در ضرورت امروزی کردن مانیفست حزب کمونیست

مانیفست حزب کمونیست زمانی پا به عرصه ی وجود گذاشت که آموزگاران پیشرو طبقه کارگرتدوین تئوری انقلابی علمی این طبقه را با توجه به تجارب تاریخی چندهزارساله ی بشر، از طریق بررسی ماتریالیستی – دیالکتیکی و نبردهای نظری و عملی رویدادهای تاریخی ، پیشرفتهای رسیدن به شناخت همه جانبه ی نسبی بشردر روند مبارزات طبقاتی موجود، به درستی، بدون بیان”حرف آخر زدن” صورت گرفت. این مانیفست مقدمه ی حرکت طبقه کارگر پیشرو جامعه ی جهانی بشری در مسیر علمی و آگاهانه و شروع حرکتی بود که بشر را از جهان تفسیرهای ایده آلیستی غیر علمی به جهان ماتریالیستی تعمیم و تغییر علمی تجارب گوناگون توسط مارکس و انگلس رهنمون شد.

شبح کمونیسم، در ۱۷۰ سال پیش، زمانی به گشت و گذار در اروپا پا به عرصه ی وجود گذاشت که بیان پرقدرت تحلیلی علمی توسط “مانیفست حزب کمونیست” اعلام شد. این تحلیل بنابه خصلت علمی اش هنوز به عنوان ارزیابی از جامعه سرمایه داری و تلاش طبقه کارگر جهانی برای تغییر این نظام آموزنده و روشنائی بخش سربلند می باشد. اما باوجودی که نظام سرمایه داری در نیمه دوم قرن نوزدهم، چهاراسبه برای جهانخواری در راه تکاملی خود می تاخت، این شبح کمونیسم  با ارائه ی تئوری کمونیسم علمی برخاسته از مبارزات طبقاتی، دیدگاههای فلسفی، آموزه های علمی درمسائل اجتماعی و حرکت کارگران مبارزاین مشعل روشنی بخش درجریان رشد و تکاملش چنان حرکت آگاهانه ی مبارزات طبقاتی طبقه کارگررا در نیمه دوم قرن نوزدهم پدیدآورد که در قرن بیستم حزب کمونیست انقلابی طبقه کارگر- مشخصا حزب بلشویک روسیه – تبدیل به نیروی تنظیم کننده و رهبری طبقه کارگر این کشور درکسب قدرت سیاسی گردید.

این تئوری تکامل یابنده پر صلابت در دست طبقه کارگر توسط پیشروان این طبقه به مثابه چراغ راهنمای قلعه کوب نظام سرمایه داری و بقایای نظام فئودالی نیز گردید. در این قرن بشریت شاهد جنگ مرگ و زندگی مدافعان نظام سوسیالیستی برای رهائی از استبداد، استعمار، استثمار، تبعیض و نابرابری انسانها و استقرار نظام سوسیالیستی با نظام سرمایه داری شدند. اما نظام سرمایه داری گام نهاده در مرحله ی امپریالیستی، با بسیج کلیه و بقایای نظامهای فئودالی، برده داری، مذهبی و سنن ارتجاعی هزاران ساله برای حفظ سلطه خود و ابدی نشان دادن این نظام در برابر پیشرویهای کمونیستی به مقابله پرداخت. درقرن بیستم، کمونیسم دیگر شبح نبود و برای اولین بار پایگاه جهانی طبقه کارگردر مقابله با نظام سرمایه داری چنان هراسی در دل نظام سرمایه داری افکند که این نظام برای جلوگیری از پیشروی جهان نو در شرایط دوران گذار از کودکی به بلوغ، جنگ مرگ و زنده گی طبقه سرمایه دار علیه حاکمیت طبقه کارگر شدت گرفت. در دوران نابرابری توازون قوای نیروهای انقلاب با ارتجاع در جهان، جنبش سیاسی طبقه کارگر، بعد از پیروزیهای امید بخش رهائی بشریت، شکستهای سختی  از جانب طبقات ارتجاعی  درحمله به دستاوردهای کمونیستی در جهان وارد شد که دراین میان رویزیونیستهای خدمتگذار نظام سرمایه داری جهانی نقش مخرب بزرگی را در جنگ با تئوری کمونیسم علمی و به کارگیری آن درعمل ایفا کردند.

