رواج عدول ازاصول کمونیسم علمی

درمیان نیروهای چپ مدعی کمونیست بودن!(۲)

ولی شما مدعی هستید: “سنتز نوین کمونیسم جهشی تکاملی درعلم کمونیسم: تئوری و پراتیک انقلابهای کمونیستی از زمان مارکس تا کنون توسط باب آواکیان سنتز شده است. جواب عمدتا صحیح آن به انقلابها به ویژه در بنای دولت و ساختمان جامعه سوسیالیستی در روسیه و چین حفظ و جوانب اشتباه آنها نقد شده است”.

بدین ترتیب، هم به نعل و هم به میخ چنان می کوبید که سنتز را از بررسی حرکت پدیده های ساده به ارزیابی  ازحرکتهای بغرنج پدیده های مرکب درجوامع طبقاتی می کشانید. درست مثل آن است که با استفاده از ریاضیات چهارعمل اصلی – جمع، تفریق، ضرب و تقسیم – مدعی شوید که محاسبات سطوح هذلولی –پارابولی  نیز با این ریاضیات ابتدائی ممکن می باشد! که عملا “آواکیانیسم” را پیش می کشید با “جهشی تکاملی”!

رفقا در “سنتز نوین کمونیسم” ادامه داده و می نویسند: ” بنیادی ترین و اساسی ترین جنبه سنتز نوین تکامل و سنتز بیشتر کمونیسم به عنوان رویکرد روش علمی است”.

این یعنی گریز از بررسی تضادهای مرکب به تضادهای درونی در تضادهای ساده و حرکت آن، که ربطی به تضادهای مرکب در یک جامعه ندارد و علم کمونیسم را از کیفیت همه جانبه بودن به سطح یک جانبه گی تنزل می دهید!؟ امری که باعدول از بررسی حرکت تضادهای مبارزه طبقاتی به شامورتی بازیهای سنتزی در نفی دستاوردهای کمونیسم علمی متوسل می شوید زیرا سنتزکردن را “بنیادی ترین و اساسی ترین علم کمونیسم” پیش می نهید!

و در ادامه ی توجیهات سنتز می نویسید: “عناصر مرکزی سنتز نوین کمونیسم علم است و نه ایدئولوژی. تحلیل علمی ماتریالیسم دیالکتیک و یا دیالکتیک ماتریالیستی تاریخ، از جسمیت بخشیدن به پرولتاریا کسب می کند… اما این جایگاه خاص پرولتاریا در ریشه کن کردن نظام طبقاتی به معنای آن نیست که هر فرد یا گروه ازاین طبقه به صرف تحت استثمار بودن «دسترسی ویژه» به حقیقت و «توانائی ویژه» درفهم دینامیک های جامعه و دگرگون کردن آن دارد”.

در این مانیفست رفقا جهان بینی ماتریالیستی – دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی جوامع بشری توسط علم کمونیسم را به سطح ایدئولوژی ایده آلیستی متصل کرده اند؟! هنر این سفسطه ی سنتز بازی شما درسطح مخدوش کردن علم مبارزه طبقاتی پرولتاریا و کشاندن آن به سطح ایدئولوژی ایده آلیستی، به سطح طبقات استثمارگر و ستمگرو برای اثبات ادعای خودتان، با پیش کشیدن بررسی یک فرد پرولتاریا، حکم صادر می کنید؟ به جای گرامی داشتن انقلابی تربودن طبقه کارگر در مقایسه با هر طبقه ی دیگر استثمارگر و ستمگر، به دلیل عاری بودن از منافع خصوصی و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله در استثمارکردن و ستم بر دیگران، این طبقه و آموزش جهان بینی ماتریالیستی – دیالکتیکی و ماتریالیسم تاریخی عناصر آگاه طبقه کارگر، کمتر از هر طبقه دیگر غیرکارگر دچار ایده آلیسم می شود. اما شما استدلال خود را به سطح فردی یک کارگر می کشانید که نهایتا به نفی این کیفیت بالای طبقه کارگرمی رسد. از جمله مُهر ما فوق طبقاتی زدن به حقیقت در برخورد به ارزیابیهای مبارزات طبقاتی در جوامع – درمقایسه بین نظرات عناصرآگاه بورژوازی و خرده بورژوازی به رویدادهای مشخص که توسط حزب کمونیست متشکل ازعناصرآگاه طبقه ی کارگرنیز بیان می شود- شما به ما وراء ماهیت طبقاتی بودن حقیقت در جوامع طبقاتی متوسل می شوید! از جمله امروز دفاع از رفراندوم، دفاع از حق ملل درتعیین سرنوشت خویش، دفاع ازدموکراسی مافوق طبقاتی، طبقاتی ندیدن این گونه موضوعات را بدون درنظرگرفتن این واقعیت که سازماندهی این مسایل تحت رهبری طبقه کارگر یا بورژوازی است به فراموشی سپرده می شوند که معرف همین دیدگاه شما می باشد که  تشخیص طبقاتی بودن حقیقت را درجامعه طبقاتی موجود به زیرعلامت سئوال می برید تا با سنتز تراشی تئوری یک جانبه ی خودتان را محقانه جلوه دهید.

توضیح دیگرتان در مورد “سنتزنوین کمونیسم: همچنین گرایش متافیزیکی مذهب گونه به «اجتناب ناپذیر» دیدن پیروزی انقلاب کمونیستی را نقد می کند…زیرا تنها یکی از جاده هائی است که در مقابل جامعه بشری قرار دارد… درپیش گرفتن این جاده امری «خودبه خودی» نبوده و کاملا به نیروی آگاهانه و تاریخی جهانی وابسته است”.

در این جا نیز بحثی به میان می کشید که هیچ رهنمودی مبارزه جویانه در خدمت به پیروزی انقلاب اجتماعی توسط کمونیسم علمی داده نشده که “خود به خودی” طرح شده باشد. درعین حال، اگرشما ماتریالیسم تاریخی و مبارزات طبقاتی چندهزارساله را قبول داشته باشید، می بینید که در شیوه های تولیدی متفاوت میان مشتی مالکان وسایل تولید و مبادله – برده دار، فئودال و سرمایه دار- به طبقات تحت استثمار و ستم – برده، دهقان، کارگر- در ستیز برای حفظ موقعیت خود موجود بوده و دراین میان رقابت برسر حاکمیت بین خود این مشتی مالک نیز وجود داشته و نهایتا مدافعان شیوه تولید پیش رفته این تاریخ اکنون به جائی رسیده که نظام سرمایه داری غالب بر جهان شده است. بیان این واقعیت و تلاش طبقه کارگر برای کسب قدرت و استقرار سوسیالیسم و ادامه انقلاب تا به آخر وظیفه ای انقلابی و مترقی است برای تحقق آن که تا به امروز جریان داشته است.

اما نقد چنین تلاشی “متافیزیکی مذهب گونه به «اجتناب ناپذیر» دیدن پیروزی انقلاب کمونیستی” را تبلیغ کردن از جانب شما، نتیجه ای جز دل سرد کردن طبقه کارگر و توده های زحمت کش در دست زدن به پیروزی انقلاب و تعمیق آن ندارد و چنین دیدی بر جنبش کمونیستی مسلح به کمونیسم علمی غالب نبوده است. زیرا علم کمونیسم پاسیو نبوده و راه حل ادامه مبارزه تا به آخر را فرموله کرده و شما وظیفه ی دفاع از آن را دارید. چه پیامی در”اجتناب ناپذیرنبودن” از سوسیالیسم و کمونیسم، جز واداده گی دارید و بیان این مطلب از جانب شما چه تکاملی در علم کمونیسم است؟! این به زیر علامت سئوال بردن این آینده، پیامی جز خدمت به تداوم نظام منحط سرمایه داری که  به اوج بربریتش رسیده است، نمی تواند داشته باشد؟ شما کدام تحلیلی را حتا از دید خیرخواهانه انجام داده اید که علت شکست طبقه کارگر و کمونیستها ناشی از اعتقادشان به “اجتناب ناپذیربودن” سوسیالیسم دچارشده و شما  دن کیشوت وار مبارزات ۲۰۰ ساله ی طبقه کارگر و کمونیستها را مورد “نقد” قرار می دهید؟

نظرات دیگری نظیر این که ” نظام سرمایه داری جهان، به نظام امپریالیستی تبدیل شده است. به این معنا توجیه می کنید که، تمام نقاط دنیا توسط نظام امپریالیستی جهان را در یک نظام واحد اقتصادی و سیاسی ادغام کرده و به اشکال مختلف بر همه کشورهای جهان از جمله ایران، تسلط دارد”.

اگر شما معتقد به امپریالیستی شدن نظام سرمایه داری درایران با ورود سرمایه های امپریالیستی هستید، باید دلایل ماهیت امپریالیستی بودن ایران را نه ناشی ازدخالت نظام امپریالیستی جهانی در ایران، بلکه ناشی از رشد نظام سرمایه داری درایران و رسیدن آن به سطح کیفیت امپریالیستی تحلیل کنید که لنین به طور فشرده می نویسد:

” برای امپریالیسم آن چنان تعریفی نمود که متضمن پنج علامت زیرین باشد: ۱) تمرکز تولید و سرمایه که به آن چنان مرحله ی عالی تکامل رسیده که انحصارهائی را که در زندگی اقتصادی نقش قاطعی بازی می کنند به وجود آورده است. ۲) درهم آمیختن سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی و ایجاد الیگارشی مالی براساس این سرمایه مالی. ۳) صدورسرمایه ای که از صدورکالا متمایز است، اهمیت بسیارجدی کسب می کند. ۴) اتحادیه های انحصاری بین المللی سرمایه دارانی که جهان را تقسیم نموده اند پدید می آید و ۵) تقسیم اراضی جهان از طرف بزرگترین دول سرمایه داری به پایان می رسد”. (امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله ی سرمایه داری)

