درباره امر نوسازی در حزب رنجبران

 

حزب رنجبران ایران در مسیر رشد اندیشه های هدایت کننده خود با بکار برد سه سلاح برنده ی سبک کاری:  انتقاد وانتقاد از خود ، ازتوده ها به توده ها و مشی تشکیلا تی مرکزیت – دمو کراتیک توانسته انحرافات و اشتباهات را در مبارزه ی درونی بین نظرات و خط مشی  باز شناسی کند وپس از رسیدن به نتیجه و جمعبندی با ایجاد جنبش اصلاحی به نوسازی خود بپردازد.

این نوسازی امر ضروری هر تشکیلات سیاسی است و ما در پراتیک یاد گرفتیم هر گاه در قبول واقعیات تغییر یافته غفلت کردیم خسارات زیادی را مجبور شدیم بپر دازیم .چنانچه به تکامل پنجاه ساله ی سازمان انقلابی و حزب رنجبران ایران نظر افکنیم بخوبی می توانیم سیر تکاملی را در سه زمینه اساسی زیر را  مشاهده کنیم :

یکم

مبارزه ایدئولوژیک در درون و بیرون تشکیلات  بویژه با هدف ایجاد حزب کمونیستیی بر اسا س اصول و بر نامه ، در پیوند با  توده های کارگر وستمدیده ، از طریق وحدت ویکی شدن  تشکل های چپ و کمونیست.  مبارزه برای یکی شدن کمونیست ها وظیفه تخطی نا پذیری بوده است که بطور اصولی این حزب از همان آغاز در دستور کار خود گذاشته است. به حاظ همین موضع اصولی حتی هنگامی که بیش از نود درصد حزب توده را بخود جلب کرد  خود را حزب اعلام ننمود. در ضمن   یکی دیگر  از دستاوردهای این نوسازی دائمی  رسیدن به جمعبندی کنار گذاشتن ایسم های گوناگون و اتخاذ  کمونیسم علمی بعنوان تئوری راهنما  می باشد

دوم

کوشش برای پیوند با جنبش کارگری و ایجاد تشکیلاتی از پیشروان آگاه کمونیستی در درون کارخانه ها و مراکز کارگری. در آغاز کار در دهه ی چهل اکثریت اعضا و طرفداران ما را  دا نشجویان تشکیل می دادند . تلاش برای پیوند با جنبش کارگری و انتقال نیرو های خارج کشور به داخل یک وظیفه اساسی تلقی می شد با اینکه با ریسک زیادی با توجه به شرایط دیکتاتوری روبرو بودیم. . قربانی دادن در این راه و نهرا سیدن از مرگ افکار هدایت کننده در ساختن تشکیلات سازمان انقلابی بود

سوم

مبارزه برای برای بد ست آوردن  خط مشی سیاسی که با خواست توده های عظیم مردم  جور باشد . این بخش از کار یکی از سخت ترین کار ها محسوب می شد چون  ما از اصول عام حرکت کرده بودیم  و نوسازی در مسیر راه  برا سا س شرایط مشخص جامعه ایران و اوضاع   دائمن در حا ل  تغییر جهانی به  ضرورتی اجتناب ناپذیر تبدیل شد.در هر گامی که به جلو بر می د اشتیم بایستی نگاهی به گذشته می انداختیم و  نقا دانه برای پیشروی خود را نوسازی  می کردیم. .  چنانچه بخواهیم  یک دید طبقاتی وعمومی این گذشته پر از پستی و بلندی و پیچ و واپیچ بدهیم و ریشه های درستی و نادرستی هارا بشنا سیم . می توان گفت بطور عمده در مقوله ی تعیین مرز دقیق  دوستان و دشمنان  طبقه کارگر  با توجه به دوران تاریخی و شرایط جامعه ایران  دچار اشکا ل بوده ایم. در نتیجه با چه طبقات واقشاری پرولتاریا استراتژیک ویا حتی تاکتیکی باید   وحدت کند و با کی ها باید بجنگید در زمان هائی دچار لغزش شدیم.. سازمان انقلابی در اولین سند برنامه ای اش  جامعه ایران را نیمه مستعمره و نیمه فئودال ارزیابی  کرد که الگو برداری از انقلاب چین بود. ما به اشتباه برای مدت طولانی روی این نظریه   که  انحصارات امپریالیستی   با تسلطی که بر ایران دارند اجازه به سرمایه داری داخلی  برای رشد  نمی دهند ، با توجه به رشد ناموزون سرمایه داری در ایران ، با توجه به حفظ رو بنای  ارتجاعی استبدا د سلطنتی و بعدا  دینی  ما روی نیمه فئودالی ماندن جامعه ایران اصرار ورزیدیم. با اینکه  در این زمینه تشکیلات داخل  به درستی طی  کار تحقیق وبررسی مستقیم به نتیجه دیگری رسیده بودند اما  زمانی طول کشید تا خارج به صحت حرف های رفقای داخل پی ببرد وارزیابی نوینی را جای نظریه کهنه قرار دهد . از لحاظ اندیشه اینجا  باید به دگماتیسم و عدم توجه به شرایط مشخص  اشاره کنیم که در نزد روشنفکران بدور از پراتیک اجتماعی زیاد یافت می شود  . باید توجه داشت که  سازمان انقلا بی در آنزمان با پرچم ضد بی عملی رهبری حزب توده از آن جدا شده بود و در نتیجه  روی عمل کردن و پای در عمل گذاشتن  تاکید داشت.  کا ر عمده اش گسیل نیرو به داخل و کوشش برای ایجاد تشکیلات کمونیستی در میان کارگران و  ارتباط با کمونیستهای داخل برای ایجاد حزب کمونیست  بود.  نداشتن پایه های کارگری  ونبودن پیوند فشرده با توده ها و گرایش های مارکسیستی شرایط را برای پلیس سیاسی آسان تر کرده بود که دائمن افراد تشکیلات را شناسائی کنند. زمان لازم بود تا  کمونیست ها ی سرزمین عقب افتاده و رشد نیافته ای ، در شرایط دیکتاتوری سخت ضد کمونیستی بتوانند روند کم دانشی را   به با دانشی از سر بگذراند.

متاسفانه  پس از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر چنین برداشت نادرستی بوجود آمد که با کپی بر داری از پراتیک بلشویسم  کمونیستهای ایران هم می توانند پیروزی بدست آورند ، این گرایش تا آنجا به پیش رفت که کار تحقیق وبررسی عمیق از جامعه ایران صورت نگرفت، این سبک کار  کپی برداری پس از پیروزی انقلاب  چین و کوبا  همچنان ادامه یافت تنها فرقش با گذشته این بود که کپی برداران به چند دسته تقسیم شدند ،بعضی ها به راه محاصره شهر ها از طریق دهات رو آوردند ، بعضی ها به تئوری فوکو یا جنگ های پاتیزانی  یه شیوه کوبا روی بردند.  چنانچه به عقب برگردیم و به انحرافات گذشته نگاه کنیم می بینیم  کمونیست های ایرانی برای مدت طولانی کپی بردار و مترجم بوده اند تا محقق و مستقلا با مغز خود اندیشیدن و بطور مشخص و مستقیم جامعه ایران را همه جانبه مورد بررسی قراردادن. هنوز هم که هنوز است بطور اساسی در این زمینه تغییراتی بوجود نیامده است. سازمان انقلابی و حزب رنجبران ایران و رهبر ی به درستی پس از جمعبندی از انحرافاتش بویژه در زمینه سیاسی و خط مشی بدین نتیجه رسید که ریشه انحرافات در عدم شناخت درست از وضع طبقاتی جامعه ایران ، کپی برداری از الگو های انقلابات دیگر بوده است از آن جمله است ارزیابی از اصلاحات شاه  که  نظام سلطنتی نمی تواند از طریق اصلاحات مالکیت ارباب رعیتی را براندازد و در  نتیچه انقلاب همچنان در مرحله ی انقلاب دمکراتیک  باقی است با این تفاوت که این چنین انقلابی برای اینکه به پیروزی رسد باید تحت رهبری طبقه کارگر صورت گیرد و پس از پیروزی و کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا لاینقطع  انقلاب سوسیالیستی را آغاز کند. تمام انحرافات راست ما از این ارزیابی نادرست ناشی می شد . حزب رنجبران ایران  در همان سا لهای اول انقلاب با این انحراف خود  که نتیجه اش برخورد دو گانه به بورژوازی بود را مورد نقد قرا داد و بجای آن مشی سیاسی درست مبارزه برای سرنگونی کل نظام سرمایه داری حاکم  و جمهوری اسلامی را در پیش گرفت . سند جمعبندی شده ی این جریان در آرشیو نشریه رنجبر – کنگره دوم موجود است. کنگره دوم حزب به درستی بی پروا از این گرایش راست انتقاد کرد ،ریشه های اجتماعی و طبقاتی آنرا باز شناخت . کنگر ه براین باور خود مهر تائید زد که اشتباهات باید شناخته شوند و برای آگاهی دیگر کمونیست و کارگران انتشار یابند . در تشکیلاتی که نسل اندر نسل رهبری خود را در بوته آزمایش گذ اشته بود و اکثریت مرکزیت آن بدست دستگاه های امنیتی دو نظام – سلطنتی و ولایت فقیه  با شکنجه های سخت به جوخه های اعدام سپرده   شده بود  کار کمونیستی برای کادر های رهبریش  نه برای معروف شدن ونه برای جا و مقام می توانست باشد.  اما در برابر قهرمانی های عالی کمونیستی بودند، که رفقای نیمه راه بودند.

در این شصت سال مبارزه   حد اقل به سه نوعش برخورد کرده ایم :

نوع اولش آنهائی هستند که  بر اثر مشکلات زندگی شخصی ، یا  سختی مبارزه ی انقلابی آنهم در جامعه ی ایران که تشکیلات کمونیستی چون سازمان انقلابی و حزب رنجبران دارای دشمنان  چند گانه ای بوده است و فعالانه دشمنان قدرتمندش برای  نابود یش مذبوحانه تلاش کرده اند   پس از مدتی فعالیت کنار می روند.  کمونیست ها  همیشه با این نوع انسان ها برخورد رفیقانه داشته و حتی کمک کرده ایم تا بتوانند دوستان تشکیلات وانقلاب باقی بمانند

نوع دوم پی از دستگیری زیر شکنجه و یا اساسن خود زندان می ُبرند و برای توجیه  ناتوانی مقاومت خود بقول خسرو روزبه یکشبه تغییر عقیده می دهند. اما از لو دادن  تشکیلات پرهیز می کنند و رفیقی را لو نمی دهند .    اینها کسانی هستند که برای حفظ جانشان  به جنبش کمونیستی لطمه زده اند ،به آرمان های عالی کمونیستی  به تشکیلات کمونیستی خود ضرر رسانده اند. سیاست حزب رنجبران ضمن طرد چنین افرادی ، تاکید را روی نشان دادن مقاومت ها و نمونه های خوب  بوده است.

بخش سوم کسانی چون شهریاری ، سیروس نهاوندی هستند که نه تنها  به کمونیسم خیانت کرده اند بلکه  در خدمت دشمن در آمده و بعنوان یک عنصر جنایتکار امنیتی علیه کمونیستها و تشکیلات آنها عمل می کنند. اینها دشمنان مردم و کمونیستها بوده ،آگاهانه در خدمت دشمن در آمده و یا اصلن از آغاز عامل امنیتی بوده  که نه تنها باید طرد شوند بلکه  بخاطر جنایاتی که مرتکب شده اند  مجازات شوند.

دیلم