آموزه هائی از انقلاب بزرگ و پیروزمند اکتبر۱۹۱۷ ( بخش سوم و پایانی )

توضیح:بخش آخر این مقاله با اینکه به آموزه های انقلاب اکتبر نمی پردازد ولی تاثیرات تاریخی آنرا در برخی زمینه ها بررسی می کند

– دراین بخش به بررسی دستاوردهای مارکسیسم تاریخی در دوره انترناسیونال سوم ( ۱۹۴۳ – ۱۹۱۹ ) و انترناسیونال کمونیست ( کمینفرم ) در سال های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ و نکات ضعف و ناکامی آنها می پردازیم.

دستاوردها و نکات ضعف

انترناسیونال سوم و کمینفرم

– بررسی واقعیات تاریخی و جریانات سال های جنگ جهانی دوم – حمله ژاپن هیروهیتو به ممالک متحده ، حمله آلمان هیتلری به شوروی در پی و ادامه غلبه فرانکو بر نیروهای ضد فاشیست در اسپانیا به موازات حمله ایتالیای موسولینی به اتیوپی – به رهبران انترناسیونال سوم منجمله و بویژه رهبران شوروی آموخت که بدون ایجاد یک وحدت بزرگ از نیروهای ضد فاشیستی در صحنه بین المللی و بسیج میلیون ها نفر از طبقات توده ای نمی توان پدیده فاشیزم را شکست داده و نابود ساخت. تاریخ نشان می دهد که چگونه مولوتف ، وروشیلوف و دیگر رهبران انترناسیونال سوم با عنایت و حمایت جدی استالین و رهبران احزاب کمونیست در جهان ( مائوتسه دون ، تیتو ، هوشی مینه و…) بالاخره قادر گشتند که رهبران ” نیروهای متفقین ” را قانع سازند که به ایجاد ” اتحاد بزرگ ” تن در دهند . ایجاد ” اتحاد بزرگ” در ” کنفرانس تهران ” در سال ۱۹۴۲ بین نیروهای متفقین ( آمریکا ، انگلستان و…) و شوروی و احزاب کمونیست متعلق به انترناسیونال سوم برای استفاده از ایران به عنوان ” پل پیروزی ” منجر به پیروزی نیروهای ضد فاشیستی علیه آلمان هیتلری در نبرد تاریخی استالینگراد ، گردید.

– پیروزی در نبرد استالینگراد و بالاخره شکست فاشیسم در سطح جهانی در سال ۱۹۴۵ نشان داد که سیاست های داهیانه رهبران انترناسیونال سوم و رهبران حزب و دولت شوروی نه تنها از سقوط کشور شوروی بدامن آلمان هیتلری جلوگیری کرد بلکه پی آمدهای منبعث از آنها در سال های بعد از پایان جنگ جهانی دوم در اکناف جهان در امر بیداری و رهائی خلق های جهان ، بی نظیر و امیدوارکننده بودند. این پی آمدهای رهائیبخش عبارت بودند از :

۱ – فراز اتحاد جماهیر شوروی به قله یک ابرقدرت مقاوم در مقابله با هژمونی طلبی های آمریکا در سطح جهانی.

۲ – گسترش جنبش های رهائیبخش ملی در کشورهای سه قاره و استقلال متجاوز از ۷۵ کشور در آسیا ، آفریقا ، آمریکای لاتین بعد از طی پروسه های استعمار زدائی ، رهائی از موقعیت های نیمه مستعمره گرائی و نجات از وابستگی به کشورهای مسلط مرکز.

۳ – پیروزی جنبش های سوسیالیستی در چین ، کره شمالی ، ویتنام و کوبا.

۴ – پیروزی جنبش های سوسیال دموکراسی کارگری در کشورهای اروپای غربی و بروز دولت های منبعث از آن جنبش ها با هدف ایجاد یک اروپای متحد و مستقل از آمریکا از یک سو و ایجاد همکاری ها و همبستگی ها با کشورهای سوسیالیستی و دولت – ملت های آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین از سوی دیگر.

– تمامی این کامیابی ها بدون بقاء و اقتدار دولت شوروی و آموزه های انترناسیونال سوم و فعالیت های کمینفرم ( ۱۹۵۶ – ۱۹۴۸ ) ، نمی توانستند  در بحبوحه جنگ سرد میسر گشته و به جنبش های کارگری و جنبش های رهائیبخش ملی با چشم اندازهای رو به سوسیالیسم که در اکناف جهان گسترش میافتند، کمک کنند.

– اما رهبران حزب و دولت شوروی و بعضی از رهبران کمینفرم به خاطر محدودیت های تاریخی و اشتباهات و کمبودهای تئوریکی نتوانستند به روند بغرنج طبقاتی و ملی و لاجرم به پیچیده گی تضادها نه تنها در جامعه کشور شوراها بلکه در کشورهای جهان بویژه در کشورهای جهان سوم ، به درستی برخورد کنند. در اینجا بگذارید به اهم این کمبودها و محدودیت ها که باعث اشتباهات بزرگی از سوی استالین ، مولوتف و… در دهه های دوره جنگ سرد گردید ، بطور اجمالی اشاره کنیم.

اشتباهات و کمبودهای حزب  کمونیست شوروی در انترناسیونال سوم و کمینفورم

– استالین و دیگر رهبران حزب کمونیست و دولت شوروی ( مولوتف ، وروشیلف و…) و دیگر رهبران کمینترن به خاطر نداشتن درک و دانش از پروسه بغرنج و پیچیده طبقاتی در جامعه سوسیالیستی رو به کمونیسم در کشور شوراها ، مرتکب خطاها و اشتباهات در زمینه های مختلف گشتند که به نوبه خود در آینده کشور شوروی به عنوان ” مهد سوسیالیسم ” و در تکامل مارکسیسم تاریخی تاثیر گذار بودند. استالین در گزارش خود به هیجدهمین کنگره حزب کمونیست شوروی ( ۱۹۳۹ در مسکو) اعلام داشت که جامعه شوروی ” از تضادهای طبقاتی رهائی یافته است ” با اینکه استالین و دیگر رهبران انترناسیونال سوم بعدها در بحبوحه جنگ جهانی دوم ( ۱۹۴۵ – ۱۹۳۹ ) و در سال های آغازین دوره جنگ سرد ( ۱۹۵۲ – ۱۹۴۷ ) به این اشتباه بزرگ پی برده و در صدد تصیح آن بر آمدند ولیکن درک نادرست و عدم دانش از بغرنجی ها و پیچیدگی های مبارزات طبقاتی در جامعه سوسیالیستی باعث شد که در برخورد عملی مشخص با مسائل زیربنائی ( نحوه تولید و روابط تولیدی ) از یک سو و مسائل روبنائی ( برنامه ریزی های اقتصادی و سیاست اتحاد استراتژیکی طولانی بین کارگران و دهقانان ) از سوی دیگر مرتکب اشتباهات بزرگی گردند.

– در یک چشم انداز تاریخی و عطف به گذشته بازتاب همین درک نادرست و ناقص تئوریکی از امر غامض روابط و مبارزات طبقاتی ( در مرحله ساختمان سوسیالیسم در یک کشور نیمه پیرامونی ) اشتباهات بزرگی بودند که استالین و دیگر رهبران حزب و دولت شوروی بویژه در سال های بعد از پایان جنگ جهانی و بحبوحه دوره جنگ سرد مرتکب گشتند. در اینجا به اهم آنها به عنوان آموزه های تاریخی ، اشاره می کنیم:

۱ – عدم تکیه و حتی کم بهاء دادن به امر اتحاد استراتژیکی کارگران و دهقانان و لاجرم تصفیه فیزیکی حزب از افرادی که خواهان بقاء و حتی تقویت و گسترش آن اتحاد بودند.

۲ – تاکید بیش از حد به پیشرفت تکنولوژی ، صنایع و کادرهای متخصص نیروهای تولیدی و عدم توجه کافی به امر سیاست و نقش مهم تاریخی روابط تولیدی : خواهیم دید که چگونه فقدان توجه و ندیدن رابطه بین تخصص و خواست ایدئولوژیکی در دهه های ۶۰ و ۷۰ منجر به رشد تمایلات ” کچ آپ ” ( رسیدن به آنها یعنی کشورهای مسلط نظام جهانی سرمایه ) در درون احزاب کمونیست کمینفرم بویژه در حزب کمونیست شوروی ، گشت. طرفداران این تمایلات شدیدا بر آن بودند که علت العلل اساسی رفاه و پیشرفت های عمومی و زندگی مرفه معیشتی در غرب همانا پیشرفت های تکنولوژی در زمینه های علوم و صنایع و تخصص در آنها است. طرفداران این نظرگاه که به طور روزافزونی برتعداد آنها در درون احزاب و دیگر ارگانهای دولتی افزوده می گشت ، به هیچ وجه حاضر به پذیرش این امر نبودند که علت العلل پیشرفت و توسعه و رفاه در کشورهای سرمایه داری بخش مرکز نظام جهانی همانا تاراج منابع طبیعی و ابراستثمار نیروهای کار و زحمت کشورهای دربند بخش پیرامونی ، توسط کشورهای مسلط امپریالیستی نظام جهانی سرمایه است.

