دو روش متضاد در مبارزه طبقات متخاصم با یکدیگر!

در تاریخ چندهزارساله ی جوامع طبقاتی، حاکمان ارتجاعی جهان با ردیف کردن فریب و دروغ از لحظه ای تا پایان تاریخ جهت حفظ وضع حاکم و محکوم درنگ نکرده و به اشاعه ی آن پرداخته اند.

از آن جمله، وجود نابرابری درجوامع متکی بر مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله را به دروغ امری “مقدس” معرفی کرده اند: “برابرنبودن ۵ انگشت بشر” باهم را دلیل اثبات ضرورت وجود این نابرابری، به مثابه امری طبیعی و ابدی تبلیغ کرده اند که سراسر بی پایه است. این روش به گمراهی کشاندن توده های مردم، به صورتهای مختلف به جوامع جهان توسط حاکمان تزریق شده و در کشاندن طبقات محکوم به پذیرش این حیطه ی تزویر و ریا و رسوخ دادن آن پیوسته تلاش صورت گرفته است. اما عناصر آگاه و متفکر درگذشته تاریخی جوامع طبقاتی، به افشای این فریب کاری و دروغ پردازیهای طبقات حاکم پرداخته و اصرار ورزیده اند: “نیاید به نزدیک داناپسند – شبان خفته و گرگ در گوسفند” و در عصرهای روشنگری با حضور پرولتاریا  و مبارزه با دزدان نیرنگ باز حاکم با دیدگاه انقلابی کمونیسم علمی، مواضع ارتجاعی مملو از فریب و ریا را برملا ساخته اند.

به عنوان نمونه، درسالهای اول قرن بیست و یکم، شاهد دروغ پردازیهای قدرتمندترین حاکمان کشورهای امپریالیستی و در کشورهای عقب مانده هستیم که بیشتر از هر زمان گذشته تا بدان جا پیش رفته اند که مرز بین درست و نادرست را با تمام توان خود مخدوش نموده و این دروغها را به عنوان نکات درست و واقعی تجاوزات وحشیانه ای سازمان داده اند. ازجمله برنامه ی توجیه گسترش تجاوزات بربرمنشانه به خاورمیانه را با بال و پر دادن جریان تروریستی القاعده از یک سو و نسبت دادن به حملات هوائی آنان به  دو آسمان خراش وال استریت نیویورک، ازسوی دیگر، زمینه را برای تجاوزات نئوکانهای حاکم آمریکا با حمله نظامی به افغانستان (۲۰۰۱) و اشغال این کشور تا به امروز را با این دروغ برنامه ریزی کردند. باحیله مجدد وجود سلاحهای کشتارجمعی در عراق – علیرغم تکذیب آن توسط بازرسان سازمان ملل – تجاوز نظامی حاکمان نومحافظه کار آمریکا به عراق(۲۰۰۳) سازمان داده شد. امروز نیزتشدید تضادمنافع بین امپریالیستهای شرق و غرب – مشخصا بین آمریکا با روسیه رقیب یکدیگر – دروغ مسموم کردن یک جاسوس دوجانبه روسیه و انگلیس و دخترش توسط روسها را با کمک امپریالیسم انگلیس به بحران جدی دیپلوماتیک مبدل نمودند. سپس بااستفاده ای مشکوک از روش گرفتارنمودن کودکان با گازضدتنفسی شیمیائی توسط نیروهای تروریستی درشرایطی که  پیشروی ارتش سوریه آنان را به هزیمت و شکست از منطقه کشانده بود، امپریالیستهای آمریکا، انگلیس و فرانسه با نسبت دادن دروغین آن به  ارتش سوریه علیه مردم، جنگ سرد گذشته را به سطح بالاتر جنگ ولرم دخالت مستقیم جنگی درتجاوز به سوریه ارتقاء دادند. راه اندازی جریان تروریستی داعش ازجمله با بسیج عده ای در کشورهای اروپائی به زیر رهبری ابوبکر البغدادی نمونه ی دیگربه زیرسلطه درآوردن خاورمیانه و غیره به منظور حکمرانی برجهانیان را خونسردانه به اجرا درمی آورند.

