تحلیل طبقاتی متکی برتشخیص تضادعمده

شناخت دوستان و دشمنان انقلاب در هرکشور، با تحلیل مشخص از تضادهای طبقاتی مختلف و مرکب موجود در آن، تشخیص مادی و عینی خطرناک ترین و مهاجم ترین دشمنان عمده طبقه کارگر و توده های زحمت کش در هرمرحله از تاریخ مداخلات و عمل کرد این دشمنان تاکتیک انقلابی طبقه کارگر می باشد. پس از شکست دادن دشمنان به علت وجود تضادهای متعدد،  درشرایط جدید تحلیل و تشخیص دقیق دشمنان جدید عمده و تمرکز نیرو در به شکست کشاندن این دشمنان اهمیت تعیین کننده ای دارد. کلا اجرای این رهنمود دقیق کمونیسم علمی، عمل تعیین کننده ای در پیشبرد مبارزه طبقاتی و دست یابی به پیروزی توسط طبقه کارگر و توده های زحمت کش تحت رهبری حزب کمونیست انقلابی راستین هر کشور می باشد. دراین ارتباط امتناع از این سبک دیالکتیکی بررسی تشخیص مرحله ای درحرکت حل تضادها نتیجه ای جز افتادن به پاسیویته و یا چپ و راست زدنهای سیاسی در امر عدم حل تداوم مبتکرانه ی تضادهای طبقاتی به سود طبقه کارگر ببار نخواهد آورد.

در اثبات این تحلیل در گام اول از رهنمود کمونیسم علمی آموزش زیر را بیاموزیم:

“هرگاه پروسه ای حاوی تضادهای متعدد باشد، یکی از آنها ناگزیر تضادعمده خواهدبود که دارای نقش رهبری کننده و تعیین کننده است، درحالی که بقیه تضادها نقش درجه دوم و تبعی خواهند داشت. لذا درمطالعه یک پروسه مرکب که حاوی دو یا چند تضاداست، باید نهایت سعی در یافتن تضادعمده شود. به مجرد این که تضاد عمده معین شد، کلیه مسایل را می توان به آسانی حل کرد. این اسلوبی است که مارکس در تحقیق جامعه سرمایه داری به ما آموخته است… هزاران دانشمند و پراتیسین وجود دارند که قادر به درک این اسلوب نیستند و در نتیجه، در پیچ و خم کوره راه ها حیران و سرگردان می مانند؛ آنها از یافتن حلقه عمده زنجیر ناتوان و عاجزند و از این روست که قادر به یافتن راه حل تضادها نیستند”.( مائو – آثارمنتخب جلد۱ به فارسی– اوت ۱۹۳۷ – صص ۵۰۳- ۵۰۴)

بررسی نمونه ی بروز جنگ بیش از ۷ ساله ای که به ویرانی کشورسوریه و نابود شدن آن و بی خانمانی ۷ تا ۱۰ میلیون نفر ازتوده های آواره و پناهنده منجر شده و نه تنها تضادهای درون کشوری بلکه تضادهای امپریالیستی نیز پایان این جنگ ویرانگر را با کشاندن آن به جنگ نیابتی امپریالیستی  سوق داده است. دراین راستا بخشی از تضادهای اساسی موجود دراین کشور عبارتند از:

۱)- تضاد طبقه کارگر و توده های مردم با نظام سرمایه داری سرکوبگر حاکم؛

۲)- تضاد ملیتی و مذهبی بخشهائی از مردم با رژیم حاکم؛

۳)- تضاد رژیم حاکم در مقابله با مداخلات امپریالیستهای غرب و صهیونیستها؛

۴)- تضاد رژیم حاکم با کشورهای مرتجع عربی و ترکیه همدست با امپریالیستها وصهیونیستها؛

۵)- اتحاد رژیم حاکم با امپریالیسم روسیه و رژیم مرتجع ایران علیه امپریالیسم وصهیونیسم؛

