کارگران مهاجر و کشورهای متروپول

هم اکنون میلیونها آواره ، مهاجر و فراری از کشورهای جهان سوم در کشورهای متروپول سرمایه داری زندگی می کنند و صدها هزار نفر در انتظار و یا آرزوی سفر به این کشورها هستند. ذهنیتی که رسانه های امپریالیستی از کشورهای اروپائی و آمریکا ، کانادا و استرالیا برای کارگران و کلا مردم کشورهای جهان سوم ترسیم کرده است ، بیشتر رویائی است. ذهنیت این است همه در آسایش و با حداکثر تامین اجتماعی در حال زندگی هستند. آموزش و پرورش و بهداشت و مسکن ، سطح تغذیه ، امنیت ، آزادی های اجتماعی ، حقوق اجتماعی در عالی ترین سطح تامین است . آیا اینها واقعیت دارند؟ و یا حقایق دیگری وجود دارند که رسانه های بورژوازی به راحتی آنها را دور می زنند تا تمایل مردم فقیر را به جذابیت های اجتماعی کشورهای متروپول سرمایه داری به  صورت تمایل به بهشت سرمایه داری بجای نفرت از نظام سرمایه داری و در جهت رهائی از این سیستم استثماری نگه دارند.

اولین مسئله بصورت آزادی های سیاسی در کشورهای متروپول تبلیغ می شود. در واقع کشورهای امپریالیستی با کمک به قدرت گیری دولت های دیکتاتوری طایفه ای و خانواده گی و میراثی و سرکوب های افسار گسیخته در کشورهای تحت سلطه از یک طرف و سازماندهی انتخابات بین دو حزب کاملا دولتی با سیاست های یکسان و ظاهرا مخالف سیاسی و در حاشیه نگه داشتن بقیه احزاب در بلوک دو حزب دولتی تحت عنوان دموکراسی کشورهای متروپول سرمایه داری. با تبلیغات متمرکز و با استفاده از انحصارات رسانه ای بین المللی این نوع سیستم را دموکراسی و آزادی جلوه می دهند ولی کیست که نداند سیستم های امنیتی و پلیسی در این کشورها بسیار متمرکزتر و پیچیده تر و در خفا تر عمل می کنند. ولی بعلت اینکه هنوز جنبش های اجتماعی رو به اعتلا نیستند و بحران های اجتماعی و جنگ گریبانگیر این جوامع نشده است ظاهر این جوامع بسیار آرام به نظر می رسد اما در واقع خبری از دموکراسی به مفهوم شرکت مردم در سرنوشت خویش نیست. آنچه که هست حق انتخاب بین دو حزب دولتی است .

درکشورهای متروپول سرمایه داری نزدیک به دو قرن است که دو حزب بطور دوره ای پیروز انتخابات در این جوامع هستند و فقط در دوران های سخت بحرانی و جنگ این بازی انتخابات کمی تغییر کرده است. در برخی از جوامع مانند استرالیا اگر فردی در انتخابات شرکت نکند با جریمه نقدی روبرو خواهد شد . در واقع این اجباری برای بالا بردن تعداد شرکت کننده گان در جهت کسب مشروعیت سیاسی است با استدلال مسخره شرکت در سرنوشت سیاسی با زور جریمه .

مسئله تامین اجتماعی موضوعی است که بورژوازی کشورهای متروپول بسیار بر روی آن تاکید دارد. روشن است که در کشورهای متروپول سرمایه داری آزادی های فردی تا جائی که خطری متوجه سسیستم سرمایه داری نکند وجود دارد. موضوعی که جذابیت خاصی برای انسان جهان سومی که حتی برای خوابیدنش هم باید مورد کنترل فکری و دولتی باشد ، دارد.  بطور مثال در عین آزادی پوشش برای زنان و آزادی رابطه بین زن و مرد ، اما در کنار آن صنعت پورنو برای درهم شکستن رابطه های سالم اجتماعی و آلوده کردن آن از جانب بیشتر دولت های متروپول تقویت می شود. و یا سیستم تامین مالی ( سوسیال ) برای بیکاران جامعه وجود دارد و در عین حل برخی مسائل در زمینه بیکاری و سالمندی ، به سیستمی برای تحکیم حضور طبقه بیکار و پائین نگه داشتن حقوق طبقه کارگر و مزد بگیران جامعه تبدیل شده است.

حق اعتصاب در اکثر این جوامع مانند کشورهای جهان سوم یا ممنوع و یا توسط اتحادیه های زرد تحت کنترل و زد و بند از بالاست. دولت های جهان سوم معمولا به تظاهرات و اعتصابات با زندان و شکنجه جواب می دهند. ولی کشورهای غربی اینکار را با زور جریمه های نقدی و درگیر کردن معترضین در بوروکراسی های دولتی انجام می دهند. اخراج از کار امری عادی در تمام جوامع است و هیچ قانونی ظاهرا اجتماعی هم جلودار آن نیست.

در جوامع جهان سومی مسئله ای به نام برابری در حقوق اجتماعی یا وجود ندارد و یا با هزاران تبصره و شرط و شروط آنرا عملا کان لم یکن  می کنند . ولی در جوامع متروپول با متغیر قرار دادن قانون و باز گذاشتن دست پلیس و دادگاهها بطور عملی این نابرابری را به ویژه در ارتباط با کارگران خارجی ، نه به قانون اساسی بلکه به ارگان های دولتی واگذار کرده اند.

در زمینه حقوق کودکان. در کشورهای تحت سلطه یا حقوق کودکان به لحاظ سنتی به عنوان بخشی از حقوق والدین مطرح است و یا همچون بسیاری از حقوق اجتماعی فقط در قانون برای نمایش موجود است و عملا در سطح جامعه حقوقی مطرح نیست و آن چیزی هم که بصورت عملی موجود است از طریق تلاش سازمان های مستقل از دولت ها و “سازمانهای غیردولتی”جلو برده می شود. در زمینه حقوق کودک در خانوادهای جدا شده ، جوامع تحت سلطه با سپردن سرپرستی کودک به پدر بطور یک جانبه و کشورهای متروپول تحت عنوان حقوق کودک و مادر با سپردن سرپرستی کودکان آنهم بصورت یک جانبه به مادر باعث صدمات روانی عمیقی به کودکان می شوند. کارگر مهاجر بعلت درآمد پائین زندگی در محلات فقیر را ترجیح می دهد ، محلاتی که از امکانات عمومی به مراتب کمتری برخوردار است . مشکل خانواده گی و جدائی یک روند عادی در این نیروی کار مهاجر است. بحران های خانواده گی که ناشی از مهاجرت و نیز حضور دو و یا چند فرهنگی برای بچه های خانواده ،جدائی و گاها بریدن از محیط خانواده را بوجود می آورد که یکی از بزرگترین مشکلات پدرها و مادرها در خانواده های مهاجر جهان سومی است.

دومین موضوع مسئله رفاه و تامین اجتماعی است. واقعیت این است که جوامع متروپول ناشی از مبارزات اجتماعی از یک سو و استثمار و استعمار جوامع تحت سلطه و کسب مافوق سود ، جوامع ثروتمند و با قوانین تقریبا تثبیت شده ای هستند، که اساس سیستم سرمایه داری را تامین می کرد. ولی با بحران سرمایه داری این کشورها هم دولت های رفاه را ترک کرده و مانند کشورهای تحت سلطه بیشتر خدمات اجتماعی را یا از بین برده و یا در حال از بین بردن و ضعیف کردن آن هستند. تقریبا بیشتر افراد از راههای مختلف در زیر قرض بانک ها بوده و فشار کار هر روزه بیشتر و بیشتر می شود. مالیات های مختلف و بهره های بانکی و پرداخت های دائمی رسیدهای مختلف از قرض بانک ها تا آب و برق و ماشین و غیره باعث شده است که کارکنان این جوامع تحت شدیدترین (استرس ها و) فشار های روانی و اقتصادی قرار داشته باشند و برای این باید از خود بیگانگی انسان در این جوامع را که آمار خودکشی را بشدت بالا برده است بررسی کرد. در عمق جوامع رفاه و ظاهرا آرام جوامعی خوابیده است که همچون جوامع جهان سومی و تحت سلطه از صبح تا دیر وقت کارگران و زحمتکشان جامعه تحت فشار کار بوده و این روندی روبه رشد است. حلقه ضعیف در کشورهای متروپول کارگران کشورهای جهان سومی هستند به همین دلیل بیشترین فشار در درجه اول شامل حال آنها می شود. درآمد کمتر ، کار بیشتر ، تحقیر ، بی حقوقی و راسیسم از عواملی هستند که کارگر مهاجر را بطور دائم به درون گرائی و جدایی از جامعه سوق داده و آنرا بصورت یک فرد بیگانه در می آورد. در جوامع جدید هم شکل طبقاتی در کشور خودی به نحوی بازسازی و بازتولید می شود. کارگر ایرانی وارد بازار سیاه کارفرمای ایرانی و کارگر عرب وارد کار بازار سیاه کارفرمای عرب و به همین شکل ادامه می یابد. البته در نسل های بعد این مسئله کمی کم رنگ تر می شود ولی حضورش موجود است.

