سکتاریسم بیماری مزمن جنبش کمونیستی

دشمنان  طبقه کارگر و اکثریت عظیم بشریت  با اینکه مشتی کوچک اند واز دید طولانی واستراتژیکی غول های پاگلی ،شیر های برفی و ببر کاغذ ی اند اما در میزان تاکتیکی باید آنها را حیوانات   واقعی ،خونخوار وبا دندان های تیز به حساب آورد. تاریخ گواه است که جهان چنین نبوده و چنین تخواهد ماند . بزرگترین امپرا توری ها درهم پیچیده شده است و خونخوارترین جنایتکاران سرنگون شده اند.اما این گواهی تاریخ بخش دیگری هم دارد وآنهم اینست که  توهم نسبت به دشمن در میزان تاکتیکی نتیچه اش شکست و هرمان است و فرو پاشی قدرت ها را به تاخیر می اندازد.

با حرکت از این واقعیت است که پیشروان انقلابی طبقه کارگر باید قادر شوند ضمن واقف بودن به آینده ی تابناک پیروزی بر دشمنان خود ،در اتخاذ تاکتیک ماهر باشند و  هر نبردی را علیه دشمن چنان سازماندهی کنند که پیروزی  حتمی باشد. چنانچه خوب به تاریخ مبارزه طبقاتی بنگریم  بورژوازی در این سالهای طولانی قادر شده است در عملیات تاکتیکی آنجائی پیروز شود که پرولتاریا نتوانسته به اصولی ترین اصول موجودیتش که  وحدت وتشکیلات است  تحقق بخشد.  سکتاریسم  یک گرایش بغایت انحرافی در جنبش کمونیستی است که تابه حا ل لطمات بزرگی به طبقه کار و پیروزی سوسیالیسم زده است. .

البته  سکتاریسم و فرقه گرائی پد ید ه تازه ای نیست . از زمان های دیر  ودر نظام های پیشینه بار گرانی بوده که همچنان برگرده ی انسان سوار و سنگینی کرده است . در سرزمین هائی چون ایران  – چها ر راه بزرگ راه ابریشم ، از چین در شرق و  تا غرب در زنگبار، زنگ کاروانان در راهش به گوش می رسیده است،  تنوع ادیان ،مذاهب ،آقوام ودر عصر معاصر ملت ها بیشتر بوده و در نتیجه مسئله وحدت برای  هدف مشنرک پیچیده تر جلو ه می کند وهیچ فرمول یک رقمی  و معجزه آسائی نمی تواند این مشکل تاریخی را به آسانی حل کند.

با تسلط سرمایه داری  و گسترش ارتباطات جمعی چنین تصور می رفت که  مناسبات طبقاتی روشن میان استثمار شدگان و استثمار کنندگان  یعنی بورژوازی و پرولتاریا  فرقه ها کمتر شده و سکتاریسم کمرنگ تر جلوه خواهد کرد. اما چنین نشد  چون  سرمایه داری طبق شرائط تاریخی خود و طبق شرائط محیط وامکانات مردمی  وبر اساس قانون سود بیشتر عمل کرد و در سیاست از اصل  ” نفاق افکن  ، حکومت کن ” پیروی نمود.  بدین ترتیب می بینیم که  نظام سرمایه همه جا یک جور ویک نواخت لنگر نیانداخت ، بلکه با رشد ناموزون خود و تسلط همه جانبه انحصارات در دوران امپریالیسم بر اقتصاد جهان ، جهانی شکل گرفت   نا متعادل ، بخشی محدود ثروتمند و بخشی عظیم فقیر و محتاج. امپریالیستها همه جهان را  پاره پاره کردند و بارها برای تقسیم مجدد آن و سلطه بیشتر ودر دوران جدید برای سرکردی کامل چون حیواناتی هار پنجول به روی هم کشیده اند. جهانی که می بایست با  تکا مل سرمایه داری سکت ها را صاف کند ،در میزانی بس عظیم تر خرافات و چرک وخون های عقب ماندگی های نظام های کهنه را نه تنها نزدود بلکه ضخیم تر به جامعه سرمایه داری انتقال داد. امروز وجود سکت ها  به یک متن عمومی تکامل سرمایه داری تبدیل شده است. :

کارگران را  به کارگران یدی وفکری تقسیم کردند و به هر بخش نامی نهادند و هر رشته را بنام صنف خود خواندند. جنبش سیاهپوستان  را جدا از سفید پوستان  شکل دادند ، جنبش زنان را از محتوای طبقاتی خالی کردند و به آن مهر فمنیستی زدند ،سرخپوستان را وحشی نامیدند تا سرزمینشان تسخیر کنند  اقوام را به جان هم انداختند و میان ملت ها ی موجود آتش دشمنی برپا نمودند. در میان هر ملتی هم چندین دین وفرقه کاشتند  . راهزنان وغارتگران از خشکی ودریا  با پرچم دینی و تمدن باستانی بارها به غارت دیگر سرزمین ها پر داختند و همچنان امروزه به شکلی دیگر در دوران انحصارات مالی و عصر سیبرنتیک  ادامه می دهند.

طبقه کارگر در دامن چنین جهانی ودر بستر چنین جوامعی پا بعرصه زندگی گذاشته و رشد وتکامل می یابد. در نتیجه  آلوده به تمام چرک وخون های زایمان چنین جامعه ایست . درست بدین خاطرست که پیشروی ایده های اصولی کمونیستی  در میان طبقه کارگر هم دچار مشکلات شده است و هربار که زمینه ی انقلابی خیزش طبقه کارگر بوجود می آید کائوتسکی ، خروشچف ،تین سیائو پینگ سر در می اورند .

طبق آموزش های اساسی مارکس طبقه کارگر تنها طبقه ایست  که منافعش در وحدت خلق ها ، متحد شدن کارگران سراسر جهان علیه نظام سرمایه داری وامپریالیسم است. قدرت طبقه کارگر در اتحاد و همبستگی است. از این منظر  هر جا سکتاریسم بر جنبشی مسلط  می شود قدرت طبقه کارگر تضعیف می گردد ، دشمن خوشحال شده و توده ها ناراحت و ناراضی ،  پراکنده و پریشان حال ، قدرت ابتکار را ازدست می دهند

در جنبش کمونیستی هم انشعاب  پس انشعاب  با برخوردی منفی گرایانه توسط  سکت ها  تا به امروز ادامه داشته است.یکی در سطح مارکس می ماند ، دیگر ی لنین راهم می افزاید تا دسته ای جدا گانه  برپا دارد. سومی معتقد به تکامل  تئوری مارکس ، مائوتسه دون را ادامه دهنده راه مارکس و لنین بر می شمارد. چهارمی می گوید کمونیسم علم است وباید به نام خودش آنرا خواند  و مبارزه ایدئولوژیکی همچنان ادامه دارد.صدها رسانه و جریده در نقد دیگری همچنان در کارند. کنفرانس های وحدت با نیت خوب و  آغازی لبزیز از شادی بر پا می شود و متاسفانه  مدتی بعد  با تلخی به جدائی می کشد.

خوب با توجه به این سیر تاریخی تکامل سرمایه و افتان و خیزان رفتن خود طبقه کارگر که وظیفه تغییر جهان کنونی را بعهده دارد اما نه آرمان خواهانه  وبا باورهای متافزیکی  اجتناب ناپذیر، بلکه براساس  نقش حکیمانه و سازماندهی آگاهانه چه باید کرد.؟

من با توجه به اوضاع کنونی  پیشنهادی را برای بررسی ارائه می دهم :

یک آکادمی کمونیستی  جهانی  براساس یک برنامه کاملن آکادمیک   بوجود آوریم  وسه  محور بررسی وتحقیق را در این آکادمی  سازماندهی کنیم

یکم :سرمایه داری از اول تا بحال  را  همه جانبه براساس شیوه علمی مارکس   هدف قرار دهد. نتیجه بررسی را مرحله به مرحله در اختیار اعضای شبکه مطالعاتی قرار دهد ونظر خواهی نماید

دوم :سوسیالیسم وکمونیسم تابحال را  چه در عرصه پراتیک و چه در عرصه تئوریک  مور بررسی قرار دهد و به همان شیوه قدم به قدم کار تحقیقی خود را در اختیار شبکه وسیعتر علاقمندان قرار دهد

سوم :در نهایت  وپس از پیشبرد  دو محور مطالعاتی یکم و دوم  با لا  طرح چه باید کرد را بعنوان پیشنویس ارائه دهد. و پس از برخورد ونظر دهی  همگانی اعضای شبکه مطالعاتی سند یا اسناد نهائی را برای تصویب عرضه دارد

محسن رضوانی اکتبر ۲۰۱۷

 

 

 

 

 

 

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>