رواج عدول ازاصول کمونیسم علمی درمیان نیروهای چپ مدعی کمونیست بودن!(۱)

طی بررسیهائی که درگذشته درمورد بروز رویزیونیسم پست مدرن انجام شد مواضع متعددی از قبیل پلورالیسم سیاسی و تشکیلاتی کمونیستها، نفی انقلاب کارگری درقالب انقلاب انسانی، نفی دیکتاتوری پرولتاریا پس از کسب قدرت سیاسی توسط کارگران، دامن زدن به فرقه گرائی و آنارشیسم تشکیلاتی، کم بها دادن به مبارزه ی طبقاتی کارگران، دل بستگی به دموکراسی مافوق طبقاتی به جای کاربرد دفاع از دموکراسی پرولتری و افتادن به دفاع از رفراندوم حتا تحت هدایت نیروهای غیرپرولتری، دموکراسی مشارکتی و غیره مورد نقد قرارگرفت.

اما این گونه انحرافات در شرایطی که هنوزجنبش کمونیستی متشکل متکی به پیشروان طبقه کارگر و صاحب اتوریته درمیان کارگران و توده های زحمت کش به وجود نیامده، بازار نظرات التقاطی دیگری نیز در تداوم تاکید روی بی گانه گی نسبت به اصول کمونیسم علمی نشان می دهد که تشتت نظری و عملی در برابر تعهد و به کارگیری نظرات درست انقلابی پرولتاریا، نقش مخربی در پراکنده بودن کمونیستها بازی می کنند.

بدین ترتیب، به کارگیری دیالکتیک انقلابی، در برابر جمله پردازیهای بدون پشتوانه ی تحلیلی که امروز رایج شده اند، پی گیری مجدانه ای را ایجاب نموده و رفقای وفادار به اصول کمونیسم علمی در مقابله با این “نوآوریها” باید به جدال برخاسته و صفوف خود را از نظر ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی مستحکم نموده و مانع از این اخلال گریهای غیرپرولتری شوند.

فرار به جلو با سردرگمی:

به عنوان نمونه رفقای رهبری “حزب کمونیست ایران(مارکسیست – لنینیست – مائوئیست)” می نویسند: “مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی ایران” «بدیل انقلاب کمونیستی را به عنوان پاسخی به چالش عصرکنونی و درخدمت به تحقق کمونیسم در جهان پیش می گذارد».(حقیقت – بهمن ۱۳۹۶) و در تدقیق این مانیفست مدعی می شوند: ” عصرما عصر انقلاب کمونیستی است، عصر گذار جامعه بشری به ورای جامعه چندهزارساله ی طبقاتی، عصر سازمان دادن اجتماع بشر براساس محو تمایزات طبقاتی”. ” ما مسئوولیت انقلاب کمونیستی و استقرار یک دولت سوسیالیستی در ایران را بردوش گرفته ایم”.

“ایجاد جامعه کمونیستی درجهان نه تنها ضروری و مطلوب بلکه امکان پذیر است”(دریافت از دانش علم کمونیسم – همانجا)

برای هرکمونیستی که جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی را محکم به دست گرفته باشد و در جوامع کنونی طبقاتی درتوضیح تضادهای موجود بین طبقات به بررسی حرکت تضادهای مختلف ارتباط و درگیری این تضادها طبق قانون وحدت اضداد باید بپردازد. اما برخی تضاد موجود در حرکت هر پدیده ساده جامعه ی بشری به سنتز گرائی به قانون حرکت دیالکتیکی پدیده های مرکب اجتماعی طبقاتی ارتقاء می دهند. اینان به جای تاکید روی انقلاب پرولتری، درشرایط کنونی که نظام سرمایه داری برجهان غالب است  عصر انقلاب کمونیستی را پیش کشیده و از استقراردولت سوسیالیستی دفاع می کنند. چنین دیدی یا انقلاب سوسیالیستی را انقلاب کمونیستی می شناسند و یا با بیان استقرار سوسیالیسم بدون روشن کردن این که با چه نیروئی جز “بردوش گرفتن” خودشان، موضع شان را تبلیغ می کنند.

در برخورد به این نظرات التقاطی اجبارا با آوردن نظراتی از مارکس و انگلس و لنین و مائو، دور شدن این رفقا را از تعهدشان به نام مارکسیست – لنینیست – مائوئیست بودن، نشان دهیم.

