نقش سازمان جاسوسی ” سیا” در دوره جنگ سرد قدیم

allende1.jpgنقش سازمان جاسوسی ” سیا” در دوره جنگ سرد قدیم

سازمان امنیتی ” سیا” نقش فراگیر کلیدی در پیشبرد سیاست های طبقه ی حاکمه‌‌ی آمریکا در دوره‌ی جنگ سرد قدیم ایفا می کرد. به غیر از نقش کلیدی که “سیا” در آماده سازی و پیاده کردن نزدیک به ۵٢ فقره کودتای نظامی در کشورهای آفریقا، آسیا ، اقیانویسه ، آمریکا لاتین و جزایر کارائیب به‌عهده داشت ، این سازمان جاسوسی در گسترده های دیگر نیز فعالیت کرده‌است.
درباره گستره های متنوعی که در آنها “سیا” وارد عمل شده و فعالیت می‌کرد، کتاب ها و مقالات متعددی در پنجاه و پنج سال که از تأسیس این سازمان می‌گذرد نوشته شده اند که بررسی آنها برای تحلیل گران و مورخین و فعالین سیاسی حائز اهمیت می‌باشند.خود سازمان سیا در ماه ژوئن ٢٠٠٧ مجبور شد که تحت فشار افکار عمومی در جهان و به‌ویژه در آمریکا ، دست به انتشار اسناد و گزارشات محرمانه‌ی ” سیاه” در پنجاه و پنجمین سال تولد خود بزند. این اسناد و گزارشات که فعالیت های غیر قانونی و جنایات سازمان ” سیا” را در اکناف جهان از سال ١٩۵٣ ( سال کودتای ٢٨ مرداد١٣٣٢) تا سال ١٩٧٣ ( کودتای یازده سپتامبر در شیلی و قتل سالوادور آلنده)می‌گیرند ، از طرف مایکل هیدن رئیس ” سیا” در سخنرانی اش در ٢١ ماه ژوئن ٢٠٠٧ در کنفرانس مورخین سیاست خارجی” به اسم ” جواهرات خانواده‌گی” موسوم شد، این اسناد و گزارشات که فقط بیست سال از فعالیت های سیا را در دوره ١٩۵٣-١٩٧٣ در بر می‌گیرند، حاوی مطالبی است که در این‌جا به بررسی بخشی از آنها می پردازیم:
تلاش در ترور و قتل رهبران جنبش های رهایی بخش ملی و کمونیست ها در کشورهای جهان سوم: به‌طور نمونه پیشنهاد به شاه ایران در پاییز ١٩۵٣ که صلاح است که او بعد از دستگیری دکتر حسین فاطمی که بعد از وقوع کودتا مخفی شده بود، او را اعدام کند. این پیشنهاد که از طرف سفیران آمریکا و انگلیس در یک ملاقاتی خصوصی با حمایت و عنایت ماموران عالی‌رتبه ” سیا” به شاه تسلیم شده بود، در سال ١٩۵۴ بعد از دستگیری فاطمی و محاکمه‌ی قلابی و غیرقانونی وی، به‌مورد اجرا گذاشته شد. نمونه های دیگر این نوع ترورها و قتل ها توسط سازمان” سیا ” قتل پاتریس لومومبا رهبر کشور کنگو در سال ١٩۶٠ و ترور سالوادور آلنده رئیس جمهور سوسیالیست شیلی در جریان کودتای ١١ سپتامبر ١٩٧٣ بود. در این دوره سازمان ” سیا” تلاش کردد که حداقل در هفت نوبت فیدل کاسترو را نیز ترور و یا مسموم سازد، ولی موفق نشد.


یک بار”سیا” به رهبر مافیای شیکاگو ( سام جیانکانا) متوسل شد که از طریق تزریق یک قرص سمی ( که توسط خود سیا ساخته شده بود) به غذای کاسترو، او را به هلاکت برساند. جاسوسی در داخل آمریکا برای شناسایی فعالین سیاسی چون ملکم ایکس، رهبران ” حزب پلنگ های سیاه ” و ….. خذف فیزیکی آنان از طریق ترور و عموما از طریق آدم ربایی نیز ازآن جمله اند. شایان ذکر است که طبق قانون اساسی آمریکا و مقررات دولتی قرار بر این است که نوع جاسوسی در داخل آمریکا توسط ” اف بی آی” ( دفتر فدارل تحقیقات) که یک نهاد سری پلیسی در داخل وزارت دادگستری آمریکا است ، انجام گردد و ” سیا” فقط ماموریت دارد که در خارج از آمریکا به جاسوسی و آدم ربایی اقدام ورزد.
