تشدیدتضادها بعد از بروزبحران جهان امپریالیستی

تشدید تضادهای درونی مدافعان نظام امپریالیستی از یک سو و درعین حال تشدید تضاد طبقه کارگر و زحمت کشان و کشورها وملل تحت ستم با امپریالیسم و نظام سرمایه داری بربرمنش از سوی دیگر، جریان می یابند. وضع متشنج کنونی جهان حاصل این تشدید مبارزات درونی امپریالیستها و بیرونی با مردم جهان است:

دونالد ترامپ رئیس جمهور ابرقدرت آمریکا در عقب نشینی به ناسیونال فاشیسم برای یافتن راه حل عروج مجدد آمریکای باردیگر بزرگ قدرتمند، تصمیم به جلوگیری از ورود ۶ کشور عربی و ایران به آمریکا گرفت، مرزهای ورودی بسته شد ولی بلافاصله قاضی درسطح دادگاه فدرال رای علیه این تصمیم ترامپ گرفت و دروازه های ورود به آمریکا باز شد. ترامپ درمخمصه عملی نشدن سیاست ارتجاعی اش مجددا دستور بستن دروازه های ورودی آمریکا را داد و قاضی دادگاه فدرال درایالت هاوائی این دستور در سراسر آمریکا برای بار دوم ۶ کشور فوق منهای عراق معلق کرد. ترامپ برای مقابله با این تصمیم قضات، عزم خود را در فراخواندن دادگاه عالی به مثابه بالاترین هیئت قضائی آمریکا برای رسیدگی به این امراعلام نمود تا تصمیم اش به طور کاملی به اجرا درآید!

بعد از انتخاب ترامپ درآمریکا به ریاست جمهوری، ولوله ی عدم امنیت بزرگی علاوه بر آمریکا در اتحادیه اروپا نیزبه وجود آمده است که باقی ماندن اتحادیه اروپا بعد از بیش از ۱۰۰ سال تلاش درتشکیل آن، به زیر علامت سئوال رفته است. مشخصا بعد از جنگ جهانی دوم به طور عملی از ۱۹۵۷ به بعد، پی ریزی اروپای متحد توسط فرانسه، آلمان، ایتالیا، شروع شد و در فواصل مختلف عضو شدن هلند، بلژیک و انگلستان، دراین راستا از همکاری در دوعرصه انرژی (ذغال سنگ) و تهیه فولاد شروع شد. در دهه ی ۱۹۹۰ بسط و گسترش اتحادیه اروپا ادامه یافته و تدریجا ایجاد پول واحد ئورو، پارلمان واحد، تلاش نافرجام درایجاد ارتش واحد اروپا، توافقنامه شنگن درایجاد تسهیلات ورود به کلیه کشورهای عضو اتحادیه اروپا با داشتن ویزا از یک کشور اتحادیه اروپا، کم شدن کنترل مرزها برای عبور و مرور آزاد شهروندان خود اتحادیه اروپا و نهایتا تلاش برای ایجاد دولت مرکزی واحد اروپا که نهایتا به کم شدن نقش دولتهای کشوری منجر می شد، آغازگردید. این تصمیمات در هماهنگی با جهانی ترشدن سرمایه و بازار آزاد نئولیبرالیستی برای تقویت قطب اروپا درجهان بود. اما با بروز بحران اقتصادی و مالی بزرگی که از ۲۰۰۸ سال به بعد، شروع شد، مقاومت درکشورهائی مثل یونان در برابر بانک جهانی، بانک مرکزی اروپا و صندوق ذخیره پول و اعمال قدرت اتحادیه اروپا برکشورهای از نظر اقتصادی ضعیف، اعتراضات بزرگ میلیونی کارگری درکشورهای جنوبی اروپا، رشد فقر، افزایش بیکاری، پائین آوردن مزدها و کلا حمله به معیشت و دست آوردهای رفاهی ناشی از مبارزات گذشته کارگری، وحدت این اتحادیه برای رهائی از بحران امپریالیستی، ترک برداشت و دولت انگلیس از این اتحادیه بیرون رفت.

این روند گرچه می توانست با اجتماعی شدن بیشتراقتصاد سرمایه متمرکز شده دولت اروپا و کمتر نمودن رقابتهای کشوری، گامی دیگردرجهت تولید اجتماعی رقابتی قطب امپریالیستی نیرومندی به پیش بردارد؛ ولی پیش بردن سیاست خصوصی سازی شرکتهای دولتی ازطریق فروش این شرکتها و سپردن اداره و کنترل مالکیت جدید آنها به مالکان خصوصی با طرح (ریگان – تاچر) در ۱۹۸۴، پس از طرح جهانی شدن سرمایه – که به ضرورت پیشروی نظام امپریالیستی تبدیل می شد – وقفه ایجاد نمود. دولت آمریکا در تصمیم جهانی سازی سرمایه و برقرارکردن نئولیبرالیسم در دهه ی ۱۹۹۰ امرجهانی سازی ادغام سرمایه ها قوت گرفت و خصوصی سازیها درمسیر کنترل سرمایه های متمرکزتر بزرگ قرار گرفتند. انعکاس این تناقضات اقتصادی، ازجمله در اروپا به سطح سیاسی رسید:

حمایت اتحادیه اروپا از انقلابات رنگی، بهار عرب،دامن زدن به جنگهای ویرانگر از عراق و افغانستان گرفته تا لیبی و سوریه و یمن و سومالی و کشورهای دیگر آفریقا وغیرهموج دهها میلیونی از آواره گان جنگ زده و گرسنه گان آفریقا – خاورمیانه آسیائی غرق در جنگ و چپاول را به سوی بازکردن دروازه های اروپا و آمریکا به حرکت درآورد. این هجوم پناهنده گان از یک سو منبع نیروی کار ارزان عظیمی بود درخدمت نظام سرمایه داری، اما در شرایط بحرانی بودن وضعیت اقتصادی از سوی دیگر زمینه ای را برای رشد ناسیونالیسم و مواضع خرده بورژوائی پوپولیستی در مقابله با آواره شده گان ناشی از تجاوزات نظامی ارتشهای امپریالیستی فراهم ساخت. برای ممانعت از تضعیف قدرت حاکم سرمایه داران، احزابی در لباس دست راستی افراطی ضد پناهنده ساخته و پرداخته شدند که پرورش یافته گان خود کشورهای امپریالیستی بودند. این احزاب ضد مسلمانان رانده شده از کشورهای عربی، ضد رهائی زنان درعرصه های مختلف ازسلطه ی سرمایه و مردسالاری، موضع نژادپرستانه داشتن و غیره به رشد دیدگاه فاشیستی برای جلوگیری از رشد اعتراضی کارگران و زحمت کشان جهان کشیده شدند. دراین راستا با حمایت پوشیده حاکمان از گرایشات فاشیستی علیه پناهندگان درحد به آتش کشیدن خانه های مسکونی پناهنده گان و مساجد مسلمانان، رونق ایجاد و گسترش احزاب خارجی ستیزو حتا پرورش دادن تروریستها برای توجیه مداخلات نظامی امپریالیستها فراهم شده است.

تولد احزاب ناسیونالیستی راست و رشد سریع آنها به ویژه حمایت آنان از خواست اقشاربالاتر خرده بورژوا در امید دست یافتن به قدرت دولتی روزبه روز نمایان تر گشته است. جالب اینجاست که بعد ازگرایش هرچه هماهنگ تر احزاب سوسیال دموکرات با نظام امپریالیستی، با عدم هماهنگی با رشد خواست مطالبات مردم و ناتوانی این احزاب در دادن برنامه هایی به نفع کارگران و زحمت کشان، زمینه برای از دست دادن پایه های توده ای و تدریجا رو به افول این احزاب مساعدشده است. انشعابات حزبی سوسیال دموکرات به دو بخش راست و چپ به تضعیف آنها انجامیده و بدین ترتیب ناتوان از جلب مردم به سوی حمایت ازخود، این احزاب رو به تحلیل گذاشته اند.

در انتخابات پارلمانی اخیر هلند شکست سختی بر حزب سوسیال دموکرات واردشد و پوپولیستهای ضد پناهنده گان که مورد تبلیغ وسیع در تبدیل شدن حزب پوپولیست فاشیست مسلک به قدرت نیرومندتر انجام گرفت، ولی قادر به کسب اکثریت و زیر سئوال بردن عضویت هلند در اتحادیه اروپا نشد و با کسب اکثریت ضعیف این حزب، مدافعان سابق حاکم هلند با باقی ماندن در راس قدرت، درحفظ اتحادیه اروپا، به خصوص دولت آلمان نفس راحتی کشید.

انتخابات فرانسه نیز در ماه آینده در راه است و حزب ناسیونالیست افراطی راست برهبری خانم مارین لوپن نیز درصورت پیروزی، حاضراست طبل جدائی از اتحادیه اروپا را همانند هیئت حاکمه انگلیس به صدا درآورد، درحالی که فرانسه از پایه گذاران اصلی اتحادیه اروپا همراه با آلمان از ابتدا بود.

درآلمان نیز حزب سوسیال دموکرات به دو بخش چپ و راست در دهه ی اول قرن ۲۱ تقسیم شد، ولی باوجود رشد نیروهای فاشیستی، به دلیل قدرت تعیین کننده آلمان در اتحادیه اروپا هنوز حفظ این اتحادیه از طرف آنجلا مرکل صدراعظم آلمان پیش برده می شود و درصورت احتمالا ضعیف پیروزی مخالفان اتحادیه اروپا درآلمان، باید گفت که پروژه تحکیم اتحادیه اروپا و تقویت آن با شکست کامل روبه رو خواهدشد.

بدین ترتیب، باتوجه به این که اقشار خرده بورژوائی در عطش کسب قدرت و آزمودن شانس خود در هدایت کشورها، ضمن این که اساسا راهی جز دست یافتن به ثروت و مکنت و تبدیل شدن کامل به سرمایه داران بزرگ ندارند براین اعتقادند که آنها هم باید حق شرکت درحاکمیت داشته باشند.

ازنظر تاریخی، خرده بورژوازی در حدی که به درون طبقه کارگر و احزاب کمونیست رخنه کرد، ولی متحد دیدگاههای خودش را در کشورهای سوسیالیستی و احزاب کمونیست نیافت و به همین علت دست در دست بورژوازی جهانی و بورژوازی باقی مانده در شوروی و چین در سرنگون سازی دولتهای سوسیالیستی موفق از آب درآمد. اما خرده بورژوازی اکنون نه به قصد سرنگون سازی سرمایه داران بزرگ انحصاری، بلکه در آرزوی نشستن درکنار راس صدارت و درهمکاری با سرمایه داران بزرگ رویاهای شیرین می بیند!!

در مقابل تمام این آشفته گیهای جهانی سازی، ناسیونالیسم، راسیسم، فاشیسم، و بربریت ، بایستی به اهتزاز درآوردن پرچم پیروز سوسیالیسم در دست طبقه کارگر به طور استواری برافراشته نگه داشته شود، در غیر این صورت، دوره مملو از تضاد و آشفته گی و خطرات جنگهای ویرانگر صدها میلیونی و نابودی محیط زیست در جلو همه قرار دارد. درعین حال برای تغییر کل نظام طبقاتی بورژوائی جهان، وقت تصمیم گیری مبارزه برای تحقق سوسیالیسم و پایان دادن به نظامهای متکی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله از بیش از ۱۰۰ سال گذشته فرا رسیده است.

نورافکن پرقدرت بشریت در مورد پرولتاریای همه ی کشورها متحدشویدامروز بیش از هر زمان دیگر رهنمود داهیانه ی مارکس و انگلس را باید در عمل محکم به دست بگیریم تا شاهد و ناظربربریت کامل نظام تحمیلی سرمایه داری نگردیم.

ک.ابراهیم – ۱۶ مارس ۲۰۱۷

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

سپتامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« آگوست    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>