اما دردهه ی اول قرن بیست و یکم، طبق قانون ماتریالیستی – دیالکتیکی زایش، رشد، بلوغ، ناشی از ماهیت ارتجاعی سرمایه داری گام نهاده به مرحله ی فرسوده گی و نهایتا مرگ، شبح فروپاشی نظام حاکم برجهان سرمایه داری امپریالیستی در صحنه های زیربنائی و روبنائی متکی بر زور و جور و انباشت فقر و ثروت، خود را آشکارنموده و هیچ نشانی از رهائی نظام سرمایه داری از فرتوتی و گذاربه تکامل یابی مثبت نداشته، بحران همه جانبه ای سرتا پای نظام سرمایه داری را فراگرفته و دولتهای مدافع این نظام زیر رهبری امپریالیستی “نظم نوین جهانی” برای نجات حاکمیت خویش، بربریت هزاران ساله ی طبقات مرتجع را درپیش گرفته اند:

درعرصه ی زیربنائی: به تمامی آشکارشده است که پیشرفت تولیدی در گرو وجود نیروی کار فکری و یدی عظیم جوامع جهانی قرار داشته و وجود سرمایه داری به سان انگلی است که جز محروم کردن این نیروی عظیم مولد از ثمره ی کار خویش، به دلیل انباشت پول در حیطه ی سرمایه در دست مشتی صاحبان مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله، نداشته (مثل ثروت ۸ میلیاردر در برابر ۵٫ ۳ میلیارد نفر درکشورهای جهان سومی) و جهان زنده ماندن مردم را به گرداب نابودی کشانده است. اما این نظام متکی بردوبخش اساسی استثمار و رقابت درمبادله به منظور تامین افزایش نرخ سود و انباشت ثروت و سرمایه، به دلیل مبارزات حق طلبانه ی کارگران و زحمت کشان جهان، با مشکلات جان فرسائی روبه رو می باشد؛

درعرصه ی روبنائی: حرف جادوئی محیلانه ی”دموکراسی بورژوائی” در برابر استبداد سخت جان نظام فئودالی، توانست خیال واهی رسیدن به “آزادی ، برابری و برادری” را دردل توده های رنجدیده هزاران سال به وجودآورد. انتخابات پارلمانی – که مقدمتا حق شرکت در رای دهی با داشتن ثروت معین، زن نبودن، حق شرکت در سیاست فقط در یک روز را هر چند سال یکبار- ماهیت غیر دموکراتیک خود را عیان ساخت. ولی با به راه انداختن مبارزات حزبی و تفرقه اندازی درآراء توده های مردم تحت عنوان”آزادی داشتن حق انتخاب تشکل” به تکمیل این حیله گری وسرگرم کردن مردم در باقی ماندن در توهم دموکراسی بورژوائی پدیدآوردند. اما عمل کرد پارلمانهای نظام سرمایه داری حاکم، تبدیل به مراکز دفاع از منافع حاکمیت سرمایه داران و حتا فرستادن فرزندان مردم به قتل گاههای جنگ افروزانه شده و به جای به نفع اکثریت عظیم مردم در تمامی کشورها بودن، به سود اقلیت حاکم عمل کرده و امروز این نهاد غیر دموکراتیک با بیزاری مردم رو به رو گشته و انتخابات نماینده گان رژیم سرمایه داری بامهندسی آراء به نفع اقلیت با “نیمه اکثریتی” که به مراتب کمتر از ۵۰% آراء مردم بوده و عدم شرکت توده های مردم در رای دهی که دائما درحال ازدیاداست، این نهاد خدمتگزار نظام سرمایه داری از حالت شکوفائی ابتدائی به حالت بیزاری مردم از رای دهی و افتادن به حالت نزار رو به مرگ پیدا کرده است؛

– آزادی عقیده، بیان، مطبوعات، تشکل یابی، باوجود تبلیغات مزورانه ی “دفاع از آزادی بدون مرز” نه تنها درجهان نظام سرمایه داری، جز درحد خدمت به آزادی حرکت سرمایه دراین نظام به عمل درنیامده، حتا در کشورهای پیشرفته امپریالیستی افساربازی با این دیدگاهها در دست صاحبان ثروت و سرمایه افتاده است: با پیشرفت فن آوری ارتباطات اطلاعاتی، کنترل تمامی نهادهای رایانه ای از گذاشتن برنامه های جاسوسی در کامپیوترها و کنترل نهادهای پالتالکی، اسکایپی، صندوقهای پست رایانه ای نامه ای، فیسبوک، توئیتر، اینستاگرام و حتا تعقیب انسانها در هر لحظه از شب و روز چه با داشتن تلفون دستی همراه و چه دوربینهای عکس برداری درحال ازدیاد در خیابانهای شهرها از حرکت مردم، گذراندن قانون حق گوش دادن به تلفون مردم فراتر از استراق سمع در هرکشور و حتا جهان نمونه هائی از فقدان آزادی در جهانی بیش از دو قرن اداره جهان به دست سرمایه داران افتاده است. تبلیغات مزورانه و افکارسازی واهی به قدری شیوع داده شده که هدایت این امر دردست مشتی میلیاردر صاحب خبرگزاریها، روزنامه و مجلات، رادیو و تلویزیونها، مراکز هنری و فیلمبرداری و موسیقی، چاپ کتابهای تخیلی و فعالیتهای ورزشی نخبه گرا را به دست خودگرفته اند؛

