نقش سازمان جاسوسی ” سیا” در دوره « جنگ سرد» قدیم -بخش دوم

نقش سازمان جاسوسی ” سیا” در دوره « جنگ سرد» قدیم (بخش دوم)

در این دوره اکثر نشریات اصلی و متنفذ در آمریکا مقالات متعددی را از این نویسنده‌گان و هنرمندان چاپ می‌کردند. ولی در دهه های ١٩۵٠ و١٩۶٠ این نویسنده‌گان و روشن‌فکران که شاهد تجاوزات سیتماتیک و جنایات دولت آمریکا در کشورهایی چون ایران ، گواتمالا، یونان ، کره ، ویتنام و ….بودند، لب تکان نمی دادند.

در اواسط دهه‌ی ١٩۶٠ ، در بحبوحه‌ی اوج‌گیری جنبش چپ، جنبش حقوق مدنی و جنبش ضد جنگ ویتنام، وقتی که فاش شد این روشن‌فکران به نحوی حقوق بگیر “سیا” بودند و وقتی که  معلوم شد یکی از سر دبیران مجله‌ی “Encounter ” مامور رسمی ” سیا” بوده ، داد این روشن‌فکران به هوا رفت که اصلا نمی دانستند که ” سیا ” چنان کرده و حتی “عصانیت ” خود را نسبت به سوء استفاده هایی که ” سیا ” از آنها کرده، نشان دادند.

خانم فرانسیس ساندرز به طور دقیق و شفافی منابعی که ” سیا ” از طریق آنها به این روشن‌فکران حقوق پرداخت می کرده است را در پی نویس ها و منابع کتاب معروف خود تحت نام ” سیا ” و جنگ سرد فرهنگی(چاپ نیویورک، ١٩٩٩) ذکر می کند و در جزئیات شرح می هد که این روشن‌فکران تعهد داده بودند که طبق برنامه‌ی ” سیا” عمل کرده و به ” پژوره های ” آن سازمان کمک کنند. یکی از پروژه های ” سیا ” در قلمرو فرهنگی این بود که روشن‌فکران را در کشورهای اروپا، آسیا و آفریقا نسبت به ایده های برابر طلبی ، جنبش های رهایی بخش و سوسیالیستی بدبین سازد.

سالها سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم ، اکثر روشن‌فکران در اروپا ، آسیا و آفریقا به جهت ناملایمات شدید اقتصادی و اجتماعی که در طول جنگ کشیده بودند، نه تنها دارای تمایلات ضد سرمایه داری و به‌ویژه در اروپا بودند، بلکه خواهان فعالیت در سازمانهای رهایی بخش ملی ، احزاب سوسیالیسی و کمونیستی و اتحادیه های کارگری نیز بودند. اکثر روشن‌فکران اروپایی در سالهای ١٩۴٧-١٩۵۶ شدیداً  نسبت به سیاست های هژمونی طلبانه‌ی آمریکا که تحت نام مبارزه علیه ” کمونیزم بین المللی ” و ” خطرسرخ ” از طریق اشاعه‌ی تئوری ” پاکس آمریکانا ” ( برقراری صلح و صفا، آزادی و رفاه توسط آمریکا) در کشورهای جهان، به‌ویژه در اروپای غربی اعمال می‌شد، حساسیت پیدا کرده و عمیقا مخالفت خود را ابراز می کردند.

سازمان ” سیا ” برای این که با این روند به مبارزه برخیزد ، دو راه مشخص در ارتباط با روشن‌فکران ضد نظام در اروپا را برگزید. یکم این که سازمان ” سیا ” بخشی از نویسنده‌گان معروف را تشویق کرد که به سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی حمله کرده ویا این که اگر در گذشته از شوروی ، استالین و سوسیالیسم حمایت کرده بودند، اظهار ندامت کنند. درست زمانی که در خود آمریکا سناتور مک کارتی و حامیانش در درون هئیت حاکمه‌ی آمریکا هنرمندان و نویسنده‌گان مترقی و سوسیالیست را در هالیوود مورد تهاجم قرار دادند، در اروپا نویسنده‌گان معروفی چون آرتورکستلر و آندره ژید را با تهدید و تطمیع ،   تشویق کردند که ” گناهان” خود را که بیشتر به تزهای توبه نامه شباهت داشت، منتشر سازند.

در اشاعه ی فرهنگ ضد برابری ، ضد کمونیستی و ضد ” کنفرانس باندونگ” و در حمایت و قدر دانی از این نویسنده‌گان و هنرمندان ، سازمان ” سیا ” در نیمه‌ی اول دهه‌ی ١٩۵٠ ، کنگره ها و کنفرانس های متعددی را در شهرهای برلین غربی ، پاریس ، لندن ، میلان و … بر پا کرده و از مشاهیر ضد شوروی معروفی چون اسایاه برلین ، دانیل بل و چیلاو میلوش دعوت کرد که در این گرد همایی ها از فرهنگ ” جهان آزاد ” و ارزشهای حاکمه در کشورهای صنعتی غربی دفاع کرده و به کمونیسم و دیگر اندیشه های برابر طلبی و رهایی بخش که بین جوانان روشن‌فکر و تحصیل کرده شیوع یافته بودند، بتازند. همان‌طور که در صفحاف پیشین اشاره شد، هیچ یک از این هنرمندان و نویسنده‌گان به تجاوزات و جنایاتی که کشورهای امپریالیستی در کشورهای جهان سوم ( آمریکا در کره ،فرانسه در ویتنام و الجریزه ، هلند در اندونزی، انگستان در مالایا و کینا و …..) مرتکب می‌شدند، در مقالاتی که در نشریات متعددی منتشرمی‌کردند، اشاره ی نمی‌نمودند و یا وقوع آن ها را مورد توجیه قرار می‌دادند. وقتی از سیدنی هووک و هم‌کارانش سوآل شد که شما جرا در سخنرانیها و نوشته ها یتان نسبت به جنایاتی که دولت آمریکا هر روز علیه سیاهان در سراسر آمریکا مرتکب می‌شود ، اشاره نمی کنید؟ او در جواب گفت صحبت در مورد این مسایل فرصت خواهد داد که کمونیست ها از این اوضاع سوء استفاده برده و در نتیجه به گسترش نفوذ “کمونیزم ” شدت بخشند. ولی واقعیت این بود که در آن زمان سیدنی هووک و مجله اش ” پارتیزان ” توسط ” سیا ” حمایت مالی می‌شدند. این مجله نیز مثل دیگر نشریات ضد کمونیستی در آن دوره هیچ خریداری نداشت. خود ” سیا” هزاران نسخه از شماره های مختلف این مجلات را خریداری کرده و سپس به صورت رایگان و از طریق پست در اختیار مردم و به‌ویژه دانش‌جویان و استادان، قرارمی‌داد. دوم این که سازمان ” سیا” ، با برگزاری کنسرت های موسیقی ، تئاتر ، بالت ، سمفونی و موسیقی جاز برنامه می‌ریخت تا احساسات ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری رایج در بین دانش‌جویان و روشن‌فکران را در کشورهای مختلف و به‌ویژه در اروپا ، خنثا کند . با برگزاری این نوع برنامه های هنری ” سیا ” قصد داشت که با ایجاد ” هژمونی فرهنگی “، جلو انتقاد از سیاست های اقتصادی ، سیاسی و میلیتاریستی دولت های آمریکا را به‌طور موثری بگیرد. براساس این برنامه ها ، سازمان ” سیا ” می‌خواست به طور مستقیم و غیر مستقیم و با استفاده از محبوبیت آوازه خوانان سیاست پوست آمریکا یی مثل لویی آمسترانگ و ماریان اندرسون ، خشونت و نفرت اروپاییان و به‌ویژه روشن‌فکران را نسبت به سیاست های نژادپرستانه‌ی دولت آمریکا در داخل آمریکا و سیاست های امپریالیستی آن در جهان سوم ، خنثی سازد. والا اگر روشن‌فکران و هنرمندان سیاه پوست در مقابل سازمان ” سیا ” ایستاده‌گی و مقاومت نشان می‌دادند و یا به سیاست های ” جنگ سرد” حاکمین در آثار خود انتقاد می‌کردند، “سیا” دست به کار می‌شد که آنان را به اصطلاح ” غیرقانونی” ساخته و از طریق ” ترور سخصیت” از اعتبار و نفوذ آنها بکاهد. از بهترین نمونه های این نوع هنرمندان شجاع و با شهامت پال روبسون هنرپیشه اپرا، تئاتر و سینمای آمریکا در دهه های ١٩۴٠ و ١٩۵٠ بود که در سازمان سیا ( تحت رهبری الن دالس) و وزارت امور خارجه آمریکا ( تحت رهبری جان فوستر دالس ، برادر الن دالس) او را به خاطر این که حاضر نشد از دولت شوروی انتقاد کند، ممنوع الخروج اعلام کرد و گذرنامه او را که در آن زمان نهایت در کشورهای اروپا و شوروی محبوب بود، باطل ساخت. ریچارد رایت نویسنده نوول معروف  ” فرزند بومی” نیز به خاطر انتقاد از سیاست های نژاد پرستانه ی دولت آمریکا ، مورد غضب اولیای امور قرار گرفته و آثارش تا مدت ها  یعنی تا آغاز دهه‌ی ١٩۶٠ و اوج‌گیری جنبش فراگیر حقوق مدنی، چاپ نشد. جیمی بالدوین نویسنده‌ی سیاه پوست نیز به قدری مورد اذیت و آزار دستگاههای دولتی قرار گرفت که به‌طور داوطلبانه آمریکا را ترک کرده و سالها در ترکیه به زندگی خود ادامه داد. بدون تردید ، آزار و اذیت و ظلم و ستم توسط ” سیا ” و دیگر نهادهای پلیسی – امنیتی در آمریکا فقط محدود به هنرمندان سیاه پوست نمی‌شد.

در دوره‌ی اوج‌گیری مک کارتیسم در آمریکا ، ” سیا ” طی یک رشته فعالیت های هنری و فرهنگی و با حمایت از هنرمندان و روشن‌فکران طرف‌دار نظام ، تهاجم فرهنگی وسیعی را علیه هنرمندان و نویسنده‌گان مترقی ، برابری طلب و ضد نظام تدارک دید. در همان دوره ، ” سیا ” با هم‌کاری دیگر نهادهای امینی به‌ویژه اف- بی – آی ( دفتر فدرال تحقیقات ) ، لیستی که بعدها به اسم ” لیست سیاه” (Black list ( معروف گشت ، تهیه کرد که در آن فهرست اسامی هنرپیشه‌گان ، کارگردانان ، فیلم‌نامه نویسان و ….که دارای اندیشه های ” مضر” ، ” ضد آمریکایی” و ” اشتراکی” بودند، معرفی کرده و آن را در اختیار کمیته های مربوط ” کنگره‌ی آمریکا تحت رهبری سناتور مک کارتی و هم‌کارانش نظیر ریچارد نیکسون ، قرار داد. این کمیته تحت عنوان مبارزه علیه ” کمونیزم بین المللی ” ، گسترش ” خط سرخ” و ” چین برباد رفته ” (loss of China ( صدها تن از هنرمندان ، بازی‌گران ، کارگردانان و فیلم‌نامه نویس ها را طی برنامه های متعدد نشست ها و بازپرسی های درون کنگره ای که عملا به ” تفتیش عقاید” ( انکیزیسیون قرون وسطا) شباهت داشتند، وادار به بازنشسته‌گی ، تبعید، عزلت و خانه نشینی و اخراج از محل کار خود کرده و زنده‌گی را براکثر آنان مشقت بار و طاقت فرسا ساختند. این تفتیش عقاید ها و تهاجمات به قدری عرصه را بر بعضی از هنرمندان و نویسنده‌گان تنگ کرد که مجبور به ترک وطن گشتند. چارلز ( چارلی ) چاپلین در سال ١٩۴٩ آمریکا را به عزم سوئیس ترک کرد و تا اوایل دهه‌ی ١٩٧٠ به آمریکا آن‌هم به‌عنوان توریست، برنگشت. برتولد برشت ( شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی) از آمریکا فرارکرد و تا آخرعمر از طرف وزرات امور خارجه‌ی آمریکا ” ممنوع الورود”  اعلام شده و حق برگشت به آمریکا را پیدا نکرد. فیلم معروف ” هم‌شهری من کین ” اثر جاویدان اورسون ولز نزدیک به ده سال حق نمایش نگرفت و خود اورسون ولز تا آخر عمر مورد اذیت و آزار قرارگرفته و مدتها در شرایط بی‌کاری زیست. پابلونرودا ، شاعر معروف شیلی، تحت فشار ” سیا ” از اخذ جایزه‌ی نویل در سال ١٩۶۴، محروم گشت. اکثر هنرمندان و نویسنده‌گان دیگری در دوره جنگ سرد ” قدیم “، به‌ویژه در دوره‌ی عروج مک کارتیسم از طرف دستگاه های امنیتی آمریکا در ” لیست سیاه ” و یا ” لیست ضربتی” قرار گرفته و یا مورد تهاجم ” سیا ” و ” اف – بی – آی” قرار گرفتند، که عبارت بودند از :

– ادوارد دیمتریک ( کارگردان فیلم ( cross fare (- هاورد فاست ( نویسنده نوول ” اسپارتاکوس)- دالتون ترامبو ( فیلم‌نامه نویس فیلم ” اسپارتاکوس)- زیرو موستل ( کمدین و بازیگر نقش پدر در فیلم  ویولون زن پشت بام ) – ژول داسن ( کارگردان فیلم ” هرگز نه یکشنبه ها ” ) – لیل ین ( نما یشنامه نویس سرشناس)،- آرتورمیلر ( نمایشنامه نویس ونویسنده کتاب ” مرگ یک دست‌فروش” ) ، – جان گارفیلو ( هنرپیشه ی اصلی فیلم ” ما بیگانه‌گان بودیم “) – رابرت میچم ( هنرپیشه ی اصلی فیلم ” رودخانه ی بدون بازگشت” ) ، – دنی کی ( کمدین و بازیگر اصلی فیلم ” زنده‌گی اسرارآمیز والترمیتی”)،- استرلینگ هیدن ( هنرپیشه ی فیلم ” قتل”) .

در این دوره به غیر از هنرمندانی که بعد از شناسایی در” لیست سیاه ”  قرار گرفتند، هنرمندان زیادی نیز که تحت پی‌گرد قرار داشتند به کشورهای اروپا و کانادا و مکزیک فرار کردند. نزدیک به ١٠ هزار هنرمند، هنرپیشه ، فیلم‌نامه نویس ، کارگردان و ….. شغل خود را از دست داده و تعداد قابل توجهی ازآنان صرفاً به خاطر رابطه ای که با هنرمندان ذکر شده در “لیست سیاه” داشتند ، از استخدام محروم گشتند. شایان ذکر است که در این دوره که نزدیک به ٨ سال طول کشید و به دوره‌ی مک کارتیسم معروف گشت (١٩۴٨-١٩۵۶)، هنرمندان و نویسنده‌گان و فیلسوفان صاحب نام و نفوذ در بین مردم نیز بودند که در خفا و حتی آشکار را با سازمان ” سیا ” هم‌کاری کرده و در این میان برخی ازمردم نیز بودند که در خفا و حتی آشکارا با سازمان ” سیا ” هم‌کاری کرده و در ” لودادن” و تسلیم اسم و رسم یاران و هم‌کاران‌شان به ماموران تفتیش عقاید کمیته های بررسی ” فعالیت ها ضد آمریکایی “، شرکت داشتند. در صفحات پیشین به تعدادی از این روشن‌فکران فیلسوف در آمریکا و اروپا که عملاً حقوق بگیر سازمان ” سیا” بودند، اشاره کردیم. در این‌جا به اهم هنرمندانی که در دوره‌ی ” جنگ سرد” در خدمت نظام قرار گرفته و یاران و همکاران خود را لو دادند، اشاره می‌کنیم:

– سیسیل بی درمیل ( صاحب و تهیه کننده ی کمپانی فیلم‌برداری ” پارامونت” که به خواست خود داوطلبانه با اف- بی- آی و سرکرده‌گان کمیته‌ی تفتیش عقاید هم‌کاری می‌کرد.

– حوزه فارار ( هنرپیشه‌ی معروف سینما ) که به خاطر پول و زنده‌گی پر از جاه و جلال، به‌سوی هم‌کاری با سازمانهای امنیتی علیه رفقا هم‌کارانش کشیده شد.

– آدولف مینجو ( هنرپیشه‌ی معروف سینما) – الیاکازان ( کارگردان زبردستی که با کارگردانی فیلم ” اتوبوسی بنام هوس” محبوبیت فوق‌العاده ی بین روشن‌فکران مترقی بدست آورد، ولی بعدها تحت فشار اعضای کمیته‌ی بررسی فعالیت های ضد آمریکایی، با کارگردانی فیلم معروف ” دربار انداز” که شباهتی به یک توبه نامه‌ی غیررسمی و غیرمستقیم دارد، ضدیت خود را با اندیشه های برابری طلبی و مبارزات متشکل کارگری، از یک سو عبودیت‌خود را به هئیت حاکمه آمریکا اعلام کرد و ازسوی دیگر، کازان بعد از ” لو دادن ” هم‌کاران هالیودی خود و معرفی آنان، مورد بی مهری و تنفر اکثر هنرمندان مترقی نسل بعد قرار گرفت.

