امپریالیسم به آخر خط نزدیک می شود!

بررسی و شناخت عمیق علل پدیده ی تولد، رشد، نوجوانی، بلوغ، و نهایتا رسیدن به دوران پیری تکامل نهائی نظام سرمایه داری ضرورتی اجتناب ناپذیر می باشد. امپریالیسم آخرین دوران زندگی فرتوت آن است و برای جلوگیری ازفروپاشی نظام سرمایه داری، به مرحله ی بربریت رسیده و برای زنده ماندن خویش مذبوحانه تلاش می کند. بدون تشخیص عوامل اساسی علت وجودی تداوم حرکت تکاملی این نظام ودربرپا نگهداشتن آن، جایگاه های سیاسی، سازمانی، نظامی و عمل کرد آن، به مثابه عوامل غیراساسی و خدمت گذار به تحرک و زنده ماندن عوامل اساسی اند. عوامل غیراساسی تعیین کننده حرکت تکاملی این نظام جز ایجاد شرایط مناسب عوامل اساسی نمی باشند. اما عدم تمیز جایگاه این عوامل، ما را در شناخت حرکت تکاملی این پدیده و محدودیت تاریخی آن ناموفق خواهد ساخت.
تولد نظام سرمایه داری و بوجودآمدن طبقه سرمایه دار با گذار از دوران مانوفاکتور وبه کارگیری ابزار تولید متکی به صنعت ماشینی شده درنیمه دوم قرن ۱۸، کارخانه های بزرگ تولیدی تدریجا مقام کارگاهها را درمقابل تولید انبوه کارخانه ها با تمرکز کارگران در این کارخانه ها تضعیف نمود. از آن به بعد، طبقه کارگر در انگلستان درمقابله با طبقه سرمایه دارپا به عرصه ی وجود گذاشت.
با کشف وسایل تولید به کمک ماشین آلات و تنها نیروی کار زیاد(کارگر)، سازماندهی مبادله کالاها، به ویژه با گذار به نظام سرمایه داری در قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی به حاکمیت رسیدن درکشورهای پیش رفته اروپائی استثمارگر و فروشنده گان رقیب سرمایه داران، اوج گرفت. با ازبین بردن تدریجی تفوق مناسبات تولیدی فئودالی، روابط سرمایه داری براساس دو فاکتور تعیین کننده زیراستقرار یافت:
“روند تولید بی واسطه ی سرمایه، عبارت از روند کار و ارزش افزائی آن است، یعنی روندی که نتیجه ی آن محصول – کالا و انگیزه ی تعیین کننده اش تولید ارزش اضافه است.” ” اضافه ارزش نیروی کار بالقوه دریک قطبِ بطور مسخ شده ی مزد و اضافه ارزش درقطب مبادله به شکل دگرگون شده ی بالفعل سود، نمودار می گردد”. “هرچه میزان اضافه ارزش کالا زیادتر باشد، به همان اندازه عملا فضای بازتری برای قیمتهای مابین، وجود خواهد داشت. تظاهرات روزمره رقابت مانند حالات بخصوص از فروش نازل یا تنزل غیرعادی قیمت کالاها در رشته های بخصوص از صنعت و غیره بهمین دلیل قابل توجیه است. قانون اساسی رقابت در سرمایه داری که اقتصاد سیاسی قادر بدرک آن نیست و به وسیله آن نرخ سود عمومی و درنتیجه قیمتهای تولیدی تنظیم میشود”. ( مارکس)
نتیجتا دو فاکتورتعیین کننده (تولید، مبادله – رقابت) و نهایتا دست یابی به سود درسراسر دوران حاکمیت نظام سرمایه داری به مثابه دو قطبنما و احراز نقش درجه اول پیوسته انگیزه ی تداوم این نظام بوده اند. افزایش نرخ سود و رقابت درمبادله کالاهای تولید شده دراین روند، با انباشت هرچه بیشتر سرمایه های پولی و تولیدی، به وجود آمدن انحصارات، سندیکاها، کارتلها و تراستهای سرمایه داران، زمینه ی گذار از دوره “رقابت آزاد” هزاران سرمایه دار با ثروت متوسط به دوره ی “رقابت انحصارات” مشتی از سرمایه دارن با ثروت بزرگ جهت دست یابی به ثروت و سرمایه های کلان انجامید.
