دوره سوم جمهوری گیلان؛ از آبان ۱۲۹۹ تا آبان ۱۳۰۰

تاریخ صدوپانزده ساله ی احزاب و سازمان های چپ متعلق به جنیش های سوسیالیستی، کارگری و کمونیستی ایران(از ۱۲۸۰ تا ۱۳۹۵ خورشیدی)
فصل سوم: انجمن های صنفی، ملی و سوسیالیستی در عصر مشروطیت
دوره سوم جمهوری گیلان؛ از آبان ۱۲۹۹ تا آبان ۱۳۰۰
اعتراض کادرهای حزب کمونیست نسبت به تندروی های حزب و سیاست های خشن و ماجراجویانه احسان الله خان و نارضایتی توده های مردم، موجب شد که بخشی از اعضای کمیته مرکزی حزب که پس از شرکت در کنگره های خلق های خاور زمین(۱) از باکو برگشته بودند در بیست آبان ۱۲۹۹(۱۱ نوامبر ۱۹۲۰) پلنوم (نشست ویژه) کمیته مرکزی حزب را برای رسیدگی به اوضاع تشکیل دهند. در این پلنوم پس از انتقاد از سیاست های چپ روانه رهبری سلطان زاده (۲) و یارانش در ترکیب رهبری حزب کمونیست ایران تغییرات اساسی داده شد و حیدر عمواوغلی به سمت دبیر کل و رهبر کمیته مرکزی انتخاب گردید. در رهبری جدید حزب علاوه بر حیدر عمواوغلی، اشخاص جدیدی مانند حسن نیک بین و محمد آخوندزاده شیرازی و سیروس بهرام نیز حضور داشتند که پس از مدتی در مراحل مختلف جنبش کمونیستی ایران نقش های مهمی ایفا کردند. از کمیته مرکزی سابق که منتخب یکمین کنگره بودند، جعفر جوادزاده و چند نفر دیگر همچنان عضویت خود را درون کمیته مرکزی حفظ کردند. سلطان زاده(۳) و چند نفر از یارانش مانند بهرام آقایف و کامران آقایف از کمیته مرکزی حزب کناره گیری کردند.
حیدر عمواوغلی برای پیشبرد امر انقلاب گیلان برنامه ای را که به اسم تزهای حیدر عمواوغلی در دهه ۱۳۰۰ خورشیدی در جنبش کمونیستی ایران معروف گشت، بعنوان خط مشی حزب در آن برهه تاریخی به کمیته مرکزی حزب ارایه داد که به تصویب کمیته مرکزی حزب رسید و به مورد اجرا گذاشته شد. این تزها در واقع دو ماه پیش، توسط حیدر عمواوغلی به صورت یک پیشنهاد از طرف حزب کمونیست ایران به کنگره خلق های خاور در باکو تقدیم شده و مورد تصویب شرکت کنندگان، از جمله نمایندگان کمیسیون و حزب کمونیست (بلشویک) روسیه شوروی قرار گرفته بود. حیدر عمواوغلی در این تزها تصریح می کند که سیاست حزب در ایران باید بر محور اتحاد کمونیست های ایران با تمام نیروهای سیاسی که منافع دهقانان خرده بورژوازی و بورژوازی متوسط(ملی) را نمایندگی می کند بوده و در جهت تقویت جنبش رهایی بخش ملی، علیه رژیم حاکم و امپریالیسم انگلیس که حامی آن است، استوار گردد. در ضمن در تزهای حیدر عمواوغلی ضرورت رفرم در کشاورزی ایران مبنی بر تقسیم املاک مالکان بزرگ، بین دهقانان بی زمین مقدم به شمار رفته و مورد تأکید قرار گرفته است.
