در روانکاوی اجتماعی یک اعتراض

 

همه به این مسئله که جامعه ایران در یک بحران عمیق اجتماعی که ناشی از سیستم سرمایه داری حاکم  است فرو رفته است معترف هستند.این بحران که فقر زا است و شکاف طبقاتی را هر روز بیشتر و بیشتر می کند بطور  عمده در زمینه های سیاسی و بخشا اجتماعی مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته است. اما بحران کنونی و تنش های موجود اجتماعی صحنه هائی و رویدادهائی را بوجود آورده است که در ذهنیت مردم ما شاید قرنها بماند و در سینه تاریخ برای همیشه ثبت شود.

رسانه های حکومتی فضائی را بوجود آورده اند که احساس عدم امنیت بویژه از طرف حکومت و سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و دستگاههای قضائی و زندانها و عدم دسترسی به قوانین حمایتی ، سرکوب  و تحقیر روزانه مردم از دستفروشان گرفته تا زنان کم حجاب و…..برای مردم ظاهرا به یک امر عادی تبدیل شده است. جنگ ، سرکوب و کشت و کشتار ، ترس دائمی ، بی آیندگی ، نداشتن چشم انداز برای رشد و زندگی انسانی در جامعه ، تاثیرات مرگبار معتادین به مواد مخدر و خانواده هایشان. عدم تامین آموزش ، بهداشت ،مسکن، تاثیرات هولناک مذهب در روان انسانها ، باعث شده است که روان عمومی جامعه به هم ریخته است ناشی از این امر سرخوردگی و بی تفاوتی ازیک طرف و خشونت های فیزیکی و روانی در عرصه های کار و زندگی بویژه زندگی خانوادگی ،آمارهای جرم و جنایت ، اعتیاد به مواد مخدر ، مصرف داروهای آرام گردان ، فرار از خانواده ، ولگردی دارای درصد رشد های بالائی باشند. تقریبا تمامی سایت های داخلی که در این زمینه های اظهار نظر می کنند به این معترف هستند که زندگی انسان در ایران کاملا تحت فشار عصبی- روانی و کاملا غیر طبیعی است .

اختلالات روانی در ایران غوغا می کند ، بخشی از این اختلالات یکی از عوامل بزه کاری و جنایت به حساب می آیند . رئیس پلیس ایران در این رابطه می گوید حکومت باید با کمک از جامعه شناسان و روانکاوان اجتماعی ریشه های جرم و جنایت را پیدا کرده و آنرا نه تنها با نیروی پلیس بلکه با کمک همه ارگان های دولتی و  مردم بخشکانیم. البته رئیس پلیس تهران فراموش کرده است در جائی نشسته و این موضوع را بیان می کند که مرکز بی عدالتی و زور گویی به شهروند ایرانی است. بر طبق آماری که مسئول مبارزه با مواد مخدر استان کرمان در سایت خبرگزاری مهر بیان می کند در صد رشد مستمر مواد مخدر در ایران ۵٫۴ در صد است. البته آمار و ارقام های زیادی در سایت های مختلف وجود دارد که حاکی از نقش دولت و بویژه سپاه پاسداران در ترانزیت و پخش مواد مخدر در ایران است که از حوصله این نوشته خارج است. من فقط این نمونه را جهت نشان دادن نقش دولت در تعمیق و گسترش بیماری های روانی را در جامعه نشان دهم،آوردم . این  حکومت قدم به قدم با شلاق زدن های خیابانی با اعدام های علنی ، با کتک زدن زنان ، جوانان ، دانشجویان و دستفروشان و هر معترضی در ملاء عام حرمت انسان را در جامعه  را به هم ریخته است. رژیم اسلامی از فرهنگ مدارا و تعامل صحبت می کند ولی هر انسانی که حتی مدتی کوتاه در زیر حکومت این اسلامیون در ایران زندگی کرده باشد می داند این رژیم تا به حال با هیچ کسی بجز اعوان و انصارش سیاست و فرهنگ مدارا و تعامل را پیش نبرده است. فشارهای اجتماعی بازتاب خود را در افراد بصورت بازتاب های روانی در درون نشان می دهند. وقتی هزاران کودک کارتون خواب و کودکان کار زندگی خود را در سختی و مشقت عمیقی می گذرانند آنها چگونه آینده ای خواهند داشت. کسانی که ضربات روانی و عصبی هولناکی خورده اند آیا می توانند نسل های شاد و پر شر و شوری برای آینده تربیت کنند. آنهم در سیستمی که خود هر روزه بازتاب شکاف های عمیق تر شده اجتماعی هستند. و خانواده از زاویه های مختلف از جمله نگاه مردسالارانه به زن و کودک بطور روزمره مورد تحقیر و سرکوب روانی قرار میگیرد

دکتر مجید محمد پور پزشک بیمارهای روانی در این مورد می گوید

” امروزه جنگ افروزی می کنیم و بعد سلاح های بیشتری می سازیم و بعد با قحطی و بی غذایی و بی آبی روبرو می شویم و در آخر، طبیعت و زمین را تخریب می کنیم. ازطرفی حریم خصوصیمان هم از بین رفته است. ارمغان این وضعیت استرس و فشار است و بعد اضطراب وافسردگی و بیماری های روحی آزار دهنده!

به نظر می رسد این وضعیت پایانی ندارد و بشر قربانی محتوم خلاقیت مغز خویش است. غیر از افسردگی و اضطراب بیماری های روحی دیگری نیز در نوجوانان و بزرگسالان رخ می دهد. اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی، اختلال شخصیت، وسواس، اعتیاد، اختلالات خواب، اختلالات خوردن، فراموشی و زوال عقل، اختلال هویت جنسی و اختلال روان تنی جزو این دسته اند”

 

.البته این موضوع روشن است که جنگ افروزی و…. باعث نشده است که بشر قربانی محتوم خلاقیت خویش باشد بلکه این سیستم های افسار گیسخته استثماری و ستم گری موجود در جامعه است که چنین وضعی را آفریده است.

رژیم جمهوری اسلامی سعی کرده است که بطور دائمی جامعه را در حالت غم و اندوه و گریه و زاری ، ترس نگه دارد، تا بتواند از این طریق سیاست های سرکوبگرانه اش را بطور سیستماتیک همچون افیون به جامعه تزریق کند.خمینی حتی به نوروز نگاهی منفی و کفرگرایانه داشت. خوشی و شادی از نگاه این رژیم بشدت منفی موسیقی حرام و مکروه و رقص یعنی سبکسری و لا اوبالی گری است. البته در خاورمیانه رژیم اسلامی اولین رژیمی نبود که اینگونه به مسائل نگاه می کرد. تقریبا تمامی رژیم های اسلامی در این زمینه ها همگون و یکسان عمل می کنند. این نوع نگاه که امروز طالبان و داعش را هم شامل می شود، به هیچ وجه موضوعی جیدی نیست در حالیکه آنچه که امروز جامعه را خارج از کنترل همه جانبه رژیم جمهوری اسلامی قرار داده است. مبارزه شدید و بی امان اکثریت توده ها  علیه بی هویت کردن و از درون خالی نمودن روانی جامعه است . مردم ما در طی این ۳۶ سال گذشته یک دم از مبارزه فرهنگی و روانی نیز علیه این رژیم باز نایستاده اند . به همین دلیل رژیم در داخل نتوانست که عربستان و افغانستان دیگری بسازد آنها حتی تاریخ را از دریچه اسلامی بصورت مسخره ای باز خوانی و قلب کرده اند، آنها با نفی ملیت بصورتی کاملا ارتجاعی و جایگزینی آن با “تاریخ اسلام ” آنرا به سلطنت طلبان برای عظمت طلبی حقارت بارشان واگذار کردند.

کمونیسم علمی در رابطه به فرهنگ و سیاست نگاه و درک روشنی نسبت به جامعه دارد.مارکس مسئله “از خود بیگانگی انسان در جامعه سرمایه داری” را ناشی از بیگانگی نیروی کار به تولیدات اجتماعی می داند و در ادامه این از خود بیگانگی که ناشی از مناسبات تولید است آنرا به حیطه قدرت سیاسی و دولت و فرهنگ و روان جامعه بسط و گسترش می دهد . و تقابل کار و سرمایه را در تقابل طبقاتی بین کارگران و سرمایه داری و مشخصا دولت سرمایه داری و کارگران و زحمتکشان می داند.به همین دلیل می گویند مبارزه طبقاتی در شکل مبارزه سیاسی خود را نشان می دهد. و سیاست و فرهنگ و دیگر عادات و رسوم اجتماعی به مثابه روبنای اجتماعی از طرف طبقات حاکم به جامعه تزریق می شود. اما در این مبارزه طبقاتی کارگران و دیگر زحمتکشان و مزدبگیران با مبارزه در عرصه های مختلف اجتماعی قدم به قدم و بصورتی بسیار انقلابی و رادیکال تفکرات و سازمان ها و نهادهای اجتماعی خود را می سازند. امروز هم با تمامی فشارهای رژیم اسلامی کارگران و زحمتکشان ایران نه تنها در عرصه سیاسی بلکه در عرصه های فرهنگی و آزادی های اجتماعی رو در روی رژیم ایستاده اند.در اوضاع کنونی از دو جانب جنبش مترقی و رادیکال و انقلابی در عرصه فرهنگی زیر فشار سرکوب قرار گرفته است یکی از جانب رژیم جمهوری اسلامی با تمامی دم و دستگاههای مذهبی و رسانه های عمومی اش و دیگر از جانب امپریالیست ها و نیروهای راست و مرتجع از طریق رسانه های آنلاینی و ماهواره ای .بطور مثال بعلت تکرار و عقب ماندگی مذهب و نگاهش به رسانه ها در ایران رسانه های دولتی و نزدیک به رژیم بیننده و شنونده ندارند و در این کمبود رادیو و تلویزیون های خارجی با بی محتوا ترین سریال های تلویزیونی و فیلم های کاملا جهت دار دست به هدایت افکار عمومی در خدمت حکومت و سیستم سرمایه داری زده اند تا در این عرصه هم، طبقه کارگر را با چالش ها و کمبودهای جدی و تحمیق فکری  روبرو کنند .

اما این تقابل فرهنگی و روانی نه تنها بسود کارگران و زحمتکشان و مبارزه شان پیش رفته است بلکه  رژیم را درانزوا ی کاملی قرار داده است.با اینکه طی این چند دهه گذشته مردم معترض ما توانسته اند بسیاری از خواست های خود را از حلقوم رژیم اسلامی بیرون بکشند ولی بهر صورت رژیم در تعیین فرهنگ وسیاست حاکم بر جامعه نقش برتر را دارد .به همین دلیل هم حل مسائل فرهنگی در جامعه ایران با مسائل سیاسی بصورت کلاف تنیده ای در آمده است . امروز نفی فرهنگ اسلامی – حکومتی و طرد آن در سطح  وسیع جامعه در جریان است . تا وقتی که رژیم اسلامی در قدرت است فرهنگ حاکمیت فرهنگی عقب مانده و قرون وسطائی است. اما همانطور که کارگران و زحمتکشان جامعه در برابر این رژیم هر روز بیشتر و در حال تعرض و رژیم درمانده تر است فرهنگ دولتی هم در حال رنگ باختن است. اما سرنگونی این رژیم مشکلات فرهنگی این حکومت را کاملا از جامعه پاک نخواهد کرد تنها انقلاب سوسیالیستی قادر خواهد شد آخرین زنگارهای جامعه طبقاتی و مذهب و شوینیسم را جامعه پاک کند. و بجای آن فرهنگی بنشاند که از این شعار عمومی جامعه ” از هر کس به اندازه کارش و به هر کس به اندازه توانش ” نشئات می گیرد . فرهنگی که همراه خود جامعه را از تنش های روانی و فشارهای اجتماعی رها خواهد کرد .

ع.غ

۱۸/۱/۲۰۱۸