دوران جدید و اشتباهات قدیم به صورت جدید – نوشته لنین

دوران جدید و اشتباهات قدیم به صورت جدید

 

 

هر تحول خود ویژه تاریخ تغییرات چندی را در شکل تزلزلات خرده بورژوایی، که همیشه در کنار پرولتاریا جای دارد و همیشه به درجات گوناگون در محیط پرولتاریا رخنه می نماید، موجب می گردد.

اصلاح طلبی خرده بورژوایی، یعنی چاکری در آستان بورژوازی، که به وسیله عبارات نغز دمکراتیک و « سوسیال » دمکراتیک و خواهش های مذبوحانه پرده پوشی می شود و انقلابی مآبی خرده بورژوایی که در گفتار مخوف و عبوس و متفرعن و در کردار تفرقه و پراکندگی و تهی مغزی صرف است؛ چنین است دو « سیلابه » این تزلزلات. مادام که عمیق ترین ریشه های سرمایه داری برانداخته نشده، این تزلزلات ناگزیر است. شکل این تزلزلات اکنون، به مناسبت چرخش معینی که در سیاست اقتصادی حکومت شوروی روی داده است؛ تغییر می نماید.

برهان اصلی عناصر دارای ماهیت منشویکی چنین است: « بلشویکها راه قهقرا را در پیش گرفته ، به سوی سرمایه داری می روند و این فنای آنها است. انقلاب به هر حال، و انقلاب اکتبر از آن جمله ، انقلاب بورژوایی از کار درمی آید! زنده باد دمکراسی! زنده باد اصلاح طلبی! » اعم از اینکه این مطلب به شیوه سرفاً منشویکی یا اس آری گفته شده باشد و یا با روح انترناسیونال دوم و انترناسیونال دو و نیم ، ماهیت آن یکی است.

برهان اصلی نیمه آنارشیستها نظیر « حزب کمونیست کارگری » آلمان (۱) و یا آن بخش از اپوزیسیون کارگری سابق ما که از حزب بیرون رفته و یا در حال بیرون رفتن است چنین است: « بلشویکها اکنون دیگر به طبقه کارگر ایمان ندارند! » شعارهایی که از اینجا نتیجه گیری می شود کما بیش به شعارهای « کرونشتات » در بهار سال ۱۹۲۱ شبیه است.

وظیفه مارکسیستها این است که به نحوی هر چه هوشیارانه تر و دقیق تر محاسبه نیروهای واقعی طبقاتی و واقعیات انکارناپذیر را در نقطه مقابل ندبه و زاری و سراسیمگی فیلیسترهای اردوگاه اصلاح طلبی و فیلیسترهای اردوگاه انقلابی مآبی قرار دهند.

مراحل عمده انقلاب ما را به خاطر بیاورید. مرحله نخست : مرحله به اصطلاح کاملا سیاسی، فاصله زمان بین ۲۵ اکتبر تا ۵ ژانویه یعنی تا انحلال مجلس مؤسسان را دربرمی گیرد. ما طی تقریباً ده هفته، برای نابودی واقعی و کامل بقایای فئودالیسم در روسیه ، صد برابر کاری را انجام دادیم که منشویکها و اس آرها طی ۸ ماه حکومت خود (فوریه – اکتبر ۱۹۱۷) انجام داده بودند. منشویکها و اس آرها، و در خارجه تمام قهرمانان انترناسیونال دو و نیم در آن هنگام دستیاران بی مقدار ارتجاع بودند. آنارشیستها یا دست و پای خود را گم کرده و در کناری ایستاده بودند و یا به ما کمک می کردند. آیا انقلاب در آن هنگام بورژوایی بود؟ البته بود، چون کاری را که ما می بایست به پایان رسانیم عبارت بود از فرجام انقلاب بورژوا دمکراتیک و هنوز در داخل «دهقانان» مبارزه طبقاتی وجود نداشت. ولی در عین حال ما برای انقلاب سوسیالیستی پرولتاری کارهای بسیار زیادی مافوق انقلاب بورژوایی انجام دادیم : ۱) نیروی طبقه کارگر را در رشته استفاده این طبقه از قدرت دولتی بیش از هر زمانی گسترش دادیم.   ۲) به بت های دمکراسی خرده بورژوایی یعنی مجلس مؤسسان و « آزادی های » بورژوایی نظیر آزادی مطبوعات برای ثروتمندان ضربتی وارد ساختیم که در مقیاس جهانی محسوس بود. ۳) ما دولت طراز شوروی به وجود آوردیم که پس از سالهای ۱۷۹۳ و ۱۸۷۱ گام عظیمی به پیش بود.

مرحله دوم : صلح برست. رواج عبارت پردازی انقلابی علیه صلح؛ عبارت پردازی نیمه میهن پرستانه در بین اس آرها و منشویکها و عبارت پردازی « چپ » در بین بخشی از بلشویکها. خرده بورژوازی سراسیمه وار یا با شادی موذیانه علی الدوام می گفت: « همین که با امپریالیسم آشتی کردیم دچار فنا شدیم ». ولی اس آرها و منشویکها، بمثابه شریک غارتگری بورژوایی به ضد کارگران، با امپریالیسم آشتی می کردند. « آشتی » ما این بود که بخشی از دارایی خود را به غارتگر می دادیم تا بدین وسیله حکومت کارگران را نجات بخشیم و ضربات بازهم شدیدتری به غارتگر وارد سازیم. از این عبارات که گویا ما به « نیروی طبقه کارگر ایمان نداریم » در آن زمان خیلی شنیدیم ، ولی نگذاشتیم با عبارت پردازی ما را بفریبند.

مرحله سوم : جنگ داخلی از شورش چکسلواکها و « هواداران مجلس مؤسسان » تا ورانگل، یعنی از سال ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰٫ در آغاز جنگ ارتش سرخ ما وجود نداشت. این ارتش اکنون هم در مقابل ارتش هر یک از کشورهای آنتانت، چنانچه نیروهای مادی با هم مقایسه شوند، ناچیز است. و با وجود این ما در مبارزه علیه کشورهای آنتانت، که دارای اقتدار جهانی هستند، پیروز شدیم. اتحاد دهقانان و کارگران تحت رهبری قدرت دولتی پرولتاری – این پیروزمندی تاریخ جهانی – به مدارج بی سابقه ای ارتقاء یافته است. منشویکها و اس آرها نقش دستیاران سلطنت را بازی می کردند، خواه دستیار مستقیم (وزراء ، سازمان دهندگان، موعظه گران) و خواه مستور (روش بسیار «ظریف» و بسیار رذیلانه چرنف ها و مارتف ها که ظاهراً خود را کنار می کشیدند ولی عملا با قلم خود علیه ما فعالیت می کردند). آنارشیستها هم مذبوحانه خود را به اینور و آنور می زدند: بخشی به ما کمک می کردند و بخشی با فریادهای خود علیه انضباط نظامی یا با شکاکیت خود کارها را خراب می کردند.

مرحله چهارم : کشورهای آنتانت مجبور شدند دست از مداخله مسلحانه و محاصره بردارند (آیا برای مدت مدید؟) کشوری که به نحو بی سابقه ای ویران شده است به زحمت دارد به حال می آید و تازه دارد به تمام ژرفای ویرانی پی می برد و دردناک ترین مصایب و وقفه صنایع و خشکسالی و قحطی و بیماریهای همه گیر را احساس می نماید.

