عدول از حاکمیت طبقاتی پرولتاریائی!

تاریخ چندهزارساله جوامع طبقاتی به روشنی نشان داده است که با بوجود آمدن اضافه تولید، متنوع شدن تقسیم کار، تشکیل خانواده، رشد پدیده ی مالکیت خصوصی، نیاز داشتن به وجود نیروی کار درامور تولیدی، استخدام این نیروها و استثمار نیروی کار در حد بخور و نمیر توسط مالکان با تکیه به قهر به وجودآمد. به علت اعتراضات این نیروهای کار در مبارزه طبقاتی و سهم بری از نتایج کار،آغاز شد. با بالارفتن امکانات تولیدی و کشاندن اکثریت نیروی کار به امور تولیدی توسط این اقلیت مالک صاحب وسایل تولیدی موجود، گذار از کمونهای اولیه اشتراکی به دورانهای مالکیت خصوصی تمرکز یافته در دست مشت کوچکی از تجمعهای بشری با به کار گماری اکثریت فاقد مالکیت این تجمعها در تولید و خدمات و ضرورت حفاظت از این موقعیت برترمالکان، قدم به قدم به ایجاد نظام طبقات حاکم و طبقات محکوم درشکل دولتهای اولیه مختلفی منجرشد. مناسبات مستقیم تجمع های اولیه انسانی با شیوه تولید و شیوه استثمار و حاکمیت انسان بر انسان در دورانهای مختلف مالکان برده دار، فئودال و سرمایه دار، پا به عرصه ی وجود گذاشتند.

بدین ترتیب، مشخصات گروههای تجمع مردم درجوامع طبقاتی از سطح ابتدائی فامیلی، ایلیاتی، برده داری تا تشکیل دولتهای فئودالی ارباب رعیتی، مناطق امیر و سلطان نشین و کشورهای سلطنتی تا حد گسترش یافته ی امپراتوریهائی درضمیمه ساختن هرچه بیشتر سرزمینهای نزدیک و دور به خود، تبدیل بخش عظیم ساکنان جهان به زیر مستعمره کشورهای پیشرفته در حاکمیت نظام سرمایه داری، واقعیات انکارناپذیری هستند. هرگونه خیالبافی بدون از بین بردن طبقات استثمارگر و دفاع از جامعه بدون طبقه امروز خدمت به تداوم نظام طبقاتی می باشد که مردم جهان هم اکنون شاهدآنند.

طبق تحلیل همه جانبه ی علمی خصوصیات تکامل جوامع انسانی جهان که به صورت ماتریالیسم تاریخی در تئوری کمونیسم علمی توسط مارکس و انگلس بررسی شد. مراحل مختلف حاکمیت طبقاتی با روشنی بی نظیری بوجودآمدن طبقات و مبارزات طبقاتی حاکمان مالکان خصوصی بروسایل تولید و توزیع و مبادله، و اکثریت فاقد مالکیت خصوصی تولید کننده و خدمات دهنده مناسبات و روابط جوامع بشری را اثبات کردند. از آن تاریخ بدون تعهد به اصول علمی مبارزه طبقاتی، بدون شناخت دقیق سیاستهای طبقات مختلف در جریان این مبارزات، بدون ارائه ی سیاستهائی که دراین زمینه ها به پیشروی و نفود یابی قدرتمندی همراه نباشد، جدائی نیروها دراین حرکتهای غیرعلمی از اردوی مبارزاتی طبقه کارگر بیرون افتاده و با پیاده نکردن رهنمودهای اثبات شده ی طبقه کارگر در زُمرَه خدمتگزار به خرده بورژوازی و بورژوازی قرار می گیرند.

