دنباله روی از دموکراسی بورژوائی!

(سرنوشت چپ غیر علمی و غیر کارگری شکست است)

گرچه بارها درمورد نقش و عمل کرد دموکراسی بورژوائی نوشته و نقدی هم ازجانب نیروهای چپ مدافع کارگران نشنیده ام، لذا باردیگر مجبور به تکرار این واقعیت عینی هستم که پلورالیسم سیاسی پذیرفته شده از جانب این نیروها که صدها بار شاهدبوده و هستند  که درحاکمیت مناسبات سرمایه داری، ایجاد احزاب مختلف مدافع جوامع بورژوازی حاکم هیچ ارتباطی جز درحد پیدا کردن حیله خدمت به حفظ حاکمیت بورژوائی، در مورد احترام گذاشتن به نظرات مختلف در عرصه سیاسی  و درخدمت بقای این نظام ندارد. و همه شاهدند که کمتر کشور سرمایه داری را می توان یافت با رای بیش از ۵۱% رای دهنده گان که طبق آخرین انتخابات پارلمانی و با شرکت احزاب مختلف در آمریکا، فرانسه، ایران  با کمتر از ۳۰% رای دهنده گان موافق در راس قدرت دولتی نشستند!

سئوال اول این است: آیا احزاب مختلف موجود – به جز حزب کمونیست انقلابی اپوزیسیون درهرکشور که هنوز هم در بسیاری از آنها غیرقانونی هستند – طی ۲۰۰ سال اخیرتغییری در به زیرعلامت سئوال بردن نظام سرمایه داری انجام داده اند؟ و اگر نه حقانیت این احزاب را می توان به وجود کدام دموکراسی، در احترام به عقاید و نظرات مخالف توجیه کرد؟ درحالی که این احزاب  کاری جز خدمت به امر بقای مناسبات مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله و حفظ استثمار و ستم طبقاتی نظام سرمایه داری، نکرده و نمی کنند؟ و بالاخره این دنباله روی از روش محیلانه ی سرمایه داری حاکم با دست کاری دموکراتیک بودن این کشورها، چیزی جز خدمت به ماهیت طبقاتی این دموکراسی، منوط به حاکمیت هر طبقه ای اعم ازفئودال، سرمایه دار نمی تواند باشد. کپی برداری از این روش توسط نیروهای چپ حتا در حاکمیت طبقه کارگر در جامعه سوسیالیستی و فراموش کردن ادامه مبارزه طبقاتی در این جوامع علیه بقایای نظام سرمایه داری پشت پا زدن به آموزشهای پرولتری نمی باشد؟

سئوال دوم این است: آیا تحلیل طبقاتی از جوامع و براندازی حاکمیت نظامهای غیر پرولتری جز از طریق ایجاد حزب کمونیست انقلابی در هر کشور و ایجاد انترناسیونال کارگری در خدمت تمرکز نظری و عملی دادن طبقه کارگر در سطح جهان که توسط تئوری کمونیسم علمی نشان داده شده است، غیر ضروری و غیر پیاده کردن شده است؟ اگر آری کدام تجربه مبارزاتی بیش از ۲۰۰ ساله ی طبقه کارگر مُهر تاییدی بر این ادعاها می زند که گذار به جامعه ی سوسیالیستی و بقای آن صورت گرفته و به این اعتبار چنین ادعائی از منشاء تفکر غیر ماتریالیستی – دیالکتیکی عملی روی داده شده ناشی نمی شود؟ و بالاخره اگر رهنمود مانیفست حزب کمونیست را در ۱۷۰ سال پیش با برافراشته کردن پرچم “پرولتاریای تمام کشورها متحدشوید!” قبول ندارید، و از تلاش در ایجاد انترناسیونالیسم پرولتری دور مانده اید چرای آن را به عیان بیان نمائید تامعلوم شود رهنمود کمونیسم علمی را کنارگذاشته اید.

سئوال سوم این است: آیا قبول دارید که جامعه سوسیالیستی فاز اول گذار به جامعه ی بی طبقه جامعه ی جهانی کمونیستی است و به علت در از بین بردن تمایزات مختلف طبقاتی و به خصوص ازخودبیگانگی بوجود آمده، بقای نیروهای طبقاتی غیر پرولتری و منافع گروهی و فردی و نیروی عادت باید در جوامع سوسیالیستی برقرار مانده و دفاع ازمنافع کل بشریت  با پرچم دموکراسی مافوق طبقاتی ضد ازبین بردن تمایزات طبقاتی گذشته در جهت از بین بردن نظام طبقاتی نیست؟ این دورنمائی است که در تحقق آنها باید بعداز برقراری سوسیالیسم حتا با شروع دوران گذار از سرمایه داری به مورد اجرا گذاشته شود؟ آیا قبول دارید که با پیروزی انقلاب پرولتری و کسب قدرت توسط طبقه کارگر، طبقات غیر پرولتری اعم از بورژوائی، خرده بورژوائی و حتا دارنده گان افکار فئودالی یک روزه از بین نمی روند و مبارزه طبقاتی طبقه کارگر در ازبین بردن مالکیت طبقاتی و نفوذ نظری و عملی خودخواهانه ی این طبقات باید ادامه یابد؟ و همه دیده اند که درکشورهائی که طبقه کارگر قدرت را به دست گرفت بعداز مبارزات عدم توازون قوا بین پرولتاریا و نظام سرمایه داری، قدرت سیاسی کارگری به زیر کشیده شد، نظام سرمایه داری در آن کشورها برقرارگردید و نشان نداد که دیکتاتوری پرولتاریا مبارزه ای مرگ و زندگی در حفظ اصول حرکت پیشروی جامعه ی سوسیالیستی می باشد؟ و بالاخره در تمام جوامع طبقاتی، حاکمیت یک طبقه جز برای اعمال دیکتاتوری درتحقق خواستهای آن طبقه در تاریخ چند هزارساله همیشه موجود بوده و با کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر در ازبین بردن مناسبات سرمایه داری و خرده بورژائی، مجبور به اعمال دیکتاتوری طبقاتی خویش در مورد نابود کردن این مناسبات ارتجاعی اقلیت طبقات استثمارگر و ستمگر نباید باشد که اینان در برگشت به قدرت از دست داده شان، سرسختانه تلاش و تدارک می بینند؟ اگر قبول دارید که طبقه کارگر با مسلح شدن به تئوری کمونیسم علمی – علمی که هزار تفسیر گوناگون از اوضاع هم ندارد –  و با خرد جمعی در تصمیم گیری آگاهانه از مسائل مختلف براساس روش علمی مرکزیت – دموکراتیک صورت می دهد و همیشه حق تغییرنظرات درصورت اشتباه بودن موجود است، چرا حل این مسائل را از این روش پیشرفته و عالیترین دمکراسی پرولتری نباید استفاده نمود که مُهر اکثریت عظیمی از جامعه سوسیالیستی را باخود دارد؟

سئوال چهارم این است: آیا به پراتیک ۴۰ ساله ی اخیر نیروهای چپ فرقه گرا، تحلیل و برخوردی دیالکتیکی دارید یا غرق در ستایش ضرورت موجودیت آنها هستید؟ آیا وجود این همه تشتت نظری بین نیروهائی با نام حزب کمونیست و غیره داشتن، گشایشی در پیشبرد مبارزات طبقه ی کارگر ایجاد کرده و یا حتا آن طبقه را هم این تشکلها به فرقه گرائی نکشانده اند؟ کدام درک ماتریالیستی – دیالکتیکی برخی از این “سوسیالیستها” را به آنجا رسانده که با وجود این همه تفرقه و برخورد سکتاریستی نسبت به هم، این نیروهای چپ فردا روزی را تبلیغ می کنند که در صورت محال افتادن قدرت سیاسی به دست آنها جنگ دربین آنها در سطح من اولین، من بهترین، من مبارزترین، من…، من…، و غیره جنگ ۷۲ ملت را به راه نخواهند انداخت؟ آیا حق دارم که شما را به عدول از تئوری کمونیسم علمی و سرخم کردن در تجدیدنظرآن به شیوه ای پست مدرنی، بدانم. شما می دانید که تجدیدنظر طلبی از نظر تاریخی همیشه به فلج کردن توان پرولتاریا منجر شده، رویزیونیستهای کهن و مدرن در راس قدرت به کارگران به سطح سوسیال – امپریالیستی کشانده و آن چه که اکنون در عدول از اصول کمونیسم علمی جریان می یابد به رزم متحد نظری، عملی و تصمیم گیری قاطع و متحد – صدمات بسیار سخت تری می زند.

به این اعتبار کارگران ایران نه تنها در وفاداری به تجربه بیش از ۲۰۰ ساله ی کارگران جهان با دردست داشتن تئوری کمونیسم علمی خودشان و برای آزمودن آن گروههائی که خود را مدافع طبقه کارگر معرفی می کنند دل به سخنان پرمغز  کارگر جان باخته ای نظیر شاهرخ زمانی خواهندبست که تاکید را بر وحدت طبقه کارگر در ایجاد تشکلهای مطالباتی سراسری و ایجاد حزب کمونیست درایران گذاشته، و اعتماد خواهندکرد. زیرا این رفیق خواست های طبقاتی عمیق طبقه کارگر را بیان داشته و نمونه های ورشکسته ی موجود کنونی تشکلهای چپ، که حاضر به اجرای تجارب خونین طبقه کارگر نبوده و به دنبال روشهای مافوق طبقاتی بورژوائی افتاده اند، جواب نفی خواهند داد که حاضر به تمکین به اصول کمونیسم علمی نیستند. چنین موضع غیر اصولی این تشکلها جز خیانت به جنبش انقلابی طبقه کارگر نتیجه ای به بار نخواهند آورد.

بی توجهی به دادن جواب به این سئوالها و عدم پیش بردن مبارزه ایدئولوژیک سالم نتیجه ای جزتسلیم به وضع موجود تحمیلی نظام سرمایه داری امپریالیستی نمی باشد. کارگران کمونیست به مبارزه ای قاطع علیه اخلالهای دیدگاههای غیر پرولتری در میان کارگران ساکت نخواهند نشست.

ک.ابراهیم – ۱۱ بهمن ۱۳۹۶(۳۱ ژانویه ۲۰۱۸)