پس از تشکیل پلنوم کمیته مرکزی و تغییر رهبری و تصویب تزهای حیدر عمواوغلی، از طرف رهبری حزب برای احیای مجدد جبهه واحد کوشش جدی شد که حاصلی موفق داشت و در اواخر سال ۱۲۹۹(اوایل ۱۹۲۱) موافقت نامه ای بین سران انقلابی به امضا رسید. بخشی از آن موافقت نامه را در زیر می آوریم.
انشعاب و اختلاف بین قوای ایران موجب اندوه عمیق تمام فعالان انقلاب ایران و نیز باعث صدمه سخت به مردم ستمدیده ایران باستان است. اوضاع سیاسی و اقتصادی زمان به ما حکم می کند که مجدداً قوای خود را متحد کنیم و برای مبارزه با دشمنان بشریت و جنگ علیه حکومت، اشتراک مساعی نمائیم تا پرچم انقلاب را در پایتخت ایران به اهتزاز درآوریم. بدین جهت در ۱۸ ثور مطابق با شش مه ۱۹۲۱ با در نظر گرفتن منافع انقلاب جهانی موافقت نامه برادرانه و صمیمانه را تحت موارد زیر منعقد نمودیم:

یک- ایجاد کمیته ای به نام “کمیته انقلاب ایران” مرکب از پنج نفر:
– میرزا کوچک خان
– حیدرعمواوغلی
– احسان الله خان
– خالو قربان
– محمدی
دو- اولین وظیفه تمام انقلابیون عبارت است از تشکیل قوای مسلح، تقویت موضع انقلاب و اتحاد اقداماتی که باعث خواهد شد گیلان به دست ارتش حکومت شاه نیافتد و گیلان پاسگاهی برای مبارزات تعرضی گردد.

سه- استقرار و توسعه مناسبات دوستانه با حکومت های روسیه شوروی و آذربایجان و گرجستان.
چهار- انقلاب ایران برای آزادی ملل شرق از ظلم و ستم امپریالیست به کمک های حکومت های روسیه شوروی و آذربایجان و گرجستان نیازمند است.

پنج- به هیچ وجه، به هیچ دولت خارجی حق دخالت در امور داخلی سیاسی و انقلاب ایران داده نخواهد شد.(۴)

بر پایه این موافقت نامه، باردیگر جبهه متحد انقلابی تشکیل گردید و در تاریخ چهار اوت ۱۹۲۱، انقلابی ها موفق شدند که در گیلان استقرار جمهوری شورایی را اعلام کنند. حکومت جدید که تا اوایل آبان ۱۳۰۰ (اواخر اکتبر ۱۹۲۱) دوام آورد، اقدام هایی جهت بهبود وضعیت بهداشت و فرهنگ مردم در گیلان به عمل آورد. مدارس جدیدی افتتاح شد که کودکان بدون پرداخت پول شهریه به تحصیل بپردازند. در روستاها، شوراهای آموزشی برای مبارزه با بی سوادی تشکیل شد. اقدام هایی بمنظور احداث خانه های کودکان به عمل آمد تا فرزندان مبارزان جنگل و جمهوری جدید در آنجا نگهداری شوند. اتحادیه های کارگری باربران، قایقرانان، کارگران شیلات و … بوجود آمد. اتحادیه جوانان تأسیس شد و روزنامه هایی نیز منتشر گردید. جمهوری گیلان با افتتاح مراکز آموزشی و فرهنگی در شهرهای گیلان موفق شد که سطح آگاهی توده های مردم را در مورد اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران و نقش امپریالیسم به شکل گسترده ای ارتقا دهد.
ولی طولی نکشید که جبهه متحد، دوباره در سراشیب انشعاب و تفرقه افتاد. کوچک خان که نسبت به انگیزه کمونیست ها و احسان الله خان مشکوک بود، همواره در همکاری با آنان دودلی نشان می داد و هرگز پس از استقرار دوباره جمهوری گیلان حتی به رشت بازنگشت و همچنان با بخشی از جنگلی ها در جنگل فومنات ماند. احسان الله خان نیز به دلیل آنکه از ریاست جمهوری محروم شده بود و از این بابت ناراضی بود به اقدام های ماجراجویانه خود ادامه داد و بدون اطلاع و آمادگی نظامی و سیاسی لازم و بدون مشورت با کمیته مرکزی و حیدر عمواوغلی در ژوئن سال ۱۹۲۱، خودسرانه به تهران لشگر کشی کرد و این حرکت او به تار و مار شدن و فرار پارتیزان های طرفدار او انجامید. در روز هشت مرداد ۱۳۰۰(۳۰ ژوئیه ۱۹۲۱) کمیته انقلابی طی نشستی در لاهیجان، احسان الله خان را از کمیته و دولت برکنار ساخت.
از این پس، حزب کمونیست ایران همراه با بخشی از عناصر جنگلی نیروی فعال و اصلی انقلاب شد و به اقدام های گسترده ای در زمینه تشکیل اتحادیه های مختلف صنفی و کارگری در شهرها و دخالت دادن این اتحادیه ها در تنظیم امور مربوط به کارگران دست زد. در نتیجه تبلیغات وسیع در روستاها بمنظور شفاف سازی سیاست های کمیته انقلابی و حزب کمونیست ایران، بسیاری از مردم، داوطلبانه وارد واحدهای کمونیستی شدند که ارتش انقلابی را تقویت کنند. چنانچه در پائیز سال ۱۳۰۰ خورشیدی(۱۹۲۱)، هنگامی که نیروهای دولتی قوام السلطنه و رضاخان، واحدهای جنگلی خالوقربان را در نواحی لاهیجان و لنگرود، مورد حمله قرار دادند این واحدهای کمونیستی، به فرماندهی حیدر عمواوغلی به کمک گروه خالو قربان شتافتند و آن را از دست نیروهای دولت نجات دادند.
کامیابی های کمیته انقلابی و واحدهای نظامی حزب کمونیست ایران که بدون شرکت کوچک خان و یارانش نصیب دولت انقلابی گیلان گشته بود، موجب نگرانی کوچک خان گردید در این میان قوام السلطنه نخست وزیر وقت و رضاخان که با کمک سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی دوات انگلیس موقعیت خود را در ایران پس از کودتا بطور نسبی تثبیت ساخته بودند، موفق شدند که با اعزام مأمورین خود به داخل جنبش و رسوخ در درون کادرهای پارتیزان جنگلی های طرفدار کوچک خان، برخی از مشاوران او را فریب داده و به آنها این استنباط را القا کنند که کمونیست ها به رهبری حیدر عمواوغلی، قصد نابودی جنگلی ها و کوچک خان را دارند. تزلزل و دوگانگی که در جهان بینی بورژوازی ملی در جریان انقلاب رهایی بخش، یکی از ویژگی های آن است این بار نیز در رفتار و کردار کوچک خان نمایان شد.
در تاریخ هفت مهر ۱۳۰۰ (۲۹ سپتامبر ۱۹۲۱) اعضای کمیته انقلابی برای برگزاری جلسه نوبتی که پیشتر توسط رهبری کمیته انقلابی تصویب شده بود، از طرف کوچک خان به منطقه پسیخان در نزدیکی رشت دعوت شدند. اندکی پس از ورود حیدر عمواوغلی، خالو قربان و دیگر اعضای کمیته انقلابی، ساختمان ملاسرا، محل برگزاری جلسه به آتش کشیده شد و در یک درگیری ناگهانی نظامی، حیدر عمواوغلی به قتل رسید ولی بقیه توانستند از محل گریخته و جان سالم به در برند.