ما در مبارزه جهانی – تاریخی خود به عالی ترین مدارج و در عین حال به دشوارترین مرحله رسیده ایم. دشمن در لحظه کنونی و در دوران کنونی دیگر دشمن دیروز نیست. دشمن؛ اردوهای گارد سفیدیها نیست که تحت فرمان ملاکین و مورد پشتیبانی کلیه منشویکها و اس آرها و تمام بورژوازی بین المللی بودند. دشمن عبارت است از وضع معمولی و متعارفی اقتصادیات کشور خرده دهقانی ما که صنایع بزرگ آن ویران و خراب است. دشمن عبارت است از عنصر خرده بورژوایی که ما را مانند هوا احاطه کرده است و با شدتی بسیار در صفوف حزب رخنه می کند. و اما پرولتاریا جنبه طبقاتی خود را از دست داده است. یعنی از مسیر طبقاتی خود خارج شده است. فابریکها و کارخانه ها از کار بازایستاده اند و پرولتاریا ضعیف و پراکنده و ناتوان شده است. و حال آنکه عنصر خرده بورژوایی داخل کشور از جانب تمام بورژوازی بین المللی، که هنوز دارای اقتدار جهانی است، پشتیبانی می شود.

آیا این برای ترسیدن مردم به ویژه قهرمانانی نظیر منشویکها و اس آرها و شوالیه های انترناسیونال دو و نیم و آنارشیستهای زبون و دوستداران عبارت پردازی «چپ» کافی نیست؟ « بلشویکها به سرمایه داری بازمی گردند، کار بلشویکها تمام است، انقلاب آنها هم از حدود انقلاب بورژوایی فراتر نرفت ». این فریادها را ما به حد کافی می شنویم.

ولی ما دیگر به این فریادها عادت کرده ایم.

ما خطرات را کوچک نمی شماریم. ما مستقیماً به چهره خطر می نگریم. ما به کارگران و دهقانان می گوییم : خطر عظیم است؛ همبستگی، پایداری و خونسردی بیشتر نشان دهید، عناصر منشویک و اس آر و آشوب طلبان و هوچی ها را به دور افکنید.

خطر عظیم است. دشمن از لحاظ اقتصادی به مراتب نیرومندتر از ما است، همانگونه که دیروز از لحاظ نظامی به مراتب نیرومندتر از ما بود. ما این را می دانیم و نیروی ما در دانایی ما است. ما، خواه برای تصفیه روسیه از فئودالیسم ، خواه برای تکامل کلیه نیروهای کارگران و دهقانان، خواه برای مبارزه جهانی علیه امپریالیسم ، خواه برای جنبش پرولتاری بین المللی، که از قید دنائت ها و پستی های انترناسیونال دوم و انترناسیونال دو و نیم رهایی یافته است، آن چنان کار زیادی انجام داده ایم که فریادهای  آشوب طلبانه در ما تأثیری نمی کند. ما فعالیت انقلابی خود را کاملا و بیش از حد « موجه ساخته ایم » و با کردار خود به تمام جهانیان ثابت کرده ایم که انقلابی گری پرولتاری برخلاف « دمکراسی » منشویکی – اس آری و اصلاح طلبی جبونانه ای که در لفافه عبارات مطنطن پرده پوشی می شود، به چه کارهایی قادر است.

هر کس پس از آغاز یک مبارزه کبیر از شکست بهراسد، فقط به قصد استهزاء کارگران می تواند خود را سوسیالیست بنامد.

همانا بدان جهت که ما هراسی نداریم مستقیماً به چهره خطر بنگریم ، لذا از نیروهای خود برای مبارزه بهتر استفاده می نماییم ، شانس ها را هوشیارانه تر، با احتیاط تر و با حساب بیشتری می سنجیم و به تمام گذشت هایی که موجب تقویت ما و تفرقه نیروهای دشمن است تن درمی دهیم (همان گونه که اکنون حتی احمق ترین افراد هم متوجه شده اند که « صلح برست » گذشتی بود که موجب تقویت ما و تفرقه نیروهای امپریالیسم بین المللی گردید).

منشویکها فریاد می کشند که مالیات جنسی، آزادی بازرگانی، اجازه امتیازات و سرمایه داری دولتی به معنای ورشکستگی کمونیسم است. به این منشویکها در خارجه لوی کمونیست سابق افزوده شده است؛ از این لوی مادام که اشتباهاتش را ممکن بود به عنوان عکس العملی در مقابل اشتباهاتی تلقی کرد که کمونیست های «چپ» ، به ویژه در مارس ۱۹۲۱ در آلمان (۲) مرتکب شده بودند، می بایست دفاع کرد؛ ولی وقتی به جای اعتراف به عدم حقانیت خود، در تمام جهات به لجه منشویسم درمی غلتد، دیگر از وی نباید دفاع کرد.

