درباره ی رویکرد حزب کارگر به دین

و. ای. لنین

بقیه از بخش اول

اکنون به سراغ شرایطی برویم که در غرب به برداشت اپورتونیستی از تز”سوسیالیسم یک امر خصوصی است” منجر شده است. روشن است که در اینجا ما با تاثیر عوامل کلی یی روبرو هستیم که موجد اپورتونیسم به شکل کلی است، نظیر قربانی کردن منافع بنیادی جنبش کارگری در پای امتیازات موقتی.

حزب پرولتاریا خواستار آن است که دولت، دین را امری خصوصی اعلام نماید، بی آنکه حتی لحظه ای امر مبارزه با افیون خلق و مبارزه با خرافات و غیره را امری خصوصی بپندارد. اپورتونیست ها موضوع را تغییر شکل می دهند تا در نتیجه ی آن چنین القاء شود که گویا سوسیال دمکراسی دین را یک امر خصوصی تلقی می کند! اما گذشته از تغییر شکل های اپورتونیستیِ معمول (که به هیچ وجه در مباحث گروه پارلمانی ما پیرامون دین از آنها رمزگشایی نشده)، شرایط تاریخی ویژه ای نیز پدید آمده است که به بی تفاوتی افراطی سوسیال دمکراسی اروپایی – اگر استفاده از چنین اصطلاحی مجاز باشد – نسبت به مساله ی دین در این زمان منجر شده است. این شرایط بر دو قِسم است: در وحله ی اول باید به یاد آورد که مبارزه با دین وظیفه ی تاریخی بورژوازی انقلابی بوده است و همچنین وظیفه ی دمکراسی بورژوایی در دوره ی انقلاب هایش در غرب، (یا در زمان حمله به فئودالیسم و عملکرد های قرون وسطایی آن). بورژوازی، بخش اعظم این وظیفه را به انجام رسانده است (یا سعی بر انجام آن دارد). خواه در فرانسه و خواه در آلمان، یک سنّت مبارزه ی بورژوایی بر ضد دین پدید آمده که دیرزمانی قبل از سوسیالیسم، توسط دایره المعارف نویسان و فوئرباخ به کار گرفته می شد.

در روسیه، همانگونه که شرایط انقلاب بورژوا دمکراتیک ما می طلبد، وظیفه ی مبارزه با دین نیز تقریبا به طور کامل بر دوش طبقه ی کارگر قرار گرفته است. بر خلاف پندار بافی های نئوکادتی ها (در نشریه ی “صد-سیاه” یا صد-سیاه کادت های وخی)، دمکراسی خرده بورژوایی (پوپولیستی) ما در مقایسه با اروپایی ها، کار اضافه ای در این زمینه انجام نداده، بلکه کم کاری نیز کرده است. [۴]  

از سوی دیگر، سنّت مبارزه ی بورژوایی بر ضد دین در اروپا به پیدایش یک برداشت خاص بورژوایی از این انحراف یا مبارزه از سوی آنارشیسم انجامیده است که همانگونه که مارکسیست ها از بسی پیشتر و به دفعات توضیح داده بودند، برغم “خشم” گینانه ترین حملات بر ضد بورژوازی، همچنان در چنبر برداشتی بورژوایی از جهان باقی مانده است. آنارشیست ها و بلانکیست های کشورهای لاتینی، ماست  و امثالهم  در آلمان (که تصادفا جزو شاگردان دورینگ بوده) و آنارشیست های سال های ۱۸۸۰ و سال های بعد از آن در اتریش، عبارت پردازی انقلابی بر ضد دین را به منتها درجه رساندند. با چنین افراطی، تعجبی نداشت که تفریط به سراغ سوسیال دمکرات های اروپایی در این زمینه بیاید و به بی تفاوتی در مقابل دین منجر شود. چنین واکنشی قابل درک و تا حدی موجه بود، اما ما سوسیال دمکرات های روسی نباید شرایط تاریخی خاص غرب را از یاد ببریم.

در وحله ی دوم، پس از آنکه انقلاب های بورژواییِ- ملی در غرب پایان گرفت و آزادی های دینی بیش و کم کاملی در آن خطه استقرار یافت، مساله ی مبارزه ی دمکراتیک بر ضد دین نیز به درجه دوم اهمیت از حیث تاریخی فروکاسته شد و این مبارزه جای خود را به مبارزه ی دمکراسی های بورژوایی بر ضد سوسیالیسم داد. تا آنجا که دولت های بورژوایی با هدف منحرف کردن ذهن توده ها از سوسیالیسم، یک “جهاد” شبه لیبرالی بر ضد کلریکالیسم به راه انداختند. از آن پس بود که “کولتورکامف” در آلمان و ضد کلریکالیسم جمهوری خواهان بورژوا در فرانسه خط و خالی مشابه یافتند.

آنچه موجب “بی تفاوتی” فعلی سوسیال دمکرات های اروپایی نسبت به دین شده، همین ضدیت با کلریکالیسم از زوایه ی  بورژوایی است که بمثابه ی ابزاری برای منحرف کردن ذهن توده های کارگر از سوسیالیسم، قبلا به سراغ آنها رفته بود و زمینه ساز بی تفاوتی فعلی ایشان گردیده است. در این مورد هم موضوع قابل درک است و موجه، زیرا سوسیال دمکرات ها می باید در مقابل این پدیده ی بورژوایی و بیسمارکی، به طور دقیق بر لزوم تبعیت  مبارزه ی ضد دینی از مبارزه برای سوسیالیسم تاکید می کردند.

در روسیه وضعیت کاملاً متفاوت است. پرولتاریا پیشوای انقلاب بورژوا دمکراتیک ماست. حزب او نیز باید رهبر مبارزه ی ایدئولوژیک بر ضد کلیه ی اَعمال قرون وسطایی از آن جمله دین کهن دولتی و تمامی اقداماتی باشد که با هدف نوسازی دین و یا ایجاد پایه ای نوین و متفاوت برای آن صورت می پذیرد.

به این سبب بود که انگلس با نقدی نسبتا ملایم به تصحیح آراء اپورتونیستی سوسیال دمکرات های آلمانی پرداخت که به جای آنچه حزب خواسته بود – یعنی اینکه دولت دین را یک امر خصوصی اعلام نماید –  خواستار خصوصی انگاشته شدن دین نسبت به سوسیال دمکرات ها و حزب سوسیال دمکرات شده بودند. در نتیجه، انگلس حق می داشت اگر صد بار شدیدتر نسبت به تحریفی مشابه از سوی اپورتونیست های روسی واکنش نشان می داد.

فراکسیون ما با اعلام این مطلب از پشت تریبون مجلس که “دین افیون خلق است”، کار بسیار صحیحی انجام داد و بدینسان، سابقه ای برای اظهارنظر های بعدی سوسیال دمکرات های روسی درباره ی دین فراهم آورده است. آیا فراکسیون ما باید گامی فراتر می نهاد و به بسط باورهای ما در مورد دین می پرداخت؟ به نظر ما خیر، زیرا چنین عملی حزب پرولتاریا را به زیاده روی در مبارزه با دین می کشاند و مرزبندی بین خط مشی بورژوایی و خط مشی سوسیالیستی در عرصه ی مبارزه با دین را پاک می کرد.

اولین وظیفه ای که سوسیال دمکراسی در دومای صد-سیاه بر عهده داشت، اکنون با افتخار انجام گرفته است. دومین وظیفه اش که شاید برای سوسیال دمکراسی مهمتر نیز باشد، عبارت بود از توضیح نقش طبقاتی کلیسا و روحانیت به عنوان مدافعان دولت صد-سیاه و بورژوازی در مبارزه آنها بر ضد طبقه ی کارگر، که این نیز با افتخار به ثمر رسیده است.

یقینا سخنان بیان نشده ی زیادی در این زمینه وجود دارد که سوسیال دمکرات ها در اظهارنظر های آتی خود به زبان خواهند آورد و سخنرانی رفیق سورکوف را کامل خواهند کرد، اما آنقدر هست که نطق سورکوف عالی بود و پخش آن توسط سازمان های حزبی، مستقیما وظیفه ی ماست.

سومین وظیفه اما انگشت نهادن بر معنای حقیقی تز “دین یک امر خصوصی” بود، موضوعی که تا این حد مورد تحریف اپورتونیست های آلمانی واقع شده است. با کمال تاسف رفیق سورکوف در این باره چیزی به زبان نیاورد. تاسف ما هنگامی بیشتر می شود که به یاد آوریم که فراکسیون پارلمانی ما در فعالیت های گذشته ی خود در مجلس، خطای رفیق بلوسف در همین زمینه را نادیده گرفته بود، خطایی که در وقت خود مورد انتقاد نشریه ی “پرولتاری” قرار گرفت. [۵]

واکاوی بحث های درونی گروه پارلمانی ما تردیدی باقی نمی گذارد که گفتگو در مورد خداناباوری باعث غفلت از روشنگری در مورد خصوصی پنداشتن دین شده است. ما کل خطای فراکسیون پارلمانی را به گردن رفیق سورکف نمی اندازیم، بلکه بعکس، صادقانه می پذیریم که این خطای کل حزب بوده که به قدر کفایت، سوسیال دمکرات ها را از بُرد و تاثیر نقطه نظر انگلس در تقابل با اپورتونیست های آلمانی آگاه نکرده است. بررسی بحث های مطروحه در گروه پارلمانی ما ثابت می کند که خطای مذکور نه به دلیل عدم توجه به مکتب مارکس، بلکه نتیجه ی عدم درک موضوع از سوی این رفقا بوده است. ما اطمینان داریم که این خطا در اظهارنظر های آینده ی گروه پارلمانی جبران خواهد شد.

لازم به تاکید است که سخنرانی رفیق سورکف در مجموع عالی بود و متن آن باید در میان تمام سازمان های حزبی پخش شود. بحث پیرامون این سخنرانی در گروه پارلمانی نشان داد که رفقای ما به شکل مجدانه ای به تکالیف سوسیال دمکراتیک خود عمل می کنند.

به منظور نزدیک کردن فراکسیون پارلمانی به حزب و برای آنکه حزب بداند که فراکسیون ما در درون خود چه کار دشواری را به منظور تضمین وحدت ایدئولوژیک حزب و گروه پارلمانی اش به پیش می برد، باید امیدوار باشیم که صورتجلسات مباحث مطروحه در فراکسیون پارلمانی بیش از آنچه در حال حاضر در مطبوعات حزبی انعکاس می یابد، منتشر شود.

و. ای. لنین، ۱۹۰۹

 

ترجمه : روزبه امامی

 

ترجمه از کلیات آثار لنین به زبان فرانسوی، انتشارات پروگرس، مسکو ۱۹۷۳ جلد ۱۵ . این مقاله برای نخستین بار در نشریه ی “پرولتاری”، شماره ی ۴۵ مورخ ۱۳ مه ۱۹۰۹ چاپ شده است.

پی نوشت:

  • کارل مارکس، ادای سهم در نقد فلسفه ی حق هگل، (مقدمه).
  • فردریک انگلس، “برنامه ی مهاجران بلانکیست کمون”.
  • مراجعه شود به فردریک انگلس، مقدمه ی “جنگ داخلی در فرانسه”.
  • “وخی.”، ژالونز، منظومه ای بود که از سپتامبر سال ۱۹۰۹ به این سو توسط کادت ها در مسکو چاپ می شد و مقالاتی از بردیائف، بولگاکف، استرووه، هرشنسون و دیگر نمایندگان بورژوازی لیبرال را در خود جای می داد. نویسندگان مذکور در مقالاتی که به روشنفکران روسیه می پرداخت، سعی در بی اعتبار کردن سنّت های دمکراتیک انقلابی در جنبش رهایی بخش خلق روسیه نظیر آنچه بیلینسکی، چرنیشوسکی، دوبرولیوبوف، پیسارف پایه گذاری کردند، می نمودند. آنها جنبش انقلابی ۱۹۰۵ را به سُخره می گرفتند و از دولت تزاری از بابت نجات بورژوازی از “خشم مردم به کمک سرنیزه و زندان” تشکر می کردند. لنین در مقاله ای به نام “درباره ی وخی” یک تجزیه و تحلیل انتقادی به انضمام یک داوری سیاسی در مورد نشریه ی کادت های صد-سیاه نوشت. رجوع شود به کلیات آثار لنین به زبان روسی، چاپ چهارم، جلد ۱۶، ص. ۱۰۶ تا ۱۱۴٫
  • اشتباه بلوسف نماینده ی مجلس دوما این بود که در بحث بودجه ی شورای کلیسا در جلسه ی سوم دوما در تاریخ ۲۲ مارس (۴ آوریل) ۱۹۰۸ پیشنهادی مبنی بر خروج موضوع از دستور کار جلسه ارائه کرد و بدین ترتیب، دین را به عنوان “امر خصوصی هر فرد” به رسمیّت شناخت. ضعف این فورمول در سرمقاله ی نشریه ی پرولتاری شماره ی ۲۸، مورخ ۲ (۱۵) آوریل ۱۹۰۸ مورد انتقاد قرار گرفته است.