تاریخ صدوپانزده ساله ی احزاب و سازمان های چپ متعلق به جنبش های سوسیالیستی، کارگری و کمونیستی ایران(از ۱۲۸۰ تا ۱۳۹۵ خورشیدی)

فصل چهارم: حزب کمونیست ایران در دورۀ حکومت رضاشاه پهلوی

نقش کنگرۀ دوم حزب در برخورد به اوضاع حاکم در ایران

همانطور که قبلاً در این بخش شرح داده شد، مجموعۀ این حوادث منجر به تشکیل کنگره دوم حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۰۶ گردید. هدف حزب از برگزاری این کنگره پایان دادن به تفرقه و تشتت فکری از طریق ارائه یک برنامه سیاسی جدید بود. مجله “ستاره سرخ” در مورد هدف کنگره دوم چنین نوشت:

“عده ای از رفقا چه در ایران و چه در خارجه دچار اشتباهات شده و عقیده داشتند رضاخان بر علیه امپریالیسم انگلیس مبارزه کرده است. ولی حقایق مسلمه ای که در عرض چند سال جمع شده بود علناً مخالف این تصورات بود که موضوع مهم کنگره دوم مسأله راجع به چگونگی رسیدن رضاخان به حکومت وعملیات سیاسی او بود.”۸

در کنگرۀ دوم، رهبری حزب موفق به ارائه یک تحلیل جامع و نوینی از اوضاع متحول جهان در نیمه اول دهۀ ۱۹۲۰ شده و خطوط اصلی سیاست انگلستان را در ایران ترسیم کرد و خط مشی اساسی حزب را نیز تعیین نمود. مهمترین اسناد مصوبۀ این کنگره تزهای کنگره تحت عنوان “مطالعات راجع به اوضاع بین المللی ایران” و “پروگرام عملیات حزب کمونیست ایران” بودند که در اینجا نکات مهم آنها را مورد بررسی قرار می دهیم. در مورد موقعیت ایران و سیاست انگلیس، تزهای کنگره چنین ارزیابی کرد:

“ایران یکی از ممالک نیمه کلنی است که هنوز رسماً و ظاهراً استقلال خود را حفظ کرده و در تحت تصرف دول معظمه سرمایه دار در نیامده است. علت محفوظ ماندن این استقلال ظاهری نیز آنست که مخالفت شدید مابین روسیه تزاری و انگلیس امپریالیست مانع از آن گردید که ایران کاملاً به صورت مستعمره در آید. پس از سقوط حکومت استبدادی روس و خارج شدن سربازان تزاری از ایران، انگلیس بزودی تمام خاک ایران را به امید تصرف و مستملکه نمودن قطعی آن اشغال نمود. قرارداد انگلیس و ایران در سال ۱۹۱۹ قاعدتاً میبایستی به تصرف انگلیس در ایران صورت رسمی بدهد. ولی قوت و استحکام شوروی از یک طرف و توسعه روز افزون نهضت ملی انقلابی در خود ایران از طرف دیگر بریتانیا را مجبور کرد که موقتاً از نیت خود (تصرف فوری و علنی ایران ) چشم پوشیده و برای رسیدن به این مقصود راه های تازه دیگری جستجو کند… دولت بریتانیا وقتی که به عدم امکان تصرف ایران بوسیله خشونت صرف… یقین کرد، تصمیم گرفت که در ایران مانند بین النهرین و مصر دست نشانده های خود را نصب کرده و بتوسط آنها بتدریج ولی بطور اساسی تسلط خود را محکم نماید. کودتای سیدضیاء الدین (۲۱ فوریه ۱۹۲۱) میبایستی برای امپریالیسم انگلستان این خدمت را انجام میداد. ولی سید ضیاء الدین خیلی زود به انگلوفیلی علنی معروف شده و وظیفه ای را که بر عهده او واگذار شده بود نتوانست اجرا کند. به این علت انگلیس مصمم گردید که بجای او همکار و نوچه او رضاخان را که آنوقت بکلی هویتش نامعلوم و غیر معروف بود برقرار کند.”۹

بر اساس تحلیل فوق الذکر، تزهای کنگره، بعد از بررسی سیاست های اقتصادی و اجتماعی حکومت پهلوی و تعلق و جایگاه طبقاتی خود رضاشاه، جمعبندی کرد که بر خلاف نظرگاه اکثر اعضای رهبری حزب، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹(۱۹۲۱) “یک مبدأ جدید در تاریخ ایران معاصر” نبوده و “کودتا” سقوط حکومت فئودال ها و استقرار حکومت بورژوازی نبوده است. چون کودتاچیان از همان اول کوشش میکردند که تا در درون اجتماع ایران تکیه گاهی پیدا نمایند، در نتیجه تظاهر “به عدم تعلق به طبقات حاکمه” و به آزادیخواهی و میهن پرستی کرده و بدینوسیله قشرهای نسبتاً وسیعی از جامعه را بسوی خود متمایل می ساختند. تزهای کنگره خاطر نشان ساخت که خود رضاخان با “مواعیدی که به بورژوازی ملی” داد توانست آن قشر از جامعه را(که همواره پس از ناکامی در انقلاب مشروطیت دنبال موقعیت برای تثبیت قدرتش میگشت” برای مدتها بطرف خود جلب نماید. در تزهای کنگره در مورد سیاست های رضاخان در دورۀ ۱۳۰۴ – ۱۳۰۰ چنین آمده است:

“رضاخان در هنگامی که برای تصرف کردن حکومت مبارزه میکرد، حقیقتاً کوشش نمود که به بورژوازی ملی اتکاء نماید و حتی با عناصر جمهوری طلب و تشکیلات طبقه پرولتاریا نیز مغازله و عشوه فروشی می نمود، اما عملیات او هیچوقت از دایرۀ مبارزه برای تصرف حکومت در قالب رژیم فئودال و ملاکی خارج نشد”۱۰

بعد از تحکیم قدرت خود، رضاخان بلافاصله بعد از تاج گذاری با غصب مقدار زیادی از املاک وسیع به بزرگترین مالک ایران تبدیل گشت و “به این طریق مظهر ارادۀ این مرتجع ترین طبقات گردید، طبقه مذکور بنوبۀ خود تکیه گاه امید بخش سلسله جدید” گردید. تزهای کنگره تحولات سال های بلافاصله بعد از استقرار دیکتاتوری رضاشاه در سال های ۱۳۰۶ – ۱۳۰۴ را چنین ارزیابی می کنند:

“بورژوازی ملی که امیدواری هایش برآورد نشده بود از رضاشاه جدا شد ولی جدا شدن بورژوازی ملی به معنی جدا شدن تمام بورژوازی نبود. بورژوازی کمپرادور، که همواره چه هنگام کشمکش برای رسیدن بقدرت و چه بعد از بقدرت رسیدن رضاخان از او حمایت میکرد، بمثابه یکی از تکیه گاههای او باقی ماند. علت چنین امری رشد ویژه بورژوازی کمپرادور در اقتصاد ایران بود. با جلب ایران به بازار بین المللی سرمایه که در قرون ۱۷ – ۱۶ کم کم در حال تشکیل و رشد بود و بخصوص ایجاد راه آهن در شمال ایران و اتصال آن به روسیه تزاری، که در پروسه رشد سرمایه داری بود، شرایطی بوجود آمد که مواد خام صنعتی و محصولات زراعتی ایران به بازار وسیع روسیه صدور یافت، معاملات تجارتی بسرعت زیاد ترقی کرد و بورژوازی کمپرادور، که دلال سرمایه خارجی بود، در اثر معامله با سرمایه داران روسیه و انگلستان، از صدور مواد خام صنعتی و محصولات کشاورزی به این کشورها و فروش امتعه آنها در بازار ایران منافع هنگفتی عایدش شد. سرمایه اضافی، که از این راه در دست بورژوازی کمپرادور انباشته میشد، راه استفاده نداشت. وجود شدید رقابت صنایع خارجی از یکطرف، وجود مناسبات عقب مانده فئودالی از طرف دیگر شرائط مساعد پر سودی برای سرمایه گذاری داخلی نبود. در نتیجه عناصر زیادی از قشر بورژوازی کمپرادور سرمایۀ خود را متوجه خرید املاک کردند. بدین ترتیب این قشر، هم از سود حاصله از استثمار فئودالی و هم از سود حاصله از دلالی سرمایه های خارجی بهره مند میشد. لذا این قشر از بورژوازی در حفظ اصول فئودالی نیز ذینفع بود.”۱۱

بر اساس این تحلیل از تاریخ اقتصاد ایران در طول ربع اول قرن بیستم، تزهای کنگره چنین نتیجه گرفت:

“رضاخان توانست با مهارت اساس رژیم ملاکی و فئودالی را با کمک و مساعدت طبقه فوقانی بورژوازی محکم نماید. برای رضاخان این مسئله از آن جهت به آسانی صورت گرفت که در مدت ده، بیست سال اخیر در ایران بورژوازی فوقانی تجارتی با شدت تمام سرمایه خود را در خریدن املاک صرف نموده و بکار انداخته، چرا که آنها نیز از امتیازات و حقوق فئودالی استفاده کرده و بیشتر از معاملات تجارتی و صنعتی، مداخل می برند. بدین ترتیب طبقه اعلای بورژوازی ایران خود به حفظ مالکیت و رژیم…. علاقمند می باشد.”۱۲

بدین طریق و بر اساس ارزیابی فوق الذکر کنگره دوم ماهیت و وابستگی رژیم رضاشاه را به طبقات فئودال (اعیان و اشراف و روحانیون) و بورژوازی کمپرادور و امپریالیسم انگلیس اعلام کرده و نظر گاهی را که رضاخان را نماینده بورژوازی ملی و مترقی ارزیابی میکرد محکوم نمود. در آن دوره به غیر از نظر گاهی که رضاخان را در دوره ۱۳۰۴ – ۱۳۰۰ به عنوان نماینده “بورژوازی ملی” ارزیابی می کرد، نظر گاه دیگری نیز در درون حزب کمونیست ایران در باره ماهیت کودتا و عروج رضاخان بر اریکه قدرت وجود داشت. این نظرگاه بر آن بود که کودتای رضاخان صرفاً یک “کودتای درباری” بوده است. و هیچگونه محتوی و سمت طبقاتی نداشته است. کنگره بر اساس تحلیل جدید خود این نظرگاه را نیز رد کرد. در تزهای کنگره چنین گفته شده است:

“… نیز اشتباه محض است اگر کودتای رضاخان را مانند یک کودتای درباری تصور نمود. این کودتا دنباله و نتیجه مبارزه بزرگ در داخل طبقه فئودال و بعد مبارزه طبقه حاکمه ملاکین بر ضد کوشش بورژوازی برای داخل شدن در حکومت و بالاخره مبارزه فئودال ها و طبقات فوقانی بورژوازی بر ضد نهضت های انقلابی و تشکیلات انقلابی میباشد.”۱۳

علاوه بر طرح و تصویب تزهای کنگره ، شرکت کنندگان در کنگره دوم مؤفق شدند که در مورد بخشی از مسائل مهم در بارۀ ایران به موضع گیری های ایدئولوژیکی و سیاسی برسند که اهم آنها عبارت بودند از :

  1. مرحله انقلاب ایران: انقلاب “زراعتی” محو فئودالیسم و روحانیون در حکومت،
  2. نیروی عمده انقلاب : طبقه “دهاقین”
  3. نیروهای “محرکه” انقلاب: کارگران، دهاقین، صنعتگران، کسبه و “بورژوازی متوسط…”
  4. نیروهای ضد انقلاب: مالکین و بخش “فوقانی بورژوازی ملی”
  5. راه انقلاب ایران: راه قهرآمیز انقلابی
  6. تأکید به لزوم اتحاد بین کارگران و دهقانان و رهبری حزب پرولتاریا در انقلاب
  7. توجه به بسط و تحکیم حزب از طریق مبارزه با “اپورتونیسم” ، “رفرمیسم” و “پیونده فشرده” حزب با توده ها
  8. برخورد به مسأله ملی و تأکید روی حزب “واحد کمونیستی: توجه حزب کمونیست به این واقعیت که در ایران یک “سلسله ملل مختلف” (عرب، ترک، ترکمن، کرد، بلوچ و…) زندگی می کنند که زحمتکشان آنها “در حقیقت از دو طرف زیر فشار استثمار و ظلم” واقع شده اند. حزب کمونیست ایران باید به “این ملل بفهماند” که حزب کمونیست یگانه طرفدار آزادی کامل ایشان از تحت فشار ظلم سلطنت رضاشاه و انگلیس که مسبب اصلی اسارت و مظلومیت زحمتکشان ملل کوچک و بزرگ ایران هستند، می باشد. “فقط از راه توحید تمام قوا و جدیت کارگران، دهاقین و مظلومین همه ملل که در سرزمین ایران زندگی می کنند ما می توانیم باین ارتجاع تیره و اسارت جانفرسا خاتمه بدهیم” ۱۴
  9. برخورد به مسأله انترناسیونالیسم: در این مورد مصوبه کنگره دوم چنین اعلام کرد:

“کلیه عملیات حزب کمونیست ایران باید کاملاً با وضعیت بین المللی مملکت مربوط باشد. در وضعیت بین المللی رُل مهم را مناسبات بین ممالک سرمایه داری و اتحاد جماهیر شوروی بازی میکند. دُول سرمایه دار، که در رأس آنها دولت انگلیس قرار گرفته، پیوسته خود را برای جنگ بر علیه اتحاد شوروی حاضر کرده و همه مساعی خود را در این راه بکار خواهد برد که مملکت را بر ضد اتحاد جماهیر شوروی داخل جنگ کند. بدیهی است که وظیفۀ حزب کمونیست ایران آن است که بر ضد اقدامات امپریالیسم انگلیس در جلب ایران به یک ماجرای خونین مبارزه کند. هیچ گروهی در ایران برای رهبری نهضت انقلابی قابل نیستند. برعکس حزب کمونیست ایران با اتکاء و مساعدت بین المللی کمونیستی قادر است که موقعیت و کیفیت زد و خوردهای انقلابی را پیش بینی کرده و مطابق آن شعارهای لازمه سیاسی انتخاب نماید و برای تأمین فتح تشکیلات خود را تهیه نماید”.

  1. طرح مسأله جبهۀ واحد به شکل همکاری کارگران، دهقانان و بورژوازی کوچک در حزبی بنام “حزب انقلابی ملی ایران”: کنگره امر ایجاد این نوع “جبهه واحد را” وظیفه مبرم ندانسته و چنین جمعبندی کرد:

“…در ایران مقدمات عمومی تأسیس حزب انقلابی ملی موجود است اما نه این که این موضوع را از مسایل یومیه شمرده و در اجرای آن فوری داخل اقدامات شده باشیم. حزب کمونیست ایران حالا هنوز بسیار ضعیف بوده و فکر ایجاد حزب انقلابی ملی ممکن است آلت استفاده عناصر مخالف واقع شود.”

روی این اصل کنگره اعلام کرد که حزب کمونیست تشکیل یک چنین حزبی را باید در صورت موجود بودن شرایط ذیل جزو مقاصد خود قرار دهد:

یک – حزب انقلابی ملی باید حزب “اتحاد انقلابی کارگران و دهاقین و بورژوازی کوچک باشد”

دو – اساس آن باید تشکیلاتی باشد “که حزب کمونیست ایران در آن رُل رهبریت را بازی کند”

سه – این حزب باید بر “ضد استقلال سیاسی و تشکیلاتی حزب کمونیست ایران دست اندازی و اقدامات ننموده و برای تنقیدات او از اشتباهاتی که در مبارزه انقلابی میشود وی را به مضیقه نیاندازد”

  1. در ارزیابی از چند و چون قیام های شهری در دورۀ ۱۳۰۴ – ۱۲۹۹: حزب بعد از توصیف و تحلیل از نا آرامی ها و قیام های شهری چنین نتیجه گیری کرد:

“از همه این شورش ها یک تجربه و درس بدست آمده و آن این است که این شورش ها بدون تهیه زمینه، بدون تشکیلات منظم و بدون رهبریت و ارتباط با فرق انقلابی بظهور آمده اند. حزب کمونیست ایران بایستی با تدابیر قطعی از ظهور همچو اقدامات انفرادی جلوگیری نموده و همه قوای انقلابی زحمتکشان را که در نقاط مختلفانفراداً مبارزه می کنند بیک سیل عمومی انرژی انقلابی متحد نموده ارتجاع شاه و انگلیس را محو کرده حکومت زحمتکشان را مستقر نماید”۱۵

لازم به ذکر است که در کنگرۀ دوم حزب، رهبری و شرکت کنندگان چندین مصوبه را تدوین کردند که اهم آنها عبارت بودند از: لایحه “واگذار نمودن کلیه املاک دولتی و ملاکین بزرگ و موقوفات بلاعوض به دهاقین “لایحه ضبط املاک شاه و اشراف و خوانین و تقسیم آنها میان دهاقین” مضافاً، در مورد طرح تغییر نظام سیاسی در ایران از سلطنت مشروطه به جمهوری پارلمانی که توسط تعدادی از طرفداران رضاخان در سال های ۱۳۰۳ – ۱۳۰۲ خورشیدی برای فریب بیشتر مردم تبلیغ میشد، کنگره در یک مصوبه جداگانه چنین اعلام کرد:

” حزب کمونیست ایران در همان حال که جمهوریت پارلمانی را نسبت به رژیم حالیه بدون شک یک قدم به جلو میداند، در عین حال این قِسم جمهوریت را وسیله فریب دادن توده زحمتکش کشور از طرف طبقات حکمفرما دانسته و باین علت با آن مخالف می باشد.۱۶

در ضمن در این کنگره رهبری حزب به سه بخش تقسیم شد: نیک بین به رهبری بخش خارج(شوروی)، مرتضی علوی به رهبری بخش حزب در آلمان و پیشه وری نیز بعنوان مسئول تشکیلات حزب در ایران انتخاب گشتند. بعد از تعیین وظایف رهبری، کنگره تصمیم گرفت که کریم نیک بین(حسنوف) بعنوان نماینده حزب کمونیست ایران به ششمین کنگره کمینترن تعیین گشته و مرتضی علوی نیز به سرپرستی مستقیم نشریات حزبی و کار میان دانشجویان ایرانی در اروپا گمارده شود. همانطور که در بخش بعدی به تفصیل شرح داده خواهد شد، در اثر تلاش های علوی و همیاری سلطانزاده، حزب مؤفق شد که در سال های ۱۳۰۷ – ۱۳۱۲ خورشیدی روزنامه “پیکار” را در برلین و مجله “ستاره سرخ” را در وین منتشر کند که بصورت سازمان یافته بعد از ارسال به ایران در بین مردم پخش شود.۱۷

بطور کلی و در یک منظر تاریخی، برگزاری مؤفقیت آمیز کنگره دوم حزب کمونیست ایران در شرایط خفقان شدید سیاسی در تحت قدر قدرتی رضاشاه یکی از حوادث درخشان تاریخ احزاب سیاسی بطور اعم و تاریخ جنبش چپ – مارکسیستی ایران است. این کنگره علیرغم سانسور و خفقان سیاسی توانست بطور جامع و جدی به فعالیت های حزب در دوره ۱۳۰۵ – ۱۳۰۰ برخورد نقادانه کرده و در بسیاری از زمینه ها اشتباهات رهبری را باز شمرده و بر اساس ارزیابی جدید مشی صحیح و جامعی را در پیش پای خود قرار دهد. بررسی کلیه مصوبات و تزهای کنگره نشان میدهد که شرکت کنندگان بعد از ایجاد وحدت ایدئولوژیکی و سیاسی و تشکیلاتی مؤفق شدند که مرحله انقلاب، نیروی عمده انقلاب، نیروهای محرکه انقلاب، راه قهر آمیزانقلاب تحت رهبری حزب برای کسب قدرت حاکمه، اتحاد کارگران و دهقانان، حل مسأله ملی و وظیفه انترناسیونالیستی حزب را باز شناخته و فورموله کنند. دست آورد بزرگ این کنگره بدون تردید تعیین، تهیه و رهبری انقلاب “زراعتی” (ارضی) بمثابه مهم ترین وظیفه حزب بود. اما در پرتو رویدادهای مهم در جهان از آن زمان تا کنون میشود گفت که حزب کمونیست ایران در کنگره دوم علیرغم دست یابی به این دست آوردهای مهم نتوانست بطور دقیق به مسأله “رشد ناموزون انقلاب” در ایران پی برده و به ایجاد پایگاه های روستائی اقدام کند. در نتیجه در تزهای کنگره، حزب در جهت احیاء سازمان های حزبی در روستاها قادر نشد که به مسأله ایجاد پایگاه های روستائی و پیشرفت موج وار انقلاب از روستاها بسوی شهرها برخورد کند و بدین علت در تزهای کنگره سمت فعالیت ها بدرستی معین نگردید. در عمل بعد از پایان کنگره، رهبری حزب عوض اینکه سمت فعالیت های حزب را “انتقال ثقل خود به روستا” بگذارد، توجه خود را بکار و فعالیت در میان کارگران در شهرها گذاشت. همانطور که در آخر این بخش خواهیم دید، تمرکز روی فعالیت های شهری و عدم توجه به کار در روستاها باعث گشت که در اولین موج یورش ارتجاع حزب بی سلاح مانده و ابتکار عمل را به نیروهای امنیتی رژیم، که در شهرها قوی بودند، ببازد. ن.ناظمی –خرداد۱۳۹۶

پی نویس های توضیحی

۸)- مجله “ستاره سرخ” شماره های ۳ و ۴ (خرداد – تیر ۱۳۰۸)

۹)- “تزهای کنگره دوم حزب کمونیست ایران: در مجله “دنیا” سال سوم، شماره یک(زمستان ۱۳۳۹) صفحات ۱۱۵ – ۱۴۶

۱۰)- مجله “توده” همانجا، صفحه ۳۱ و ذبیح “تاریخ جنبش کمونیستی در ایران، برکلی، ۱۹۶۶، صفحات ۶۵ – ۵۱ ، همانجا، صفحات ۱۷ – ۱۵Spector -11

12)- مجله “توده” همانجا، صفحه ۳۱

۱۳)- عبدالصمد کامبخش، “شمه ای در بارۀ تاریخ جنبش کارگری” ، تهران، ذ۱۳۵۸ صفحه ۳۳

۱۴)- اردشیر اوانسیان، “صفحه ای چند از جنبش کارگری و کمونیستی ایران در دورۀ رضاشاه” تهران، ۱۳۵۸، صفحات ۲۵ – ۱۱

۱۵)- طبری، همانجا، ۲۷۶ – ۲۷۳

۱۶)- علی مرادی مراغه ای، “از زندان رضاخان تا صدر فرقۀ دموکرات آذربایجان، تهران، صفحات ۱۴۷ – ۱۴۶

۱۷)- کامبخش، همانجا، صفحات ۲۹ – ۳۲

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

سپتامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« آگوست    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
252627282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>