ما به منشویکهای جنجالگر می توانیم لااقل این نکته ساده را متذکر شویم که هنوز بهار سال ۱۹۱۸ بود که کمونیستها اندیشه ائتلاف و اتحاد با سرمایه داری دولتی را علیه عنصر خرده بورژوایی اعلام نمودند و از آن دفاع می کردند. سه سال پیش از این! در نخستین ماههای پیروزی بلشویکها! بلشویکها همان موقع بصیر و هوشیار بودند. از آن زمان به بعد هم هیچ کس نتوانسته است صحت حساب هوشیارانه ما را در مورد نیروهای موجود تکذیب نماید.

لوی، که به لجه منشویسم درغلطیده است، به بلشویکها (که او پیروزی سرمایه داری را بر آنها « پیش بینی می کند » ، همان گونه که همه خرده بورژواها، دمکراتها، سوسیال دمکراتها و غیره فنای ما را در صورتی که مجلس مؤسسان را منحل سازیم پیش بینی می کردند!) توصیه می کند برای گرفتن کمک، به تمام طبقه کارگر رجوع نمایند! زیرا، اگر ملاحظه بفرمایید، گویا تاکنون فقط بخشی از طبقه کارگر به آنها کمک می کرده است!

در این مورد لوی به نحو شگرفی با آن نیمه آنارشیستها و هوچی ها و تا اندازه ای با برخی از افراد « اپوزیسیون » کارگری سابق جور درمی آید که دوست دارند عبارت پر سر و صدایی درباره این موضوع به کار برند که گویا بلشویکها اکنون دیگر « به نیروهای طبقه کارگر ایمان ندارند ». هم منشویکها و هم عناصر آنارشیست منش این مفهوم « نیروهای طبقه کارگر » را بدون اینکه بتوانند درباره مضمون واقعی و مشخص آن تعمق نمایند، به بت تبدیل می نمایند، سخن آرایی جایگزین بررسی و تجزیه و تحلیل این مضمون می گردد.

حضرات عضو انترناسیونال دو و نیم ، که مایلند انقلابی نامیده شوند، عملا هر گاه اوضاع جنبه جدی به خود می گیرد، ضدانقلابی از کار درمی آیند، زیرا از تخریب قهری دستگاه دولتی کهنه می ترسند و به نیروهای طبقه کارگر ایمان ندارند. وقتی ما این مطلب را در مورد اس آرها و شرکاء می گفتیم ، عبارت پردازی نبود. همه کس می داند که انقلاب اکتبر عملا نیروهای جدید و طبقه جدیدی را به پیش کشید، و بهترین نمایندگان پرولتاریا اکنون روسیه را اداره می کنند و ارتش به وجود آورده و آن را اداره کرده اند و دستگاه اداری محلی و غیره ایجاد نموده و صنایع و غیره را رهبری می نمایند. اگر در این دستگاه اداری کجروی های اداری وجود دارد، ما این شر را پنهان نداشته ، بلکه افشا می سازیم و علیه آن مبارزه می کنیم. کسی که به علت مبارزه علیه کجروی نظام نوین، مضمون آن را فراموش می کند و این نکته را از یاد می برد که طبقه کارگر دولت طراز نوین به وجود آورده و آن را اداره می کند، چنین کسی صرفاً قادر به تفکر نیست و روی هوا صحبت می کند.

ولی « نیروهای طبقه کارگر » نامحدود نیست. اگر جریان ورود نیروهای تازه نفس طبقه کارگر اکنون ضعیف و گاهی بسیار ضعیف است، اگر علیرغم تمام فرمانها، شعارها و تبلیغات، علیرغم تمام فرمانهای مربوط به « بالا کشیدن غیرحزبی ها » ، مع الوصف جریان ورود این نیروها ضعیف است، در اینجا دیگر خلاص کردن گریبان خود به وسیله سخن آرایی درباره «بی ایمانی به نیروهای طبقه کارگر» معنایش سقوط تا مرحله عبارت پردازی پوچ است.

بدون یک « تنفس » معین این نیروهای نوین پدید نمی آیند؛ این نیروها جز با آهستگی نمو نمی کنند؛ جز براساس صنعت بزرگ احیا شده (به عبارت دقیق تر و مشخص تر براساس برق رسانی) از جای دیگر نمی توان این نیروها را به دست آورد.

پس از تشنجات بسیار عظیمی که در جهان سابقه نداشته است، برای طبقه کارگر در کشور خرده دهقانی ویران شده، برای طبقه کارگری که در مقیاس وسیع براساس از دست دادن جنبه طبقاتی آسیب دیده است، مدت زمان معینی لازم است تا نیروهای نوین بتوانند رشد یابند و خود را برسانند و نیروهای قدیمی و فرسوده بتوانند « خود را مرمت نمایند ». ایجاد یک دستگاه نظامی و دولتی، که پیروزمندانه از عهده آزمایشات سالهای ۱۹۱۷-۱۹۲۱ برآمده، کار عظیمی بوده است که آن « نیروهای طبقه کارگر » را که واقعاً موجودند (و موجودیت آنها در سخن آرایی های هوچی ها نیست) به خود مشغول کرده و تصرف نموده و تماماً دربرگرفته است. باید این مطلب را درک کرد و واقعیت، یا بهتر بگوییم ناگزیری اضافه رشد بطئی نیروهای جدید طبقه کارگر را به حساب آورد.

هنگامی که منشویکها درباره « بناپارتیسم » بلشویکها فریاد می زنند (که آری علیرغم اراده «دمکراسی» به ارتش و دستگاه دولتی تکیه می کنند)، بدین وسیله تاکتیک بورژوازی به احسن وجهی بیان می گردد و میلیوکف هم به درستی از آن، از شعارهای «کرونشتات» (بهار سال ۱۹۲۱)، پشتیبانی می نماید. بورژوازی به درستی این موضوع را در نظر می گیرد که «نیروهای» واقعی «طبقه کارگر» اکنون عبارتند از پیشاهنگ نیرومند این طبقه (یعنی حزب کمونیست روسیه که نه دفعتاً، بلکه در جریان ۲۵ سال با کردار خود نقش و عنوان نیروی «پیشاهنگ» یگانه طبقه انقلابی را برای خود به کف آورده است) به علاوه عناصری که در اثر از دست دادن جنبه طبقاتی به حداکثر ضعف کشیده شده و در برابر تزلزلات منشویکی و آنارشیستی به حداکثر تسلیم پذیرند.

در لفافه شعار «اعتماد بیشتر به نیروی طبقه کارگر» اکنون عملا نفوذ عناصر منشویک و آنارشیست تقویت می گردد: کرونشتات در بهار سال ۱۹۲۱ با وضوح تمام این موضوع را ثابت کرد و نشان داد. هر کارگر آگاه باید کسانی را که درباره «بی ایمانی ما به نیروهای طبقه کارگر» عربده می زنند رسوا کند و طرد نماید، زیرا این هوچی ها عملا دستیار بورژوازی و ملاکین هستند، که از راه بسط نفوذ منشویکها و آنارشیستها سیاست تضعیف پرولتاریا را، که به سود بورژوازی و ملاکین است، عملی می نمایند.

این است کنه مطلب، هر آینه در مضمون واقعی مفهوم « نیروهای طبقه کارگر » تعمق شود!

حضرات گرامی کجا است کار شما، کجا است فعالیت شما در رشته بالا کشیدن واقعی غیرحزبی ها برای شرکت در مهم ترین «جبهه» کنونی، یعنی جبهه اقتصادی و فعالیت در ساختمان اقتصادی؟ این است سؤالی که کارگران آگاه باید در برابر هوچی ها مطرح نمایند. بدین وسیله است که همواره می توان و باید هوچی ها را رسوا ساخت و ثابت کرد که آنها در عمل به ساختمان اقتصادی کمک ننموده، بلکه مانع آن می گردند، به انقلاب پرولتاری کمک ننموده، بلکه مانع آن می گردند، تمایلات پرولتاری را عملی نکرده، بلکه تمایلات خرده بورژوایی را عملی می نمایند و در آستان طبقه بیگانه به خدمت مشغولند.

شعار ما چنین است: نابود باد هوچی ها! نابود باد دستیاران غیرآگاه گارد سفیدی ها که اشتباهات بهار سال ۱۹۲۱ کرونشتاتی های بد اقبال را تکرار می نمایند! برای کار عملی که در آن خود ویژگی لحظه کنونی و وظایف آن در نظر گرفته شود به پیش! ما کردار لازم داریم نه گفتار.

تجزیه و تحلیل هوشیارانه این خود ویژگی و محاسبه نیروهای طبقاتی واقعی و دور از هر گونه پندار به ما چنین می گوید:

پس از دوران حصول کامیابی هایی که پرولتاریا در رشته خلاقیت جنگی و اداری و سیاسی عمومی به دست آورد، و تاریخ نظیر آن را هنوز به خود ندیده بود، فرا رسیدن دوران نشو و نمای به مراتب بطئی تر نیروهای نوین جنبه تصادفی نداشته ، بلکه ناگزیر بود. مسبب آن اشخاص یا احزاب نبوده، بلکه علل عینی است. در امور اقتصادی، ناگزیر ساختمان دشوارتر، بطئی تر و تدریجی تر خواهد بود؛ این امر از ماهیت این کار در مقایسه با امور نظامی، اداری و سیاسی ناشی می گردد. این امر از دشواریهای خاص امور اقتصادی و اگر استعمال این اصطلاح جایز باشد، از عمق بیشتر زمینه آن ناشی می گردد.

بدین جهت ما با نهایت احتیاط ، با احتیاطی سه باره، باید بکوشیم وظایف خود را در این مرحله جدید و عالی تر مبارزه تعیین نماییم. در تعیین این وظایف قانع تر باشیم؛ بیشتر گذشت قایل گردیم ، البته در آن حدودی که پرولتاریا، با حفظ موقعیت خود به عنوان طبقه حاکمه، می تواند گذشت قایل شود. ما باید هر چه سریع تر به جمع آوری مالیات جنسی معتدل بپردازیم و هر چه بیشتر برای بسط و تحکیم و احیای اقتصاد دهقانی آزادی قایل شویم؛ بنگاههایی را که وجودشان برای ما ضرورت مطلق ندارد به اجاره کنندگان و از آن جمله به سرمایه داران خصوصی و امتیازداران خارجی بدهیم. برای ما ائتلاف یا اتحاد دولت پرولتاری با سرمایه داری دولتی علیه عنصر خرده بورژوایی ضرورت دارد. این اتحاد را باید از روی کاردانی و طبق اصل « هفت بار گز کن و یک بار ببر » عملی ساخت. رشته های هر چه کمتری از کار، و فقط آن رشته هایی را که مطلقاً ضروری هستند، برای خود باقی بگذاریم. نیروهای ضعیف شده طبقه کارگر را در عرصه کوچکتری متمرکز کنیم. ولی در عوض به نحوی استوارتر خود را پا برجا سازیم و خود را نه یک بار و نه دو بار، بلکه بارها به وسیله تجربه عملی وارسی نماییم. گام به گام و وجب به وجب به پایش رویم؛ والا « ارتشی » که ما داریم در چنین راه دشوار، در چنین اوضاع و احوال شاق و با وجود چنین مخاطراتی به نحو دیگری نمی تواند پیشروی کند. هر کس این کار برایش « خسته کننده » ، « غیرجالب » و « نامفهوم » است، هر کس روی ترش می کند یا دچار سراسیمگی می گردد یا به وسیله سخن آرایی درباره فقدان « اعتلای پیشین » و غیره خود را سرمست می سازد؛ چنین کسی را بهتر است « از کار مرخص نمود » و تحویل بایگانی داد تا نتواند زیانی وارد سازد، زیرا او نمی خواهد یا نمی تواند در مورد خود ویژگی لحظه کنونی و مرحله کنونی مبارزه بیندیشد.

ما در شرایط ویرانی عظیم کشور و به ته کشیدن قوای پرولتاریا با به کار بردن یک رشته مساعی تقریباً مافوق طاقت انسانی به دشوارترین کارها دست می زنیم که عبارت است از ساختمان بنیاد اقتصاد واقعاً سوسیالیستی، و برقراری مبادله صحیح کالا (به عبارت صحیح تر: مبادله محصول) بین صنایع و زراعت. دشمن هنوز به مراتب نیرومندتر از ما است؛ مبادله کالا به شیوه آنارشیستی و انبان به دوشی و انفرادی در هر گام کار ما را مختل می سازد. ما دشواریها را به نحوی روشن می بینیم و به نحوی اصولی و با سرسختی برای فایق آمدن بر آنها می کوشیم. به سازمانهای محلی باید ابتکار و استقلال بیشتر و نیروی بیشتری داده شود و نسبت به تجربه عملی آنها توجه بیشتری مبذول گردد. طبقه کارگر از راه دیگری نمی تواند جراحات خود را التیام بخشد و « نیروی طبقاتی » پرولتاری خود را احیا نماید و اعتماد دهقانان نسبت به رهبری پرولتاری از راه دیگری نمی تواند راسخ گردد، مگر به موازات احراز موفقیت واقعی در رشته احیای صنایع و برقراری شیوه صحیح مبادله دولتی محصولات که هم برای دهقان و هم برای کارگر صرفه دارد. به موازات این موفقیت ها است که ما جریانی از نیروهای نوین به دست خواهیم آورد، شاید سرعت این امر طبق دلخواه یک یک ما نباشد، ولی ما این جریان را به دست خواهیم آورد. در راه کار بطئی تر و محتاطانه تر، متین تر و استوارتر به پیش!

 

 

20  اوت سال  ۱۹۲۱

در شماره ۱۹۰ روزنامه « پراودا » به امضای ن. لنین به چاپ رسید.

 

 

1-     منظور لنین گروه خرده بورژوای آنارشیستی – سندیکالیستی « چپ ها » است که در اکتبر سال ۱۹۱۹ از حزب کمونیست آلمان منشعب شد و در آوریل سال ۱۹۲۰ به تشکیل سازمان مستقل خود پرداخت. این گروه خود را حزب کمونیست کارگری آلمان نامید. گروه نامبرده که در میان توده کارگر آلمان تکیه گاهی نداشت بعداً به صورت یک فرقه ناچیز درآمد که نسبت به حزب کمونیست و طبقه کارگر روش خصومت آمیزی داشت و علیه اتحاد شوروی حملات افترا آمیز می کرد.

۲-   اشتباهات « چپ ها » در حزب کمونیست آلمان این بود که « چپ ها » طبقه کارگر را به سوی یک قیام قبل از موقع سوق می دادند. بورژوازی آلمان با استفاده از این وضع کارگران را در لحظه ای نامساعد به قیام مسلحانه تحریک نمود. در مارس سال ۱۹۲۱ در نواحی آلمان وسطی آتش قیام کارگران شعله ور گردید. کارگران نواحی صنعتی دیگر از این قیام پشتیبانی نکردند و در نتیجه این امر با وجود مبارزه قهرمانانه کارگران، قیام به سرعت درهم شکسته شد. ارزیابی این قیام و انتقاد از اشتباهات « چپ ها » را لنین ضمن سخنرانی در دفاع از تاکتیک انترناسیونال کمونیستی که در سومین کنگره کمینترن ایراد نمود و در « نامه به کمونیست های آلمان » بیان داشته است.

پاسخ دهید

آثار کلاسیک مارکسیستی

آمار سایت

کانال چشم انداز مصاحبه با کاک ابراهیم و محسن رضوانی

تقویم

نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

مراسم خاکسپاری زندە یاد رفیق بهرام مهین

>