در این دوران پر آشوب وتلاطم چه باید کرد؟

در صد سال اخیر، چپ ایران در صحنه سیاسی بعنوان یک بدیل رادیکال اجتماعی در وسعیترین طیف اش مطرح بوده است. اکنون با پراکنده بودنش و تحت سرکوب شدید قرار داشتن وظیفه اش پا پیش گذاردن و روبرو شدن با وضع وخیمی که مرتجعان محلی وامپر یالیسم در منطقه بوجود آ ورده اند، می باشد با درایت تر از گذشته به این وضع پاسخ گوی: شاهرخ زمانی باشیم که همراه هم بندیهایش قبل از کشته شدنش در زندان، نکاتی را برای کارگران و قاطبه مردم ایران که هم استثمار می شوند و هم تحت ستم شدید حاکمیت قرار دارند با شفاقیت کامل بیان کرده است. او به درستی توانسته اساسی ترین مسائل یک مانیفست کمونیستی را تطبیق داده شده با شرائط مشخص ایران حل کند . به معنی دیگر یکبار برای همیشه به مسائلی چون در چه دوران تاریخی جهان به سر می برد ، انقلاب ایران در چه مرحله ایست ، پرولتاریا وطبقه کارگر چه نقشی در این انقلاب دارد ، دوستان ودشمنان انقلاب کیستند؟ خط مشی عمومی و حتی خط مشی های مشخص کنونی را بیان نمایند.

او اولین رهنمودش اینست که مرز بین دوست ودشمن را دقیقن بشناسیم و طبقه کارگر را که بزرگترین نیروی اجتماعی جامعه است، همه نیروهای ستمدیده دیگر یاری دهند تا برای اولین بار در تاریخ انقلابی ایران، این طبقه بتواند از طریق حزب سیاسی پیشقراول خود و تشکل سراسری کارگری خود برنامه ی سیاسی طبقه کارگر یعنی انقلاب سوسیالیستی را به عمل در آورد. بدین ترتیب، او براساس تحلیل طبقاتی و درک درست از دوران تاریخی گذار بشریت بسوی یک جامعه ی جهانی بی طبقه که تنها می تواند بدست طبقه کارگر صورت گیرد، با دوران انقلابات پرولتاریائی پاسخ داد. ایران اکنون آبستن انقلاب سوسیالیستی است و دیگر نه انقلاب بورژوا دمکرا تیکی در کار است ونه انقلاب دو مرحله ای. او پرچم انقلاب سوسیالیستی را بر افراشته می کند. خوشبختانه امروزبسیاری از احزاب وتشکل چپ این اساسی ترین مسئله ی برنامه ای نیست که انقلاب ایران در مرحله انقلاب سوسیالیستی را قبول نداشته باشد. شاهرخ با بکاربرد اصول کمونیسم، وضع مشخص جامعه ایران را بررسی می کند، تاریخ تحول اجتماعی ایران را در نظر دارد، در جریان عملی مبارزه ی طبقاتی قرار دارد، بسیاری ازخطوط ونظرات نادرست را در جنبش کمونیستی می شناسد و به نقد می گیرد براساس آنها به این نتیچه می رسد انقلاب سوسیالیستی تنها انقلاب درست، عملی برای ایران کنونی است.

دومین رهنمودش با تو جه به نکته اول خط کشی با نظرات وخطوط نادرست در جنبش کمونیستی ایران است. او با نشانی روشن و آشکار خطوط انحرافی و اپوزتونیستی موجود در جنبش را بر ملا می سازد و در نقد همه جانبه این نظرات بر اساس اصول کمونیسم و با جمعبندی از گذشته ی حنبش کارگری ایران نه تنها رفرمیسم حزب توده ایران را رد می کند بلکه با نقد نظرات حکیمی مشی جاری اکونومیستی را با برائی کامل به نقد می کشد. نفرت عمیق شاهرخ از خط مشی اپورتونیستی حکیمی روی نظریه ایست که مسئله سازماندهی سیاسی پیشقراول طبقه کارگر را نادیده می گیرد و کارگران آگاه را به انحراف خرده کاری می کشاند. شاهرخ وظیفه فوری ومبرم کارگران آگاه را ایجاد تشکل های مخفیسیاسی در تدارک حزب کمونیست در پیوند با جنبش درحال رشد علنی طبقه کارگر می داند. او در پراتیک چگونگی تلفیق این دو کار را با هم حل می کند و در نوشته هایش چراغ راهنمائی را روشن می کند. روشن است که این اولین باری نیست که کمونیست ها چنین سبک کاری را ارائه می دهند. حزب بلشویک در این زمینه نمونه ی برجسته ای بود وکارگران مهاجر ایرانی که در انقلاب اکتبر شرکت داشتند، توانستند از همان آغاز ایجاد تشکل های کارگری، روابط درست آنرا با تشکیلات مخفی کمونیستی بر قرار کنند و حزب کمونیست ایران را در ایران تحت سلطه ی امپریالیسم وارتجاع سرکوبگر ضد کمونیست بوجود آورند. بنابراین او موکدن ایجاد تشکل واحد کمونیستی را گوشزد می کند و خود در عمل در این راه گام بر می دارد. نظرات و عملکرد او نتیجه داد. ما همه شاهد بودیم که چگونه صدها کارگر در خاک سپاریش تحت شرائط سخت امنیتی فریاد کردند راه شاهرخ راه ماست. شاهرخ یک راه برای جنبش کمونیستی نشان داده است که باید ادامه یابد.

سومین رهنمودش اینست با توجه به سابقه طولانی مبارزات متشکل کارگری، با توجه به اینکه اندیشه های سوسیالیستی بیش از یک قرن است که با جنبش کارگری ایران پیوند خورده است و با توجه به وجود کارگران آگاه در دل جنبش جاری کارگری و فعال بودن تشکل های چپ وکمونیستی در خارج وداخل ایران، شرائط برای یکی شدن و ایجاد حزب متحد کمونیستی موجود است. او در نقد نظرات انحرافی خورشید تابان نظرات درست را نشان می دهد، نقد علمی او براساس بینش ماتریالیسم دیالکتیکی قرارداد .او آگاه است که دست یافتن به یک مشی درست انقلابی برای پرولتاریای ایران یک روندی را طی کرده، از پستی ها وبلندی هائی باید می گذشت و تجارب کشورهای دیگر هم نشان می دهد که اصول عام کمونیستی به تنهائی نمی توانند معجزه کنند، بلکه قدرت آنها در تلفیق است وتنها زمانی موثر در تغییر جامعه می شوند که منطبق با شرائط جامعه شوند و کمونیست هائی پیدا شوند که بتوانند در عمل بطور مشخص در میان توده ها آنرا پیاده کنند. بازهم شاهرخ زمانی خود نمونه ی عالی در این زمینه است. او واقعن آموزگار ماست.

چهارمین رهنمود شاهرخ در سبک کار است. برجسته ترین آن که چون خاری در چشم دشمنانش می رفت سبک کار جرات به مبارزه داشتن ، از دشمن نهراسیدن، تمامن و کاملن خود را وقف انقلاب کردن است. او بی هراس از زندان و شکنجه وحتی ازدست دادن جان برای اهداف کمونیستی خود در بیرون زندان مبارزه کرد و هنگامی که دستگیر شد در زندان هم همچنان چون شیر ایستاد و هیچگاه بخاطر زنده ماندن سازش با دشمن را نپذیرفت. او با چنین سبک کاری ضمن طرح آشکار نظرات خود، در گفتار وکردار او هیچگونه روحیه ی خود مرکزبینی، من اول و سکتاریستی وفرقه گرائی نداشت. او دارای قلب پاک بزرگ انقلابی پرولتاریائی است : آگاه است که انقلاب کارگری در سطح جهانی وایران راه پرپیچ وخمی را گذرانده، وهنوز باید با درس گیری از اشتباهات برای رسیدن به پیروزی، باید کاری طولانی کرد و اکثریت عظیم مردم را روی هدف مشترک در براندازی رژیم مرتجع سرمایه داری حاکم ایران متحدن کار کرد و با تکیه به طبقه کارگر بعنوان سکاندار کشتی انقلاب شرائط را برای انقلاب سوسیالیستی فراهم ساخت. او ضمن بر خورد استراتژیکی به دشمن که مرتجع است، نوکر سرمایه جهانی، دزد وغارت گر است در نتیجه ببر کاغذیست و غول پا گلی است. در زمینه تاکتیکی تاکید داشت باید اورا جدی گرفت، دشمن تا دندان مسلح است، سازمان های کارگری را سرکوب می کند و هرگونه تشکیلاتمخفی کمونیستی را به جوخه اعدام می سپارد. درست بخاطر چنین جهانبینی است که او در کلیه فعالیت هایش رو به جمع وتوده ها دارد. در این زمینه او نمونه ایست در پیاده کردن مشی توده ای. شاهرخ از ایدئولوژی فرقه گرائی دورمی شود، به سطح عالی آگاهی و جهانبینی دفاع از کل طبقه خود را ارتقاء می دهد. این تحولی است که باید در کلیه کادرهای کنونی جنبش کمونیستی بوجود آید. اگر ازمن بپرسند کی می شود حزب کمونیست ایران را باردیگر ایجاد کرد می گویم هنگامی که کادرها ی کنونی جنبش کارگری و کمونیستی ایران بتوانند در گفتار و کردار خود را چون شاهرخ زمانی نوسازی کنند.

پنجمین نکته که با توجه به اوضاع کنونی دارای اهمیت زمانی است، در موضع طبقه کارگر قرار گرفتن است. شاهرخ زمانی باز هم در کردار و گفتار در این زمینه نمونه خوبی است. او با جنگ فرقه ای گروه ها مخا لف است. او آموزش مارکس وانگلس را در نقش طبقه کارگر در مبارزه علیه گروهی گری و فرقه گرائی به درستی درک می کند و کلیه ی پیشنهاداتش از همان موضعی است که مارکس وانگلس در مانیفست حزب کمونیست قرار داشتند. تمام نوشته های شاهرخ در دفاع پرشور از جنبش کمونیستی وکارگری در برابر طبقه ی سرمایه داری است. او هرجا و هر زمان که مطلع می شود توده ها به مقاومتی دست زده اند در سطح جهانی یا داخلی صرفنظراز اینکه چه گروه ودسته ای در آن شرکت دارد چنانچه روی خط درست باشد با شور وشوق از آن دفاع می کند. امروز ناخوشی اصلی احزاب و سازمان های چپ در اینست که حتی اگر چهار نفر هم باشند مدعی اند در موضع طبقه قرار دارند و حقیقت طبقاتی نزد آنهاست. انشعاب در انشعاب در آنچه که شاهرخ بنام کمونیست کارگری نام می برد درست در این است که بنیانگزاران آن در موضع طبقه کارگر قرار نداشتند. آنها از موضع ایدئولوژیکی خود که طبق تصورشان مرکزیت افکار درست هستند، حرکت کردند و برای اثبات حقانیت خود، به نفی آنچه تا بحال بوده پرداختند و دیگر نیروهای کمونیستی را اپورتونیست وخلقی قلمداد کردند. شاهرخ زمانی با درس گیری از این شیوه تفکر ونقد آن، روی کل جنبش کمونیستی برای ایجاد حزب کمونیست تاکید دارد و گذشته و حال آنرا نفی نمی کند. شاهرخ چون یک ماتریا لیست تاریخی عمل می کند، روی پیوستگی گذشته با حال انگشت می گذارد. نقد را برای اصلاح و نجات بیمار بکار می برد وبه آینده ی تابناک انقلاب سوسیالیستی باور دارد.

بزودی دومین سال گرد قتل شاهر خ زمانی است. وظیفه ماست وفا دار به شعار کارگرانی که خود را از سراسر ایران در شرائط بسیار امنیتی به مراسم خاکسپاری او رساندند ، از او بیاموزیم و پرچم آموزش از اورا همچنان بر افراشته نگه داریم.

محسن رضوانی خرداد ۱۳۹۶

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>