در مدت هشتاد و اندی سال که از وقوع این حادثه می گذرد مورخان بسیاری از منظرهای گوناگون، ابعاد این حادثه دلخراش و تراژیک را که یکی از چهره های درخشان انقلاب مشروطیت و جنبش کمونیستی ایران به قتل رسید، مورد بررسی قرار داده اند. تا وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷، چپ ها و کمونیستها از جمله نویسندگان شوروی برآن بودند که کوچک خان از ترس گسترش و رشد انقلاب گیلان و به دلیل آنکه مأموران و جاسوسان انگلیسی و دولت قوام السلطنه، او را از کمونیست ها ترسانده بودند؛ در عمل تغییر ماهیت داده و خیانت به انقلاب را هنگامی که احتمال کامیابی برای کمونیست ها می رفت بر مبارزه با ارتجاع و امپریالیسم ترجیح داد. از سوی دیگر بیشتر مورخان سلطنت طلب و برخی از نویسندگان پان ایرانیست و اولتراناسیونالیست ادعا داشتند که کمونیست ها تحت رهبری حیدرعمواوغلی، برنامه ریزی کرده بودند که کوچک خان را به بهانه گردهمایی و نشست در جهت صلح و آشتی به ساختمان ملاسرا در پسیخان کشیده و در آنجا به قتل برسانند، ولی کوچک خان توسط مأموران خود از این توطئه آگاه شد، در نتیجه به پارتیزان های خود فرمان داد که ملاسرا را به آتش کشیده و حیدر عمواوغلی را ترور کنند. از زمان وقوع انقلاب ۱۳۵۷ تا کنون کتاب ها و مدارک زیادی در باره حادثه ملاسرا در پسیخان انتشار یافته و نظریه های گوناگونی دوباره مطرح گشته اند که هر دو نظرگاه های اشاره شده را یا رد و یا مورد تأیید قرار نمی دهند.(۵)
به نظر نگارنده، در پرتو ادبیات جدید و مدارک تاریخی سال های اخیر، این دونظریه در باره قتل حیدر عمواوغلی و نقش کوچک خان در آن حادثه غرض آلود به نظر می رسد و به گمان نگارنده، کسانی که پس از به آتش کشیدن ملاسرا حیدر عمواوغلی را به قتل رساندند، در ظاهر اعضای فعال و وفادار جنگلی ها بوده و حتی بعضی از آنها از خویشاوندان نزدیک کوچک خان بودند.؛ ولی در واقع، افرادی نفوذی و تربیت یافته دولت قوام السلطنه و سازمان های اطلاعاتی دولت انگلیس که از ماه ها پیش برای اجرای چنین برنامه ای تربیت شده بودند تا این عملیات را انجام دهند.
به هر روی، پس از قتل حیدر عمواوغلی و قتل هواداران او در نواحی مختلف گیلان نیروهای دولتی با استفاده از آشفتگی و نفاق که با موفقیت در صف انقلاب گیلان بوجود آورده بودند، تعرض نظامی خود را تحت فرماندهی رضاخان آغاز کردند. تعرض وحشیانه رژیم علیه مردم گیلان، به مدت دو ماه به سرکوب جنبش جنگلی ها و دولت انقلابی گیلان منجر شد. احسان الله خان به روسیه شوروی پناهنده گشت و خالو قربان سر تسلیم فرود آورد و مورد ملاطفت رضاخان قرار گرفت. خالو قربان به دستور رضاخان با درجه سرهنگی به ارتش ایران پذیرفته شد و پس از یک دهه، برای سرکوب قیام اسماعیل سیمیتکو به آذربایجان فرستاده شد و در آنجا به قتل رسید.
کوچک خان هرگز تسلیم نگشت، ولی ناچار شد به کوه های تالش عقب نشینی کند که در آنجا از سرما جان سپرد. نیروهای نظامی رضاخان پس از کشف جسد کوچک خان در واپسین روزهای نوامبر ۱۹۲۱، سربریده اش را به تهران فرستادند. با مرگ کوچک خان عمر بزرگترین جنبش رهایی بخش ملی ایران به پایان رسید.
