انحرافات جدید رویزیونیستی را بشناسیم! بخش دوم

*- انحرافات موجود ناشی ازشناخت نظام سرمایه داری به مثابه یک پدیده مادی درحال حرکت و تکامل ناموزون آن درکلیه کشورها برمی خیزد:

به طور فشرده به این خصوصیات مشترک سرمایه داران کشوری و جهانی پیوسته باید توجه داشت:

  1. استثمارگر و ستمگر و دشمن اصلی طبقه کارگر بودن؛

  2. رقابت سرسختانه درونی و بیرونی سرمایه داری درسلطه یابی بر موادخام، نیروی کار ارزان و بازارهای جهان ؛

  3. پدیده مادی درحال حرکت تولد، رشد و بلوغ با ویژگیهای مشخص درهرمقطع؛

  4. طبقه کارگر گورکن اصلی نظام سرمایه داری است؛

  5. ضرورت اتخاذ گام به گام تاکتیکها و استراتژیهای مشخص مبارزه طبقه کارگر علیه این نظام؛

  6. نادیده گرفتن این مشخصات، پاسیوماندن درتغییر جهان می باشد.

اکتفا کردن و مدعی شدن به دلیل استثمارگر و ستمگر بودن نظامهای سرمایه داری درکلیه کشورها، فرقی بین آنها نیست، فراموش کردن رقابت درونی و بیرونی سرمایه داران و کشورهای امپریالیستی با یکدیگردرگسترش مناطق تحت نفوذ تا سطح جنگهای جهانی، منطقه ای و نیابتی می باشد!

براین اساس وقتی پرولتاریا برنامه انقلاب کارگری را داشته باشد، مرحله ی عملی و پیشبرد مبارزه طبقاتی براساس تاکتیکهای پرولتری انقلابی دقیق در هر شرایط مشخص، ضروری بوده و فقدان این تاکتیکها سفاهت نابخشودنی است. ازنظرتاریخی– به ویژه در دو قرن گذشته درکشورهائی نظام فئودالی حاکم بود. اما اگر جناحی از بورژوازی آن کشوردرزمانهای گذشته خواستار برچیدن نظام فئودالی و قطع مداخلات امپریالیستی واستقلال از امپریالیسم به خاطر منافع خودش بود، و جناح دیگری از بورژوازی وابسته به امپریالیسم و دراتحاد با فئودالهاعمل می کرد، طبقه کارگر علیرغم اکثریت جامعه نبودن ولی صاحب حزب کمونیست مبارز انقلابی بود، آیا مبارزه این طبقه در این کشور با توجه نکردن به وجود تضاد موقتی بین سرمایه داران، تفکیک دشمن عمده و غیرعمده در مبارزه اش، امکان پیروزی داشت؟ یا باید به طور موقت – درصورت ضروربا بخشی از بورژوازی درمبارزه اش علیه حاکمان فئودال کمپرادور، حزب طبقه کارگر برای به پیروزی رسیدن خود درگام اول بر این دشمنان عمده، دست به تشکیل جبهه واحد سیاسی با کیفیت استقلال و عدم وابسته گی و درعین حال عدم تجاوز به یک دیگر، طبقه کارگر درهدایت وپیشبردن مرحله ی انقلاب بورژوا دموکراتیک قدرتمند شود و یا بگوید به دلیل ماهیت بورژوائی این انقلاب به من مربوط نیست؟ سپردن پیروزی انقلاب بورژوا دموکراتیک دربراندازی فئودالیسم و قطع دست مداخله گر امپریالیسم به دست جناحی ازبورژوازی معروف به ملی، موقتا ازدست دادن تحکیم اتحاد طبقه کارگر با دهقانان و کسب قدرت سیاسی معنای دیگری دارد؟ حتا امروز اگریک کشور هم درجهان با این سطح رشد مواجه باشد، پایان رساندن انقلاب بورژوا – دموکراتیک توسط طبقه کارگر با کیفیت دموکراسی نوین تحت رهبری طبقه کارگر مفهوم می یابد.

درغیراین صورت هدایت این انقلاب را طبقه کارگر دو دستی تقدیم به بورژوازی ملی ضدفئودال و ضد امپریالیستکند ( که ضدیتش با امپریالیسم برای تامین منافعش است و نه ضدیت بنیادی با سرمایه داری وابسته به امپریالیسم) که پس از قرارگرفتن درقدرت بطور ناپیگیر در مبارزه با فئودالیسم و امپریالیسم عمل خواهد کرد. درحالی که طبقه کارگر در عمل با متحد شدن با نیروی عظیم دهقانان، نیروی مستقل لازم در این مبارزه را بدست آورده، و با ابتکارعمل مانع از افتادن قدرت به دست بورژوازی خواهدشد؟ امتناع از این تاکتیک انقلابی، بی عملی سفیهانه است. تاریخ و جمعبندی کمونیسم علمی جواب مثبت به این اتحاد جبهه ای را داده و انقلابات دموکراتیک نوین تحت رهبری طبقه کارگر پس از پیروزی در تحقق سوسیالیسم گام برداشت.

البته درکشوری که بورژوازی قدرت دولتی را کسب کرده و مناسبات سرمایه حاکم شده باشد، علیرغم وجود بقایائی از نظام فئودالی نظیر نقش نیروهای مذهبی درقدرت، حل ازبین بردن دخالت دین دردولت، ظلم و ستم بر زنان و ملیتها و غیره تنها و تنها در چهارچوب مرحله ی انقلاب سوسیالیستی بلافاصله پس ازپیروزی انقلاب کارگری قرار دارد. دراین کشورها بورژوازی ملی دیگر وجود ندارد که بسیاری تضاد منافع بین بورژوازی ملی را با بورژوازی داخلی ازنظر تاریخی یکی تصورمی کنند. اما حتا درهمین زمینه نیزاما و اگر دیگری تراشیده می شود: تروتسکیستها پیروزی انقلاب را نه در یک کشور بلکه درگرو انجام انقلاب دائمی جهانی دردیگر کشورها ممکن می دانند. یعنی طرح امر ممکن انقلاب در یک کشور و آغاز پیاده کردن وظایف سوسیالیسم در یک کشور را ازطریق صدورانقلاب دائمیبه ناممکن در خود کشورتبدیل می کنند. آیا درک این امر مشکل است که وضعیت انقلابی به دلیل رشد ناموزون تضادهای مختلف و به وجود نیآمدن بحران انقلابی یک باره دربسیاری از کشورها، وعده سرخرمن دادن به کارگران در رسیدن به قدرت در چند کشور می باشد که درعمل قادر به ادامه انقلاب در خود کشور هم نمی شوند که نتیجه لفاظی مافوق چپ است که هیچ عینیتی در تاریخ مبارزات کارگری نداشته و حتا به پیروزی در چندکشور هم نرسیده است. ولی انقلاب کارگری دریک کشورتحقق یافته است!!.

حتا امروز هم سه تاکتیک مبارزاتی دربرابرپرولتاریا برای کسب قدرت درکشورهای جهان سومی سرمایه داری قرار دارد: ۱- براندازی بورژوازی حاکم از طریق انقلاب کارگری؛ ۲- در صورت مداخله نظامی امپریالیستها جهت براندازی بورژوازی حاکمان و تبدیل آن کشور به مستعمره ی پُست مدرن، مقاومت حاکمان بورژوائی داخل علیه این تجاوزامپریالیستی در حفظ حاکمیت خود؛ ۳- بورژوازی حاکم داخل دراثر ضعف اش به سرکوب تشکلهای کمونیستی و مطالباتی طبقه کارگرنپرداخته، طبقه کارگررا به مبارزه علیه تجاوزامپریالیسم دعوت کند. درچنین حالاتی تاکتیکهای مبارزاتی حزب کمونیست انقلابی طبقه کارگر چه باید باشد؟

درحالت اول وظیفه براندازی قدرت حاکم بورژوائی روشن است و متحد شدن با توده های وسیع زحمت کش دراولویت حزب طبقه کارگر قرار دارد. اما درحالت دوم اگر نظام حاکم دراین کشور دردفاع از حاکمیت خویش علیه مداخله ی امپریالیسم، بنا به خواست حزب کمونیست، مانع مبارزه مستقل طبقه کارگر شود، طبقه کارگر مبارزه اش را هم علیه بورژوازی داخلی و هم بیرون راندن امپریالیسم تجاوزگر باید برای رشد انقلاب کارگری به پیش ببرد. نه اینکه باگفتن اینکه نبردبین ببرهااست و مربوط به ما نمی باشد، پاسیو بماند تا یکی از این ببرها جنگ را به سودخود کنند و حتا سرکوب کارگران و زحمت کشان را تشدید نمایند. در حالت سوم طبقه کارگر تلاش درصورتی که حق تشکل سیاسی و مطالباتی داشته و مورد سرکوب موقتا قرار نگیرد، طبقه کارگر بدون قرارگرفتن درزیر رهبری بورژوازی در مبارزه علیه امپریالیسم، مستقلا مناطقی را آزادکند و در آن لحظات جنگ داخلی علیه بورژوازی حاکم راه نیاندازد و به نوعی با امپریالیستها در سلطه یابی برکشور همراه نشود تا مناطقی را با تکیه به نیروی مسلح و تحت هدایت خود بوجودآورده و مبارزه علیه تجاوز امپریالیستی را ادامه دهد و تبدیل به قدرتی گردد که مورد حمایت هرچه بیشتر توده های مردم قرار گیرد. جنبش خلق کرد درایران بعداز انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نمونه ای بود که بعداز شروع درست در مراحل اولیه جنگ رژیم ایران با رژیم عراق با کمک امپریالیستها، بخش بزرگی از کردستان به دست نیروهای مبارز کرد – در شرایط فقدان حزب کمونیست – آزاد شد، اما با انحرافاتی که بین نیروهای سیاسی کرد به عمل آمد تمام مناطق آزادشده را از دست دادند و ضدانقلاب حاکم نیز حاضر به آتش بس نشد و دردیگر مناطق ایران درجریان این جنگ ویرانگر طبقه کارگر به مبارزات مشخص رهائی بخش دست نیافت.

اگر به جنگ موجود کنونی در سوریه توجه کنیم، تشکلهای چپی که مخالف دولت حاکم سوریه بودند به جای افشا و مبارزه علیه نیروهای وابسته به دولتهای ارتجاعی دیگر، عربستان سعودی، اردن، اسرائیل، ترکیه و مداخله ی امپریالیستها در کنار آنها به مبارزه علیه رژیم اسد پرداختند. بعد از ۶ – ۷ سال، جنگ داخلی سوریه با بیش از یک میلیون نفر کشته و معلول، ۷ میلیون نفر آواره گان جنگی و ویرانه های عظیم و فلاکت بی شمار توده های مردم، همچنان ادامه دارد؟ فقدان تاکتیکهای مبارزاتی روشن طبقه کارگرسوریه و تشکلهای آن، ابتکارعمل به جای افتادن به دست طبقه کارگر انقلابی درپیش بردن امر انقلاب، به دست نیروهای ارتجاعی داخلی و بین المللی افتاده است و طبقه کارگر نتوانست از جنبش توده ای ضد رژیم حاکم برای تحکیم موقعیت انقلابی خودش سود جوید!

درکلیه این تحلیلها فعالیت مبارزاتی طبقه کارگر ضمن اتخاذ تاکتیکهای انقلابی، توافقات احتمالی سیاسی مستقل تشکلها از بورژوازی حاکم کشوری پیش می رود و نه دنباله روی از آن. بزرگ ترین هنر حزب طبقه کارگر دریافتن تاکتیکهای دقیق مبارزه قاطع براندازی نظام سرمایه داری، و کسب قدرت دراین کشورها است و نه پاسیو ماندن دراین جنگها، تبدیل شدن به تماشاگر جنگ خارجی و داخلی، که معنائی جز درک اکونومیستی داشتن ازمبارزه طبقاتی طبقه کارگربا بورژوازی نبوده و دیالکتیک موشکاف انقلابی و تیز بین را به سطح دید متحجرمشابه جنگهای امپریالیستی پنداشتن که به منظور گسترش حیطه نفوذ خود درجهان استتقلیل داده وبه این اعتبار دُن کیشوت واربی معنائی باقی می ماند و به رشد انقلاب کارگری خدمت نمی کند و حتا با زورگوئی حاکمان به گوشت دم توپ آنان تبدیل می شود.

بدین ترتیب، اگردر کشور امپریالیستی، مبارزه طبقاتی طبقه کارگر عمدتا سرنگونی این نظام به دست آن است؛ ولی در کشورهای جهان سومی، به علت مداخلات امپریالیستی و نفوذ سیاستهای سازشکارانه ی بورژوا – خرده بورژوائی، تشکلهای سیاسی چپ و حتا درعرصه ی مبارزات مطالباتی طبقه کارگر به سطح رفرمیسم در تقلیل نقش نیروی کارگری مبارز رهبری کننده، اخلال بوجود آورده و مانع از عروج مبارزات انقلابی طبقه کارگردراین کشورها می شوند.

در ایران هم به دلیل افزایش خطرمداخلات نظامی مستقیم امپریالیسم درایران، در تلاش برای ایجاد دولت دست نشانده امپریالیستی، مبارزه طبقه کارگر در براندازی نظام سرمایه داری درایران، درعین حال مبارزه علیه امپریالیسم مداخله گرنیز می باشد که باید درایجاد پایگاههای مدافع جنبش کارگری فعالانه عمل کند. آنچه که درایران هم اکنون توسط تشکلهای چپ سازشکار با بورژوازی حاکم، با ادعای دروغینضد امپریالیستبودن حاکمان، دنباله روی از آنان را توجیه می کنند. تشکلهای خرده بورژوائی و بورژوائی دیگر، عملا به سازشکاری با امپریالیسم تن می دهند. نمونه ی نردعشق باختن با بورژوازی داخلی و با امپریالیسم آمریکا توسط نیروهای خرده بورژوائی و بورژوائی – ازقماش مجاهدین، سلطنت طلب، ملی گرا، همراه با کمک گرفتن از امپریالیستهاهشدارهای جدی است تا طبقه کارگر به زیر هیچ کدام از این تبلیغات نرفته و مستقلا فعالیت رهائی بخش خود را سازمان دهد. رهائی ملی ملیتهای تحت ستم نیز امروزتنها و تنها به دست پرولتاریا درکشورهای سرمایه داری چند ملیتی ممکن می گردد و نه توسط بورژوازی هر ملیت که وضع ناهنجاردرکردستان عراق نشان دهنده ی این واقعیت است که آزادی ملی هر ملیتی در گرو رهبری طبقه کارگر ملل مختلف دریک کشور می باشد.

خلاصه کنیم: پذیرش این واقعیت تاریخی در انقلابات گذشته تحت رهبری طبقه کارگرنشان صحت جمعبندیهای کمونیسم علمی را دارد که نه خیال واهی نسبت به ماهیت بورژوائی طبقه سرمایه دار دارد، و نه هیچگاه توصیه وحدت دائمی و یا زیر هژمونی بورژوازی ملی و یا امپریالیستی قرارگرفتن را کرده بود. اما تجربه دنباله روی اپورتونیستهای راست، از جناحهائی از بورژوازی ایران، دید اپورتونیستی چپ در پرداختن کفاره ی گناهان اپورتونیسم راست ، درمیان تشکلهای چپ جای وسیعی بازکرده و به ضدیت با کمونیسم علمی می پردازند. درحالی که تحلیل مشخص از شرایط مشخص از طریق تلفیق کمونیسم علمی در هر کشور، جوهر دست یابی به سیاست پرولتری درست می باشد.

بدین ترتیب با قبول مراحل مشخص تکامل سرمایه داری، سوسیالیستی بودن مرحله ی انقلاب درایران، اتخاذ تاکتیکهای اصولی مبارزاتی وسیاستهای انقلابی پرولتری اتحاد کارگران و زحمت کشان، کلید دست یافتن به استراتژیهای مبارزاتی انقلابی بوده و کلیه نیروهائی که به این تمایزات موجود نظامهای سرمایه داری پیرامونی و امپریالیستی اعتقادی ندارند، ازتکمیل کننده گان انحرافات رویزیونیستی امروزی پُست مدرن باید به حساب آورده شوند.

این بحث هم صرفا صحنه سازی خیالی نیست. اگر درایران مداخلات مسلحانه ی امپریالیستی رخ دهد، و یا اگرجناحی از بورژوازی ایران نظیر سلطنت طلبان و تشکلهای ملی گرادست در دست امپریالیسم علیه حاکمان کنونی در صدد کسب قدرت، باشند و با زدن سنگ دعوت از کارگران و زحمت کشان به سینه جهت اعتصاب سراسری کردن برای جلب آنان به سوی خود، زمینه را ازفرصت پیش آمده برای پریدن به کسب قدرت موضعگیری کرده و می خواهند توهم جدیدی بین نیروهای انقلابی و کارگری بوجودآورند تا تعدادی از نیروهای چپ و یا کارگران را به دنبال بورژوازی حاکم و یا سلطنت طلبان بکشانند، به همانگونه که در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ برای دارودسته ی آخوندی اتفاق افتاد، تکرار کمدی وار تاریخی به سود سلطنت طلبان وملی گرایان، ننگ دیگری را بر پیشانی کمونیستهای اخته خواهد زد که فاقد تحلیل مشخص از وضعیت کنونی و چگونگی اتخاذ تاکتیک درست مستقل خودعلیه نیروهای بورژوائی ارتجاعی حاکم و یا دراپوزیسیون بوده و در دوری از تلاش برای ایجاد حزب کمونیست انقلابی ایران مانع از قرارگرفتن در راس اتحاد کارگران و زحمت کشان ضربه دیگری خواهند زد.

*- درک ضد دیالکتیکی از پدیده تکامل نظام سرمایه داری:

هم اکنون شاهد آن هستیم نظام امپریالیستی بربریت سلطه گر برجهان را درتحقق نظم نوین جهانیو بازارآزادجهانیبا زور و قلدری و تکیه به ارتشهای مهاجم ویرانگر برقرارکرده اند. به عنوان نمونه امپریالیسم آمریکا در سراسر جهان بیش از صدها پایگاه نظامی برای سرکوب هر گونه مخالفت مردمی درمناطق مهم استرتژیکی به وجودآورده، ناتو نیز به مثابه یک پیمان نظامی تجاوزگر امپریالیستی تعدادی از این کشورها، سرکوب دولتهای کشورهائی را برای حفظ سلطه امپریالیستها پرورش می دهند. ما شاهدیم که در سلطه یابی تمام و کمال از جمله به مناطق مهم اقتصادی و استراتژیکی در آفریقا، خاورمیانه، شرق آسیا و آمریکای لاتین جنگهای بربرمنشانه ای را به مردم تحمیل نموده و با کشته شدن صدها هزارنفر از مردم بی گناه و آواره کردن صدها میلیون از کودک تا پیر در فرار از میدانهای جنگ به جهان گشائی و جهان خواری می پردازند.

با نادیده گرفتن این واقعیتها برخی مدعی هستند که نظام حاکم برجهان سرمایه داری است؟ و در تحقق گلوبالیزاسیون سرمایه این نظام سراسری شده و تضاد منافع کشورهای سرمایه داری را که از رقابت بنیادی نظام سرمایه داری نشات می گیرد، به محاق یک جانبه گری غیرماتریالیستی می کشانند. در حالی که در تعیین نقش عمده و غیرعمده هرکدام ازنظامهای سرمایه داری درحاکمیت برجهان امتناع می ورزند. اینان ازشعر: “نمدسبزوار از پشم است – زیر ابروی مردمان چشم است. آنچه در جوی می رود آب است – آن که بیدار نیست درخواب استپیروی می کنند که از پشم هم نمد ساخته می شود و هم قالی که نمد غیرمنسجم و قالی دوام محکمی را یکسان تصور می کنند. چشم انسان هم ضمن دیدن ویژه گیهائی دارد که همه ی چشمها یکسان نیستند. امرمهم امروز تعیین نقش حاکم واقعی برجهان امپریالیستها هستند و نه قرار دادن مثلا بورژوازی سومالی و اریتره و یمن در هم ردیف بودن با امپریالیستها در حاکمیت برجهان!!. این بدان معناهم نیست که بورژوازی این کشورها را مثلا مترقی فکر کرد. بیان حاکمیت بورژوازی همه باهمیا همه مثل هم حاکم برجهاننشان از دید یک جانبه ای از واقعیات عینی موجود است. این دید درخت را دیدن و جنگل را ندیدناست که نیروهای سیاسی و مردم را به جای شناخت دقیق دشمن نیرومند غدار جهانی و ماهیت جهانخواری امپریالیستی جهان و وضعیت ارتجاعی سرمایه داری پیرامونی تبلور شایسته ای نمی یابد و تمایزی بین نبرد با دو سرمایه داری امپریالیستی و جهان سومی نمی بیند که مبارزه علیه هر دو دشمن عمده و غیرعمده در لحظات متفاوت شرط لازم است. اگر امروز امپریالیستها مثلا به سومالی حمله کرده و این کشور را تبدیل به مستعمره پست مدرن کنند، برخی خواهند گفت چون امپریالیستها پیش رفته تر از بورژوازی مرتجع سومالی هستند پس باید با پرچم سفید تسلیم به پیشواز ارتش تجاوزگر سفاک امپریالیسم بروند که موضع خیانتکارانه تسلیم طلبانه ای به سفاک ترین سرمایه داری جهان می باشد.

بدین ترتیب با قبول مراحل مختلف رشد و تکامل نظام سرمایه داری از مرحله رقابت آزاد به مرحله ی رقابت انحصاری نظام امپریالیستی، و تکامل امپریالیسم به مرحله نهائی نظم نوین جهانی و نئولیبرالیسم جهت ایجاد استعمار پُست مدرن جهان، ضمن محکم به دست گرفتن تلاش برای پیروزی انقلاب کارگری نباید عمده بودن امپریالیسم به مثابه دشمن غدارکل طبقه کارگر جهانی کم رنگ کرد که دیدگاهی است درنفی کمونیسم علمی تجزیه و تحلیل شده از تکامل نظام سرمایه داری. عدم قبول این انحراف رویزیونیستی پُست مدرن که توسط بخشی از اپورتونیستهای چپ مطرح می شود، اپورتونیستهای راست در توجیه این که تحت عنوان ضدامپریالیستبودن حاکمانی در کشورهای عقب مانده، به دنباله روی از این بورژوازی حاکم کشورخود سقوط می کنند و اپورتونیستهای دیگر مقوله مبارزه ضدامپریالیستی را نفی می نمایند. درحالی که شناخت دقیق ماهیت هرنطام سرمایه داری، اتخاذ تاکتیکهای مبارزه دقیق انقلابی نه به دنباله روی از بورژوازی کشوری یا امپریالیستی بلکه در مبارزه برای براندازی سلطه ی بورژوازی داخلی و بیرون راندن متجاوزان امپریالیستی معنا می یابد! کمونیستها باید این دونظر انحرافی رویزیونیستی را مورد نقد قرار دهند.

*- ماهیت وجود نظام جهانی سرمایه داری در گرو وجود استثمار طبقه کارگر است. انکار ازبین رفتن طبقه کارگر به خاطر رشد تکنیک و ابزار پیشرفته تولیدی خودکار، انکار سرمایه داری بودن جهان است:

اگر به تاریخ تکامل نظام سرمایه داری توجه داشته باشیم، حتا درقرن ۱۹ ادعاهائی صورت گرفت که با گسترش استفاده هرچه بیشتر ازماشین، این ابزارهای خودکارجای گزین نیروی کار زنده شده و نقش کارگران درایجاد ارزش اضافه رو به تحلیل می رود.

مارکس به طور جامعی در رد این نظریه ازجمله در گروند ریسه – مبانی نقد اقتصاد سیاسی – ۱۸۵۹″ (جلد دوم ص ۳۱۰– ترجمه باقرپرهام و احمد تدین) و کتاب سرمایه، تاکید را روی تداوم نظام سرمایه داری متکی بر استثمار نیروی کارزنده گذاشت که ارزش اضافه آفرین می باشد. نقش ماشینهای تولید را به عنوان ارزش مصرفی در بخشی از سرمایه ثابت کرد:

ماشین درحال گردش، فقط بالقوه سرمایه ثابت است. آری، این تمایز سرمایه ثابت از سرمایه ی درگردش که ابتدا بر رابطه ی وجود مادی سرمایه، یا حضور حی و حاضر آن به منزله ی ارزش مصرفی، با گردش متکی است باید در باز تولید به عنوان بازتولید سرمایه به شکل دوگانه ی سرمایه ی ثابت و سرمایه ی درگردش نیز به اثبات برسد. از آنجا که بازتولید سرمایه، به هرشکل آن، فقط تحقق بخشیدن به زمان کار عینیت یافته نیست، بلکه بازتولید ارزشی اضافی است، پس تولید سرمایه ی ثابت نمی تواند از این لحاظ با تولید سرمایه ی درگردش متفاوت باشد. بنابراین سازنده ی ابزارها یا ماشین – در همه ی شکلهائی که سرمایه ی ثابت در وجه مادی اش، درموجودیت عینی اش به عنوان ارزش مصرفی، بیش از آنکه تبدیل به سرمایه شود، یعنی قبل از مصرف شدنش نخست درحکم سرمایه ی درگردش است – چگونگی تحقق انتفاعی سرمایه مطلقا تفاوتی ندارد و فرقی نمی کند که به شکل سرمایه ی ثابت بازتولید شود و یا به شکل سرمایه ی درگردش. به همین دلیل، از لحاظ اقتصادی، هیچ گونه تعین تازه ای در اینجا پیش نمی آید. اما هنگامی که سرمایه ی ثابت، به همین عنوان، و نه ابتدا به عنوان سرمایه ی درگردش، توسط تولیدکننده اش وارد گردش می شود، و درنتیجه، هنگامی که مصرف خرده خرده ی آن، خواه برای تولید و خواه برای مصرف به فروش می رسد – برای این که درنخستین وهله ی گردش سرمایه و تبدیل کالا به پول، ازنظر فروشنده فرقی نمی کند که کالا به نوبه ی خود به حوزه ی سرمایه ی مولد داخل شود یا این که مستقیما به مصرف برسد، چون از نظر او، کالائی که از وی جدا می شود و با پول مبادله می گردد، همیشه بیشتر یک ارزش مصرفی معین است…”

با گذشت ۱۵۸ سال از این تحلیل مارکس اکنون بیش از پیش ازدیاد تعداد کارگرشرکت کننده درتولید گسترش یابنده نه تنها کم نشده، بلکه کارگران بیش ازمیلیارد نفرتنها در چین و هندوستان – به قلعه کوب بیشترین رشد ماشینیسم در کشورهای پیش رفته سرمایه داری تبدیل شده اند و حتا درخود کشورهای سرمایه داری نیز نقش تولیدی طبقه کارگر به هیچ وجه به سوی افول نرفته و امپریالیسم به سوداگر تجاری تقلیل نیافته و علاوه بر کارگر بومی، نیروی کارگر ارزان جهان را به بازارکار کشانده است.

اکنون علاوه بر ماشینیسم تاریخ ۲۰۰ ساله، روبوتیسم با شرکت دادن روبوتها درخودکارنمودن هرچه بیشترشیوه تولید، از یک سو و درعین حال گسترش متنوع تولیدات توسط کارگران و دست اندازی سرمایه های انحصاری فراملی به سطح انحصارات جهانی، از سوی دیگر، به صورتی انحرافی تبلیغ می شود.عوامل مستقیم امپریالیستها با درک انحرافی از تکامل نظام امپریالیستی، دست به اغتشاش فکری در نفی آموزه های کمونیسم علمی به پایان رسیدن نقش طبقه کارگر به مثابه آگاه ترین طبقه ی جهان، پرداخته و درخدمت به تداوم نظام سرمایه داری گرفتاردر گرداب بحران، شرکت می کنند.

رویزیونیسم پُست مدرن دراین زمینه را نیز باید همانند رویزیونیستهای مدرن در قدرت و رویزیونیستهای کهن افشا نمود که در صدد تطهیر نظام امپریالیستی هستند. جیمز پتراس در مقاله هوش مصنوعی منبع درآمد سرمایه داری است، (جیمز پتراس برگردان: آمادور نویدی ھوش مصنوعی): «فرانکشتاین» یا ماشین پول سرمایه داری مقدمه گزارش ویژه فایننشال تایمز (١۶/٢/٢٠١٧ )، درباره «استفاده و خطرات احتمالی ( ناشی از) ھوش مصنوعی را منتشر کرده است». برخلاف روزنامه نگاران معمولی مزدور که به عنوان بلندگوی واشنگتن در صفحات سرمقاله ھا و ستونھای سیاسی خدمتگزارند، می نویسد:

اگر چه اساسا نویسنده، ریچارد والترز، به چندین مشکل مھم اشاره می کند، که ھوش مصنوعی از « تشویش عمومی گرفته، تا نابرابری و عدم امنیت شغلی» ھمراھی می کند. والتر از کسانی که آنھا را «کنترل کنندگان سیستم ھای مستقل» می خواند، درخواست می کند که به اصطکاکھای «سیاسی و اجتماعی» توجه کنند و یا بالاخره با «اختلال» اجتماعی مواجه می شوند. کارشناسان و روزنامه نگاران، درباره تخریب طبقه کارگر و مشاغل خدماتی در بلند مدت و در مقیاس بزرگ بحث می کنندما با شناسایی نیروھای اجتماعی، که امور مالی، طرح و ھوش مصنوعی را ھدایت می کنند و از تأثیر منفی اجتماعی آن بھره مند می شوند، وھم و خیال درباره ھوش مصنوعی را به عنوان یک «فرانکشتاین» رد می کنیم. سئوالات عمومی: ابھام زدایی از ھوش مصنوعی ازبھترین و بدترین کارشناسانی که درباره ھوش مصنوعی گزارش داده و مدعی اند که سیستم گرای مستقل، بدون ھرگونه پیوند با ساختار طبقاتی عمل می کند. نسخه آنھا از جبرگرایی فن آوری ( تکنولوژیک)، بالا و فراتر از نیازھا و خواستھای سرمایه داران، و متناسب با ایدئولوژی روزنامه نگاران مزدورکورپوراتھا(شرکتھای بزرگ) و کارشناسان است. سئوالات اساسی که باید مطرح شود عبارتند از: ١» (ھوش مصنوعی»، برای چه کسی؟؛ ٢ (چگونه استفاده ھای باروری از ھوش مصنوعی بین سرمایه و کار توزیع می شود؟؛ ٣ (زمان کار، درآمد و حقوق بازنشستگی چگونه بین صاحبان فن آوری و نیروی کار توزیع می شوند؟؛ و بالاخره ۴ (ھوش مصنوعی در خدمت چه نوع از فعالیتھای اقتصادی و اجتماعیست؟ «ھوش مصنوعی» و نوآوریھای تکنولوژیک مرتبط با آن تأمین مالی، طراحی، و کنترل شده ھستند و درنھایت توسط شرکتھای بزرگ و مٔوسسات مالی به منظور کاھش ھزینه نیروی کار و افزایش سود و رقابت بین رقبای سرمایه داری اعمال می شود. ھوش مصنوعی و تغییرات تکنولوژیک سرمایه داری مشابه، ھمراه با جابه جایی خارج از کشور اطلاعات فن آوری و محصولات تولیدی، نابودکنندگان اصلی مشاغل و استاندار زندگی کارگران در آمریکا ھستند. تکنولوژی ھوش مصنوعی، ھمراه با ھزینه ھای عظیم جھت جنگھای امپریالیستی و تدارکات نظامی، ضمانتھای مالی چند میلیارد دلاری جھت نجات بانکھا و ترویج سرمایه مالی بیش از مولد، نشان دھنده نیروھایی است که بازنشستگی، و اخیرا حاشیه رانده شده و دستمزدھا، حقوقھا ، استاندارد زندگی، امید به زندگی طبقه کارگر به جمعیت روستایی را کاھش می دھدھوش مصنوعی و فن آوری اطلاعاتی و تکنولوژی بالا در خدمت تمرکز ثروت، قدرت و سود برای بخشھای متعدد طبقه حاکم است که تعیین می کنند چنین فن آوریھایی چگونه باید استفاده شوند.”

باتوجه به مسائلی که در این مقاله آمد از کلیه ی تشکلهای وفادار به کمونیسم علمی درخواست می شود تا به نظرات انحرافی عدول از تئوری انقلابی طبقه کارگر کم بها نداده و با هرگونه بروز جدید این نظرات انحرافی درمورد انکارامپریالیسم و نفی دیگاههای کمونیسم علمی به مبارزه پرداخته و بدین ترتیب نقش شایسته ای در خدمت به این تئوری انقلابی در ایجاد حزب کمونیست انقلابی ایران ایفا کنند.

ک.ابراهیم – ۱۸ فروردین ۱۳۹۶

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

جولای 2017
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>