– سه قوه مقننه، مجریه، قضائیه ظاهرا “مستقل از یکدیگر” کاملا و تماما درخدمت حاکمان مدافع نظام سرمایه داری قرار داشته و حتا تظاهرات انتقادی معمولی توده های مردم به جان بر لب آمده ، به خاک و خون و زندان کشیده می شوند. به قول شاعر ایران “دزد قانون، دزدی از مجرای قانون می کند” بیان این واقعیت است که این نهادهای درست شده و ظاهرا مستقل از هم درخدمت تمام و کمال حاکمان کشورهای سرمایه داری قرار دارند. کمترحاکمان دولتی و صاحب نفوذ را می توان در کشورها یافت که دزدی وثروت اندوزی سرتاپای آنان را فرا نگرفته باشد؛

– تکامل نظام سرمایه داری نه تنها با استثمار کارگران و زحمت کشان در هر کشور، بلکه درسطح جهان به چنان افسارگسیخته گی ای کشانده اند که از یک سو تعداد اندکی از میلیونر شدن به میلیاردر شدن و حتا مولتی میلیاردر شدن رسیده و فقط کارگران و زحمت کشان – تولیدکننده گان اصلی – بی بهره مانده و این سرمایه داران از دزدی تولیدات مادی و معنوی، وضعی ایجاد کرده اند که مزد کارشان درمقایسه با نیم قرن گذشته سقوط کرده و تا حد درآمد بیش از ۲ میلیارد انسان بین ۱ تا ۲ دلار در روز رسیده و علاوه براین، منابع کشورهای تحت سلطه و پیرامونی، و استثمار نیروی کار ارزان این کشورها، به کشورهای امپریالیستی ثروتمند منتقل شده اند. جوامع پیشرفته ی جهانی امپریالیستی به مراکزازبین بردن رفاه بوجودآمده ناشی از مبارزات کارگران و زحمت کشان به حداقل تبدیل شده و وجود انبوه مردم گدا در اواخر نظامهای فئودالی، دوباره  گداها و بی خانمانها در شهرهای پر زرق و برق سرمایه داری موج می زنند؛

– نظام سرمایه داری تکامل یافته به مرحله ی امپریالیستی فرتوت، برای جلوگیری از فروپاشی، تدبیر تمرکز سرمایه در تحقق “نظم نوین جهانی” و “بازار آزاد”، با تلاش در ازبین بردن مرزهای کنترل کشوری جهت صدور بی قید و شرط کالا و سرمایه در تبدیل کشورهای جهان سومی به مستعمرات پُست مدرن و حاکمیت بلا منازع سرمایه داری بر جهان، صورت می گیرد و قطب سازیهای قابل دوام درحال بازسازی هستند. اما به منظور درهم شکستن مقاومت اکثریت مردم جهان علیه این نظام، بحران مالی اقتصادی عمومیت یافته بر کلیه ی مناسبات روبنائی، جنگهای نیابتی را دراین مستعمره سازیها در پیش گرفته اند؛

– ناشی از این جنگها و تحمیل فقر بر مردمان کشورهای جهان و سیل عظیم بی کاری درکلیه ی این کشورها، دربه دری پناهنده شدن ۶۰- ۷۰ میلیونی کشورهای جهان سومی گرفتار در جنگهای امپریالیستی در این کشورها، دامن زدن به تروریسم چه توسط دولتهای سرمایه داری و چه تربیت گروههای فشار تروریستی برای منحرف کردن مردم جهان نیز توسط همین دولتها، در پیشبرد سلطه ی جهانخواری، برخاسته از “راه حل نومیدانه” ناشی از ظلم و ستم حاکمان، تبدیل به فاجعه ای در میان کل فجایع این نظام حاکم برجهانیان ستمدیده شده اند. به طور مایوسانه، این روشهای فاشیستی برای پیدا کردن خروج از بن بست و یافتن راه نفس کشیدن، به تداوم نظام ضدانسانی سرمایه داران، بقای این نظام را بیش از گذشته بحرانی تر نموده است؛

– زنان به مثابه نیمی از جمعیت جهانی انسانها، ازنابرابری با مردان درکلیه امور اجتماعی رنج می برند. زنان شهروندان درجه دوم به حساب آورده می شوند: از مزد نابرابر، استثمارمضاعف، مرد سالاری، تبدیل آنان به کالاها در زنده گی روزمره از نظر جنسیتی، تبلیغاتی، عدم حضور در هدایت نهادهای مختلف و به ویژه دولتی و رواج دادن دید سکسی داشتن نسبت به زنان، کم بها دادن به توانائی زنان در پیشبرد اموراجتماعی و در یک کلام تداوم بی حقوقی زنان به مثابه برده های اجتماع مدرن، با گذشت از حاکمیت بیش از ۲۰۰ ساله ی نظام سرمایه داری، هنوزهم نظریه پرداز فوریه در اوایل قرن نوزدهم، دایر برعدم وجود آزادی و برابری زنان بامردان نشانه ی آزاد نبودن جوامع کنونی می باشد، حکمفرماست. باتوجه به این که زنان مهمترین نقش تولیدی را در بقای جامعه انسانی به عهده داشته و در کلیه ی فعالیتهای اجتماعی مورد استثمار و ستم قرار می گیرند، نظام طبقاتی مردسالارمالک بر وسایل تولید و مبادله، زنان را نیز جزئی از این تملک به حساب می آورند، این مالکیت خصوصی و نه نقش زنان، مهمترین عامل بقای بشر قلمداد می شوند درحالی که زنان نقش مهمی در تغییر این جهان پوسیده سرمایه داری دارند ؛

– در جست و جوی نیروی کار ارزان نه تنها با صدور سرمایه به کشورهای عقب مانده، بلکه علاوه بر استثمارشدید نیروی کار ارزان این کشورها، با تشویق این نیروها به بازار کار کشورهای پیشرفته سرمایه داری هم ارتش عظیم کارگران بی کار را در جهان بوجودآورده اند، اوضاع به حدی نگران کننده شده است که بخش قابل توجهی ازنیروی کار جوان کشورهای جهان سومی به عنوان مهاجر، با کشیده شدن به کشورهای پیشرفته ی امپریالیستی نیروی کار پرتوان را از کشورهای عقب مانده خالی می کنند. در این مورد حتا نیروهای فکری تحصیل کرده و به ویژه در سطح بالا، به دلیل وجود سرکوبگری درکشورهای عقب مانده و در شرایط فقدان امکانات تحقیقی، به کشورهای پیش رفته سرمایه داری کشانده شده و نتیجتا کشورهای عقب مانده درحد تامین نیروهای فکری و یدی ارزان به سرویس دهنده ی حاکمان کشورهای سرمایه داری تبدیل شده اند؛

– امروز باوجودی که هم واقعیات عینی آلوده شدن هوای شهرها به حدی رسیده که حتا مدارس کودکان را بعضا موقتا تعطیل می کنند، هم فریاد متخصصان امور محیط زیست در حدی بلند است که بروز فاجعه هستی بشربلند شده، ولی نظام امپریالیستی تن به ایجاد تلاشی در جلوگیری از تولید گاز گلخانه ای، آلودن آبهای اقیانوسها، استفاده از مواد پلاستیک و بی مبالاتی های دیگر – نظیر تولید انبوه و استفاده از مواد نفتی آلاینده- نداده و بدین ترتیب شرایطی را به وجودآورده که جز سرنگونی این رژیم ضدبشری راهی برای نجات باقی نگذاشته است؛

– با توجه به جهان خواری نظام سرمایه داری و به وجودآمدن شکاف عظیم بین فقر و ثروت و نابرابری انسانها و مبارزه جهانی علیه این نظام، علیرغم تلاش برای مستعمره سازی جهان توسط مولتی میلیاردرها در راس نظام بانکهای جهانی، امکان دست یابی به ارزش اضافی بیشتر از گذشته محدود گشته و بدین ترتیب علت فروپاشی نظام سرمایه داری هویدا شده، دو راه دربرابر بشر قرار گرفته است: یا تداوم بربریت و نابودی بشریت توسط سرمایه داران که درذهنشان”گرچرخ به کام ما نگردد، کاری بکنیم تا نگردد!” قرار دارد و یا ایست دادن به حاکمیت نظام سرمایه داری و برقرار ساختن سوسیالیسم با از بین بردن بدون قید و شرط مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله و تبدیل آن به مالکیت اجتماعی، ازبین بردن ازخودبیگانگی درمیان انسانها و ایجاد جامعه ای انسانی که نه تنها با خود بلکه با طبیعت که خودش بخشی از آن است، آشتی نموده و دیگر اثری از طبقات متخاصم، فردگرائی، نخبه گرائی، تحمیل عقاید، ارتش سرکوبگر و سلاحهای کشتار جمعی و غیره باقی نمانده و انسانهای برابر آزاد، مرفه، هم کوش جهانی که شایسته انسانها باشد، بوجود بیاید؛

