پیرامون پدیدۀ ترامپ و چرائی و چگونگی فراز جنبش مقاومت در مبارزه علیه آن

درآمد

 امروز با گسترش آشوب به درون شکم خود هیولای نظام جهانی سرمایه(امپریالیسم سه سره) ما شاهد انتخاب دانلد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا هستیم. این ریاست جمهوری با اینکه از طریق یک انتخابات “معمولی” صورت گرفته ولی ما نباید فراموش کنیم که هیتلر نیز در سال ۱۹۳۳ از طریق یک انتخابات “معمولی” به صدر اعظمی آلمان رسید. بررسی فعل و انفعالات سیاسی در سراسر جهان منجمله در خود آمریکا در سه ماه گذشتۀ ریاست جمهوری آمریکا نشان میدهد که این انفجار درونی در درون خود رأس نظام(عروج پدیدۀ ترامپ) بروشنی در درون کشورهای مسلط نظام(در کشورهای اروپای اتلانتیک) و درون کشورهای به اصطلاح “متحدین” و “شرکای” آمریکا نیز در حال رشد و گسترش است. بر ما چالشگران و کنشگران ضد نظام جهانی سرمایه است که به بررسی ویژگی های فاشیزمی که در حال عروج و گسترش در بعضی از کشورهای جهان، بویژه در آمریکا است پرداخته و با کسب اتدوخته ها و آموزه ها از اوضاع پر از آشوب، خود را بیش از پیش در خدمت جنبش بزرگ و فراگیر “مقاومت” که در تقابل و مبارزه با پدیدۀ ترامپ در آمریکا بپاخاسته، قرار دهیم.

در این نوشتار بعد از بررسی اجمالی تاریخ فرهنگ سیاسی طبقات حاکمه آمریکا که پدیدۀ نئوفاشیستی ترامپ معلول آن است، به چرائی و چگونگی فراز درخشان جنبش “مقاومت” (که هدف اصلی اش براندازی نظام جهانی سرمایه داری و استقرار جهانی بهتر و دیگر با چشم اندازهای سوسیالیستی است)، میپردازیم.

 

تاریخ فرهنگ سیاسی طبقات حاکمه در آمریکا و مؤلفه های آن

 

واضح است که فرهنگ سیاسی محصول طولانی مدت تاریخ بوده و لاجرم در هر کشوری ویژگی های مشخص آن کشور را در بر می گیرد. فرهنگ سیاسی کشور آمریکا بدون تردید و بروشنی متفاوت از فرهنگ های سیاسی بسیاری از کشورهای جهان منجمله کشورهای اروپائی است.

نگاهی به تاریخ تکامل فرهنگ سیاسی آمریکا نشان میدهد که این فرهنگ بر اساس چهار واقعۀ مهم و پی آمدهای آنان نضج گرفته و گسترش یافته و امروز در شکل و شمایل پدیدۀ ترامپیسم(یا فاشیزم آمریکایی) بر مسند امور نشسته است.

این وقایع اساسی عبارتند از:

۱- ایجاد و استقرار مستعمره نیوانگلند توسط بنیادگرایان اروپائی متعلق به سکت های پروتستان در خاک آمریکا در اوایل قرن شانزدهم میلادی

۲- نسل کُشی مرمان بومی آمریکا در طول قرن شانزدهم و ادامه و تشدید آن در قرون هفدهم و هیجدهم

۳-حمله به قارۀ آفریقا بویژه بخش غربی آن و انتقال مردمان آن دیار بعنوان برده و رواج برده داری در قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی و

۴- رواج وگسترش جامعه ایکه در آن مردم متعلق به ملیت ها و تبارهای مذهبی و نژادی مختلف جدا ازهم تا اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم زندگی میکردند. این وضع که تا دورۀ دو جنگ جهانی (۱۹۴۵-۱۹۱۴) پر از ظلم و ستم از سوی هیئت های حاکمه بطور مدام علیه اقلیت های نژادی و تباری و دینی در آمریکا اعمال می گشت بالاخره با مقاومت و مبارزه از سوی محرومین روبرو گشت و هنوز هم ادامه دارد.

این امر یک واقعیت تاریخی است که در سراسر تاریخ مردمان و خلق های بیشمار ستمدیده زمانی که شاهد ظلم و ستم از سوی هیئت های حاکمه مقتدر میگردند دست به مقاومت و قیام علیه حاکمین میزنند. بررسی تاریخ نشان میدهد که این مقاومت ها و مبارزات نه همیشه بلکه در اکثر مواقع منجر به پیروزی و دگردیسی در جوامع متعدد و گوناگون گشته اند. در این امر آمریکا نیز استثنا نبود.