پدیده ی فریب و ریا در کشورهای عقب مانده نیز مشخصا توسط هیئت حاکمه ازجمله درایران با دروغ پردازیهای مشابهی، هیچگاه قطع نشده است. اینان شیره مالیدن به سرمردم را پیوسته اتخاذ کرده و به کاربرده اند. به طوری که درجریان مبارزه کارگران و زحمت کشان علیه رژیم سلطنتی – “شاه سایه ی خدا است”- و نیروهای مدافع حاکمیت اسلامی- با پیش کشیدن شعار “نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی” و “مرگ برآمریکا” – خود را مخالف با آمریکا معرفی کردند.  درحالی که درهمان ایام مخفیانه و قبل از دست یابی به قدرت دولتی در مذاکره و سازش با امپریالیسم آمریکا توانستند بر سرضدیت با کمونیسم و حفظ نظام سرمایه داری، ارتش وابسته رژیم سلطنتی را به کمک امپریالیسم منفعل ساخته، و درپناه این شعار “ارتش برادرماست” دروغین و گول زدن توده های مردم در راس قدرت دولتی ایران قراربگیرند. خمینی به مردم قول داد که به جرگه طلبه ها درقم می پیوندد، و مسئله اش قرارگرفتن در راس قدرت دولتی نیست. اما ان قول بیشتر از یک ماه طول نکشید. با دروغ دیگر مجانی کردن بهای استفاده از آب و برق و تامین مسکن در طبل توخالی تبلیغاتی حاکمان جدید، جهت گمراه ساختن مردم دمیده شد. سپس ایران را به بزرگترین قتل گاه مبارزان کمونیست و آزادیخواه تبدیل نمودند. با زنان و کارگران به طور وحشیانه ای رفتارکردند و امروزمدعی وجود آزادیهای مردم ایران هستند و به جای خدمت به مستضعفان،  ایران را به بزرگترین مستضعف ساز جهان مبدل کرده اند!

این ایدئولوژی فریبکارحاکم در کشورهای سرمایه داری در میان بخش عظیمی ازنیروهای فعال به ظاهر ضد رژیم در میان کارگران و زحمت کشان نیز رخنه کرده و همین دودوزه بازیها و دروغ گوئیها درمیان این نیروهای سیاسی، اخلال و فرقه گرائی مخربی به وجود آورده است. با رایج نمودن این طرز تفکر و روشهای مذموم از جانب اقشار و طبقه مدافع رژیم جمهوری اسلامی ایران درجامعه، نیروهای سیاسی ظاهرا مخالف نظام حاکم “معصومانه” گرفتار این ریاکاری شده اند.

برای اثبات این ادعا از این جا شروع می کنم که با بررسی دقیق فعالیتهای طبقه کارگر طی ۲۰۰ سال مبارزه طولانی سخت و بغرنج توام با مرگ و زنده گی، در کسب حقوق دزدیده شده ی خویش، گرویدن صادقانه و مصممانه ی بخشی از عناصر وابسته به بورژوازی به صف مقدم و پیشروی طبقه کارگر، با آموختن از مبارزه طبقاتی کارگران، دست یابی به بینش ماتریالیسم دیالکتیکی، طرد دیدگاههای ایده آلیستی و یک جانبه، تحلیل حرکت مبارزات طبقاتی درتاریخ چند هزارساله بشر و کشف مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله به مثابه علت العلل برقراری استثمار و ستم تولیدکنندگان، و افشای ریاکاری حاکمان را به طور علمی به وجودآمد. این تئوری علمی تاکید نمود که عامل عمده ی به وجود آورنده ی این ازخودبیگانگی و ریاکاریها از تحمیل مالکیت خصوصی بروسایل تولید و مبادله توسط اقلیت حاکم است. لذا بشریت در تغییر وضع نابرابری موجود با ایجاد احزاب راستین انقلابی کمونیست درکشورهای جهان براساس این تئوری، تلفیق این دیدگاه عمیق مادی و دیالکتیکی همه جانبه به شرایط مشخص هرکشور، پیشروی مبارزات و انقلاب کارگری جهت نابود کردن طبقات متخاصم با برقراری سوسیالیسم و کمونیسم می تواند صورت گیرد. تاریخ مبارزات طبقه کارگر در ۲۰۰ سال اخیر و کسب قدرت توسط پرولتاریا نشان داد پیروزی این مبارزات درگرو محکم به دست گرفتن این تئوری و پیاده کردن آن در شرایط عملی هرکشور می باشد.

آیا این دستاوردعلمی طبقه کارگر از جمله در ایران به کاربسته شد؟ یا با نفوذ برخورد غیرمسئوولانه به این اصول و گرویدن به دروغپردازیهای غیرپرولتری به خصوص توسط رهبری تشکلهائی که خود را کمونیست می پندارند، به روند فرقه گرائی و خودمرکز بینی و تضعیف صف متحد و مبارز واحد طبقه کارگرانجامیده است:

۱)- آیا کمونیسم علمی، رهنمود ایجاد احزاب مختلف کمونیست در یک کشور و ازجمله درایران را توصیه کرده یا نه؟ و اگرنه، چرا تشکیل دهنده گان این تشکلها از اصول کمونیستی به بی راهه های ناکجا آباد ترسیم شده توسط بورژوازی و خرده بورژوازی کشانده شده اند؟  جواب مسلما این است که پیاده کردن پلورالیسم حزبی بزرگترین سرگردانی را دراین طیف از نیروها به وجود آورده است.

عدم اعتماد طبقه کارگر و توده های زحمت کش به این احزاب و تشکلها درایران نشانی است ازهشیاری طبقاتی کارگران، که این فرقه گرایان، با شکست مواجه شده اند. این رخ داد نشان داد که نمونه ی عدم اجرای رهنمود حزبی کمونیسم علمی، تحمیل فرقه گرائی به جای ایجاد وحدت نظری و عملی تشکیلاتی و رهبری فهیم و توانا در پیوند و شرکت فعال کارگران کمونیست، کج راه غیرکارگری و غیر کمونیستی می باشد.

چنین روش بیگانه از رهنمود کمونیسم علمی در پراتیک مبارزاتی طبقاتی طبقه کارگر، با عدول از آن، با پیروی از آموزه های بورژوازی حاکم کنونی در دامن زدن به فرقه گرائی و خودخواهیها به ویژه توسط رهبران این تشکلها، فراتر نمی تواند برود.

پس کمونیستهای راستین در درون این تشکلها که تئوری کمونیسم علمی را قبول دارند، علیه تفرقه افکنان اخلال گر دراین تشکلها باید قاطعانه بپا خیزند و باقدرت تمام براساس رهنمودهای پیروز کمونیسم علمی در ایجاد حزب کمونیست انقلابی واحد ایران در پیوند فشرده با کارگران که ستون اصلی این حزب باشند، دست به دست هم داده و این امر مبرم کنونی طبقه کارگر راعملی سازند؟

۲)- مگر نه این است که کسانی که از درون مبارزه طبقاتی طبقه کارگر به تئوری کمونیسم علمی دست یافته و به مبارزه پرداخته اند نظیر زنده یاد شاهرخ زمانی که با شوروشوق و حرارت بی نظیری از تجارب انقلابی به دست آمده در دوره کوتاهی از حیات مبارزاتی پرثمرخود  در خدمت به ایجاد حزب و تشکلهای توده ای کارگران پافشای نمود، اکنون وظیفه ی کمونیستهاست که باید نشان دهند از نظرات علمی کارگران کمونیست آگاه می آموزند و درایحاد حزب کمونیست انقلابی واحد ایران به آن عمل می کنند؟

اما درمیان بسیاری ازنیروهای چپ جدا از طبقه کارگر، نه تنها به اجرای رهنمودهای کمونیسم علمی خود را موظف نمی دانند، بلکه از دستاوردهای انقلابی طبقه کارگر درکسب قدرت و ساختمان سوسیالیسم درقرن گذشته نیز دفاع نکرده و درموضع مشابه دشمنانه ای ایستاده اند که نظام جهانی سرمایه داری درنفی این دستاوردها دروغهای شاخدارسیاه نمائی را علیه انقلابهای سوسیالیستی و دمکراتیک نوین تحت رهبری حزب کمونیست و دست آوردهای سوسیالیسم پخش کرده اند.

گرچه نمونه های فراوانی دراین مورد موجود است که ذکر آنان به قول معروف مثنوی ۷۰ من کاغذ می شود، ولی باید تاکید نمود که دروغهای امپریالیستها و کمونیستهای منحرف درنفی دستاوردهای کمونیستها و طبقه کارگر، صدمه بزرگی به اعتبارجنبش آگاه کمونیستی و انقلاب کارگری و ساختمان سوسیالیستی تا بدان حد زده اند که نظام سرمایه داری توانسته است باوجود به راه انداختن جنایات عظیم خود را آخرین مرحله ی رهائی بشریت معرفی کند و تفرقه گری درمیان جنبش کارگری را به بحران هویتی بزرگی تبدیل نماید.

۳)- درحالی که ندای رسای پیشروان طبقه کارگر مبرم بودن ایجاد حزب کمونیست درایران در دهه ی اخیر توسط شاهرخ زمانی به گوش همه رسیده، اما جماعتی برخاسته ازمیان طبقه کارگر و با ادعای یافتن مرض تفرقه و پراکندگی، تئوری جدیدی را نه در پیاده کردن نظرات شاهرخ و اصول کمونیسم علمی بلکه در شروع از صفر، با طرح تجمع “بدون شرط و شروط گذاشتن برای هیچ کس و پذیرش بستر سازی” برای تدارک ایجاد حزب و برای ساخته شدن آن “یک قدم عقب تر از ایجاد حزب برداشت” را پیش کشیده، مبارزه ی اصولی و علمی را کنارگذاشته و خط بطلان به تجارب گذشته پیروز علمی طبقه کارگر و کمونیستها زده و دلیلی هم که ارائه می شود این است که “وجود اصول و برنامه و تاکتیک درایجاد حزب” روش درستی نیست و در ۸۰ سال اخیرهم این کار غلط بوده و به جائی نرسیده است! ازاین طریق عنصر مبارزه ایده ئولوژیک فعال طبقاتی و کمونیستی را فدای روشی می کنند که از نظر تاریخی اثبات شده نیستند؟!

شما چه دلیلی دارید که برنامه های فرقه ای و نه جمعی کمونیستی، درایجاد حزب واحد کمونست انقلابی درایران ارائه شده که با آموزشهای کمونیسم علمی مطابقت داشته اند اما کاری نیافتادند؟ ازجمله ازطریق کارگری نبودن اکثریت عظیم این تشکلها؟ روشنفکرانی که از خارج کشور درآستانه ی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ وارد ایران شدند و درشرایط ناتوانی تئوریک “سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران – کومه له –” و عدم پذیرش تشکیل سمیناربا دعوت تشکلهای موجود در کردستان به دروغ با انگ پوپولیستی زدن به دیگر نیروهائی که رهبری طبقه کارگر بردیگر نیروهای خلقی را، قبول داشتند، به اتهام دنباله روی از بورژوازی انگ زدند، خودرا به نام “حزب کمونیست ایران” معرفی کردند. انشعابات مکرربعد از “ایجاد حزب کمونست ایران” نشان داد که درابتدای کارمشترکشان سرهم بندی و عدول از رهنمودکمونیسم علمی درایجادحزب واقعا کمونیستی صورت گرفته بود. طولی نکشید که انشعابگری درمیان رهبران این حزب بزرگترین ضربه را به تشکلهای چپ مدافع کمونیسم زدند. امری که نشان داد برنامه این حزب کیفیت کمونیستی و کارگری نداشته است.

بدین ترتیب، به علاوه پرچم “پرولتاریای کشورها متحدشوید!” تحت اصول کمونیسم علمی توسط این احزاب مدعی “خود بهترین”، صورت نگرفت. جالب این که بعد از گذشت نزدیک به ۴۰ سال هنوز این تشکلهای مدعی حزب کمونیست ایران بودن نه تنها در داخل نتوانسته اند طبقه کارگر ایران را به سوی حزب جلب کنند، بلکه کوچکترین قدمی هم درخدمت به ایجاد انترناسیونالیسم پرولتری کمونیستی برنداشته و برنامه ای هم درتحقق این مورد، نداشته اند. به این اعتبار درشرایط فقدان محکم به دست گرفتن تئوری کمونیسم علمی و تهیه ی برنامه انقلابی در کار مشترک کمونیستها درسطح کشوری و جهانی تا به حال صورت نگرفته و کار فرقه ای مصرانه انجام یافته که نتیجه اش کارساز نبودن ایجاد احزاب مختلف در هر کشورهم عیان شده است.

۴)- و اما در رابطه با ایجاد حزب: امروز آنانی که با پیشنهاد “شرط و شروط نگذاشتن و بسترسازی” وارد کارزار شده و آموزشهای کمونیسم علمی را کنارگذاشته و می خواهند از صفر کار را شروع کنند درتوجیه نظرخود مدعی می شوند که مخالف نظری هستند که می خواهد در خارج از ایران حزب بسازد!

آیا در شرایطی که خط پلورالیسم سیاسی درخارج از ایران بی داد می کند، این ادعای جدید  در زمره ی دروغها و یا ریاکاریهائی است که اولا اگر این ادعا درست باشد، چرا دراین ۴۰ سال اخیر درخارج “حزب کمونیست ایران” به وجود نیامده؟ و ثانیا بودند تشکلهائی که به خاطر غلبه بر سکتاریسم موجود ضرورت وحدت کمونیستها را در پیوند با طبقه کارگرخواستاربودند را عامدانه به ایجاد حزب درخارج متهم کردند تا خدشه ای به تداوم فرقه گرائی وارد نشود.

اما ایجاد حزب در هرکشوری منوط به تشکیل کنگره موسس آن درخارج و یا در داخل نیست، بلکه تشکیل موفقیت آمیز آن با ایجاد آماده گی نظری و عملی با استخوانبندی اساسی کارگری آن درداخل مسئله ی اساسی است که این هم توضیح واضحات است که این برنامه و کیفیت کارگری آن منوط به مبارزه شدید ایدئولوژیک – سیاسی – تشکیلاتی و سبک کاری و محکم به دست گرفتن آموزه های کمونیسم علمی درایجاد حزب است. با گشادبازی بدون شرط و شروط و در بستر پر از خار و خاراسنگ طبقاتی، ایجاد تجمعی ازدگماتیستها، سکتاریستها، اپورتونیستها، پلورالیستها، اکونومیستها، آنارشیستها، انحلال طلبها، رویزیونیستها، منفی بافان و غیره و غیره نشان دهنده ی درکی معلول از مبارزه طبقاتی می باشد که راه حل همه جانبه ای ارائه نمی دهد و حاضر به بیرون آمدن از سراب نیست؟ درحالی که با قبول رهنمودهای کمونیسم علمی و تلاش روی وحدت دهی درمشخص کردن آنها در پیوند با طبقه کارگر دقیقترین راه حل برای تحقق تشکیل حزب کمونیست انقلابی واحد ایران می باشد.

با توجه به آن چه که گذشت کمونیستها درجست و جوی کارگران کمونیست و روشنفکران کمونیست راستگو همت گماشته و صف متحد و مصممی را درایجاد حزب به صورت امری مبرم و اجتناب ناپذیر گام بگذارند  وزنجیرهای طبقات ارتجاعی به پای طبقه کارگر و روشنفکران کمونیست بسته شده را ازهم بگسلند.

ک. ابراهیم – اول اردیبهشت ۱۳۹۷ (۲۱ آوریل ۲۰۱۸)

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *