شکر تلخ! یا درسهائی از مبارزات کارگران نی‌شکر هفت تپه

هر بار که کارگران ایران در برابر هیولای سرمایه به پا می خیزند و برای گرفتن حق خود رژیم سرکوبگر و فاسد اسلامی را به چالش می کشند، بیش از پیش به اهمیت تشکل های مستقل خویش پی برده و کمبود این تشکل ها را احساس می کنند.

بی علت نیست پس از روز های متمادی پر از فراز و نشیب، کارگران هفت تپه نیز به همان نتیجه ای می رسند که کارگران شرکت واحد رسیده اند، سندیکا!

با وجود آن‌که نام کارخانه نیشکر هفت تپه و مبارزات کارگرانش برای اول بار در اوراق مبارزات کارگری ایران رقم نمی خورد اما اعتصاب آنان دارای ویژگی هائی است که آن را از دیگر حرکات اعتراضی مجزا می کند.

این واقعیت که هزاران کارگر در ایران ماه به ماه با دستی خالی به خانه می روند پدیده جدیدی نیست، چرا که به برکت نظام سرمایه داری- اسلامی و سیاست های ضد کارگری آن، هر روز بر نکبت و فقر مردم کشورمان و در راسشان آسیب پذیرترین طبقات آن، کارگران و زحمت‌کشان افزوده می شود. این‌که در این‌جا و آن‌جا ی کشور کارگران ، پرستاران ومعلمان جان به لب آمده، از فرط فشارهای زندگی به خیابان ها می آیند هم چندان تازه نیست. اما چیزی‌‌که این اعتراضات را از دیگر مبارزات مجزا می سازد، هدف قرار دادن مستقیم سیاست های دولت نئولیبرالی است که خود هم مستقیما کارفرما ست و هم نیروی سرکوب‌گر دارد و هم تمامی سعی و توانش را در نابودی صنایع دولتی به‌کار می بندد تا زمینه‌ی فروش و تاراج آن‌را فراهم سازد. برای روشن شدن بهتر این ادعا از تقریبا یک سال پیش آغاز می کنیم:


در ١٧ آبان ١٣٨۵، دکتر سیدحسین موسویان ـ معاون بین‌الملل مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ـ در بازدید از واحد کشت و صنعت امیرکبیر، شرکت توسعه‌ی نیشکر و صنایع جانبی در جمع خبرنگاران اظهار کرد: ” تحول بزرگی در صنعت نیشکر به‌وجود آمده و توانمندی ایران در زمینه نیشکر یکی از دستاوردهای بزرگ صنعت کشاورزی ایران پس از انقلاب است. تلاش مدیران صنعتی می‌‌تواند در استفاده از پتانسیل‌ و ظرفیت‌های موجود در بخش نیشکر موثر باشد.”

در آن دوران، رشد و گسترش کِشت چغندر قند و نیشکر، کشور را به سوی بی نیازی از ورود شکر از خارج کرده بود واین روند حتی دریچه ای برای به‌کار انداختن خط تولید های جدیدی از قبیل کاغذ سازی، تولید خوراک دام و تولید سوخت غیر فسیلی را می گشاید. کار تا آن‌جا بالا می گیرد که صاحب نظران اقتصادی رژیم اعلام می کنند که ” چنان چه ایران در زمینه‌ی شکر به استقلال و خودکفایی دست یابد، نه تنها نیازمند به واردات شکر نخواهد بود، بلکه با ظرفیت‌های موجود می‌تواند به صادرات شکر بپردازد.” و یا ” اگر در سطح ملی توجه لازم به این صنعت شود می‌‌توان سرمایه‌ی ‌زیادی را در زمینه‌ی نیشکر جذب کرد. هم‌چنین تمام زمینه‌های لازم برای جذب اعتبارات فراهم است که باید هر چه سریع‌تر به نتیجه رسید.”(ایسنا)

امروز دربرابر ویرانه ای از کارخانه های ورشکسته و حتی تعطیل شده قرار داریم که کارگران و خانواده هایشان را در فقر و گرسنگی گرفتار ساخته وآنان در اعتراض به این سیاست ها راهی خیابان ها شده اند.