در آمریکا توده های ستمدیده و مظلوم در متجاوز از نیم قرن پیش دست به مبارزه و مقاومت زدند که قابل تأمل هستند. شایان ذکر است که در مرحلۀ اول این مقاومت از سوی توده های ستمدیده علیه ستم هیئت حاکمه، عموماً بصورت عدم شرکت در انتخابات و همچنین درگیری های اجتماعی تجلَی می کرد. این نوع مقاومت ها عمدتاً در مناطق دهقانی و کشاورزی(در حومه های شهرهای بزرگ) و در داخل شهرها میان افراد بیکار و محروم رواج داشت. در مرحلۀ بعدی بویژه بعد از پایان دورۀ “جنگ سرد” و آغاز دورۀ بعد از “جنگ سرد”(از ۱۹۹۱ تا کنون) مقاومت ها در شکل و شمایل تشکل ها و سازمان های سیاسی ظهور کردند. جنبش “حزب چای” از سوی محافظه کاران و نومحافظه کاران از یکطرف و جنبش ” تسخیر والاستریت” از طرف دیگر مجموعۀ قابل توجهی از چپ های سوسیالیست در دهۀ اول قرن بیست و یکم بخش اعظمی از ستمدیگان را درگیر انتخابات و فعالیت های سیاسی در جامعه آمریکا ساختند.

علیرغم این موقعیت ها هم “حزب چای” راستگرا و هم “جنبش تسخیر” متعلق به چپ به خاطر فقدان استراتژی های روشن نتوانستند دوام آورده و در جریان سال های ۱۵-۲۰۱۰ پراکنده گشتند. به نظر نگارنده ظهور و فراز برنی سندرز از کمپ چپ توده های به ستوه آمده از یک سو و دانلد ترامپ از کمپ راست ناسیونالیسم پوپولیستی (فاشیستی نوع آمریکا) از سوی دیگر منبعث از فعل و انفعالات سیاسی بین توده های مردم در سال های ۱۷-۲۱۰ بود.

برنی سندرز و یارانش از اولین روزهای شرکت فعال در کمپین های انتخاباتی دقیقاً به این امر آگاهی داشتند که هیئت حاکمه آمریکا (اولیگارشی “انحصارات پنجگانه”) تحت هیچ شرایطی حتی به بخشی از برنامه های انقلاب سیاسی سندرز تن در نخواهند داد. ولی آنها بدون آنکه در توهم فرورفته باشند بر آن بودند که در این مبارزه طولانی برای تدارک انقلاب سیاسی(البته با چشم اندازها و برنامه های سوسیالیستی) مؤفق به برداشتن قدم اول در مسیر آن خواهند گشت و آن تابوشکنی در جامعۀ آمریکا بویژه در دوره های مختلف انتخاباتی برای ریاست جمهوری خواهد بود. امروز که در آستانۀ صدمین سالگرد انقلاب پیروزمند اکتبر ۱۹۱۷ هستیم، اقشار مختلف طبقات توده ای در آمریکا بویژه جوانان و کارگران برای اولین بار در صد سال گذشته بدون ترس و هراس از سوسیالیسم و مؤلفه های آن به نیکی از آنها تعریف و تمجید کرده و در اکثر مواقع خود را سوسیالیست معرفی می کنند. این تابو شکنی بدون تردید مدیون فعالیت های بیدریغ سندرز و یاران وفادار او در جامعۀ پر از آشوب و متلاطم آمریکاست: آشوب و تلاطمی که از سوی دیگر شرایط را برای نیروهای راست آماده ساخت که در پرتو آن دانلد ترامپ از موضع به غایت راست فاشیستی بر طبل مبارزه علیه وضع موجود کوبیده و در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر ۲۰۱۶ برنده اعلام گردد.

این واقعیت که ترامپ در مقتدرترین کشور نظامی جهان مؤفق به اتخاذ مقام ریاست جمهوری(چه از طریق انتخابات معمولی و یا از طریق انتصاباتی اولیگارشی انحصارات پنجگانه) گشته، تمام نیروهای راست افراطی منجمله فاشیست ها را در اکثر کشورهای اروپای اتلانتیک ترغیب و امیدوار ساخته که آنها نیز از طریق چه انتخابات معمولی و یا انتصاباتی در آینده ای نزدیک می توانند در کشورهای فرانسه، هلند، و .. (البته با حمایت و عنایت ترامپ) بر مسند قدرت بنشینند.