تجارب مبارزاتی کارگران

– با به وجود آمدن شبح کمونیسم درنیمه اول قرن نوزدهم، تا روز به قدرت گیری طبقه کارگربیش از ۲۰، ۷۰ و۱۰۰ سال بعد، انقلابات برهبری طبقه کارگر(کمون پاریس، انقلاب اکتبرروسیه، انقلاب اکتبر چین) اولین گامها را در براندازی حاکمیت نظام سرمایه داری به دلیل رشد ناموزون فرا رسیدن بحران انقلابی، درکشورهای مختلف صورت گرفتند. این هشداری برای جهان سرمایه داری بود در ضرورت جلوگیری از پیشروی انقلابات کارگری و پیدا کردن مبارزه موثر در ممانعت ازاین هجوم پیروزمند طبقه کارگر در جهان:

– امپریالیسم با رسیدن به این نتیجه که نقش تئوری انقلابی طبقه کارگر در هدایت جنبش های توده ای به سوی انقلاب کردن، توسط اتاقهای فکری نظام سرمایه داری و ناتوانی در رد این تئوری، منحرف کردن نظرات رهبری احزاب کمونیست را در دستور کار ضدانقلاب جهانی قرارداد. تجربه نقش مخرب بروز رویزیونیسم کهن در سوسیال دموکراسی اروپا در کشاندن مبارزات کارگری به رفرمیسم، و عدول از پیروی از کمونیسم علمی، به تجزیه صف متحد کارگران انجامید. حزب بلشویک روسیه به رهبری لنین در زنده کردن تئوری انقلابی کمونیستی در مقابله با دگماتیسم، اپورتونیسم، لیبرالیسم، سکتاریسم، رفرمیسم و تحلیل مشخص از گام گذاشتن نظام سرمایه داری به بالاترین دوران تکاملی اش و ایجاد حزب کمونیست انقلابی و غیره جنبش انقلابی کارگران را درمسیر روشن به افشای تجدیدنظرطلبان کهن در تئوری کمونیسم علمی پرداخت؛

– اما با تحمیل جنگ داخلی ۴ ساله بلافاصله از فردای پیروزی انقلاب اکتبربرای به شکست کشاندن ۱۹۱۷، درجریان تشدید تضادهای بین امپریالیستها، کشاندن این جنگ با تجاوز جنگ بین المللی دوم ۵ ساله فاشیستی به شوروی در نیمه اول دهه ی ۱۹۴۰، جان باختن بخش زیادی از کادرهای برجسته کمونیست در این جنگها درمیان بیش از ۲۵ میلیون توده های مردم شوروی، رسوخ عوامل بورژوائی و خرده بورژوائی در درون احزاب کمونیست، نقشه ی “تسخیر این دژ طبقه کارگر از درون” به عهده گرفته و با بازی نقش “جاسوس امپریالیستها” و با دست یابی به موقعیت های مختلف بالا در سطح رهبری حزب و دولت کارگری به نفی دستاوردهای سوسیالیستی پرداخته و به جای اجرای اصول کمونیسم علمی و تکامل دادن آنها به ضدیت با این اصول و نفی مبارزه طبقاتی انقلابی کارگران، رسانده و با طرح رویزیونیسم مدرن و سه جهانی، احزاب کمونیست را به سطح سوسیال دموکراتیک رفرمیست کشانده و بدین ترتیب ستاد رهبری کننده انقلابی طبقه کارگر را از ایفای نقش پیشرو باز داشته، به سمت سازش طبقاتی با امپریالیسم و سرمایه داری پیرامونی کشانده و سوسیالیسم نوجوان را به فرو پاشی سوق دادند؛ این اصول کمونیسم علمی شامل نظرات مارکس و انگلس، لنین و مائو می شود که جنبه ی بنیادی در عرضه های مختلف نظری و عملی را دربر می گیرند؛

