سکولاریسم رهائی بخش نیست!

این روزها تبلیعاتی از جانب سلطنت طلبان در زمینه ی خدمات رضاشاه پهلوی ازجمله در مورد سکولارکردن دولت حاکم ایران را با غلوکردنهای گوبلزی سر می دهند. آیا در دوره ی ۱۶ ساله ی سلطنتش وی توانست به نظام ارباب رعیتی و کمپرادوری درایران پایان بخشد؟ نه ولی او خودش را به مالک بزرگ صاحب هزار ده مرغوب هم مبدل ساخت ؟

جواب صرفا نه گفتن کافی نیست برای آگاهی شنونده ها.  حتا بخشی از جریانات چپ براندازی جمهوری اسلامی را تحقق سکولاری شدن دولت ایران می دانند؟ بررسی این مقوله بدون اتکاء به علم اجتماعی ماتریالیستی دیالکتیکی تکامل مبارزه ی طبقاتی فاقد هرگونه اعتبار و حقانیتی می باشد.

بسیاری از مقولات اجتماعی در تعریف کیفیت حق، آزادی، سکولاربودن، دموکراسی، انتخاب نماینده گان، سلطنت، جمهوری خواهی، رفراندوم و غیره چیست را بدون جوابی علمی ازنظر طبقاتی، بدون ریشه یابی علل بروز درکهای متفاوت هرکدام ازاین مقولات و ارائه ی نظری که به طورنسبی دقیق، معقول و قابل توضیح باشند نداده و از افتادن به گرداب دیدگاههای مافوق طبقاتی د فاع می کنند.

نباید به طور جاهلانه ای مثل کسانی بود که حتا امروز رضاشاه دیکتاتور ضد کمونیست و آزادی کُش را “ابرقهرمان راه آزادی” تبلیغ می کنند و یا عده ای تصویر خمینی جنایت کار را “درماه آسمان” مشاهده کردند، جایگاه واقعی این ادعاها را نشان ندهیم. امروز بیش از هرزمان دیگر نقش تکیه به  آگاهی علمی  اجتماعی و مسلح شدن به آن را درتمیز سیاه از سفید و باطل از حق بیاموزیم و درعمل به کارببندیم.

آیا سکولاریسم  درقالب”جدائی دین از دولت” رهائی بخش است؟ اگر جواب آری باشد چرا بعداز قریب ۳۰۰ سال مدافعان سکولاریسم قادر به جدائی واقعی و راستین “دین از دولت”حتا درکشورهای امپریالیستی نشده اند؟ چرا امروز حتا یک کشور واقعا سکولار درجهان به وجود نیامده و ناف ادیان به صورتهای مختلفی به ناف نظامهای طبقاتی حاکم موجود وصل اند!؟

زیرا زمانی که طبقه سرمایه دار در رهائی از زیر سلطه ی نظام غالب فئودالی در تلاش برای کسب قدرت از جمله سکولار کردن دولتها ازطریق جلب هرچه بیشتر توده های مردم زیر سلطه ی فئودالها به حمایت از خود وبه زیر مهمیز سرمایه سالاری خویش کشاندن، برقراری سکولاریسم را رهائی بخش قلمداد می کردند. اما به محض این که توانستند قدرت دولتی را به دست آورند، درمقابل خواستهای دموکراتیک توده ها، برای حفظ سلطه خود بایک معلق زدن نه تنها با فئودالها و نهادهای دینی سازش کردند، بلکه با تمام وجود  درحفظ توده های کارو زحمت در زیر استثمارو ستم دست به کارشدند:

به دست این دولتهای سرمایه دار، نه به طورقاطعی چه درسطح قانون اساسی هرکشور، چه ضبط کردن ثروت و مراکز تولیدی و خدماتی مدافعان کلیسا، مسجد، معبد، کنست، چه گرفتن مالیات ازاین موسسات دینی، چه جدائی ازنهادهای آموزشی، قضائی، تبلیغاتی، مراسم مذهبی، تعطیلات رسمی مذهبی و غیره امتناع کرده و جدائی دین از دولت صورت واقعیت یافته ای نگرفته و حتا با ایجاد احزاب متکی بردین و شرکت این گونه احزاب در هدایت دولت در کشورها مناسبات تنگاتنگ و فشرده ای بین دولت و دین برقرارکرده و تاحد حفظ این مناسبات تاکنون پای فشرده اند.

اگر به تاریخ جوامع بشردر چند هزار سال اخیر نگاه کنیم، دو دیدگاه متفاوت ایده آلیسم و ماتریالیسم در برابریکدیگر قرارگرفتند. در شرایطی که طبقات حاکم استثمارگر و ستمگر درحفظ موقعیت خویش به دنبال توجیهی درحفظ مناسبات ناعادلانه می گشتند تا این وضع حاکم و محکوم و دارا و ندار را معقول جلوه دهند، ادیانی که برای قابل تحمل کردن فشار و ستم عظیم نسبت به بی چیزان و حواله دادن امید دنیای بعداز مرگ را جهت دلداری مردم عَلَم کردند و حتا درابتدا معدودی از مسیحیان در صدد ایجاد مناسبات برابری نه درمالکیت بلکه در تقسیم نیاززندگی برآمدند که دوام چندانی نیاوردند و مسیحیت در آشتی با حاکمان و دست یابی به ثروت و قدرت درخدمت به دولتها درآمدند. این امر هنوز امروز نیز ادامه دارد.

