ضرورت مقابله با راست و چپ درجنبش کارگری

جنبش کارگری پیوسته از سه بخش پیشرو، میانه رو و عقب مانده تشکیل می شود. بررسی جنبش کارگری و ا رائه خط مشی مبارزاتی، بدون درنظرگرفتن رابطه ی تنگاتنگ این سه بخش بایک دیگر و بدون درک اهمیت هرکدام ازآنها در هربرهه ای از زمان امکان پذیر نیست.

جنبش کارگری صرف در پائین، ضمن اهمیت اش در بسیج و متشکل کردن طبقه ی کارگر، بدون دخالت عنصرآگاه درحد رفرمیسم باقی مانده و جنبش کارگری دربالا و درحد پیشروان کارگری ضمن اهمیت اش در تربیت کادرهای کارگری آگاه، بدون توجه به متشکل نمودن توده کارگران، خصلتی توده ای نیافته و منزوی باقی می ماند.

درعمل و درتاریخ بیش از۱۲۵ساله ی جنبش کارگری ایران، نقش عنصرآگاه متشکل در سازماندهی جنبش کارگری درپائین ازابتدا کاملا برجسته بوده است و کسی که قصد بررسی و حتا خط گذاری درجنبش کارگری را داشته باشد، نمی تواند گذشته ی پرافتخار این جنبش را نادیده گرفته و به طوریک جانبه و حتا بدون درنظرگرفتن تاریخ جنبش جهانی کارگری به حل “مسائل و مشکلات” جنبش کارگری درایران بپردازد.

دربرخورد به این مسائل، ازبررسی مختصرجنبش جهانی کارگری آغاز می کنیم:

گرچه شروع سازمان یابی طبقه ی کارگر درکشورهای اروپا در بیش از ۲۰۰ سال گذشته از طریق ایجاد انجمنها وسندیکاهای کارگری به کمک فعالان کارگری انجام گرفته است، ولی وجود و نقش کارگران فعال پیش رو و حتا کمونیستهای تخیلی را درکنار این حرکت سازمان یابی کارگران نه تنها نمی توان نادیده گرفت، بلکه باید پذیرفت که این عناصرو تشکلها نقش مهمی را در سازمان یابی و جهت گیری جنبش کارگری به عهده داشته اند.

بعداز تدوین تئوری انقلابی پرولتاریا توسط مارکس و انگلس و ارائه ی مانیفست حزب کمونیست در ۱۶۳ سال پیش، مبارزه بین خط کمونیستی و خطوط رفرمیستی، آنارشیستی، اپورتونیستی و رویزیونیستی راست و چپ دراین جهت گیریها، پیوسته و تا به امروزدرجنبش جهانی طبقه کارگر ادامه داشته است. ورشکسته گی رفرمیسم درجنبش جهانی طبقه کارگرنهایتا بدان جا ختم شده است که سندیکاهای کارگری که روی خط سازش طبقاتی با بورژوازی پیش رفته اند، بیش از پیش ازبدنه ی جنبش کارگری جداشده و خط رفرمیتسی آنها مورد تایید اکثریت کارگران قرارنگرفته است. به همین ترتیب آنارکوسندیکالیستها و خطوط سیاسی راست و چپ احزاب کارگری اقبال چندانی در میان طبقه ی کارگرنیافته و این طبقه را به پیروزی دربراندازی نظام سرمایه داری و ماقبل سرمایه داری نرسانده اند.

کمونیسم علمی از ابتدا، سازمان یابی طبقه ی کارگر درسندیکاها و اتحادیه ها و انجمنهای خود را آموزش گاه های اولیه برای حرکت جمعی، ایجاد هم بسته گی طبقاتی و نهایتا ادامه ی مبارزه ی سیاسی و حزبی طبقه ی کارگر برای درهم شکستن نظامهای متکی بر مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله وبرقرارکردن مالکیت جمعی و اجتماعی، وازبین بردن کارمزدی یعنی سوسیالیسم و کمونیسم، دانسته است.

درعین حال کمونیسم علمی از ابتدا ضرورت سیاسی شدن طبقه ی کارگر و ایجاد احزاب کمونیست درهرکشور و حزب جهانی پرولتاریا ـ انترناسیونال کمونیستی ـ توسط احزاب کمونیست کشوری را مطرح ساخته و تاکید نموده است که بدون وجود چنین احزابی درراس جنبش کارگری، این جنبش از حد رفرمیسم و چهارچوب مناسبات بورژوائی پا فراتر نخواهدگذاشت و نظام جهانی سرمایه داری را برنخواهد چید.

تاریخ پرفراز و نشیب جنبش کارگری جهانی درعمل به کرات صحت این احکام اثبات شده و علمی و تاریخی را نشان داده است. بدون وجوداحزاب انقلابی کمونیستی که ازنظر تاکتیکی و استراتژیکی جنبش کارگری را درکوتاه مدت و درازمدت به طرز صحیحی هدایت کنند، امر کسب قدرت حاکمه توسط طبقه ی کارگرو استقرارسوسیالیسم وکمونیسم شدنی نیست.

کلیه ی این احکام تاریخی درایران نیزمورد آزمایش قرارگرفته اند و کمونیستهای ایران از صد و اندی سال پیش پیوسته در صفوف طبقه ی کارگر مبارزه کرده، به سازمان یابی آن کمک نموده و با ارائه ی تاکتیکها و سیاستهای درست و نادرست در پیروزیها و شکستهای طبقه ی کارگر سهیم بوده اند.

پس باتوجه به این تجارب، چه بایدکرد؟

کمونیستهای راستین که به تئوری انقلابی طبقه ی کارگر معتقدند و کوشش می کنند تا آن را درشرایط مشخص ایران پیاده کنند، پیوسته روی ایجاد حزب واحد وانقلابی کمونیست درایران تاکید نموده و ایجاد آن را وظیفه ی عاجل کمونیستها و ازجمله پیشروان طبقه ی کارگر می دانند. چراکه به همان ترتیبی که درموجودات زنده مغزنقش تعیین کننده ای درتداوم و برنامه ریزی حیات موجودات و هدایت آنها دارد، حزب کمونیست در رهبری طبقه ی کارگر و درحیات سیاسی این طبقه چنین نقشی را ایفاء می کند. چراکه متحدکردن آگاهان کارگری به مراتب ساده تراز متحدنمودن توده های ناآگاه کارگری است.

اگربیش از ۹۱ سال پیش کمونیستهای ایران تحت آموزشهای لنینی و کلا کمونیسم علمی با ایجاد حزب کمونیست ایران در اول تیرماه ۱۲۹۹ گام اولیه بسیار مهم و تعیین کننده ای را درجنبش کارگری ایران درآن لحظه برداشتند و این حزب موفق شد همراه با متحدین غیرپرولتری و مدتی هم مستقلا جمهوری سوسیالیستی گیلان را به وجودآورد و در سازماندهی کارگران، زنان، معلمان، ماهی گیران و غیره نیز موفقیتهای قابل ملاحظه ای به دست آورد، اما درادامه ی فعالیت اش به دلیل بروز سیاستهای راست و چپ از یک سو و استقرار دیکتاتوری مستبدانه ی رژیم پادشاهی و امپریالیسم درنبردی نابرابر و بدون توانائی درانجام عقب نشینی درست و منظم جهت حفظ نیرو، توسط نیروهای سرکوب گر رژیم از پا درآمد وسازمانهای حزبی اش درداخل کشور تار و مار شدند. اما این شکست به هیچ وجه نشان دهنده  نادرستی نقش حزب کمونیست درسازماندهی جنبش کارگری نبود.

پس از سرنگونی سلطنت رضا شاه و اشغال ایران و به وجودآمدن چندسال فرصت دموکراتیک ناشی از ضعف رژیم، حتا حزب رفرمیستی و اپورتونیستی توده ایران به پشتوانه ی فعالان کارگری موفق به سازمان دهی بخش قابل ملاحظه ای ازکارگران درشورای متحده ی مرکزی کارگران ایران شد.

با تشدید سرکوب این حزب، به ویژه پس از کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، و علارغم پیش آمدن فرصتهائی برای تشکل یابی، به دلیل فقدان حزب کمونیستی با اتوریته و بروز تفرقه درجنبش کمونیستی ایران، سازمان یابی کارگران نیز دچار رکود نسبی شد و تشکلهائی هم که به وجودآمدند ازحد رفرمیستی پا را فراتر نگذاشتند.

این تجارب گرانبها نشان دادند که ازیک سو برای بازکردن گره کور پیش روی جنبش کارگری نیاز به حزب پیشرو پرولتاریا هست و از سوی دیگر سرکوب وحشیانه ی جنبش کارگری و خطری که این جنبش برای سرنگون کردن نظام سرمایه داری دارد درهیچ کشور جهان امکان متشکل شدن تمام و کمال طبقه ی کارگر در تشکلهای حتا صنفی اش به وجود نیامده است و درنتیجه این سازماندهی طبقه کارگر اجبارا درسطوح مختلف باید صورت گیرد.

به علاوه، امروز که به “یُمن” رویزیونیسم راست و چپ، فرقه گرائی درجنبش کمونیستی ایران بی داد می کند، جنبش کارگری ایران نیز دراین شرایط نامناسب دچار تفرقه بوده و می توان به طور قطع گفت که رفرمیستها دست بالاتری نسبت به تشکلهای چپ دراین جنبش دارند.

اما تراژدی تاریخی که روی داده این است که تعدادی از تشکلهای چپ با نامیدن خود به عنوان حزب کمونیست و ادعای داشتن کیفیت رهبری جنبش کارگری، حتا بخشی از جنبش کارگری را که متمایل به چپ باشد، به تفرقه کشانده ومیدان برای نیروهای بورژوائی و خرده بورژوائی و امپریالیستها برای کشاندن جنبش کارگری ایران به سمت خودشان باز شده است!! این فرقه گرائی ها خواسته یا ناخواسته درهمان جهتی قرار دارد که امپریالیسم جهانی و بورژوازی بومی خواستارآن هستند و لذا امروزه به غایت برای جنبش کارگری و کمونیستی ایران و جهان خطرناک می باشند.

علاوه براین تشکلها، درجنبش چپ ایران گروههای دیگری نیزهستند که اهمیت درجه ی اولِِ وجود حزب واحد کمونیست را درسازمان یابی طبقه ی کارگر به درستی درک نکرده و اولویت را به سازمان یابی طبقه ی کارگردر سندیکاها می دهند. ازجمله در بررسی”مسائل و مشکلات کارگران” ـ گروه پژوهش کارگری، مرداد ۱۳۹۰ـ می خوانیم :

“آنچه کارگران درهمه این سالها شاهدند اینکه رژیم با تمام دولتهایشان به دلایل مختلف سرکوب جنبش کارگری را انجام داده اند”. “ایجاد هرگونه نهاد دموکراتیک مستقل…همواره خط قرمز نظام بوده است”.

علارغم این واقعیت، با تاکید روی اهمیت کار علنی درادامه ی بحث خود می نویسند:

“راه حل منطقی و جالبتر اینکه از همه کارها نیز سخت تر است ایجاد سندیکای مستقل می باشد که این روزها نیازش برای کارگران به قول معروف از نان شب نیز واجب تر است و باید فعالین دراین امر تمرکز بیشتری انجام دهند”. “اگرفعالین چپ و هم چنین گروههای چپ و سیاسی همت کنند، سندیکاهای مستقل به سرعت در کارخانه های مختلف ایجاد خواهندگردید… واین امر مبرم ترین وظیفه ای است که درمقابل همه افراد و گروههای چپ وسیاسی است که اعتقاد به جنبش کارگری دارند”.

