وظایف دمکراتیک پرولتاریای انقلابی – نوشته لنین

وظایف دمکراتیک پرولتاریای انقلابی

 

 

حزب سوسیال دمکرات، بمثابه نماینده آگاه جنبش طبقه کارگر، هدف خود را در رهایی کامل توده های زحمتکش از کلیه اشکال ستم و استثمار قرار می دهد. نیل به این هدف – برانداختن مالکیت خصوصی وسایل تولید و ایجاد جامعه سوسیالیستی – سطحی عالی از گسترش نیروهای مولده سرمایه داری و تشکل طبقه کارگر را ایجاب می کند. بدون آزادی سیاسی، گسترش کامل نیروهای مولده در جامعه جدید بورژوایی، وجود مبارزه طبقاتی آشکار، آزاد و وسیع، آموزش سیاسی، تعلیم و بسیج پرولتاریا غیرقابل تصور است. از اینرو، مبارزه مصمم برای آزادی کامل سیاسی و انقلاب دمکراتیک همواره هدف پرولتاریای آگاه بوده است.

این تنها پرولتاریا نیست که چنین وظیفه ای را در مقابل خود قرار می دهد؛ بورژوازی نیز به آزادی سیاسی نیازمند است. عناصر آگاه طبقات دارا، بسیار پیشتر، پرچم آزادی را به اهتراز درآوردند و روشنفکران انقلابی، که عمدتاً از این طبقاتند، قهرمانانه برای آزادی جنگیده اند. لیکن، بورژوازی بطور کلی قادر به مبارزه مصمم علیه حکومت خودکامه نیست، وی می ترسد در این مبارزه داراییش که او را به نظام موجود پیوند می زند، از دست برود، می ترسد کارگران در فعالیت به غایت انقلابی خویش به انقلاب دمکراتیک بس نکنند و به انقلاب سوسیالیستی میل نمایند، می ترسد دستگاه دولتی و بوروکراسی، که منافعشان با هزاران قید و بند به منافع طبقات دارا متصل است، کاملا کنار نهاده شوند. از اینروست که مبارزه بورژوازی برای آزادی، آشکارا بزدلانه، بی ثبات و نیم بند است. یکی از وظایف پرولتاریا، تحت فشار قراردادن بورژوازی است. پرولتاریا می بایستی در مقابل همگی مردم شعارهای انقلاب کامل دمکراتیک را طرح کند و جسورانه و مستقلا در جهت تحقق این شعارها دست به کار شود. به اختصار، بایستی در مبارزه برای آزادی همه مردم پیشقدم باشد و رهبری را به دست گیرد.

در پیگرد این هدف، سوسیال دمکراتهای روس چه بسیار مجبور به جدال علیه ناپیگیری لیبرالیسم بورژوایی شده اند. برای مثال آقای استروو را بخاطر بیاوریم که چگونه بدون مزاحمت سانسور، به عنوان مدافع سیاسی «آزادی» روسیه، پیشه خویش را آغاز کرد. وی با مقدمه اش بر «بخشنامه» ویته (۱) وارد صحنه گردید. در این مقدمه، استروو شعاری به وضوح «شیپوفی»(۲) (همانطور که در زبان سیاسی امروز مصطلح است) به پیش کشید: «حقوق و زمستوویی مقتدر». حزب سوسیال دمکرات، ماهیت پس گرا، پوچ و ارتجاعی این شعار را نشان داد و خواستار پلاتفرم دمکراتیک مشخص و سازش ناپذیری گردید و خود، چنین پلاتفرمی را همچون بخش لازمی از برنامه حزب به پیش نهاد. آنگاه که به اصطلاح «اکونومیست»ها، بهترین سعی خود را در بی ارزش کردن اهداف دمکراسی نمودند و «مبارزه اقتصادی علیه کارفرمایان و دولت» را پیش کشیدند، و آنگاه که به اصرار، مبارزه سیاسی ما را به کسب تدریجی حقوق و گذار از مرحله تهییج سیاسی (تئوری مراحل) موکول کردند، سوسیال دمکراسی مجبور به جدال با کوته بینی ای که درباره این اهداف درون حزب موجود بود، گردید.