دست یابی به مواد خام عظیم و تولید انبوه، دراختیار خود گرفتن و تبدیل بانکها از میانجی ساده به سرمایه مالی و صنعتی، به کارگیری سیاست استعماری، به دست گرفتن تعیین قیمتهای گزاف تولیدات و گمرک بستن به واردات و شدت یابی رقابت آنان، تمرکز ثروت و سرمایه درنظام امپریالیستی در دوران حاکمیت انحصاری شدن نظام تولیدی و مبادله، ابعاد عظیمی برای این نظام به وجود آورد. رقابت انحصارات در دست یابی به نیروی کار ارزان، غارت و چپاول مواد خام فراوان ارزان، از جمله از کشورهای عقب نگهداشته شده توسط کشورهای امپریالیستی و تصرف و توسعه نفوذ مناطق مملو از ذخایر زیرزمینی و نیروی کار ارزان، رقبای سرمایه دار در جنگهای جهانی اول و دوم در قرن بیستم و تقسیم مجددمناطق نفوذ دیگرکشورهای امپریالیستی را باعث شدند.
درعین حال مبارزه علیه نظام سرمایه داری وسلطه ی امپریالیستی در مستعمرات و نیمه مستعمره ها، پیروزیهای انقلابات سوسیالیستی و دموکراسی نوین تحت رهبری طبقه کارگر و احزاب کمونیست در رهائی کارگران و دهقانان و توده های شدیدا تحت ستم ازسلطه ی فئودالیسم و سرمایه داران و نهایتا جنگ علیه استعمارگران نظام امپریالیستی جهان خوارتوسط توده های وسیع، این کشورها شروع به آزاد شدن نمودند. با رشد تولیدات داخلی دراین کشورها، بدون دخالت و غارت امپریالیستها، تا حدی سد جدیدی را در مقابل بازار آزاد تولیدی و صادراتی امپریالیستی بوجود آمد و تولیدات داخلی ارزان این کشورها نیز تاحدی مورد استقبال بازار داخلی کشورهای امپریالیستی قرارگرفتند. بدین ترتیب دامنه ی بی قید وشرط تولیدات و مبادله عرضه ی امپریالیستی مواجه با مشکلات جدید رو به رشدی شروع شد. لذا تمرکز مالی و رقابت انحصاری نظام امپریالیستی برای مقابله با وضعیت پیش آمده ضرورت یافت.
در ربع آخر قرن بیستم، راه حل جدیدی برای دست یابی به ثروتهای کلان تر، به منظور رشد دادن هرچه پیشرفته ترماشینیسم گران بها و تولیدات صنعتی با صرف منابع پولی زیاد در کشف این وسایل برای افزایش تمرکز بازهم بیشتر توان مالی انحصارات، به راه افتاد. انباشت سرمایه در تعداد کمتری از انحصارات گذشته درپیش گرفته شد:
ادغام بازهم بیشترسرمایه های موجود جهانی در اَبَرانحصارات درحال تکوین از طریق بورس بازی و بوجود آمدن حدود ۵۰۰ انحصار عظیم جهانی که بعضا درآمد سالانه ی برخی ازآنها بیشتر از کل درآمد سالانه ی یک یا دوکشور فقیر جهان سومی است نام گلوبالیزاسیون سرمایه را به خود گرفت. طبق آخرین گزارش آکسفام از اجلاس سالانه ی کلان سرمایه داران و دولتها در داووس سوئیس در روزهای اخیر(۱۷/۱/۲۰۱۷) اعلام کرد:
” ثروت ۸ میلیاردر جهان مرکب از ۶ میلیاردرآمریکائی و یکی در مکزیک و دیگری در اسپانیا معادل مجموعه ثروت ۶٫ ۳ میلیارد مردم کره زمین است. این افزایش عظیم شکاف طبقاتی میان انسانهای فقیر و غنی، گسترش نارضایتی مردم سراسر جهان از سیاست دولتهای سرمایه داری رابطه ی مستقیم دارد…این نابرابریها درحال ازهم گسیختن جوامع و ضربه زدن به دموکراسی است.”