یکی از این کارخانه های ورشکسته کارخانه قند دزفول است که کارگران بی کار و گرسنه آن درحمایت از اعتراضات اخیر کارگران نی شکر هفت تپه نقش فعالی داشتند. “آنها در تظاهرات و تحصن امروز تعداد زیادی از کارگران قند دزفول که در اثر سیاست غلط کارخانۀ آنها به ورشکستگی کشیده شده است و کارگران آنها بی‌کار شده اند شرکت داشتند.”(آینه روز)، این کارخانه چندی پیش با رانت خواری و گاو بندی نصیب آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله واعظ طبسی شد. قرار بر آن شد آقایان “دین‌دار و خداترس” مبلغ ٢ میلیارد تومان در راه ترویج اسلام هزینه فرمایند که البته نه کسی پولی پرداخت و نه کسی هم پولی دید! در عوض تمام کارگران و متخصصین به بهانه‌ی غیر مکتبی بودن پس از یک “امتحان فقهی” اخراج شدند. پول کشاورزان چغندر کار را نپرداخته و محصولاتشان را بالا کشیدند. زندگی کشاورزان و کارگران کشاورزی و کشت چغندررا ریشه کن کردند. هزاران تن شکر را از انبار کارخانه خارج کرده و در بازار سیاه فروختند و عوایدش را خوردند. وسایل کارخانه را به بهانه‌ی طلبهائی که داشتند بالا کشیدند و بیش از ٨ میلیارد تومان بدهی برای کارخانه بالا آوردند و هر چه هم از بانک های دولتی وام گرفته بودند به جیب خود سرازیر کرده و کارگر و کارمند بی پناه را به امان خدا رها کرده وبه دست فقر و گرسنگی سپردند! بی جهت نیست که کارگران نی‌شکر هفت تپه اخیرا در مصاحبه ای اظهار می کنند ” مدیران کارخانه می خواهند بلای کارخانه‌ی قند دزفول را سر ما بیاورند”(آینه روز)

اصل ۴۴ خصوصی سازی که از سوی “رهبر” مانند چماق بر سر کارگران کوبیده می شود به‌علت اصلی در وضعیت نابسامان فعلی زحمت‌کشان ایران تبدیل شده است.

برای اجرای سیاست های نئولیبرالی که با شرایط خاص ایران گره خورده و ویژه گی های باند بازی و رانت خواری را نیز پیدا کرده باید زمینه‌ی لازم را فراهم ساخت. این زمینه ها( خصوصی سازی) از دوران رفسنجانی آغاز و در دوره‌ی ریاست جمهوری خاتمی سرعت بیشتری گرفت. در دوران اخیر علی رغم اختلافات “روش کاری” سران نظام با یک دیگر این روند شدت یافته و زندگی کارگران و خانواده های آنان را بسیار وحشیانه تهدید می کند.

فراهم آوردن شرایط اقتصادی که در آن بتوان صنعت موفقی مانند تولید شکر و قند را به ورشکسته‌گی کشانید تا زمینه برای چوب حراج زدن به ثروت ملی فراهم آید وظیفه ای است که فعلا هیئت حاکمه‌ی ایران به آن مشغول می باشد.

روزنامه‌ی نوروز ۵ سال پیش در یک مقاله‌ی اقتصادی در رابطه با “مافیای واردات شکر” نوشت که شرکت های بزرگ تولید شکر وابسته به نهادهای و اشخاص صاحب نفوذ توانسته اند با استفاده از مجوز واردات شکر خام به سودهای سرشاری دست یابند.

به نوشته این روزنامه، امتیاز واردات شکر که رسما در انحصار دولت قرار دارد به “شرکت های متعلق به آقازاده ها و یا برخی از چهره ها داده می شد.”