ازنظر تاریخی، لنین و مائو در شرایطی که روابط فئودالی – امپریالیستی در روسیه و نیمه مستعمره – نیمه فئودالی درچین، نقش مهمی درسطح حاکمیت دولتی داشتند، به جای گفتن این که عصرکنونی عصرانقلاب سوسیالیستی است، و یا طرح انقلاب کارگری، روی دیکتاتوری انقلابی بورژوا – دموکراتیک کارگران و دهقانان تحت رهبری طبقه کارگر تا فوریه ۱۹۱۷ در روسیه و تا اکتبر ۱۹۴۹در چین برای فراهم نمودن شرایط گذار به انقلاب سوسیالیستی و سپس تاکید روی گذار به مرحله ی بالاترسوسیالیستی گذاشتند و از فرار به جلو امتناع کردند و دچار ماجراجوئی نگشتند. زیرا طبق رهنمود “مانیفست حزب کمونیست” مارکس و انگلس، در تحقق نظام سوسیالیستی پس از کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگرتحت رهبری حزب کمونیست، سلب مالکیت خصوصی از وسایل تولید و مبادله، ازبین بردن استثمار و ستم متکی بر تمایزات طبقاتی گوناگون ضد آزادی اعمال شده بر اکثریت طبقات کارگر و زحمت کش به دست قشر کوچک اقلیت طبقات حاکم، درپیشروی تکامل این جامعه قرار گرفت.

به این اعتبار، روی ادامه مبارزه طبقاتی در از بین بردن نفوذ بقایای بازمانده گان این نظام و آداب و سنن و عادتهای ارتجاعی جان سخت باقی مانده از گذشته درمیان توده ها، نه تنها دریک کشور بلکه درکشورهای جهان و تبدیل نظام سوسیالیستی به نظام غالب براین کشورها به طوراجتناب ناپذیری تاکید ورزیدند. این پیروزیها، زمینه و شرایط را برای ازبین بردن بقایای کلیه ی طبقات، دموکراسی طبقاتی، دولت طبقاتی و تبدیل آنها به جهان بدون طبقه آماده ساخته و دولت به اداره کننده ی امور کشور و اداره هرده به دست توده های مردم از نوع کمون و غیره بدون طبقات متخاصم  گذار به فاز بالای کمونیسم فراهم خواهدشد.

مارکس وانگلس در ماده اول مقررات اتحادیه کمونیستها(۱۸۴۸) نوشتند: “هدف اتحادیه عبارت است از سرنگونی بورژوازی، حاکمیت پرولتاریا، الغای جامعه بورژوازی کهن که بر آنتاگونیسم طبقاتی استوار است و بنیان نهادن جامعه ای نوین عاری از طبقات و مالکیت خصوصی”.

بدین ترتیب، این آموزگاران پرولتاریا و کمونیستها نه تنها راه پیشروی مبارزات طبقاتی را نشان دادند، بلکه در نقد برنامه گوتا، درمقابله با نظرات نادرست لاسالیها، به تدقیق این هدف پرولتاریا پرداختند.

مارکس در برنامه گوتا(۱۸۷۵) نوشت: “بین جامعه ی سرمایه داری و جامعه ی کمونیستی دوران گذار انقلابی اولی به دومی قرار دارد، منطبق با این دوران، یک گذار سیاسی نیز وجود دارد که دولت آن چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا نمی تواند باشد”.

لنین در کتاب دولت و انقلاب(اوت ۱۹۱۷) نوشت: “آموزش مارکس درباره دولت: دیکتاتوری یک طبقه نه تنها برای هرگونه جامعه طبقاتی به طور اعم و نه تنها برای پرولتاریا که بورژوازی را سرنگون ساخته باشد، بلکه یک دوران تاریخی کامل یعنی دوران میان سرمایه داری و استقرار «جامعه فارغ از طبقات» یعنی کمونیسم نیز ضرورت خواهد بود”.

مائو در کتاب درباره تضاد(اوت ۱۹۳۷) نوشت: ” چرا انقلاب بورژوا – دموکرتیک فوریه ۱۹۱۷ روسیه مستقیما به انقلاب پرولتاریائی – سوسیالیستی اکتبر همان سال پیوست، ولی انقلاب بورژوائی فرانسه مستقیما به انقلاب سوسیالیستی نیانجامید… یگانه علت شرایط مشخص وقت است. چنان چه شرایط معین لازم فراهم باشد، در پروسه تکامل یک شیئی یا پدیده تضادهای معینی پدید می آیند و به علاوه اضداد موجود دراین تضادها به هم وابسته و به یکدیگر بدل می شوند. درغیراین صورت هیچیک از اینها ممکن نمی گردید”.