برای چاپیدن هرچه بیشتر نیروی کار و منابع ارزان جهان ( با ادغام سرمایه های تولید و مبادله در زیر نظراین اَبَر انحصارات) جهت حفظ حاکمیت خون بارشان با روشهای قلدرمابانه و راه حل گذار به گلوبالیزاسیون سرمایه و تحت ادعای بازار آزاد(نئولیبرالیسم) و برداشتن مرز کشورها درفتح بازارهای جهانی، تحقق نظم نوین جهانی و تکیه به برتری تسلیحات نظامی روی بقای نظام امپریالیستی سرمایه داری در ایجاد شکاف عظیم تربین فقر و ثروت به کار گرفته شد.
اما این ترفند نظام امپریالیستی نتوانست تمام و کمال”نظم نوین جهانی” را به اکثریت عظیم مردم جهان تحمیل کند و درآمدهایش بالاتر از این حدباشد. راه رشد ناموزون نظام سرمایه داری قطبهای جدیدسرمایه داری در رقابت به مثابه تنها قطب به سرکردگی امپریالیسم آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم، حتا تشدید تضاد در درون همین قطب نیز، درحال شکل گیری است و رویای تحقق گلوبالیزاسیون سرمایه جهانی و بازار آزاد جهانی تحت سرکرده گی امپریالیسم آمریکا پیش نرفته و پیشروی این چنگ اندازیهای امپریالیستهای کهنه کار را با مشکلات جدی روبه رو ساخته است. بحران مالی و اقتصادی اکثر کشورهای امپریالیستی (آمریکا، اروپا و ژاپون) از سال ۲۰۰۸ به بعد فراگرفته و هنوز هم دراثر فقدان راه حل یابی، تداوم این بحران گلوبالیزاسیون و نئولیبرالیسم جریان می یابد.
این عدم موفقیت باعث شده است که برای رهائی از این وضعیت، برخی موقتا و ظاهرا اندیشه ی برگشت به عقب و ملی گرائی، به نظام سرمایه داری فاشیستی متوسل شوند، زیرا انباشت مافوق سرمایه و سود و مبادله رقابتی جوابگو نشده و بدین ترتیب نظام مافوق انحصاری کنونی براساس بقای حاکمیت نظام سرمایه داری عملا زیر سئوال رفته است. احزاب فاشیستی در ضدیت با پناهنده ها، نژادپرستی، نظامی گری، دیوارکشیدن تدریجی مرزها و غیره در گمرک گیری از کالاهای واردات، درتلخ کامی ناخواسته برای رهائی ولو درمرحله ای کوتاه توسط برخی از کشورهای امپریالیستی درنظر گرفته می شوند. این مقدمه ی فروپاشی نظام سرمایه داری می باشد که دیگر قادر به دست یابی به نیروی کار ارزان تمامی کارگران جهان و نرخ سود فزاینده و دامن زدن به رقابت انحصاری در سطحی بازهم وسیعتر، نیست. شیپور احتضار نهائی نظامهای رسوای امپریالیستی روز به روز بیشتر شنیده می شود که فقط به عرصه ی اقتصادی خلاصه نشده و روبنای این کشورها را نیزفراگرفته است.