و بالاخره “گروه های سیاسی و چپ نیز درصورت رسیدن به چنین زمینه ای میبایست بخش مهم خود را درچنین سازماندهی صرف کنند، تا قادر باشند درادامه تاسیس حزب طبقه کارگر را به چشم خود ببینند و گرنه همیشه درسراب تشکیل این حزب واقعی خواهندماند”.

اولین بخش این نظرات به معنای واقعی کلمه حکم می کند که با توجه به وجود”خط قرمزنظام” درسازمان یابی کارگران، این امر باید درسطوح مختلف مخفی و علنی، سیاسی و سندیکائی، هنری و ورزشی و… انجام بگیرد و علارغم این که ایجاد تشکل مستقل و سراسری کارگری از خواستهای مهم و بی چون وچرای نیروهای چپ می باشد، اما تحقق آن هم دردرجه ی اول نیاز به آماده گی خودکارگران دارد و درنتیجه با توجه به سرکوب گری رژیم جز درطولانی مدت امکان پذیرنیست. به علاوه، حتا درصورت ایجاد آن هم با کمک فرقه های چپ، باتوجه به تفرقه موجود درمیان نیروهای سیاسی تشکلهای مستقل و مختلف کارگری هرکدام احتمالا وابسته به برخی نیروهای چپ خواهندشد و این امرنه تنها به تضعیف و عدم هماهنگی درمبارزات روزمره تشکلهای کارگری خواهدانجامید، بلکه کارفرمایان و رژیمهای حاکم از یک سو و رفرمیستها از سوی دیگر ازاین تفرقه سودخواهندبرد. و بالاخره سازمان یابی کارگران در تشکلهای سندیکائی مستقل خود و کمک بی دریغ گروههای سیاسی چپ به این امر، به فرض امکان پذیربودنش، چه ربطی به ایجاد حزب طبقه ی کارگر دارد و چرا بدون این امر “نیروهای چپ درسراب ایجاد حزب” باقی خواهندماند؟

سازمان دهی کارگران چه ازنظر تاکتیکی و چه استراتژیکی وظیفه ی اساسی و پیوسته ی کمونیستها می باشد. اما از آن مهم تر و اساسی تر وجود یک حزب سیاسی است که مبارزات طبقه ی کارگر را درجهت سرنگونی نظام سرمایه داری رهنمون گردد. عدم پافشاری روی ضرورت مبرم ایجاد حزب واحد طبقه ی کارگر و تاکید بر سازمان دهی کارگران در تشکلهای سندیکائی، معنائی جز ارجح دانستن سیاست رفرمیستی درجنبش کارگری نسبت به سیاست انقلابی حزب سازی نمی باشد و دیالکتیک معکوسی است که دوستان گروه پژوهش کارگری مدنظر دارند.

اگر در کشورهای پیش رفته ی صنعتی، رفرمیسم ابزاری بوده است که به ویژه از طریق سوسیال دموکراسی درجنبش کارگری رسوخ داده شده، اما در کشورهائی نظیرایران که دیکتاتوری عریان و استبدادی حاکم است، هرگونه حرکت اعتراضی ولومعیشتی کارگران با سرکوب پلیسی هم راه می شود و شکل سیاسی به خود می گیرد و نتیجتا زمینه برای سیاسی شدن جنبش کارگری بسیارمناسب تر از کشورهای پیش رفته ی سرمایه داری است و لذا اگر قراراست خطی برای جنبش کارگری و به ویژه کمونیستی گذاشته شود، این است که کمونیستها باید طویله ی اوژیاسی را که طی دهها سال درجنبش کمونیستی ناشی از بروز رویزیونیسم مدرن درقدرت ایجاد شده است هرچه زودتر پاک و مرتب کرده و به مبرم ترین وظیفه ی خویش که همان ایجاد حزب واحد کمونیست است ارجحیت اول بدهند.