بنابراین نوشتن “عصرما، عصر انقلاب کمونیستی است”، فرار به جلو کاملا ذهنی و ضد جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیکی و ازنوع لاسالی است که نظرات مارکس و انگلس و لنین و مائو با روشنی تمام، انقلابهای پرولتری عصر خود را بیان کردند. این رفقا ممکن است بگویند از “جمهوری سوسیالیستی نوین ایران” هم صحبت کرده ایم، اما این روش کار “هم به نعل و هم به میخ زدن” به کارگیری یک جانبه نا پیگیر از دیالکتیک ماتریالیستی است که شما از یک سو قصد “نوآوری” نادرستی دارید که “عصرکنونی عصر انقلاب کمونیستی است” و از سوی دیگر به علت دچارشدن به تناقض اثباتی علمی، که تکلیف سوسیالیسم چه می شود، ضمن حفظ این ادعای ناممکن صرف نظر از این که گذار به کمونیسم از سوسیالیسم (به مثابه فاز اول کمونیسم)، از طریق انقلاب صورت نمی گیرد زیرا درآن گذار طبقات متخاصم دربرابر هم قرار ندارند – پس طرح “عصرانقلاب کمونیستی” تنها چیز غیرممکنی جز گرم نگه داشتن “تنوری سازی” بی مصرف ندارد که شما تا بدان حد به خود می بالید و ادعایتان تا بدان حد پیش می رود که خود را قهرمانانی معرفی کنید که می نویسید: ” مسئوولیت انقلاب کمونیستی و استقرار یک دولت سوسیالیستی در ایران را بر دوش گرفته ایم”!

شما مسئولیتی کاملا خیال بافانه نسبت به خود ساخته و پرداخته اید! درحالی که  انجام انقلاب سوسیالیستی و استقرار دولت سوسیالیستی اساسا برعهده انقلاب پرولتاریائی است و نه شما! و اگر حزب کمونیستی درایران که پیوند فشرده با طبقه ی کارگر داشته و مدبرانه مبارزات تاکتیکی و روزمره طبقه کارگر و توده های زحمت کش را به درستی هدایت نماید و مورد احترام و پذیرش اتوریته ی این حزب درمیان توده ها باشد، امر رهبری انقلاب پرولتری را می تواند کسب کند. آیا شما به این درجه از نفوذ و احترام و اتوریته در میان طبقه کارگر و توده های زحمت کش دست یافته اید که مسئوولیت انقلاب ناشدنی کمونیستی را بر دوش بگیرید؟

عدول از جهان بینی کمونیسم علمی

دراین “مانیفست” شما “دانش علم کمونیسم” را مطرح ساخته اید. اگر به این علم وفادار باشید، کیفیت علم درآن است که چه در زمینه ی شناخت از حرکت مادی طبیعت و چه در اجتماع، با بالا رفتن درک بشر و تدقیق و توسعه علم در این حرکتها ادامه می یابد. علم مبارزه طبقاتی طبقه کارگر، هزار چهره نیست. مشخصا درجوامع بشری، جهان بینی ماتریالیستی – دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی بروجود طبقات، مبارزه طبقاتی، شناخت به سطح علم رسیده، و با تداوم پراتیک این مبارزات، همه جانبه تر شده و به این اعتبارعلم مبارزه ی طبقاتی تبدیل به گنجینه ای شده است که درحال گسترش می باشد. به همین علت انگلس در سال ۱۸۴۷ کمونیسم را “علم شرایط رهائی، طبقه کارگر” توضیح داد و لنین نیز درجریان تلفیق کمونیسم علمی با شرایط مشخص در روسیه و جهان، روی “تکامل این علم”  پای فشرد.

براین اساس، ۱۰ سال پیش، درنقد فرمول بندیهای موجود تئوری علمی طبقه کارگر به صورت: مارکسیسم، لنینیسم، مائوئیسم، باهیئت نماینده شما به مذاکره نشستیم. در شرایطی که خوجه ایسم، و چارومازومداریسم، گونزالیسم، پراچاندیسم( ازجانب تشکلهای مدافع مائوئیسم) و آواکیانیسم نیز درحال عملا حاضرطرح شما نیز در”مانیفست تان”،  نتیجه ای جز بروز سکتاریسم در معیار تشخیص تئوری کمونیسم علمی در جنبش جهانی کمونیستی به بار نیاورده اید.

در این مذاکره مطرح کردیم برای پایان دادن به این ایسم تراشیها و بالابردن درکمان از علم کمونیسم این مکتب سازیها را باید کنارگذاشت. پایه های اساسی علمی اول مکتب جدید کمونیسم توسط مارکس و انگلس ریخته شد. اما در هدایت پراتیک انقلابی غنی طبقه کارگر در روسیه و در چین، که در دوانقلاب عظیم انقلاب کارگری با جمع بندیهای همه جانبه ی لنین و مائو به ثمر رسانده شدند و چگونگی ساختمان سوسیالیسم و پیشبرد امر انقلاب جهانی پرولتاریائی ارائه شد، علم کمونیسم تکامل یافت. این رفقا توافق کردند تا درعرض ۳ ماه آینده نظرشان را به حزب ما ارائه بدهند و با گذشت بیش از ۱۰ سال نقدی از جانب آنها به پیشنهاد ما در ازجمله “نادرست بودن” کنارگذاشتن ایسمها و به کار گیری تئوری کمونیسم علمی دریافت نکردیم. از این طریق است که بنابه دیدگاههای ما کمونیستها در وفاداری به علمی بودن این تئوری، و تکیه به ماتریالیسم دیالکتیکی، پدیده ها را بررسی کرده و به شناخت تعقلی و نهایتا علمی می رسند.