هم‌زمان با این تصمیم، وزارت بازرگانی ایران اعلام می کند که انحصار دولت بر واردات، صادرات، توزیع و تولید شکر را لغو می کند: “لغو تدریجی انحصارات دولتی در قانون برنامه پنج ساله سوم جمهوری اسلامی پیش بینی شده است و پایان دادن به انحصار بر واردات و توزیع شکر از نخستین موارد اجرای این بند از قانون برنامه سوم است.

به گفته‌ی وزارت بازرگانی ایران، از این پس بخش خصوصی می تواند در زمینه‌ی تولید، واردات و توزیع شکر فعالیت داشته باشد.”(نوروز)

با برداشتن موانع بر سر راه واردات شکر عملا دست مافیای شکر را برای واردات بی رویه باز می گذارند و از این طریق دلالان و واسطه های آنان که همه‌گی به دایره‌ی مصباح یزدی و مکارم شیرازی تعلق دارند با واردات بی حد و مرز، کمر تولید کننده‌گان چغندر قند و نی‌شکر را در ایران می شکنند و زمینه‌ی بی‌کاری و فلاکت هزاران نفر را فراهم می آورند.

اساس به‌کارگیری چنین سیاستی، ناتوان کردن تولید کننده‌گان و صنایع داخلی برای رقابت با شکر وارداتی بوده تا کارخانه ها را به ورشکستگی کشانده، تا آنان را به مفت تصاحب کنند، تا هم عمل “خیر و شرعی” انجام پذیرد(خرید کارخانه های ورشکسته را می توان دست گیری از مستمندان دانست) و هم امر رهبر در مورد اصل ۴۴ قانون اساسی را به اجرا گذاشت.

این سیاست واردات موجب هجوم وسیع کالاهای خارجی به کشور شده و بلافاصله اشتغال داخلی را با مشگلاتی گسترده مواجه می سازد. سرمایه های متوسط و کوچک قادر به مقابله با این هجوم نبوده از پرداخت تعهداتشان به کارگران سر باز می زنند و یا مجبور به اخراج های انبوه نیروی کار و پائین آوردن هزینه های تولید گشته و سر آخربا اعلام ورشکسته‌گی و تعطیلی کارخانه‌ها، مستقیما طعمه مصباح یزدی و دوستان‌اش می گردند.

برای مقایسه بهتر به جدول زیر که نشان دهنده واردات در چهار سال اخیر می باشد توجه فرمائید:

 

 

واردات بخش خصوصی

واردات بخش دولتی

جمع واردات

۱۳۸۲

۵۶

۱۶۰

۲۱۶

۱۳۸۳

۴۲

۱۶۱

۲۰۳

۱۳۸۴

۴۳

۶۲۸

۶۷۱

۱۳۸۵ (تاآبان ماه)

۶۳۹

۷۱۳

۱۳۵۲

 

این جدول که آمار رسمی و دولتی است در بر دارنده‌ی تمامی وقایع نمی باشد. رییس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی، مهندس سید حسین هاشمی در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری دانش‌جویان ایران (ایسنا)، خاطرنشان کرد: در ١۴ ماه گذشه بیش از ٣ میلیون تن شکر وارد شده است که این میزان، ما را از واردات ۶ سال آینده بی‌‌نیاز می‌‌کند.

او ادامه داد: واردات بی‌‌رویه‌ی شکر موجب شده است تا سطح زیر کشت چغندرقند تا ٣٠ درصد کاهش یابد.

هاشمی با اشاره به این‌که در حال حاضر سالانه یک میلیون و ۴٠٠ هزار تن شکر در داخل تولید می‌‌شود، تصریح کرد: بر اساس قانون باید سالانه ۵٠٠ هزار تن شکر وارد کشور شود. این در حالی است که هم‌اکنون بیش از ٣ میلیون تن شکر وارد کشور شده که اختلالاتی را به این بخش وارد کرده است.

رییس کمیسیون صنایع و معادن مجلس نیز در مصاحبه‌ی دیگری با ایسنا افزود: با توجه به این‌که ٣۵ کارخانه‌ی شکر به دلیل واردات در آستانه‌ی تعطیلی قرار دارند، بیش‌ترین صدمه‌ی واردات، متوجه تولید و اشتغال است و یا به گفته‌ی رییس کمیسیون کشاورزی مجلس،” طبق آمارهای رسمی، نیاز سالانه‌ی کُل کشور به شکر دو میلیون تن است که از این مقدار، یک میلیون و چهار صد هزار تن تولید داخل و فقط ۶٠٠ هزار تن از طریق واردات تأمین می‌‌گردید، اما متأسفانه در ١٠ ماهه‌ی سال ٨۵ و دو ماهه‌ی اول ٨۶ جمعا بیش از ٣ میلیون تن شکر توسط شرکت بازرگانی دولتی و بخش خصوصی وارد شده است.

وی افزود: حدود ۵٠ درصد از محصول تولید داخل به دلیل عدم تأمین نقدینه‌گی و عدم خرید توسط شرکت بازرگانی دولتی در انبار کارخانه‌های تولیدکننده‌گان قند و شکر انبار شده و هم‌چنان در بلاتکلیفی مانده است.

به گفته‌ی رییس کمیسیون کشاورزی، این در حالیست که شرکت‌های بزرگی مثل شرکت نی‌شکر هفت تپه با حدود ٧ هزار نفر کارگر و شرکت توسعه‌ی نی‌شکر خوزستان با حدود ١۶ هزار نفر کارگر و شرکت نی‌شکر کارون با حدود ٨ هزار نفر کارگر طی چند ماه اخیر با بحران جدی مواجه شده و حتی از پرداخت حقوق کارگران خود عاجز مانده‌اند.”

به علت رشد اعتراضات کشاورزان و کارگران صنایع قند و شکر این موضوع در رسانه های گروهی رژیم طرح گشته و دولت احمدی نژاد به علت بی توجهی به واردات بی رویه محصولات قندی و شکر از خارج، مورد انتقاد قرار می گیرد عکس العمل معاون وزیر بازرگانی دولت عدالت گستربهتر از اربابان واقعی اش نیست:

” معاون وزیر بازرگانی: واردات بی‌‌رویه‌ی شکر را قبول ندارم – معاون توسعه بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی گفت: ورود شکر با حجم بالا با وجود تعرفه‌ی مناسب، به دلیل استفاده کشاورزان از تکنولوژی قدیمی برای تولید است.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس به نقل از هفته‌نامه‌ی وزارت بازرگانی، محمد صادق مفتح اظهارداشت: دولت نمی‌‌تواند تنها با دیوار بلند‌ تعرفه و گران کردن کالاها به مقابله با واردات کالاهای ارزان و با کیفیت خارجی بپردازد .وی در خصوص ادعای برخی در مودر واردات بی‌رویه نیز گفت: هم اکنون موضوعی به نام واردات بی‌‌رویه در کشور وجود ندارد و این اصطلاح غلط است. زیرا میزان واردات کالا توسط شورای اقتصاد تعیین می‌‌شود.” (خبرگزاری فارس)

برای پی بردن به عمق وقاحت این راهزنان نان شب زنان و کودکان زحمت‌کشان ایران، توجه شما را به مصاحبه ی مصباح یزدی با خبرگذاری ایلنا در مورد خصوصی سازی جلب می کنم. اشاره به این نکته ضروری است که وی یکی از حامیان اصلی دولت “مهر ورزی” احمدی نژاد بوده و از رقبای باند رفسنجانی و خاتمی است. این مصاحبه در دورانی صورت می گیرد که وی در مقابله با این دارودسته اقدام به انتقاد از خصوصی سازی می‌کند:

” وی در خصوص مشگلات اقتصادی مردم گفت: اگر به مردم بگوییم چرا پول ربا می‌‌‏گیری، می‌‌‏گویند، چه کنیم. اگر کسی بخواهد برای دخترش جهیزیه فراهم کند و نتواند، می‌‌‏گوید مجبورم که به ربا پناه بیاورم. اما مسؤولان باید مراقب پسر خاله‌‏ها، آقازاده‌‏ها و هم حزبی‌‏های خود باشند. اگر مسؤولی خود سوء استفاده نکند، اما نزدیکان وی در زیر سایه او دست به تخلف بزنند، گناه اصلی با مسؤولان است”.

وی خطاب به مسؤولین کشور گفت: پول‌‏های نفت را خرج کشور کنید و از کسی قرض نگیرید.

وی در ادامه گفت: باید کار فرهنگی انجام شود. مطبوعات، اساتید و وعاظ و من نیز باید هشدار بدهیم. مردم باید بدانند که چه کسانی در پشت پرده فساد می‌‌‏کنند تا دیگر به آنها رأی ندهند و آنها را سر کار نیاورند. با سوء استفاده کننده‌گان از بیت المال چه کسی باید مبارزه کند. حتماً یکی از دستگاه‌‏های کشور باید به این مسأله بپردازد. اما کارمندان و مسؤولین هم دستگاه‌‏های کشور فرشته عرش برین نیستند و با رشوه‌‏گیری کار را خراب می‌‌‏کنند.

وی در ادامه گفت: شما اهل بازارید و می‌‌‏دانید که چه سودهایی وجود دارد. اما در حال حاضر بعضی ادارات بیشتر می‌‌‏دانند که چه معاملاتی با چه سودهایی می‌‌‏تواند صورت بگیرد. گاهی از خصوصی سازی و کوچک کردن دولت سخن می‌‌‏گویند، به نام خصوصی سازی کارخانه‌‏های دولتی را به یک صدم قیمت واقعی به هم حزبی‌‏ها، اقوام و خویشان خود می‌‌‏فروشند. رشوه خواری و رانت خواری میان دستگاه‌‏های اجرایی و مردم مشترک است. گران فروشی که ارتباطی با دولت ندارد. کسانی هستند که سر مردم کلاه می‌‌‏گذارند. آیا اسلام برای این آمده است “(مصاحبه مصباح یزدی قبل از انتخابات ریاست جمهوری اخیر) این اظهارات من را به یاد شعری انداخت که وصف حال “آقایان” است:

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
گفتا شیخا هرآنچه گوئی هستم
آیا تو چنانچه می نمائی هستی؟

 

امروز کارگران ایران پی برده اند چه کسانی پشت لباس “روحانیت” پنهان هستند، و با گوشت و پوست خویش لمس می کنند که دوران امید بستن به آدم‌خورانی چون هم‌چون جنتی ، یزدی ، خزعلی ، استادی ، زواره ای به سر آمده و دست لُژهای مافیائی قدرت و رانت خوارانی مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی صاحب منطقه آزاد کیش و قشم ، بنیاد الزهرا ، نماینده‌گیهای ناسیونال و پاناسونیک ، کرمان خودرو ، هواپیمائی ماهان … وآیت الله واعظ طبسی صاحب بنیاد ضامن آهو ، شریک آستان قدس رضوی ، شریک منطقه آزاد کیش ، شریک المکاسب و … ، آیت الله یزدی صاحب کارخانه های کره لتکا و شونیز ،شریک بنیاد الزهرا و … و آیت الله جنتی صاحب بنیاد الزهرا و … وآیت الله مصباح صاحب کارخانه ها ی متعدد و واردات شکر و … و سر آخر فقیه “عالیقدر” مکارم شیرازی همدست ایشان را خوانده اند و مصمم به گرفتن حقو قشان می باشند.

مبارزات اخیر کارگران نی‌‌شکر هفت تپه علی رغم آنکه مبارزه ای منطقه ای بود از مرز های شوش و هفت تپه در گذشت، علت واقعی این امر را باید در چند نکته جستجو کرد. این مبارزات با آنکه در فرمولبندی خود کارگران نیز آمده است مبارزاتی است برای حقوق های عقب افتاده و خواسته های معیشتی آنان. اما به واسطه‌ی یک‌پارچه گی نظام اسلامی در مقابله با خواسته های به‌حق کارگران گرسنه، این مبارزات به یک اعتراض سیاسی مبدل می گردد تا آن‌جا که رژیم با ارسال نیروهای سرکوبگر ضد شورش و سپردن اداره‌ی کارخانه به نیروهای وزارت اطلاعات نشان داد در دشمنی با طبقه کارگر هیچ ترحمی را روا نمی دارد. سکوت رسانه های ایران و لیبرال های وطنی در برابر سرکوب و دستگیری کارگران وزحمت‌کشان، به آنان آموخت که در دشمنی با کارگران، رژیم خاتمی و احمدی نژاد نمی شناسد و همه باهم همدست و برادرند!

خواسته های کارگران هفت تپه که در ١٣ بند در نامه ای به سازمان جهانی کار سندیکاهای کارگری جهان و سازمانهای حقوق بشری آمده در نگاه اول تنها خواسته های معیشتی است اما در حقیقت نگرانی عمیق آنان را از سیاست های خانمان‌سوز و نئولیبرالی نظام نشان می‌دهد و بخش دیگری مربوط به حقوق اولیه‌ی هر انسانی می گردد:

١- حل مشگل بدهی شرکت که دولتی می باشد و دولت توان بخشش آن بدهیها را دارد

٢- تضمین در خصوص این‌که شرکت با وضع موجود ورشکسته نمی شود

٣- رها نکردن شرکت از نظر مالی توسط دولت

۴- اصلاح سیاستهای به نفع دولت در خصوص صنعت شکر و شرکت ، تقلیل تعرفۀ گمرکی ، جلو گیری از واردات بی رویۀ شکر توسط بخش خصوصی و حتی دولت

۵- اجرای مشاغل بندی پس از ۱۳ سال که هر ۴ سال یکبار باید مورد بازنگری قرار گیرد که متاسفانه مسکوت مانده است.

۶- رسمی کردن کارگران موقت

٧- ارتقای شغلی کارگران شاغل

٨- تشکیل سندیکای کارگری

٩- واگذاری منازل شرکت که در اختیار نیروهای نظامی ؛ اطلاعاتی ، بانکی و آموزش و پرورش و دیگر ادارات دولتی است

١٠- پرداخت به موقع حقوق کارگران

١١- اجرای استانداردهای لازم در محل کار

١٢- اجرای طرح زیان آور با توجه به زیان آور بودن محل کار ، بعضی از کارها در سطح شرکت

١٣-اصلاح نحوۀ دادن مزایا در خصوص سختی کار و بدی آب وهوا با توجه به دمای بالای ۵۰ درجه در محل کار و موارد دیگر.

کارگران نی‌شکر هفت تپه توانستند با تکیه بر تجارب گذشته جنبش کارگری و به‌ویژه کارگران سندیکای شرکت واحد از ابتدا جبهه‌ی وسیعی از کارگران همدرد و هم سرنوشت خویش فراهم آورند. بیانیه های هم‌بسته‌گی دیگر کارگران تنها در حد بیانه نماند. آن دسته از کارگرانی که امکان سفر و مبارزه مشترک را داشتند به یاری هم طبقه ای های خود شتافتند. از آن جمله می توان از کارگران و کشاورزان ساکن شوش،کارگران و کارمندان طرح شعیبیه شوشتر،کارگران و کارمندان کشت صنعت کارون شوشتر، کارگران سازمان آب و برق خوزستان، کارگران و کارمندان مزارع طرحهای (دهخدا)، امیرکبیر، میرزا، سلمان، فارابی، غزالی، نورد لوله، صنایع فولاد، کارگران نواحی صنعتی اهواز، کارگران نواحی صنعتی شوشتر، کارگران نواحی صنعتی دزفول و اندیمشک، کارگران راه آهن اندیمشک، کارگران شرکت ملی حفاری (اهواز- مسجدسلیمان)، کارگران شرکت ملی نفت (اهواز- مسجدسلیمان)، کارگران کاغذ سازی کارون شوشتر، کارگران پالایشگاه آبادان، کارگران کارخانه های واحدهای صنعتی طرحهای توسعه نی‌شکر در خوزستان نام برد (آینه روز)

از ویژه‌گی های برجسته‌ی دیگر این اعتراضات می توان به پی گیری و پافشاری کارگران بر روی خواسته های خویش و بی اعتمادی آنان به وعده و وعید های کارفرما یان و دولت اشاره کرد.

علیرغم هجوم گسترده‌ی نیرو های سرکوب‌گر و دستگیری فعالان کارگری، کارگران هفت تپه اتحاد و هم‌بسته‌گی خود را نه تنها از دست ندادند، بلکه حتی با تکیه بر این تجربه که تنها در سایه‌ی وحدت می توان موفق شد، حتی توانستند فعالان اسیر را از زندان آزاد سازند. با این وجود رژیم مترصد فرصتی ماند تا اگر دامنه‌ی اعتراضات کاهش یابد حساب خود را با فعالین کارگری تسویه کند.

تلاش برای انحراف و ترس و واهمه و وعده وعید های دروغین از سوی فرماندار و امام جمعه‌ی شوش به شکست انجامید و پی گیری کارگران و تجارب گذشته آنان تا بحال توانسته از انحراف این حرکت اعتراضی توسط دولت جلوگیری نماید

در “آینه روز می‌خوانیم:

” در حالی وارد یازدهمین روز اعتصاب خود می شویم که ۱۸۰۰ نفر از کار گران بخش کشاورزی نیز با ما هم‌گام شدند . هم‌چون روزهای گذشته اعلام می داریم هیچ وعده و قول را نمی پذیریم و هراسی از تهدیدهایی که بر ما وارد می شود نیز نداریم . از همه سازمان ها و گروههاو خبرگزاریها می خواهیم هم‌چنان به حمایت ما ادامه دهند و صدای ما رابه گوش جهانیان برسانند . بسیاری از همسران ما دیروز در بازگشت از تجمع با چشمانی گریان به استقبال ما می آمدند وما را به مقاومت وایستاده‌گی دعوت می کردند و اعلام کردند در صورتی که طی روزهای آینده به خواسته های شما عمل نشود ما نیز با شما هم‌گام می شویم و با فرزندان خود جلوی ادارات و نهادهای دولتی تجمع می کنیم” و یا در جائی دیگر این‌گونه گزارش شده است” در روزهای گذشته فرماندار شهر و ساعدی نماینده مجلس از شوش در مصاحبه های که با رادیو و تلویزیون داشتند اعلام کردند که خواسته های آنها داده شد وامام جمعه شهر هم اعلام کرده که خواسته های آنها تا قبل از عید فطر داده خواهد شد. از طرف دیگر به کارگران اعلام کردند دادن خواسته شما منوط به برگشت به کارکارگران است.
از طرف دیگر کارگران به فرماندار و مدیر عامل شرکت اعلام کردند که تا رسیدن به خواسته های خود دست از اعتصاب بر نخواهند داشت. و امروز آخرین مهلت برای مسئولین دولت و شهر وشرکت است و اگر به خواسته های آنها رسیده‌گی نشود با خانواده های خود به جلوی فرمانداری خواهند رفت و در آن‌جا دست به تحصن و اعتراض خواهند زد”

این مثال ها نشانه‌ی بالا رفتن آگاهی طبقاتی کارگران ایران است و نوید بخش گام های کوچک اما مفیدی برای این طبقه انقلابی است.

تجارب گذشته و در راس آن تجربه‌ی مبارزات شرکت واحد و پس از آن دستگیری فعالین کارگری مانند اسالو، مددی و صالحی به نیروهای کارگری و کمونیست نشان داد، بدون ایجاد یک چتر تبلیغاتی وسیع دست رژیم را برای قلع و قمع کارگران باز خواهیم گذاشت. عکس العمل سریع رسانه های آزاد در داخل و خارج و تلاش های سازمان های حقوق بشری در کنار حمایت گسترده‌ی کمونیست ها در سراسر جهان، حاصل تلاش کارگران هفت تپه و سازمان ها و افراد انسان‌دوست و کمونیست های ایران بود. این حرکت نسبت به دیگر تجارب در زمینه ی رسانه ای بسیار وسیع بود. ولی در زمینه حرکات اعتراضی آشکارا کاستی از خود نشان داد. کمتر تظاهرات و یا تجمعی درخارج از کشور صورت پذیرفت و این نکته قابل انتقاد است.

مهم ترین کمبود این مبارزات را که کارگران نی‌شکر هفت تپه خود احساس کردند، نبود یک تشکل صنفی مستقل در کارخانه هفت تپه بود که از خواسته های آنان دفاع کند و جای خالی یک سندیکای سراسری کارگری که مبارزات آنان را به امر عموم کارگران تبدیل نماید. بر اساس همین تجربه فریاد اتحاد و هم‌بسته‌گی آنان با خواست سندیکا در اصل هشتم خواسته های آنان پیوند خورد و پرچم سرخ طبقه کارگر ایران را برافراشته ساخت.

مبارزات کارگران ایران و کارگران هفت تپه وحشت به جان نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران انداخته واهمیت این جنبش، رجاله های سیاسی را که بوی کباب به مشامشان رسیده، به سوی خود جلب کرده است.

امپریالیسم آمریکا، امپریالیست های اروپائی و پس مانده خورانشان در “صدای آمریکا”،”رادیو فردا”،”رادیو زمانه”،”روزآنلاین”،”خبرگزاری شهرزاد” ، “بی بی سی” و “دویچه وله” به تحرک افتاده اند.

تام کیسی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا ناگهان کشف می کند که فعالین کارگری و کارگران آزادی خواه اند : “ما از کسانی که در راه دفاع از حقوق ایرانیان فعالیت می کنند حمایت می کنیم و ضمن این‌که خواهان برخورد انسانی با زندانیان در زندان های ایران هستیم از مقام های ایرانی می خواهیم که فورا، باقی و دیگر فعالان حقوق بشر از جمله منصور اسانلو و محمود صالحی را آزاد کنند.” (رادیو فردا)

کارگران همان‌گونه که پاسخ ترهات پوپولیستی احمدی نژاد را داده اند، فریب وعده های دروغین امپریالیسم را نیز نخواهند خورد.

وظیفه احزاب، سازمان ها و افراد مستقل کمونیست و چپ حمایت بدون شرط از خواسته های کارگران هفت تپه و همیاری جهانی آنان برای رسیدن به خواسته هایشان و مهم ترین آنان تشکیل سندیکای مستقل می باشد.

این حمایت ها باید بویژه با جلب جریان های مستقل انساندوست، کارگری، ضد امپریالیست و حساس کردن افکار عمومی به همراه باشد.

رژیم ضد کارگری اسلامی دراستفاده از نیروی سر کوبگر خود برای به شکست کشاندن مبارزات کارگران ایران به خود شکی راه نخواهد داد، کارگران،کمونیست ها و تشکل های کمونیست نیز در دفاع از کارگران از پای نخواهند نشست.

شرکت کارگران دیگرکارخانه‌ها دراعتراضات کارگران نی‌شکرهفت تپه و اعلام هم‌بسته‌گی با این اعتراضات از بزرگ‌ترین دستاورد طبقه‌ی کارگرایران است که باید گرچه هنوز درآغاز راه پرافتخارش است، اما باید تا متحدشدن کُل طبقه‌ی کارگرایران درمقابل نظام استثماری و استبدادی سرمایه، توفان آسا ادامه‌یابد.

مجید افسر ـ مهرماه ١٣٨۶