اکنون، مبارزه سیاسی به نحوی گسترده توسعه یافته است و انقلاب سراسر این سرزمین را فرا گرفته است و معتدل ترین لیبرالها، «افراطی» شده اند. از اینرو ممکن است اشارات تاریخی ما به گذشته نزدیک، که ربطی به واقعیت طوفانی زمان حال ندارد، در اینجا بی ربط جلوه کند. ولی این تنها در نظر اول بدین گونه است. مسلماً، شعارهایی از قبیل مطالبه مجلس مؤسسان و حق رأی همگانی مستقیم و مساوی و مخفی (که سوسیال دمکراتها بسیار پیش از این و قبل از همه در برنامه حزب ارائه کردند) به عموم متعلق گشته است. آسواباژدنیه غیرقانونی، آنان را اتخاذ و در برنامه مجمع آسواباژدنیه گنجاند. زمستوو، آنان را به شعارهای خود تبدیل نمود و اکنون مطبوعات قانونی آنان را در انواع اشکال و قالبها تکرار می کنند. گسترش دمکراسی بورژوایی در روسیه در سالها و ماههای اخیر غیرقابل تردید است. دمکراسی بورژوایی از تجربه می آموزد، شعارهای کهنه (مانند شعار «شیپوفی» حقوق و زمستوویی مقتدر) را به دور می افکند و لنگ لنگان به دنبال انقلاب روان می گردد. ولی فقط در پس انقلاب می لنگد، تضادهای نو بین گفتار و کردارش، و بین دمکراسی در اصل و دمکراسی در «سیاست واقع بینانه»، جانشین تناقضات پیشین می گردد، چه، تحولات انقلابی، دمکراسی را پیوسته تحت مطالبات افزاینده قرار می دهد. دمکراسی بورژوایی، همواره به دنبال وقایع کشیده می شود، با اینکه شعارهای پیش افتاده تر را اقتباس می کند، لیک عقب می ماند. وی همواره شعارها را چندین مرتبه پایین تر از سطحی که مبارزه حقیقتاً انقلابی برای آزادی واقعی به آن محتاج است، تنظیم می کند.

شعاری را که اکنون دیگر رایج و عموماً مورد قبول است در نظر بگیریم: «برقراری مجلس مؤسسان بر اساس حق رأی همگانی، مستقیم، مساوی و مخفی». آیا این شعار از نظر دمکراسی پیگیر کافی است؟ آیا با در نظر گرفتن وظایف فوری انقلابی در زمان حال، شعاری مناسب است؟ پاسخ به هر دو پرسش فوق تنها می تواند منفی باشد. برای متقاعد شدن در این مورد کافیست برنامه حزب را که متأسفانه سازمانهای ما در بازگو کردن، انتشار و اشاره به آن کم کاری می کنند، به دقت بررسی کنیم. (چاپ تازه برنامه حزب به صورت برگه به وسیله کمیته های ریگا، ورونژ و مسکو را به عنوان یک استثنای فرخنده که بایستی هر چه گسترده تر سرمشق قرار گیرد ذکر می کنیم) اصل مهم برنامه ما نیز مطالبه مجلس مؤسسان توده ای است، (به جهت اختصار، لغت «توده ای» را برای رساندن مفهوم حق رأی همگانی بکار می بریم). لیکن این شعار به تنهایی برنامه ما را تشکیل نمی دهد. چارچوب برنامه، ضمائم و تبصره ها در مقابل ناپیگیرترین مبارزین برای آزادی و حتی مبارزین علیه آن، از هر گونه سوء تعبیر جلوگیری می کند. این تصریح، در رابطه با شعارهای دیگر برنامه ما چنانکه در زیر می آوریم، موجود است: ۱- سرنگونی حکومت خودکامه تزاری؛ ۲- جایگزین ساختن آن به وسیله جمهوری دمکراتیک؛ ۳- حاکمیت مردم که از طریق قانون اساسی دمکراتیک حفاظت گردد، یعنی تمرکز تام قدرت عالی دولتی در دست مجمع مقننی که با دربر گرفتن نمایندگان مردم مجلس واحدی را تشکیل دهد.

آیا می توان تردید داشت که هر دمکرات پیگیری مجبور به قبول کلیه شعارهای فوق است؟ چرا که لغت «دمکرات» خود، هم به وسیله ریشه شناسی و هم به واسطه اهمیت سیاسی که در سراسر تاریخ اروپا کسب کرده است، به عنوان هواخواه حاکمیت مردم دریافت می شود. بنابراین سخن گفتن از دمکراسی و در همان حال مردود شمردن حتی یکی از شعارهای فوق، مهمل است. اما تناقض عمده، یعنی تناقض موجود بین خواست بورژوازی برای حفظ مالکیت خصوصی به هر قیمت، و آرزوی وی برای آزادی آنقدر ژرف است که سخنگویان یا دنباله روان بورژوازی لیبرال به ناچار خویشتن را در چنین موقعیت مضحکی می یابند. همانطور که همه می دانند، در روسیه، حزب لیبرالی با ابعاد بسیار وسیع به سرعت در حال تشکیل است. هواخواهان این حزب، مجمع آسواباژدنیه، توده مردم زمستوو و روزنامه هایی از قبیل «زندگی ما»،«ایام ما»،«فرزندان میهن»،«نگارنده روس» و غیره و غیره می باشند(۳). این حزب لیبرال بورژوا مایل است به نام حزب «مشروطه – دمکراتیک» خوانده شود، ولی آنطور که از بیانیه ها و برنامه آسواباژدنیه غیرقانونی پیداست در حقیقت حزبی سلطنت طلب است. این حزب به هیچ وجه خواستار جمهوری نیست، نظام تک مجلسی را نمی خواهد و برای مجلس اعیان حق رأی غیرمستقیم و عملا غیرهمگانی (مشروط به اقامت) را پیشنهاد می نماید، کوچکترین اشتیاقی به انتقال تام قدرت عالی دولتی به مردم ندارد (با اینکه برای ظاهرسازی، چه بسیار شیفته گفتار درباره انتقال قدرت به مردم است)، و خواستار سرنگونی حکومت خودکامه نیست. تنها، خواهان تقسیم قدرت میان سه بخش زیر است: ۱- سلطنت، ۲- مجلس اعیان (که در آن مالکین و سرمایه داران حاکمند) و ۳- مجلس عوام، تنها بخشی که بر اصول دمکراتیک بنا می گردد.

بدین ترتیب این حقیقتی انکارناپذیر است که بورژوازی «دمکراتیک» ما؛ حتی پیشرفته ترین و تحصیل کرده ترین نمایندگانش که کمتر از همه تحت نفوذ مستقیم سرمایه بوده اند؛ در پس انقلاب روان است. این حزب «دمکراتیک» از حاکمیت مردم می ترسد، و در حالی که شعار ما یعنی مجلس مؤسسان توده ای را تکرار می کند، در حقیقت معنی و مفهوم آن را یکسره دگرگون می سازد و با استفاده، یا صحیح تر است بگوییم سوء استفاده از این شعار، مردم را به بیراهه می کشد.

مجلس «مؤسسان توده ای» چیست؟ مجلسی است که در وهله اول، به راستی اراده مردم را بیان کند. بدین منظور، وجود حق رأی همگانی در کلیه جوانب دمکراتیک و تضمین کامل آزادی مبارزه انتخاباتی لازم است. در وهله دوم، این مجلس در «بنیان گذاردن» نظمی سیاسی که حاکمیت مردم را تأمین کند، به راستی دارای قدرت و اختیار است. چون روز روشن است که بدون این دو شرط ، مجلس نه واقعاً توده ای و نه در حقیقت مؤسس می تواند باشد. لیکن بورژواهای لیبرال ما و طرفداران مشروطه سلطنتی (که ادعای دمکرات بودنشان ریشخند مردم است) تضمین و حفاظت واقعی هیچکدام از شرایط فوق را نمی خواهند! نه تنها از تضمین واقعی آزادی کامل در تبلیغات انتخاباتی، از انتقال واقعی قدرت و اختیار به مجلس مؤسسان عاجزند، بلکه برعکس، از آنجا که حفظ سلطنت را هدف قرار می دهند، درصدد غیرممکن ساختن انجام هر دو وظیفه فوق می باشند. قدرت و اختیار واقعی در دست نیکلای خونخوار باقی می ماند، و این بدان معنی است که تشکیل مجلس و «تضمین» انتخابات آزاد و همگانی، به عهده دشمن شوم مردم گذارده شده است. واقعاً که چقدر دمکراتیک است! بدین ترتیب مجلس مؤسسان هرگز نخواهد توانست (به نظر بورژواهای لیبرال نباید بتواند) قدرت تام را به دست گیرد. این مجلس کاملا خالی از قدرت و اختیار خواهد بود، صرفاً موظف است با نیکلای دوم به کنار بیاید، توافق حاصل کند، با وی به تفاهم برسد و یا معامله نماید، تا اندکی از قدرت شاهانه به مجلس اعطا گردد! مجلس مؤسسان منتخب به وسیله حق رأی همگانی، کوچکترین تفاوتی با مجلس عوام نخواهد داشت. این بدان معنی است که مجلس مؤسسان، که بایستی برای بازگویی و اجرای اراده مردم تشکیل گردد، به وسیله بورژوازی لیبرال، علیه اراده مردم به وسیله «تأسیس» اراده مجلس اعیان و در رأس آن اراده سلطنت و نیکلا، طراحی شده است.

