نه به آشتی ملی ،نه به ولایت فقیه انقلابی دیگر

اکثریت عظیم مردم ایران از وضع کنونی سیاسی واجتماعی ایران نا راضی اند ، کارگران و زحمتکشان کارد به استخوانشان رسیده و حاکمان در مانده وناتوان در ادامه ی سلطه بهر وسیله ای شده دست می اندازند. در کل جهان هم ،  سرمایه داری در بحرانی ساختاری غرق است و سگان هار   نمایندکان انحصارات   در چاپیدن بازهم بیشتر مردمان زحمتکش جهان حریص.
جهان را سراسر آشوب گرفته ، موج انسان های گرسنه سر به میلیونی زده ، پابرهنگان و  بیکاران از رقم   میلیاردی عبور کرده  اند.محیط زیست را تولید لجام گسیخته مصرفی   سرمایه   به نابودی کامل سوق داده و  ادامه ی  زیست جانداران را   زیر سوال برده است.
در چنین اوضاع واحوالی چه باید کرد    پرسشی است همگانی و چه خواهد شد ورد زبان روزانه ی مردمان است.پاسخ چیست ؟ کدامین راه موجود است ؟
بورژوازی  سال ها ست به بن بست رسیده  است و سیمای کنونی جهان گواهی است بر عملکرد ویران گرایانه ی این طبقه که تاریخی خونین در پشت سر دارد . آغازش با برده   کردن میلیون ها مردمان افریقا جان گرفت و در دوران شکوفائی اش هم جنگ های جهانی را برپا کردوامروز هم  کل جهان را به لبه ی نابودی کشانده است و خطر جنگ سومی هم   هم چنان باقی است.  کشتی  پانصد ساله ی سرمایه داری به گل نشسته است. به قول مارکس گورکنانش را بوجود آورده تا برای همیشه آنرا خاک کنند.
اما  زندگی در عمل ثابت کرد که سرمایه داری مار خوش خط و خالی است که هم با گلوله ی شکر آلود می جنگد و هم با   گلوله ی زهر آلود وهیچ گاه به آسانی صحنه را ترک نمی کند و تا در تما م جبهه ها تا آخرین رمق می جنگد. مبارزه ی طبقاتی و برخورد طبقات ونمایندگان سیاسی آنها در عمل وزندگی ثابت کرد ند  که طبقه ی شکست خورده   قادر به بازسازی خود است ،  توانائی   باز ستانی سنگرهای از دست داده را دارد ،   می تواند با تسخیر احزاب کمونیست از درون ، راه سرمایه داری را بار دیگر به جامعه برگرداند    و سوسیالیسم پیروز شده را با استفاده از ضعف ها واشتباهات    موجود در نظام  ، بار دیگر به جهان سرمایه داری برگرداند. بدین ترتیب   شاهد بودیم که چگونه   هجوم اولیه ی گورکنان    با شکست روبروشد و اید ئولوگ های بورژوا   فاتحه ی سوسیالیسم راخواندند و دوران را با پیروزی سرمایه داری، پایان تاریخ نامیدند.
اما ذهنی گری جفت جدا ناپذیر شیوه ی تفکر نمایندگان طبقات استثمار گر است. منافع شخصی آن ها باعث می شود   به قول لنین بدیهی ترین فرمول های ریاضی را زیر سوال برند .   اما  دیری نپائید که  بحران ساختاری سرمایه داری   ژرفتر و گسترده ترنمایان شد  ،بورسهای جهان امپریالیستی سقوط کرد و   کوس رسوائی مدافعان نظام سرمایه داری   سر هر بام زده شد تا جائی  که اقتصاد دانان دانشگاهی هم در هنگام سقوط نا گهانی بورس جهانی در سال ۲۰۰۹   اقرار می کنند که کارل مارکس حق داشت   گفت :بحران از ماهیت نظام بر می خیزد و اجتناب ناپذیر می باشد.

از سوی دیگر  زندگی و مبارزه ی طبقاتی جنبه دیگری را هم روشن کرد که   بحران سرمایه داری حتی در حد ساختاری     خود بخود   باعث اضمحلا ل نظام نمی شود. باید گورکنان آن اقدام کنند ،عزم به براندازی نمایند . مارکس وانگلس   یاد آور شدند طبقه کارگر باید اولین و مهمترین کارش ایجاد حزب سیاسی خودش باشدتا  با هدایت و سازماندهی آن    بتواند   انقلا ب کند. بدون ستاد سیاسی آگاه  طبقه کارگر ،  طبقه کارگر نمی تواند در برابر این مار خوش وخط وخال از حق خود دفاع کند  چه رسد که پیروز شود. انقلابات پیروزمند   روسیه تزاری و چین اهمیت ونقش تعیین کننده ی آنرا به ثبوت رساند.
بر این اساس  که نگاه کنیم  آیا می توانیم انگشت روی این واقعیت بگذاریم که  یکی از عللی که   چرا در چنین دوران بحران عمومی ساختاری سرمایه داری، جنبش کارگری بر نمی خیزد و برای برانداختن نظام سرمایه اقدام نمی کند کمبود یک حزب پیشرو طبقه است با خصوصیاتی که حزب لنینی باید داشته باشد.؟   چرا در ایران ما که حتی وضع بحرانی حاکمان به مراتب   بدتر است ، همچنان ولایت فقیه و دارودسته   اوباشانش به حکومت خود ادامه می دهند ؟ بگذارید کمی بیشتر روی این پرسش مکث کنیم :