شما رفقا اصرار داشتید که بدون پذیرش مائوئیسم، بیان توافق با اندیشه مائو مطرح شده ی ما ناقص و نارسا است. در حالی که ما می گفتیم نظرات انقلابی و علمی مائو را در تکامل این تئوری قبول داریم. درک ما با ایسم گذاری نظرات مائو تغییری کیفی در درک این نظرات ایجاد نمی کند. پس حالا مجددا نوبت ما در برخورد به ناپیگیریهای شما است که از شما سئوال کنیم آیا مارکسیسم – لنینیسم – مائوئیسم را قبول دارید؟ و اگر جواب مثبت دهید چرا آنچه که در مورد انقلاب کارگری، استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و ساختمان سوسیالیسم در پرتو دیالکتیک ماتریالیستی و حزب شما  با توسل به سروته دیدن علم کمونیسم و هم ایسمها، از “عصرانقلاب کمونیستی” ناممکن درتبلیغاتتان دفاع می کنید و ضربه به جهان بینی و روند مبارزه طبقاتی می زنید؟ تا کجا مایل به التقاط گری در علم کمونیسم و یا درحد ایسم گذاریهای این تئوری هستید؟ کدام یک ازنام گذاری این تئوری را قبول دارید؟

تحریف اصل اساسی دیالکتیک با توسل به سنتز تراشی

موقعی که مارکس و انگلس قانون تضاد ذاتی اشیاء و پدیده ها را در مطالعه پروسه اجتماعی – تاریخی به کار بستند، تضاد بین نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، تضاد بین طبقات استثمار کننده و طبقات استثمار شونده و تضاد بین زیربنای اقتصادی و رو بنا(سیاست، ایدئولوژی و غیره) را که از دو تضاد فوق منتج می شود، پیدا نمودند و دریافتند که چگونه این تضادها درجوامع طبقاتی گوناگون ناگزیر منجر به انقلابات اجتماعی مختلف می گردد”.(به نقل از درباره تضاد – مائو)

انگلس می گوید: “حرکت خود تضاد است”(آنتی دورینگ – فصل ۱۲ در مورد کمیت و کیفیت).

لنین می گوید: “دیالکتیک به معنای واقعی کلمه، مطالعه تضاد درخود جوهر اشیاء و پدیده ها است”( یاداشتهای فلسفی).

و مائو می گوید: “قانون تضاد ذاتی اشیاء و پدیده ها، یا قانون وحدت اضداد، اساسی ترین قانون دیالکتیک است”.”قانون اساسی طبیعت و جامعه و از این رو قانون اساسی تفکر است”.(درباره تضاد)

سنتز به مفهوم ترکیب و تجزیه  و نفی درنفی در حقیقت چیزی جز دربیان  تکامل مرگ و زنده گی هر شیئی و پدیده نبوده، بیشتر درمورد پدیده های منفرد طبیعت وجامعه جریان دارد. ولی در مورد تغییرات کیفی ناشی از تضادهای طبقاتی مرکب درجوامع باید با قانونمندیهای وحدت ضدین در درون آن تضادها بررسی شوند.

ولی شما مدعی هستید: “سنتز نوین کمونیسم جهشی تکاملی درعلم کمونیسم: تئوری و پراتیک انقلابهای کمونیستی از زمان مارکس تا کنون توسط باب آواکیان سنتز شده است. جواب عمدتا صحیح آن به انقلابها به ویژه در بنای دولت و ساختمان جامعه سوسیالیستی در روسیه و چین حفظ و جوانب اشتباه آنها نقد شده است”.

بدین ترتیب، هم به نعل و هم به میخ چنان می کوبید که سنتز را از بررسی حرکت پدیده های ساده به ارزیابی  ازحرکتهای بغرنج پدیده های مرکب درجوامع طبقاتی می کشانید. درست مثل آن است که با استفاده از ریاضیات چهارعمل اصلی – جمع، تفریق، ضرب و تقسیم – مدعی شوید که محاسبات سطوح هذلولی –پارابولی  نیز با این ریاضیات ابتدائی ممکن می باشد! که عملا “آواکیانیسم” را پیش می کشید با “جهشی تکاملی”!

ک.ابراهیم – ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ (۶ مارس ۲۰۱۸)

پایان بخش یکم ادامه دارد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *