انحرافات جدید رویزیونیستی را بشناسیم!

بخش اول – قدرت کمونیسم علمی در نقد گام به گام رشد پدیده های اجتماعی طبقات ضدانقلابی، تعیین سیاستهای کوتاه مدت و دراز مدت مبارزه علیه دشمنان در تلفیق تئوری با پراتیک و رشد دادن مسائل انقلاب اجتماعی کارگری کمونیستی در برابر تضادهای مشخص جدید آشکار جهانی است.

به همین دلیل، کمونیسم علمی با هرگونه دید متحجر: آنارشیستی، اکونومیستی،  اپورتونیستی، سازش کارانه مبارزه طبقاتی پرولتاریا و غیره، مبارزه کرده است. این دیدگاههای انحرافی هیچگاه قادر به کمک به پیشبرد مبارزات انقلابی طبقه کارگر درجهان نشده و تنها درلفاظی های مافوق چپ و راست جز به ایجاد اخلال در پیشروی مبارزات کارگران و ازجمله رهبری احزاب کمونیست، پرونده ی مبارزاتی درخشانی نداشته و برعکس صدمات فراوانی به این مبارزات زده اند که در زیر به مرورمختصری از آنها  بپردازیم.

در دهه ی ۱۹۰۰- ۱۹۱۰ تعدادی از تشکلهای اپورتونیست راست وچپ با طرح مرحله ی انجام انقلاب دموکراتیک وسوسیالیستی در روسیه فئودال – امپریالیست زیر حاکمیت نظام سلطنتی استبدادی تزاری، تحت رهبری پرولتاریا با درک نادرست از ارزیابی از توانائی نیروی سازمان یافته طبقه کارگر  دراتحاد با دهقانان، برخورد تسلیم طلبانه ای درمورد مرحله ی انقلاب بورژوا دموکراتیک بودن روسیه تحت رهبری بورژوازی داشتند. اینان تاکتیک حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه(حزب بلشویک به رهبری لنین)برای شرکت طبقه کارگر در انقلاب انقلاب بورژوا دموکراتیک  و جلب نیروهای وسیع توده دهقانان به صورت متحد و ایجاد دیکتاتوری دموکرتیک انقلابی کارگران و دهقانان را مورد حمله قراردادند. آنها با غیرانقلابی خواندن دهقانان که اکثریت ساکنان روسیه را تشکیل می دادند با تحلیل لنین دردفاع از ضرورت  اتحاد کارگران با دهقانان جهت پایان دادن به استثمار و ستم فئودالیسم برای ایجاد شرایط آماده گی مساعد گذار به انقلاب سوسیالیستی، به مخالفت پرداختند.

لنین در نکته ۱ “دوتاکتیک سوسیال دموکراسی درانقلاب دموکراتیک” اظهار داشت: ” منظور از تاکتیک حزب روش سیاسی آن یا به عبارت دیگر خصلت و خط مشی و شیوه های فعالیت سیاسی آن است. کنگره حزب قطعنامه های تاکتیکی را بدین منظور صادر می نماید تا روش سیاسی حزب به مثابه یک واحد کل را نسبت به وظایف جدید و یا نسبت به وضعیت جدید به طور دقیق معین نماید. انقلابی که در روسیه آغاز شده است، یعنی جدائی کامل و قطعی و آشکار اکثریت عظیم مردم از دولت تزاری یک چنین وضعیت جدیدی را به وجود آورده است. مسئله جدید عبارت است از چگونگی شیوه های عملی… حال که مردم از دولت جدا شده اند و توده به لزوم استقرار نظم جدید پی برده است، حزبی که هدف و منظور خود را درسرنگون ساختن حکومت قرار داده است ناگزیر باید درفکراین باشد که چگونه حکومتی را جای گزین حکومت قدیمی که باید سرنگون شود، بنماید. مسئله جدیدی درخصوص حکومت انقلابی موقت پیش می آید. برای این که جواب کاملی به این مسئله داده شود حزب پرولتاریای آگاه باید نکات زیرین را روشن نماید. اولا اهمیت حکومت انقلابی موقت را در انقلاب جاری و به طورکلی در تمام مبارزه ی پرولتاریا؛ ثانیا روش خود را نسبت به حکومت انقلابی موقت؛ ثالثا شرایط دقیق سوسیال دموکراسی را دراین حکومت؛ رابعا شرایط فشار براین حکومت را از پائین یعنی درصورتی که سوسیال دموکراسی درآن شرکت نداشته باشد،  فقط درصورت روشن شدن کلیه این مسایل، روش سیاسی حزب در این مورد اصولی، واضح و پا برجا خواهدبود”.