آیا این ادعای شما دایر بر تعیین کننده دانستن عامل خارجی درتضادهای درون کشوری نمی باشد که ضد “مائوئیسم” است که خود را وفادار به آن می دانید؟

شما به علاوه معتقد به سنتز سازی می نویسید: ” رقابت قوه محرکه عمده در توسعه اقتصادی سرمایه داری است. همین رقابت، قوه محرکه ای برای پیشرفتهای شگفت انگیز انسان در فن آوری است که به نوبه خود موجب رونق اقتصاد سرمایه داری در حیطه ای و تامدتی می شود”.

اما لنین می نویسد(۱۹۱۷): ” رشد عظیم صنایع و پروسه فوق العاده سریع تمرکز تولید در بنگاههای بزرگی که دائما درحال توسعه است یکی از شاخص ترین خصوصیات سرمایه داری است”.(همانجا). ” گزارش کمیسیون دولتی آمریکا در باره ی تراستها مشعر برآن است که «برتری آنها بر رقبای خود مبتنی بر عظمت بنگاهها و تکنیک عالی آنها است”. “سرمایه داری در مرحله ی امپریالیستی خود به جامعترین وضعی به تولید کاملا جنبه ی اجتماعی می دهد و سرمایه داران را علی رغم اراده و شعورشان به یک نوع نظام اجتماعی نوینی می کشاند که عبارت است از مرحله ی انتقال از آزادی کامل رقابت به اجتماعی شدن کامل تولید جنبه ی اجتماعی به خود می گیرد»”. ” اگر این مطلب را با زبان بشری بیان نمائیم چنین می شود: تکامل سرمایه دار به حدی رسیده است که با آن که تولید کالائی کمافی السابق «حکمفرماست» به مثابه پایه ی تمام اقتصاد به شمار می رود”.(همانجا)

بنابراین، “قوه محرکه ی” عمده توسعه اقتصادی نه رقابت بلکه تولید کالائی است، و به خاطر هرچه بیشتر تولید فن آوری توسعه می یابد. زیرا بدون تولید کالاها، رقابت تخیلی نظیر فتح آسیاب توسط دن کیشوتها می تواند باشد. رقابت تنها پس از تولید توسط کارگران، در بین فروشنده گان فروش کالاها صورت می گیرد که به خاطر نیاز مصرفی بشر رقابت  در فتح بازارهای جهان وارد کارزار می شود. دست یابی به تکنیک برتر تولیدی، نیاز دائمی نظام سرمایه داری در گردش سرمایه اش می باشد. اگررقابت قوه محرکه عمده باشد، با ازبین رفتن یا کمبود تولید، درمیان سرمایه داران رقابت نمانده و اقتصاد هم با فلاکت دچار بحران می شود.

رفقا درتایید غرق شده گان در گرداب سنتز بازی، قوه محرکه ی دیگری کشف می کنند. “تضاد «آنارشی و ارگانیزاسیون» را درکارکرد سرمایه داری به عنوان قوه محرکه  عمده آن تشخیص داده و مفهوم سازی می کنند”.

علاوه بر این تحریفها از مواضع کمونیسم علمی، رفقا در زیر سایه ی سنتزنوین کمونیستی در بی راهه ای گام گذاشته اند که جز دنباله روی از “نو آورانی” نمی باشد که لنین در برنامه ما در نیمه آخر ۱۸۹۹ نوشت:

“نوآوران” حتا یک قدم علمی را که مارکس و انگلس آن را به ما سفارش کرده بودند، برنداشته اند. آنها هیچ گونه شیوه جدید مبارزه به پرولتاریا نیاموخته اند. آنها فقط عقب نشینی کرده اند، قسمتهائی از تئوری عقب مانده را به عاریت گرفته و به پرولتاریا نه تئوری مبارزه بلکه تئوری واگذاری و آنهم واگذاری به وحشی ترین دشمنان پرولتاریا و احزاب بورژوازی که هیچ گاه دست از یافتن ابزار جدید تله گذاری برای سوسیالیستها بر نمی دارند، می آموزند”.

سرنوشتی تکراری بهتر از این درانتظار “مانیفست و برنامه انقلاب کمونیستی درایران” در شرایط جدید تاریخی نیست و بازبینی آن با محکم به دست گرفتن تئوری کمونیسم علمی و تلفیق آن با شرایط مشخص ایران را برای این رفقا خواستارم.

ک.ابراهیم – ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ (۶ مارس ۲۰۱۸)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *