باشد. زیرا علاوه بر بسیج نظامی صرف، تجهیزات، ایجاد واحد های جنگی پیاده، سواره، توپخانه، زرهی، هوائی و غیره … بورژوازی همچنان به بسیج اخلاقی می پردازد یعنی وجدان توده های وسیع مردم را برای عمل جنگی بسیج می کند. ولی علیرغم تمام بغرنجی چنین جنگی، استراتژی طبقاتی باز هم پیچیده تر از استراتژی نظامی است.

  در اینجا ما با دو جبهه که از هم با مرزبندی روشن که به وسیله موانع و سیمهای خاردار مجزا باشند و متقابلا با گازهای خفه کننده و هزار تیر و گلوله با هم مقابله کنند روبرو نیستیم.

  جبهه طبقات در درون کشور است. طبقه کارگر جزئی از جامعه معاصر است. از فرهنگ بورژوازی تغذیه نموده، فرزندانش در مدارس دولتی آموزش می بینند، مطبوعات بورژوازی را مطالعه می کند و غیره. جبهه طبقاتی مارپیچی است و دشمنان طبقاتی در درون طبقه کارگر نه تنها از نظر مادی بلکه از نظر روانی نیز رخنه می نمایند و در آنجا دارای شاگرد، مرید، مدافع و حتی ثناخوان می باشند. از این جهت استراتژی انقلابی طبقاتی یا سیاست طبقاتی یکی از پیچیده ترین مسائل مبارزه اجتماعی معاصر را تشکیل می دهد.

  بیش از همه، مبارزه اجتماعی ابعاد سترگی به خود گرفته است. در چند ده سال اخیر انسانها دیگر از آن حالت انفراد و پراکندگی خارج شده اند. آنها سازمانهای توده ایشان را بوجود آورده اند. تصادماتی که جهان معاصر را به لرزه درآورده اند دیگر به شکل درگیری بین انسانهای منفرد، جداگانه و پراکنده بیان نمی شود بلکه به صورت برخوردهای مسلحانه سازماندهی شده بروز می کند و شناخت عمیقی نسبت به مناسبات اجتماعی درونی، وضعیت اقتصادی کشور و موقعیت های صنعتی بین المللی را می طلبد. شناخت داشتن از تناسب قوا بین طبقات مختلف، از میزان تشکل و مقاومت بورژوازی و اقشار مختلف آن، از تضادهای درونی و اصطکاکات موجود در داخل طبقات حاکم و بالاخره از درجه سازماندهی طبقه کارگر، درجه آگاهی انقلابی آن نسبت به اهداف اقشار مختلف پرولتاریا، سطح ایدئولوژیک آنها و اعتماد به نفس و تسلط آنها در جنگ طبقاتی، ضرورت پیدا می کند. پیدا کردن شناخت نسبت به کلیه این مسائل شرط مقدماتی برای ترسیم یک خط هدایت کننده دقیق است، برای اینکه هسته رهبری کننده سندیکاهای انقلابی بتواند سیاست طبقاتی را به درستی به پیش ببرد.

  استراتژی یعنی سیاست طبقاتی، هنر مانور دادن است، یک هدف در خود نیست بلکه یک وسیله است، یک شیوه، یک اسلوب و یک شکل برای رسیدن به یک هدف مشخص است. بنابراین استراتژی بر مبنای مسائل مطروحه تعیین می شود. به این جهت همان اسالیب مبارزه بر حسب ابزار تحقق این اشکال مبارزه و عمل و بر حسب مسائلی که برای طبقه کارگر مطرح می شوند، می توانند انقلابی یا رفرمیستی باشند.

  پس اختلاف اساسی بین استراتژی رفرمیستی و استراتژی انقلابی در چه نهفته است؟ قبل از هر چیز در این امر که سندیکاهای رفرمیستی در هرگونه عملی که انجام می دهند با مانور دادن نیروهایی که در اختیار دارند راه گذار مسالمت آمیز سرمایه داری به سوسیالیسم را در پیش پای خود می گذارند یعنی یک وظیفه تخیلی، تحقق ناپذیر و از نظر تاریخی غیرممکن را. از طرف دیگر در کلیه اشکال مبارزه، در کلیه دخالت های سندیکاها، مسئله سرنگونی بورژوازی در مقابل مان مطرح می گردد. ولی در همین جا، رفرمیستها از راه می رسند و می گویند:«شما کمونیستها و سندیکالیستهای انقلابی معتقدید که می شود در هر لحظه ای انقلاب اجتماعی را تحقق بخشید؟ شما فرض می کنید که پرولتاریا با عدم آمادگی و آگاهی ناکافی می تواند صرفاً از طریق قهر به آن هدفی برسد که باید در طی چند ده سال طولانی بدان میل پیدا کرد؟».

  این ادعا که گویا سندیکاهای انقلابی و احزاب کمونیست انجام انقلاب اجتماعی را در هر روزی ممکن و مقدور می دانند و می خواهند هر تصادمی را به انقلاب اجتماعی تبدیل کنند بیش از حرفی بی سر و ته نیست. اگر این ادعا درست بود، در آن صورت رهبران سندیکاهای سرخ از نقطه نظر استراتژی انقلابی کودکانی بیش نبودند زیرا قادر نبودند از تناسب قوا و امکانات واقعی مبارزه ارزیابی داشته باشند. نه ، چنین استنباط بچه گانه از مناسبات اجتماعی در سندیکاهای انقلابی وجود ندارد. بحث بر سر تبدیل فوری هر تصادم به یک قیام مسلحانه و انقلاب نمی باشد بلکه بر سر آموزش دادن به توده های کارگری است که چگونه هر تصادم نمونه ای از ضرورت و اجتناب ناپذیری انقلاب اجتماعی و سرنگونی بورژوازی است. طبیعتاً این تصور که هر اعتصابی قادر است بورژوازی را سرنگون سازد تخیلی بیش نیست. در گذشته نیز سندیکالیستهای انقلابی به این اشتباه دچار می شدند. مسلماً ما به چنین معجزه ای باور نداریم. اما روشن نمودن هر تصادم اجتماعی در پرتو بینش انقلابی نه تنها یک تخیل نیست بلکه یک امکان واقعی و الزام آور است.

  چند مثال بارز ذکر کنیم که به وضوح اختلافات موجود بین استراتژی های رفرمیستی و انقلابی را به نمایش می گذارد. در حال حاضر سرمایه دست به تعرض وسیعی در کلیه کشورها زده است. دستمزدها با سرعت باورنکردنی پائین می آیند، تلاشهایی برای طولانی نمودن روزکار انجام می گیرد. در یک کلام بورژوازی از موضع دفاعی به موضع تعرض لجام گسیخته عبور کرده است. در این دوران مبارزاتی حاد، رفرمیستها چه می کنند و انقلابیون چه می کنند؟ ما به بررسی این مسئله که بسیاری از سندیکاها تحت تأثیر رهبران رفرمیست شان دستمزدها را پائین می آورند نمی پردازیم.

  این استراتژی طبقاتی شگفت آور از طریق کرنش این رهبران نگون بخت در برابر برداشت بورژوائی مبتنی بر اینکه کاهش قیمتها باید حتماً با کاهش دستمزدها همراه باشد – تو گوئی هم اکنون دستمزدها واقعاً برای رفع نیازمندیهای کارگران کافی بوده – قابل توضیح می باشد.

  تصادمات عظیمی که ناشی از هجوم سرمایه می باشد به وجود می آید و کارگران با نظرگاههای سیاسی متفاوت، دست در دست و شانه به شانه برعلیه مقاطعه کاران مهاجم به مبارزه بلند می شوند. نظیر اعتصاب معدنچیان انگلستان، اعتصاب اخیر (سپتامبر ۱۹۲۱) در شمال فرانسه و غیره … در مقابل این مقابله توده ای کارگران برعلیه سرمایه، رفرمیستها چگونه عمل می کنند؟ «عقب راندن تعرض سرمایه ضرورت دارد» این حرفی است که رهبران جنبش سندیکائی رفرمیست معاصر می گویند و می نویسند. سندیکالیستهای انقلابی در پاسخ می گویند مسلماً باید تعرض سرمایه را به عقب نشینی وادار ساخت. ولی آیا هدف استراتژی طبقاتی فقط پس راندن هجوم معینی است؟ نه، وظیفه این است که هر عنصر مبارزی در این جنگ طبقاتی درک کند که این هنوز نبرد نهائی نیست و می بایست همیشه و تا زمانی که دشمن نابود نشده تهاجمات جدیدی را دفع کند.

  فرماندهان بزرگ همیشه به خوبی می دانستند که اصل اساسی علم نظام ، تخریب روحیه، برهم زدن سازماندهی و سپس انهدام نهائی ارتش دشمن است و تنها در آن زمان می توان گفت که جنگ به پایان رسیده است. سیاستمداران رفرمیست هرگز به فکر درگیری با ریشه های جنگ طبقاتی، عوامل اساسی این تصادمات وحشت انگیز نمی باشند. آنها یک تصادم را بمثابه یک واقعه درنظر گرفته و زمانی که مقاطعه کاران حاضر به هیچگونه توافقی نیستند برعلیه آنان دست به عمل می زنند و پس از آن تا سر رسیدن تلاطم عمیق دیگری آرام می گیرند.

  سندیکاهای انقلابی به هیچ وجه نمی توانند با چنین شیوه عملی توافق داشته باشند. نابودی ارتش دشمن از طریق فشار یک تعرض سازماندهی شده، این است مسئله ای که برای سندیکاهای انقلابی مطرح می باشد. آیا به این مفهوم است که می توان آنرا در هر روز دلخواه و در جریان هر اعتصابی منهدم ساخت؟ نه، ولی اندیشه ضرورت نابودی قوای دشمن، یعنی بورژوازی، مانند شعاع نورانی از درون کلیه فعالیتهای سندیکاهای انقلابی در تبلیغاتی که انجام می دهند و کار ترویجی شان، در تظاهراتشان و هنگام بررسی شرایط پیشنهادی در جریان آتش بس قبل از انعقاد صلح، می درخشد. سندیکاهای طبقاتی، همیشه و در همه جا، همه چیز را از زاویه دید سرنگونی بورژوازی ارزیابی می کنند در حالیکه رفرمیستها به همه چیز از زاویه حفظ تمامیت جامعه معاصر برخورد می کنند. برای گروه اول راه حل در خلع سلاح و نابودی طبقه بورژوازی است و برای گروه دوم در تفاهم با آن می باشد.

  اولی ها این تصادمات همیشگی را معلول اجتناب ناپذیر مناسبات سرمایه داری می دانند که تنها در صورت محو این مناسبات از بین خواهند رفت و بنابراین هر قدم خود را در جهت انهدام آنها برمی دارند و دومی ها این تصادمات را پدیده های موقتی و بمثابه پیشامدها درنظر می گیرند که باید در مقابلشان عکس العمل نشان داد تا بعد از آن بهتر بشود با نمایندگان سایر طبقات تفاهم پیدا نمود.

  به این ترتیب هم در جریان مبارزه و هم در پایان آن، استراتژی های رفرمیست و انقلابی در تصادم اند. در حالیکه عده ای با استفاده از آخرین تصادم ضرورت مبارزه سرسختانه جدیدی را آموزش می دهند عده دیگری با مرهم های کسب شده تسکین می یابند و معتقدند که همیشه از طریق تفاهم نتایج بهتری به دست می آید. برخی قراردادی را که بسته شده و تفاهم انجام گرفته را آتش بسی موقت می دانند که در خلال آن تدارک دیدن برای جنگ جدیدی ضرورت دارد و برخی دیگر آن را نشانی از برقراری مناسبات عادی تلقی می کنند که گاهی بطور تصادفی با غلیان احساسات طبقاتی مختل می شود.

  مثال دیگری درنظر بگیریم : نمایندگان بین الملل آمستردام در تدوین برخی از نکات جداگانه معاهده ورسای شرکت نمودند. آنها عضو دفتر کار در جامعه ملل و کمیسیونهای آن می باشند. اخیراً (اوت ۱۹۲۱) ژوهو، اودگت و توربرگ در اجلاسیه کمیسیون خلع سلاح جامعه ملل شرکت نمودند. در آنجا ژوهو سخنرانی بسیار طولانی ایراد کرد که از جانب نمایندگان بورژوازی با دقت زیادی دنبال شد. آنها سپس مانند قبل به مغلطه کاری خود برای اغوای توده ها ادامه دادند. چنین عملی، از دیدگاه طبقاتی چه مفهومی دارد؟ نماینده کنفدراسیون عمومی کار فرانسه ، در حضور همان وزرائی که قتل عام بین المللی را سازمان دادند و تاکنون نیز یوغ نظامی خرد کننده ای اعمال می کنند، درباره فوائد کاهش تسلیحات سخنرانی می کند.

  با دقت فراوانی به صحبت های او گوش می دهند زیرا همانطور که ضرب المثل روسی می گوید:«صحبت ها بر بار می رود». ولی هدف از این سخنرانی چیست؟ پس ژوهو، امیدوار است که می شود با فن سخنوری و صرفاً با توسل به حقیقت مجرد، به روی دولت و طبقات حاکمه تأثیر گذاشت؟ این دقیقاً همان استراتژی رفرمیستی است.

  آیا برای ما قابل تصور است که نماینده سندیکاهای انقلابی بر سر همین مسئله در برابر وزرای بورژوازی به سخنرانی بپردازد؟ بعید به نظر می آید که این آقایان تا به آخر به سخنان او گوش فرا دهند. استراتژی انقلابی، بدون هیچ گونه ملاحظه ای درباره چگونه عکس العمل نشان دادن وزرای حاضر، هدف دیگری ندارد مگر جلب توجه توده های وسیع کارگری بر سر این مسئله که بنیادها و یا طرحهای مربوط به آن صرفاً اغواگری پروکاتورها می باشد. چنین سخنرانی ای، از درون دژ بورژوازی، این اتهام اثبات شده را به طبقات حاکم وارد می آورد که آنها خواهان خلع سلاح نبوده بلکه با انرژی فزاینده ای به تشدید تسلیحات می پردازند.

  خلاصه ، نماینده سندیکاهای واقعاً انقلابی آشکارا اتهام تزویر و اغوای توده های زحمتکش را به ریاکاران بورژوا وارد می سازد. این می شود استراتژی انقلابی. شاید اگر موقعیت طور دیگری بود در چنین جلسه ای این چنین مزاحمی را تحمل نمی کردند ولی وظیفه کارگران خوش رفتاری با دشمنان طبقاتی شان نمی باشد.

  پس در چنین اوضاعی یک رفتار انقلابی و مقابله آن با روش رفرمیستی کاملاً قابل تصور است. به این ترتیب مشاهده می کنیم که استراتژی انقلابی به دعوت به قیام و انقلاب به هر مناسبتی و با احساس انزجار نسبت به شرایط عینی و بدون درنظر گرفتن امکانات واقعی خلاصه نمی شود. این لفاظی انقلابی است نه تاکتیک انقلابی و تظاهری است از عصبی بودن زیاد و قدرت تشخیص کم. نه ، جوهر تاکتیک و استراتژی انقلابی در این نهفته نیست. جوهر عبارت از این است که همیشه مرزبندی طبقاتی روشن بماند، هرگز مخدوش نشود، بر روی اصول موجود تأکید بشود و تضادها هر چه حادتر بشوند در حالیکه تاکتیک رفرمیستی عبارت از این است که زوایای تند را کندتر سازد، شکافها را پر کند، تضادهای طبقاتی را تسکین دهد و نرم تر نماید. از این نظر، هیچ شیوه مبارزه ای که صرفاً انقلابی باشد وجود ندارد، بر خلاف آنچه برخی از رفقای ما تصور می نمایند. آنها فکر می کنند فقط اعتصاب و یا قیام مسلحانه شایستگی جلب توجه انقلابیون را دارد. خیر، همه چیز بستگی دارد به نحوه عمل و آن سمت گیری که این فعالیتها به آموزش توده های کارگری می بخشند. ما با اعمال انقلابی پارلمانی، فعالیت انقلابی پارلمانی، تظاهرات رفرمیستی و حتی اعتصابات ارتجاعی، مثلاً زمانی که علیه استخدام سیاه پوستان صورت می گیرد و غیره، آشنا هستیم. به این علت است که به هیچ وجه نمی توانیم با تئوری سندیکالیستی قدیمی موافق باشیم که به برخی از اشکال و شیوه های مبارزه مفهوم معجزه آسا را نسبت می داد. همه چیز بستگی دارد به زمان، مکان، شرایط و عمدتاً هدف این مبارزه و مسائلی که برایمان مطرح می باشد.

  برخورد تحقیر آمیز نسبت به برخی اشکال مبارزه تنها از طریق عدم درک مطلق از مفهوم مبارزه طبقه کارگر بخاطر نیازمندیها و منافع روزمره اش می تواند تعبیر گردد. اگر قرار بر این است که ما مبارزه ای جدی و بیرحمانه برعلیه گرایش سازش به هر قیمت با طبقات حاکمه، عقب نشینی پی در پی و خوف دائمی نسبت به عمل های تعیین کننده را به پیش ببریم، می باید با همان قاطعیت برعلیه روحیه ماجراجوئی انقلابی و تعرض به هر قیمت مبارزه کنیم.

  رئیس انترناسیونال آمستردام و رئیس کارگران ترابری انگلستان، توماس، اخیراً توضیح می دادند که به چه علت آنها از مبارزه معدنچیان حمایت ننمودند. او گفت:«دخالت ما باعث سقوط حکومت و تصادم با قوای دولتی می شد.» و برای اینکه کارها به سرنگونی حکومت کشیده نشود ترجیح دادند به منافع معدنچیان خیانت نمایند. این یک نمونه کلاسیک و کامل از استراتژی رفرمیستی است. مبادا به سقوط حکومت منجر شود، تضادها حاد گردند، با طبقات حاکمه مبارزه تعیین کننده درگیر شود ولی در عوض همیشه آرزوی قرارداد بستن با هر شرط و شروط و به هر قیمتی را دارند. مبارزه برعلیه این چنین خیانتی و برعلیه این چنین استراتژی ضد کارگری باید یکی از سر سختانه ترین و تعیین کننده ترین مبارزات باشد. ولی همانطور که تذکر دادیم این امر مانع از آن نخواهد شد که ما تعرض را در همه جا و در همه شرایط توصیه نکنیم. اولین کنگره سندیکاهای سرخ با وضوح و بسیار دقیق در مورد اصول اساسی استراتژی  مواضع خود را بیان نمود. در مورد این مسئله در قطعنامه مربوط به تاکتیک چنین می خوانیم:

  « فصل ۴۳ – ما تنها در صورتی می توانیم توده ها و در نتیجه سندیکاها را جلب نمائیم که در صفوف مقدم مبارزات توده های کارگری برای مطالبات روزمره قرار بگیریم. به این معنی نیست که باید دائماً در حال تعرض باشیم. تعرض در هر تصادمی ضروری نیست. هر کدام از هواداران انترناسیونال سندیکاهای سرخ نه تنها باید دارای روحیه انقلابی باشند بلکه باید از نظر انضباط و خونسردی بدون عیب و نقص باشند. آنچه می تواند پیروزی را تضمین نماید تدارک هشیارانه ، سیستماتیک و پیگیرانه هر عمل می باشد. سرعت عمل و پشتکار خصائلی است که بوسیله مطالعه پرحوصله اوضاع و شرایط خارجی و به وسیله شناخت کامل از قوای دشمن کسب می شود. در مبارزه طبقاتی نیز مانند جنگ دفاع به همان اندازه اهمیت دارد که تعرض. در وقت حمله و در وقت دفاع باید میزان سمپاتی توده های پرولتری و نیروهای اجتماعی و سیاسی درگیر را به حساب آورد.»