لنین سپس با اشاره به قطعنامه مربوط به حکومت انقلابی موقت در کنگره سوم حزب کارگری سوسیال دموکرات روسیه، چگونگی حل این مسایل را باز گو نمود و نوشت:

“وظیفه ی ما اکنون این است که به پرولتاریا و تمام مردم نشان دهیم که شعار “انقلاب” کافی نیست و باید مضمون واقعی انقلاب به طور روشن، صریح، پیگیر و قطعی تعریف شود. و اما این تعریف شامل یگانه شعاری است که می تواند “پیروزی قطعی” انقلاب را به طرز صحیحی بیان کند و آن – شعار دیکتاتوری انقلابی دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان است”. (در نکته ۲ این کتاب)

تاریخ مبارزات انقلابی پرولتاریا و احزاب کمونیست در نیمه اول قرن بیستم صحت خط مشی جلب دهقانان به اتحاد مبارزاتی و تحت رهبری پرولتاریا در انجام انقلاب دموکراتیک که صورت گرفتند کیفیت نوین به وجود آمده ازاین انقلاب به سود پرولتاریا روشن شد که زمینه گذار به انقلاب سوسیالیستی فراهم گردید.

دراین حرکت بخشی از بورژوازی را که از جمله مخالف سلطنت استبدادی و مالکیت فئودالی و دخالت امپریالیستی درآن کشوربود، در تعدادی ازاین کشورها درمرحله ی انقلاب بورژوا دموکراتیک قرار داشتن، احزاب کمونیست انقلابی با اتخاذ سیاست تاکتیکی دقیق موقت مانع از پیوستن این بخش از بورژوازی در رقابت با حاکمان و امپریالیسم و ناتوانی اش درکسب قدرت، درشرایط شاهد بودن شرکت مستقل مبارزاتی قهرمانانه ی کارگران و دهقانان علیه ضدانقلاب، و درامید به کشیدن این نیروی مبارز به زیر سلطه ی خود،  حاضر به تشکیل اتحاد سیاسی جبهه ای با حزب کمونیست شد.

شرط اتحاد جبهه ای عبارت بود از: عدم جنگ بایکدیگر، پذیرش پیش بردن مبارزات مستقل نیروهای این جبهه  وعدم وابستگی آنها به هم، و درصورت تخطی این بورژوازی درتجاوز به منافع کارگران و زحمت کشان توبیخ شدید و نه نهائی و تاکید روی مبارزه علیه نیروهای بورژوائی حاکم، واتحاد به طور موقت را تشکیل دادند.

پس از پیروزی این انقلاب امر گذاربه انقلاب سوسیالیستی که طبعا درمبارزه با این بخش از بورژوازی باقی مانده نیز به پیش برده شد و قدرت دولت کارگری سوسیالیستی را برقرار ساختند. مدافعان نظرات تروتسکی در درون حزب کمونیست از جمله درچین خواستارپرش از انقلاب بورژوا دموکراتیک به انجام قیام شهری انقلاب سوسیالیستی کارگران شدند. درآن زمان، طبقه کارگر تنها ۳% جمعیت چین را تشکیل می دادند و دهقانان ۸۰% جمعیت چین بودند و مناسبات فئودالی درچین برقراربود. این نظر چپ روانه قیام شهری کارگران نه تنها باشکست سخت مواجه شدند بلکه رهبران این نظرات به ضدانقلاب حاکم چیان کایشک تسلیم شدند!

اما در شرایط فوق که قیام ۱۰ میلیون دهقان منطقه حونان مبارزه شدید دربراندازی فئودالها درس آموزنده ای بود که رهبری حزب کمونیست چین با تحلیل از قدرت ضدانقلاب حاکم درشهرها و وجود مناطق وسیع روستائی حلقه ی ضعیف حاکمین، راه مبارزه مسلحانه درازمدت از طریق ایجاد پایگاههای آزادشده از سلطه ی فئودالها و نهایتا محاصره شهرها  و کسب قدرت را در پیش گرفتند. این تحلیل دقیق از وضعیت عینی موجود پیروزی درخشانی را برای به پایان رساندن انقلاب دموکراتیک نوین تحت رهبری طبقه کارگرپس از ۲۲ سال مبارزه مسلحانه گذار به سوسیالیسم را فراهم ساخت. درحالی که نیروهای چپ و راست، پاسیو و لفاظ گو کوچکترین قدمی درخدمت به انقلاب کارگری و رهائی دهقانان و دیگر زحمت کشان برنداشتند و تسلیم حاکمان ارتجاعی شدند!

مثال دیگر توسط مارکس و انگلس در مورد فراهم بودن شرایط تکاملی در کشورهای پیش رفته سرمایه داری بروز انقلاب کارگری مناسب تشخیص داده شده بود. ولی با تکامل نظام سرمایه داری برخی از این نظام از رقابت آزاد به رقابت انحصارات در ربع آخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم گذار سرمایه داری به مرحله ی امپریالیسم و سیادت انحصارات رقابتی، تشدید تضادبین کشورهای امپریالیستی و به وجودآمدن رقابت امپریالیستها در گسترش جهان خواری، برای تقسیم مجدد مناطق زیر نفودشان، به وجودآمدن حلقه های ضعیف در زیرسلطه ی امپریالیستها و بروز جنگهای جهانی امپریالیستی توسط لنین تحلیل شده و امکان درهم شکستن این حلقه های ضعیف بوجودآمد. در چنین شرایطی پیروزی انقلاب ضد سرمایه داری، تحت رهبری طبقه کارگر و حزب کمونیست انقلابی ازجمله در روسیه فئودال – امپریالیستی به وجود آمد و مراکز انقلاب جهانی از کشورهای امپریالیستی غربی غرق در مبارزات رفرمیستی جنبشهای کارگری، به کشورهای عقب مانده ازجمله در شرق اروپا و آسیا انتقال یافت.

تاریخ حرکت انقلاب جهانی مُهر تایید را بر روی این تحلیل دقیق لنین در شرایط جدید بوجودآمده کوبید. اما احزاب سوسیال دموکرات به ظاهر “مدافع” دروغین نظرات مارکس و انگلس در گول زدن طبقه کارگر کشورهای امپریالیستی، درتغییر ماهیت خود به احزاب رفرمیستی از شناخت تغییر اوضاع جدید تضادهای جهان ناتوان ماندند و حتا به جای دفاع از انقلاب کارگری اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه تحت رهبری حزب کمونیست شوروی به تخطئه آن تحت عنوان “کودتا”ئی و نه انقلابی بودن، در لفافه ی “دموکراسی” به سرکرده گی کائوتسکی پرداختند و ازجنگ امپریالیستهای کشورخودی درجنگ جهانی نیزحمایت کردند و با شرکت در دولتهای امپریالیستی، احزاب سوشیال دموکرات تبدیل به سوسیال امپریالیست شدند که هنوز هم دراین زمینه موجودند!

با وجود پیروزیهای انقلابات دموکراتیک و سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر درگذشته، امروز تروتسکیستها و شبه تروتسکیستهای ایران، انقلاب دو مرحله ای تحت رهبری طبقه کارگر را در کشورهای نیمه فئودالی رد کرده و به همان گونه که آنارشیستها ازمحو بلاواسطه ی دولت پس از پیروزی انقلاب کارگری پیوسته دفاع کرده اند، اینان نیز انقلاب یک مرحله ای سوسیالیستی را درکلیه کشورهای ولو رشد نیافته، با پرش از نیمه فئودالی به سوسیالیستی، پایان دادن وظایف دموکراتیک با برچیدن نظام فئودالی تحت رهبری پرولتاریا را جایز نمی شمارند. این تنگ نظری ضد دیالکتیک ماتریالیستی و انحراف از کمونیسم علمی و درک تضادهای طبقاتی این جوامع از  مرحله ی انقلاب دموکراتیک ایران درگذشته(از۱۳۰۰ به بعد) قبل از حاکمیت سرمایه داری(ازدهه ی ۱۳۴۰ به بعد)، شکست سختی را به حزب کمونیست جوان ایران وارد نمودند که درآن مرحله مناسبات فئودالی درایران جنبه غالب را داشت.

از دهه ی ۱۳۲۰ به بعد رهبری حزب توده ایران با ماهیت سوسیال دموکراتیک در مبارزه علیه دخالتهای مستقیم امپریالیستها در مبارزه علیه امپریالیسم به دنباله روی از بورژوازی ملی پرداخت که حتا درجریان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ این دنباله روی را از مذهبی ها ادامه داد. طبعا درمرحله ی حاکمیت سرمایه داری دردهه ی ۱۳۵۰ به بعد و مشخصا بروز انقلاب بهمن ۱۳۵۷، درشرایط فقدان حزب رهبری کننده کمونیست و هدایت مبارزه علیه نظام سلطنتی حتا به پایان رساندن بقایای وظایف دموکراتیک و گذار به سوسیالیسم نیز منوط به سازمان یافته گی طبقه کارگر ازنظر سیاسی حزبی و مطالباتی، صورت نگرفته بود. جناح بورژوازی متوسط درهمدستی با خرده بورژوازی درتبانی با امپریالیسم در زیر پرچم مذهبی به جای بورژوازی بزرگ، قدرت دولتی را غصب نمود و به سرکوب جنبش کارگری و گسترش اختناق فاشیستی پرداخت.

علاوه بر انحرافات فوق درگذشته تاریخی بعد از انقلاب بهمن، منصورحکمت در برداشتن پرچم اپورتونیسم و رویزیونیسم چپ با طرح نقطه نظرات شبه تروتسکیستی موفق تر از تروتسکیستها در تخریب مواضع کمونیستی و کارگری به نفی مسائل اصولی کمونیستی پرداخت:

نفی “آموختن از توده ها و آموزش دادن به توده ها” با برچسب “دیدگاه پوپولیستی” جدانمودن کومه له از داشتن پیوند و اعتبار درمیان دهقانان کردستان را فراهم ساخت؛ رواج دادن نخبه گرایان همه فن حریف رهبر توده ها، بدون اینکه کیفیت خود را در هدایت مبارزه توده ها نشان داده باشند، به بروز سردرگمی نظریه پردازان با انشعاب از حزب کمونیست درفرقه های مختلف منجرشد؛ رواج دادن انشعاب گری با زیرپاگذاشتن مرکزیت دموکراتیک درحزب کمونیست ایران تازه تاسیس شده و پیش بردن مبارزه ایدئولوژیک ناسالم درون حزبی؛ ازهم پاشاندن حزب تازه دست سازخود که به قول زنده یاد شاهرخ زمانی باحیله “کارگر کارگری کردن”روشنفکران را مجذوب خودساخت؛ طرح دید اکونومیستی از دیکتاتوری پرولتاریا با طرح موقتی بودن آن پس از کسب قدرت سیاسی پرولتاریا، و سپس عمده شدن امر پیشبرد اقتصاد سوسیالیستی که برخلاف آموزش مارکس این مقوله دوره تاریخی دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا را صریحا در نقد برنامه گوتا جمعبندی کرده بود؛ طرح دموکراسی فراطبقاتی “آزادیهای بدون قید و شرط سیاسی و تشکیلاتی” که اکنون “موضع پروپا قرص” و ورد زبان بسیاری ازجمله در “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” شده است درمقابل آزادی بدون قید و شرط دفاع از سوسیالیسم در مقابل توطئه براندازی بقایای سرمایه داری و اقشار خرده بورژوائی؛ حذف امپریالیسم ازتبلیغات نظری به مثابه بالاترین مرحله ی سرمایه داری براساس دید ضد دیالکتیکی نفی مراحل مختلف تکامل بورژوازی است در دوره آخر حیات خود؛ تزریق ادعای دروغین “تاریخ شکست نخوردگان” جماعت خود درحالی که تحت هدایت وی هنوز “حزب کمونیست” دست ساز ش قدی راست نکرده بود به فرقه های مختلفی بازهم به دست خودش تقسیم شدند که ضد نظر انتقادی داشتن به دیدگاهها و فعالیتها و تصحیح آنها براساس “انتقاد از خود”است؛ انکار وجود مبارزات ملی، نفی خصوصیات ملیت و جنبشهای ملیت گرائی و تنها سکوت تاکتیکی درمورد وجود جنبش ملی کُرد که در درون آن فعالیت کرده بود؛ توجیه کودتا گرانه کسب قدرت باچندهزار عضو حزب به جای تاکید روی انقلاب کردن امر توده های میلیونی تحت رهبری حزب است؛ نفی دستاوردهای طبقه کارگرو حزب کمونیست شوروی در ساختمان سوسیالیسم و دفاع ازرهبران تغییر ماهیت داده شده آن حزب به جای درک وجود مبارزه طبقاتی در درون آن حزب با منحرفان تروتسکیست؛ نفی ایجاد سندیکاهای کارگری تحت عنوان ماهیت بورژوائی آنها و ایجاد شوراهای کارگری درهرشرایط مبارزاتی کارگران؛  و نظرات دیگر رسوخ داده شده در جنبش کارگری، چنان هاله ای در لفاظیهای اپورتونیستی چپ به ویژه درمیان روشنفکران متمایل به کمونیسم به وجود آورد که زمینه ساز فرقه گرائی درمیان آنان توجیه پذیرگشت. وی با آموخته های شبه تروتسکیستی خود که ازخارج به ایران واردکرده بود توانست با به انحراف کشیدن سازمان انقلابی زحمت کشان کردستان -کومه له – به مثابه گاو ۹ من شیر ده ایجاد “حزب کمونیست ایران” از وحدت کومه له و اتحاد مبارزان را ایجادکند و با لگدی این حزب را ازهم پاشاند!

در این حرکت علاوه بر رویزیونیسم چپ که با پرچم “حکمتیسم” انحرافات فوق ادامه یافت، رویزیونیسم راست نوع “راه کارگر”ی نیزدر به راه انداختن “پلورالیسم تشکیلاتی” و “اتحاد ژله ای” و لذا اتحاد نوع جبهه واحدی کمونیستها و چپها باهم به جای برافراشتن پرچم وحدت اصولی و نکات اساسی برنامه و تاکتیک ایجادحزب کمونیست انقلابی در ایران؛ تبلیغ بی اهمیت بودن دیکتاتوری پرولتاریا که “تنها دو سه بار توسط مارکس بیان شده” و این برخورد بغایت غیر مسئوولانه از ماهیت ضرورت و اعمال دیکتاتوری دولتهای طبقاتی، ولو توسط طبقه کارگر و ایجاد شک درآموزه های مارکس، مغشوش نمودن نقش مانیفست حزب کمونیست با تکیه روی مانیفست کمونیست بودن در شیپور تبلیغاتی اش دمید؛ پلورالیسم سیاسی و مُهرزدن بر عدم ضرورت ایجاد حزب کمونیست از انحرافات دیگر دامن زدن به فرقه گرائی این تشکل از موضع غیر پرولتری برمی خیزد.

این اپورتونیستهای راست و چپ و رویزیونیستهای راست وچپ ادامه دهنده گان رویزیونیسم تاریخی درمرحله ی پُست مدرن می باشند. طرح “انقلاب انسانی” از بروزات تحریف طبقاتی بودن انقلاب کارگری و نه تمامی انسانها از آخرین انحرافات اپورتونیستهای کارگرکارگری است! بیان انحراف رویزیونیستی دیگر در نفی ضرورت ایجادحزب کمونیست و در مقابل آن الترناتیو شوراهای کارگری  توسط محسن حکیمی؛ تاکیداتحاد سیاسی پایدارکمونیستها وچپها توسط رهبری سازمان فدائی اقلیت که دید ایستا بودن سیاست در گذشت زمان را القاء می کند؛ قطب سازی با کمونیستها و چپها توسط رهبری حزب کمونیست ایران؛ و یا دقیقتر کل تشکلهای “شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” از دراهتزاز نگه نداشتن پرچم ایجاد حزب واحد کمونیست نه تنها درایران بلکه درسطح کمونیستهای جهان به جبهه سازی التقاطی کمونیستی و چپها تقلیل داده و مرکز رهبری کننده حزب کمونیست انقلابی کارگران را در عدم تشکیل آن عملا درطبق اخلاص فراموشی گذاشته اند که مورد تایید ضمنی دشمنان طبقه کارگر می باشد؛ افول نقش طبقه کارگر ناشی از رشد تکنولوژی صنعتی توسط تشکلاتی، مجموعه ای دیگر از انحرافات پُست مدرن عمده ضد کمونیسم علمی در درون جنبش کارگری آگاه ایران رسوخ داده اند که به طور جدی حتا علت وجود جامعه سرمایه داری ناشی از استثمار نیروی کار یدی و فکری، و حتا وجود خود این نیروی عظیم جهانی تولیدگر و خدمات ده انکار می شود.

زدودن این نظرات انحرافی اهمیت زیادی در مسلح شدن طبقه کارگر آگاه ایران درایجاد حزب کمونیست انقلابی اش دارند. نادیده گرفتن این مبارزه آگاهانه با رفرمیسم، اکونومیسم، اپورتونیسم، فرقه گرائی، انحلال طلبی و دامن زدن به تشتت نظری و عملی و تشکیلاتی، در دایره منحوس به دورخود گردیدن باقی مانده و بدون انتقاد ایدئولوژیکی عمیقی از این انحرافات، پیشروی به دست نخواهند آورد. این وضعیت تا بدانجا پیش رفته که برخورد انتقادی از نظرات انحرافی و حتا به صورت خصمانه خودنمائی می کند که نشانه ی درجه ی عمیق ریشه یابی نظرات خرده بورژوائی در تشکلهای موجود می باشد. درحالی که بعد از دهها سال پراکنده گی و فرقه گرائی زمان نقد نظرات بدون پایه مادی و عملی تغییری کیفی می تواند در رشد جنبش کمونیستی مسلح به تئوری و پراتیک انقلابی و نفی فرقه ها فراهم کنند.

بیان این تاریخ گذشته در سه چهار دهه ی اخیرتلخ درمورد مراحل مختلف انحرافات، صرفا برای جلب توجه رفقای کمونیست و بخصوص درمیان فعالان کمونیست کارگربه برخورد انتقادی و افشاگرانه نظرات جدید پُست مدرنی انحرافی در ضدیت با آموزشهای کمونیسم علمی  و “نوآوری” های بی پایه و مایه، ضرورت حیاتی به انسجام تئوری و پراتیک مبارزه جویانه دیالکتیکی جنبش کمونیستی و کارگری درایران دارد. در زیر به برخی از نا رسائیهای موجود کنونی چه درتحلیل طبقاتی نظام سرمایه داری و چه ضرورت اتخاذ تاکتیکهای انقلابی تیزبین دیدن پیچ و خمهای مبارزاتی دیالکتیکی و نه “یا زنگی زنگی، یا رومی رومی!” اشاره خواهد شد، تا در شرایط جدید صف آرائیهای متمایز میان نیروهای انقلاب و ضدانقلاب، سیاستهای مشخص انقلابی کنونی دقیقا تعیین شوند و کمونیستهای جدی در درون این تشکلهای فرقه ای به تعمق بپردازند:

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

سپتامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« آگوست    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>