تغییر جهان در رقابت یا در وحدت؟

در عرصه ی تولید مبارزه آشتی ناپذیردو بینش طبقاتی متضاد برسررقابت و فرد گرائی با هم کاری و جمع گرائی توسط دو طبقه ی اساسی صاحبان مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله و دیگری نیروی کاردر جوامع سرمایه داری،از سوی  مالکان برای ممانعت از تغییر سریع وحفظ مناسبات وضع موجود و یا طرد این وضع از سوی نیروی کار و رسیدن به جهانی والاتر جریان می یابد. چنین مبارزه تنها در بخش تولیدی باقی نمانده و از جمله در عرصه ی سیاسی و حاکمیت مبارزه با اکثریت مردم توسط اقلیت و برعکس حاکمیت مبارزه اکثریت با اقلیت و نهایتا رسیدن به زوال حاکمیت انسان بر انسان ادامه می یابد.
در عرصه ی سیاسی، حاکمیت نظام سرمایه داری براساس معروف ” تفرقه بیانداز و حکومت بکن” چه در درون خود و چه در جامعه مستولی بوده و پس از کسب قدرت سیاسی، برای حفظ این نظام، تاکتیک دموکراسی پارلمانتاریستی و دراین ارتباط نیز تدریجا احزاب مختلف بورژوائی و خرده بورژوائی بدون داشتن برنامه هائی خارج از خواستهای اساسی طبقه سرمایه دار ایجاد نموده است.
بین این احزاب، در عرصه های حفظ مالکیت خصوصی بر روابط تولیدی و مبادله، استثمار انسان از انسان، حفظ تمایزات نژادی، جنسیتی، ملی، مذهبی، امکان تشکیل احزاب مختلف بورژوائی و خرده بورژوائی را فراهم کرد تا افراد سیاسی و غیر سیاسی را در اختلافات بسیار جزئی و غیر اساسی در حیطه نفوذ این احزاب تقسیم کرده و گرد هم آیند. با دامن زدن به فرقه گرائی درلفافه ” احترام به دموکراسی نظرات متفاوت!” دائما “اکثریت” جامعه را دچار تفرقه ساخته و در واقع هدفی جز حمایت از احزاب درخدمت به اقلیت سرمایه دارحاکم ندارد. از این طریق نظام حاکم کنونی می کوشد توده های مردم را تا آنجا که قادرباشد در زیر دست و نفوذ خود در گروه ها و اندیشه های سیاسی گوناگون ولی در مدار سیستم خود نگهدارد. اما در رابطه با تشکلهای کارگری نیز به نوع دیگری همین سیاست را در پیش گرفته و در جلوگیری از وحدت کارگران در عرصه های سیاسی و تشکیلاتی، تفرقه اندازی و جلب آراء آنها را به سوی خود و دامن زدن به این توهمات به کارگران به کار می اندازد.
به عنوان مثال در انتخابات اخیر ایالات متحده آمریکا شاهد بودیم که اساسا دو حزب خدمت گذار رژیم سرمایه داری، طی قرنها ظاهرا به عنوان رقیب با هم ساخته شده اند، ولی در واقع تکمیل کننده یک دیگر، در ظاهراجرای “دموکراسی پارلمانتاریستی”، گرداننده گان سیاست این نظام عمل کرده و می کنند. اخیرا حدود۵۸ در صد از مردم آمریکا درانتخابات شرکت کردند. دو حزب بزرگ “دموکرات” و “جمهوری خواه” از قدیم الایام کمی بالاتر از ۴۶ درصد آراء را به دست آوردند. آرای هر حزب حدود ۲۷ درصد از ۵۸ درصد شرکت کننده در رای دهی ونه کل مشمولان حق رای با امتناع بیش از ۴۰% از شرکت در انتخابات، می باشند. آنها با تفسیر “دموکراسی بورژوائی”در انتخاب اخیر ۲۷% هر نماینده” ، اکثریت مردم قلمداد شده و “برای ۴ سال یکی از دوحزب فوق  رئیس جمهور به حساب می آیند” ! درحالی که این انتخابات می بایستی لغو شده  تا انتخاباتی دیگری برپا می شد. بدین ترتیب رئیس جمهورآمریکا نماینده اکثریت حداقل ۵۱ درصد از کل دارندگان حق رای نبوده و به عنوان اقلیت آراء مفتضحی درصدر دولت قرارمی گیرد!. این وضعیت “دموکراسی سرمایه داری” دراکثر دیگرکشورهای سرمایه داری نیز جریان می یابد که چیزی جز تحمیل حاکمیت اقلیت مدافع امپریالیسم بر اکثریت کارگران و زحمت کشان نیست.
در ظاهر شرکت احزاب غلط انداز مجری “دموکراسی بورژوائی”خود پلورالیسم چند حزبی در هر کشور را جا می اندازند و از طریق رقابت ظاهری احزاب، حاکمیت اقلیت سرمایه دار را بر اکثریت مردم تحمیل می کنند. این گونه انتخابات طی بیش از ۲۰۰ سال “دموکراسی پارلمانی” نظام سرمایه داری تمام و کمال رواج داشته، واکثریت کارگران و زحمت کشان دارنده حق رای، حتا یک بار هم نتوانسته اند کاندید خود را معرفی نموده و به پارلمان راه یافته و دولت کارگری را مستقر سازند.!
دربین این احزاب متعدد گوش به فرمان حاکمان رقابت جدی وجود ندارد، در حالی که نتیجه این گونه رقابتها چیزی جز شامورتی بازی و فریبکاری تعدادی از این احزاب صدرنشین در خدمت نظام سرمایه داری نبوده و نیست.
بگذریم از واقعیت دردناک دیگری که رقابت بین کشورهای امپریالیستی “دموکرات جا انداخته شده” ،در کشاندن کشورهای عقب مانده  به زیر سلطه و زیرنفوذ در تبدیل این کشورها به مستعمره و نیمه مستعمره، غارتگرذخایرغنی، مکیدن ثمره نیروی کارارزان در تولیدات این کشورها و انتقال این ثروتها به کشورهای امپریالیستی،  شکافهای عظیم ثروت و فقررا بین کشورهای نظام امپریالیستی و جهان سومی به وجود آورده، وسیله ای شده تا “پیشرو” بودن نظام امپریالیستی را نشان دهند. این غارت گران جهان، زالو صفتی این نظام را به رخ مردم جهان درتوجیه حقانیت رقابت می کشانند و این وضع را که ناشی از وجود نظام سرمایه داری “متمدن” است، ضرورت و سودمندی برقراری رقابت در عرصه ی سیاسی راعرضه می کنند تا به جنگهای جهانی بین کشورهای امپریالیستی برای تقسیم مجدد مناطق زیر نفوذ امپریالیستها مجددا بپردازند. تفکر و دیدگاهی که در تاریخ جوامع طبقاتی و بویژه سرمایه داری مکررا در رابطه با آن تبلیغ شده و در عمل اجتماعی صورت گرفته است!.
در برابر این عمل کرد فضاحت بار ضد انسانی طبقه سرمایه دار، بخش آگاه طبقه کارگر خط سیاسی دیگری را عرضه می کند: در درجه اول طبقه کارگر چه از نظر ایده ئولوژیک – سیاسی – تشکیلاتی و چه اقتصادی نیاز به ایجاد حزب کمونیست واحد و وحدت سراسری اتحادیه های کارگری برای قدرت گیری دربرابر نظام سرمایه داری دارد که از ضرورت مبرم رهائی از زیر سلطه آن می باشد. رهبران تراز اول کارگران – مارکس و انگلس – در ۱۷۰ سال پیش شعار ” کارگران همه کشورها متحدشوید!” را درپایان مانیفست حزب کمونیست ، اثر تاریخی این طبقه جمع بندی فشرده این کتاب علمی و پایه ای را در زمان خود مطرح ساختند. بعدا این نکات نه در سطح صرفا کشوری بلکه درسطح جهانی نیز علاوه بر ایجاد انترناسیونال کمونیستی، سازماندهی انترناسیونالیستی کارگران جهان تاکیدشده و برای تحقق آن فعالیت نمودند. بدین ترتیب تلاش همه جانبه ی وحدت سیاسی – تشکیلاتی طبقه کارگر دربرابر فرقه گرائی و رقابت نظام سرمایه داری، تمایز دو دیدگاه انقلابی و ارتجاعی را در برابر هم به تمام معنی نشان داد.
در این مبارزه جهانی سازطبقاتی کارگران، بورژوازی حاکم حیله جدیدی را علاوه بر فرقه گرائی و سرکوب در جنگ دوبینش، جنگ پوشیده درونی  را درتوجیه فرقه گرائی در۱۷۰ سال گذشته به پیش کشید: با ایجاد تزلزل نظری و عملی در صف استوار رزمنده پرولتری نظیر آنارشیستها و رفیقان نیمه راه دراحزاب کمونیست و درظاهر “همراهی با طبقه کارگر” نظیر” احزاب سوسیال دموکرات”، حمله را به اصول انقلابی اثبات شده درعمل کارگران و تئوری کمونیسم علمی آغاز نموده و به زیر سئوال کشاندند. ازاین طریق با همراهی خرده بورژوازی دربیرون و در درون احزاب کمونیست، روند فرقه گرائی را تا بدانجا پیش بردند که احزاب کمونیست درهر کشور و جنبش کارگری را ازجمله در کشورهای سوسیالیستی ازهم پاشاندند و غیر ضروری قلمداد کردند.
در جنبش کارگری نیز با ایجاد تشکلهای مختلف زیر نفوذ احزاب بورژوائی درسطح جهانی، نفوذ نظری و عملی حمله به نظام سرمایه داری را بی ضرر ساختند. کافی است به خرابکاری برنشتین – کائو تسکی در اوایل ۱۹۰۰ در ارائه تجدید نظر در مارکسیسم (معروف به رویزیونیسم کهن)، گرایش انترناسیونال دوم کارگری به سازش کامل با امپریالیسم(باماهیت سوسیال – امپریالیستی) و مخالفت با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ و غیره اشاره کنیم. ازاین طریق نظام سرمایه داری در ممانعت از روند رعد آسای پیشروی جنبش انقلابی طبقه کارگر چنان آشفته گی و شکافی وسیع به وجود آوردند که اکنون نیز با به خدمت گرفتن رویزیونیسم مدرن درکشورهای سوسیالیستی و احزاب کمونیست و در شرایط کنونی که دست آوردهای گذشته جنبش آگاه طبقه کارگر را با منفی نشان دادن آنها به شدت در فرقه گرائی تضعیف نموده، و با تفرقه اندازی ایده ئولوژیک – سیاسی – تشکیلاتی کمونیستهای نیمه راه را همدم خود ساخته اند که امر وحدت کمونیستها و وحدت کارگران مستقل را فاقد هرگونه وجاهت تاریخی تزریق نموده و”نشان” می دهند!!.
وضعیت نیروهای سیاسی به ظاهر مدافع طبقه کارگر ایران هم در گذشته بیش از ۱۰۰ سال اخیر، و هم درقریب ۵۰ سال گذشته که به سازمانها و “احزاب کمونیست” تقسیم شده اند و علیرغم جانبازیهای فراوان در مبارزه با حاکمان ولی با مشی های نادرست، تمامی این تشکلها نتوانسته اند از ادعاهای خود – در تضاد با  رهنمودهای کمونیسم علمی – دست برداشته، با محکم به دست نگرفتن آموزشهای کمونیسم علمی در عرصه های ایده ئولوژیک – سیاسی – تشکیلاتی و سبک کاری به موفقیت عملی برسند. پراتیک این تشکلها در پیش بردن نظرات خود و دفاع از نظراتشان، پیشروی قابل لمسی در رشد جنبش کارگری به دست نیآورده و بدین وسیله پراتیک مبارزه طبقه کارگر مُهرتاییدی برصحت ادعاهای این تشکلها نزده اند. این نشان می دهد که ادعاهای جدا از آموزشهای کمونیسم علمی، هیچ پشتوانه ی پراتیک این ادعاها نداشته و در بی بنیاد بودن ادعاها جز دامن زدن به نفاق افکنی در راستای بقای حاکمان نبوده و طبقه کارگر نیز به دلیل بی اعتباری نظری و عمل کرد این نیروها، لبیک نیز به آنها نگفته است. و امروز کارگران کمونیست آگاه پرچم انقلابی وحدت حزبی زیر پرچم کمونیسم علمی را درابعاد کوچکی به دست گرفته اند.