۳ – تمرکز و توجه عمده به رشد صنایع بزرگ و سنگین و کم بهاء دادن به صنایع سبک و ندیدن رابطه بین صنعت و اصل رشد کشاورزی : در واقع ندیدن اصل ” صنعت در خدمت دهقانان و کشاورزی ” باعث گشت که رهبران شوروی و دیگر اعضای کمینفرم در مسیر ساختمان سوسیالیسم به ” ایستادن روی یک پا ” قناعت کنند.

۴ – غلبه جنبه هائی از شووینزم روسی بویژه در گرایش به داشتن حق ” برادر بزرگ بودن ” در روابط با احزاب کمونیست غیر روسی نه تنها در سطح جهانی بلکه حتی نسبت به احزاب کمونیست غیر روسی در درون اتحاد جماهیر شوروی : به نظر این نگارنده این گرایش در درون حزب و دولت شوروی و کمینفرم معلول و منبعث از وجود بقایای اندیشه ها. انگاشت های یوروسنتریزم ( اروپا محوری ) بود.که دامن انترناسیونال دوم را گرفته بود و لنین و یاران او از یک سو و روزالوگزامبورگ ، کارل لیبنخت و… از سوی دیگر علیه آنها مبارزه کرده بودند. خواهیم دید که چگونه مائو و مائوئیست ها بعد از شیفت و تغییر مرکز ثقل انقلابات سوسیالیستی و رو به سوسیالیستی از غرب ( کشورهای مسلط مرکز ) به شرق ( کشورهای دربند پیرامونی ) ، توانستند جنبش کمونیستی جهان ( بویژه در کشورهای سه قاره ) را از وجود یوروسنتریسم رهائی داده و انسان محوری را جایگزین آن اندیشه ها و انگاشت ها ، سازند.

۵ – ندیدن و یا کم بهاء دادن به مبارزات رهائیبخش ملی ( ضد نیمه مستعمرگی ، ضد استعماری و استقلال طلبانه ) در کشورهای سه قاره تحت رهبران ضد امپریالیستی چون محمد مصدق ایران ، جواهر لعل نهرو هندوستان ، احمد سوکارنو اندونزی و… ( در قاره آسیا ) ، کلنل آربنز گواتمالا ، حوان بوش جمهوری دومینیک ، سالوادور آلنده شیلی و… ( در مناطق مختلف قاره آمریکای لاتین ) و قوامی نکرومه غنا ، پاتریس لومومبا کنگو ، جمال عبدل الناصر مصر و.. ( در قاره آفریقا ) : علت اصلی وجود این کمبود و کم بهاء دادن به جنبش های ضد امپریالیستی در کشورهای سه قاره از سوی بخش قابل توجهی از رهبران حزب و دولت شوروی و دیگر احزاب کمونیستی و دولت های متعلق به کمینفرم در دهه های تشدید ” جنگ سرد ” دقیقا از این امر ناشی می گشت که اکثر آنها علیرغم آموزه های لنین ، بوخارین و… هنوز انگاشت ها و تمایلات یوروسنتریسی حاکم در انترناسیونال دوم را با خود حمل می کردند. آنها برخلاف لنین ، مائو تسه دون ، هوشی مینه و… یک درک نازل و محدود از ضد امپریالیست داشتند. به عقیده آنها ضد امپریالیست کسی است که مارکسیست ( و یا حداقل سوسیالیست ) باشد. در صورتیکه واقعیات و اوضاع رو به رشد در دوره ” جنگ سرد ” نشان می داد که اکثریت عظیمی از رهبران جنبش های رهائیبخش ملی در آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین بدون آنکه ضد کمونیست باشند. جملگی ضد امپریالیست و خواهان گسست از محور نظام جهانی بودند.

– شایان ذکر است که اکثر این رهبران جنبش های رهائیبخش در بحبوحه دوره جنگ سرد و عروج مکارتیسم مورد یورش ” سیا ” قرار گرفته و به اتهام کمونیست ، بلشویکی و…بودن سرنگون گشتند ومثل مصدق در ایران تبعید گشتند و یا مثل آلنده در شیلی کشته شدند.

جمعبندی ها و نتیجه گیری ها

۱- به نظر این نگارنده ، ما چالشگران ضد نظام باید استراتژی دراز مدتی را برای عبور از راه طولانی و گذار به سوسیالیسم در قرن بیست و یکم ، تدارک ببینیم.

۲- در تدارک این استراتژی درازمدت نباید به تاریخ رشد سوسیالیسم در دوره سرمایه داری انحصاری و تحویل و تحول در شکل و شمایل امپریالیسم جهانی به عنوان چراغ راه آینده ، کم بهاء دهیم. توضیح اینکه در طول قرن بیستم اولین امواج خروشان بیداری و رهائی موفق به پیروزی دگردیسی ها و انقلابات در جهت آزادی نیروهای کار و زحمت از یک سو و خلق های جهان از سوی دیگر در اکناف جهان بویژه در کشورهای دربند پیرامونی ، گشت. ما ( ما چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه داری ) نباید ارتباط مکمل و لازم و ملزوم بودن این دو مجموعه ( نیروهای کار و زحمت و خلق های دربند ) را ندیده گرفته و یا به اهمیت آن در دراز مدت ، کم بهاء دهیم. واقعیت این است که در فاز فعلی جهانی گرائی ( بازار آزاد نئولیبرالی ) سرمایه داری امپریالیستی سه سره با تشدید روند پولاریزاسیون ( شکاف سازی ) شرایطی در جهان بوجود آورده که در آن نیروهای کار و زحمت ( طبقات تحتانی توده ای ) در کشورهای سه قاره به اضافه اقیانوسیه نیز در زیر ضربات سیاست های غارت و چپاول منابع طبیعی و ابراستثمار مثل طبقه کارگر در کشورهای سه سره امپریالیستی ، به قربانیان اصلی نظام جهانی تبدیل شده اند.

۳- در نتیجه و لاجرم نیروهای نظام برانداز منجمله چالشگران مارکسیست ضد نظام باید برنامه درازمدت و طولانی مبارزات دموکراتیک طبقات تحتانی توده ای ( کارگران ، دهقانان و دیگر توده های وسیع تهیدست ) را در صدر استراتژی مبارزاتی خود ، قرار دهند. پیروزی انقلابات ۱۹۱۷ روسیه ، ۱۹۴۹ چین ، ۱۹۵۹ کوبا و ۱۹۷۵ ویتنام در دوره اول فراز امواج خروشان بیداری و رهائی در قرن بیستم منبعث از همین استراتژی مبارزاتی بود که توسط رهبران آن انقلابات داهیانه ، به پیش برده شدند. مائو و یارانش در چین در دهه های پیش از انقلاب ۱۹۴۹ در شکلگیری این استراتژی و سپس در تکامل آن پس از پیروزی انقلاب نقش بزرگ  ایفاء کردند که به عنوان آموزه های تاریخی شایان بررسی و یادگیری حتی در عصر کنونی ، هستند.

۴- در اوضاع پر از تلاطم و شرایط وانفسای رو به رشد در جهان ، بر چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه داری ضروری است که در هر کشوری که هستند نیروهای اجتماعی و سیاسی ( که ممکن است دارای سنن ، ایدئولوژی ها ، فرهنگ ها و حتی رهبری های تاریخی متفاوت و متنوع باشند ولی خواهان گسست از محور نظام و استقرار حاکمیت ملی : قرار دادن سیاست خارجی آن کشور در خدمت نیازمندی های خلق ها و طبقات توده ای آن کشور هستند ( را دور محور اتحاد استراتژیکی طولانی تنوع ها ، ادغام و متحد سازند. این ادغام و اتحاد تنوع ها اگر تحت رهبری داهیانه ای که مورد اعتماد و حمایت اکثریت عظیمی از طبقات توده ای (بویژه کارگران) است ، به وقوع بپیوندد در آن صورت ما می توانیم با غلبه بر سکتاریسم در مسیر ایجاد جهانی بهتر و دیگر با چشم اندازهای سوسیالیستی ، به پیش رویم.

منابع و مآخذ

۱ – امانوئل والرشتاین ،” چپ و ملت : آشفتگی های حل نشده ” ، در سایت دانشگاه بینگمتن ، ۱۵ فوریه ۲۰۱۶ .

۲ – سمیرامین ، ” درباره چشم انداز سوسیالیستی در قرن بیست و یکم ” در مجله انترنتی ” پسران ملکم ” ، ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۵ .

۳ – جورج دیمیتروف ، ” درباره جبهه متحد ” چاپ بمبئی ، ۱۹۷۱ به انگلیسی.

۴ – “منتخبی از آثار مائو تسه دون ” ، چاپ پکن ۱۹۷۱ به انگلیسی.

۵ – مائو تسه دون ، ” نقدی بر سیاست اقتصادی شوروی ” ، چاپ واشنگتن ۱۹۵۸ به فارسی.

۶ – رولا ابی صعب و ملک ابی صعب ، ” شیعیان لبنان : مدرنیسم ، کمونیسم و  حزب الله ” ، نیویورک ، ۲۰۱۴ .

ن.ناظمی

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

می 2017
د س چ پ ج ش ی
« آوریل    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>