۶)- تضاد رژیم حاکم با بخشی ازنیروهای داخلی و خارجی تروریست در اتحاد با امپریالیستها و کشورهای مرتجع منطقه؛

۸ سال پیش با بروز تظاهرات توده های مردم علیه رژیم حاکم، شروع مقاومت مسلحانه ی نظامی بخشی از اپوزیسیون رژیم حاکم وابسته به بورژوازی و خرده بورژوازی، پشتیبانی سریع نیروهای امپریالیستی و کشورهای مرتجع منطقه از این اپوزیسیون داخلی علیه رژیم، نشان داد که اپوزیسیون وابسته به امپریالیسم به دام “انقلاب مخملی” امپریالیسم غرب در کشاندن این کشور به زیر نفوذ خود و دست یابی به میدانهای نفت و ادامه ی نفوذ خود در فتح بی قید و شرط خاورمیانه بزرگ امپریالیستهای غرب استراتژی جنگهای نیابتی را به پیش می برند. به همین علت، این بخش از امپریالیستهای مهاجم، با توسل به ارائه ی کمک نظامی به اپوزیسیون ارتجاعی داخلی سوریه ادامه دادند و بلافاصله نیروهای مشترک کشورهای ارتجاعی و امپریالیستی و مشخصا ناتو و تروریستهای وابسته به کشورهای مرتجع عرب مخالف رژیم دست به کارفتح و توطئه ریزی شدند. امری که نشان داد رژیم داخلی حاکم سوریه با مقاومت در برابرسیاست مداخله گرانه ی امپریالیستی غرب، خیزشهای مصنوعی “بهارعربی” و استراتژی به زیرسلطه  درآوردن کامل کشورهای خاورمیانه از طریق پیش روی درسوریه با شکست نهائی مواجه ساخته اند.

بدین ترتیب تضاد عمده توده های مردم علیه رژیم با مداخلات مستقیم امپریالیستهای غرب و دولتهای مرتجع هم دست با امپریالیستها و صهیونیستها و تروریستهای دست پرورده ی این دولتهای جهانی و اپوزیسیون وابسته داخلی مرتجع، شکوفا شدن خود را ازدست داد، وجنگ بین رژیم سوریه و جنگ افروزان داخلی و خارجی – استقلال و یا وابسته گی – تبدیل به تضادعمده شد. رژیم  حاکم سوریه به منظور قطع مداخلات امپریالیسم و صهیونیسم و کشورهای مرتجع و به شکست کشاندن نیروهای مرتجع عرب داعش، النهضه و غیره به نفع خود، دست طلب کمک گرفتن ازمتحدین امپریالیست رقیب غرب و کشورمرتجع دیگر نظیر ایران زد تا مناطق تحت اشغال دشمنانش را به زیر نفوذ خود در آورد و تا کنون به موفقیتهای قابل ملاحظه ای دست یافته است.

این رژیم  سیاست هشیارانه اتحاد با روسیه (از اکتبر ۲۰۱۵) و جمهوری اسلامی زودتر از آن که منافعی دراین مورد با آن رژیم دارند، دست به همکاری فشرده زد. درصورت قطع تجاوز امپریالیستهای غربی، صهیونیستها و نیروهای وابسته به مرتجعین عرب، تضادهای جدیدی چه در رابطه با قطع دست مداخله گر دوستان متحد رژیم حاکم و چه در ادامه ی مبارزه علیه طبقه کارگر و توده های مردم و یا خواستهای ملی تبدیل به تضاد عمده جدید می توانند تبدیل شوند. خط مشی انقلابی و متحد طبقه کارگر علیه این رژیم نتوانست به مثابه تضادعمده عمل کند.

اما چنان که شاهد آن هستیم صهیونیستها و امپریالیسم آمریکا به بهانه ی حضور نیروهای رژیم جمهوری اسلامی ایران سیاست بیرون رفتن این نیروها از سوریه را بهانه ای کرده اند که می تواند هم به مداخلات بسیار مستقیم امپریالیستی – صهیونیستی واقماری از نوع عربستان سعودی در سوریه انجامیده و هم بهانه ای برای گسترش جنگ به سوی ایران توجیهات تجاوزگرانه را فراهم سازد.

در صورتی که کلیه ی این تغییرات به سود رژیم حاکم سوریه تمام شود، تبدیل تضادی از تضادهای فرعی تا کنونی فوق الذکر، می تواند به تضادعمده، نظیر قرارگرفتن طبقه کارگر در راس جنبشهای توده ای و تحت رهبری حزب راستین کمونیستی قادر به رهبری سیاسی این حرکتها شود، عملا حاکمیت رژیم کنونی سوریه در راس قدرت تا زمانی که این تضاد رشدی کافی نیابد، دوام خواهد آورد.

بررسی وجود تضادهای مختلف در ایران از جمله بین طبقه کارگر و توده های مردم با حاکمان، مداخلات امپریالیسم و صهیونیسم همراه با مرتجعین کشورهای عربی نظر عربستان سعودی و هم نوائی اینان با اپوزیسیون بورژوائی و خرده بورژوائی داخلی (سلطنت طلب و مجاهد و ملی مذهبی ها)، در تحقق “انقلاب مخملی” درایران به رهبری این بخش از ضدانقلابیون جهانی و داخلی، هیئت حاکمه جمهوری اسلامی با متوسل شدن به امپریالیسم روسیه که درمنطقه ی نفوذ  آن قرار دارد، جهت حفظ موقعیت سلطه طلب خود، سناریوی مشابه سوریه می تواند درایران نیز تکرار شود. با این تفاوت که در صورت ایجاد حزب کمونیست انقلابی ایران با شرکت مستقیم طبقه کارگر، به دلیل رشد مبارزه طبقه کارگر و نارضائی توده های وسیع مردم و کلا شناخت مناسبی از ماهیت امپریالیسم ونظام سرمایه داری در شکل سیاسی سلطنتی و اسلامی موجود می باشد.

لذا رهائی اکثریت عظیم استثمارشده و ستمدیده در مرحله ی انقلاب کارگری و برقراری نظام سوسیالیستی تنها دورنمائی است که مسیر پیشروی این اکثریت عظیم را به روشنی نشان می دهد و برای حرکت درآن ضروری است کمونیستهای ایران با ضربه زدن قاطع علیه فرقه گرائی درتضعیف صف متحد و یک پارچه کمونیستها و کارگران درایجاد حزب بااتوریته مصمم، فداکار و متحد، مبارز و آگاه، اعتماد این اکثریت عظیم را به دست آورند.

پاسخ ندادن شایسته کمونیستها به این نیاز مبرم طبقه کارگر چیزی جز سلانه سلانه و کودکانه کارکردن و بالانبردن شناخت کمونیستها از این نیاز نبوده و با عدم احترام به این واقعیت در پافشاری روی فرقه گرائی، تبلیغ همه باهم، اتحاد جنبشهای مستقل و خواست گذارهمه چیز از آن، بدون داشتن کیفیت تحقق خواسته ها، و غیره جزدادن قربانیان بیشتر دیگری که پیوسته ادامه داشته است، نصیبشان نخواهدشد. با چنین موضعی به اکثریت عظیم کارگر و زحمت کش نشان خواهند داد که فرزندان انقلابی راستین مدافع طبقه کارگر نبوده و به طور عاریتی در حفظ وضع موجودنظام غیر سوسیالیستی با جامه “خر درپوست شیر” عمل می کنند. طبقه کارگر آگاه کمونیست درمقابله با این وضع جواب شایسته ای خواهد داد که توسط زنده یاد جانباخته از زندان، مسیر حرکت کمونیستها و کارگران و توده های مردم را با روشنی تاکید کرده است: چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است.

ک.ابراهیم – ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷(۶ مه ۲۰۱۸)