آنانی که مدعی کمونیست بودن را دارند باید بدون تردید براساس رهنمود کمونیسم علمی : وحدت روی اصول و نکات اساسی برنامه و تاکتیک،  امر متحد و یکی شدن و پیوند عمیق یافتن با جنبش کارگری را بنا به اصل دیالکتیکی تبدیل کمیت به کیفیت و تبدیل وحدت با پیشروان کارگری در ایجاد تشکل واحد کارگران پیشرو اقدام نموده و آنگاه نهایتا با شرکت کارگران کمونیست در این تشکل در تشکیل کنگره اول کمونیستی،  فعالانه شرکت کرده، فرقه گرائی خطی و تشکیلاتی را از درون نیروهای کمونیست به دور ریخته و بدین ترتیب نشان دهند که پرچم کمونیستی و کارگری را برافراشته اند و با نفاق افکنی بورژوائی و خرده بورژوائی، نخبه گرائی و تزلزل مبارزاتی و بی بند و باری تئوریکی مرزبندی نموده و با انتقاد ازخود، تشکلهای کنونی قادر شوند استحکام تشکیلاتی و نظری جنبش کارگری را تامین نموده و در هدایت انقلاب سوسیالیستی نقش سازنده ای ایفا کنند.
هم اکنون در میان نیروهای چپ مدعی کمونیست بودن خط میانه اتحاد و یا دموکراسی افراطی نوعی جبهه سازی و شورا سازی بین کمونیستها برای جا انداختن بقای فرقه ها درحال شکل گیری بیشتر است. مبارزه نکردن علیه این گرایش تسلیم شدن کمونیستها به بینش بورژوائی و خرده بورژوائی بوده و در شرایط کنونی مقابله با این دید راست روانه ضرورت یافته و از این طریق پایان دادن به نقطه کور درجا زدن بدون پیشروی به تفرقه اندازی ایست داده و در رشد دادن مبارزات کارگری در ایران و درجهان به سهم خود مسیر روشنی باز کنند تا مبارزه ایده ئولوژیک شایسته انقلابی کمونیسم علمی را محکم به دست گیرند. دامن زدن به مبارزه علیه تفرقه افکنی در درون مبارزه طبقاتی کارگران از جانب تشکلها و توسط تمام کمونیستها و شرکت در این مبارزه ایده ئولوژیک و عملی و پیروزی کمونیستهای ایران دراین مسیر می تواند نمونه اصولی خوبی در کشورهای خاورمیانه شده و بدین ترتیب اثر مناسبی در رشد جنبشهای کارگری در این منطقه و نهایتا در جهان نیز بگذارد. مبارزه ایده ئولوژیکی آشتی ناپذیری در مورد ضرورت تحقق وحدت کمونیستها تنها امروزی نبوده و سابقه ای طولانی دارد که هیچگاه به موفقیت نهائی تا به حال نرسیده است.
در طرح مبارزه با این فرقه گرائی، برخی در توجیه نقش مثبت از جانب اقشارطبقاتی خرده بورژوازی، چنین تحلیل می کنند که عامل عمده به وجود آورنده ی رقابت و فرقه گرائی توسط نظام سرمایه داری حاکم صورت می گیرد و نه خرده بورژوازی. لذا حمله به خرده بورژوازی را نادرست می دانند. تعیین عامل عمده به معنای نادیده گرفتن درک نادرست طبقه و اقشار غیر کارگر، از جمله استفاده عوامل مخرب غیر عمده متحد با حاکمان نمی باشد. به خصوص درمورد مخالفت طبقه یا اقشارغیر کارگری درسازمان یابی طبقه کارگر در حزب سیاسی واحد و فدراسیون سراسری کارگری، منافع طبقاتی و قشری خرده بورژوازی نیز در خطر پیش روی قرار می گیرند. طبعا دراین مقوله بحث برسرخرابکاری تمام و کمال اقشارخرده بورژوا نیست، چونکه بخش اندکی از آنها درشرایط فشار سرمایه داران بزرگ تا حدی به تغییرایده ئولوژی خرده بورژوائی خود پرداخته و برای کسب منافع خود به صف پرولتاریا پیوسته وبه مبارزه با بورژوازی می پردازند. مسلما چنین تغییر تمام و کمالی از این بخش ملحق شده از اقشار خرده بورژوا به نفع بینش طبقه کارگر نمی توان انتظار داشت و تازه خود این بخش در درون صف طبقه کارگر در دو موضع مختلف قرار می گیرند. برخی از آنان به مصداق ” هرکسی کو دور ماند از اصل خویش – بازجوید روزگار وصل خویش” افکار بازمانده از اصل خویش را در صف کارگران یدک کشیده و رسوخ می دهند که تفرقه اندازی از آن جمله است. اندکی نیز با پذیرفتن آگاهانه ی موضع کارگران در مبارزه انقلابی کارگران جان خود را دراین راه تقدیم می کنند.
با تحلیل این واقعیت، آوردن بهانه هائی در مثبت دیدن بخش عمده اقشار خرده بورژوا درخدمت به مبارزات کارگری وندیدن جوانب منفی آنان دراین مبارزات درونی انحرافی می باشد. امتناع ازنقد خطرات ایده ئولوژیک – سیاسی- تشکیلاتی و سبک کاری خرده بورژوازی، و خطر بیشتر و جدی تری را فقط از سرکوب حاکمان دیدن، اخلالهای فرقه گرائی، انضباط ناپذیری، تزلزل فکری، شخصیت پرستی و نخبه گرائی خرده بورژوائی در ممانعت از وحدت و مبارزات قاطع کارگری نادیده گرفته می شوند.
چنین بینشی ربطی به بینش دقیق، قاطع، پیگیر، منضبط  و مبارزه تا به آخر طبقه کارگر نداشته و به نادیده گرفتن حملات ریشه ای قشرهای خرده بورژوا منجرمی شود. دراین مورد با توجه به حضور قابل ملاحظهء خرده بورژواها در ایران و نفوذ آنها در میان جنبش آگاهانهء تشکلهای چپ، و این که در شرایط کنونی عدم حضوراکثریت قابل ملاحظه ای از کارگران آگاه درعضویت درتشکلهای سیاسی کمونیستی عیان است، هراس بی مورد نسبت به انتقاد نکردن از بینش خرده بورژوائی، قابل توجیه و جدی بودن نیست. گوئی خرده بورژواها تعیین کننده در دفاع راستین از کمونیسم علمی و علیه حاکمان به سود پرولتاریا می باشند! که پایه ای مادی ندارد. برعکس تجربه تاریخی از جمله درایران نشان می دهد که در اعتقاد به سمتگیری پرولتاریائی عناصر خرده بورژوا در صف کمونیستها از سطح رهبری تا عضوهای ساده، تحریف اصول کمونیستی، تزلزل، انحلال طلبی، بی انضباطی، اکونومیسم و… نشان داده و ارائه دیدگاههای گمراه کنندهء فرقه گرائی را به جای وحدت حزبی اشاعه داده اند.
توجه کنیم که در شرایط کنونی بایستی با تحلیل مشخص از شرایط مشخص، حتا درسطح خارج از کشور، نقش فرقه گرائی و نخبه گرائی در حل نسبی امر وحدت کمونیستی که انعکاس نامطلوبی در خارج و درداخل گذاشته اند، نقش مخربی پیدا کرده است ببینیم تا صحت تحلیل فوق را دقیق تر بررسی کنیم.
ک.ابراهیم – ۶ دیماه ۱۳۹۵

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

می 2017
د س چ پ ج ش ی
« آوریل    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>