بررسی راه حلهای غیراساسی دیگرنظام سرمایه داری درحرکت به پیش توسط برخی ازتحلیل گران در مورد اینکه باید به دیدگاههای استراتژیک گذشته نظام سرکرده گرا در اجرای آنها توجه داشت: نظیر اهمیت مناطق استراتژیکی جهان(جغرافیائی سیاسی)، پایگاه سازی نظامی برای جلوگیری از شورشها و حفظ و گسترش مناطق نفود، کنترل انرژی در مناطق مناسب این زمینه ها. ولی عدم توانائی نظام سرمایه داری امپریالیستی تک قطبی آمریکا دراستفاده از کلیه ی این راه حلها دررشد دادن به تکامل خود، و جلو گیری از بحرانهای مالی و اقتصادی مشکل گشای امپریالیستها نمی تواند باشد. پیش بردن این نکات مطرح شده که در زیر به آنها اشاره خواهیم داشت، به علت اشباع شدن زمینه های افزایش نرخ سود و سلطه یابی به بازارجهانی سراسری شده، بی حد و مرز نبوده و پیشروی بدون درهم شکستن مقاومت جهانی دربرابر نظم نوین جهانی، ممکن نیست.
حال باتوجه به ارزیابی فوق، نکات مربوط به “جغرافیای سیاسی، جهانی سازی و نظم جهانی” ( نوشته فدریکو پییراستینی ، ترجمه آمادورنویدی – ۱۱-۱-۲۰۱۷)، فدریکو می نویسد:
” جهانی سازی مفهوم کشورهای مستقل را که توسط شهروندان خود اداره می شد، مجبور کرده که روبنا و سازمانهای اداری و مدیریت کشور بین المللی گشته، و با رهبری آمریکا جایگزین گردد، و حتی شهروندان را از روند تصمیم گیری بیشتر دور سازد. اتحادیه اروپا، و بویژه کمیسیون اروپا (که نه منتخب، بلکه منصوب شده) منفوراست، نه فقط برای تصمیماتی که گرفته است، بلکه برای این مفهوم که یک دغلباز حتی بدون اینکه انتخاب شده باشد، تصمیمات مهمی می گیرد.
در واقع، با پایان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، نظم بین المللی از رابطه بین دولت ها که متشکل از شهروندان بود، به سوی رابطه بین روبناهای بین المللی (ناتو، سازمان ملل، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی، اتحادیه اروپا) و شهروندان، با سنگینی توازن قاطعانه قدرت به نفع گلوبالیست ها رفت، که بار اقتصادی را بر روی شانه مردم گذاشته است.
بنابراین، نظم بین المللی و جهانی سازی باید طبق منطق واشنگتن تفسیر شود، که همواره بدنبال راههای جدیدی برای تسلط بر جهان، حفظ نقش خود به عنوان ابرقدرت جهانی است.
برای این دلیل نیز مهم ست تا برخی تئوریهای ژئوپولیتیکی را درک کنیم که شالوده تصمیمات استراتژیک آمریکا برای دستیابی تسلط بر جهان است. از طریق برخی از این مهمترین تئوری ها ست که واشنگتن در بیش از ۷۰ سال گذشته، برای تسلط کامل بر سیاره تلاش کرده است.”
در این نوشته ضمن بیان برخی حقایق نسبی از ایجاد شرایط مناسبی در تلاش نظام امپریالیستی برای حفظ موقعیت سرکرده گرائی خود، به ناتوانی بنیادی آن در تحقق نیازمندیهایش، اشاره مطلوبی نمی شود. شکست تلاشهای امپریالیستی دربهره گیری از قدرت نظامی، برقراری نظم نوین جهانی، بازار آزاد جدید و پذیرش هژمونی امپریالیسم آمریکا یکی بعد از دیگری نکات مطروحه ی فدریکو، با رسوائی کامل جهانی رو به رو گردیده است. این نظام دیگر قادر به تامین افزایش باز هم بیشتر سرمایه و ثروت مافوق انحصاری با سلطه جهانی و غارتگری دیگر کشورهای فقیر و پیش بردن رقابت مافوق انحصاری نمی باشد.
برای اثبات این، درجریان مباحثات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا و با شروع کار به مواضع غیرمتعارف و ضدنقیض دونالد ترامپ رئیس جمهور کنونی توجه کنیم: “من خواستار مجدد آمریکای قدرتمند هستم که باید به سرکرده گی اش برگردانیم؛ ژاندارمی کنونی کردن جهان به عهده ما نباید باشد و هم چرا پرداخت بخش عمده ی مخارج ناتو به عهده ی ما باشد و کشورهای عضواروپا سهم کمتری داشته باشند؛ از سازمان ملل متحد بیرون برویم، برگرداندن سرمایه هایمان از خارج به داخل جهت سروسامان دادن به تولید واقتصاد درونی ایالات متحده آمریکا و درعین حال کشیدن دیوار ممانعت از ورود نیروی کار ارزان، مقررات گمرک گرفتن از کالاها ضد بازار آزاد از ورود و خروج تولیدات خارجی به داخل آمریکا و برعکس” (نقل به معنا) صحبت به میان آورد.
البته معلوم نیست تا چه حدی قادر به تحقق این ادعاها گردد و مافوق انحصارات را هم با نقش درجه اول آنها در هدایت دولت آمریکا وحتا دورنمای جنگ جهانی جدید راه انداختن در این زمینه ها موثرافتند. به عنوان نمونه، در اروپا کشور انگلیس در جهانی سازی سرمایه نقش مهمی همراه با آمریکا از ابتدای دهه ی ۱۹۹۰ داشت، از قطب اتحادیه اروپا بیرون رفت که با گرایش به فعالیت مشترک با آمریکا مورد تشویق ترامپ قرارگرفت. یورو پول مشترک این اتحادیه اروپا نتوانست تمامی کشورهای عضو اتحادیه را گِرد این پول متحد کند. در فرانسه نیز تلاش شدیدی به روی کار آمدن حزب فاشیستی با پرچم پاره پاره ملی گرائی صورت می گیرد. اما در پارلمان آلمان خانم سارا وگنکنخت رهبر فراکسیون حزب چپ آلمان خواستار انحلال ناتو به جای سیستم امنیت اروپا و با دربرگرفتن این امنیت ازطریق جلب روسیه شد. در کشورهای اروپای شرقی پیوسته در اتحادیه اروپا تزلزلهائی در ادامه این پیوستنها به وجودآمده وغیره که مغایر تمرکز گرائی درحد قطب اروپا می باشد. رشداقتصادی کشور چین که سطح تولیدات داخلی اش مرتبا درحال رشد بوده و در دهه ی آینده نسبت به تولید آمریکا نقش برتری خواهد یافت، آمریکا را به چالش کشیده است. بحران مالی و اقتصادی در کشورهای امپریالیستی کهنه کار سه گانه (آمریکا، اروپا و ژاپون) ادامه داشته و اوضاع نامطمئنی این کشورها را فراگرفته و تضادبین این کشورها همراه با رشد ناموزون کشورهای جدید امپریالیستی– در برابریک قطبی شدن تحت سرکرده گی آمریکا – حدت می یابد.
بدین ترتیب، رهائی از بحران مالی و اقتصادی در شرایط کنونی و ناتوانی در برانگیختن جنگ جهانی سوم دیگر به دلیل خطر از دست دادن حاکمیت اَبَرسرمایه های انحصاری، ویران سازی جهان، و مقاومتهای جهانی در برابر سرکرده گرائی آمریکا باعث شده تا “نظم نوین جهانی” دست باز نداشته و دوران افول این نظام خون و جنایت، فقر و فاقه، استثمار بی رحمانه کارگران و توده های عظیم جهان، به گرسنه گی و بی خانمانی کشاندن میلیاردها انسان با درآمد کمتر از ۲ دلار، طعمه دریاها نمودن پناهنده ها، ویران کردن کشورها(سومالی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن، جنوب سودان و غیره) و کشاندن حتا کودکان به میدانهای استثمار درابعاد صدها میلیونی و تحمیل آواره گی و بی کاری درابعاد میلیاردی، به فحشا کشاندن زنان و…، روز به روز در دریای خون و کشتار ساخته و پرداخته ی خود این نظم نوین جهانی، درتکامل نظام سرمایه داری به تلاطم جان دادن افتاده است.{ رجوع کنید به(۱)- به نقل از آینه روز سایت حزب رنجبران ایران}
اما نسبت به منافع کور طبقاتی توسل به “راه حل” وحشتناک رهائی از بحران مالی – اقتصادی نظام امپریالیستی به جنگ جهانی سوم و پیدا کردن توجیه ضرورت جنگ از نظر جلب افکار عمومی که می تواند با خطرات مهیبی همراه شود، نباید نادیده گرفت. دراین مورد رشد تضاد بین امپریالیستها و یا قطبهای امپریالیستی، می تواند به وقوع دو احتمال جبهه سازی منتهی شود:
نزدیکی اتحادیه اروپا به روسیه و از این طریق به بریکس و ایجاد اتحادی نیرومند درجهان ( ازقاره های اروپا تا آسیا بین آتلانتیک و اقیانوس آرام) و منزوی کردن آمریکا و انگلیس به دلیل هژمونی طلبی افسارگسیخته امپریالیسم آمریکا. احتمالا تلاش آمریکا در کشاندن ژاپون به سوی آمریکا- انگلیس و یا بی طرف نگهداشتن آن. درعین حال آمریکا تلاش عبثی درجهت آشتی کردن ویا کشاندن روسیه به سوی خود و یا بی طرف ساختن روسیه انجام می دهد که هیچ زمینه محتمل ومتعهدانه ای دراین مورد وجود ندارد. بدین ترتیب اتحاد امپریالیستهای اروپا و آسیا احتمال بیشتری دارد که می تواند به قدرت عظیمی در جهان امپریالیستی چه ازنظر نظامی و چه نفوذ جهانی شکل داده و ابرقدرت وحشی و جهانخوار سرکرده طلب آمریکا را وادار به عقب نشینی در برافروختن جنگ جهانی سوم بنماید. اما این “راه حل” جنگی هم همانند راه حل پایان دادن به بحران مالی – اقتصادی به ناکجا آباد می رسد و نهایتا غول نظام جهانی سرمایه داری فرتوت بالاخره در باتلاق جهانی ایجادکرده اش تدریجا بیشتر فرو خواهد رفت. اگر آمادگی کارگران و زحمت کشان در دست زدن به انقلاب جهانی کارگری وجود داشته باشد، نظام امپریالیستی از حرکت باز خواهد ماند. این پدیده ی ارتجاعی بدون سرنگون سازی به خودی خود نابود نشده و جان سختانه برای حفظ حاکمیت اش تلاش خواهد کرد.
اما، اگر واقع بینانه به آماده گی طبقه کارگر در تحقق این انقلاب نگاه کنیم، فقدان سازمان یابی متحد و یک پارچه سندیکائی طبقه کارگر جهانی و نبود رهبری معتبرمبارزات موجود زیر پرچم انقلابی احزاب کمونیستی کارگران، و درمقابل ناشی از سیاستهای تفرقه انداز امپریالیستی و ماکیاولیسم خرده بورژوائی در هم دستی با بورژوازی امپریالیستی، دامن زدن و شیوع فرقه گرائی مطرود وبیگانه نسبت به خواست کارگران درمیان این مبارزات، و یا توسل به سوسیال دموکراسی توهم آفرین با استفاده از نام کارگری داشتن باعث شده است که هنوزپنجه های انقلاب سیاسی تحت رهبری کمونیستها، مصممانه عمیقا درگلوی نظام امپریالیستی درسطحی جهانی فرو نرود. هنوز طلیعه ی نور افشان جهان نو بدون وحدت کمونیستها، بدون انقلاب سوسیالیستی کارگری و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا، بدون ازبین بردن مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله وبدون ازمیان برداشتن مناسبات استثماری و ستم جوامع کهنه طبقاتی، درنیرومند سازی این جهان سوسیالیستی آباد و آزاد و پیشرودرانتظاربشریت مبارز آگاه و آزادیخواه سربرنیاورده است.
اما با پیروزی چنین نظام شکوفا، اثری از جنگ و خون ریزی، فقر و فلاکت و بی خانمانی و بیکاری، کشاندن محیط زیست جهان به وضعیت مخرب غیرقابل سکونت شدن، دیگرطی هزاران سال مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله باقی نخواهند ماند. جهان نوین سوسیالیستی با شوروشوق بشریت سازنده مترقی متعلق به اکثریت کارگران و زحمت کشان چون گلستان زیبا خواهد شکفت. طلیعه این آینده نجات بخش بشر باید این باردرابعاد وسیعی درتغیر نظام کهنه ارتجاعی روشنائی بخش گردد. برای رسیدن به چنین آینده درخشان، ضروری است فرقه گرایان “بیگانه نسبت به موضع کارگران” به زباله دانی تاریخ جهان رهنمون شوند و انسانهای آگاه از مبارزه طبقاتی و وحدت جهانی طبقه کارگر و توده های زحمت کش پرچم “توده ها سازنده گان تاریخند” را هرچه بیشتر به اهتزاز درآورند و متحد شدن آنان زیر پرچم علمی و انقلابی کمونیستی معیار مبارز بودن را عملی سازند. در شرایط کنونی رشد فاشیسم عدم درک این واقعیت در ضرورت هرچه مبرم تروحدت کمونیستها و طرد هرچه قاطع تر انتقادهای آبکی راست و چپ، توجیه جنبش کمونیستی در زیر سرکوبهای وحشیانه فاشیستی قابل پذیرش نخواهند بود.

ک.ابراهیم – ۲۸ ژانویه ۲۰۱۷
پس از اتمام این مقاله، یک هفته بعد ازجمله نظر زیر را برای اطلاع و قضاوت دقیقترمسائل مورد نظر مقاله کنونی به نقل ازآینه روزمی آورم:
(۱)- نظم اقتصادی جهان در شرف تغییر است
رویکرد دونالد ترامپ، همان‌گونه که در مقدمه بدان اشاره شد، نظم موجود در مدیریت و هدایت اقتصاد جهانی را با چالش‌های جدی روبرو می‌سازد. «سباستیان ژان»، اقتصاد دان و متخصص تجارت جهانی و مدیر مرکز مطالعات آینده نگری و اطلاعات فرانسه در این باره چنین می‌گوید: «احساس من این است که در حال گذار به یک شرایط تازه هستیم. این شرایط تازه، نه تنها به معنی پایان یافتن موازین و نهادهایی است که پس از جنگ دوم جهانی برای مدیریت روابط تجاری و اقتصادی در جهان ایجاد شده است، بلکه به منزله پایان گرفتن نظمی است که از سال‌های ۱۹۹۰ و با فروریختن دیوار برلین بر اقتصاد و تجارت جهانی حاکم شده بود. این دوران همچنین با تسلط امریکا بر روابط سیاسی بین‌المللی همراه بوده است. نباید فراموش کرد طی این مدت پیشرفت‌های زیادی در زمینه تکنولوژی، خصوصاً تکنولوژی انفورماتیک و ارتباطات در جهان انجام گرفته است. تاسیس و گسترش سازمان تجارت جهانی نیز از مختصات این دوران است. خلاصه کلام اینکه نظم جدیدی که در این دوران در جهان ایجاد شده بود، عمدتا توسط امریکا سازماندهی و هدایت شده است. اما امروز ما شاهد آن هستیم که با ابتکار خود امریکا و دونالد ترامپ چینی این نظم گذشته به‌شدت ترک برداشته است. لذا برای مدیریت روابط اقتصادی بین‌المللی باید راه تازه‌ای طرح‌ریزی شود».
در همین راستا، «کریستیان هاربولو» مدیر مدرسه عالی جنگ اقتصادی در فرانسه اعتقاد دارد که رویکرد ترامپ زمینه ساز تغییر نظم اقتصادی کنونی در جهان است: «ما نگرش خود از جهان را بیش از آنچه باید، بر روی استمرار نظم جهانی گذشته متمرکز کرده بودیم. نظمی که خصوصاً در جهان غرب در چهارچوب یک قدرت مسلط و متحدان جانبی این قدرت تعریف شده بود. امروزه این نظم، معنای واقعی خود را از دست داده است. ما هم‌اکنون در یک جهان چند قطبی هستیم. در حال حاضر مشکل اصلی امریکا اینست که چه رفتاری با چین داشته باشد. چین نه تنها به عنوان یک قدرت بزرگ اقتصادی نوخاسته با رویکرد تهاجمی تجاری، بلکه به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی برای امریکا مشکل عمده محسوب می‌شود. به سهولت می‌توان مشاهده کرد که دونالد ترامپ تلاش می‌کند وضع و «پارادایم» موجود را تغییر دهد. «ناسیونالیسم اقتصادی»، مانند آنچه دونالد ترامپ اعلام می‌کند مبتنی بر رویکرد تقویت بافت صنعتی و ایجاد اشتغال در خاک امریکا است. این رویکرد، همانطور که مشاهده می‌شود از سوی ترزا می‌نخست وزیر بریتانیا دنبال می‌شود. درآینده نیز برخی دیگر از کشورهای جهان این رویکرد را دنبال خواهند کرد. بنا براین می‌توان نتیجه گرفت که رویکردهای دوجانبه اقتصادی-تجاری به تدریج جایگزین رویکردهای اقتصادی-تجاری چند جانبه خواهد شد. این در حالی است که جهان مبدل به یک جهان چند قطبی شده است»….
تردیدها درباره جنگ اقتصادی
به گزارش ساعت ۲۴،  سباستیان ژان نیز درباره تردیدهای کنونی در خصوص بروز جنگ اقتصادی بین امریکا و چین عقیده دارد: «فکر می‌کنم که در حال حاضر تضاد و تقابل منافع در جهان نسبت به گذشته بسیار نگران‌کننده شده است. پیش از فروریختن دیدار برلین، توافق‌های تجاری ابزاری برای تحکیم روابط سیاسی بین کشورها بوده است. طرح مارشال در این راستا قرار می‌گیرد. پس از فروریختن دیوار برلین، شاهد یک چرخش در این زمینه در امریکا هستیم. بدین معنی که سیاست خارجی مبدل به ابزاری برای اهداف اقتصادی شد. در این راستا، بیل کلینتون رییس‌جمهوری وقت امریکا در سال‌های ۱۹۹۰ شورای ملی اقتصادی امریکا را به وجود آورد و در عمل، اقتصاد مبدل به یک هدف استراتژیک برای امریکا شد.
در شرایط کنونی ما در آستانه مرحله تازه‌ای قرار گرفته‌ایم. مرحله‌ای که در آن تجارت و اقتصاد بهانه نیرومندی برای تنش‌های سیاسی شده است. در نتیجه ما با رویکرد تازه‌ای روبرو هستیم و باید بیاموزیم که چگونه آن را مدیریت کنیم. درباره بروز جنگ اقتصادی، نمی‌توان با قاطعیت اعلام کرد که بروز چنین جنگی، حتمی است؛ اما باید گفت، نگرانی‌ها و تردیدهای بسیار زیادی در این باره وجود دارد.» در نتیجه می‌توان گفت که رویکرد دونالد ترامپ اقتصاد جهانی را با چالش‌های جدیدی روبرو خواهد ساخت. پیاندهای این چالش‌ها غیر قابل پیش بینی هستند. در صورت بروز جنگ اقتصادی میان قدرت‌های برتر اقتصادی جهان، تنش می‌تواند به زمینه‌های سیاسی و نظامی نیز گسترش یابد. آنچه مسلم است، سال‌های در پیش رو، سال‌های بسیار پرتنشی از نقطه نظر اقتصادی و سیاسی در جهان خواهد بود.

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>