درمقابل این پیشنهاد “گروه پژوهش کارگری” درمورد ایجاد سندیکاهای علنی، “تشکیلات کارگران انترناسیونالیست” پیشنهاد زیر را ارائه می دهند:

«”سندیکای قانونی” نتوانست الگو و خواست اعتراضات کارگری گردد. شکل اصلی اعتراضات کارگری همانند دوره های پیشین، گردهمائی ها و انتخاب هیئت نمایندگان و مطالبات اصلی نیز مقاومت درمقابل تهاجم کل طبقه سرمایه دار به سطح معیشت کارگری، دریافت بموقع دستمزدها، عقب راندن تصمیمات کارفرما دراخراج کارگران استخدامی به بهانه بحران و خنثی کردن دسیسه های دولت و کارفرمایان برای تشدید رقابت میان کارگران بوده است».

“شیوه های کنونی مبارزه کارگری با اتکاء به جمعها و محافل غیررسمی تنها روش ممکن برای تداوم سازماندهی اعتراضات کارگری است… رهاکردن سازمانگری غیرعلنی… درحکم خودکشی است.”

ازاین دوستان باید پرسید اگر مشکل جنبش کارگری مربوط به شیوه کار سازمان دهی اعتراضات است بنا به ادعای شما تاکنون با تکیه به انتخاب هیئت نمایندگی به عنوان “شکل اصلی اعتراضات” و “با اتکاء به جمعها و محافل غیرعلنی” پیش رفته است، اولا چه دست آوردی نصیب طبقه ی کارگرشده و کدام معضل اش ازاین طریق حل شده است؟ دوما چرا بخشی از طبقه ی کارگر ایران این شیوه را که ازنظرشما مناسب هم بوده است، انتخاب نکرده و حول آن وحدت سبک کاری و عملی درجنبش کارگری به وجود نیامده است؟! سوما شیوه انتخاب هیئت نمایندگی چرا ازجانب رژیم مورد سرکوب قرارنگرفته، ولی این همه فشار روی ایجاد سندیکاها و رهبرانشان گذاشته شده است؟ چهارما این که سندیکاهای کارگری تا این حد زیرسرکوب رژیم هستند آیا خود دلیل کافی نیست برای اثبات این که برای رژیم خطرناک هستند؟

دخیل بستن عمده به یک نوع سبک کاردرجنبش طبقه ی کارگر ومبارزه ی طبقاتی بغرنج جاری درایران، نشان از ساده کردن این مبارزات، ندیدن پیچ و خمهای آن و اتخاذ شیوه ای یک جانبه درپیش برد آن است. طبقه ی کارگر بدون تردید باید شیوه ی مخفی سازمان یابی را پیوسته آموخته و با توجه به اهمیت آن درکشورهای استبدادی نظیر ایران به کارببرد، کما این که “تشکیلات کارگران انترناسیونالیست” خود بدان اقرار دارند که گویا تا به حال کارگران چنین عمل کرده اند. اما پافشاری روی آن به معنای دیدن درخت و ندیدن جنگل مبارزاتی است. از نظرکمونیسم علمی تلفیق کارعلنی و مخفی شیوه ی کاری است که پیوسته باید آن را به عمل درآورد. اما آن چه که مدافعان این تشکیلات مطرح می کنند نظیر این که : ” کارگران هیچ راهی جز تداوم مبارزه به شیوه کنونی و تلاش برای ایجاد سازمان و حزب سیاسی خود ندارند”، نشان می دهد که دید روشنی نسبت به ارجحیتها در جنبش کارگری نداشته و روی این اصل که حزب سیاسی پیشرو طبقه ی کارگر رهبری کننده ی جنبش کارگری است و بدون وجودآن، جنبش کارگری چه با شیوه کار علنی و چه مخفی، چه با سازمان یابی سندیکائی و یا  انتخاب هیئت نمایندگی در رفرمیسم و یا آنارشیسم درجا خواهدزد.

پیشنهاد این دوستان درظاهر چپ، نتیجه ای راست داشته و مورد پذیرش فعالان کارگری وقاطبه ی کارگران قرارنخواهدگرفت.

نمونه ی زیر گوشه ای از چپ روی این تشکیلات را نشان می دهد. ۵ تشکل سیاسی چپ: اتحادفدائیان کمونیست، فدائیان اقلیت، حزب رنجبران ایران، سازمان کارگران انقلابی (راه کارگر) و هسته ی اقلیت طی اعلامیه مشترکی دردفاع از حقوق کارگران ایران نوشتند:

“دراعتراض به بی حقوقی کارگران ایران و دردفاع از زندانیان کارگر چهار سندیکای چپ فرانسوی آکسیونی را در۹ ژوئن مقابل سازمان جهانی کار در ژنو سازمان داده اند. ما بدون هیچ توهمی نسبت به ماهیت بورژوائی سازمان جهانی کار، ازاین اقدام مسئوولانه که بتواند به نوبه خود فشاری باشد بر رژیم سرمایه داری اسلامی ایران، حمایت می کنیم و همگان را برای شرکت دراین آکسیون اعتراضی دعوت می کنیم تا بیدادی را که بر کارگران و زحمتکشان ایران می رود درسطح جهان افشا کنیم”.

آنها می نویسند: “آیا هدف سیاسی این گروهها یعنی تجمع مشترک با چند سندیکا درنزد سازمان بین المللی کار برای “افشاگری” امرتعجب برانگیزی نیست؟… اینان برای شکایت از دزدان و جنایتکاران کوچکتر به روسا و جنایتکاران قلدر پناه برده اند… شرایطی که بیش از هرچیز ناشی از وفاداری عقیدتی به مائوئیسم، استالینیسم و گیجی تمام عیارسیاسی است”.

لفاظی چپ وغیرمسئوولانه درسراسر این ادعای موج می زند. اگر اینان فن مبارزه ی طبقاتی را به شیوه ای کمونیستی و علمی درک کرده بودند، چنین نقدی را نمی نوشتند. اولا شرکت در اعتراضی توسط ۴ سندیکای فرانسوی دردفاع از کارگران زندانی ایران، نشان از هم دردی و هم بسته گی مبارزات کارگران جهان دارد که شما دوستان که اسم انترناسیونالیست بودن را هم برخود نهاده اید، از آن بی زار هستید! دوما اگر “افشاگری” امر نادرستی است، لابد از فردا نباید اعلامیه ای هم علیه هیچ دولت جنایت کاری داد، چون که با اعلامیه دهی هم نمی توان جنبش کارگری را ارتقاء داد!! درحالی که شرکت ۵ تشکل سیاسی چپ ایرانی دراین آکسیون دوستان کارگر فرانسوی در مطبوعات فرانسه و چه بسا در رسانه های جمعی دیگر جهانی بازتاب یافته و به گوش بسیاری از مردمان جهان می رسد و در منزوی شدن رژیم جمهوری اسلامی ایران در انظار جهانی بی تاثیر نیست. سوما این اعتراض دربرابر یک نهاد بین المللی “شکایت از دزدی کوچک تر دربرابر دزدی بزرگ تر نیست” بلکه اعتراضی به خود ماهیت این نهاد بین المللی هم هست که از نماینده گان رژیم دعوت به عمل آورده است. چهارما شمائی که دربرخورد به یک عمل تا بدین حد ساده و قابل تحلیل درک کج و معوجی دارید، چه گونه به خود اجازه می دهید که به “مائوئیسم” و “استالینیسم” حمله کنید و تبلیغات امپریالیستی و ارتجاعی را که شب و روز از رسانه های جهانی امپریالیستی پخش می شود، ورد زبان خود دراین موارد قراردهید؟!

