تاریخ صدوپانزده ساله ی احزاب و سازمان های چپ متعلق به جنیش های سوسیالیستی، کارگری و کمونیستی ایران(از ۱۲۸۰ تا ۱۳۹۵ خورشیدی)

فصل چهارم: حزب کمونیست ایران در دورۀ حکومت رضاشاه پهلوی

درآمد

در شماره های اخیر رنجبر دورۀ پس از شکست جنبش و دولت گیلان در آبان ۱۳۰۰ و رشد سازماندهی حزب کمونیست در شهرهای ایران بطور نیمه مخفی تا برگزاری کنگرۀ دوم حزب در ۱۳۰۶ خورشیدی را مورد بررسی قرار دادیم. از این شماره به بعد پس از نگاه اجمالی به فعالیت های حزب در عرصه جمعیت های توده ای بویژه سازمان های متعلق به زنان در دهۀ ۱۳۰۰، به چند و چون برگزاری کنگرۀ دوم حزب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی(۱۹۲۷ میلادی) و چرایی و چگونگی مؤلفه های آن در ارتباط با اوضاع جهان و ایران را دستخوش تحول و دگرگونی قرار داد، میپردازیم.

فعالیت های حزب در عرصۀ جمعیت های توده ای

برای گسترش اندیشه های مارکسیستی در بین مردم، بویژه در میان کارگران و دیگر زحمتکشان، نشر مطبوعات برای حزب کافی نبود و در نتیجه رهبری حزب تصمیم گرفت که به ایجاد جمعیت های توده ای و گروه های فرهنگی و سازمان های زنان دست بزند. مهمترین این تشکیلات در دورۀ ۱۳۰۵ -۱۳۰۱ عبارت بودند از:

– “جمعیت فرهنگ رشت” “انجمن پرورش قزوین” “جمعیت بندر پهلوی”

– “جمعیت پیک سعادت نسوان” در تهران، “جمعیت بیداری زنان” در تهران و

– “جمعیت پیک نسوان” در رشت

این جمعیت ها خواهان تأمین حقوق فرهنگی مردم بطور اعم و حقوق زنان بطور اخص بودند. جمعیت های زنان در تهران و شهرهای مهم ایران ، زنان و دخترانی را که طالب فعالیت در زمینه های تولید و امور فرهنگی بودند در خود متشکل کرده و با تأسیس کلاس های اکابر، خیاطی و گلدوزی توانستند کادرهای فعال حزب کمونیست ایران را در پیوند گسترده ای با اقشار مختلف زنان قرار دهند.

جمعیت و یا انجمن “پیک سعادت نسوان” که توسط روشنک نوعدوست و یارانش در سال ۱۲۹۸ خورشیدی تأسیس یافت، مؤفق شد که برای نخستین بار مراسم روز جهانی زن(۸ مارس) را در سال ۱۳۰۱ برگزار کند. این انجمن با حمایت حزب کمونیست نشریه “پیک سعادت نسوان” را در سال ۱۳۰۶ منتشر ساخت. مضافاً در این دوره (۱۳۰۴ – ۱۳۰۰ خورشیدی) نشریات “بانوان” ،  “زنان ایران” ، “عالم نسوان” و “لسان زنان” به همت زنان سرشناس و هوادار حزب کمونیست در ایران انتشار یافتند. صدیقه دولت آبادی و محترم اسکندری از زنان مبارز و شاخص آن دوره بودند که با تأسیس انجمن های مختلف زنان و انتشار نشریات مخصوص زنان خدمات بزرگی به توسعۀ حقوق زنان نمودند.

صدیقه دولت آبادی با شرکت در کنگره بین المللی زنان در برلین در سال ۱۳۰۱ و در دهمین کنگره “اتحادیه بین المللی حق رأی زنان” ، در پاریس در سال ۱۳۰۵ و گزارش و انتقال تجارب و دانش خود به زنان ایران و محترم اسکندری با تأسیس “انجمن نسوان وطن خواه”  و انتشار نشریه ای به همان اسم در سال های ۱۳۰۴ – ۱۳۰۲ از جمله مشاهیر سوسیالیست و فمینیست این دوره محسوب میشوند. ۱

بدون تردید تحت تأثیر فعالیت زنان در دورۀ ۱۳۰۵ – ۱۳۰۰ بود که حزب کمونیست ایران در دومین کنگره خود در ۱۳۰۶ خورشیدی برخی از خواسته های اقتصادی زنان را، که مربوط به “منع کار شبانه برای نسوان و اطفال” و “مرخصی با مواجب برای زنان آبستن در مدت چهار هفته پیش و چهار هفته پس از وضع حمل” بود، در برنامه مبارزاتی خود قرار داد.

علاوه بر کار طولانی و جدی در بین کارگران و زنان و فرهنگیان، فعالیت دیگر حزب در دورۀ ۱۳۰۵ – ۱۳۰۰ همکاری با احزاب و سازمان های سیاسی موجود در ایران بود. برای نمونه حزب کمونیست در این دوره علاوه بر کار و همکاری با شخصیت های سوسیالیست، کادرهایی از فعالان حزب را به درون “اتحاد ملی” فرستاد که در این دوره از طرف فراکسیون های مختلف سوسیالیست ها و بقایای حزب دموکرات ایران تحت رهبری سلیمان میرزا اسکندری بوجود آمده بود. از این طریق حزب توانست سازمان های حزبی و شعبات خود را در شهرهای گیلان، آذربایجان، خراسان و اصفهان بوجود آورده و اتحادیه های کارگری و “سازمان جوانان” متعلق به حزب را ایجاد کند.۲

پیشرفت روزافزون حزب کمونیست، رضاخان را که در بحبوحۀ جلوس به تخت سلطنتی و استقرار دیکتاتوری نظامی بود به وحشت انداخت. رضاخان بعد از جلوس به تخت سلطنت در آذرماه ۱۳۰۴ تصمیم گرفت که تنها سازمان منسجم سیاسی و توده ای را که در آن زمان در صحنه سیاسی ایران مستقل از منویات رضاشاه عمل میکرد، سرکوب و مضمحل سازد. از آذر ماه ۱۳۰۴ یورش به حزب شروع گشت و کمونیست ها تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند.

از همان تاریخ آغاز ظهور رضاخان در صحنه سیاسی ایران مسأله پدیده رضاخان و ارزیابی از موقعیت و نیت او در داخل حزب کمونیست ایران مورد بحث قرار گرفته بود. بخش بزرگی از رهبری حزب که اکثریت را تشکیل میداد، رضاخان را نمایندۀ “بورژوازی ملی” دانسته و او را “مترقی” ارزیابی میکرد. از نظر گاه اکثریت رهبری حزب، رضاخان کسی بود که دست سید ضیاء الدین طباطبائی – عامل انگلیس – را از حکومت کوتاه ساخته و اقداماتی در جهت ایران “متمرکز” و “مدرن” انجام داده بود. به عقیده اکثریت، رضاخان در دورۀ ۱۳۰۴ – ۱۳۰۰ فعالیت های نیروهای مترقی و سوسیالیست را در جامعه مسدود نساخته و حتی به حزب کمونیست امکان فعالیت های آزاد داده بود. بررسی شماره های مختلف روزنامآ “حقیقت” و مقاله های مندرج در آن توسط م . پرویز( که در واقع نام مستعار و ژورنالیستی جعفر جوادزاده پیشه وری بود) به خوبی نشان میدهد که در این نشریه ، که پرتیراژترین و محبوب ترین نشریات آن زمان محسوب می شد، رضاخان از حمایت بیدریغ حزب کمونیست ایران برخوردار بوده است. در کشمکش ها و مبارزات سیاسی بین “اقلیت” در درون مجلس به رهبری سید حسن مدرس و “اکثریت” به رهبری نمایندگان طرفدار رضاخان،  حزب طرف رضاخان را گرفته و از “اصلاحات” او دفاع میکرد. بر این اساس اکثر اتحادیه های کارگری مثل اکثر سوسیالیست ها از رضاخان و سیاست های او در مقابل “اقلیت” مجلس حمایت میکردند. رضاخان نیز که در سرکوب “اقلیت” مجلس و مخالفین جدی دیکتاتوری نظامی خود به این حمایت ها احتیاج داشت، به انواع حیل خود را “آزادیخواه” و متجدد” وانمود ساخته و نزدیک به سه سال بازدن نقاب کاذب دموکراسی به صورت خود مؤفق شد که با مهارت خود و کمک های مقامات انگلیس  عده کثیری از نیروهای مترقی و متعهد، منجمله اکثریت اعضای درون کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران را فریب دهد.

در جریان سال های ۱۳۰۴ – ۱۳۰۰ رضاخان با استفاده از نقاب کاذب دموکراسی و فریب اکثریت نیروهای مترقی و سوسیالیست مؤفق شد که کلیه نیروهای ضد دیکتاتوری را در مجلس و در درون نیروهای نظامی و بازار و نهادهای مذهبی نابود ساخته و بعد از جلوس به سلطنت یورش خود را علیه آخرین سنگر ضد دیکتاتوری، یعنی حزب کمونیست ایران شروع کند.

رضاخان بعد از غصب و تسخیر مقام سلطنت ضربه ناگهانی را در سال ۱۳۰۴ بر پیکر حزب کمونیست ایران وارد ساخت. رژیم رضاشاه بسیاری از رهبران اتحادیه های کارگری و روزنامه نگاران مترقی را که یا از اعضای برجسته حزب توده و یا به آن تعلق خاطر داشتند، به زندان افکند و عملاً تأسیس و گسترش اتحادیه های جدید کارگری را ممنوع ساخت. پس از سرکوب ۱۳۰۴ با اینکه حزب هنوز به موجودیت خود در خفا ادامه داد ولی تعداد زیادی از اعضای کمیته مرکزی آن مثل عبدالحسین احسانی، استاد میرزا علی و …. به زندان افتادند و تعدادی دیگر که شناخته شده ولی دستگیر نشده بودند ، به شوروی رفتند.۳

یورش بی امان رضاشاه علیه کمونیست ها طوری تنظیم شده و جامع و پی در پی بود که کوچکترین راهی برای نجات حزب کمونیست ایران نگذاشت. ضربات رژیم علیه کمونیست ها باعث تشتت آراء در درون حزب کمونیست ایران گشت. در سال ۱۳۰۵، فقدان یک نظر واحد در خط مشی عمومی حزب موجب آشفتگی فکری در بین رهبری شد که طبیعتاً به آشفتگی سازمانی منجر گشت. در پایان سال ۱۳۰۵، رشد دوگانکی در رهبری و عدم قبول رهبری هیأت سه نفری حزب در ادارۀ امور سازمانی ، رهبری را وادار ساخت که برای ادامه بقای خود به عنوان تنها سازمان متشکل و منسجم سیاسی در ایران به ایجاد کنگرۀ دوم حزب دست بزند. با تشکیل کنگره دوم حزب در آذرماه ۱۳۰۶(دسامبر ۱۹۲۷ میلادی) دورۀ دوم تاریخ حزب که بلافاصله بعد از شکست جنبش گیلان در ۱۳۰۰(۱۹۲۱) شروع شده بود، بپایان عمر خود رسید.

بررسی فعالیت ها و برنامه های حزب در دورۀ دوم آن (که از زمان شکست جنبش جنگل در گیلان در پائیز ۱۳۰۰ آغاز و تا شروع حزب در آذر ۱۳۰۴ ادامه داشت) نشان میدهد که حزب تحت تأثیر سیاست های کمینترن و حزب کمونیست شوروی سمت مبارزه را عمدتاً متوجه شهرها ساخته و فعالیت انقلابی را (که میبایستی بسیج دهقانان و انجام انقلاب ارضی در روستاها باشد) متوقف ساخت. حزب کمونیست ایران علیرغم گام های عملی که در راه حل مسأله ارضی در دهات گیلان برداشته و صاحب تجربه گشته بود، تحت تأثیر سیاست های کمینترن به کار توده ای در خفا و در بین روستائیان کم بهاء داده و عمده فعالیت های خود را در این دوره متوجه شهرها و فعالیت های علنی و مبارزات مسالمت آمیز ساخت. در تحت این شرایط، در اولین لحظۀ تغییر اوضاع و نامساعد شدن وضع، حزب کمونیست در مقابل ضدانقلاب مسلح بی سلاح مانده و ابتکار عمل را به نیروهای مونارکوفاشیستی، که در شهرها قوی تر از روستاها بودند، باخت. مجموعۀ این حوادث که بالاخره باعث تشتت آراء و آشفتگی فکری در بدنه حزب از جمله در رهبری آن گشت، منجر به تشکیل کنگره دوم حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۰۶ خورشیدی گشت.

کنگره دوم حزب کمونیست ایران

۸

کنگره دوم حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۰۶ بطور کاملاً مخفی در شهر کوچک رستوف روسیه شوروی واقع در ساحل دریای آزوف تشکیل گردید که بعداً به کنگرۀ ارومیه معروف شد. ایرانیان شاخص کمونیست که در این کنگره حضور داشتند عبارت بودند از: جعفر جوادزاده(پیشه وری)، آوائیس میکائیلیان (احمد سلطانزاده )، کریم نیک بین(حسن اُف)، عبدالحسین حسابی(دهزاد)، محمد آخوندزاده(بهرام سیروس)و حسین شرقی. هدف از برگزاری این کنگره، بررسی و ارزیابی پدیدۀ رضاشاه و چگونگی عروج او به قله دیکتاتوری و تعیین موضع حزب نسبت به حاکمیت رضاشاه و نقش امپراطوری انگلستان در ایران آنزمان بود. احسان طبری (یکی از تئوریسین های و محققین تاریخ سیاسی و از سران سرشناس حزب توده ایران) در کتاب معروف “ایران در دوسدۀ واپسین” در مورد سئوالات مهم تئوریک در کنگرۀ دوم چنین نوشت:

“ایا کودتای رضاخان یک کودتای درباری بود که چیزی را عوض نمی کند یا انتقال از دورانی است به دورانی؟ آیا دعوی راست ها که پس از این کودتا، ایران می توانست از این طریق “ترقی صلح آمیز”(به اصطلاح امروزی ما تکامل مسالمت آمیز) به پیش برود، درست است؟ آیا این دعوی که ایران وارد “سیر طریق سرمایه داری” شده(راه رشد سرمایه داری) درست است یا ایران در چهارچوب فئودالیسم باقی مانده است؟ آیا در ایران میتوان یک حزب وسیع “انقلابی ملی” تشکیل داد و کمونیست ها باید در چنین حزبی چه موقعیتی را اتخاذ کنند، موقعیت سرکردگی یا نه؟…۴ با اینکه جمع بندی و نتیجه گیری طبری از هدف کلی کنگره دوم بسیار بجا و مناسب و دارای انسجام فکری مناسبی با اما و اگرهای مطرح شده نباشد ، ولی محتاج توضیح بیشری است. برای اینکه بیشتر به اهمیت مسائلی که در کنگره دوم مطرح شد پی ببریم، بهتر است که متن تاریخی تحولاتی را که در این دوره(۱۹۲۷ – ۱۹۱۷ میلادی) سیمای جهان و ایران را دستخوش تحول قرار داده بود، مورد ارزیابی قرار دهیم.

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>