فرصت ها و سازماندهی کارگری

بحران اجتماعی که سر تا پای جامعه را فرا گرفته و هر روز تشدید می شود همراه است با سردرگمی بیشتر رژیم از یک طرف و رشد اعتراضات اجتماعی از طرف دیگر . اکثر قریب به اتفاق نه تنها اپوزیسیون بورژوائی بلکه جناح هایی از رژیم هم به این نتیجه رسیده است که رژیم فرصت های زیادی را از دست داده است و بقول معروف کار از کار گذشته است.اینکه رژیم جمهوری اسلامی از روز اول به قدرت رسیدنش در حال تقابل با نیروهای مخالف اعم از سرنگونی طلب، بازماندگان سلطنت ، مجاهدین ، کمونیست ها و بخشا نیروهای مخالف داخل رژیم بوده است بر هر کسی معلوم است. این تقابل و سرکوب زمانی می توانست موفق عمل کند که نیروهای داخلی رژیم متحد و یکپارچه عمل کند .اما آن دوران که رژیم نام ” دوران طلائی امام ” را بر آن گذاشته اند دیگر به سر آمده است و رژیم بطور ضعیف و درمانده شده است در حالیکه بنییه نظامی و بوروکراسی دولتی بشدت رشد کرده است .

مسئله مهمتر اینکه در طی حاکمیت رژیم اسلامی طبقه کارگر ایران به لحاظ کمی و کیفی رشد چشمگیری داشته است.ما در سال ۵۶ -۵۷ دارای یک طبقه کارگر چند میلیونی با کل جمعیت حدود ۳۲ میلیون نفر بودیم که هنوز اکثریت جمعیت را تشکیل نمی داد در حالیکه در سال ۱۳۹۲ ما دارای یک طبقه کارگر ۱۵ میلیون نفری هستیم که با احتساب ۷۵ میلیون نفر جمعیت ایران یک پنجم آنرا تشکیل می دهد . این آمار تقریبی نشان می دهد که ترکیب طبقاتی در ایران به نفع رشد طبقه کارگر و فروپاشی نظام های ماقبل سرمایه داری بوده است.

اگرکسانی از قبل درآمد کارگران زندگی می کنند مانند خانواده ها و پدر و مادر ها هم به آن اضافه کنیم ،آمارها نسبت به کل جمعیت بسیار فرا تر است. تاثیر این رشد طبقاتی باعث رشد شدید افزایش سرمایه در دست سرمایه داران و فربه شدن آنها و نیز فقیرتر شدن تولیدکنندگان نعم مادی شده است. تشدید اختلاف طبقاتی باعث رشد تشنج های سیاسی و رشد گرایشات عدالت طلبانه و آزادیخواهانه در بین کلیه مردم جامعه شده است.گذشته از آن تعداد ثروتمندان در ایران هر چه می گذرد کمتر و مقدار ثروت شان بیشتر شده است.ناشی از سرکو ب های دائم رژیم های شاهنشاهی و اسلامی علیه جنبش های مترقی و مستقل و بویژه جنبش کمونیستی کارگری. سنت حضورسازمان های پرقدرت اجتماعی  نهادینه نشده است و فقط در زمان هایی که رژیم های مرتجع ضعیف شده اند و قادر به سرکوب تام و تمام نشده اند ،احزاب ،  گروهها و سازمان مستقل اجتماعی توانسته اند سربلند کنند.که بعد از تحکیم مجدد رژیم های سرمایه داری زیر سرکوب و انهدام قرار گرفته اند.

این روند در چند ساله گذشته در حال تغییر است.آنهم به دو دلیل گفته شده یعنی تغییر ترکیب طبقاتی در ایران و تحرکات جنبش کارگری علیه رژیم جمهوری اسلامی.سرکوب شوراهای کارگری و تشکلات در اوایل به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی از یک طرف به تحکیم رژیم تازه به قدرت رسیده و از طرف دیگر تجربه گران بهائی بود که جنبش کارگری در دهه های بعد از آن تا دوره اخیر استفاده های نسبتا درستی کرده است.نتایج عملی آن امروزه در اعتصابات و تحصنات و اعتراضات کارگری و پیگیری و ادامه کاری آن مشخص می شود.

در چهار دهه اخیر هنوز سرکوب شوراها تمام نشده بود که تحت عنوان جنگ با سازماندهی کمیته های حفاظت و شوراهای اسلامی.نیروهای امنیتی را به درون کارخانه ها گسیل کردند.اما هنوز آخرین ماههای جنگ ایران وعراق جریان داشت که اعتصابات کوچک و بزرگ در کارخانه ها شروع شد.ادامه آنها حتی با سرکوب و کشتن کارگران خاتون آباد هم  خاتمه پیدا نکرد.شکست سیاست های پی در پی رژیم و احزاب و نیروهای طبقاتی از اصلاح طلبان درون و بیرون حکومت تا مجاهدین و سلطنت طلبان نگاه های مبارزاتی را بسوی جنبش کارگری و کمونیستی برگردانده است. این هم بعلت تاثیر طولانی جنبش کمونیستی در جامعه ایران است. با تمام این نکات مثبت هنوز جنبش کارگری – کمونیستی نتوانسته است که مهر خود را بر کل جنبش آزادیخواهای و عدالت طلبی در ایران بکوبد. جنبش دیماه و نیروهای شرکت کننده در آن نشان ازهمین ضعفی است که بدون شک بایستی به آن فایق آمد. درست قدرت جنبش دیماه در این است با تمام  دوری کمونیست ها از توده ها ،با تمام اینکه اکثرا در نفی یکدیگرند و در وجود اختلافات میان خود برای حفظ فرقه هایشان غلو می کنند توانست پرچم هیچ بودگان را بر افراشته نگه دارد و درست بموقع خود را جمع کند و به شیوه هائی دیگر به مبارزه ادامه دهد

بصورت عینی موقعیت های بسیار خوبی برای جنبش کارگری در این اوضاع بوجود آمده است که بتواند ناشی از ضعف اجتماعی رژیم موقعیت خود را در سازماندهی و پیوند با بخش های مختلف طبقه و جنبش های اجتماعی دیگر تحکیم کرده و حمایت های اجتماعی قدرتمندی کسب کند.البته گفتن این جملات با کار عملی برای آن فاصله زیادی دارد و احتیاج به از خود گذشتگی و پشتکار و عشق عمیق به طبقه و زحمتکشان جامعه دارد.برای ما در این موضوع دیگر نقش سرکوب ،اولیه نیست بلکه سیاست و برنامه ریزی درست نقش اساسی را ایفاء می نماید.فعالین کارگری و رفقای کمونیست بایستی در عین هوشیاری نسبت به جاسوسان و خبرچینان رژیم اما تمرکز خود را بر سیاست سازماندهی و پیوندهای طبقاتی بگذارند.بعلت اینکه طبقه کارگر در ایران عموما جوان و دارای سواد متوسطه است. ضروری است که کمیته های سازمانده حتما از نیروهای جوان برای حفظ انرژی و هماهنگی عمل و تجربه استفاده درستی بنمایند.

مسئله مهم هم در اعتصابات و فعالیت های کارگری حق داشتن ، سود جستن و اندازه نگاه داشتن است. به این مفهوم که در هر حرکت و فعالیت اجتماعی بطور مثال اعتصاب ، بایستی این موضوع دقیقا مورد بررسی قرار گیرد که حداکثر و حداقل هدف ها کدام است و در چه موقع اعتصاب بایستی پایان پذیرد و یا به تهاجم بیشتر بپردازد.در سازماندهی حتما سانترالیسم دموکراتیک بایستی مورد مداقه دقیق قرار گرفته و بطور صحیح آنرا جلو برد.این نادرست است که بخاطر عدم نظرات یکسان نحوه برخورد متحدانه آنرا در نظر نگرفت و به جدائی دست زد. این نه تنها می تواند خواست دشمنان را برای درهم شکستن نیروی مبارز آسانتر کند.بلکه جدائی ها اعتماد عمومی جامعه را از بین می برد.و به گریش انفرادی دامن می زند. جنبش کارگری در ایران در حال رشد است.فقط آن دسته  از کمونیست ها و فعالینی که بطور دقیق و توانمند بتوانند مختصات  مشخصات آنرا با کار عملی و سازماندهی در آمیزند می توانند نقش تاریخی خود را در آن ایفاء کنند.

ع.غ