مقوله های اجتماعی اثبات شده علمی و تعیین کننده به طور فشرده عبارتند از:

۱)- بوجود آمدن مازاد تولید، تقسیم کار، تشکیل خانواده، مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله متکی بر استثمار و ستم، جوامع به طبقات مختلف در ستیز بایکدیگرتقسیم شدند؛

۲)- اولین واقعیت ناشی از چپاول ثمرات کار اکثریت بی چیزتولید کننده توسط اقلیت ثروتمند، تضاد بین این دو طبقه از ابتدا آغاز شد. زیرا دوران کمونهای اولیه همکاری و تعاون مشترک انسانهای برابر با یکدیگر، مشخص شده بودند. پس از گذار جوامع به دورانها نابرابری اجتماعی و مشخصات طبقاتی درکلیه ی دورانهای گذشته، حق خواهی حقوق پایمال شده ی اکثریت توسط اقلیت مالک و امتناع اقلیت در احترام به خواستهای این توده ها به خاطر انباشت هرچه بیشتر ثروت، بوجود آمدن ازخودبیگانگی در جوامع بشری، مبارزه بین این طبقات شروع شد و هنوز هم ادامه دارد؛

۳)- اقلیت ثروتمند در تمام جوامع موجود بشری برای حفظ موقعیت برتر خود و برای ایجاد نظمی که درآن جوامع دربرابر مبارزات قهرآمیز طبقات مختلف استثمارشده علیه ثروتمندان، چون برتری خویش را در ازدست دادن ثروت درخطر می دیدند، نیاز به ایجاد دولت به منظور قرار گرفتن در راس جوامع مطیع خواستهای اقلیت ثروتمند و سرکوب مبارزات حق طلبانه اکثریت جنبه ای “قانونی” پیدا کرد؛

۴)-  بدین ترتیب تا زمانی که در جوامع بشری، طبقات حاکم و محکوم وجود داشته باشند، مبارزه طبقاتی بین حاکم و محکوم ادامه خواهدیافت. از نظر تحمیل مناسبات بین افراد در هر جامعه به نفع حاکمان – یعنی اعمال دیکتاتوری از جانب اینان – جوهر اصلی علت وجود دولت می باشد. اما ازبین بردن این دیکتاتوری منوط به ازبین بردن تمام و کمال برقراری مناسبات مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و توزیع و در نتیجه ازبین بردن دولت خدمتگذاربه مالکان حاکم، تبدیل این مالکیت خصوصی از بزرگ تا کوچک به مالکیت اجتماعی که امری درازمدت است به علت مقاومت مالکان در حفظ این مناسبات، امری اجتناب ناپذیرمی باشد. زیرا علاوه بر سطوح مختلف مالکیت در ۳ عرصه ی بزرگ، متوسط و کوچک، مدافعان وابسته و معتقد به این نظام استثماری، عوامل دیگری نظیر فردگرائی، سنت گرائی و عدم پذیرش مناسبات نو و مقاومت در حفظ مناسبات کهنه و ازخودبیگانگی انسانها، در حرکت پیشروانه ی جوامع بشری به سوی جهانی آزاد، آباد، مرفه، بدون تمایز و آماده تغییرمتعالی، سرسختانه تا حد توطئه و جنگ گام می گذارند؛

۵)- هم اکنون که طبقه کارگر برای از بین بردن نظام مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله و از بین بردن طبقات حاکم و محکوم و متعاقب آن دولت طبقاتی مبارزه می کند، از روز اول سرنگونی دولت سرمایه داری، و از بین بردن هرگونه دولتی ولو کارگری، خیالبافی محض است که نظام دولت استثمارگر و ستمگر، طبق پیشنهاد آنارشیستها با یک فرمان از بین می رود و جامعه بدون دولت و بدون طبقه، بدون نیروهای سرکوبگر، برپا می شود.

۶)- تاریخ مبارزات طبقاتی نشان داد که طبقات درسطوح مختلف بزرگ، متوسط و کوچک علیرغم شکست شان با پیروزی انقلاب کارگری در ساختمان سوسیالیسم، دست از مقاومت علیه این حاکمیت جدید بر نمی دارند. به علاوه نظام سرمایه داری جهان در مخالفت با این دولت کارگری به حمایت از ضدانقلاب در کشور سوسیالیستی بر می خیزند. به علاوه، انقلاب کارگری هم به طور هم زمان در کشورها صورت نمی گیرد. مگر نه این است که حدود ۲۰۰ کشور موجود در جهان با پیروزی انقلاب دریک کشور که تنها نیم در صد این کشورها را تشکیل می دهد در محاصره اقتصادی، سیاسی، تجاری، نظامی و مداخلات آشکار ضدانقلاب جهانی وغیره قرار می گیرند. این هم بطور اثبات شده جلو چشم همه در۴۰ سال اخیر قرار دارد که کشورهای سوسیالیستی نو پا و شکست دولتهای سوسیالیستی را فراهم ساختند. حتا درتاریخ نیز چنین رقابتها روی داده اند. در دوران به قدرت رسیدن نظام سرمایه داری، و اعلام جمهوری دموکراتیک بورژوائی ازجمله در فرانسه بعد از انقلاب ۱۷۸۹، در اثر مقاومت مدافعان دوران فئودالیسم، سلطنت طلبان به قدرت رسیدند و تنها در انقلاب ۱۸۴۸ یعنی بعد از ۶۰ سال دست به دست شدن حاکمیت نظام سرمایه داری بالاخره دولت بورژوائی تسلط یافت؛

۷)- نظام سرمایه داری با ترفند دموکراسی پارلمانی و ایجاد احزاب مختلفی که احترام به قانون اساسی دولت بورژوائی داشته باشند، با نوسانات مختلف توانستند تحت لوای “دموکراسی” انتخاباتی برای همه ی شهروندان که چیزی جز اعمال “دموکراسی بورژوائی” نبوده است، قدرت دولتی را در دست حاکمان این نظام حفظ کنند. تجارب هزاران ساله دولتها نشان داده که دموکراسی مافوق طبقاتی و برای همه در جوامع تقسیم شده به طبقات، و دولت تمام خلقی دروغ تاریخی هزاران ساله است. اما طبق موضع کمونیستی علمی و از بین بردن رقابت طلبی های بورژوائی و خرده بورژوائی و فئودالی، ایجاد حزب کمونیست واحد در هرکشور، جهت رهبری کارگران و زحمت کشان در به پیروزی رساندن انقلاب کارگری اثبات شده و هرگونه امتناع از این دیدگاه علمی در مبارزات سیاسی، تسلیم شدن به رقابت گری احزاب بورژوائی و خرده بورژوائی و ناتوانی در تحقق انقلاب کارگری می باشد؛

۸)- پس طبقه کارگر برای ازبین بردن نظام مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله در یک کشور و برقراری دولت کارگری، تا زمانی که نظام طبقاتی در جهان جنبه غالب را داشته باشد، نیاز به دفاع سرسختانه از حفظ دولت خود دارد که دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا می باشد. فرق این دیکتاتوری با دیکتاتوری سرمایه داران درآن است که ۸۰% یا بیشتر کارگران و زحمت کشان ساکن در کشور سوسیالیستی به آزادی بی قید و شرط درحفظ این نظام پیشرو می رسند و با انجام دموکراسی شورائی بالاترین و پیشروترین نوع دموکراسی بشری، از نظر آزادی عقیده، بیان، تشکل، تظاهر داشته و کنترل کارگری را برای جلوگیری از هرگونه سوء مدیریت، سوء استفاده از موقعیت کاری و غیره حتا تا سطح عالیترین مقام دولتی به عهده خواهندگرفت. این دموکراسی پرولتری برای اکثریت است که هیچگاه در دموکراسی سرمایه داری تحقق نیافته و دموکراسی بورژوائی درخدمت اقلیت در چارچوب اعمال دیکتاتوری براکثریت پیوسته حاکم بوده است؛

۹)- در جامعه سوسیالیستی علاوه برآزادی بی قید وشرط درمحدوده ی سوسیالیستی، کارگران و زحمت کشان، ضمن برخورداری از آزادی عقیده و بیان، حق تشکل و تظاهر، ولی بقایای استثمارگران و ستمگران سابق مخالف سوسیالیسم و مدافعان آنان حق آزادی عقیده و بیان داشته ولی بدون حق تشکل و تظاهردر دفاع از نظام سرمایه داری، خواهند داشت. زیرا اینان با سازماندهی خود برای برگشت دادن کشور پیش رفته کارگری بدون استثمار و ستم به سوی جامعه سرمایه داری فرصت می یابند و دولتهای مرتجع جهان به کمک آنان می پردازند. دادن تمامی این حقها به این اقلیت مرتجع نظیر آن است که امکان به مدافعان سابق نظام سرمایه داری داده شود که در تلاش برای نابودکردن نظام سوسیالیستی می باشند.

 

10)- بدین ترتیب، با بروز انقلاب کارگری در کشورهای جهان و تعمیق مناسبات سوسیالیستی درهرکشور، و یا ازبین رفتن طبقات و مبارزه طبقاتی هم دولت طبقاتی و هم دموکراسی طبقاتی تدریجا زایل شده و زمینه برای گذار به جامعه کمونیستی فراهم می شود که درآن دولت جنبه صرفا خدمتگذار به ساکنان کشور، اداره امور، عدم مداخله درامور ساکنان کشورهای دیگر، ازبین بردن تمایزات فیزیکی و فکری، محدودیتهای روابط انسانی اعم از مرد و زن بودن، نژادهای مختلف بودن، برسمیت شناختن عقاید دینی و غیردینی، آموزش بالابردن درک و حرکتهای انسانی متکی بر آگاهی علمی براساس در نظرگرفتن منافع عمومی، مقام برتری را پیدا خواهدکرد:

۱۱)- امروز کسانی پیدا شده اند بدون پای بندی به این تجارب هزاران ساله ی بشری، با سیر و سیاحت در افکار التقاطی موجود در عرصه های اجتماعی و با قرارداشتن تحت تاثیر دید و تزلزل نظری خرده بورژوائی و درک غیرعلمی و یک جانبه از آموزشهای تئوری کمونیسم علمی، تمام تلاش خود را به کار انداخته اند تا با نفی دیکتاتوری پرولتاریا، با نادیده گرفتن جنگ مرگ و زنده گی بین نظام سوسیالیستی با نظام سرمایه داری، با قیافه ای حق به جانب به مثابه روشنفکران به ظاهرمتعهد به کمونیسم، برای گول زدن مردم و نفی مبارزه طبقاتی کارگران تا به آخر، آگاهانه و یا ناآگاهانه در نشان دادن درک تخیلی خود، به تداوم سوسیالیسم خرده بورژوائی خدمت می کنند؛

۱۲)- این روشنفکران در۱۷۰ سال اخیر، ضمن تایید گرفتن از حاکمان سرمایه، طبقه کارگر کشورهای پیشرفته امپریالیستی را در تبدیل به طبقه ای رفرمیست موفقیتی کسب کرده و حتا امپریالیستها برای استفاده از آنان و شرکت دادن آنان در دولت سرمایه داری، توانسته اند در عدم پیشروی انقلاب کارگری دراین کشورها سنگ اندازی کنند. اما با توجه به وضعیت ایران و حاکمیت مافوق خشن سرمایه داری، روشنفکران نمی توانند به ضدیت آشکار با مبارزات طبقه کارگر در تلاش برای ساختن سوسیالیسم بپردازند. لذا هم خود را مارکسیست نشان می دهند و هم با توسل به رفرمیسم سوسیال دموکراسی، آنارشیسم نفی دولت – ملت، با سازمانیابی سندیکائی و رفرمیستی، تشویق بقای تشکلهای مختلف سیاسی و فرقه گرائی، مبارزه انسانی به جای مبارزه طبقاتی و غیره، جوٌ “همه با هم” را تقدیس می کنند؛

۱۳)- ازجمله در شرایط ویژه ای که در روژئاوای کردستان سوریه مبارزه به خاطر کسب “حق ملت کرد در تعیین سرنوشت خویش” موجود است و تا حدی زنان کرد را به دفاع از این حق بسیج کرده اند و هنوز نه صاحب دولتی شده اند، نه مسئله مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله موجود در آن منطقه را معین ساخته اند، تئوری سازی و نمونه سازی روژئاوا را نشانه نفی دولت – ملت دانسته و سطحی دیدن واقعیتها را دربرابر دیکتاتوری پرولتاریا قرار می دهند. در کردستان عراق شاهد آن هستیم که درمبارزه علیه دیکتاتوری دولت مرکزی بغداد و کسب حق تعیین سرنوشت، هزاران جوان مبارز پیشمرگه توده های مردم کرد جان باختند و نتیجه اش به میلیاردرسازی کرد، به رگباربستن کارگران اعتصابی، به ستم نسبت به زنان و رواج مردسالاری، به پایان ندادن فقر و فلاکت اکثرملت کرد منجرشده که نشان می دهد حق اکثریت کارگران و زحمت کشان کرد پایمال می شود. ستایش کنندگان از وضعیت روژئاوا موقعی دست به زبان و به قلم می زنند و دیکتاتوری پرولتاریا را نفی می کنند که حرفی درمورد موقعیت مبارزاتی کارگران و زحمت کشان کرد و دستاوردهای آنان دراین مبارزه هم قادر نیستند دو کلمه بگویند و بنویسند!!؛