نفوذ در داخل احزاب و سازمانهای چپ و به‌ویژه کمونیستت ها و روخوانی هر نامه ای‌که از آمریکا توسط افراد و یا سازمانها به کشورهای شوروی، چین و …. توسط پست فرستاد می شد: باید اضافه کرد که امر نفوذ در داخل سازمانهای چپ توسط ” سیا” در جهت ایجاد انشعاب ، تشتت فکری و بدگمانی در بین اعضاء و بالاخره تضعیف و انحلال این سازمانها بیش از سی سال پیش توسط سیمور هرش طی مقالاتی در سالهای ١٩٧٢-١٩٧۴ بر ملا گشته بود. گستره‌ی فرهنگی که درآن “سیا” نقش کلیدی مهمی را در دوره ” جنگ سرد” بازی می‌کرد، در کشورهای مختلف جهان بود. در این زمینه ” سیا” تلاس می‌کرد با اشاعه‌ی اندیشه های ضد برابری و ضد کمونیستی از طریق نفوذ و سپس تأثیر گذاری برروی نهادهای فرهنگی و روشن‌فکران، از یک سو جنبش های رهایی بخش ملی را اخته و تضعیف سازد و از سوی دیگر با تبلیغات علیه ” کمونیزم بین المللی”، ” خطر سرخ” و ” خطر زرد” اقشار مختلف مردم به‌ویژه شاعران ، نویسنده‌گان و دیگر روشن‌فکران بینابینی را از مبارزه در راه هر نوع برابری طلبی و آزادیهای دموکراتیک متوقف ساخته و توجه اکثر آنها را به حمایت و جانب‌داری از سیاست کاخ سفید و ” دنیای آزاد” جلب سازد.
“سیا” از طریق گروههای متعلق به خود و با استفاده از بینادهای سرشناسی مثل ” بنیاد فورد”، و ” بنیاد راکفلر” و بعد ” بنیاد هریتاژ” و ” بنیاد موقوفات ملی برای دموکراسی” (NED) در سامانه‌ها ی فرهنگی کشورهای مختلف جهان نفوذ کرده و در مواقع گوناگون سازمان‌دهی کنفرانس های فرهنگی و نمایش‌گاههای هنری و کنسرت های با شکوه را به عهده می‌گرفته است. مضافاً ” سیا” آثار نویسنده‌گان و شاعرانی را که خط و سیاست جهانی واشنگتن را تصدیق و یا مورد توجیه قرار می‌دادند، منتشر می‌ساخت و در مواقع متعددی در گسترش هنرهای انتزاعی (آبستره) در رودر روئی با آثار هنری و ادبی که دارای محتوای ضد نظام جهانی سرمایه و یا پیام اجتماعی بودند، نقش اساسی بازی می‌کرد. ” سیا ” در دوره‌ی ” جنگ سرد” قدیم به خیلی از روشن‌فکران در کشورهای مختلف جهان، منجمله در خود آمریکا، کمک مالی می‌کرد. بعضی از این روشن‌فکران به طور مستقیم و آگاهانه از ” سیا” حقوق دریافت می‌کردند و بخش مهم دیگری نیز که به طور” غیر مستیم” حقوق بگیر بودند، بعداً ادعا کردند که هیچ وقت آگاهی نداشتند که در تهیه و اجرای پروژه های فرهنگی ” سیا” دست داشته اند. البته خیلی از روشن‌فکران و هنرمندان ضد نظام جهانی سرمایه موفق شده بودند که به هویت این روشنفکران سیاسی و” امنیتی” حقوق بگیر در آن دوره آگاهی یابند و لذا در برخورد با آنها احتیاط لازمه را به‌جا می آوردند. ولی آن‌چه که در این‌جا شایان توجه است این‌است که در آن دوره بودند روشن‌فکران و استادان حقوق بگیری که سالها با معرفی و جا زدن خود به عنوان سمپات و حامی جنبش های صلح خواهی، استقلال خواهی و ضد امپریالیستی نه تنها موفق شدند که با مهارت هویت خود را از انظار و توجه روشن‌فکران ضد نظام جهانی پنهان نگهدارند، بلکه با توسل به ترفندهای جاسوسی موفق شدند که در میان فعالین سیاسی چپ ، ملی گرا و دموکرات مقام و منزلتی کسب کنند و به محفل ها و دوره ها و جرگه های آنان نفوذ کنند. در این‌جا در ارتباط با ایران باید از دو نفر محقق و روشن‌فکر – دکتر دانلد ویلبرو دکتر ریچارد کاتم – نام برد. این دو روشن‌فکر که در سالهای مبارزاتی ملی شدن صنعت نفت و در دوره ٢٧ ماهه‌ی حکومت ملی دکتر مصدق در ایران زنده‌گی می کردند.، به‌قدری با مهارت و هوشیاری به حمایت خود از خواسته های استقلال طلبانه و دموکراتیک مردم ایران تظاهر می کردند که تعداد قابل توجهی از روشن‌فکران آنها را به محافل سیاسی خود دعوت کرده آنها را ازتبار هاوارد باسکرویل محسوب می‌داشتند. غافل از این‌که این دو محقق و استاد دانش‌گاه در آن سالهای پر تلاطم، به‌طور مستقیم برای سازمان ” سیا” کار می‌کردند. دونالد ویلبر که چندین سال در دانش‌گاه تهران تدریس می کرد و مورد اعتماد دانشجویان خود بود، با ماموران عالیرتبه نظامی و سیاسی ” سیا ” که در نیمه‌ی دوم سال ١٣٣١ (بعد از پیروزی قیام تاریخی سی تیر ١٣٣١) و در نیمه‌ی اول سال ١٣٣٢ ( بعد از قتل محمود افشار طوس ، رئیس شهربانی وفادار دولت ملی ) خود را برای اجرای ماموریت ایجکس ( کودتای بیست و هشت مرداد ١٣٣٢) آماده می‌کردند، تماس مستقیم و دائمی داشت. بعد از پیروزی موفقییت آمیز کودتای ٢٨ مرداد ، ویلبر نتیجه گیری و جمع بندیهای این ماموریت را در یک کتاب به عنوان یک رهنمود به رشته تحریردرآورد. این کتاب به عنوان یک رهنما سالها مورد استفاده‌ی کودتاچیان در اکناف جهان به‌ویژه در کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین قرار گرفت.
