فرار به جلو

دونالد ترامپ ظاهرا در سایه ترس و نگرانی بسیاری از رهبران کشورهای جهان به ریاست جمهوری رسید. او که در دوران انتخابات تمامی مشخصات یک ضد زن ، ضذ پناهنده و لومپن را ارائه داد ، در سخنرانی های خود از سیستم فاسد سیاسی آمریکا شکایت می کرد و قول داد که دوباره آمریکا را به قله کشورهای امپریالیستی جهان بازگرداند. اما او بعدا بسیاری از گفته های خود را تعدیل کرده و یا پس گرفت. اما روشن است که سرمایه داری آمریکا به همراه فروپاشی شوروی از قدرت یکه تاز جهان به پائین درغلطیده است و شعارها و رفتارهای ترامپ از یک طرف پذیرش غیر مستقیم این فرو افتادن و تلاش برای به قله رسیدن مجدد است و از طرف دیگر تهاجم به دیگر رقبا برای عقب نیافتادن بیشتر از قافله سرکردگی امپریالیستی نظام حاکم جهانی است. او با تمام حماقت های فردیش ولی بعلت اینکه خود با سیستم فاسدی که اسم می برد به میلیاردها دلار رسیده است و انسانی کاملا تاجر مسلک است خوب فهمیده است که شکست آمریکائی ها در سطح جهانی قبل از اینکه سیاسی باشد ، اقتصادی و ناشی از از بین رفتن عملی قرارداد برتون وودز و پایان یکه تازی دلار بر بازارهای مالی جهان به همراه رشد کشورهای نوظهور اقتصادی بویژه چین ، و توسعه سنگین نظامی و درگیری مستقیم نظامی در اشغال کشورها و انقباض و بسته شدن بسیاری از صنایع و بازارها بطرف آمریکا است  که باعث سقوط رشد اقتصادی آمریکا طی دو سه دهه گذشته شده است. به همین دلیل آنها برای عقب نماندن از عرصه رقابت با گروههای معظم امپریالیستی مانند اتحادیه اروپا ، اولویت هایش را دفاع از اسرائیل و تشدید تضاد اعراب و اسرائیل ، فشار به ایران و خصوصا چین ، ایجاد قطب رقیب بین روسیه ، اتحادیه اروپا و آمریکا و….قرار داده است.البته او سیاست های دیگری هم از جمله نزدیکی به روسیه ، تحت فشار قراردادن اتحادیه اروپا و جلب سرمایه های آمریکائی به داخل برای راه اندازی تولید و کار را هم اعلام کرده است.
ترامپ درجریان بحثهای انتخاباتی گفت” من میخواهم  آمریکای بزرگ قدرتمند را دوباره برقرارکنم. درعین حال گفت آمریکا ژاندارم بین المللی نیست و اشاره کرد که چرا اروپائیها در حفظ ناتو سهم کمی داشته باشند.

. او برای اینکار خواست به درون کشیدن سرمایه ها را دارد.در عین حال برخی از سیاست های او حاکی از تلاش  برای حل معضلات درونی و به نوعی از نظم نوین جهانی به عقب نشستن و نوعی ناسیونالیسم را پیش بردن است.او در عرصه سیاست خارجی برخورد فاشیستی تری به دیگران نظیر پناهند گان  و حتا بیرون راندن آنها و دیوار کشی با مکزیک و نارضایتی از مرکل صدر اعظم  آلمان در پذیرش پناهنده گان ، احترام به تصمیم انگلستان درخروج از اتحادیه اروپا و خلاصه تشدید تضاد با این اتحادیه و غیره را دارد.

آیا ترامپ قادر به اجرای سیاست های اعلام شده خود در طی مدت زمامداری خوداست؟ البته اینرا نباید در سخنرانی ها و گفتارهای ترامپ این فاشیست تازه به قدرت رسیده بلکه توان مالی ، اقتصادی و نظامی آمریکا برای اجرای این سیاست هاجستجو کرد. آنچه که روشن است سیاست های ترامپ درعرصه کاربردی سیاست هائی به مراتب ضعیف تر از سلف های خلف خود رونالد ریگان و جورج بوش پسر خواهد بود.
بعد از فروپاشی شوروی و تغییرات شگرف در نقشه سیاسی جهان آمریکا به مثابه سرکرده امپریالیستهای جهان نه تنها از قدرت سیاسی منحصر به فردی برخوردار بود بلکه تا چند دهه اخیر قدرت فائقه اقتصادی ، تکنولوژیکی و نظامی جهان را نیز در اختیار داشت.اما در دو دهه اخیر این روند نه تنها ادامه پیدا نکرد بلکه اقتصاد آمریکا یا با توقف رشد و یا رشد بسیار ضعیفی روبرو بود آنهم در دورانی که اقتصاد چین با ۱۰ و هند با ۶ و آلمان و فرانسه نیر در حد بالائی به رشد ادامه می دادند. این عقب ماندگی در زمینه های اقتصادی قدم به قدم به عرصه های دیگر هم گسترش پیدا کرده است ولی بعلت اینکه آمریکا بصورت طولانی مدت بویژه بعد از جنگ دوم جهانی قدرت بلامنازع جهان بوده ، این عقب ماندگی در سرعت رشد هنوز آمریکا را به یک کشور درجه دوم امپریالیستی تبدیل نکرده است. اما ادامه روند کنونی زنگ خطری جدی برای رهبران آمریکا در آینده است. تلاش اولیه آمریکا با تهاجم به خاورمیانه و اشغال عراق و افغانستان در دوران جورج بوش پسر نتوانست جلوی روند کاهش رشد اقتصادی را بگیرد بلکه شکست آمریکا و تک روی برای بلعیدن خاورمیانه به تنهائی، تا حدود زیادی متحدین اروپائی آمریکا را هم عقب راند. نتیجتا برای آمریکا روشن شده است که اشغال کشورها با توسل به نیروی مستقیم نظامی همچون دوران های گذشته نه تنها برای منافع امپریالیستی آمریکا سودمند نیست بلکه آمریکا را زمینگیر کرده و دست رقبا را برای رقابت در زمینه های دیگر باز می گذارد. امروز سرمایه داری آمریکا تغییرات سیاسی ( تقسیم مجدد) را برای ادامه بقا یک ضرورت فوری می بیند. به قدرت رسیدن ترامپ گامی در جواب به این سیاست کلی است. در شرایط کنونی امپریالیست های آمریکائی احتیاج دارند که تمامی قراردادهائی را که روند کاهش اقتصاد آمریکا و یا شریک برابر با دیگر امپریالیست های بودن را در خود بصورت مستقیم و غیر مستقیم دارد نادیده گرفته و یا لغو کند. چهره سیاسی بی مسئولیت ترامپ هم از همین زمینه درخواست امپریالیستی می آید. برای آمریکا در گذشته عرف و قوانین بین المللی یک عامل برتری و در اوضاع کنونی دست و پا گیر و یک سد بین المللی است که باید برداشته شود.تشدید بحران بازهم چهره واقعی سرمایه داری امپریالیستی را روشن تر به نمایش خواهد گذاشت.روندی که شروع شده است امکان ایست و کم کردن بحران را از نیروهای سرمایه به درجات زیادی نسبت به گذشته گرفته است به همین دلیل سرمایه با توسل به خشونت و توطئه هر چه بیشتر برای فرار  از مرحله  سیکل های بحران سود و باز آوری و رقابت سرمایه هر چه بیشتر به گودال  گندیدگی خود فرو می رود. روندی که ظاهری در رشد اقتصادی و تکنولوژیکی و… از خود نشان می دهد ولی به لحاظ تاریخی نه تنها باری از مشکلات بشری را حل نمی کند بلکه پنجه های سرطانی خود را هر چه بیشتر در انهدام روابط انسانی در جهت از بین بردن آن و جایگزینی سرمایه و سود بیشتر فرو می برد
با تمامی این احوال به نظر من آمریکا قادر نیست که جوامع انسانی را آنطور که می خواهد بسوی بربریت و توحش سرمایه بکشد. بحران بین المللی و گسترش فقر در ابعاد میلیاردی ، اختلاف ثروت بین فقرا و ثروتمندان در جوامع و بین کشورهای فقیر و متروپل ،شدت یافتن تضاد بین گروههای معظم امپریالیستی در سطح جهانی ، دست به دست هم داده است و شرایط انفجاری را برای کلیت جوامع بشری زیر یوغ سرمایه داری بوجود آورده است. بطور واقعی هیچ راه سومی وجود ندارد. یا طبقه کارگر سرمایه را درهم می شکند جوامع بشری را از سقوط به دامن بربریت نجات می دهد و یا سرمایه داری قادر به کنترل این شرایط انفجاری و سرکوب جنبش های کارگری و عدالت طلبانه خواهد شد و ویرانی که در کشورهای خاورمیانه از جمله سوریه شاهد آن هستیم بسیاری از جوامع را در بر خواهد گرفت.
در این مبارزه که عمدتا در سطح نیروهای قدرتمند جهانی در جریان است. طبقه کارگر جهان بعد از شکست های اولیه هنوز قادر به بازسازی صفوف خود در جنبش کمونیستی و ایجاد احزاب نیرومند کمونیستی نشده است.یکی از اصلی ترین دلایل و شاید بتوان گفت تنها دلیل گرگ تازی های بین المللی امپریالیست ها و سرمایه داری بین الملللی سوءاستفاده سرمایه داری از همین کمبود طبقه کارگر در سطح جهانی است. ایجاد یک انترناسیونال قدرتمند پرولتاریای بین المللی در این شرایط به یک احتیاج ضروری و فوری برای طبقه کارگر تبدیل شده است.
غ.غ

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

می 2017
د س چ پ ج ش ی
« آوریل    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>