جنبش گیلان و استقرار جمهوری سرخ با اینکه در ابتدا نتوانست بخش های مهمی از مردم جامعه ایران را به حرکت اجتماعی وادارد، اما بذر امید برای رهایی را در دل زحمتکشان و همچنین روشنگران مسئول و آزادیخواهان پاشید. در نهایت جنبش گیلان به دلایل محدودیت های تاریخی و سیاسی و شرایط جهانی آن روز، نتوانست به هدف خود یعنی سرنگونی هیأت حاکمه وابسته و استقرار حاکمیت ملی موفق گردد. تندروی های حاکم در رهبری حزب کمونیست ایران در دوره مختلف جمهوری گیلان، در کنار اقدام های ماجراجویانه گروه احسان الله خان، سرانجام به ارکان جبهه متحد ملی آسیب رساند و سبب ساز از هم پاشیدگی وحدت انقلابی شد که در برابر نیروهای مرکز که پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹(۲۱ فوریه ۱۹۲۱) از حمایت بی قید و شرط نظامی سیاسی دولت انگلیس برخوردار بودند، مبارزه می کرد. با اینکه قیام جنگل در گیلان نخستین جنبش رهایی بخش توده ای مسلح در تاریخ معاصر ایران و حتی قاره آسیا محسوب می شود که دارای استراتژی های نظامی و ارتش توده ای بوده است، ولی بخاطر سه علت اصلی زیر نتوانست به پیروزی نهایی دست یابد:
۱- عدم موفقیت در ایجاد جبهه متحد ملی سراسری و اتحاد عمل با نیروهای استقلال طلب و آزادیخواه در دیگر مناطق ایران، بویژه استان های آذربایجان و خراسان
۲- وجود گرایش ها و خط مشی چپ روانه در داخل جبهه متحد ملی، بویژه در درون رهبری حزب کمونیست ایران
۳- عدم موفقیت کوچک خان در جذب توده های عظیم روستایی و تردید و دودلی های او در مقابل ظاهر سازی ها و فریب کاری های نیروهای دولت مرکزی که پس از کودتای سوم اسفند با حمایت انگلیس ها بطور مدام در حال افزایش قدرت نظامی خود بود.
با وجود کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی(۲۱ فوریه ۱۹۲۱ میلادی) و سپس با فروپاشی جنبش جنگل و جمهوری گیلان در اواسط پاییز ۱۳۰۰ خورشیدی، حزب کمونیست ایران وارد مرحله دوم عمر خود شد که تا برگزاری کنگره دوم حزب در سال ۱۳۰۶ طول کشید.

پانویس ها:
۱- کنگره خلق های خاور زمین به ابتکار حزب کمونیست روسیه و کمینترن، یک ماه پس از انشعاب در جنبش جنگل(بازگشت کوچک خان به جنگل فومن و ایجاد حکومت انقلابی در رشت توسط حزب کمونیست ایران به رهبری سلطان زاده) از نهم تا پانزدهم شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی (اول سپتامبر ۱۹۲۰) در باکو تشکیل گردید. در این کنگره ۱۹۸۱ نماینده از سی و دو کشور شرقی از جمله مراکش، چین، ترکیه، ایران، هندوستان و … شرکت کردند. از ایران جعفر جوادزاده به همراه هیأت بیست نفری که شامل افراد شاخصی چون حیدر عمواوغلی، سلطان زاده، احسان الله خان، ابوالقاسم لاهوتی و … می شد، شرکت کردند.
کنگره در ساختمان مایل اُف باکو تشکیل گردید و زینویف، یکی از رهبران شاخص حزب کمونیست روسیه در آن زمان، ریاست کنگره را بعهده داشت. وی در سخنرانی افتتاحیه خود اعلام کرد که هدف کمونیست ها مبارزه علیه امپریالیسم انگلستان در راستای استقرار نظام شورایی در سراسر کشورهای شرقی است.