– پس از فروپاشی احزاب کمونیست ، گام دیگر رویزیونیستی پُست مدرن وسیعا انتشار داده شد. تئوری نفی گرائی دستاوردهای چشمگیرسوسیالیسم نوجوان، رد نقش رهبری کننده ی حزب انقلابی کمونیست در هرکشور با تئوریهای مشکوک فلج ساز پلورالیسم حزبی، شوراهای کارگری رهبری کننده به جای حزب، دموکراسی مافوق طبقاتی در سوسیالیسم، عدم ضرورت ایجاد انترناسیونال کمونیستی و کارگری، ازبین رفتن نقش متمرکزطبقه کارگر با رشد تکنولوژی تولیدی، رد دیکتاتوری پرولتاریا، تقسیم طبقه کارگر به جماعات غیرهمگون و امثالهم تبدیل به جوٌ نفی و بی اعتمادی نسبت به تئوری انقلابی کمونیستی و انحلال طلبی در ممانعت از تمرکز افکار درست هدایت کننده مبارزه طبقاتی درسطوح کشوری و جهانی، شده اند. این نفی گرائیها،  آن عوامل اساسی در بی اعتقادی به اصول کمونیسم علمی، سستی نظری و عملی، حاکمیت دیدگاه لیبرالیستی و غیرمتعهد به این اصول شده اند که باوجود نارضایتی عظیم چند میلیاردی توده ها از نظام سرمایه داری، تشتت نظری آغشته به انواع دیدهای بورژوائی و خرده بورژوائی به شکوفائی مبارزاتی طبقه کارگر جهانی لطمه ای جدی زده و زمینه را به حاکمیت رسوای بربرمنشانه ی نظام سرمایه داری امپریالیستی فرصت داده اند؛

– در چنین شرایطی، ایجاد جامعه سوسیالیستی متکی بر برنامه های علمی و جامعه ای پیشرو آگاه، دفاع قاطع از اصول کمونیسم علمی، تلفیق آن با شرایط مشخص، تهیه ی برنامه و تاکتیکهای انقلابی تئوری تلفیق داده شده در هرکشور، در وحدت کمونیستها در حزب واحد کمونیست انقلابی متکی به اجرای دقیق مرکزیت – دموکراتیک در رسیدن به سیاستهای استراتژیکی و تاکتیکی دقیق انقلابی، کمک کمونیستها به سازماندهی طبقه کارگر و توده های زحمت کش در فدراسیونهای مطالباتی، و ایجاد سازمان واحد از ادغام کلیه ی این فدراسیونها در سازمان واحد کارگری و زحمت کش، ایجاد شوراهای کارگری، کمیته های مخفی کارخانه، نهادهای آموزشی دربالابردن درک کارگران و زحمت کشان از وضعیت مبارزات طبقاتی و تضادهای اساسی در جهان و درهرکشوربا توجه به اوضاع مشخص مبارزه طبقاتی، وظایف خدشه ناپذیر کنونی در خیزش جنبش سیاسی پیشرو کارگران و زحمت کشان می باشند که در ادامه ی تکاملی مانیفست حزب کمونیست مارکس و انگلس قرار دارند؛

– با توجه به این که حرکت مبارزاتی طبقه کارگر بدون آگاهی از تئوری انقلابی اش و تلفیق آن با شرایط مشخص درهرکشور، بدون مبارزه با انحرافات نظری که به نام کمونیسم در فلج سازی مبارزات انقلابی ظاهر می شوند و تحریف و عدول از تئوری انقلابی طبقه کارگر می باشند، جنبش کارگری با شرکت هرچه وسیعتر کارگران در مسلح شدن به تئوری انقلابی کمونیستی قادر به پیشروی نخواهد شد. شکست احزاب کمونیستی درکلیه کشورها در این زمینه، نشان داد که هر حزبی که توانست اصول کمونیسم علمی را در مبارزات کشوری و جهانی به درستی با بسیج، متشکل کردن وحرکت اکثریت کارگران و زحمت کشان پیاده کند، موفقیت در انجام انقلاب و کسب قدرت داشتند و هرجا که از اصول کمونیستی عدول کردند، مناسبات سرمایه داری برقرارشد. به این اعتبار اهمیت دادن به این امر در شرایط امروزی نقش مهمی برای برون رفت از بحران جنبش کمونیستی دارد. یکی از بزرگترین حیله نظام سرمایه داری درنفی محکم به دست گرفتن اصول کمونیستی با متهم کردن کمونیستها یا چپها به “سنتی” بودن دراین مورد و نفی تجارب آموزنده گذشته کمونیستها، “غیر سنتی بودن و آنارشیسم نظری” را تبلیغ می کنند تا اصول علمی کمونیستی را تشکلهای کمونیست کنار گذاشته و با اختراع راه حلهای بدون پشتوانه عملی به انتشار خیالات واهی درون این تشکلها و جنبشهای توده ای دامن زنند؛