در ایران خیانت داروسته ی جنبش اسلامی به خیزش عظیم توده های مردم    که رهبرانش از همان آغاز ضد کمونیسم بودند ، چنان قتل عامی از کادرهای کمونیست کردند و چنان شو های تلویزیونی در مبارزه با عقاید سوسیالیستی بر پا ساختند که بخیال خود دیگر حرفی از کمونیسم در ایران نخواهد بود.در عین حال نباید   فراموش کرد نقشی که بازماندگان نیروهای امنیتی شاهنشاهی    ضد کمونیستی ،سازمان چریک های فدائی   اکثریت و  رهبری   حزب توده ایران   در   متلاشی کردن نیروهای چپ و کمونیست به یاری رسانی    به دستگاه های امنیتی رژیم نو بنیاد جمهوری اسلامی دادند. اما     طولی نکشید که   به فرمان خمینی   همان جاسوسان اکثریتی ، همان رهبران   حزب توده را  که برای سرکوب جنبش کارگری بکار بردند ،هدف حمله قرار دادند ،حتابه   توابان رحم نکردند و آنها را هم   به جوخه اعدام  سپردند.   کشتار دهه ی شصت و سرکوب خشن وعمومی جنبش کارگری در ایران بقدری درد آور و سنگین بود که زمان تنها لازم بود تا بار دیگر جنبش کارگری قد علم کند. عدم درک این اوضاع وتاریخ باعث ضعف روحیه ها می شود و از لحاظ سیاسی به نفی گری وانحلا ل طلبی می کشاند که امروزه گریبانگیر ما است.از سوی دیگر ما شاهد این بودیم که     با این همه سرکوب و شکنجه وزندان چون ستم واستثمار ادامه یافت و حتی از دوران شاه هم بد تر شد، کمونیستها و بازماندگان دوران خونین تجارب را جمعبندی نمودند و با برخورد جدی وعلمی به اشتباهات راه را برای پیشروی به جلو باز کردند و توانستند بار دیگر با درایت تر  از گذشته ، در صحنه ی مبارزه ی  طبقاتی حاضر شوند.امروز بار دیگر ما  شاهد برخاستن  گرایش کمونیستی هستیم  –    هنوز آ نها   نتوانسته اند چه در سطح جهانی و چه در سطح کشوری ومنطقه ای ، چنان عمل کنند که به یک نیروی اجتماعی بزرگی همانند گذشته  تبدیل شوند .
خوب اکنون چندین حزب   کمونیست موجود است !  پس چرا آنها نمی توانند برنامه هایشان را به میان طبقه برند ،چرا توده ها  به پشتیبانی از برنامه های آنها بر نمی خیزند ؟در این زمینه   دو مشکل موجود است خط مشی سیاسی ایدئولوژیک
یکی همان شرائط عینی وتاریخچه سرکوب و دیکتا توری شدید ولایت فقیه     که هر گونه فعالیت کمونیستی را با سیخ ودرفش پاسخ می دهد و دیگر نبود کادر های آگاه   مسلح  به اصول اساسی حزب کمونیست لنینی که قادر شوند برای مدت طولانی در میان صفوف کارگری باقی بمانند و امر متشکل کردن کارگران را در جریان مبارزات جاری سازماندهی کنند و طوری عمل نمایند که توده ها به درستی مشی وسبک کار آنها اطمینان کنند .کلید پیشروی به جلو را  در جنش کارگری   باید در همین وظیفه جستجوکرد وگرنه اکنون باندازه کافی برنامه های حزبی موجودند و سایت ها و کانال های کمونیستی تبلیغ می کنند. اما آنچه موجود نیست کادرهای   آگاه کارگری   مثل شاهرخ زمانی در پیوند فشرده با مبارزات جاری   کارگران. تجربه  ی مبارزات اجتماعی نشان می دهد که  بین نارضائی توده های مردم    و   خواست تغییر   فاصله   است ،کار  سازماندهی و سیاسی لازم است که اکثریت به این نتیجه برسند خود  باید قدمی بردارند و در این تغییر سهیم شوند.اینجاست که نقش حزب کمونیست و کادرهای آن برجسته می گردد. تازه  هنوزهم کافی نیست یک تحول بزرگی دیگر ی  لازم است. توده ها باید  از مرحله ی  خواست عبور نمایند و وارد مرحله ی  اقدام شوند.از خواست به عمل تغییر کردن  واقدام به کار برای تغییر توسط اکثریت عظیم مردم یک تحول بزرگ اجتماعی است که برای اینکه اطمینان کنیم مثل سال ۵۷ منحرف نمی شود و به یک انقلاب سوسیالستی بسود اکثریت عظیم مردم تبدیل می شود  باید  از هم اکنون روی اصول و برنامه حزب کمونیست دقت کامل کنیم  زیرا  چنانچه درست تحت رهبری یک حزب واقعی کمونیستی قرار گیرد می تواند به انقلابی سوسیالیستی به انجامد.
بگذارید باهم در خطوط کلی از اینجا ئی که اکنون قرار داریم   ببینیم چه شروطی  لازم است   که نه تنها انقلاب کنیم ورژیم جمهوری اسلامی را براندازیم بلکه بدیل سوسیالیستی   که برنامه سیاسی طبقه کار گر است را هم پیاده اکثریت عظیم مردم بتوانند پیاده کنند و حفظ نمایند:
شروط لازم کدامند ؟
اولین شرط
اینست که تضاد میان جناح بندی های حاکم همچنان تا حد مرگ وزندگی ادامه یابد و اصلاح طلبان با طرح آشتی ملی خود باردیگر با شکست روبرو شوندوعلاوه بر اصلا ح  طلبان گرایش های اکثریتی و حزب توده  ای که  همچنان روی سازش   با رژیم جمهوری اسلامی هستند کاملن افشا شوند وناکام بمانند..نکته  قوت کنونی جنبش چپ و کمونیستی در اینست که از گذشته درس گرفته و روی شعار مبارزه با کلیت جمهوری اسلامی   متحد است و این یک دستاورد بزرگ انقلابی است که باید تقویت شود.
دومین شرط
یکی شدن کمونیست ها روی اصول وبرنامه است . طبقه کار گر در حال مبارزه ی روزانه اش احتیاج به یک حزب انقلابی دارد. بدون چنین حزبی نه طبقه می تواند متشکل شود نه انقلابی را می توان به سر انجام رساند.اگر خوب بنگریم همین تشکل های کارگری مستقل کنونی به شکرانه ی   از خود گذشتگی های عناصر آگاه   در صفوف طبقه است که با تمام شرائط نامساعد همچنان به نفوذ خود در میان پایه ها می افزایند.
سومین شرط
طبقه کارگر از سطح کنونی مبارزاتش عبور کند و  به چنان آگاهی سیاسی ارتقا ء یابد  که بتواند نقش رهبری کننده ی خود را در میان توده های عظیم مردم اعما ل کند . تنها در چنین حالتی است که   میشود  مطمئن شدکه طبقات دیگر مانند سال ۵۷ نمی توانند جنبش را بسود خود مصادره کنند.
هرروز اوضاع بسود انقلاب در حال تغییر است باید به آشتی ملی نه گفت و کل نظام ولایت فقیه را هدف برانداختن قرار داد.
کمونیستها باید یکی شوند و به خواست مبرم جنبش عظیم جنبش طبقاتی کارگری تن   دهند. و طبق یک برنامه ریزی دقیق و مشترک آسمان بلند   انقلاب ایران را سرخ نمایند..
کمونیست ها باید برای عملی سازی چنین برنامه ای در عمل مبارز اتی  کنونی با ابتکا ر ،  مشترکن شرکت جویند ، روی نکات مشتر ک تاکید نمایند و در میان توده هاو همراه آنها زیر یک پرچم سرخ اتحاد   مبارزه ی  جاری را سازمان دهند.
هر روز دارد شرائط برای اجتماعی شدن برنامه ی کمونیست ها بهتر می شود. باید بطور جدی به این وظیفه وفا دار ماند ، از اتاق های در بسته بیرون رفت و عقاید پیشرفته را به نیروی مادی تبدیل کرد.
باید باور داشت که کارد  به استخوان تودهای مردم رسیده، احتیاج به تبدیل خواست تغییر آنها به اقدام است.
محسن رضوانی

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

مارس 2017
د س چ پ ج ش ی
« فوریه    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>