علت مؤفقیت ترامپ در غصب مقام ریاست جمهوری هنوز هم  بعد از سه ماه از سوی اکثریت وسیعی از رهبران دو حزب حاکم و طرفدارانشان بدرستی فهمیده نشده است. این رهبران هنوز هم در این توهم غوطه میخورند که ترامپ بالاخره از رهبری جنبشی که براه انداخته دست برداشته و رهبری حزب و وظایف مقام خود را به سان یک رئیس جمهور سنتی پذیرا خواهد گشت. این مفسرین و سیاستمداران متعلق به جناح محافظه کاران و جناح لیبرال ها هنوز قادر نیستند دریابند که ترامپ زمانی که دست به یک عقب نشینی (مثل سخنرانی اش در کنگرۀ آمریکا در ۲۸ فوریه) میزند، دقیقاً یک تاکتیک فریب آمیزی است که رهبران جنبش های فاشیستی به آن متوسل میگردند و خواست اش همانا رهبری جنبش و نه رهبری حزب مشخص و مدیریت یک دولت است.

 

جنبش “مقاومت” بر علیه ترامپ

 

در یک سال و نیم گذشته اکثریت وسیعی از طبقات و اقشار مختلف متعلق به طبقات توده ای (بویژه کارگران، دانشجویان، زنان و اقلیت های نژادی و اتنیکی) در تقابل با پدیدۀ ترامپ و جنبش او دست به ایجاد یک جنبش ضد ترامپ   RESISTزده اند که به اسم

(مقاومت کن) معروف گشته است. شرکت کنندگان در این جنبش که نزدیک به صد سازمان، کانون، اتحادیه، حزب و  … هستند همگی متفق القول می باشند که تنها استراتژی که امکاناً ترامپ را مهار کرده و بالاخره به شکست ترامپیسم خواهد انجامید، ایجاد یک جنبش اجتماعی است که خواهان ارزش ها و ارجحیت هایی باشند که با ترامپ متفاوت باشند. تا کنون که از تولد و رشد این جنبش نزدیک به یک سال و نیم میگذرد ما شاهد پیروزی های قابل توجهی از سوی این جنبش گشته ایم که در تاریخ صد سال گذشته آمریکا بی نظیر و بی همتا بوده است. این پیروزی زمانی بیشتر قابل شناخت میگردد که توجه به این امر بکنیم که رسانه های گروهی جاری بویژه بخش مطبوعاتی آن که عمدتاً جنبش های سیاسی و اجتماعی ضد وضع موجود را بکلی نادیده میگرفتند، امروز موجودیت و فعالیت های این جنبش را گزارش میدهند. به نظر این نگارنده دشمنی دائمی و روزانۀ ترامپ و ترامپیست ها با رسانه های گروهی از این امر سرچشمه می گیرد که رسانه های جاری با این عمل خود (خواسته و یا ناخواسته) موجودیت “مقاومت” را بطور روزانه در اختیار مردم آمریکا قرار میدهند. بعید به نظر نمیرسد که دشمنی ترامپ با رسانه ها در واقع با هدف شکست و نابودی و سرکوب جنبش مقاومت باشد.

مسالۀ اصلی که “جنبش مقاومت” را تهدید میکند این است که در حال حاضر این جنبش بعد از یک سال تولد و رشد هنوز در مرحله ای قرار دارد که اکثریت گروه ها و فعالین آن نتوانسته اند یک استراتژی روشن در ارتباط با براندازی جنبش ترامپ را به مردم آمریکا( که اکثراً بطور روز افزون از وجود فاشیزم در کاخ سفید بیزار میگردند)ارائه دهند. علیرغم این کمبود، جنبش مقاومت در طول یک سال گذشته(از زمستان ۲۰۱۶ تا کنون: ماه مه ۲۰۱۷) در فعالیت های متنوع و چند جانبه شرکت کرده که مهمترین آنها عبارتند از:

۱- راه پیمایی های چشمگیر و فراگیر در روزهای مراسم روز بین المللی زنان و کارگران

۲- به زیر سئوال کشیدن فساد و جنایت های سران و نمایندگان کنگرۀ آمریکا و اعضای اولیگارشی انحصارات پنجگانه در مجامع و جلسات عمومی

۳- ایجاد سکونت گاه ها در سراسر آمریکا برای مهاجرین بویژه پناهنده که از سوی دولت آمریکا مورد هجوم و شکنجه قرار گرفته اند

۴- مقاومت در مقابل امواج خصوصی سازی ها و ریاضت کشی ها از سوی دولت ترامپ و مبارزه در جهت استقرار نهادهای عمومی در حیطه های آموزش و پرورش، طب و بهداشت و وسایل نقلیه و ایاب و ذهاب برای کارگران، کشاورزان و دیگر تهیدستان در آمریکا که تعدادشان روزانه بطور چشمگیری به خاطر بلای بیکاری منبعث از سیاست های خصوصی سازی و ریاضت کشی کاخ سفید، در حال افزایش است

۵- مقاومت همراه مبارزه بر علیه هر نوع نژادپرستی که توده های مردم بویژه کارگران را از هم جدا ساخته و به آنها صدمه میزند

۶- جلوگیری از اخراج پناهندگان و مهاجرین که اکثریت عظیم شان کارگر هستند و تعداد آنها در آخر سال حکومت ترامپ به میلیون ها نفر کارگر خواهد رسید

۷- پایان دادن به حبس میلیون ها نفر در زندان های خصوصی و عمومی آمریکا در سال های اخیر که عمدتاً سیاهان آمریکایی، لاتینوهای مهاجر و بومیان آمریکایی هستند

۸- مبارزه همراه با مقاومت علیه جنگ های امپریالیستی نظام جهانی سرمایه داری(امپریالیسم سه سره) بویژه رأس آن آمریکا در پنج قارۀ جهان که بطور مدام در شک و شمایل “مرئی” و “نامرئی” روزانه افزایش می یابند و …

 

جمعبندی و نتیج اینکه

 

آنچه که بخش قابل توجهی از رهبران و حامیان جنبش مقاومت میخواهند در بین مردم آمریکا در مبارزه علیه پدیدۀ ترامپ رواج داده و تعمیق سازند، آشنائی بیشتر با چهارچوبی (متن و بطن) است که جهان ما در درون آن قرار دارد. بطور اجمالی این چهارچوب و موقعیت کنونی آن بقرار زیر است:

۱- امروز ما مردم جهان در آستانۀ یک گذار ساختاری تاریخی از نظام جهانی سرمایه داری : امپریالیسم( که نزدیک به صد و پنجاه سال در درون آن زندگی کرده ایم) به دو راهۀ بدیل هستیم: یک نظامی است که تمام ویژگی های درنده تر و هارتر سرمایه داری(هیرارشی تر، استثمارتر و شکاف انگیز تر و لاجرم با بی عدالتی اجتماعی بیشتر) را اعمال خواهد کرد..

دومی نظامی است که جنبش مقاومت در تضاد و تقابل با نئوفاشیزم حاکم برکاخ سفید بالاخره مؤفق به ایجاد آن خواهد شد: نظامی که پایه گذاران و رهروان آن(تمامی بدنه اصلی جنبش مقاومت) به خوبی میدانند که جای هیچگونه مصالحه ای با نظام حاکم وجود نداشته و تنها راه رهایی بشریت براندازی آن است.

۲- با اینکه ما در جهانی پر از آشوب و تلاطم و سردرگمی زندگی میکنیم ولی حامیان و رهروان جنبش مقاومت عمیقاًبر آن هستند که براندازی نظام حاکم سرمایه داری جهانی(امپریالیسم سه سره) از سوی “مقاومت” همراه با مبارزات فراگیر علیه نئوفاشیزم ساکن کاخ سفید نه تنها ضروری و لازم است بلکه ممکن و حتی محتمل است. بر ماست که متحداً وقوع این واقعۀ تاریخی ممکن و محتمل را به یک امر اجتناب ناپذیر نیز تبدیل کنیم.

 

منابع م مآخذ  

 

۱- جان بلامی فاستر، “نئوفاشیزم در کاخ سفید”، در مجلۀ “مانتلی ریویو” سال ۶۸ شماره ۱۱(آوریل ۲۰۱۷)

۲- سمیر امین، “ایدئولوژی آمریکائی” در هفته نامه “ال اهرام” ۱۵ تا ۲۱ ماه مه ۲۰۰۳

۳- امانوئل والرشتاین، “جنبش مقاومت: چرا و چگونه؟” در سایت دانشگاه بیگمتن، نیویورک، اول آوریل سال ۲۰۱۷

۴- سمیر امین، “انتخاب دانلد ترامپ” در سایت “مانتلی ریویو” یازده نوامبر ۲۰۱۶

۵- ریچارد همیلتن، “کی ها به هیتلر رأی دادند؟” پرینستون یونیورسیتی پرس، ۱۹۸۲

ن.ناظمی

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

جولای 2017
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>