۱۴)- بدین ترتیب نفی “دولت – ملت” به مفهوم نفی دولت کارگری و اعمال دیکتاتوری پرولتاریا بر مدافعان و بقایای استثمارگر و ستمگر، معنائی جز ضدیت با کمونیسم علمی ندارد: لنین با این نظرات پس از کسب قدرت دولتی نوشت: ” افراد بیهوده می کوشند چیز کاملا ویژه ای ازخود اختراع نمایند و از فرط تلاش درفضل فروشی وضع مضحکی پیدا می کنند. همه می دانند که توده ها به طبقات تقسیم می شوند؛ – که توده ها و طبقات را تنها وقتی می توان در نقطه مقابل یکدیگر قرارداد، که بطورکلی اکثریت عظیمی را، بدون اینکه برحسب مقام درنظام اجتماعی تولید قطعه قطعه شده باشد، درمقابل کاتگوریهائی قرار دهیم که مقام مخصوصی را در نظام اجتماعی تولید احراز می نمایند؛ – که طبقات را معمولا و دراکثرموارد، لااقل درکشورهای متمدن معاصر احزاب سیاسی رهبری می نمایند؛ – که احزاب سیاسی طبق معمول توسط گروهها ی کم و بیش ثابتی از بااتوریته ترین، متنفذترین و مجربترین افرادی که برای پرمسئوولیت ترین مقامات انتخاب می گردند و پیشوا نامیده می شوند، اداره می گردند. همه اینها الفباء است. بجای این مطلب ساده چه احتیاجی بیک چنین قلمبه گوئی و مغلق گوئی بود؟ از یک طرف افراد هنگامی که تبدیل سریع حالت علنی و غیر علنی حزب مناسبات معمولی و عادی و ساده پیشوایان و احزاب و طبقات را برهم زده است گرفتار وضعیت سختی شده و سر درگم گشته اند”.(لنین – آثارمنتخب دریک جلد- بیماری کودکی “چپ روی” در کمونیسم – فصل ۵:کمونیسم “چپ” درآلمان. پیشوایان – حزب – طبقه – توده) و یا ” اگر وظیفه تاریخی اول (یعنی جلب پیشاهنگ آگاه پرولتاریا بسوی حکومت شوروی و دیکتاتوری طبقه کارگر) را نمی شد بدون پیروزی کامل مسلکی و سیاسی بر اپورتونیسم و سوسیال شووینیسم انجام داد، وظیفه دوم را نیز که اکنون جنبه ی مبرم بخود می گیرد و عبارتست از توانائی نزدیک ساختن توده ها به وضع جدیدی که قادرباشد پیروزی پیشاهنگ را در انقلاب تامین نماید، نمی توان بدون از بین بردن آئین پرستی خشکمغزانه چپ و بدون رفع کامل اشتباهات آن و خلاصی از این اشتباهات انجام داد.(همانجا – فصل ۱۰ – نتایجی چند)؛

۱۵)- نظر نفی دولت – ملت از آن جمله سردرگمی هاست که از ابتدای سرنگونی دولت سرمایه داری توسط پرولتاریا با این دفاع آنارشیستی نفی دولت کارگری دفاع از بازماندگان نظام سرمایه داری، مخفی شدن در پشت دموکراسی مافوق طبقاتی بورژوائی نداشته و به بقای نظام سرمایه داری گام نهاده هرچه بیشتر در اعمال بربریت فاشیستی در مبارزه با نظام سوسیالیستی خدمت خواهدکرد که مورد نقد لنین واقع شده اند.

ک.ابراهیم – ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ (۱۷ اوت ۲۰۱۷)

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

اکتبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>