اشک تمساح امپرياليسم – “عشق عميق” آمريکا و اروپا به رعايت حقوق بشر در ميانمار(برمه) از کجا سرچشمه می گيرد؟

اشک تمساح امپرياليسم !
“عشق عميق” آمريکا و اروپا به رعايت حقوق بشر در ميانمار(برمه) از کجا سرچشمه می گيرد؟
چند روزی است که خبرگزاری ها و رسانه های آمريکا و اروپا به دستور دولت های مطبوعشان علاقه‌ی بسيار شديدی به سرنوشت مردم ميانمار و اعتراضات راهبان بودائی نشان می دهند. مطبوعات سازمان “سيا” مانند “راديو فردا” يا راديوی دولتی آمريکا در گزارشات مفصلی به هواداری از و سينه زنی برای حقوق بشر و آزادیهای مدنی مردم ميانمار می پردازند. بی بی سی و راديوی دولتی آلمان و ديگر رسانه های وابسته به دول غربی ابدا به اين‌که اين مبارزات به رهبری عقب مانده ترين گرايشات مذهبی در برمه صورت می گيرد، اهميتی نداده و همه تلاششان را در جهت سرنگونی دولت ديکتاتوری نظامی برمه به کار گرفته اند.

برای يک ناظر بی طرف اين نکته که ناگهان تمامی رسانه های غربی به ملت بی نوا و گمنامی اختصاص می يابد که تا ديروز هيچ يک از اين گرگ های درنده، حتی آدمشان نيز فزض نمی کردند کمی سوال برانگيز است. به‌ويژه که دل اين دول “دمکرات” به حال کسی بی علت نمی سوزد! اگر چنين نبود پس چرا کسی برای نقض حقوق بشر در مصر، مراکش، تونس، عربستان، يمن، امارات متحده‌ی عربی، عراق، افغانستان، پاکستان، هند، بنگلادش، تايلند، لائوس، کامبوج، اندونزی، فيلی پين، تايوان، ترکيه، آذربايجان، گرجستان، کلمبيا، مکزيک، گواتمالا،اسرائيل، فلسطين و بيشتر قاره‌ی آفريقا و… نمی سوزد؟

به تجربه شاهد بوده ايم که اشک سرمايه برای دمکراسی و حقوق انسانی، اشک تمساح بوده و اشکی است که برای منافع اش ، يعنی هضم غارت کشورهای پيرامونی، جاری می کند. وگرنه کدام آدمی که کمی عقل در سرش باشد، باور می کند که جورج بوش دلش به حال اعداميان در ايران می سوزد ويا سارکوزی از درد آزار همجنس گرايان در ايران شب ها خواب از چشمش رخت بر می بندد؟ کدام شير پاک خورده ای می تواند متصور شود خانم مرکل برای حقوق سرکوب شده‌ی زنان در ايران پستان به تنور می چسباند؟ مگر در همين ايالت آقای بوش، مردم را به حکم اعدام به ديار عدم نمی فرستند؟ مگر همين آقای سرکوزی نبود که شورش جوانان را با مشت آهنين و نژادپرستانه در فرانسه سرکوب کرد و به خون کشانيد؟ مگرجای باتوم های پليس خانم مرکل روی بدن تظاهر کنندگان “جی هشت” نبود که هنوز هم کبود است. از برنامه های وسيع برای حمله‌ی گستاخانه‌ی اين دارودسته‌ی امپرياليست به حقوق مدنی و دستگيری مخالفان نظم حاکم، چشم پوشی می کنيم(هک کردن رايانه ها، دستگيری و زندانی کردن مظنونين بدون مجوز دادستانی، شليک به هواپيمای های مسافربری ربوده شده و…)، آيا کسی را می شناسيد که باور کند تمام دروغ ها بوش و بلر در مورد وجود “سلاح های کشتار دسته جمعی” درعراق به‌خاطر برقراری دمکراسی در اين کشور بود؟ جورج بوش، تونی بلر، نيکلا سارکوزی و آنگلا مرکل با ديکتاتور برمه از يک قماش اند با اين تفاوت که حداقل ضرر حکومت نظامی حاکم بر برمه به مردم بی دفاع آن می رسد و نه بيشتر! اما آزار و اذيت اين رهبران سرمايه‌های انحصاری فراملی، شامل حال تمام مردم جهان گشته و بقول معروف گندشان دنيا را گرفته است.

اينک يک حکومت نظامی در يک گوشه دنيا به جای آنکه حافظ منافع آمريکا باشد، با رقيبانش از در هم‌کاری در آمده و مصمم است در جهت منافع چين و روسيه گام بردارد. صاحب منابع انرژی هم هست و لذا تمام دل درد رهبران امپرياليسم به خاطر کشاندن اين کشور به زير نفوذ خودشان است و در اين ميان، هيچ يک از اينان دلش برای حقوق مردم ميانمار نسوخته است.

برای بهتر روشن شدن مطالب بالا نظر شما را به نوشته زير جلب می نمايم. اين نوشته از سوی خبرگزاری ريانووستی منتشر شده و به بررسی وضعيت روابط اقتصادی برمه می پردازد. این کشور آسیای جنوب شرقی برای چین اهمیتی استراتژیک دارد. میانمار در سال های آینده باید حلقه‌ی کلیدی در سیستم امنیت انرژی چین شود: ذخایر گاز کشف شده در این کشور 2,46 تریلیون متر مکعب و نفت خام 3,2 میلیارد بشکه است. کمپانی های عمده CNPC، Sinopec و CNOOC چین قراردادهای مهمی در خصوص استخراج و بهره برداری از معادن میانمار منعقد نموده اند. همچنین در ژانویه سال جاری میان CNPC و وزارت انرژی میانمار در خصوص احداث لوله‌ی انتقال نفت 2380 کیلومتری که بندر “شیتوِ” میانمار را با بندر “کون مین” چین متصل می سازد، قراردادی امضا شده است. طی ماه آپریل سال جاری کمیسیون توسعه و تحولات چین تخصیص بیش از یک میلیارد دلار برای احداث لوله گازی به موازات لوله نفت یاد شده را تصویب نمود که باید سالانه در حدود 56 میلیارد متر مکعب گاز را منتقل سازد.

احداث این لوله ها به تانکرهای خاور نزدیک و آفریقا اجازه می دهد که منابع انرژی را مستقیما از طریق “شیتو” به چین منتقل نموده و از عبور از تنگه باریک “مالاکا” خودداری نمایند. به همین خاطر مقامات چین مدت هاست که قیم رژیم برمه هستند. پکن از جمله تسلیحاتی در اختیار میانمار قرار داده و بنا به برخی از گزارشات حتی قرار است که در آن کشور پایگاه نیروی دریایی تاسیس کند.

روسیه هم منافع تجاری خود را با میانمار دارد. در ماه مه کمپانی “اتم استروی اکسپورت” توافق‌نامه‌ی احداث مرکز تحقیقات هسته ای را در این کشور منعقد نمود. کمپانی های روسی “زاروبژنفت”، “ایترا” و Silver Wave Sputnik Petroleum نیز به دنبال نفت در آب های ساحلی میانمار هستند. در سال 2001 این کشور 15جنگنده‌ی روسی “میگ-29” را خریداری نمود (در حدود 150 میلیون دلار) و در حال حاضر مذاکراتی را با “روس آبارون اکسپورت” در خصوص ایجاد سیستم های دفاع ضد هوایی بر اساس مجموعه های “تور-ام1” و “بوک-ام1-2” انجام می دهد.

“آلکسی کیریچنکو” کارشناس ارشد انستیتوی آسیا و آفریقای دانشگاه دولتی مسکو در امور میانمار معتقد است: “اگر نیروهای “دموکرات” بر روی کار آیند به احتمال زیاد به سمت آمریکا تمایل پیدا خواهند کرد. اگر منافع چین به خاطر تعداد بی شمار چینی های مقیم میانمار و نزدیکی مرزها تامین شدنی است، مسکو نمی تواند بر توسعه همکاری ها با این کشور مانند امروز امیدوار باشد”. (منبع ايران پرس نيوز)

با توجه به ثروت و منابع طبيعی قابل توجه ای که در اين کشور آسيائی موجود می باشد می توان به درجه حساسيت اين موضوع برای امپرياليسم جهانی پی برد. اگر به اين نکته توجه داشته باشيم که چين برای توليدات و صادرات خود به منابع عظيم مواد خام و ماده‌ی انرژی زا نيازمند بوده و حاضر است برای چنين موادی مبالغ قابل توجه ای بپردازد، آن‌گاه می توان به شدت “مهرورزی” دولت جورج بوش به حقوق اوليه مردم ميانمار پی برد.

اگر از اين اصل حرکت کنيم که تسلط بر مواد اوليه و انرژی فسيلی هدف اسراتژيک امپرياليست هاست و در آينده نيز حادشدن مسئله‌ی تامين انرژی برای تسلط بر جهان، از مهم ترين اهرم های هدايت جهان سرمايه داری و تقسيم قدرت امپرياليستی می باشد، می توان براهميت سلاح حقوق بشر در دست قاتلان و تجاوزگران به حقوق انسانی در عراق، افغانستان، يوگسلاوی، غزه و احتمالا بزودی در ايران پی برد.

کارگران و زحمت‌کشان ميانماری قربانيان واقعی اين شرايط می باشند از يک سو حکومت های سرکوب‌گرنظامی و استبدادی، با سرکوب آزادی و حقوق انسانی و با به‌بيگاری کشيدن آنان با تکيه بر نيروی نظامی و بر رقبای امپرياليسم آمريکا، بر آنان حکم می رانند و از سوئی ديگر امپرياليسم جهانی با کمک ستون پنجم و جنبش ارتجاعی و عقب مانده‌ی مذهبی و به نام “دمکراسی”، منتظر به شيشه کردن خون مردم برمه با روش های مدرن نئوليبراليستی است و تنها راه انسانی، تبديل اين جنبش واپس گرای مذهبی ، به انقلابی ضد امپرياليستی و ضد سرمايه داری است، تا هم کارگزاران وابسته داخلی به‌سرمايه‌ی جهانی را رسوا کند و از صفوف خلق بيرون راند و هم کارگران و زحمت‌کشان برمه با تکيه به قدرت خويش و حمايت و هم‌بسته‌گی بين المللی کارگران، زحمت‌کشان و کمونيست ها ، اميد امپرياليست ها و دشمنان استقلال کشورشان را نااميد کنند . تجربه های خلق نپال در اين شرايط بغرنج، می تواند برای کمونيست های ميانماری راه گشا باشد.

مجيد افسر