– علاوه بر محکم به دست گرفتن تئوری و پیشبرد مبارزه طبقاتی پرولتری، و با توجه به آموزش کمونیسم علمی که از ابتدا جامعه انسانی را جزئی از جهانی که درآن هستیم دانسته و لذا به جای تخریب محیط زیست، وظیفه ی طبقه کارگر و کمونیستها در تبلیغ این که طبیعت دشمن ما نیست و ما باید ضمن استفاده از امکانات این طبیعت در بهبود زنده گی بشر و دیگر موجودات کوشش نموده و با جلوگیری از تخریب افسارگسیخته ی منابع طبیعی و سوء استفاده از آنها شرایطی را که هم اکنون توسط نظام سرمایه داری درخدمت به انباشت ثروت به وجود آورده، شدیدا مبارزه کرد و توده های عظیمی از مردم که بزرگترین لطمات را ناشی از این تخریب محیط زیست می بینند در دفاع از حفظ محیط زیست سالم متحد نمود. متحد نمودن اکثریت عظیم ساکنان کشورها در مقابله با تخریب محیط زیست توسط نظام سرمایه داری جهان، مانع شدن از تجاوزات آشکار نظام سرمایه داری در به نابودی کشاندن تداوم هستی بشر، زمینه مناسب دیگری درمبارزه برای براندازی حاکمیت نظام سرمایه داری بوجود آورد؛

– در مبارزه برای کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا، تاریخ ۱۷۰ سال اخیر به روشنی نشان داد که نظام سرمایه داری برای حفظ سلطه ی خود به مثابه اقلیت ناچیز یک درصدی امروز از ساکنان جهان، با تمرکز قوای خود برای نابود کردن انقلابات کارگری آماده بوده و دست از هیچ جنایتی برنداشته و به خود تردید راه نداده و از نا آگاهی کارگران و زحمت کشان نهایت استفاده را برده است. به این دلیل به محاصره انداختن انقلابات پیروز در یک کشور از کلیه ی نظر ایدئولوژیکی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، منفرد نگهداشتن این کشورها، محاصره اقتصادی، خرابکاری و جاسوسی با توجه به نابرابری توازون قوا، تجاوز نظامی آن هم با نیروی زیردست از اردوی کارگر و زحمت کش در ارتشها و بالاخره شکست را به پرولتاریای پیروز تحمیل می کنند. امری که ایجاب می کند علیرغم رشد ناموزون تضادها در هر کشور نسبت به کشورهای مجاور، اتحاد و همکاری طبقه کارگرو زحمت کشان این کشورها و دفاع از انقلاب پیروز در یک یا چند کشور مجاور هم، زمینه ی مناسبی برای بقای حکومت انقلابی طبقه کارگر بوجود آورده و مانع از ایجاد محیط خفقانی در یک کشور پیروز گردند. نمونه ی دوکشور درمحاصره قرارگرفته نظیر کره شمالی و کوبا در بیش از ۶۰ سال، درجه ی وحشی گری نظام سرمایه داری امپریالیستی را به وضوح نشان می دهد؛

– باید تاکید کرد که شبح فروپاشی نظام سرمایه داری، زمینه مناسبی برای رشد انقلاب کارگری و برقراری سوسیالیسم فراهم کرده است. بحران عمومی که هم اکنون نظام سرمایه داری جهانی برای خروج از آن به راه حل قاطع مثلا جنگ جها نی سوم نتوانسته تحقق بخشد و از جنگهای نیابتی در تلاش غلبه بر بحران خویش است که با مقاومت مردم جهان روبه روشده و بیرون آمدن از این بن بست، برای ضدانقلاب جهانی دیگر چندان ساده نیست، مگر آن که به نابودی خودش و بشریت با بکارگرفتن سلاحهای وحشتناک کشتار جمعی اقدام نماید؛

– جامعه سوسیالیستی برخلاف نظام طبقاتی مدافع مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله، جامعه ای منطقی و علمی باید ساخته و پرداخته شود. کلیه قوانین، تصمیمات، اختراعات و غیره بایدمتکی به واقعیتهای ماتریالیستی دیالکتیکی و علمی باشد که حکم می کند: براندازی مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله و تبدیل آن به مالکیت اجتماعی به مثابه عنصرتعیین کننده مادی و جای گزینی منافع جمعی به دست اکثریت کارگر و زحمت کش به جای منافع فردی و نخبه گرائی به مثابه شیوه تفکرعمیقا جاافتاده که تعیین کننده ی عنصراندیشیدن ذهنی طبقاتی استثمارگر می باشند؛ آزادی عقیده، بیان، تشکل، اعتراض بدون قید و شرط درمورد کارگران و زحمت کشان مدافع سوسیالیسم؛ احترام به “توده ها سازنده گان تاریخند” در کلیه امورزیربنائی و روبنائی با شرکت فعال آنان؛ برقراری دیکتاتوری پرولتاریا تا محو دیدگاهها، سنن  و عادات ارتجاعی  از طریق تداوم مبارزه ی طبقاتی به صورت انقلابات فرهنگی با مواضع ، نقطه نظرها و اسلوب طبقات غیر پرولترو ممانعت از بازگشت سوسیالیسم به سرمایه داری؛ ایجاد پیوند فشرده بین کارگران یدی و فکری و پایان دادن به جدائی این دو نیروی کار مرسوم درگذشته؛ برقراری کنترل کارگری در کلیه عرصه های اقتصادی، اموراجتماعی؛ بسط هرچه بیشتر نهادهای آموزشی به ویژه درمیان کارگران و زحمت کشان و بالارفتن درک آنان ازمسائل مختلف درمورد تولید و ارائه سیاستهای مربوط به آن در سیاست، سازماندهی، ایجاد وحدت نظری و عملی؛ تعیین ارزش نیروی کار فکری و یدی برخلاف جوامع سرمایه داری بیش از دهها و صدها برابر درآمدها بین کارگران و مسئوولان اجرائی و کاهش تدریجی آن در حد تامین نیازهای واقعی انسانها برای تجدید قوا، معیارقراردادن دریافت بالاترین مزد کارگران متخصص و ادامه فعالیت در وظایفی که برعهده دارند.؛ ریشه کن کردن مقوله بیکاری و محور قرار دادن کار برای همه، برابری مزد در مقابل کاربرابر، رشد نیروهای مولد، بالابردن کیفیت زندگی، نفی رقابت جوئی و تشویق برجسته نمودن کارجمعی، تکامل آزاد همه گان که تضمین کننده تکامل هر فرد می باشد. درمیان این وظایف برچیدن نظام مردسالار و ایجاد تمامی امکانات در رشد دادن و شرکت زنان در کلیه اموراجتماعی از اهمیت ویژه چه در انقلاب کردن و چه در ساختمان سوسیالیسم می باشد.

بدین ترتیب، رساندن جامعه سوسیالیستی به چنان مقام حرکت آگاهانه پیشرو، خوشبخت و فعالی که هیچگاه درتاریخ چند هزارساله بشر درهیچ جامعه ی بشری تا کنون وجود نداشته است. اما نمی توان انتظار داشت که امروز تمام رشد و تکامل نظام سوسیالیستی را ازنظر علمی قبل از بروز مشکلات و حل درست آنها، فرمولبندی کرد و بیان داشت و آن چه که دربالا آمد باتوجه به بروزمشکلاتی بود که در ساختمان سوسیالیسم پیش آمد و مسلما درجریان ساختمان سوسیالیسم نوآوریهای جدید علمی دیگر به آنچه که موجودباشد در کلیه ی عرصه های فعالیتها افزوده خواهدشد و با شرکت جمعی در حل مسائل، شکوفائی بی نظیری بوجودآمده و رشد خواهد کرد.

کارگران همه کشورها متحد شوید؛ کارگران و ملل تحت ستم متحد شوید؛ انسانهای آزاده دوست طبیعت و مقابله با تخریب محیط زیست متحد شوید؛ به ایجاد حزب کمونیست در هرکشور با حضور وسیع کارگران پیشرو و ایجاد انترناسیونال دوم کمونیستی بپردازید؛ انقلاب قهرآمیز کارگری تنها راه رهائی بشریت از نظام سرمایه داری است؛ شرکت فعال زنان مبارز و کمونیست تضمین این حرکتهای انقلابی است؛ دست یابی به استراتژی و تاکتیکهای مبارزاتی پرولتری متکی بر اصول کمونیسم علمی راه گشای پیشروی انقلاب است. این اصول کمونیسم علمی را محکم به دست بگیریم و در تهیه مانیفست حزب کمونیست امروزی، با شرکت کمونیستهای انقلابی جهان تکامل نظرات کمونیستی را که در پیوند فشرده باهم هستند، برای کارگران و زحمت کشان و با شرکت فعالان کارگرکمونیست در بالابردن آگاهی اکثریت توده ها به انجام برسانیم.

ک.ابراهیم  – اول تیرماه ۱۳۹۶- به مناسبت نزدیک به ۱۰۰ سال پیش ترجمه مانیفست حزب کمونیست، اثر جاودانه ی مارکس و انگلس به فارسی در گیلان

 

 

 

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

اکتبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>