کاتم نیز سالها در دوره اقامت خود در تهران با تظاهر به حمایت از جنبش ملی گرایی و ملی شدن صنعت نفت، روشن‌فکران زیادی و ازجمله ملی گرایان ، را خاطرخواه خود ساخت. بعد از بازگشت از ایران به آمریکا ، کاتم کتابی به نام ” ناسیونالیسم در ایران ” در سال ١٩۶۴ منتشر کرد که در آن حمایت خود را از مبارزات ملی مردم ایران و رهبریی مصدق اعلام کرد. در دهه ١٩۶٠ ، کاتم در میان دانش‌جویان ایرانی مقیم آمریکا، به عنوان یک روشن‌فکرمحقق آمریکایی معروف گشت و در سال ١٩٧٠ رسماً از شرکت در جنبش های دو هزار و پانصد ساله خود داری کرده و درعوض دعوت دانش‌جویان درون کنفدراسیون را برای سخنرانی در کنفرانس های ضد جشنهای دو هزارو پانصد ساله پذیرفت. هویت امنیتی کاتم هیچ‌وقت وتا زمان فوت او که در اواسط دهه‌ی ١٩٩٠اتفاق افتاد، بر ملا نگشت. درسال ٢٠٠٣ ، در پنجاهمین سال‌گرد کودتای بیست و هشت مرداد ١٣٣٢، اسناد و مدارک متعددی از طرف وزارت امور خارجه‌ی آمریکا به‌همین مناسب برای اولین بار منتشر شد، که نشان داد که کاتم نیز مثل بعضی از روشن‌فکران محقق، سالها در خدمت و حقوق بگیر سازمان”سیا” بوده و در جریان اقامتش در ایران با کرمیت روزولت و دیگر دست اندرکاران کودتای بیست و هشت مرداد در تماس بوده است. تعداد این نوع روشن‌فکران و هنرمندان حقوق بگیر از”سیا” درخود آمریکا و کشورهای اروپایی در سالهای اوج‌گیری ” جنگ سرد” قدیم دو چندان بود. نشریات تحقیقی متعددی توسط روشن‌فکران در این دوره درآمریکا و در اروپا انتشار می‌یافتند که مدیران و سردبیران آنها به طور ” مستقیم ” و یا “غیرمسقیم” از “سیا” حقوق و یا کمک مالی می‌گرفتند ، اهم این نشریات عبارت بودند از: “Encounter” New Leader”” “Kenyan Review” “Partisans Review” . این نشریات و گرداننده‌گان آنها در ظاهر وانمود می‌کردند که به احزاب حاکم درون حاکمیت در آمریکا تعلق ندارند و حتی با سیاست های آنها مخالفند. در میان روشن‌فکرانی که از “سیا” کمک مالی گرفتند و عموماً در نشریات فوق مقالات انتقادی می‌نوشتند، نام اشخاص زیر ذکر گردیده اند:
– ایروین کریستول – ملوین لسکی – اسایاه برلین – استفن اسپندر شاعر و سردبیر مجله Encounter در لندن – سعیدی هووک ( فیلسوف و سردبیر مجله “Partisan” )– مکوین لسکی ، سردبیر”The New Leader “ دانیل بل ناشر – درایت بل ناشر – دوایت مک public Interest- چلاد میلوش –رابرت لوول -اروین هوو ناشر مجله “Dissent” هانا آرنت(نویسنده کتاب ” ریشه های توتالیتاریسم” – ماری مک کارتی ( نویسنده و ژورنالیست معروف).