آیا این بدیهی نیست که بورژواهای لیبرال، این اعیان متعلق به آسواباژدنیه، طی گفتگو، سخن پراکنی و داد و بیداد در مورد مجلس مؤسسان همگانی، عملا مجلسی مشورتی و ضد مردمی را طرح ریزی می کنند؟ می خواهند بجای رهایی بخشیدن به مردم از طریق قانونی، آنها را از یکسو، تحت سلطه تزار (سلطنت طلبی) و از سوی دیگر، در زیر قدرت بورژوازی بزرگ متشکل (مجلس اعیان) مقید کنند.

اگر کسی مایل به انکار نتیجه فوق است بایستی صریحاً اظهار دارد: ۱- که بدون آزادی کامل تبلیغ و بدون الغای واقعی کلیه حقوق ویژه تبلیغاتی دولت تزاری، بیان واقعی اراده عامه در انتخابات ممکن نیست، یا ۲- مجلسی از نمایندگان که قدرت و اختیار واقعی را نه در نزد خود، بلکه در دست تزار باقی گذارده است، در عمل هیئتی صرفاً مشورتی نیست. مدعی سخنان فوق می بایست، یا حقه بازی بی شرم باشد، یا احمقی بی درمان. تاریخ قاطعانه ثابت می کند مجلسی از نمایندگان که با شکل سلطنتی دولت همزیستی کند در واقعیت امر، مادامی که قدرت دولتی در دست سلطنت است، هیئتی مشورتی است که اراده پادشاه را به اراده مردم مقید نمی کند، بلکه خواست مردم را با اراده پادشاه سازش می دهد. بدین ترتیب، این مجلس، قدرت را بین پادشاه و مردم تقسیم می کند و برای یک نظام جدید چک و چانه می زند، لیک آن را نمی سازد. تاریخ قاطعانه ثابت می کند که انتخابات واقعاً آزاد نمی تواند وجود داشته باشد، و توضیح اهمیت و خصوصیت چنین انتخاباتی به همگی مردم امکان پذیر نیست، مگر دولت انقلابی موقت جایگزین دولتی گردد که با انقلاب در جنگ است. به فرض محال، اگر دولت تزاری، پس از تصمیم به برگزاری مجلس «مؤسسان» (بخوانید: مشورتی) رسماً آزادی تبلیغات را تضمین کند، با این وصف کلیه مزایا و تسهیلات عالی برای مبارزات انتخاباتی، که از قدرت متشکل دولت منتج می شود، در دست وی باقی خواهد ماند. این مزایا و تسهیلات تبلیغاتی در طول انتخابات اولین مجلس مردم در اختیار همانهایی خواهد بود که با تمام قدرت به مردم ستم روا داشته اند، و مردم به زور شروع به بیرون کشیدن آزادی از چنگال آنان نموده اند.