هدف کنگره بررسی و مطالعۀ مسایل و مشکلات احزاب کمونیست در کشورهای شرقی است. در این کنگره، رهبری حکومت انقلابی ایران شدیداً مورد انتقاد قرار گرفته و پیشنهاد شد که نمایندگان ایرانی شرکت کننده در کنگره پس از بازگشت به ایران طی برگزاری پلنوم به مقوله رهبری و سیاست حزب در جنبش جنگل سامان داده و در جهت اتحاد دوباره با کوچک خان اقدام کنند. رجوع کنید به رحیم رئیس نیا “آخرین سنگر آزادی” تهران ۱۳۷۷ صفحات ۴۶-۴۴ و کاظم شاهرخی (امیرزاده) “آزاده گمنام” تهران ۱۳۳۴ صفحه ۹۵
۲- لازم است که در مورد رادیکالیسم سلطان زاده بویژه در دورۀ جمهوری گیلان توضیح بیشتری ارایه شود. رادیکالیسم و کنش های سلطان زاده برای نخستین بار در کنگره حزب عدالت(کمونیست) ایران در سال ۱۹۱۹ در گزارشی که وی در باره “وضعیت داخلی و خارجی ایران” به کنگره ارایه داد، منعکس شد. در این گزارش، سلطان زاده به روشنی اعلام کرد که در اوضاع ایران مبارزه کمونیست ها باید هم برعلیه رژیم شاه و امپریالیسم انگلیس و هم بر علیه ثروتمندان و صاحبان زمین باشد. به نظر وی اگر کمونیست ها به این امر توجه نکرده و آن را فراموش کنند، انقلاب به پیروزی نخواهد رسید. تعدادی از شرکت کنندگان در کنگره از جمله برادران آقایف و احسان الله خان در این کنگره مخالف دیدگاه سلطان زاده و یارانش بودند. بطور مثال ناینشولی نماینده حزب کمونیست روسیه در کنگره برخلاف سخنان سلطان زاده اعلام کرد که ایران هنوز آماده انقلاب کمونیستی نیست و کمونیست ها باید از “بورژوازی ملی ایران” که به نمایندگی کوچک خان مخالف استعمار انگلستان است، حمایت کنند.
با استناد به کتاب “کمینترن و خاور” نظریه های چپ گرایانه سلطان زاده، مدتی بعد در دومین کنگره کمینترن نیز توسط خود او مطرح شد. در این کنگره، سلطان زاده دوباره کوشید که به شرکت کنندگان در کنگره ثابت کند که ایران با انقلاب سوسیالیستی مواجه است و اینکه این کشور، مرحلۀ بورژوا – دمکراتیک را پشت سر گذاشته است.
۳-  هر چند سلطان زاده چپ روی هایی در عملکرد خود در دوره دوم جمهوری گیلان داشت، اما یکی از برجسته ترین رهبران کمونیست ایران محسوب می شود. به همین دلیل اندکی به زندگی و پیشینه سیاسی او می پردازیم.
آوتیس میکائیلیان(احمد سلطان زاده) به سال ۱۸۸۹ میلادی (۱۲۶۸) در خانواده ای متوسط در شهر مراغه چشم به جهان گشود. در دوران کودکی از سرپرستی پدر محروم گشت و مادر او با تحمل مشقات فراوان وسایل تحصیل او را فراهم ساخت. آوتیس تا پایان کلاس پنجم ابتدایی در شهر مراغه تحصیل کرد و سپس با استفاده از بورسی که در اختیار شاگردان ممتاز فرزندان ارامنه قرار داده می شد به روسیه تزاری رفت و در ارمنستان به ادامه تحصیل پرداخت. آوتیس در سال ۱۹۱۲ به حزب سوسیال دمکرات کارگر روسیه (حزب بلشویک) پیوست و به زودی یکی از فعالان مهم آن حزب در ارمنستان شد و در انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ شرکت جست. وی در سال ۱۹۱۹ بنا بر تصمیم شعبه خاورزمین بین الملل کمونیست (کمینترن) به تاشکند اعزام شد تا در آنجا با بسیج ایرانیان مقیم شهرستان های ازبکستان و ترکمنستان به گسترش پایه های حزب عدالت کمک کند. پس از انتقال حزب به ایران، سلطان زاده نقش مهمی در تغییر نام حزب عدالت به حزب کمونیست ایران ایفا کرد و در نخستین کنگره حزب به رهبری حزب برگزیده شد. در این کنگره تصمیم بر آن شد که حزب با نیروهایی که کمونیست نیستند ولی علیه امپریالیسم موضع می گیرند، جبهه واحد به وجود آورده و با مبارزان جنگل به رهبری میرزا کوچک خان وحدت کنند. ولی تا آنجا که مدارک تاریخی نشان می دهد، سلطان زاده و تعدادی از یاران همسوی او در عمل، خلاف رهنمود حزب عمل کرده و موجب شدند که کوچک خان از جمهوری گیلان روی گرداند و به جنگل فومن برگردد.
پس از برگزاری نشست ویژه حزب و بررسی چپ روی های سلطان زاده، وی از رهبری حزب کناره گیری کرد و در خارج از ایران مسئولیت عضویت در شورای تبلیغاتی کمینترن در شرق را عهده دار شد. تا آنجا که اطلاع در دست است سلطان زاده سال ها خارج از ایران به عنوان نماینده حزب کمونیست ایران در کنگره احزاب کمونیست کشورهای مختلف شرکت کرد. سلطان زاده نیز همچون تعداد بی شماری از فعالان کمینترن، مشمول “تصفیه” قرار گرفت و از سال ۱۹۳۱ میلادی از صحنه سیاسی ناپدید شد و به احتمال قوی در سال ۱۳۱۷ خورشیدی در شوروی اعدام شد. سلطان زاده در دوره فعالیت سیاسی خود به عنوان یک کمونیست ایرانی آثار بسیاری در باره اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران به رشته تحریر در آورد که مهمترین آنها عبارتند از: “سیاست اقتصاد سرمایه داری مالی” (چاپ ۱۹۲۰)، “بحران اقتصاد جهانی و خطر جنگ جدید” چاپ ۱۹۲۱، “مسئله عرضی در ایران” چاپ ۱۲۲، “اقتصاد و مسائل انقلاب ملی در کشورهای خاور نزدیک” چاپ ۱۹۲۲، “امپریالیسم انگلیس ایران سرچشمه اقتصادی، اجتماعی رضاخان پهلوی” چاپ ۹۲۸، و “آخرین تحولات سیاسی و اقتصادی ایران” چاپ ۱۹۳۴٫ در باره نظر پردازی های سیاسی و فعالیت های سلطان زاده، رجوع کنید به:
* خسرو شاکری “تزهای سلطان زاده” ” به نقل از اسناد تاریخی ….” جلد ششم صفحه ۱۰۹ به بعد
* “خاطرات رفیق سیروس بهرام” در مجله “دنیا” دوره دوم، سال چهاردهم، شماره های یک و دو(۱۹۵۲)
* یونس مروارید “مراغه: افرازه رود” تهران ۱۳۶۰ صفحات ۶۰۹ – ۶۰۵
* بابک احمدی “مارکس و سیاست های مدرن” تهران ۱۳۶۰ صفحات ۶۰۹ -۶۰۵
۴ – “اسناد کنگره سوم کمونیست انترناسیونالیست” لندن ۱۹۲۱ به زبان انگلیسی، صفحات ۱۵۹ و ۱۶۰
۵ – عباس خلیلی “در آینه تاریخ: خاطرات سیاسی” به اهتمام محمد گلبن، تهران ۱۳۸۰ و علی شمیده “آزادلیق قهرمانی: حیدر عمواوغلی “تبریز ۱۳۵۲ صفحات ۱۱۴ -۱۱۳

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

آوریل 2017
د س چ پ ج ش ی
« مارس    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>