خوش بود گر محک تجربه آید به میان! (در رد اتهامات بی اساس در نشریه ۱۲)

در۳- ۴  سال اخیر جریانی به نام “کمیته حمایت ازشاهرخ زمانی “، بخشی ازنظرات این کارگر کمونیست صاحب نظر ارجمند را در خارج از کشور انتشارداد. این نظرات رفیق شاهرخ گام مثبت و ارزنده ای در جهت پیدا کردن شناخت از نظرکارگرکمونیست پیشرو درایجاد حزب کمونیست انقلابی و تشکل یابی طبقه کارگر در چهارچوب مارکسیسم – لنینیسم تئوری کمونیسم علمی راهنمای طبقه کارگر، بود که به علاوه درسطح ضرورت ایجاد فدراسیون کارگری ازطریق تشکلهای صنفی کارگری نیز توضیحات مفصلی ارائه داده بود. درگام بعدی، رفقائی که خود را مدافع نظرات شاهرخ معرفی می کردند، با اعلام تجمعی به نام “قدم اول” نیروها را براساس بسترسازی، جلب تشکلها و یا افراد به این تجمع بدون شرط و شروط گذاری و با رسیدن به اشتراکات نظری و فعالیت مشترک براساس توافقات، وایجاد دوکمیته مجزای سازمانده و نشریه شروع به فعالیت نمودند.

دفاع از نظرات شاهرخ، در شرایطی که فرقه گرائی حرف اول را درمیان اکثریت وسیعی از تشکلهای چپ می زد، نقطه ی مثبتی بود، هرچندکه تجمع “قدم اول” به مثابه یک تشکل صاحب برنامه مشخص سروسامان یافته ای هنوز نبود. برای اطلاع یابی دقیق تر از نظرات تشکیل دهنده گان “قدم اول” در این تجمع، من از جانب حزب رنجبران ایران شرکت کردم. از ابتدا با مشاهده ی حضورتشکلهای تروتسکیستی و مدافعان دموکراسی مشارکتی، بنا به پیشنهاد رفیق محمد اشرفی، به طرح نظر دیدگاه حزب ما پیرامون ایجاد حزب، پرداختم. من باحرکت ازاصول کمونیسم علمی اثبات شده توسط لنین، وحدت روی اصول و سپس نکات اساسی برنامه و تاکتیک را که حزب رنجبران ایران مدافع آن است بیان داشتم. گرچه قراربود نظر دیگر حاضرین در “قدم اول” را در این مورد بشنوم و دیگر نیروها نیز نظر خود را بازگونمایند، اما جلسات بحث به این طریق جلونرفت. من از ضرورت اجرای دقیق مرکزیت دموکراتیک دردرون حزب کمونیست درتصمیم گیری و اجرای رهنمودهای عملی توسط کلیه ی اعضای حزب طبق آموزشهای لنین، دفاع کردم. اما از جانب مدافعان نظرات تروتسکی رد شد و ضرورت وجود فراکسیون در حزب را تأکید کردند که التزام به اجرای تصمیمات اکثریت را از جانب اقلیتهای فراکسیونی رد می کردند. این انحراف با مخالفت من همراه شد و با نمایندگان دموکراسی مشارکتی نیز وقتی در مخالفت با دولت کارگری، به جای حاکمیت دیکتاتوری پرولتاریا و دموکراسی شورائی درنظام سوسیالیستی، دموکراسی مشارکتی را راه حل حاکمیت این نظام می دانستند مخالفت کردم. اما هر دوی نمایندگان این تشکلها با بروز جدلهائی بین خود این دو جریان فکری از “قدم اول” بدون بیان علت جدائی شان، بیرون رفتند.( رجوع کنید به آدرس وبلاگ من – محمداشرفی بایگانی ۲۰۱۵ : ۱۰ نکته مطروحه من در مورد وحدتها برای ایجادحزب – درآدرس leninizm.blogspot.se   .( ولی علیرغم پافشاری که کردم بحث پیرامون نظر حزب رنجبران توسط رفقای گردآمده دراین تجمع “قدم اول” صورت گیرد، بطورجدی ادامه نیافت و رفیق اشرفی به ویژه “بستر سازی” ، “بدون شرط و شروط گذاشتن” درشرکت نیروهای دیگر دراین تجمع را، درتلاش برای حزب سازی تاکید گذاشته و به مثابه علت وجودی “قدم اول” در جلسات متعددی بحثش را ادامه داد و سعی کرد با نسبت دادن این نظر به رفیق شاهرخ، حقانیت آن را نشان دهد. به علاوه اختلافات نظری در زمینه های دیگر درمورد ضرورت به کارگیری “کمونیسم علمی” درامر حزب سازی و درمورد “حاکمیت سرمایه داری برجهان” و یا “حاکمیت امپریالیسم برجهان” در تهیه ی نکته اول از ۸ نکته برنامه ای که قبل از شرکت ما تهیه شده بود که با دفاع از تهیه کنندگان اولیه موجود در “قدم اول” است، وهنوزهم ادامه دارد. بحث دیگری درمورد مقاله ای که در نشریه شماره ۱۰ تدارک حزب انقلابی طبقه کارگربه امضای پنج نفر “از شاگردان شاهرخ” نوشتند، توسط ک.ابراهیم از حزب رنجبران ایران درنشریه شماره ۱۱ تحت عنوان “برخوردعرفانی یا دیالکتیک ماتریالیستی؟” بطور اثباتی در نقد نظری این رفقا انتشاریافت. ولی برخی از این رفقا، درنشریه شماره ۱۲ با برخورد غیراصولی و ضد روش تعهد به ماتریالیسم دیالکتیکی کارگری درنقد، عمدتاٌ بانفی و رد این نقد من و با متکی شدن بر اتهام زنی که در زیر با آوردن کامل بخش بخش نوشته آنان و جواب دادن به هرکدام پرداختم و برای انتشار درنشریه شماره ۱۳ به آنها نقد زیر را ارسال می نمایم.

بدین ترتیب رفیق محمد اشرفی به جای تلاش جدی در پیاده کردن نظرات زنده یاد شاهرخ زمانی، با پافشاری درادامه ی فعالیت “قدم اول” به مثابه یک فرقه “چندگرایشی” اصرار در موجودیت این تجمع داشته و پس از بیش از۲ سال همکاری با هدف خدمت به ایجاد حزب کمونیست انقلابی نه تنها روی اصول کمونیستی وحدتی پیش نرفته، بلکه در ادامه ی شرکت در تجمعی که به امر مبرم بودن ایجاد حزب کمونیست انقلابی با تکیه به آموزشهای کمونیسم علمی نمی پردازد، آنرا ناممکن می دانم. و اما توجه رفقای کارگرکمونیست درایران را به خواندن مقالات در۴ شماره ۱۰، ۱۱ ، ۱۲ و ۱۳ “نشریه درتدارک حزب انقلابی” از دو نوشته “شاگردان شاهرخ” و دو جوابیه من به نکات طرح شده ی آنان جلب می کنم تا خود به قضاوت بنشینند و متعاقباٌ در جنبش کارگری در پیاده کردن نظرات زنده یاد شاهرخ زمانی همت گمارند.

نقد پرولتری چگونه است؟

بدون مسلح بودن به “موضع، نقطه نظر و اسلوب پرولتری” که مشخصا متکی است براساس تجربه ی پرولتاریا در پراتیک تولیدی، مبارزه طبقاتی، انقلاب کارگری و آموختن ازدستاوردهای علوم – طبیعی، ریاضی، فیزیکی، اجتماعی و غیره – که تا به حال به صورت “کمونیسم علمی” جمع بندی شده و درحال تکامل می باشد، تسلیم شدن به عالم احساسی و یک جانبه و بدون یادگیری از این تجارب علمی و انقلابی، نتیجه ای جز غرق شدن در گرداب مبارزات طبقاتی غیر پرولتری به بار نخواهد آورد. درحالی که با شناخت از این اصول انقلابی اثبات شده موجود درتئوری کمونیسم علمی در پراتیک طبقه کارگر و با بکاربردن آنها در فعالیت عملی روزمره و جمع بندی از پیشرویهای محصول این پراتیک آگاهانه، که صرفا فقط در یک حالت غیرتکاملی نمانده و قابلیت تلفیق در مبارزات جدید نیزدارند، و به تکامل تئوری کمونیسم علمی منجر می شوند، می توانیم وظیفه ی دفاع و نقد را درانجام این نظرات پرولتری درپیش بگیریم.

برای اثبات این امر و باتوجه به اینکه ظاهرا “شاگردان” فوق خود را مارکسیست – لنینیست می دانند، به آموزشهای این گنجینه ی گرانبهای علمی پرولتاریا رجوع کرده و ببینیم تا چه حد رفقای فوق وفادار به این تئوری پرولتری می باشند.

باوجودی که بارها در بحثها تاکید کرده ام که کمونیسم علمی بیان نظرات مارکس، انگلس، لنین، و مائو می باشد که محدود به یک واقعه نبوده بلکه در زمینه های ایدئولوژیک، اقتصادی، سیاسی، تشکیلاتی، سبک کاری، فلسفی، نظامی، و غیره، با خصلت تکامل یابنده در پرتو ماتریالیسم دیالکتیکی، تداوم مبارزه طبقاتی، با پراتیک باید تلفیق داده شود و لذا خصلت عام دارد و نه صرفا محدود به یک پراتیک مشخص . به علاوه هر نظرویژه درمورد مسئله مشخصی درمبارزه طبقاتی خارج از این جمعبندیهای تئوریک را نمی توان درقالب کمونیسم علمی و معیار کلی قرارداد که هنوزهم در سطح جهانی با مبارزات پرولتاریا تلفیق نیافته و به اثبات نیز نرسیده است .

به این اعتبار برای محکم به دست گرفتن “موضع، نقطه نظر و اسلوب” پرولتری، در نقد نظری که فاقد کیفیت ماتریالیستی – دیالکتیکی است، اهمیت پیدا می کند. یعنی بدون حرکت از جمعبندیهای تئوری کمونیسم علمی، بررسی نقطه نظرمطرح شده در پرتو آن و به کاربردن اسلوب متکی بر ماتریالیسم دیالکتیکی نمی توان نقدی اصولی را بطورذهنی مطرح ساخت و لذا ازاتهام زنی غیر مستند و غیرمادی باید پرهیز نمود. بازگو کردن نکاتی اصولی ازکمونیسم علمی و نظرات شاهرخ – که در تلفیق این اصول با شرایط مشخص هستند – به آن جهت است تا رفقای خواننده با مقایسه ی معیارهای کمونیستی و ادعاهای نقدکننده از نوشته ی مرا ملاحظه کرده و تفاوت بنیادی نظری میان برخی ازرفقای شرکت کننده در “قدم اول” را با بنیادگزاران این تجمع، در پرتو جداکردن سره از ناسره مشخص کنند.

۱)- بدین ترتیب باتوجه به سئوال از انگلس که کمونیسم چیست؟ اصول کمونیستی را علم شرایط رهائی پرولتاریا” بیان کرد.( ۱۸۴۷ – تکیه از ن.)

این تعریف انگلس به معنای نادیده گرفتن تکامل کمونیسم علمی نیست زیرا طبق جهان بینی ماتریالیستی، ماده دائما درحال حرکت تکامل یابنده و ازجمله تکامل مبارزات طبقاتی، علم مربوط به آن، نظیر متحجرماندن نظرات ایده آلیستی، درجا نمی زند. علم با بالارفتن شناخت بشریت در پراتیک مقولات مختلف تدقیق شده و تکامل می یابد و لذا همه جانبه می شود. درعلم فیزیک، نظیر تدقیق معادلات حرکت مکانیکی نیوتون در سرعت پائین، معادلات حرکتی مکانیک نسبیت انیشتین در سرعت بالا، معادلات حرکتی مکانیک کوانتیک عناصر بنیادی(یی نهایت کوچک) تشکیل دهنده ی ماده، نه ایسم گذاری مکاتب نیوتونیسم، انیشتینیسم، کوانتیسم وغیره صورت گرفته و نه به نفی معادلات حرکتی در سرعتهای متفاوت منجر شده اند. زیرا هیچکدام از این مکاتب که در واقع جدا و مغایرعلم حرکت در موارد مختلف نبوده، بلکه محاسبه دقیق حرکت ماده در شرایط مشخص می باشند، که ضدهم نیستند، مکتب جدید نظری نیزنیستند و مکمل یکدیگرند. به همین علت بجز درابتدا که مارکسیسم به عنوان مکتب جدید دیدگاه پرولتاریا بوجودآمد که توضیح کمونیسم علمی مبارزه طبقاتی و جهان بینی بود و ایسم گذاری لنینیسم و مائوئیسم و غیره در این زمینه، فرمولبندی نادرستی است ولی ازنظر محتوائی نظرات لنین و مائو ضمن دفاع ازنظرات مارکسیستی، در تکامل نظرات مارکس و انگلس می باشند.