  همانطور که مشاهده می کنیم، کنگره از رهبران انقلابی قبل از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر واقع بینی انقلابی می طلبد. باید قلبی پرشور و سری خونسرد داشت. از این نظر ما باید باز هم از دشمنان طبقاتی خود بیاموزیم. کافی است به جبهه مبارزه اجتماعی نگاهی بیاندازیم تا متوجه اشکال و شیوه های متنوعی که طبقات حاکمه در مبارزه برای تأمین منافعشان استفاده می کنند بشویم. بازی رفرمهای اجتماعی همزمان با ایجاد میلیس های آدم کشان گارد سفید، هجوم در کلیه جبهه ها، انهدام سازمانهای کارگری و دستگیری رؤسا انجام می شود.

  پارلمان به تدوین قوانین ادامه می دهد و انجمن های سوسیال – رفرمیست دولتی و خصوصی گوناگون به تحمیق طبقه کارگر ادامه می دهند. ادبیات، کلیساها، دانشگاهها، دستگاه قضائی، پلیس، همگی در همان سمت فعالیت می کنند. بورژوازی تمامی سلاحها را بکار می گیرد، از توپخانه سنگین پلیسی گرفته تا گازهای خفه کننده رفرمیسم.

  در این جبهه وسیع، همیشه باید قادر بود که نقاط ضعـف را پیدا کرد، حملات را به عقب راند و به تعرض متقابل پرداخت، جهت را حفظ کرد و از هیچ شیوه مبارزه علیه دشمن طبقاتی ابائی نداشت، در محافل کارگری بیرحمانه برعلیه جاسوسان بورژوازی و همدستانش مبارزه نمود و با بهره گیری از روی اسلوب، موقرانه و پیگیرانه از هر گونه اشتباه دشمن استفاده کرد، با پیشروی در صورت امکان و عقب نشینی در صورت لزوم برای جمع آوری صفوف طبقه کارگر مبارزه را تا هدف نهائی یعنی سوسیالیسم به پیش برد.

 

 

نتیجه

 

  طبقه کارگر در مبارزه آزادیبخش خود تنها است. از این نظر موقعیتش از موقعیت گذشته بورژوازی وخیم تر است زیرا هنگامی که بورژوازی برای سرنگونی رژیم فئودالی مبارزه می کرد، طبقه کارگر نوظهور را با خود داشت. در تمام دوران انقلاب کبیر پیشه وران محله های پاریس گردانهای پیشقراول انقلابی را تشکیل می دادند. اما طبقه کارگر در شرایط دیگری به سوی کسب قدرت به پیش می رود. در اکثر کشورهای اروپائی، این طبقه در شرایطی در حال پیشروی است که در مقابل آن علاوه بر بورژوازی مالی و صنعتی که با تمام قوا به موقعیت ممتاز خود چسبیده، یک طبقه نیرومند و غنی دهقانی نیز قرار گرفته است. طبقه دهقانی، در مجموع خود، مخالف سوسیالیسم و علاقه مند به پیروزی آن نیست. طبقه دهقانی سنگر ارتجاع اروپائی است.

  این انفراد پرولتاریا در مبارزه ای که به پیش می برد به وسیله ناهمگونی آن، پراکندگی سازمانهایش و روحیات بورژوائی که در برخی از این سازمانها رخنه کرده و آنها را از هم جدا می کند، حادتر می گردد. هر چقدر هم که این اعتراف تأثرانگیز باشد، باید گفت که کارگران نسبت به امپریالیسم بیگانه نمی باشند. جنگ درجه پیوند کارگران با سرمایه داری ملی شان را آشکار ساخت. سخنگویان این پیوند ناآگاهانه رهبران سندیکاهای رفرمیست و احزاب سوسیالیست رفرمیست هستند. شرایط مبارزه برای طبقه کارگر بسیار دشوار شده اند. به همین جهت است که وظیفه مقدماتی کارگران انقلابی غلبه بر اپوزیسیون درونی نسبت به امر انقلاب است. این اپوزیسیون درونی، دژ بورژوازی در تصادمات کنونی را تشکیل می دهد. طبقه کارگر، هم در سازماندهی و هم در ایدئولوژی گذشته، حال و آینده را منعکس می سازد. توده های وسیع و بی شکلی وجود دارد که هیچ گونه سهمی در مبارزه اجتماعی ندارند. کافی است یادآور شویم که از ۲۱ میلیون کارگر آلمانی فقط ۱۲ میلیون نفر عضو سندیکا هستند (سندیکاهای آزاد، سندیکاهای مسیحی، سندیکاهای لیبرالی، سندیکاهای کمونیستی و غیره).

  لکن نباید تصور نمود که دهها میلیون کارگر که عضو سندیکا نشده اند هیچ گونه نقشی در بازی قدرتهای رو در رو ایفا نمی کنند. آنها به صرف امتناع خود، از نظم موجود پشتیبانی می کنند. آنها مانند یک گلوله توپ هستند که راه پیمائی پیشاهنگ پرولتری را سد می نمایند. سپس سازمانهائی را داریم که در خدمت بورژوازی هستند (سندیکاهای مسیحی، لیبرالی و زرد). آنها از یک سیاست سازماندهی شده برعلیه ایدئولوژی و سیاست انقلابی طبقاتی پیروی می کنند. بالاخره با سندیکاهای رفرمیستی نیرومند مقابل هستیم که تئوری و پراتیک شان با تئوری و پراتیک سازمانهای لیبرالی قرابت پیدا می کند.

  این یک امر تصادفی ساده نیست اگر سندیکاهای رفرمیستی آلمانی با سندیکاهای مسیحی و سندیکاهای زرد یک بلوک تشکیل می دهند. با تشدید یافتن مبارزه طبقاتی، رهبران رفرمیستی به سندیکاهای مسیحی و بیطرفی هر چه بیشتر نزدیک می شوند. به این ترتیب ما با سازمانهای عظیمی مواجه هستیم که محافظه کاری طبقه کارگر را تجسم می بخشند.

  آنها با مقاومتی سازمان یافته در برابر انقلاب اجتماعی می ایستند. هنوز هم در بسیاری از کشورها فقط اقلیتی از کارگران متشکل با عقایدمان درباره انقلاب اجتماعی و دیکتاتوری پرولتاریا توافق دارند.

  در چنین شرایطی، وظیفه اساسی سندیکاهای انقلابی قبل از هر چیز دیگر عبارت است از تسخیر توده زیرا بدون کسب پیروزی در این زمینه هیچ انقلابی ممکن نیست. لکن رسیدن به این هدف نه به وسیله ترویج و تبلیغ انتزاعی بلکه به وسیله کار مشخص و عملی، به وسیله مبارزه قاطعانه بخاطر منافع روزمره کارگران قابل دسترسی است. ما باید مدافع سرسخت جبهه پرولتری واحد باشیم، نه مدافع جبهه واحد سازش طبقاتی، بلکه مدافع مبارزه طبقاتی. ما باید علیه نیروهای رفرمیست مبارزه را به پیش ببریم، نه بخاطر دلایل خصوصی بلکه بخاطر اینکه آنان ایدئولوژی و تاکتیک زیان بار برای طبقه پرولتری دارند.

  ما زمانی دست از این مبارزه برمی داریم که توده هائی که هم اکنون در سندیکاهای رفرمیستی متشکل اند دوشادوش ما برای رهائی کامل کار قرار بگیرند و هر بار که رؤسای قدیمی در رأس مبارزین قرار بگیرد. هر وقت کارگری به میدان مبارزه برعلیه سرمایه داری پیوست دیگر از او نباید پرسید که تو به چه حزبی تعلق داری و به چه برنامه عملی می خواهی تحقق بخشی. او مبارزه می کند، بنابراین از خود ماست.

  ما دست خود را برادرانه به سویش دراز می کنیم زیرا هم رزم ماست. مبارزه روزمره بهترین مکتب برای انقلاب و کمونیسم است.

  به وسیله پشتکار، قدرت تصمیم گیری، پیگیری و فداکاری بی پایان باید نسبت به منافع توده های کارگری از طریق شرکت در مبارزات روزمره پاسخ گفت. هر کس بتواند این مسیر را در پیش بگیرد قادر به تسخیر توده ها برای انقلاب و کمونیسم می شود و فقط اوست که قادر است در عمل روح و اساس برنامه عمل بین الملل سندیکاهای سرخ را تحقق بخشد.

 

 

اوت – اکتبر ۱۹۲۱

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>