این نویسنده‌گان با نشر مجلات و گاهنامه های مختلف در پنجاه و چهار سال دوره ” جنگ سرد” قدیم (١٩۴٧-١٩٩١) دارای نام و مقام بوده و جزو روشن‌فکران شاخص و سرشناس محسوب می‌شدند. ولی تا زمان چاپ کتاب ” سیا ” و ” جنگ سرد فرهنگی” توسط خانم فرانسیس ساندرز در سال ١٩٩٨، بسیاری از مردم و فعالین سیاسی نمی دانستند که این افراد معروف و “سرشناس” به طور مستقیم و غیر مستقیم از ” سیا” حقوق می‌گرفتند.
در کشورهای اروپایی نیز “سیا” روشن‌فکران ضد کمونیست و ضد جنبش هایی برابری طلبی را تحت عنوان ” چپ دموکرات” “لانسه” و محبوب می‌ساخت. این روشنفکران شامل چپ های سابق مثل اگناسیوسیلونی، استفن اسپنسر، آرتورکوستلر، ریمون آرون ، جورج اورول و آندره ژید بودند.
در دهه‌ی ١٩۵٠، “سیا” با کمک سیدنی هووک برای تشکیل “کنگره‌ی آزادی فرهنگی” هزینه ای سنگین را متقبل شد. این سازمان در واقع یک نوع “ناتو”ی فرهنگی بود که انواع و اقسام چپ های سابق و روشن‌فکران راست ضد شوروی و ضد استالین را متشکل می‌ساخت. زنده‌گی فرهنگی این روشن‌فکران، زنده‌گی پر از مبارزه علیه دست آوردهای اتحاد جماهیرشوروی تحت نام مبارزه علیه ” استالینیسم” و دولت گرائی بود.
این روشن‌فکران به‌ویژه در دهه های ١٩۵٠-١٩۶٠، از منابع مالی هنگفت و فرصت های مناسبی که “سیا” در اختیار آنها می‌گذاشت، استفاده می کردند و از سرمایه داری و ارزشهای حاکم بر بازار در” جهان آزاد ” تحت نام ” فرهنگ غربی” و ارزشهای ” سیاسی آمریکایی و اروپایی ” دفاع می نمودند. آنها با هیاهو تبلیغات وسیع تحت عنوان ” مرگ بهتراز سرخ بودن است”، به ضدیت علیه صلح خواهی ، برابری طلبی و سیاست های ” استالینیستی” در شوروی و چین برمی‌خاستند. در زمان اوج‌گیری مک کارتیسم درآمریکا ، این روشن‌فکران و هنرمندان حقوق بگیر تحت نام مبارزه علیه ” توتالیتاریسم استالینیستی” به دفاع از مبارزات امپریالیست ها در الجزیره ، ویتنام و … پرداخته و سیاست های نژاد پرستانه‌ی رایج در آمریکا را به بهانه ی مبارزه علیه ” کمونیزم بین المللی ” و “خطر سرخ” توجیه می‌کردند.
آن‌چه که در مورد این روشن‌فکران مختلف جلب توجه می‌کند، این است که آنها همیشه خود را به عنوان ” جوینده‌گان حقیقت”، “هومانیست “، ” روشن‌فکران شیدا و یا هنرمندان وارسته و طرف‌دار ” هنر برای هنر” معرفی می‌کردند و بعدها، از این که در دهه‌ی ١٩۵٠ برای ” سیا” کار کرده و حقوق بگیر آن سازمان بودند، اظهاربی اطلاعی” کرده و خودرا به “نادانی” می‌زدند.
چه‌گونه امکان داشت که این روشن‌فکران سالیان درازی متوجه فقدان حتی یک نقد از جانب شان در برخورد به سیاست های نژادپرستانه و امپریالیستی دولت های آمریکا ( درآمریکای لاتین) ، فرانسه در ویتنام (١٩۴٨-١٩۵۴) و الجزیره(١٩۵۶-١٩۶٢)، انگستان در مالایا و برمه (١٩۴٨-١٩۵٣) نگردند! درعرض ١٠ سالی که راسیسم، میلیتاریسم و امپریالیسم آمریکا در دهه‌ی معروف به دوره ی مک کارتیسم (١٩۴٨-١٩۵٧) تشدید یافته بود، این روشن‌فکران به اصطلاح “بی طرف” و “شیدا” در گردهمائی های مختلف فرهنگی و آکادمیک که برپا می‌کردند ، کوچک ترین اشاره و انتقادی به سیاست های نژادپرستانه و امپریالیستی طبقه حاکم آمریکا، نمی کردند.
ن.ناظمی ـ شهریور ١٣٨۶