به این ترتیب، اگر به ارزیابی علمی و همه جانبه ی کمونیسم علمی در تلاش برای ازبین بردن مناسبات طبقاتی و نظامهای استثماری و ستمگرانه و تبعیضهای ضدبشری نیاندیشیده و به طور سطحی مثلا وجود دموکراسی و آزادی و غیره را در کشورهای امپریالیستی باور داشته باشیم، دراین صورت راه رهائی راستین و علمی پیشروی را نیافته و جز خدمت به بقای این مناسبات کهنه و فاسد و ظالمانه هنری از خود بروز نخواهیم داد.

مارکس با دقت علمی بی نظیری در برخورد به مسائل پایان دادن به سلطه ی دین، آزادی سیاسی و دولت در کتاب درباره مسئله ی یهود نوشت: “تاریخ به اندازه ی کافی درخرافات حل شده است، اکنون خرافات را در تاریخ حل خواهیم کرد. مسئله ی رابطه ی آزادی سیاسی بامذهب برای ما به مسئله ی رابطه ی آزادی سیاسی به آزادی انسان تبدیل می شود. ضعف مذهبی دولت سیاسی را ازطریق نقد دولت سیاسی در شکل سکولار آن، جدا از ضعف مذهبی اش، نقد کنیم”… “هنگامی که دولت به عنوان دولت، مالکیت خصوصی را لغو می کند، انسان به طریق سیاسی اعلام می دارد که به محض آن که شرط مالکیت برای حق انتخاب کردن و انتخاب شدن لغو شود…، مالکیت خصوصی نیز لغو خواهدشد”…” باوجود این، دولت به مالکیت خصوصی به میزان تحصیلات، به مقام شغلی اجازه می دهد تا به شیوه ی خود یعنی به عنوان مالکیت خصوصی، به عنوان میزان تحصیلات و به عنوان مقام شغلی عمل کند و با ماهیت ویژه ی خود تاثیرگذار باشد. دولت نه تنها این تمایزات واقعی را لغو نمی کند بلکه وجودش مشروط به وجود آنها است”.

اما باید اذعان کنیم که مشکل فقط درک یک جانبه ازسکولاریسم خلاصه نمی شود. با بروز جنبش توده ای درحدود ۱۰۰ شهر در دیماه ۱۳۹۶ در ایران و در شرایطی که هیچ تشکلی قادر به هدایت این جنبش نشد، دیدگاه جنبشی بودن راه رهائی توده های مردم درایران در جریان تبدیل شدن به دیدی عملی توسط افراد و نیروهائی چپ مورد تبلیغ قرار می گیرد. وجود جنبشهای متعدد کارگری، روستا نشینان، زنان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، بازنشسته گان، ملیتها، نویسنده گان و هنرمندان، دسته جاتی مذهبی و غیره انکار ناپذیراست. اما در هیچ جائی از جهان این جنبشها چه به صورت رسته ای و چه جمعی با حفظ نظرات خود به طور جداگانه و یا متحد تا به امروز قدرت دولتی را به دست نگرفته اند و دلیلش هم روشن است که دراین جنبشها با درکها و خواسته های گوناگون بعضا درمقابل هم  ممکن است وجود داشته باشد. بنابراین وحدت این جنبشها همانند وجود نخ تسبیح توانمندی است که دانه های زیادی را درکنارهم  و درحرکت باهم نگه می دارد.

راهنمائی و حرکت متحد این جنبشها نیاز به قرارگرفتن جنبش کارگری در راس رهبری مبارزات این جنبشها دارد که علت اساسی وجود تمامی این جنبشها را عمدتا ناشی از حاکمیت نظام مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله و استثمار و ستم این مالکان که درایران سرمایه داری، دانسته و گرد این طبقه ی تاریخ سازکنونی جنبشها باید جمع شوند تا تومار رژیم منحط و فاسد سرمایه داری را درهم بپیچند. امری که کمونیسم علمی این راه ظفرمند را با روشنی ترسیم نموده و ایجاد حزب طبقه ی کارگر کمونیست را پیشقراول جنبش کارگری و جنبشهای توده ای درپیش گذاشته و صحت عملی این رهنمود را ثابت کرده است. اما تزلزلی که امروز درمیان تشکلهای چپ ایران دراین مورد موجود است و تن به ایجاد چنین حزبی درپیوند فشرده با کارگران کمونیست نمی دهند دست به نظر سازی غیرمادی و یک جانبه ی اتحاد جنبشها باهم را ساز کرده اند، سرسختی به غایت غیر علمی ای است که نه قابل تحقق و نه پایدارمی تواند باقی بماند.

بنابراین از کلیه ی کمونیستهائی که پای بند دفاع از کمونیسم علمی هستند، دست به اقدام اتحاد فشرده با هم و طرد سکتاریسم تشکیلاتی در خدمت به کاری کارستان را درپیشبرد مبارزه طبقاتی طبقه کارگر شروع کرده و فرقه گرائیها و عدول از رهنمود های کمونیسم علمی را افشانموده و گام استواری دراین حرکت انقلابی به پیش بگذارند.

ک.ابراهیم – ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۷(۳ مه ۲۰۱۸)

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *