برای اتحاد بزرگ اکثریت عظیم توده مبارزه کنیم

تضاد میان روحانی و خامنه ای به کجا می کشد و نقش نیروهای مترقی در این جدال سخت حاکمیت و رقابت قدرت های بزرگ و کوچک در منطقه چه باید باشد؟ در وجود تضادها چون شکی نیست  ، بیشتر برروی ماهیت آنها ، روابط آنها با هم و چگونگی تکامل آنها  توجه خواهیم کرد. از پرسشی آغاز می کنیم که در چند هفته گذشته در محافل سیاسی مورد توجه بوده است : آیا خامنه ای با اشاره به عزل  اولین رئیس جمهوری اسلامی آقای   بنی صدر  توسط خمینی ، زمینه را برای  عزل  روحانی فراهم می کند؟ آیا اژه ی یکی از مهره های نظام ولایت فقیه و از قاتلان سرسخت کمونیست ها ونیروهای مترقی در این چهار ده ،وقتی  اعلام می کند  فتنه ای دیگر در  راه است قصدش تهدید و ترساندن است؟ آیا فرماندهان سپاه یکی پس از دیگری روحانی را تهدید  می کنند خیمه شب بازی است ؟

اما ببینیم تاریخ چه می گوید و چه درس هائی می توانیم از آن بگیریم ؟ در تاریخ  سیاسی ایران معاصر ،  در این صد سال گذشته ،ما شاهد تضاد ها وتغییراتی بس شگرف  وبغرنج بوده ایم  که منجر به تغییرات بزرگی هم شده است. : چندین انقلاب ، چندین کودتا ، چندین عزل حکومت ها ، چندین قیام ها ی  منطقه ای تا سطح ایجاد حکومت های محلی ، چندین دخا لت گری و اشغا ل تو سط ارتش های بیگانه .حال با توجه به این گذشته و با توجه به حدت وشدت تضاد ها ی کنونی داخلی ومنطقه ای و تمرکز امپریالیستها در رقابتشان در اینجا  می شود  احتمال تکرار یکی از این نوع حوادث را داد؟ چنانچه پاسخ مثبت باشد آنوقت پرسش دومی هم فورا مطرح می شود  چگونه دگر گونی ودست بدست شدنی در راه است ؟  آیا روحانی دارای چنان پایه  ونیروئی در میان طبقات حاکم هست که نه تنها به زانو در نیاید بلکه خامنه ای را  لگام بزند وقدرت اورا محدود کند ؟ در دوره ی سلطنت پهلوی بار اول که شاه علیه دکتر مصدق کودتا کرد ،در سی ام تیر ۱۳۳۰ با قیام مردم بخصوص مقاومت خود دکتر مصدق کودتا در هم شکسته شد،متاسفانه رهبری حزب توده ایران بنابر ماهیت پارلمانتریستی و رفرمیستی اش نتوانست از این شرایط عالی پیروزی مردم و عقب نشینی در بار استفاده کند.شاه بار دوم از آمریکا وانگلیس کمک گرفت و کودتای بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ را که تا چند روز دیگر به سالگردش می رسیم ، سازمان داد و اینبار با وادادن  رهبری جبهه ملی ودکتر مصدق و همچنین بی عملی رهبری حزب توده ، کودتا گران که مشتی جیره خوران مزدور به رهبری شعبان بی مخ بودند به پیروزی دست یافتند.

در دوره ی جمهوری اسلامی هم تا  بحال این نوع در گیری ها بین حاکمان به پیروزی خمینی و خامنه ای تمام شده است  . آنها توانسته اند همه را یا فراری دهند یا خانه نشین کنند و به تسلیم وادارند. آیا سناریوی تضاد موجود در حال رشد را چگونه باید نوشت. آیا  اینبارهم روحانی را از میدان بدر می برند و اورا از نیمه قدرتی که دارد  محروم خواهند کرد؟  نظری موجود است مبنی بر اینکه همه این بازی ها زیر سر خودشان است و برای مشغول نگهداشتن مردم می باشد. با این تئوری توطئه ما در اینجا کاری نداریم . ما ماتریا لیست های تاریخی هستیم ، از پراتیک وتاریخ می آموزیم و با مقایسه پدیدها و تحلیل فاکت ها طبق شرائط مشخص کنونی نتیجه می گیریم. همانطور که اشاره شد تجربه ی عزل منتظری ، حذف خاتمی از صحنه ، حصر موسوی وقتل های پشت پرده ومخفی ،  نشان می دهد که مخالفان پر قدرت هم نتوانسته اند در عمل کاری کنند. تنها یک تجربه خارج از معمول داریم و آنهم عزل بنی صدر است که مسیر دیگری را طی کرد. بگذارید به تجربه ی عزل رئیس جمهور اول جمهوری اسلامی اشاره ای کنم  چون آقای خامنه ای نشانی آنرا به روحانی داده است. حزب رنجبران ایران  تجربه کودتای ضد بنی صدر را از نزدیک شاهد بود و رجوع به آن تجربه از این منظر با ارزش است که کمک می کند حرکت های بعدی بیت امام کنونی را پیش بینی کرد. دارودسته ی اصولگران که آن زمان ما آنها را  انحصار طلبان می نامیدیم دست به یک کودتای آشکار با حکم ولایت فقیه زدند.  در آن زمان همانند امروز تضاد در میان حاکمان شدید شده بود و بنی صد ر مثل روحانی برای تحکیم قدرت خود دربرابر جناح حزب جمهوری اسلامی تلاش می کرد. در گیری ها از سطح روزنامه ها وتریبون های سخنرانی عبور کرده بود و به خیابان ها کشیده شده بود. یکطرف  طرفداران حزب جمهوری اسلامی ،حزب توده و اکثریتی ها و طرف دیگر سازما ن مجاهدین خلق ،حزب رنجبران ایران و بخشی از جبهه ی ملی  که  زیر نام دفتر رئیس جمهور به اتحاد عمل های  موردی می پرداختند. اتحادی که در دوران انقلابات پرولتاریا ئی تنها هنگامی می تواند حتی تاکتیکی وموردی آن  بسود طبقه کارگر صورت گیرد که حزب کمونیست و سازمان های کارگری بتوانند مشی سیاسی خود را اعمال کنند که این وضع در آن زمان میسر نبود و  دیری نپائید که سازمان مجاهدین خلق راهش را جدا کرد و بر اثر تک روی  در همان قدم های اول گاری اتحاد چرخش در گل ماند.

 

 

اما این  جمع  به درستی در تحلیل خود از اوضاع  وقوع کودتائی را علیه بنی صدر پیش بینی می کرد وبرای روشن شدن موضع بنی صدر،  رفیقی از بنی صدر در جلسه ای که عمومی بود و رئیس جمهور به پرسش ها پاسخ می داد ، سوال کرد : با توجه به وخامت اوضاع و رشد تضاد چنانچه خمینی به بسود دارودسته حزب جمهوری اسلامی تصمیم بگیرد شما چگونه عمل خواهیدکرد .او گفت” من به امام خیانت نمی کنم “طولی نکشید که بنی صدر می بایستی تصمیمم بگیرد و راه خود را انتخاب کند. بنی صدر برای سرکشی به جبهه غرب رفته بود که از بیت امام تلگرامی دریافت کرد که فورا به تهران برگردد. او موضوع را با رفقای دفتر رئیس جمهور در کرمانشاه که برای دیدار بنی صدر به منطقه جنگی رفته بودند در میان گذاشت ومشورت کرد که چکار باید کرد؟ رفقای ما بی درنگ به او گفتند باید مقاومت کنی و به مردم بپیوندی و در منطقه شرائط برای حفظ رئیس جمهور موجود است . کردستان در آن زمان یک پارچه در آتش مقاومت در برابر نیروهای سرکوبگر حاکمیت بود و نیروهای فعال سیاسی هم مسلح بودند.رفیقی که حضور داشت  نقل می کند که بنی صدر پس از شنیدن پیشنهاد به اتاق فرماندهان رفت و آنها از او خواستند به فرمان امام کند وبه تهران برگردد و او بدین ترتیب به اصطلاح وفادار به امام ماند وبه گفته اش  به خمینی  خیانت نکرد.   باز گوئی این اتفاق برای اینست که پرسشی مطرح کنیم که در این اوضاع در حال تغییر آقای روحانی چگونه تصمییم خواهد گرفت ؟او هم همانند بنی صدر به خامنه ای خیانت نخواهد کرد و یا او از فرمان حکومتی سرباز خواهد زد.؟

خوب اوضاع کنونی با آنزمان تفاوت بسیار  دارد . در درجه اول ایران امروز لشکر عظیمی از کار وزحمت را دارد که تحت استثمار شدید بسر می برد با خانوادهایشان به شصت میلیون نزدیک می شوند.نیروهای آگاه کارگری چپ وکمونیست با جمعبندی از گذشته با اینکه از لحاظ تشکیلاتی ضعیف اند اما با درایت تر عمل می کنند وهیچگونه توهمی  نسبت به  جناح ها ی بورژوازی ندارند.آنها نیک می دانند که استفاده از تضاد ها هنگامی که نه حزب مقتدر کمونیستی که استخوان بندیش را کارگران پیشروسیاسی طبقه تشکیل دهد ودر شرائط دیکتا توری مسلح اسلامی هیچ نیروی مسلح قابل حسابی تحت رهبری اش ندارد ، چنین تا کتیکی تنها می تواند به سود هر دو جناح بورژوازی تمام شود . بویژه اینکه باید نقش فعال  امپریالیسم آمریکا را در محاسبه کاملا به  حساب آورد. با روی کار آمدن ترامپ وسفر او به عربستان واسرائیل واعلام اینکه رژیم جمهوری اسلامی مرکز کل مشکلات خاور میانه است ، شرائط منطقه که از قبل در هرج ومرج بود و جنگ ها ی نیا بتی سراسر منطقه را پوشانده بود ، بشدت تغییر یافته است. جنگ چیزی جز ادامه سیاست با وسائل قتا له نیست.امروز در  خاور میانه  سراسر پر از جنگ و آشوب است و کلیه حکومت ها و نیروهای سیاسی رادر گیر کرده است. صف آرائی ها به شدت در حال شکل گیریست . کاری که در عرض چهل سال نمی شد انجام داد یکروزه صورت می گیرد . سازمان مجاهدین ضد آمریکائی وتروریست به دوست آمریکا و دمکرات تبدیل می شود.سلطنت طلبانی که بخون مجاهدین تشنه بودند و آنها را یکی از عوامل اصلی روی کار آمدن خمینی می دانستند به متحدین نزدیک در جبهه ی برانداز آمریکائی تبدیل می شوند.احزاب وسازمان های کردی از چپ گرفته تا راست ترین در اتحادی با هم کنار می آیند  .

تاکتیک پرولتاریای ایران در این اوضاع چیست و چه باید باشد.

 

ادامه دهندگان راه انقلابی  که در این صد سال گذشته  با تمام نیرو برای ایجاد ایرانی نوین ،مستقل از نفوذ امپریالیستها ،بدور از خرافات مذهبی ،بدور از تعصبات ملی وقومی ،بدور از تبعیض جنسیتی ونژادی برای آزادی وبرابری  و تحقق سوسیالیسم ونهایتن کمونیسم مبارزه کرده اند اکنون چه وظیفه ای در دستور دارند و چه باید کنند؟.

آنها باید بدیل سوسیالیستی را   متحدن در همه جا در برابر کلیه گرایشات بورژوازی و پرو امپریالیستی مطر ح سازند و این مبرم ترین گامی است که  کلیه احزاب وسازمان های چپ ،سوسیالیستی و کمونیستی باید بر دارند. این یکی شدن روی اصول است یعنی خط کشی کامل طبقاتی و پاسخ به این نکته که دوستان انقلاب و دشمنان آن چه کسانی هستند و با کی ها باید متحد شد و با کی ها باید مبارزه کرد.در عین حال این وحدت روی یک بدیل سوسیالیستی  آشکارا بیان می کند برای انقلابی اجتماعی که نظام برده داری استثمار انسان از انسان را بر می اندازد وسرمایه داری را برای همیشه ونهائی به خاک خواهد سپرد یکی شوند.

اما این یکی شدن بمعنی محو یکباره ی تفاوت ها بین آنها نخواهد بود .ما سال هاست هزینه سنگینی بابت اینگون توهمات در جنبش چپ داده ایم . هر بار که روی وحدت  برای یکی شدن در حزبی یکپارچه و بدون رعایت تفاوت ها شده ایم نتیجه اش در نیمه راه ماندن وانشعاب وپراکندگی بوده است.  گذار از سکتاریسم وفرقه گرائی راهی سخت وطولانی را طی خواهد کرد وشاید تنهاهنگامی که کل طبقه کارگر و توده های وسیع  به مبارزه آگاهانه و فعال دست زدند و صفوف متشکل خود را استحکام بخشیدند چنین یکی شدن هائی هم تحقق پذیرد. تجربه ی صد سال گذشته نشان می دهد که مبارزه طبقاتی حتی در درون جوامع طبقاتی ادامه دارد، این مبارزه بازتاب عملی خود را در درون جنبش کمونیستی و در درون احزاب کمونیستی و تشکل های کارگری وتوده ای دارد. یکی شدن بر پایه ی قبول  سوسیالیسم  شرائط را برای ایجاد بزرگترین و وسیعترین  اتحاد توده ای که در بر گیرندهی دوستان اصلی انقلاب یعنی اکثریت عظیم ، فراهم می سازد. کلیه تشکل ها و افرادی که بر اصول کمونیسم علمی می توانند یکی شوند وظیفه دارند یکی شوند ، آنها در عین حال وظیفه دارند باکلیه تشکل هائی که فعلن نمی توانند یکی شوند ، بر پایه ی قبول بدیل سوسیالیستی  متحد شوند و وجود تفاوت ها را به سدی در برابر این اتحاد تبدیل نکنند،بر عکس روی نکات مشترک، عمل مشترک در خدمت برنامه بدیل سوسیالیستی را سازمان دهند. تنها در چنین حا لتی است که می توانیم قد م به قدم نیروهای چپ و کمونیستی را در میان کارگران و توده ی وسیع مردم جا بیندازیم و بمعنی واقعی ودر عمل از انفراد کنونی در آ وریم . من به این امر باور دارم ،شدنی است .

یکی شویم اگر می شود یکی شد

روی اصول که همان برنامه سوسیالیستی است متحد شویم وبگذاریم تفاوت باهم به مبارزهی ایدوئولوژیک بپردازند و درست ونادرست را توده ها خود با عقل خود تشخیص دهند. در این اتحاد روی نکات مشترک تکیه کنیم وعمل نمائیم

یکی شدگان ،متحد شدگان را در جنبش های عملی کنونی بویژه کارگری در عمل در گیر سازیم وکار توده ای را برای سازماندهی و آگاهی بخشیدن برنامه سوسیالیستی محکم در دست گیریم

راه دیگری نیست . بغرنج است پر پیچ وخم است  اما همین است واز شرائط مشخص انقلا ب ایران و وضع صف آرائی  نیروها ی آن بر می خیزد.

 

محسن رضوانی

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

اکتبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>