بر طبق قوانین سازمان ملل و سازمان بین المللی کار، حقوق و قوانین مشخصی برای کارگران مهاجر وجود دارد. اما این قوانین یا اجرا نمی شوند و دولت ها به بهانه های مختلف از زیربار آن شانه خالی می کنند. و یا مهاجران را در وضعیتی نگاه می دارند که آنها را وادار به بازگشت نمایند. امروزه که بازار کار کشورهای متروپول دیگر همچون گذشته به نیروی وسیع کارگر مهاجر احتیاج ندارد. قرار گاهها و کمپ های مهاجران یکی از بدتر مکان های برای زندگی انسان قرن بیست و یکمی تعریف شده است.

در تحت چنین شرایط متفاوتی هزاران مهاجر و فراری از جنگ داخلی و دولتی و سرکوب ناگهان خود را در جوامعی که قبلا بصورت رویایی می انگاشتند ، در می یابند.  هنوزفرد از زندان های این کشورها تحت عنوان اردوگاههای مهاجران بیرون نیامده است که کاملا خود را بیگانه با جوامع جدید می یابد و سعی به تطبیق خود و برطرف کردن مشکلات می کند ولی هرچه جلوتر می رود کار سخت تر و مشکلات فراوانتر می شود. با ازدیاد مشکلات، خانواده دچار ازهم پاشیدگی شده و کودکان خود را از محیط گرم خانوده محروم می بینند. بسیار از این مهاجران و پناهندگان که در کشور خود دارای کار و تخصص بوده اند در جوامع جدید برای امرار معاش مجبور به کارهای کاملا ساده مانند نقاشی ساختمان ، راننده تاکسی و کارگر ساختمانی ، نگهبانی و …می شوند. بعلت ارزان بودن کارگر خارجی ، کارگران کشورهای متروپول بعلت نبود یک حزب کمونیست و داشتن آگاهی سیاسی بجای متحد شدن با این دسته از کارگران آنها را رقیب خود دانسته و رقابت های ضد طبقاتی و بورژوائی با آنها توسط رسانه های گروهی دامن زده می شود.

معمولا آمار در رابطه باوضعیت زندگی ، کار و در آمد و مقایسه آن با سطح عمومی جامعه به بیرون داده نمی شود. بطور مثال خودکشی ، کشتن همسر ، تحقیر در محیط های اجتماعی، نابرابری در حقوق و….. جریان می یابند.

قوانین پیچیده ای که مانند اختاپوس به دست و پای کل جامعه چسبیده است. جدائی کارگر مهاجر از کارگران بومی را تشدید می کند. ندانستن زبان کشور جدید، عدم آشنائی با فرهنگ کشورهای متروپول و عدم تماس با جامعه از نزدیک ، امکان نزدیکی کارگر مهاجر به کارگر بومی و همراهی با آنها را بسیار سخت و گاها غیر ممکن می کند. کارگر مهاجر به دنبال حل مشکلات گذشته خود است و به همین دلیل به گروه ملیتی خود نزدیک می شود. اما این مشکلات بعلت اینکه سریعا قابل حل نیست فرد را در درون گروه های خودی نگاه داشته و خود باعث کندی پیوند کارگر مهاجر با جامعه جدید می شود. نقش دولت ها در این روند بسیار برجسته است. آنها تحت عنوان آزادی فرهنگی و با کمک به فرهنگ کارگر کشور مهاجر آنهم از نوع مبتذلش ، گروههای متعدد ملیتی را در جوامع بوجود می آورند تا کل طبقه کارگر یک جامعه را در جدائی از هم نگاه دارند. بطور مثال کارگر مهاجر ایرانی حتی بعد از طولانی زندگی کردن در جوامع متروپول با کارگر این کشورها یا به لحاظ درک مشکلات و مسائلشان ناآشنا است و یا اطلاعات بسیار کمی از دیگر کارگران کشورهای مهاجر که در کنار هم هستند دارد . این بهترین حالت برای بورژوازی کشورهای متروپول است که به کارگران پراکنده هر شرایطی را که بخواهد تحمیل کند.

با تمام نکات منفی که مهاجرت های میلیونی پناهندگان ( بخوان نیروی کار ارزان ) بر روی مهاجران دارد ولی تاریخا بدون اینکه بورژوازی کشورها و بین المللی قادر به جلوگیری از آن روند باشند، باعث نزدیکی جوامع گوناگون جهانی به همدیگر می شود و کل جامعه بشری را برای یک نبرد تاریخی و تصفیه حساب با امپریالیسم و بورژوازی کشورهای جهان سوم آماده می کند. بطور واقعی طبقه کارگر جهانی به سطح ادغام ویکی شدن عینی رسیده است. انقلاب سوسیالیستی نقطه پایانی بر جدائی اجباری آنها خواهد گذاشت .

ع.غ.

 

Comments are closed.

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>