اما درجنبش چپ “مدافع” کمونیسم، برخی اصول کمونیستی را تنها درسطح مارکسیسم دانسته و تجارب افزوده جمعبندی شده توسط لنین در شرایط جدید دوران ظهورتکاملی نظام سرمایه داری به مرحله ی امپریالیستی، حزب سازی، تحلیل از شرایط انقلاب کردن، خطر نفوذ نظرات غیرپرولتری دراحزاب کمونیست، مسائل بعداز پیروزی انقلاب اکتبر و مسائل فلسفی جمعبندی شده ی وی، مورد قبول آنان نیست. برخی دیگر خود را مارکسیست – لنینیست دانسته و افزوده های لنین را به تئوری اصول پرولتاریا در رسیدن به کمونیسم کافی می دانند و در ۱۰۰ سال اخیر افزوده های جدید جمعبندی شده از پراتیک انقلابی پرولتاریائی را نمی پذیرند. برخی دیگر اندیشه مائو را نیز به اصول پرولتاریا افزوده، قبول دارند. برخی دیگرایسمهای دیگری درجنبش روشنفکری جهان را نظیر تروتسکیسم راهنمای خود می دانند. حزب رنجبران ایران در مبارزه با این آشفته گی نظری موجود در ایجاد تفرقه حتا در عرصه ی کمونیسم علمی که برخاسته از پراتیک انقلابی مداوم پرولتاریائی کمونیستی است را با ایسم تراشی مکاتب جدا ازهم قبول نداشته و در قالب تکامل علم کمونیسم توسط ۴ رهبر کبیر طبقه کارگر جهان مطرح ساخت. این تئوری بازهم در ادامه مبارزه طبقاتی پرولتاریا تکامل خواهدیافت.

اگر کمونیستها جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی مبارزات طبقاتی را قبول داشته باشند، نمی توانند منکر رشد مداوم کمونیسم علمی شوند و تاریخ علم تکاملی کمونیستی را با قیچی غیر مسئوولانه و غیر پرولتری، با به دورانداختن بخشی از این تکامل تن به تحولات متافیزیکی و یا ماتریالیسم مکانیکی بدهند. مسلما این گونه انکار در پیش بردن مبارزه طبقاتی پرولتاریای مسلح به تئوری انقلابی ، صدمات سهمگینی به رشد مبارزه طبقه کارگر زده و به جای حرکت در جاده درست به بی راهه های ناکجا آباد می کشاند. با مایه گذاشتن از جان بی شمارکمونیستی، بدون جمعبندی از تجارب جدید مبارزه علیه تداوم فقرو فلاکت طبقه کارگر در زیر سلطه ی استثمارگران انسان از انسان، حلقه ی اصلی تجارب علمی جدید کمونیستی را نیافته و بی توجهی بسیار دردامن زدن به تشتت نظری به بار آورده است. زیرا جوامع طبقاتی بدون حرکت آگاهانه مسلح بودن به تئوری انقلابی، جنبش کارگری با سرکوب دشمنان طبقاتی اش توسط حاکمان، با تلوتلو خوردن مبارزاتی به چپ و به راست رو به رو شده و در نگاه به تاریخ از دیدگاه ماتریالیسم- دیالکتیکی از مسیر درست پیشروی دور می افتند.

ازنظر تاریخی می بینیم که بدون وجود تئوری پیشروتاریخی، حرکتهای زیاد چند هزارساله ی دهقانان در مبارزه علیه نظام فئودالی، قادر به برچیدن نظام فئودالی نشدند و این نظام استبدادی توانست حاکم بماند، زیرا دهقانان ادامه مناسبات فئودالی را برای مالک شدن خودشان طلب می کردند و نه نقد پایه ای این نظام را. اما نهایتا با رشد تضاد ناشی ازمناسبات تولیدی جدید بین نیروی کار و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله (سرمایه داران)- یعنی استثمار نیروی کارفاقد مالکیت خصوصی بر وسایل تولید- افزایش مبارزات توده ای علیه حاکمیت فئودالیسم تحت رهبری سرمایه داران بوجودآمد. در شرایط روبه افول نهادن نظام فئودالی، این انقلاب بورژوا- دموکراتیک، ابتدا مناسبات فئودالی را بطور ناپیگیری به زیر کشید به طوری که بسیاری از مناسبات فئودالی جان سختانه باقی مانده است. خود کسب قدرت توسط سرمایه داران نیز قرنها به طول انجامید. اما درعصر سرمایه داری حاکم در تعدادی از کشورها، در کمتر از یک قرن طبقه کارگر با مسلح شدن به تئوری کمونیسم علمی جمعبندی شده از پراتیک مبارزاتی طبقه کارگر توسط مارکس و انگلس، چنان تئوری انقلابی علمی در هدایت طبقه کارگر بوجود آوردند که پرولتاریا با بکار بردن این تئوری وتهیه ی استراتژی و تاکتیک برنامه ای، توانست قدرت دولتی را در برخی از کشورهای سرمایه داری به زیر کشیده و قدرت کارگری را مستقرسازند. حرکت مبارزاتی آگاهانه ی کارگران، برتری ارزنده ای نسبت به حرکت دیگر طبقات موجود جوامع بشری نشان داد.

ادامه ی آموزشهای کمونیسم علمی در رابطه با جنبش کارگری درقرن گذشته:

لنین در “چه باید کرد؟” در جریان مبارزات چندساله ی ایدئولوژیک با نظریه پردازان منحرف نوشت :

۲)- ما می گوئیم “پیش از آن که متحدشویم و برای آنکه متحدشویم ابتدا بطورقطع و صریح لازم است خط فاصلی بین خود قراردهیم”… اما ما خواستارآنیم که آنچه موجوداست تغییر یابد و سرفرودآوردن دربرابر آن و سازش با آن را رد می کنیم.(منتخبات ۴ جلدی لنین در یک جلد از انتشارات سازمان انقلابی– ص ۸۱)

۳)- مارکس دراین نامه به سران حزب نوشته بود که: اگر واقعا متحد شدن را لازم دیده اید پس بخاطر برآوردن مقاصد عملی جنبش قراردادهائی به بندید ولی پرنسیپ فروشی را روا ندارید و “گذشتهای” تئوریک نکنید. این بود فکر مارکس، درصورتی که دربین ما مردمانی پیدا می شوند که به نام مارکس می کوشند از اهمیت تئوری بکاهند!

۴)- بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نیز نمی تواند وجود داشته باشد… نقش مبارز پیشرو را تنها حزبی می تواند بازی کند که تئوری پیشرو راهبر آن باشد. (همانجا – ص۸۲)

۵)- حال تذکرات انگلس را در مسئله مربوط به اهمیت تئوری درنهضت سوسیال دموکراتیک، که مربوط به سال ۱۸۷۴ است دراینجا نقل می نمائیم. انگلس – برخلاف آنچه که در نزد ما مرسوم است – برای مبارزه عظیم سوسیال دموکراسی دوشکل( سیاسی و اقتصادی) قائل نشده، بلکه در ردیف آنها مبارزه ی تئوریک را هم قرار داده، سه شکل قائل می شود. (همانجا)

۶)- سوسیالیسم ازآن موقعی که به علم تبدیل شده است ایجاب می کند که با آن چون علم رفتار کنند، یعنی آن را مورد مطالعه قراردهند. این خودآگاهی را که به این طریق حاصل شده و بطور روزافزونی در حال ضیاء و روشنی است، باید دربین توده های کارگر با جدیتی هرچه تمامتر اشاعه داد و سازمان حزب و سازمان اتحادیه ها را هرچه بیشتر فشرده و محکم ساخت.( همانجا – ص ۸۳ و به نقل از جنگ دهقانی آلمان – انگلس )

۷)- طبقه کارگر با قوای خود منحصرا می تواند آگاهی تریدیونیونیستی حاصل نماید… تشکیل اتحادیه بدهد و برضد کارفرمایان مبارزه کند…ولی آموزش سوسیالیسم از آن تئوریهای فلسفی، تاریخی و اقتصادی نشو و نما یافته است که نمایندگان دانشور طبقات دارا و روشنفکران متتبع نموده اند. فرد مارکس و انگلس در زمره روشنفکران بورژوا بودند. (همانجا – ص ۸۴- تکیه از ن.)

۸)- نهضت خودبه خودی کارگری همان تریدیونیونیسم… چیزی نیست جز همان اسارت ایدئولوژیک کارگران ازطرف بورژوازی. از این رو… مبارزه با جریان خود به خودی آن را زیر بال و پر سوسیال دموکراسی انقلابی بکشیم.(همانجا – ص ۸۸)

آموزشهائی از مائو:

۹)- فلسفه مارکسیستی، ماتریالیسم دیالکتیک، دارای دو ویژگی کاملا بارز است : ویژگی اول خصلت طبقاتی آنست – این فلسفه بصراحت اعلام می کند که ماتریالیسم دیالکتیک درخدمت پرولتاریاست. ویژگی دوم، خصلت عملی آنست – یعنی تاکید وابستگی تئوری به پراتیک، تاکید برآن که تئوری براساس پراتیک مبتنی است و به نوبه خود به پراتیک خدمت می کند.(مائو – درباره عمل منتخب جلد۱ – ژوئیه ۱۹۳۷ )

۱۰)- شناخت با پراتیک آغاز می گردد و شناخت تئوریک از طریق پراتیک کسب می شود و باید دوباره به پراتیک بازگردد. نقش فعال شناخت نه فقط درجهش از شناخت حسی به شناخت تعقلی بلکه – این مهمتر است – از شناخت تعقلی به پراتیک انقلابی نیز بیان یابد. (همانجا)

۱۱)- اسلوب تحلیلی اسلوب دیالکتیکی است. منظور ما از تحلیل، تحلیل ذاتی اشیاء و پدیده هاست. بدون آشنائی با زندگی و بدون درک واقعی تضادهای موردنظر نمی توان تحلیل درستی از آنها به عمل آورد. (سخنرانی درکنفرانس کشوری حزب کمونیست چین در باره کار تبلیغاتی – ۱۲ مارس ۱۹۵۷- تکیه از ن. )

۱۲)- درکارسطحی بودن و از خودبی دقتی نشان دادن، به لافزنی و گزافه گوئی پرداختن و به معلومات بریده بریده خود غره شدن – چنین سبک کار نهایت ناپسندی مغایر روح اساسی مارکسیسملنینیسم است. ( آموزش خود را ازنو بسازیم – مه ۱۹۴۱ آثارمنتخب جلد ۳- تکیه ازن.)

۱۳)- لیبرالها به اصول مارکسیسم به دیده دگمهای خشک و تجریدی می نگرند. آنها مارکسیسم را می پسندند ولی حاضرنیستند آنرا به مرحله ی عمل درآورند و یا آن راکاملا به مرحله ی عمل درآورند؛ آنها حاضر نیستند مارکسیسم را جای گزین لیبرالیسم خود نمایند. این اشخاص هم صاحب مارکسیسم خاص خودند و هم لیبرالیسم خویش را حفظ می کنند.(علیه لیبرالیسم – ۷ سپتامبر ۱۹۳۷ – آثارمنتخب جلد۲)

۱۴)- انتقاد درون حزبی سلاحی است که به امر استحکام تشکیلات حزب و تقویت نیروی رزمنده حزب خدمت می کند. ولی انتقاد درسازمان حزبی ارتش سرخ همیشه چنین خصلت ثابتی نداشته بلکه بعضی اوقات حتی به حملات شخصی تبدیل شده است. درنتیجه، این امر که یکی از مظاهر اندیویدوآلیسم خرده بورژوائی است نه تنها به افراد، بلکه به سازمانهای حزبی هم صدمه زده است.  به منظور ریشه کن کردن این پدیده، باید به اعضای حزب فهماند که منظور از انتقاد ارتقای نیروی رزمنده حزب جهت نیل به پیروزی درمبارزه طبقاتی است و از انتقاد نباید به مثابه سلاحی برای حملات شخصی استفاده کرد.(درباره اصلاح نظرات نادرست درحزب – دسامبر ۱۹۲۹- آثارمنتخب جلد۱- تکیه از ن.)

توجه دقیق به مواضع شاهرخ :

۱۵)- طبقه کارگر جهانی در طول ۲۰۰ سال تاریخ مبارزات خود با ایجاد ۳ انترناسیونال (تشکیلات جهانی طبقاتی کارگران) و در عرصه ی تشکل و آگاهی و اشکال مبارزه طبقاتی تجاربی ذی قیمت اندوخته است تا به عنوان سلاح برنده علیه بهره کشی و استثمار و استبداد طبقه سرمایه دار و برای رسیدن به عدالت اقتصادی و اجتماعی و درتعیین سرنوشت اقتصادی و سیاسی خود به کارگیرد: درعرصه تشکلهای طبقاتی تعاونیها، صندوقهای همیاری، سندیکا، اتحادیه، فدراسیون و… که به عنوان ابزار نبرد درعرصه های اقتصادی هستند و حزب سیاسی مستقل کارگری، شوراهای کنترل و شوراهای نمایندگان، کمیته های متنوع … و مهمتر اینکه آگاهی سوسیالیستی به عنوان علم شناخت حرکت در قوانین اجتماعی و علم رهائی از بردگی اقتصادی و سیاسی و علم برقراری حاکمیت طبقاتی کارگری را در حافظه تاریخی ، انبان خود به عنوان توشه راه مبارزه دارد.(تشکل و آگاهی طبقاتی تنها ضامن و کسب مطالبات کارگران است – شاهرخ و محمدجراحی – ۲۱/۳/۱۳۹۳ – ص ۱۶۹ از کتاب برگزیده آثار شاهرخ.تکیه ازن. )

۱۶)- آیا طبقه کارگر به قول مارکس در شرایط ازخودبیگانگی، رقابت درونی، تسلط ایدئولوژی بورژوائی و قدرت احزاب بورژوایی در سازماندهی برنامه های سرکوب مادی و معنوی و با وجود امثال حکیمی که الغای خرید و فروش نیروی کار را بدون درهم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی ممکن می دانند و از همه مهمتر بدون علم کمونیسم به عنوان علم شرایط رهائی اش می تواند خود و جامعه رابرهاند؟!!(تکیه از ن.)

۱۷)- این نوکر بی جیره و مواجب سرمایه عین تمامی اسلاف رویزیونیست سوسیال دموکراتش در تبلیغ آشتی طبقاتی و دمسازی با بورژوازی از طریق نفی انقلاب و درهم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی بنیان های مارکسیسم را درعرصه دولت و انقلاب، قیام، حزب سیاسی تحریف و نفی کرده و طبقه کارگر را در ناآگاهی خودبه خودیسم و پراکندگی و بی برنامه گی عملا دنباله رو جریانات مختلف بورژوازی می کند.( در مبارزه خود علیه نیروی متحد طبقات دارا- ۲۰/۸/۱۳۹۳- ص ۲۲۶- ۲۲۷ از برگزیده آثار شاهرخ- تکیه از ن.)

۱۸)- در شرایط تسلط ایدئولوژی سرمایه داری، رقابت درونی، خودبیگانگی کارگران و سیاستهای سرکوب مادی و معنوی برنامه ریزی شده و حرفه ای طبقه و دولت و احزاب سرمایه داری نقش حزب سیاسی طبقه کارگر به عنوان و تجلی آگاهی کمونیستی با جنبش مبارزاتی کارگران از طریق تشکلها، عناصر پیشرو، مبارزات جاری کارگران نقش حیاتی مرگ و زندگی می باشد. (همانجا، ص ۲۳۴- تاکید از ن.)

۱۹)- طبقه کارگر ایران و سوسیالیستهای انقلابی آن هنوز دراول راه مبارزه برای حاکمیت شورائی کارگران قرار دارند و این مهم بدون علم کمونیسم به عنوان علم انقلاب و علم حاکمیت کارگری از طریق پیوند این علم با جنبش مبارزاتی کارگران درایجاد حزب سیاسی طبقه کارگر امکان پذیرنیست.(همانجا – ص ۲۳۷- تکیه از ن.)

۲۰- در چنین شرایطی با علم به تاوان سنگین فعالیت کارگری فقر و گرسنگی تدریجی نظام سرمایه داری، به دوستان سینه چاک پرستش حرکتهای خودجوش و دنباله روان آن که بی برنامه گی، نظاره گری، پاسیفیزم را با شعار اینکه توده ها تشکل خود را خواهندساخت باید گفت این دوستان با نفی اولا تجارب ایجاد و فعالیت تشکل های توده ای در شرایط خفقان و فاشیستی، ثانیا جدائی مصنوعی اشکال تشکل و مبارزه و سازماندهی مبارزات طبقاتی آن با نفی پروسه آگاهی طبقاتی و ایدئولوگهای پرولتری… تبدیل شده و میدان را به جریانات سرمایه ساخته در فریب و انحراف کارگری می دهند. (جهت ایجاد حزب و اتحادیه های سراسری به پیش – ص ۲۶۸ – ۱۳/۱۱/۱۳۹۳- تاکید از ن).

۲۱)- همین امروز می توانیم با ایجاد هیئت های موسس فدراسیون از طریق متشکل شدن تشکل های موجود مانند کانون های صنفی معلمان، سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای هفت تپه، سندیکای نقاشان، سندیکای خبازان و بنایان، کمیته ها و اتحادیه های کارگری و تشکلهای موجود در پتروشیمی ها و… ( و نگفته با هرتشکلی.ن) و یا تجمع نمایندگانی از این تشکلها اقدام به ایجاد فدراسیون و کنفدراسیون نمائیم. این می تواند شروع تشکلهای رزمنده و بزرگ سراسری طبقاتی ما زحمت کشان باشد تا ازطریق آنها در آینده نزدیک بتوانیم از پراکندگی نجات یافته مبارزه های پراکنده را به سراسری کوبنده تبدیل نمائیم…چاره ما زحمت کشان وحدت و تشکیلات است. (با شما سخن می گویم – ص۲۹۷-۲۹۸- ۹/۴/۱۳۹۴- تکیه از ن.)

در ۲۱ نکته فوق، موضوعاتی که بخشی از مقولات کمونیسم علمی را آورده ام رفقای کارگر می توانند با توجه به این نکات به ارزیابی از نطرات “شاگردان شاهرخ” و نقد ک.ابراهیم از نظر آنان پرداخته و به قضاوت بنشینند.

رابطه تئوری و پراتیک

در نقدِ نظر “شاگردان شاهرخ” (درج شده در نشریه ۱۰)، توسط ک.ابراهیم تحت عنوان “برخورد عرفانی یا دیالکتیک ماتریالیستی؟” که در نشریه شماره ۱۱ آمد، در پاراگراف اول درصفحه اول این مقاله نوشتم:

کم نیستند نیروهای چپی که خود را “کمونیست” می نامند ولی دربیان نظرات تئوریک – سیاسی – تشکیلاتی و سبک کاری در برخورد به نظرات مبارزه طبقاتی انقلابی طبقه کارگر به جای تحلیل دیالکتیک ماتریالیستی با نظرات عرفانی دمسازمی شوند! اینان اگر قبول داشته باشند که “بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی به وجود نمی آید”، پس این تئوری انقلابی طبقه کارگر را که به طور فشرده در کمونیسم علمی تبلور یافته است و محصول مبارزات بیش از ۲۰۰ ساله طبقه کارگرعلیه طبقه سرمایه داران، در تحلیل جوامع بشری کنونی با چشم اندازماتریالیسم تاریخی، آموختن از آزمونهای علمی درعرصه های اقتصادی، سیاسی و فلسفی سیرتحولی خود را پیدا کرده و می کند. لذا بدون محکم به دست گرفتن و شناخت علمی این تئوری و تلفیق آن با شرایط مشخص توسط تشکلهای کارگری کمونیستی، رشد مبارزه طبقاتی طبقه کارگر از مسیر درست پیشروی انقلابی منحرف شده و در بیراهه های غیر پرولتری، در غلتیده و به خیانت و نابودشدن درجدائی از مبارزه راستین پیروزمند خود گام می گذارند.

کمتر فرد یا جمعی را می توان یافت که ازاین نوشته به آن نتیجه برسد که من پراتیک را محصول تئوری بدون پشتوانه پراتیکش بیان کرده ام و فراموش کند که بسیاری از تشکلها به نام کارگری بودن در گذشته و حال به بی راهه رفته اند. اما به این اعتبار و باتوجه به تجارب مثبت و منفی در برخورد به مبارزات تلفیق دهندگان تئوری علمی مبارزه طبقاتی طبقه کارگر به شرایط مشخص جنبش کارگری ایران، نوشته ” تقدیم به شاگردان انقلابی شاهرخ زمانی ” به جای تاکیدِ روی این قسمت از نوشته من، و رد انحرافات جدی موجود درجنبش کنونی طبقه کارگر ایران با دوپهلو گوئیهای هم این و هم آن، موضع دقیق کمونیستی را از ابتدا مطرح نمی کنند، در هاله ای از اوهام ریشه ی انحرافات ایدئولوژیکی در این مبارزات را معین نمی سازند. بحثها درسطح مواضع سیاسی و یا تشکیلاتی این مبارزات درنشریه شماره ۱۰ تدارک حزب انقلابی طبقه کارگرعمق نیافته و نهایتا در جواب به این “شاگردان”، نقدی در نشریه شماره ۱۱ نوشتم. ولی نقد عرفانی این رفقا در جواب دادن به نقد من، درنشریه شماره ۱۲ مطالبی منتشرکرده اند که مجبور به جواب دادن به نظرات انحرافی آنان شدم. ملاحظه خواهیدکرد که ببینید این رفقا با ادامه به نقد عرفانی، خواننده گان را در سرگردانی باقی گذاشته اند. این انحرافات زائیده چه بینشهائی هستند و راه برون رفت چه می تواند باشد؟ درزیر به نقد این رفقا با ذکر نظر آنان قضاوت نهائی را به خواننده گان واگذار می کنم:

ذهنیگری اول : این رفقا می نویسند:”چرا رفیق کاک ابراهیم چنین نوشته دقیق که فاکتهای عینی آن هنوز کاملا” روشن دیده می شوند، آن را به بر خورد عرفانی تعبیر کرده و نتیجه می گیرد “… و در بیراهه های غیر پرولتری، در غلتیده و به خیانت و نابود شدن در جدائی از مبارزه راستین پیروزمند خود گام می گذارند.” و ما را به غیر پرولتری، در غلتیده و به خیانت و نابود شدن در جدائی از مبارزه راستین تزئین می کند.”

در جواب به این ادعا، من به فاکتهای ارائه شده ی شما برخورد عرفانی نکرده ام. به مصداق “من از بهر حسین دراضطرابم – تو از عباس می گوئی جوابم” هرکسی که دقیقا نظر ارائه شده مرا بخواند می فهمد بیان یک رویداد تاریخی در چگونگی رسیدن به تئوری علمی و عمل کردن یا نکردن آن می باشد که در بیش از ۲۰۰ سال اخیر صورت گرفته است. اما در توضیخاتی که درنشریه شماره ۱۱ آورده اید به “دوپهلو گوئی شما ” که ضد و نقیضند اشاره کرده ام. ولی شما با بی اعتمادی و تهمت زنی با برداشت غلط از آن نوشته من نظر ناگفته ی مرا نسبت به خود ربط داده اید؟. خیر آنچه که نوشته ام بیان قانونمندی کلی دفاع از اصول کمونیستی آمده که عدم دفاع و بکاربستن آنها انتخاب بی راهه می باشد و کم نبودند تشکلهای بزرگی نظیر احزاب سوسیال دموکرات و احزاب کمونیست سابق رویزیونیست شده و صدها تشکل کوچک که به کج راه رفته اند و حتا درمقابل پیشروی جنبش کارگری سنگ انداخته اند. پس این ارزیابی من مربوط به شما نبوده که حتا یک سازمان جا افتاده ای هم ندارید چرا به خودتان گرفته اید؟! در حالی که خودتان در چند سطر بالاتر از انحرافات برخی از جریانات نظری صحبت کرده اید، نشان می دهد که پس عدول از اصول کمونیستی وجود دارد. ولی درجای دیگر فدراسیون سازی همه باهم را مطرح کرده اید! چرا به خودتان حق می دهید وارد اندیشه عرفانی شده و می نویسید که من شما را به خیانت و غیره تزیین می کنم که حالت “ننه من غریبم” گرفته اید ؟ اگر شما ماتریالیستی – دیالکتیکی می اندیشیدید، ازیک طرف نمی نوشتید هیچ تشکل کارگری را نباید حذف کرد و از طرف دیگرکمی پائین تربرخی از تشکلهای کارگری را حذف می کنید. این دوپهلوگوئی است که حتا به شاهرخ هم نسبت می دهید چنین نظری داشته است. اگر شما انتقادپذیر بودید قبول می کردید اشتباهی صورت گرفته، موضوع را درست فرموله نکرده و به تایید نوشته من می پرداختید که نظر انحرافی را افشا کرده ام، و دوپهلوگوئی شماهم بی مورد است، نه اینکه با ذهنی گری که به من تهمت می زنید شما را غیرپرولتر نامیده ام!  چرا شلاق پوسیده اتهام زنی را علیه نظر من بلند می کنید!؟

اما این “شاگردان شاهرخ” برخورد ذهنی و عرفانی خود را بازهم مصرانه ادامه می دهند:

ذهنیگری دوم: این رفقا در نقد نوشته من می نویسند: “رفیق ابراهیم از کمونیسم علمی که بیان می کند چه چیزی آموخته است ؟ یکی از آموخته هایش این است که فکر می کند هرچه صفات زشت تری به نقد کنندگان گرایش اش بدهد به همان میزان کمونیست تر و انقلابی تر و علمی تر شده است ، اما اصلا” به فاکت های عینی ارایه شده موجود در مقاله و به تاریخ مبارزاتی و نتایج کسب شده گرایش خودش فکر نمی کند، که حداقل صفت غیر پرولتری به تشکیلات ها(کدامین ها؟ن.) از جمله تشکیلات متبوع خود ایشان که در بهترین حالت سرانشان دانشجویان انقلابی که باز در بهترین حالت خورده بورژوا محسوب می شوند بوده اند. و یخ زدگی در این جریانات آنقدر قوی هست که بعد از شکست های پی در پی و طولانی مدت، هنوز بخود نیامدند که از خود بپرسند چه دلیلی دارد که بعد از این همه سال مانند سلسله پادشاهی روی کرسی ریاست بوده ایم، ولی هیچ قدمی مثبت برای عبور از بن بست و مشکل نتوانستیم، برداریم، اما همچنان نه تحلیلی از ناتوانی می دهیم، و نه حاضریم جای اشغال شده را خالی کنیم، شاید کسان دیگر بتوانند طرح های بهتری پیاده کنند؟ و نه حاضریم به حرف بقیه گوش کنیم. این چه کمونیسم علمی است که کنگره ای برای نقد و بررسی خود ندارد؟ کنگره ای برای نوکردن خود ندارد؟ کنگره ای برای پیدا کردن ایراد و برطرف کردن آن ندارد؟ کنگره ای برای تغییر کمیته مرکزی که چندین دهه است نتوانسته هیچ کاری بکند، و کاملا” مجازی شده است، ندارد؟ و حتی آنقدر بی حرکت است که کنگره ای ندارد تا به شاگردانش بگوید حالا که کاری از دستتان برنمی آید لطفا” به استراحت بپردازید. حال با این اوصاف خودشان را پرولتر می داند و ما را غیر پرولتر، این یکی دیگر از آموخته های کاک ابراهیم از کمونیسم علمی خودش است (که متاسفانه برای موجه جلوه دادن چنین کمونیسم علمی، پشت مارکس و لنین سنگر می گیرند، و آنها را نیز در چشم کارگران الوده به سکون و در جا زدن، می کنند.) ساختار فکری رفیق ابراهیم و ماهیت کمونیسم علمی ایشان اینکه، خورده بورژواها چون از فرقه خودی هستند پرولتر می شوند و پرولتر ها چون از فرقه خودی نیستند غیر پرولتر”محسوب می گردند،( این طریق تقسیم بندی فعالین، کارگری و طبقاتی نیست بلکه تقسیم بندی مذهبی و ایده الیستی که بیشتر به همان عرفانی مورد نظر خود ایشان نزدیک است.) در رابطه با “…نابود شدن در جدائی از مبارزه راستین پیروزمند…” باز سرنوشت گرایش ایشان بهترین فاکت برای روشن شدن واقعیت است که چه کسانی از مبارزه جدا افتاده اند ، در رابطه با خیانت که ایشان به عنوان نتیجه و حاصل فعالیت ما در نهایت می داند ما وارد این بحث نمی شویم هر کسی از تاریخ می تواند فاکت های لازم را کسب کند.”(تاکیدها از من)

این رفقای تقدیم کننده ی این ذهنی گریها “به شاگردان انقلابی شاهرخ” گام دوم اتهام زنی عرفانی را با بیان انبوهی از ذهنیگریها و رجزخوانی ها اصرار ورزیده اند که به آنها مختصرا اشاره خواهم کرد تا برخورد عرفانی آنان را نشان دهم. آنها می نویسند: “رفیق ابراهیم فکر می کند هرچه صفات زشت تری به نقد کنندگان گرایش اش بدهد به همان میزان کمونیست تر و انقلابی تر و علمی تر شده است”. شما بجای نشان دادن نظرات نادرستی که نسبت به خودتان درنقد من یافته اید، ارائه می دادید، فکر خوانی را درپیش نمی گرفتید! این شیوه ای مذموم است که انتخاب کرده اید. اما این رفقا دراین بی راهه اصرار می ورزند و ادامه می دهند. اگر باور به ادعاهایتان دارید ازمقاله “برخوردعرفانی…” که درنشریه ۱۱ چاپ شده، لطف کرده و این صفات زشت را که نوشته باشم سیاه روی سفید نقل کنید و بنویسید و اگر رندانه جهت نقد کردن چنین جمله ای در نوشته من نیافتید، صداقتی درنقد شما موجود نیست. اما اصرارشما در استفاده ی عنودانه غیرعلمی تان به جای این کار، به علت کم آوردن دلیل درپس این نوشته”تقدیم کننده گان”، موضوع جنجالی دیگری را فکر می کنید که یافته اید وبه رفقای رهبری سابق حزب رنجبران می چسبید که بیشترشان توسط رژیم اعدام شدند و حتا ۳۳ سال پیش کنگره دوم حزب نسبت به انحرافات حزبمان در گذشته انتقاد ازخود کرد، و به تمامی تشکلهای موجود چپ ارائه داد و رهبری جدید انتخاب شد، نادیده می گیرید.

حال با یادآوری این نکته، در شرایطی که تعدادی از رهبری قبلی ازحزب در آستانه ی آن کنگره اخراج شدند، به چه دلیلی در درون “قدم اول” و پیش آمدن مبارزه ایدئولوژیک بین من و شما درمسائل مشخص کنونی طبقه کارگر، کلیه رهبری سابق حزب را وارد این نقد نموده اید و منبع فکری شما ازکجاست؟ این معنائی جز پیروی از انتقام گیری نوع اسلامی “قصاص” و”زدی ضربتی، ضربتی نوش کن!” نیست، زیرا که من نظرمشخص نوشته شما را نقدکرده ام و شما درجواب دادن، موضوع دیگری را درمورد رهبری سابق حزب پیش کشیده اید که مطلقا مربوط به این بحث مشخص بین شما با من نمی شود. طبق ادعای شما “یخ زدگی در این جریانات آنقدر قوی هست که بعد از شکست های پی در پی و طولانی مدت، هنوز بخود نیامدند که از خود بپرسند چه دلیلی دارد که بعد از این همه سال مانند سلسله پادشاهی روی کرسی ریاست بوده ایم!”. این پولمیک جنجالی هیچ ربطی به مسائل کنونی ما ندارد. بحث انحرافی شما نشانه ی فرار از بحث مشخص به بحث مجرد است.

ذهنیگری سوم: شما به مصداق”کسی که درحال غرق شدن باشد، برای نجات خود به هر خس و خاشاکی در گرداب متوسل می شود”، به جای ادامه دادن به نقد نوشته ابراهیم، علاوه بر نقد رهبری و حزب رنجبران ایران به دلیل کم آوردن استدلال، با نفی گرائی ازگذشته حزب ما ادعا کرده اید که چندین دهه حزب ما کنگره نداشته که دروغ محض است و هیچ ربطی به بحث کنونی بین شما و من ندارد!! ( رجوع کنید به رنجبر شماره ۲۰ در مورد گزارش کنگره سوم حزب که در آرشیو رنجبر در سایت حزب وجود دارد) و ادامه می دهید “هیچ قدم مثبتی برنداشته ایم”، اتفاقا شما هستید که با دادن”صفات زشت” به حزب ما، پرداخته اید و من هم جوابی بیش از این را ضروری نمی دانم که نظرات بیش از ۷۰% شاهرخ را سالها پیش از انتشارآنها دردهه ی ۱۳۹۰ ، حزب رنجبران در مورد مسائل جنبش کارگری سیاه روی سفید نوشته شده و مطابقت با حرکت انقلابی طبقه کارگر و حتا کاملترشده را ارائه داده و منتشر شده اند که رفقای کارگر ایران می توانند با شناخت بیشتر از مواضع حزب ما ببینند. آیا حزب رنجبران که شما مدعی هستید هیچ کاری انجام نداده، این نظرات حزب هیچ قدم مثبتی نیست که اگر این درست باشد شاهرخ هم باید مورد حمله شما باشد که هیچ کارمثبتی انجام نداده؟. این واقعیت برای شما امروز قابل تحمل نیست که از درون انحلال طلبان پرورش یافته، نفی گرائی را پیشه کرده اید و دردفاع از نظرات زنده یاد شاهرخ ناپیگیر هستید و حتا به جای انتقاد سالم ازخود به توجیه نظرات عرفانی خودتان، می پردازید و با حمله به مواضع من و به حزب رنجبران، خود را تسکین می دهید!

ذهنیگری چهارم:  رفقا مدعی هستند:” حال با این اوصاف خودشان را پرولتر می داند و ما را غیر پرولتر، این یکی دیگر از آموخته های کاک ابراهیم از کمونیسم علمی خودش است (که متاسفانه برای موجه جلوه دادن چنین کمونیسم علمی، پشت مارکس و لنین سنگر می گیرند، و آنها را نیز در چشم کارگران الوده به سکون و در جا زدن، می کنند.) ساختار فکری رفیق ابراهیم و ماهیت کمونیسم علمی ایشان اینکه، خورده بورژواها چون از فرقه خودی هستند پرولتر می شوند و پرولتر ها چون از فرقه خودی نیستند غیر پرولتر”محسوب می گردند”.

کمونیسم علمی تئوری انقلابی طبقه کارگر است. لذا این تئوری نه فراورده ابراهیم و نه هیچ کس دیگر می باشد. آیا شما حتا یک کلمه می توانید در مجموعه نوشته های ابراهیم پیدا کنید که چنین ادعائی کرده باشم که این “کمونیسم علمی خودم”است!؟. اما شما در نوشته ” تقدیم کنندگان به شاگردان شاهرخ” نه تنها از نوشته زنده یاد شاهرخ کمونیسم علمی نیاموخته اید، و به دفاع از آن هم نپرداخته اید و حتا می دانید در اولین فرصت شرکت و صحبت در “قدم اول” من در دفاع از کمونیسم علمی صحبت کردم و نظرات حزب رنجبران را در زمینه ی حزب سازی کمونیستی بیان داشتم که در وبلاگ محمد اشرفی موجوداست. ولی شما اول صحبت از “کمونیسم علمی خودش” می کنید و بعد مدعی می شوید که نا به جا در دفاع از آموزشهای مارکس و لنین درپشت آنها “سنگر” گرفته، اگر این حرفهای شما واقعیت داشته باشد باید آن نظراتی که من از لنین درمورد وحدت روی اصول و نکات اساسی برنامه و تاکتیک حزبی آورده ام و بارها گفته ام و از شما خواسته ام بروید و به کتاب “یک گام به پیش و دوگام به پس” لنین رجوع کنید و اگر یافتید که حرف خود ساخته ی من نیست، پس حق سرزنش ندارید و اگر نیافتید ساختار فکری رفیق ابراهیم که دفاع از کمونیسم علمی است را تحریف می کنید و براساس این تحریف ادعا شما به شدت تحت تاثیر روش خرده بورژوازی تهمت زنی قرارگرفته است از جمله این که” خورده بورژواها چون از فرقه خودی هستند پرولتر می شوند و پرولترها چون از فرقه خودی نیستند غیر پرولتر”.!! اولا دفاع از آموزشهای مارکس و لنین وظیفه ی تخطی ناپذیر کلیه کمونیستها و از جمله خود شماهم می باشد. ثانیا یک خرده بورژوائی که با دفاع از اصول کمونیسم علمی و تلفیق آنها با شرایط مشخص متعهدانه عمل کند، هزاربار بهتر از کارگرانی است که در گرداب رفرمیسم سازش طبقاتی با نظام سرمایه داری ویا درجهنم رویزیونیسم، اپورتونیسم، فرقه گرائی، انحلال طلبی و غیره قراردارند.  شما حتا تعریف درستی هم از نفوذ افکارخرده بورژوازی در درون جنبش کارگری ندارید که می بینید تفرقه موجود در جنبش کارگری ایران ناشی از ضرورت مبارزاتی طبقه کارگر نیست. شما این را هم می دانید که هیچ تشکل چپی به اندازه ی تلاش روشنگرانه ی حزب ما در رد نفوذ دیدگاههای خرده بورژوائی در درون تشکلهای چپ انجام نداده است و حتا وقتی که در درون بحثهای “قدم اول” این خرابکاری دیدگاه خرده بورژوائی را نقد می کردم بارها اعتراض کردید که چرا این حرفها و یا فقط این حرفها را می زنم!؟. به عنوان روشنفکر کمونیست اگربه درستی از آموزشهای آموزگاران بزرگ طبقه کارگر دفاع کنم وظیفه خود می دانم و ازشماهم دعوت می کنم نه به صورت بهتان زنی بلکه به طور مادی موجود در نقد نظرات حزب و نوشته های من که اگر درخدمت پیشبرد نظرات خرده بورژوازی باشد، به مبارزه ی ایدئولوژیک بپردازید، تا آلوده گان به غش ضدکارگری هویداشود. سوما شما به غیر از شاهرخ که از کمونیسم علمی دفاع می کند، نظرات این پرولترهای “شاگرد شاهرخ” را معرفی کنید که در دفاع از کمونیسم علمی در کجا به اندازه ی ما تلاش کرده و نوشته اند تا ما آنان را نظیر شاهرخ زمانی که با آغوش باز به قول معروف به منتها درجه ارج گذاشتیم، بگذاریم؟! آیا شما شهامت دفاع از “چنین کمونیسم علمی” – نظیر شاهرخ – را دارید؟ اگر دارید چرا بارها در اجلاسهای “قدم اول”، دفاع مرا از آن زیر علامت سئوال بردید و نمی توانید حاشا کنید که نمی دانستیم نظیرتعریف شما از اصول چیست؟ علم چیست؟، شناخت چیست؟ آگاهی چیست؟ و” اصول کمونیسم علمی” شما چیست؟ درحالی که دو سال پیش در حدی که لازم بود آنها را در حضور نیروهای دیگر در اجلاس”قدم اول” بیان داشتم، دربرنامه و اساسنامه کنگره سوم مفصلا توضیح داده شده و ازهمه مستقیم تر در وبلاگ رفیق محمد اشرفی هم موجوداست!؟ و مقالات متعددی در رنجبرآمده است. اگر شما صداقتی در دفاع ازکمونیسم علمی دارید، چرا طی این دوسال به نقد انحرافی بودن آن چه که من بیان داشته ام، نپرداخته اید؟! اما به جای این کار اتهام می زنید که من خودم نظراتی به نام کمونیسم علمی خودساخته دارم، بدون اینکه شما سیاه روی سفید با نقل این نظرات من، مبارزه ی اصولی کمونیستی را پیش ببرید. ولی درعالم تخیلات اتهام زنی ساده ترین کاری است که شایسته ی مدافعان کمونیسم نمی باشد.