در یک کلام، به همان نتیجه ای می رسیم که قبلا (پرولتری شماره ۳)، (۴) هنگامی که این مسئله را از زاویه دیگری مورد بررسی قرار دادیم، به دست آمد. شعار مجلس مؤسسان توده ای به خودی خود و جداگانه، در حال حاضر شعار بورژوازی سلطنت طلب است که معامله بین بورژوازی و تزار را طلب می کند. تنها، سرنگونی دولت تزاری و جایگزینی آن به وسیله دولت انقلابی موقت که موظف به تشکیل مجلس مؤسسان توده ای باشد، می تواند شعار مبارزه انقلابی را به دست دهد. پرولتاریای روسیه در این مورد نبایستی به هیچ توهمی دچار شود. در غوغای هیجان عمومی، پرولتاریا را با استفاده از شعارهای خود وی فریب می دهند. اگر نتوانیم در مقابل نیروی مسلح دولتی نیروی مسلح مردم را قرار دهیم، اگر برکناری دولت تزاری و جایگزینی آن توسط دولت انقلابی موقت کاملا انجام نگیرد، هر مجلس نمایندگان، با هر عنوانی که بر آن نهاده شود – «توده ای» ، «مؤسسان» و غیره – در واقعیت مجلس نمایندگان بورژوازی بزرگ خواهد بود که به منظور معامله برای تقسیم قدرت با تزار تشکیل گردیده است.

هر چه مبارزه مردم علیه تزار بیشتر اوج می گیرد و هر چه احتمال تحقق سریع خواست آنان برای برقراری مجلس نمایندگان مردم فزونی می یابد، پرولتاریای انقلابی بایستی به همان اندازه با دقت بیشتری مراقب بورژوازی «دمکراتیک» باشد. به محض کسب آزادی، این متحد پرولتاریا به دشمن وی مبدل خواهد شد. دو عامل، این تغییر و تبدیل را از نظر پوشیده خواهد داشت: ۱- ماهیت مبهم، ناقص و غیرمتعهد شعارهای به ظاهر «دمکراتیک» بورژوازی و ۲- کوشش در تبدیل شعارهای پرولتاریا به عبارات توخالی و جایگزین کردن مطالباتی که آزادی و انقلاب را به راستی محافظت و تضمین کند توسط وعده های پوچ. کارگران اکنون بایستی با هوشیاری بیش از پیش مراقب «دمکراتها» باشند. اگر به واسطه شرایط عملی موجود که تحت آن مبارزه انتخاباتی و خود انتخابات اجرا می شود، مجلس از بیان خواست مردم عاجز بماند و مستقلا قادر به برقرار نمودن نظام جدید نباشد، «مجلس مؤسسان توده ای» چیزی جز یک عبارت توخالی نخواهد بود. مسئله فراخواندن مجلس مؤسسان توده ای، بمثابه نکته اساسی مورد بحث، اکنون جای خود را به مسئله شیوه انجام این فراخواندن داده است. ما در شرف رویدادهای نهایی هستیم. پرولتاریا نباید به شعارهای کلی دمکراتیک دل بندد، بلکه بایستی در مقابل آنان شعارهای پرولتری – دمکراتیک خویش را با همه وسعتش طرح نماید. تنها آن نیرو واقعاً قادر به تضمین پیروزی کامل انقلاب است که چنین شعارهایی را رهنمود خود قرار دهد.

 

«پرولتری» شماره ۴

۱۷ ژوئن ۱۹۰۵

توضیحات

 

 

 

1- کنت «ویته» (Witte)، وزیر صنایع روسیه در سال ۱۸۹۶٫

۲- د.ن. شیپف (Shipov)، لیبرال معتدل و یکی از رهبران جنبش «زمستوو» در سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۰ و حزب ضدانقلابی «اکتبریست». در سال ۱۹۰۵، شیپف برنامه سیاسی خود را با شرایط تحمیلی پلیس وفق داد.

۳- «ناشاژیزن» (Nasha Zhizn «زندگی ما»)، «ناشی دنی» (Nashi Dni «ایام ما»)، «سین اتچستوا» (Syn Otechestva «فرزندان میهن»)، «روسکی ودمستی» (Russkyie Vedomosti «نگارنده روس»).

۴- پرولتری (Proleterii «پرولترها»)، هفته نامه زیر زمینی بلشویکها و ارگان مرکزی حزب کارگر سوسیال دمکرات روسیه که بر اساس تصمیم کنگره سوم حزب بنیان گذاری شد. این هفته نامه، که لنین سردبیر آن بود، از ماه مه تا نوامبر ۱۹۰۵ در ژنو، مجموعاً ۲۶ شماره منتشر شد.

 

 

پاسخ دهید

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

آوریل 2017
د س چ پ ج ش ی
« مارس    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>