حال برای این که درک نازل شما را از کمونیسم علمی نشان دهیم به این تئوری رجوع می کنیم . لنین در کتاب معروف خود “چپ روی مرض کودکانه درکمونیسم” می نویسد:

“همه کس با این نکته موافق است که ارتشی که خودرا برای تسلط برانواع سلاحها و کلیه ی وسائل و شیوه هائی که دشمن برای مبارزه دردست دارد یا ممکن است به دست آورد آماده نکند، رفتارش نابخردانه و حتا تبه کارانه است. این امردرمورد سیاست بسی بیشتر صادق است تا درمورد امورجنگی. درسیاست خیلی کمتر می توان از پیش اطلاع حاصل کرد که درفلان یا بهمان شرایط آتی چه وسیله مبارزه برای ما قابل بکاربردن و مفید خواهد بود. اگر ما برتمام وسائل مبارزه مسلط نباشیم و تغییراتی که مستقل از اراده ی ما دروضع طبقات دیگر روی می دهد آن چنان شکلی از فعالیت را دردستور روز قرار دهد که ما به ویژه درآن ضعیف هستیم، آن وقت ممکن است به شکستی عظیم ـ و حتا گاهی قطعی ـ دچار گردیم. ولی درصورت مسلط بودن بر کلیه ی وسایل مبارزه، چون ما نماینده ی منافع طبقه واقعا پیشرو و واقعا انقلابی هستیم، حتا اگر اوضاع و احوال هم به ما اجازه ندهد سلاحی را بکاربریم که بیش از همه برای دشمن خطرناک و سریعترازهمه ضربات مهلک بر وی وارد می نماید، باز یقینا پیروز خواهیم شد. انقلابیون بی تجربه اغلب تصورمی کنند که استفاده از وسائل علنی مبارزه جنبه ی اپورتونیستی دارد، زیرا بورژوازی دراین زمینه کارگران را به ویژه فریفته و تحمیق نموده است(به خصوص درمواقع “صلح آمیز” و غیرانقلابی)؛ ولی آنها استفاده از وسائل غیرعلنی مبارزه را اقدام انقلابی می دانند. وحال آن که این نادرست است. راست است که احزاب و پیشوایانی که نمی توانند یا نمی خواهند(نگو نمی توانم، بگو نمی خواهم) وسائل غیرعلنی مبارزه را درشرایطی نظیر مثلا شرایط دوران جنگ امپریالیستی ۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸ به کاربرند که درآن بورژوازی آزادترین کشورهای دموکراتیک باگستاخی و بی دادگری بی سابقه ای کارگران را می فریفت و گفتن حقیقت را درباره ی خصلت یغماگرانه ی جنگ منع می نمود، اپورتونیست و خائن نسبت به طبقه ی کارگر هستند. ولی انقلابیونی که نمی توانند شکلهای غیرعلنی مبارزه را با کلیه شکلهای علنی توام سازند، انقلابیون بسیاربدی هستند”.(آثارمنتخب یک جلدی ص ۷۶۳ـ۷۶۴)

“پیشاهنگ پرولتری ازلحاظ مسلکی تسخیرشده است. این نکته عمده است. بدون این امر گام اول راهم نمی توان به سوی پیروزی برداشت”.(همان جا ـ ص ۷۶۲)

مسئله ی پیشروان کارگری چنین است و امتناع از آن و پرداختن به مسائل جنبش کارگری که بسیاربغرنج تربوده ومربوط به شناخت دقیق ازتاکتیکها و استراتژی طبقه ی کارگر درپیشبردن انقلاب پرولتری می باشد، نشان از برداشتن باری دارد که توان حمل آن نیست و نتیجه ای جز بی راهه رفتن ندارد. وقتی که مدعیان پیشرو بودن درجنبش کارگری قادر به متحدشدن با یک دیگر نباشند، متحدکردن توده ی کارگران به دور خط سیاسی روز و درازمدت هرگز ازعهده ی آنها برنخواهدآمد و جر اشاعه ی تفرقه دراین جنبش نتیجه ای به بار نخواهد آورد.

ک.ابراهیم ـ ۲۸ مرداد ۱۳۹۰

Comments are closed.

مصاحبه با رفیق پارسابناب- قسمت اول

مصاحبه با رفیق پارسابناب-قسمت دوم

آثار کلاسیک مارکسیستی

نظرات

    سر فصل ها

    تقویم ماهانه

    اکتبر 2014
    د س چ پ ج ش ی
    « Sep    
     12345
    6789101112
    13141516171819
    20212223242526
    2728293031