ذهنی گری پنجم: این رفقا در ادامه نظر دهی در رد نظرات آمده در مقاله من می نویسید: از ” این طریق تقسیم بندی فعالین، کارگری و طبقاتی نیست بلکه تقسیم بندی مذهبی و ایده الیستی که بیشتر به همان عرفانی مورد نظر خود ایشان نزدیک است” و …” باز سرنوشت گرایش ایشان بهترین فاکت برای روشن شدن واقعیت است که چه کسانی از مبارزه جدا افتاده اند ، در رابطه با خیانت که ایشان به عنوان نتیجه و حاصل فعالیت ما در نهایت می داند ما وارد این بحث نمی شویم”.

من در نقد نوشته شما در مورد فدراسیون سازی کارگران که یک جا می گوئید هیچ گرایشی را نباید حذف کرد و در جای دیگربه نقد تشکلهای زرد می پردازید، به رد این دوپهلوگوئی پرداخته و فدراسیون کارگری باید اساسا درخدمت دفاع از منافع طبقه کارگر باشد، اشاره کرده ام و شما به توجیه نظرتان هنوز هم ادامه می دهید! وقتی هم که شاهرخ به دفاع از کمونیسم علمی می پردازد، شما مدعی می شوید شاهرخ خود را مارکسیست – لنینیست می داند و بدین ترتیب باوجودی که بین کمونیسم علمی تضادی بین مارکسیسم یا مارکسیسم – لنینیسم نیست، چرا دفاع حزب ما ازاین تئوری را اختراع خودمان می دانید؟ مشکل شما کجاست؟ ولی لاطائلات “بسترسازی ” و “شرط و شروط نگذاشتن” را در تجمع “قدم اول” کمونیستی می دانید و این عین ضد ماتریالیسم دیالکتیکی است!.  مگر لنین در ابتدای ایجاد حزب و برای عضو حزب شدن وآئین نامه داشتن شرط و شروطی نگذاشت، برای اینکه بازار مکاره درست نشود، افرادی مثل پلخانوف، مارتف و تروتسکی زیر بار آن نرفتند و با بلشویکها خط کشی نمودند. ازنظر شما لابد این کار لنین “ایده آلیستی” بود و شما برخلاف ادعایتان لنینیست پیگیری هم نیستید. من این نقد شما را غیر پرولتری می دانم که سرگردانی را در بازار مکاره برای خروج از بن بست یافته اید. اتفاقا درمورد تشکلهائی که در فرقه گرائی خرده بورژوائی مست و ملولند! ما نسبت به بیش از دو دهه به خاطر حزب سازی، با این نیروهای چپ در محکم به دست نگرفتن اصول کمونیسم علمی در سطح وحدت روی اصول، و نکات اساسی برنامه و تاکتیک و اساسنامه تشکیلاتی، مبارزه نظری کردیم و دیگرتشکلها با زیر بار این اصول نرفتن و امتناع از آن، تا به حال موفقیتی به دست نیاورده اند. زیرا از ابتدا به قول معروف “خشت اول چون نهد معمارکج – تا ثریا می رود دیوارکج” حرکت کرده و اعلام نکرده اند که گام آنها در پیش روی کمونیستها، منوط به محکم به دست گرفتن اصول کمونیسم علمی است. طبق گفته های اولیه شما به درستی هیچ تشکل چپی قادر به پیوند وسیعی در میان طبقه کارگر نشده اند و ازجمله در مورد خودشما نیز صدق می کند که نتوانسته اید این کار را بکنید، دلیلش هنوز فقدان حزب کمونیست انقلابی طبقه کارگر است و طبقه کارگر ایران به این تشکلهای مختلف اعتماد نخواهد کرد تا زمانی که کمونیستها با تکیه روی اصول کمونیسم علمی با هم وحدت نکنند و به دفاع واحد از خواستهای به حق طبقه کارگر و با حضور کارگران کمونیست به مثابه اکثریت در این حزب، نپردازند، امر پیوند و اعتماد فراهم نخواهد شد. حزب رنجبران ایران هیچگاه ادعا نکرده پیوند فشرده با طبقه کارگر دارد و یا حزب کمونیست ایران است. هیچگاه شعارها و نظرات مغایر خواست کارگران را در دو سه دهه ی اخیر ابراز نداشته و از همه مهمتر این که رفقای کارگر کمونیست از ایران دربسیاری از موارد اصولی با ما هم عقیده هستند و اگر این ادعا نادرست است، شما انحرافات حزب ما را نشان دهید. ولی شما با ایجاد آش شله قلمکار بسترسازی و شرط وشروط نگذاشتن که در”قدم اول”به دست گرفته اید و تحت عنوان مدافع نظرات شاهرخ دیگران را مشغول تلاش برای جلب به خود کرده اید! پس اگر راست می گوئید ایده آلیسم ما را از نوشته هایمان بیرون بکشید ونشان دهید، نه اینکه به طور عرفانی ناگفته هائی را از نظرات ما به عنوان “واقعیت ها” جا بزنید که چیزی جز عرفانی بودن شما را برملا نخواهد کرد. فراموش نکنید بزرگترین ضدیت با جریان فکری ما از جانب رهبری حزب توده، جریانات جنبش فدائی، حرکت شبه تروتسکیستی از نوع منصورحکمتی ها یعنی از این رهبران منحرف رویزیونیست، خرده بورژوائی وتروتسکیستی در قالب اپورتونیسم راست و چپ، خود مرکز بین، فرقه گرا و انحلال طلب صورت گرفته و شما هم با گرویدن به این جبهه ی ضد حزب ما، مشغول مبارزه نظری ناسالم در ضدیت با نظرات ما گام گذاشته اید!

ذهنیگری ششم: شما می نویسید: “ما حدس میزنیم بزرگترین مشکل ایشان در نوشته ما مورد کمونیسم شرقی است ، بدون اینکه ما اسم از گرایش خاصی برده باشیم ، ایشان حدس زدند که ما گرایش ایشان را بخشی از صف کمونیسم شرقی می دانیم ، و البته حدس ایشان کاملا” درست است . ما چرا می گوییم کمونیسم شرقی بخشی از رفرمیست ها هستند از نظر ما رفرمیست ها طیف های گسترده ای هستند که از جمله افراد یا گرایشاتی که در بین شکاف دو جناح مختلف سرمایه داری مثلا” برای مقابله با امپریالیست ها حاضر می شوند با سرمایه داری ملی ، سرمایه داری ارتجاعی کنار بیایند، انقلاب را مرحله بندی بکنند و …”

کجای این برخورد ماتریالیستی و کمونیستی است؟ که می نویسید: “ماحدس می زنیم” بزرگترین مشکل ایشان در نوشته ما مورد کمونیسم شرقی است. سپس:”ماحدس می زنیم” گرایش ایشان بخشی از صف کمونیسم شرقی است. بعد اضافه می کنند: “البته ایشان حدس زدند که ما گرایش اشان را بخشی از صف کمونیسم شرقی می دانیم، و البته حدس ایشان کاملا درست است”. واقعا به مصداق “خودگوئی و خود خندی، عجب فرد هنرمندی” می باشد. این سفسطه بازی نویسندگان را از عرفانی بودن نسبی به سطح عرفانی بودن مطلق درست بودن حدسشان ارتقاء می دهند. به علاوه، شما افتخاری جز دفاع از نظرات شبه تروتسکیستها را ندارید.

من چه نقدی به نوشته مقاله شما در نشریه ۱۰ با حدس زنی نوشتم و چه چیزی الان درجواب دادن می نویسید که: ” مبارزه انحرافی و دعوای نیابتی را که از طرف دو انحراف از کمونیسم به شکل کمونیسم شرقی(دربرخی گویشها چپ سنتی) و اوروکمونیسم(دربرخی گویشهای چپ مدرن) درمقابل هم پیش می برند، با دامن زدن به دو دستگی در جنبش کارگری هر روز ضربات بیشتری به جنبش کمونیستی و جنبش کارگری می زنند…” (همانجا) تکیه از ن.

این رفقا با گرفتن برچسبهای عاریتی از شبه تروتسکیستها مقولات “چپ سنتی”، “کمونیسم شرقی”و “ئوروکمونیسم” را وارد به جدال با انحرافات می کنند. اولا کلمه چپ معنائی ما فوق طبقاتی دارد که به بخشی از هر تشکل سرمایه داری، یا خرده بورژوائی نیز اطلاق شده و در جنبش کمونیستی مثلا با نام گذاریهای دیگر دگماتیسم، رویزیونیسم راست و چپ، اپورتونیسم راست و چپ، آنارشیسم و لیبرالیسم، سکتاریسم و غیره ماهیت چپ را روشن می کنند که درخارج از جنبش کمونیستی قرار دارند. ولی خودشما هم گاهی رفرمیست بودن آنان را نوشته اید بدون این که صریحا اعلام کنید که اینان از کمونیسم عدول کرده اند و در درون جنبش کمونیستی نیستند.  ثانیا چپ سنتی ربطی به کمونیسم ندارد، چون که کمونیسم سنت گرا نیست زیرا اعتقاد به حرکت دیالکتیکی تکاملی تضادهای طبقاتی و دیگر مسایل اجتماعی داشته و لذا تحلیل مشخص از شرایط مشخص را دائما باید مد نظر داشته باشد تا نماینده واقعی کمونیسم علمی باشد. پس چپ سنتی جائی در تعریف کیفیت کمونیستی ندارد. سوما کمونیسم شرقی و یا غربی ندارد. کمونیسم شرقی نیز یک کلمه ابداعی بی معنائی است که دردرجه اول به جای معین کردن انحرافات تشکلهای چپ، نامگزاری کمونیستهای شرق و یا غرب جهت بدنام کردن کمونیستها به میان آورده می شود!!  آیا تمام کمونیستهای در شرق و کمونیستهای درغرب انحرافی هستند؟ پس کمونیستهای غیرانحرافی کجایند؟. بدین ترتیب شما با این کار انحرافی بودن کمونیسم شرقی را جا می اندازید که نتیجه اش بدبین کردن توده ها به کمونیسم در شرق است و پیامی درعمل دارند که به تبلیغ “نه شرقی و نه غربی” و نفی کمونیستهای شرق و غرب بودن می انجامد!. کمونیسم علم شرایط رهائی پرولتاریا است. اگر درشرق اتفاقی انحرافی حتا در درون کمونیستهائی از کشورهای شرق افتاده باشد و یا بیفتد مُهر کمونیسم شرق نمی خورد و خود منحرفین آشکار می شود که اپورتونیست یا رویزیونیست یا سکتاریست و لیبرالیست و غیره بودن مشخص در فلان یا بیسار کشورمی شوند که ربطی هم به کمونیسم ندارند. باید بنا به ضرب المثل اصفهانیها “بچه را به اسم خانواده اش صدا می زنند” و نه “گنه کرد در بلخ آهنگری – به شوشتر زدند گردن مسگری” ، که چنین برخوردی نوع رفتاربی دادگاههای طبقات استثمارگر حاکم است که فرد بی گناه را در زمره گناهکاران می گذارند! پس این نوع نام گذاشتنهای جغرافیائی به ضرر کمونیسم است.

بدین ترتیب، مااعلام کردیم با به نعل و به میخ زدن، رفقای نویسنده به “شاگردان شاهرخ” قول می دهند ” کمونیسم شرقی و اوروکمونیسم نیاز به بحث بیشتری دارد!” . چرا مقولات اختراعی انحرافی را اول وارد می کنید تا بعدا اثبات کنید. درحالی که انحرافات اوروکمونیسم هم از گرایش راست و چپ سوسیال دموکراسی بیشتر نیست، کمونیست هم نیستند و این اسم گذاری هم بنام کمونیستهای غربی زیر ضربه بردن کمونیستهای راستین اروپا معنی می دهد که بی مورد است. در شرق هم همانند غرب گرایش چپ و یا راست غیرکمونیستی متشکل یا منفرد زیاد هست. ولی چراغ سبز به رد “کمونیسم شرقی” دادن، به درد استفاده حاکمان سرمایه داری و جهان امپریالیستی و تروتسکیستی از این گونه کلمات می خورد و نه در آموختن از دستاوردهای کمونیستهای شرق و یا غرب ازجمله توسط جنبش آگاه کارگری در ایران!!؟

اما در اصرار به معرفی کمونیسم شرقی می نویسند: “ما چرا می گوییم کمونیسم شرقی بخشی از رفرمیست ها هستند از نظر ما رفرمیست ها طیف های گسترده ای هستند که از جمله افراد یا گرایشاتی که در بین شکاف دو جناح مختلف سرمایه داری مثلا” برای مقابله با امپریالیست ها حاضر می شوند با سرمایه داری ملی ، سرمایه داری ارتجاعی کنار بیایند، انقلاب را مرحله بندی بکنند ، برای مقابله با امپریالیسم به صف ارتجاع کمک کنند ، و کارگران را قربانی ریشه های سرمایه داری کنند رفرمیست هستند که طی حدود ۸۰ سال گذشته استالنیست ها و مائوئیست ها تحت تئوری های انحرافی همین قربانی کردن طبقه کارگر برای بخشی از جناح سرمایه داری را پیش بردند، برای مقابله با سرمایه داری جهانی به خدمت سرمایه داری ملی در می آیند ، انقلاب را مرحله بندی می کنند و …”

درکجای تاریخ کمونیستی، رفرمیستها کمونیست نامیده شده اند که در سراسر جهان نیز وجود دارند. کمونیسم مربوط به جغرافیائی بودن نیست!؟ به علاوه، اگر رفرمیستهائی بین شکاف دو جناح مختلف سرمایه داری … به صف ارتجاع کمک کنند چرا کمونیسم شرقی نامیده می شوند”؟ درتاریخ انترناسیونال دوم لنین با چنین همکاری سوسیال دموکراتهای غربی با امپریالیستها در جنگ جهانی اول رو به رو شد و آنها را سوسیال – امپریالیست نامید و نه کمونیسم غربی؟! و یا استفاده از لفاظیهای تروتسکیستها و امپریالیستها در پیش کشیدن– استالینیسم – در سرکوب کمونیستها واتهام زنیهای آنان شما شرکت کرده اید. درمورد – مائوئیسم – حزب رنجبران ایران با استفاده از اینکه حتا با وجودی که حزب ما از تصمیمات آخرین کنگره نهم حزب کمونیست چین (۱۹۶۸) قبل از درگذشت، مائو که به مخالفت با مائوئیسم پرداخت و افکار هدایت کننده خود را مارکسیسم – لنینیسم تصویب کردند، حزب رنجبران ضمن دفاع از اندیشه مائو هیچگاه مائوئیسم را نپذیرفت و هیچ دلیلی هم برای اثبات این ادعایتان پیدا نخواهید کرد. ضدیت شما با استالین و مائو تحت تاثیر امپریالیستها و تروتسکیستها، دولتهای پرولتری را بعد از درگذشت لنین غیرپرولتری به حساب آورده و در پیروزیهای آنان در شوروی و چین حتا جمله ای به زبان نمی آورید و هم هویت با مرتجعان جهان در رد دست آوردهای پرولتاریا می گردید. در مورد “انقلاب را مرحله بندی می کنند” نیزحرف به عاریت گرفته شده از تروتسکی است.

آیا در تاریخ ندیده اید که انقلابات بورژوائی به دلیل دخالتهای امپریالیستی و ماهیت ارتجاعی نظام سرمایه داری بعد از به حاکمیت رسیدن، فئودالیسم را تمام و کمال نابود نکردند، به دروغ خود را دموکراتیک معرفی نمودند. ولی بلافاصله پس از کسب قدرت، دیکتاتوری نظام سرمایه داری را برقرار ساخته و ادامه می دهند. به طوری که نکات مهمی از جمله در ازبین بردن نظام فئودالی، به رسمیت نشناختن برابری زنان با مردان هنوز هم تا به امروزحتا درکشورهای امپریالیستی ادامه دارد و غیره باعث شده تا در براندازی فئودالیسم در شرایطی که طبقه کارگر علیرغم تولیداتش مقام اول را در آن جوامع تشکیل نمی داد و اکثریت عظیم آن جوامع دهقانان بودند، این تاکتیک در برابر کمونیستهائی مثل لنین قرارگرفت که برای متحدشدن با دهقانان، این بخش بزرگ تحت استثمار و ستم فئودالها و سرمایه داران، طبقه کارگر برای پایان دادن به بقای مناسبات فئودالی، و در شرایطی که حزب طبقه کارگر از اعتبار خاصی برخورداربود، انقلاب دموکراتیک را به پایان برساند: انقلاب بورژوا دموکراتیک تحت رهبری کارگران زمینه را برای گذار به مرحله ی انقلاب سوسیالیستی فراهم می سازد و حتا این نظام را “دیکتاتوری دموکراتیک انقلابی کارگران و دهقانان” نامید. ولی درانقلاب فوریه ۱۹۱۷ روسیه، این منشویکها و سوسیال رولوسیونرها بودند که در بغل کادتهای بورژوا بعداز سرنگونی تزاریسم نشستند و در کابینه دولتی شرکت کردند. این دولت به سرکوب مبارزات کارگری و بلشویکها پرداختند ولی حزب بلشویک با پذیرش گذار از انقلاب دمکراتیک به مرحله ی انقلاب سوسیالیستی، با رهنمود تزآوریل لنین خود را برای انقلاب سوسیالیستی و سرنگونی نظام سرمایه داری تحت رهبری کرنسکی، تدریجا آماده ساختند و بعد از ۷ ماه انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را برعلیه بورژوازی و فئودالیسم سازمان دادند. بلافاصله پس از پیروزی وظایف دموکراتیک باقی مانده نظیر آزادی زنان، برچیدن نظام فئودالی، تحقق حق ملل درتعیین سرنوشت خویش، جدائی دین از دولت را در گام اول پیشروی به سوی سوسیالیسم درچند هفته حل و فصل کردند.

این واقعیت را تروتسکی مرحله بندی انقلاب نامید. در چین هم مبارزه طبقاتی مشابهی صورت گرفت با این تفاوت که از ابتدا طبقه کارگر در راس انقلاب دموکراتیک نوین قرارداشت و پس از پیروزی انقلاب دمکراتیک نوین تحت رهبری پرولتاریا در براندازی سلطه ی فئودالها در اکتبر ۱۹۴۹، گذار به سوسیالیسم را تحت رهبری حزب کمونیست چین آغاز کردند. مائو نوشت: “با سرنگونی طبقه مالکین ارضی و طبقه سرمایه داران بوروکرات، تضاد میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی به صورت تضاد عمده در چین درآمده است. از این رو بورژوازی ملی دیگر نباید به مثابه یک طبقه میانی تعریف شود.” (آثار منتخب جلد ۵ – ۶ ژوئن ۱۹۵۲). این ضدیت شما با مواضع لنین و مائو و با تاریخ کمونیستی و پیروزیهای بدست آمده توسط پرولتاریا چیزی جز نق و نال کردن در خدمت پوشیده به دوام حاکمیت سرمایه داری پیرامونی و مداخلات امپریالیسم دراین کشورها به دلیل ضعف توازون نیروی طبقه کارگرنمی باشد. این “تقدیم کنندگان” نامه انحرافی به شاگردان شاهرخ بگوئید همپالگیهای مخالف انقلاب دومرحله ای ادعائی شما درجهان در کجا موفقیتی جز متفرق کردن کمونیستها ، دست آوردی برای پرولتاریا به بار آورده اند؟!

اگر شما درموضع پرولتاریا قرار داشتید می توانستید تشکلهائی چپ در شرق یا درغرب که به دلیل انحراف از کمونیسم علمی و پیروی از رفرمیسم، اپورتونیسم و غیره بودن را نام برده و قبول کنید که شما به رفقای شاگردان شاهرخ اطلاع نا درستی در افشای تشکلهای انحرافی داده و چراغ سبز غلطی را علیه کمونیستها روشن کرده اید. غرور و نخوت نا آشنائی از واقعیات تاریخی و افتادن در میان انحرافات ضد کمونیسم علمی باعث آن می شوید تا تمام کمونیستها را در قالب شرق و غرب به باد ناسزا بگیرید!

ذهنیگری هفتم: تحریف حرف لنین و ندیدن رشد ناموزون نظام سرمایه داری در کشورهای جهان و قلم قرمز کشیدن در درک نادرست حرف لنین به گفته لنین جهان درکلیه کشورها درآستانه انقلاب اجتماعی پرولتاریا قرار دارد! توجه کنید: شما می نویسید: لنین درپیش گفتار برای ترجمه فرانسه و آلمانی کتاب امپریالیسم – بالاترین مرحله سرمایه داری نوشته است امپریالیسم آستانه انقلاب اجتماعی پرولتاریاست . صحت این امر از سال ۱۹۱۷ در مقیاس جهانی به ثبوت رسیده است ” حال به این گفته تزهای آوریل لنین را اضافه کنیم معلوم می شود که مرحله بندی کردن انقلاب عمل و تئوری انحرافی است که باعث می شوند رهبری انقلابات و اعتراضات و حتی رهبری کارگران را به نیروهای سرمایه داری واگذار کنیم که در تاریخ گرایشات استالنیستی و مائوئیستی بارها این کار را کردند و کارگران را به زائده جناحی از سرمایه داری تبدیل کردند که انقلاب ۵۷ یکی از انها است، مرحله بندی کردن انقلاب و همکاری با نیروهای سرمایه داری و دادن رهبری به دست انها به بهانه مبارزه با امپریالیسم یعنی قرار گرفتن بین شکاف دو جناح سرمایه داری تئوری و عمل ضد مارکسیستی و ضد لنینیستی است”.

در بالا توضیح دادم که انقلاب سوسیالیستی در کشوری که نظام فئودالی غالب باشد و تسلط غالب مناسبات سرمایه داری موجودنباشد، گذار از انقلاب بورژوائی و تبدیل کشور فئودالی به انقلاب و کشور سوسیالیستی آنارشیسم کاملی است زیرا خود طبقه کارگر در کشورهای عقب مانده هنوز تعداد بسیار اندکی را نسبت به دهقانان فقیر، خرده بورژوازی و بورژوازی شهر و ده تشکیل داده و قبل از انقلاب اجتماعی تسویه حساب با نظام فئودالی نکرده باشد فقط از عارفان انقلاب چنین امر ناممکنی می تواند ممکن باشد. اما پرولتاریا هوشمندتر از مواضع چپ روانه ی برخاسته از خرده بورژوازی ندا می دهد: انقلاب امر توده های میلیونی است و در این راستا دهقانان بزرگترین نیروی اجتماعی می باشند که باید به متحد طبقه کارگر از طریق دفاع طبقه کارگراز خواستهای آنان تبدیل کنیم و مستقل از بورژوازی ملی انقلاب را به پیش ببریم. در روسیه هم لنین وقتی که کتاب امپریالیسم را درسال ۱۹۱۶نوشت و از انقلاب کارگری در آستانه انقلاب اجتماعی بودن تاکید ورزید که مربوط به کشورهای سرمایه داری با نظام غالب اش در جهان می باشد. ولی لنین در فوریه ۱۹۱۷ به نفی انقلاب بورژوا دموکراتیک به رهبری بورژوازی نپرداخت. اما به دلیل عدم پذیرش نقش طبقه کارگر در رهبری این انقلاب، پس از سرنگونی تزاریسم تز آوریل را درمورد ضرورت گذار به انقلاب سوسیالیستی انگشت گذاشت. ولی اگر این شاگردان شاهرخ علاوه بر حرکت انقلابی کارگران در روسیه دقیقا به مطالعه ی انقلاب دموکراتیک نوین تحت رهبری طبقه کارگردر چین پرداخته بودند، چنین ادعائی نمی کردند که نه لنین و نه مائو در میان دوجناح بورژوازی ننشستند و آنهائی که نشستند منشویکها، سوسیال رولوسیونرها در روسیه بودند و تعداد اندکی از اپورتونیستهای چپ چین خارج از حزب کمونیست به سازش با دولت چیان کای چک پرداختند. تکمیل وظایف دموکراتیک تحت رهبری طبقه کارگر معنا دارد و نه دفاع از انقلابات بورژوا دموکراتیک تحت رهبری بورژوازی، بلکه فراهم آوردن شرایط گذار بلاوقفه به انقلاب سوسیالیستی می باشد. فقط ملا لغتیهای فاقد قبول ضرورت اعمال تاکتیک پرولتاریا در متحد کردن بخش عظیم دهقانی هستند، در شرایطی که خود کارگران هنوز دراقلیت محض اند. اما با انجام گذرای کسب قدرت از این طریق و سپس پرداختن به فراهم شدن ملزومات سوسیالیستی آماده می شوند و فرا می رسند. چرا نظرات لنین و مائو در رهبری انقلاب تثبیت شد و پیروز گشتند، اما دوستان تاریخی شما جز ایجاد تشتت فکری در درون جنبش کارگری کار دیگری نکردند؟ و به جای نشستن حتا بین دوصندلی به همکاری با بورژوازی وفاشیستها در نابودکردن انقلاب دموکراتیک نوین در روسیه وچین و بعدا ضد سوسیالیسم پرداختند؟!

ذهنیگری هشتم: این رفقای “تقدیم کننده…” می نویسند: “هر نیروی اجتماعی بر مبنای پایگاه اجتماعی خودش برداشت متفاوت و متناسب با نیاز جایگاه اجتماعی خود از مقوله تئوری انقلابی و عمل انقلابی می کند،( یا به گفته لنین پشت هر حرف و عملی منافع طبقه مربوطه نهفته است) (نقل به مضمون) به این گفته رفیق ابراهیم توجه کنید : “بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی به وجود نمی آید” رفیق ابراهیم با توجه به اینکه عبارت فوق را داخل گیومه گذاشته است پس نقل و قول است اما رفرنس خود را بیان نکرده است، بدون شک این عبارت پس و پیش هم دارد ، چون اگر ما قبول کنیم که تئوری سازنده عمل است این فکر ماتریالیستی نیست، بلکه ایده الیستی و بد تر از آن مذهبی است، چون ایده آلیست ها و مذهبیون اعتقاد دارند شعور مقدم بر ماده است، یعنی عقل کل همان خدا، آفریدگار هستی، یعنی خالق عمل است، در حالی که طبق اصول ماتریالیستی فکر و حتی انسان محصول کار، یعنی محصول عمل هستند.”

خوب اوج عرفانی گری شما را دراین نقد با اگر و مگر نشان می دهید: بنا برآنچه که بخشی از آموزشهای کمونیسم علمی در صفحات بالا و همچنین به نقل از “چه بایدکرد” لنین آوردم، و به قول شما رفرنس هم دادم آیا لازم است شما رفقا درصورت داشتن شرم انقلابی طبقه کارگر، ببینند که این نظر اختراع من نیست ونه اعتقادی مطلق به “تقدم شعوربرماده” است، به خصوص که در اولین پاراگراف مقاله”برخورد عرفانی یا دیالکتیک ماتریالیستی؟، ” شعور خودم نسبت به مرحله ی آگاهی رسیدن را هم از لنین و هم از مائو یادگرفته و آورده ام تقدم ماده در رسیدن به شعوراست. وگرنه حق دارم شما را ضد لنینیسم نیز خطاب کنم. شما در بی توجهی مطلق از این نوشته رفته اید و مقوله ای اختراع کرده و غیر پرولتری خواندن را به من نسبت داده اید که منتهای ضد علمی، ضد کمونیستی و ضد طرز تفکر سالم مسئوولانه است. بدین ترتیب این نقد شما به قدری ساخته گی و غیر واقعیت نسبت به آن نوشته من است که حیرانم حتا خواسته اید رفرنس هم بدهم که دادم تا خیالتان راحت شود این جمله را از خودم درنیاورده ام و نویت شما می رسد در انتقاد علنی از خود کنید که در غیر این صورت هیچ گونه اعتمادی من نمی توانم به صحت رفتار و قضاوت شما بنمایم.

ذهنیگری نهم: شما می نویسید: “رفیق ابراهیم در میدان عمل حضور ندارد یعنی کارگر نیست در واقع برای اثبات حضور خودش در انقلاب ، خود را دارنده تئوری انقلابی قلمداد می کند. و برای اینکه بتواند حرف اول و آخر را بزند داشته خود را مقدم بر بقیه، دانسته، آنگاه جایگاه اول را برای خود حفظ می کند( این همان روحیه خرده بورژوای است) از این زاویه است که تئوری را مقدم بر عمل قرار می دهد، بنا براین با توجه به چنین دیدگاهی مرکز تمامی تشکیلات ها و احزاب می توانند و باید در تصرف غیر کارگرها که استاد و صاحب تئوری هستند باشند و کارگران که نیروی عملگرای هستند و چون عمل نسبت به تئوری متاخر است بنا براین عمل کارگران در خدمت تئوری و به طبع خود کارگران در خدمت تئوری داران خواهند بود، که تا کنون تمامی گرایشات متعلق به کمونیسم شرقی از جمله گرایش متبوع رفیق ابراهیم و ئوروکمونیسم دچار چنین شرایطی بوده و هستند. این یکی دیگر از دلایلی است که باعث می شود ما اعتقاد داشته باشیم دو طیف کمونیسم شرقی و ئوروکمونیسم هر دو انحرافی هستند. مقدم دانستن تئوری بر عمل ضمن اینکه اندیشه ضد مارکسیستی است و همچنین بنیان و اساس تئوریکی ایده آلیسم و مذاهب را تشکیل می دهد، در همین حال بخشی از اندیشه و متد فکری تئوری های لیبرالیسم است که فکر و دانش را مقدم بر عمل ، سرمایه را مقدم بر کار ، سود را مقدم بر نیاز ، فردیت را مقدم بر اجتماع ، مالکیت خصوصی را مقدم بر مالکیت اجتماعی و … می داند، بنا براین داشتن چنین اندیشه غیر ماتریالیستی می تواند در همه موارد گفته شده ما را به انحراف ببرد.”

این ذهنی گری را رفقا به اوج رسانده و شما هستید که عرفانی بودن را به مذهبی بودن سفت و سخت رسانده اید! شما قبول دارید دردرجه ی اول باید از برخی شاگردان یعنی شمائی که “حضور در میدان عمل” نیستید، از خودتان شروع کنید تا با مطلق گرائی ادعای زیاد بدور از واقعیت نداشته باشند. در درجه ی دوم دریک جانبه گری خودتان اظهارات ارزش ۱۰ من گندم به یک سنار را کنار بگذارید و درعین حال نگاه کنید نه مارکس و انگلس درآلمان ماندند و کارگر بودند و انگلس حتا صاحب کارخانه ای از ارث پدری شد و بدون کمک مالی او به مارکس حتا امکان تدوین نطرات کمونیستی را نمی توانست یابد. لنین غیر کارگرهم تا قبل از شروع انقلاب بیش از ۱۰ سال در روسیه نبود ولی درهدایت و تحکیم حزب بلشویک و مبارزات نظری با انحرافات رویزیونیستی احزابی از انترناسیونال دوم و بالاخره هدایت انقلاب کارگری روسیه نقش ارزنده ای داشت. مائو هم کارگر نبود و روشنفکر معلمی در روستا و تنها چند روزپس از پیروزی انقلاب چین با توجه به نزدیک به ربع قرن پایش را بیرون از چین نگذاشت. حرف شما ملاک حقیقت درمورد تمامی کمونیستها نیست که عمدتا باید در درون مبارزات طبقاتی حضور داشته باشند تا کمونیست بودنشان برای شما محرز شود که دیدی مکانیکی و جغرافیائی است. به عنوان مثال حداقل ابراهیم به دستور حزب رنجبران ایران در وفاداری به انترناسیونالیسم پرولتری در عرصه ی بین المللی با تعدادی از تشکلها و احزاب کمونیست جهان در پیوندی فشرده کارکرده، نظراتی از آنان را در ارگان سیاسی حزب – رنجبر- آورده و تا حدی در خدمت به امر انترناسیونالیسم پرولتری مشغول به کار بوده است و مبارزه نظری را در درون جنبش کمونیستی ایران فعالانه پیش برده و نطراتش با نظرات کارگران کمونیست فعال، هماهنگی بسیاری داشته است. ولی شما نشان دهید که دراین مورد چه کرده اید و اگر نکرده اید پس یک وظیفه ی کمونیستی انترناسیونالیستی را انجام نداده و به قول شاهرخ با کارگری کارگری کردن یک وظیفه ی کارگری را درعرصه ی جهانی که درخارج هم هستید به فراموشی سپرده اید و در داخل هم اگر هنری در خدمت به سازمان یابی طبقه کارگر چه درسطح تئوری و چه درعمل انجام داده اید، کدامند که به رخ دیگران می کشید! ؟. اضافه کنم برخلاف شمای پرمدعا، مائو هیچگاه و از جمله شرکت تمام و کمال در درون ۲۲ سال در رهبری جنگ سخت پارتیزانی و ایجاد ارتش سرخ کمونیستی امتناع نکرد و رهبری حزب کمونیست راهم به موفقیت انقلابی بی نظیری هدایت کرد، که شما آموزشهای وی را مطلقا درنظر نداشته و از دیدگاه های معلوم الحال شبه تروتسکیستی نفی انقلاب چین پیروی می کنید تا حدی که لنینیسم را هم حتا با نخواندن یا موافق نبودن با نقش تئوری فرموله شده توسط لنین و تهمت زدن به من قلم می زنید و چون کم آورده اید توجیهی برای بیان این تئوری که حتا مکررا شاهرخ نیز روی آن تاکید داشته و من هم تاکید کرده ام با گفتن به شما هم که ادعائی ندارم جز دفاع از کمونیسم علمی و شما هم بارها این را در بحثهای”قدم اول” شنیده اید، عنودانه تهمت می زنید!. این که من در جنبش درون کارگری نبودم را زیر علامت سئوال می برید، ولی نه تنها من بلکه گفته لنین راهم زیر علامت سئوال گذاشته اید. شما انسانهای تهمت زن حتا با عدم احساس مسئوولیت در بیان نظرات درست و آگاهی دادن به کارگران، آنها را به گمراهی می کشانید!

ذهنی گری دهم:  شما می نویسید:”رفیق ابراهیم در ادامه ی برخورد از شاهرخ ، ضمن اینکه بیشتر گفته هایش در رابطه با ایشان درست است، اما کمونیسم علمی را که به شاهرخ می بندد ربطی به شاهرخ ندارد، و در جای جای نوشته های شاهرخ مکررا” بیان شده که رفیق شاهرخ اولا” خود را مارکسیست- لنینیست می نامد نه کمونیسم علمی … و همچنین در نوشته های شاهرخ مکرر می توان دید که می گوید حزب انقلابی طبقه کارگر باید از کارگران انقلابی ساخته شود. در ادامه رفیق ابراهیم تلاش دارد نوشته ما را با اندیشه رفیق شاهرخ متضاد نشان بدهد اما همه این خطا های رفیق ابراهیم از بی توجه بودن ایشان به بحث روز ما در مقاله فوق که در رابطه با تشکل های توده ی کارگران است نشات می گیرد.”

اولا بنا به گفته “آفتاب آمد، دلیل آفتاب”،این ادعای شما با توجه به نقل قولهائی که از شاهرخ آورده ام، مغایر با گفته شما است که شاهرخ کمونیسم را علمی می داند و حتا شما شاگردان وفادار آموختن دقیق از نظرات شاهرخ نیستید!. شماهستید که در ذهنی گری علیرغم اینکه سالهاست نوشته ایم در برنامه مصوبه حزب ما درکنگره سوم حزب، کمونیسم علمی چیست، آمده است. ولی شما که از شاگردان خوب شاهرخ بودید باخواندن برنامه حزب ما به نقد یا قبول آن می پرداختید، که نکرده اید و اگر اعتقاد راسخ به این نظراتتان دارید، مقصر خود شما می باشید که از این نظرات خود دفاع نکرده اید و از همه بدتر اینکه حتا نظری که من در اولین گام ورود به تجمع “قدم اول” نظرات حزب را بیان داشتم، ای دریغ که از شما نقدی در رد آن شنیده و خوانده باشم.

ثانیا اگر شما ماهیت ماتریالیستی دیالکتیکی را در مورد علم کمونیسم تکامل یابنده قبول داشته باشید، همان طور که انگلس در ۱۸۴۷ از کمونیسم به مثابه علم شرایط رهائی طبقه کارگر صحبت کرد. لنین بعد از تاکید انگلس علاوه بر بیان سوسیالیسم علمی، روی این اصول تاکید گذاشت. در شرایطی که بعد از بروز رویزیونیسم مدرن در حزب کمونیست شوروی و رسوخ یافتن آن در دیگر احزاب کمونیست جهان، در چین پیشنهاد شد که نظرمائو را بمثابه مائوئیسم تکامل جدید تئوری راهنمای پرولتاریا بپذیرند. در کنگره نهم آن حزب مائوئیسم رد شد مارکسیسم – لنینیسم اساس تئوریک افکارحزب اعلام گردید. اگر شما متعهد به تاریخ جنبش کمونیستی بودید به این توجه می کردید. در سازمان انقلابی – بیش از ۵۰ سال پیش – تا تشکیل حزب رنجبران ایران و در ادامه فعالیت آن ما اندیشه مائو را به مثابه تکامل تئوری پرولتاریا همراه با بسیاری از تشکلهای ضد رویزیونیسم مدرن پذیرفتیم و در شرایطی که همان طور که در بالا اشاره شد به جای فرموله کردن درست مقام تئوری و رهائی از ایسم گذاریها، و با توجه به این که سوسیالیسم فاز اول کمونیسم می باشد، کمونیسم علمی را به جای ایسم گذاری ها انتخاب کردیم. لذا در مورد مقایسه با کمونیسم علمی شاهرخ، وی تئوری پرولتاریا را تا جمعبندیهای لنین پذیرفته و متاسفانه درمورد تئوریهای افزوده شده برخورد نکرده و یا به دست من نرسیده است . مگر ممکن است طی بیش از ۹۰ سال پس از درگذشت لنین، پراتیک انقلابی طبقه کارگر و توده های مردم جهان، هیچ جمعبندی دیگر تکامل یافته کمونیسم علمی با کیفیت کنونی جهانی به وجود نیامده باشد؟ و اگر قرار به انگ زدن باشد، شاهرخ در حد تکامل دیالکتیکی تئوری لنین احتمالا باقی ماند و به حرکت و رشد تئوری پرولتاریا توجه نکرده است. اگر این فرصت بود که با زنده یاد شاهرخ به تبادل نظر دراین مورد می پرداختیم برخلاف شما می توانستیم با توجه به وفاداری وی به ماتریالیسم دیالکتیکی در مورد کمونیسم علمی به وحدت برسیم. پس گفتن مارکسیست – لنینیست بودن شاهرخ مغایرت با قبول کمونیسم علمی ندارد که خودش از این مقوله تئوریک حرف می زند، روی آن تاکید می کند و شما که مخالف این بیان فشرده از تئوری پرولتری هستید تا آنجا که بتوانید با نیآوردن این مفهوم تئوریک برای نشان دادن تشخیص خودتان، ابا خواهید کرد. چون که تا به حال دربحثهای جلسات متعدد “قدم اول” برخوردی آموزشی دراین مورد نداشته اید. این خواست متحجرماندن کمونیسم علمی می باشد.

سوما مشکل ما از مقاله شما درمورد فدراسیون کارگری ساختن است و نه عضویت در تشکل توده ای نظیر سندیکاها. واضح است که در درون این سندیکاها براساس توافقات آئین نامه ای و خواسته های کارگری شکل می گیرند و در میان آنها تفتیش عقاید کارگران صورت نمی گیرد. اما درمورد وجود سندیکاهای کارگری برای شرکت در تشکیل فدراسیون با آن سندیکاها صورت خواهد گرفت که دفاع از خواستهای کارگران علت تشکیل آن است و لذا نمی توانند با تشکلهائی زرد که با سرمایه داران و یا با دولت مناسبات داشته و حتا پیروی از آنان را دارند، فدراسیون تشکیل دهند و شاهرخ این خواست را به روشنی بیان کرده است. هیچ شکی دراین نیست که چه در تشکیل سندیکاها و چه درفدراسیون، کارگران آگاه کمونیست وجود خواهند داشت، مگر این که کمونیستها را همان طور که رژیم سرمایه داری با سرکوب سعی در به منزوی کشاندن آنها دارد، کمونیستها با تمام وجود در جنبش کارگری در سطوح مختلف باید حضور یابند. این که دامنه ی نفوذ کمونیستها – یعنی حزب کمونیست – در درون سندیکاها در شرایط خفقان حاکمان نمی توانند به حدی برسند که اکثریت را در سندیکاها و یا در فدراسیون کارگری به دست آورند و نهایتا سفاهت محض خواهد بود که اگر چنین اتفاقی بیافتد عده ای به نام دفاع از تشکل مستقل کارگران داد و بی داد راه بیاندازند برای این که مایل نیستند سندیکاها و فدراسیونهای کارگران با مواضع قاطع علیه حاکمان همراه کمونیستها شوند. به علاوه برای تداوم کار سندیکاها و غیره، کمونیستها نباید دچار چپ روی و یا راست روی در میان فعالیت این تشکلها شوند استقلال این تشکلها را نادیده بگیرند که این تشکلها با سرکوب شدید رژیم رو به رو خواهند شد. لذا مرزبندی تشکلهای مستقل کارگری باید با تشکلهای زرد وابسته به رژیم سرمایه داری مشخص باشد.

ولی کجای نقد من به نوشته شما گفته ام ما سندیکای مثلا سرخ می خواهیم، آن هم درشرایطی که هنوز حزب کمونیست انقلابی طبقه کارگر را نتوانسته ایم ایجاد کنیم؟ این بهتان شما از ذهنیگری درمورد مقاصد ما در زمینه سازمانیابی طبقه کارگر برخاسته و اگر راست می گوئید نشان دهید که کجا من چنین ادعائی کرده ام. و اگر نتوانستید بیابید، پس انتقاد ایدئولوژیکی و نه در حد “آقا انتقاد به من وارداست” اکتفا کنید. تا خود شما بفهمید چه عنصرمخرب ایدئولوژیک غیر پرولتری شما را به این تهمت زنی کشانده است. درعین حال، فدراسیون کارگری ساختن از تجمع با سندیکاهای زرد – نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی – به معنای فدراسیون سازی به نفع حاکمان سرمایه داراست.

چهارم: براساس آن چه که درنکته سوم اشاره کردم این نقدکننده گان همراه با ایده آلیسم می نویسند: “ما در مقاله فوق در رابطه با تشکل های توده ای کارگران صحبت می کنیم، اما مثل اینکه رفیق ابراهیم می خواهد سندیکا و اتحادیه را بر مبنای کمونیسم علمی خودش از فیلتر بگذراند و کارگرانی را که از نظر کمونیسم علمی ایشان منحرف هستند از تشکل توده ای حذف کند ، یعنی خانه کارگر دیگری بسازد. .. اتفاقا” خود رفیق ابراهیم در پاراگراف چهارم نوشته خود صفحه ۱۲۱ نشریه شماره ۱۱ قدم اول نقل قولی از نوشته ما آورده است که ثابت می کند منظور ما در رابطه با حضور گرایشات مختلف در تشکل های توده ای کارگران است، مانند اتحادیه ، سندیکا و غیره که در این تشکل ها نباید هیچ گرایشی حذف شود. سوال اینجاست که آیا در سندیکا یا اتحادیه و یا انجمن صنفی و یا حتی در شورا می شود کارگرانی که رفرمیست هستند یا انارشیست هستند و … را حذف کرد و به رسمیت نشناخت؟ البته در گرایش رفیق ابراهیم ممکن است .”

دوپهلو گوئی دراین جا سرباز می کند. آیا گرایش همکاری با سرمایه داران، دولت و تشکلهای وابسته به نظام سرمایه نباشد، در سندیکاها و فدراسیونها و غیره باید برسمیت شناخته شوند که بیششتر از رفرمیست و آنارشیست بودن و.. است؟ در این صورت باید دنبال سندیکاها و فدراسیون سازیهای وابسته به دولت فعالیت نکنیم و مطمئن باشید که خود کارگران این سیاست را نخواهند پذیرفت و باید تشکل مستقل خود را بسازند و در اینجاست که از یک سو می گوئید هیچ گرایش را نباید حذف کرد که نظیر تشکلهای زرد جزئی ازاین گرایشند و از سوی دیگر می نویسید که این تشکلها باید مستقل باشند. پس هم به نعل و هم به میخ زدن و عدم دقت از جانب تصحیح التقاط گری و یا درک نادرست از شاهرخ را دارید و وقتی که این نارسائی را ازنوشته شما عیان می کنم با ناراحتی به تهمت زنی نسبت به من اقدام می کنید؟ ما باید ازسندیکای مدافع منافع کارگران و فدراسیون کارگری با این کیفیت دفاع کنیم و مواضعمان را به طور روشن تبلیغ کنیم و نه در توجیه وجود کارگران با نظرات مختلف شرکت کننده در سازمان توده ای کل ماهیت این تشکل کارگری را با آوردن هیچ گرایشی درنظردادن مخدوش کنیم و در ابهام بگذاریم. پس به جای نوشتن هیج گرایش کارگری را نباید حذف کرد باید می نوشتید به غیر از گرایشهای وابسته به نظام حاکم بقیه سندیکاها می توانند در ایجاد فدراسیون شرکت کنند که دید شما را به روشنی نشان می داد.

ذهنیگری یازدهم: شما می نویسید: “همچنین قسمت های سیاسی نوشته ما در نهایت به موضوع فعالیت جمع قدم اول بر می گردد، که یکی از پایه گزارانش رفیق شاهرخ است و او در رابطه با ممکن شدن فضا و بستر ساختن حزب لازم می دانست که گرایشات مختلف کارگری بدون شرط و شروط برای عبور از بن بست های کنونی علی رغم داشتن اختلافات، موجودیت همدیگر را به رسمیت بشناسند و این در متون و اسناد جمع قدم اول وجود دارد، که دقیقا” هم به اسم شاهرخ و نام مستعار ایشان منتشر و پخش شده اند، و اگر شاهرخ در رابطه با قدم اول موافق چنین مواردی نبود به راحتی می توانست از زندان مخالفت یا نظر خود را اعلام کند در این رابطه نیز می توان به دو نوع نوشته از رفیق شاهرخ تکیه کرد، یکی اینکه در قالب جمع قدم اول به شکل دعوت کننده ظاهر می شوند که در این قالب فضا سازی و بستر سازی را بیان می کند که به رسمیت شناخته شدن گرایشات مختلف را برای عبور از بن بست، عدم گذاشتن شرط و شروط را لازم می داند و شکل دوم برخورد ایشان در قالب یک فعال کمونیستی است که از موضع اعتقادی خود نه به عنوان دعوت کننده بلکه به عنوان نقد کننده وارد مبارزه تئوریک می شود این دو عرصه با هم فرق دارند که متاسفانه رفیق ابراهیم نمی تواند آنها را از هم تفکیک کند. همچنین نقد کردن و افشا کردن انحرافات با حذف گرایشات از تشکل های توده ای کارگران فرق دارد، ما گفته ایم نباید حذف کرد نگفته ایم نباید نقد و افشا کرد، منتها در گرایش رفیق ابراهیم نقد کردن همان حذف کردن است، بین این دو نیز فرقی قائل نیستند.”

اگر شما حداقل تیزبینی آموزش از شاهرخ را داشته باشید که با پافشاری قابل تحسین برای تشکیل فدراسیون و نام بردن از سندیکاها برای اقدام به تشکیل آن فدراسیون انگشت گذاشته و روی ایجاد حزب نیزتاکید کرده و در واقع این دونوع سازمان یابی را “ازنان شب” و رد “تاکی فرقه گرائی و تا کی تفرقه” که در “آثاربرگزیده شاهرخ” آمده، هشدار داده و در”قدم اول” با درک این ضرورت تشکل یابی و بیان احساس شوریده خود از زندان، رفقای شاگرد شاهرخ یا بخشی از آنها به جای احترام به این خواست سوزان شاهرخ در سازمانیابی کارگران، اقدام می کردید. اگر به فرض محال شاهرخ دچار خوشبینی موقتی نسبت به تجمع کمونیستها را ازاین طریق مفید تشخیص داده باشد تا با بسترسازی و عدم شرط و شروط گذاری در ایجادحزب درنظر می داشت، این دیدگاه تاکتیکی خلاف تاکید زیاد خود زنده یاد شاهرخ است که در جلسات “قدم اول” به استهزاء بیان شد آیا ۱۲۰ سال باید بسترسازی ادامه یابد؟.

به این اعتبار کارکردن در “قدم اول” به زیان خواست مبرم ایجاد حزب کمونیست انقلابی ایران و فدراسیون کارگری است و آنچه که شما “قدم اول” را ساخته اید و به ادعای توافق شاهرخ با آن، هماهنگی با این خواستها ندارد و “قدم اول” تجمع چند گرایشی گردآمده در یک فرقه” است که فرقه گرائی را به سطح چندفرقه گرائی که دیدگاهی فراکسیونیستی است ارتقاء داده اید. من به عنوان عضو حزب رنجبران ایران طبق پیشنهادات شاهرخ فعالیت خود را ادامه داده و چون در بیش از ۳ سال فعالیت در “قدم اول”، با توجه به خط حاکم بر آن، پیروزی قابل ملاحظه ای دراین راستا به دست نیاورده است و براین مبنا دیدگاه شما را راهگشای اصولی نمی داند. زیرا اگر درست بود پراتیک چندسال اخیر نشان پیشروی را با جواب مثبتی از جانب دیگر تشکل ها به این پراتیک شما باید مشاهده می کردیم که تا کنون چنین نبوده است .

ابراهیم – ۲۳ تیرماه ۱۳۹۶– به مناسبت ۹۷ مین سالگرد تاسیس حزب کمونیست ایران دراول تیر۱۲۹۹که پس ازبیش از ۱۰ سال مبارزه جانانه سرکوب و متلاشی شد.

در عین حال در ۲۳ تیر۱۳۳۱ مبارزه ی جانانه ی سازمان جوانان این حزب دراعتراض به ورود هریمن از آمریکا جهت پیدا کردن جای پا درایران باتوجه به ضربه ای که به نفوذ امپریالیسم انگلیس درایران درجریان ملی کردن صنعت نفت وارد شده بود، به تظاهرات پرداخته و دختر مبارز جوانی در برابر حرکت تانکی از ارتش پوشالی شاهنشاهی ایستاد که از رویش ردشد. ولی رهبری حزب توده درمقابله با توطئه های کودتاگرانه ی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قادر به ایستاده گی نشد. امری که نشان داد، داشتن سیاست پرولتری درست در مبارزه علیه دشمنان طبقه کارگر و به کار بردن آن در عمل اهمیت حیاتی دارد. مبارزان انقلابی جان باختند ولی رهبری آنان با سیاست غلط دنباله روانه و سازشکارانه فداکاری اعضای خود را برباد دادند. لذا به یاد جانباخته گان در این روز اگر اشتباه نکنم ۹ نفر درجریان خواندن قطعنامه تا به آخراین تظاهرات با تیراندازی به سوی آنان درگذشتند و حماسه ای آفریدند. به صورت بخشی ازشعری که به خاطرم مانده و در روزنامه سیاسی – فکاهی چلنگراز این قهرمانان بی نام و نشان قدر دانی نمود، می آورم که ناقص هم هست وپس از گذشت ۶۵ سال از آن زمان، در زیر می آورم:

صدای تیر و رگبار مسلسل بانگ ترس آور

فضا پرگشته از دود باروت و گاز اشک آور

نفیر تانک شرمن چوب باتون نیزه و خنجر

پلیس از یک طرف چاقوکشان از جانب دیگر

ولی مافوق این اصوات و این آلات بدمنظر

طنین انداز اندرگوش بانگی دم به دم یکسر

که می گوید چنین ای ملت بیدار و نام آور

بهل تا جان به لب داری برای طرد استعمار

نباید نفت را دادن وگر صدجان شود قربان

بمیر اما شرافتمند بمان اما مشو ننگین

به ناگه تیری آمد سوی او فرقش زهم واشد

ولی دروقت جان کندن بگفتا زنده بادا توده ایران

یادشان گرامی باد

آثار مارکس
آثار انگلس
آخرین شمارە رنجبر
آینە روز: روزنت خبری ایران و جهان
دستەها
بایگانی
تقویم شمسی
آذر ۱۳۹۶
د س چ پ ج ش ی
« آبان    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰  
تست

http://www.ranjbaran.org/neue_ketabkhaneh.htm

تست
http://www.ranjbaran.org/neue_ketabkhaneh.htm