فعالیت های سازمان ” سیا” در طول پنجاه و چهار سال دوره‌ی ” جنگ سرد”،  خسارات و تلفات بی‌شماری را در اکناف جهان منجمله در خود آمریکا به جا گذاشت. یکی از آثار شوم و فراگیر فعالیت های ضد کمونیستی ،ضد برابری طلبی و ضد جنبش های رهایی بخش ملی و کارگری در دوره‌ی “جنگ سرد” که تا به حال به جا مانده و حتی امروز نیز دامن گیر بخش قابل توجهی از محافل روشن‌فکری و آکادمیک شده است ، خودداری و پرهیز نسلهای متعدد روشن‌فکران از بحث درباره‌ی ” امپریالیسم” است. مسئله این نیست که روشن‌فکران معاصر موضع متعهدانه و مترقی درباره‌ی مسائل مختلف منجمله جنگ، فقر، محیط زیست، برابری و … اتخاد نمی کنند. مسئله این است که اکثریت روشن‌فکران هنرمند معتقدند که اگر هنرمندان و نویسنده‌گان خواهان این هستند که آثارشان اعتبار هنری و فرهنگی و آکادمیکی کسب کند، مقولات سیاسی و اجتماعی ضد امپریالیسی نباید در آثار موسیقی ، نقاشی ، داستان ، شعر و دیگر رشته های هنری آنان بیان گردند. هدف سازمان ” سیا” در حیطه ی فرهنگی و گستره های هنری در دوره‌ی ” جنگ سرد” قدیم این بود و هنوز هم شانزده سال بعد از پایان ” جنگ سرد”، این است که روشن‌فکران را در سراسر جهان به‌نحوی از انحاء قانع سازد که در گیری جدی ضد امپریالیستی، با خلق آثار اصیل هنری نا سازگار بوده و نمی تواند “از نظر علمی” اعتبار داشته باشد. ولی به قول امیری باراکا ( رلروی جونس) مارکسیست و شاعر معروف سیاه پوست آمریکایی ، مبارزات بشریت زحمت‌کش در گستره های گوناگون، منجمله در کارزار ضد جنگ ، ضد نژاد پرستی ،  ضد تخریب محیط زیست و ضد تبعیض علیه زنان، بدون تفحص و درگیری جدی با پدیده‌ی امپریالیسم و تبعات آن، منجمله میلیتاریسم شبکه های نظامی و تکنولوژی ، در دراز مدت بی ثمر مانده و مشکلی را حل نخواهد کرد. باید جرئت کرد و با در گیری ضد امپریالیستی، این ” امپراتور” را لخت کرد. رهبران مبارزات کارزارهای ضد جنگ ، ضد نژاد پرستی و …. در دوره‌ی اوج‌گیری جنبش های اجتماعی و سیاسی دهه های ۶٠ و٧٠ میلادی قرن گذشته، با جسارات تاریخی که از خود بروز دادند، موفق شدند که بحث فراگیری را درباره‌ی پدیده‌ی امپریالیسم به درون کارگاه ها ، کارخانه ها و دانش‌گاه ها در کشورهای جهان به‌ویژه در آمریکا و اروپا ببرند. اما به عللی که بحث در مورد آنها از حوصله ی این نوشته خارج است، آنها نتوانستند به سر منزل مقصود خود رسیده و از امپریالیسم خلع ید کرده و یا آن را مجبور به عقب نشینی استراتژیکی سازند. با این‌که ابر قدرت آمریکا با یک شکست قطعی در ویتنام روبه‌رو گشت، ولی جناح های مختلف کلان سرمایه داری با اتخاذ یک عقب نشینی تاکتیکی براساس یک ” ارزیابی تالم بار” بعد از سال ١٩٧٣ (سال آغاز بحران ساختاری سرمایه داری) خود را بعد از مسلح ساختن با نئولیبرالیسم ” بازار آزاد” و تشدید حرکت و سیر سرمایه ( گلوبالیزاسیون) برای تهاجم و یورش بزرگتری این دفعه در سطح جهانی، آماده ساختند.

در سال ٢٠٠٠ ، با روی کار آمدن نومحافظه کاران که در واقع معماران اصلی فاز نئولیبرالیستی – گلوبالیزاسیون سرمایه محسوب می شوند، هئیت حاکمه‌ی آمریکا که خود را بعد از فروپاشی شوروی و ” بلوک شرق” تنها ابر قدرت نظامی ” بلامنازع ” در جهان محسوب می دارد ، یورش اقتصادی و نظامی خود را به شکرانه ی واقعه مرموز یازده سپتامبر ٢٠٠١ علیه کشورهای خاورمیانه‌ی ” جدید” آغاز کرد.

                                                                                     ن. ناظمی ـ شهریور ١٣٨۶