مشی عمومی سیاسی کنونی چیست ؟

یکم: اهمیت تاریخی پرسش

چگونه باید در عمل دوستان را متشکل کرد ودر یک صف مشترک آورد و علیه دشمنان واقعی مردم همراه وهم صدا مبارزه را تا آخر پیش برد ؟ پاسخ درست به این پرسش از زمانی که توده های وسیع مردم ایران با خیزش سراسری خود در بیش از هشتاد شهرنشان دادند  کارد به استخوانشان رسیده ، حاضرند به خیابان ها بیایند ،اعتراض کنند و اعتصابات سراسری را برای گرفتن حق خود بر گزار نمایند ، اهمیت بازهم بیشتری یافته است . چون در انقلاب ۵۷  بخا طر نبود مرزبندی درست بین دوستان ودشمنان انقلاب و انحراف در مشی عمومی طبقه کارگر  نه تنها انقلابیون واقعی و توده های مردم  شکست خوردند  بلکه ضد انقلاب اسلامی قرون وسطایی  مسلط شد و تا امروز سایه شوم آن بر سر مردم سیاهی می کند.

دوم :پاسخی آسان موجود نیست

مبارزه طبقاتی و تجربه  ی عملی احزاب و سازمان ها سیاسی کارگری  گواه بر این واقعیت اند که پاسخ به این پرسش و  انجام چنین و ظیفه ای  کار آسانی نبوده ونیست.  در جوامعی چون ایران که انقلاب در دوران امپریالیسم  به سرانجام میرسد  و از لحاظ زیر بنائی چندین روابط وشیوه تولیدی با هم همزیستی کرده ، رشد اقتصادی بسیار ناموزون بوده- مناطقی  اقتصادشان هنوز شبانی وکولبری اساسی ترین وسیله نقلیه است  و در منطقه ای دیگرچرخ تولید به پیشرفته ترین تکنولوژی دیجیتالی مجهز.  در کشوری که بیش از صد سال در مسیر انقلاب   برای حل وظائف  بورژوا – دمکراتیک  چرخش در گل مانده است. در کشوری وابسته به صادرات تک محصولی و از لحاظ  ژئوپولیتک در منطقه ای استراتژیک قرار گرفته و قدرت های امپریالیستی برای تسلط بر آن در رقابتی شدید قرار دارند پاسخ درست احتیاج به تلاش همه جانبه برای به حساب آوردن کلیه فاکتورهای در حال تغییر دائمی دارد و درست بدین  خاطر باید با مرزبندی دقیق طبقاتی ، با تعیین برنامه سیاسی طبقه کارگر که سوسیالیسم است ، مشی عمومی منطبق براین برنامه سیاسی که بطور مشخص از بررسی صف آرائی نیروهای فعال سیاسی جامعه نشات می گیرد را معین کرد تا همچون چراغ راهنما برای عملیات  فعال نیروهای پرولتری و توده های وسیع قرار گیرد.

سوم :امروز وضع کلی چگونه است

طبقه بورژوازی ایران اکنون  در صحنه سیاسی با صف آرایی گوناگونی در حاکمیت و در بیرون حاکمیت در برابر طبقه کارگر ایستاده و امروزهم  مانند گذشته ، هنگامی که  کل نظام سرمایه داری زیر سئوال رفته  و جنبش توده ای در حال گسترش هستند  و مهتر اینکه شعار های رادیکال کمونیستها مورد قبول توده ها قرار می گیرد ، برای نجات خود همانند  انقلاب   ۵۷ جناح دیگری از بورژوازی  بازهم با دستکاری های امپریالیستها  به میدان می آید تا همچنان به سلطه ی سیاسی طبقاتی اش ادامه دهد.  سناریوی نسبتا شبیهی دارد به روی صحنه می آید که اگر موفق شود هرچه در  بار اول همه را به گریه انداخت اینبار  فاجعه ی  خنده داری است که نمایندگان جناح دیگری از طبقه  بورژوازی دارند با کمک  امپریالیست ها به نیروهای کمونیست و کارگری تحمیل می کنند .

چهارم :تفاوت ها وشباهت

۱ تفاوت و تغییر اسا سی در جامعه ایران  در این چهل سال گسترش عظیم صفوف طبقه کارگر است که سیمای کلی حرکت های اجتماعی را عوض کرده است و درست بدین علت کلیه احزاب وشخصیت های سیاسی بورژوازی وخرده بورژوازی را بدین نتیجه رسانده که بدون پشتیبانی خارجی  امپریالیست ها ، و حکومت های ارتجاعی محلی توانایی کسب قدرت را ندارند . ایران کنونی دارای پانزده میلیون کارگر است که با خانواده هایشان جمعیت شصت میلیونی را تشکیل می دهند . متحدین نزدیک این طبقه معلمان ، پرستاران ، خرده بورژوازی  شهری وروستائی  که  با خطر فقر دائمی روبرو هستند ، تبدیل به نیرویی بس گران وتعیین کننده شده اند که برد وباخت  انقلاب را  قلم می زنند .این بزرگترین عامل تغییر یافته در جامعه کنونی در مقایسه با جامعه ی دهه ی پنجاه است .

۲ با اینکه  امپریالیسم آمریکا همان نقشی را بازی می کند که دردوره  رژیم چنج سلطنتی بازی کرد یعنی به این نتیجه رسیده که جای گزینی خامنه ای ودارودسته ی جمهوری اسلامی بسود آمریکاست. اما تفاوت هائی دیده می شود :  آن زمان آشکارا پادشاهی را که بدست خود با کودتای ۲۸ مر داد ۳۲ ۱۳به سلطنت بر گردانده بود ، مجبور کرد ایران را به سود خمینی ترک کند . امروزدارای چنین نفوذی در دستگاه حکومتی ندارد باید  با زور و در گیری و تحریم  سیاست رژیم چنج را  پیاده نماید و از میان مخالفان رژیم جمهوری اسلامی حتی دشمنان سابق خود  که تروریستهای اسلامی می نامید یا پسر پدری را که تخت وتاجش را به خمینی تقدیم کردند یار گیری کند چون  دارودسته ی اسلامی حاکم  مثل شاه حرف شنو نیست که با اشاره ی سفیر آمریکا تسلیم شود  و نیروهای مسلح اش گوش به فرمان آمریکا نیست ، که جا را  بدون جنگ خالی کند .اینهم یکی دیگر از فاکتور های تغییر یافته باید به حساب آورد که در عین حال می تواند عاملی باشد در سیاست رژیم چنجی چنانچه بتواند همچون کره شمالی وارد معامله شود..

۳ از سوی دیگر بین امپریالیستها هم وحدت بر سر ایران نیست. کافی است نتیجه  نشست گوا دولوپ را با نشست نهم ژوئن امسال  جی هفت،  کوبک سیتی در کانادا مقایسه کنید تا تفاوت اوضاع را بهتر در یابیم.

۴ در سیاست  دولت چین  با اینکه تغییری دیده نمی شود – آن زمان مخالف براندازی رژیم شاه بود و آنرا کار آمریکا می دانست و امروز هم مخالف براندازی رژیم اسلامی است اما وزنه سیاسی واقتصادی چین بسی بسود ایران تغییر کرده است. همینطور است وضع   رو سیه ، که تغییر سیاست داده وامروز از بودن رژیم اسلامی پشتیبانی می کند و مخالف سیاست رژیم چنج  آمریکاست . پوتین رئیس جمهور فدراسیون روسیه  که خود یکی از عوامل رژیم چنج در شوروی بود امروز به عامل مقاومت در برابر چنین سیاست هایی علیه آمریکا  تبدیل شده است. درست برا ساس چنین او ضاعی است که دکتر ولایتی مشاور خامنه ای در سیاست خارجی می گوید باید برای نجات جمهوری اسلامی ” نرمش قهرمانانه ای ” دیگر بسوی چین و روسیه کنیم و تاکید دارد این حرف ولی فقیه است.

پنجم :وضع ما کمونیست ها چگونه است

کمونیست ها بنا به  پیروی از آموزگاران خود همیشه آشکارا نظرات خود را بیان داشته اند. امروز هم با سر بلندی اعلام می کنند  در سمت طبقه کارگر ایستاده ا ند  وبرای براندازی کل نظام جهانی سرمایه و امپریالیستی و رژیم سرمایه داری اسلامی می رزمند . آنها  بر اثر سرکوب های بی امان مرتجعان و پیدایش رویزیونیسم و وتسلط خط مشی سیاسی انحرافی  موقتا  کم نیرو شده اند و  آگاهند که  با دشمنان سر سختی رو برو هستند و طبقه کارگر ایران هنوز نه تشکیلات سراسری صنفی خود را دارد ونه یک حزب سیاسی پیشرو انقلابی خود را. آنها آگاهند که  در دورانی زندگی می کنند که مبارزات طبقاتی با بغرنجی ،سختی و درمسیر پر پیج وخمی تکامل  یافته و می یابد. این درسی از تاریخ دویست ساله مبارزه ی  طبقه کارگرجهانی است. اگر از قیام کمونارد ها در پاریس ۱۸۷۱ شروع کنیم و آنرا آغازی از مبارزه ی آگاه پرولتاریا ،  طبقه ی نوین اجتماعی که زاییده ی نظام سرمایه دار یست و در عین حال گورکن آن ، به حساب آوریم در این صد وپنجاه سال بر سر این موضوع که در سطح جهانی و در سطح داخلی مرزبند ی طبقاتی میان د و ستان و دشمنان  چگونه است  جدال بزرگی در جریان بوده است. باز درست بخاطر همین ارزیابی ها در جنبش کارگری و کمونیستی انشعابات  وانحرافات بوقوع پیوسته است. ورود به جزئیات  مبارزات درون جنبش کارگری و کمونیستی از حوصله این مقاله خارج است اما یک نکته در کل مسیر این جدال تاریخی بین دو طبقه متخاصم دیده می شود . بورژوازی توانسته برای حفظ نظام سرمایه داری در کلیه زمینه ها بر قدرت خود بیافزاید و طبقه کارگر را که از لحاظ کمی به نیروی تعیین کننده ای در جامعه  جهانی تبد یل شده است همچنان در زنجیر استثمار شدید برای سود بیشتر نگهدارد.درست بخاطر شکست جنبش سوسیالیستی در سطح جهانی  وسرکوب جنبش های کارگری و توده ای از یک سو  واستفاده ی تقریبن  انحصاری از  وسایل تبلیغی امروزه عناصر خرده بورژوازی کاملن از آینده بهتری برای بشریت ناامید شده اند و نقش منفی در جنبش مترقی و خیزش انقلابی طبقه کارگر بازی می کنند. دیگر در جهان جنبش های عظیم ضد امپریالیستی  دانشجوئی برای آزادی و صلح که در دهه ی شصت قرن پیش سراسر گیتی را فرا گرفته بود دیده نمی شود.دیگر در میان دانشجویان و محصلین ایرانی خارج ،آن جنب و جوش کنفدراسیونی سالهای شصت که صد ها مبارز چپ انقلابی از آن برخاست موجود نیست. آب ها از آسیاب برای این قشرافتاده است. قشر عظیم اجتماعی خرده بورژوازی در پی بحران های اقتصادی این چند دهه  بخش هایی از آن  هر چه بیشتر به پائین سوق داده شده اند . این امر در مورد جامعه کنونی ایران به وضوح دیده می شود و از این نظر هم نقطه قوت جنبش زحمتکشان است وهم از زاویه  دیگر نقطه ی ضعف چون خصوصیات قشری خود را بدرون طبقه کارگر می برد و به امر سازماندهی این طبقه چنانچه حزب سیاسی پیشرو طبقه موجود نباشد که اکنون نیست ، زیان می رساند. درست بدین علت مبارزه اندیشه ای و سبک کاری برای پاک نگهداشتن صفوف جنبش کمونیستی یک امر ضروری و دایمی است.

ششم :جرات به مبارزه

بر ماست که حزبی براساس اصول وبرنامه برای سازماندهی و هدایت صف راستین کارگری  و توده های عظیم مردمی بوجود آوریم. برای انجام این وظیفه مبرم و فوری که می تواند در تحولات انقلابی کنونی ایران موثر واقع افتد  باید  بر اساس مشی سیاسی عمومی طبقه کارگر به وحدت رسیم.اولین واساسی ترین  خط  برای کمونیست ها  مرزبندی بین دو طبقه اصلی و آشتی ناپذیر یعنی  کارگران و سرمایه داران است. این تضاد اساسی است و  چگونگی تضاد های دیگر را تعیین می کند . هر تضادی که در جهت حل این تضاد اساسی باشد و در عمل شرایط را برای براندازی قدرت سیاسی بورژوازی بسود پرولتاریا مساعد سازد باید با دقت شناخته شود و حزب سیاسی طبقه کارگر راهکار های مشخصی را در این زمینه ارائه دهد.اکنون ناشی از این تضاد اساسی و تضادهای درجه دوم تابع آن یک جبهه بندی سیاسی آشکاری در برابر جامعه  دیده می شود . از یکسو  بورژوازی حاکم است که چهل سال است با استثمار شدید کارگران وزحمتکشان و ستمگری اسلامی دوران بردگی و ما قبل سرمایه داری نظرات بغایت خرافی ، ضد علمی و ضد کمونیستی را در جامعه در کلیه زمینه ها پراکنده کرده. بدون شک باید برانداخته شود. این خواست اکثریت عظیم مردم ایران است و کمونیست ها باید بنا به وظیفه انقلابی شان که در این صد سال گذشته هم در عمل ثابت کرده اند در پیشاپیش صف حرکت توده ای براندازی جاری حرکت کنند.  کمونیستها باید از طریق یکی کردن صفوف پراکنده ی کنونی خود و سازماندهی وسیعترین نیروهای کارگری در تشکیلاتی یکپارچه و سراسری  طبق شرایط مشخص منطقه ، رشته تولید و پراکندگی و تمرکز کارگری  صف اصلی و تعیین کننده ی انقلاب را آرایش دهند و از این طریق مشی عمومی سیاسی وشعار های مشخص خود را با جنبش توده ای براندازی  تلفیق دهند . تنها از این طریق است که می توان جلو بدیل های  بورژوازی و مشی های رژیم چنج به سود امپریالیسم را سد کر د.   هر طبقه وقشری که سر سپردگی به نظام سرمایه داری دارد و دست در دست امپریالیسم گذاشته اند  اساسن در سمت صف دشمنان طبقه کارگر قرار دارند و هر چه قدر هم امروز دربراندازی رژیم حاکم سرمایه داری اسلامی سینه سپرکنند  همانطور که خمینی کرد وبه قول خودش خدعه بود ، هدف آنها  ادامه نظام سرمایه داریست با پوششی سکولاریستی و آزادی خواهی  و چون بار دیگر زیر شعار همه باهم به میدان آمده اند  نقش مخرب  در شکل گیری جنبش واقعی چپ سوسیالیستی و کارگری داشته و چنانچه با پشتیبانی کنونی امپریالیسم آمریکا و حاکمیت  ارتجاعی اسراییل وعربستان  قدرت را به کف گیرند  دیکتاتوری سرمایه نوینی را مستقر خواهند کرد.. این جبهه ضد مردمی است و در خدمت مشتی کوچک سرمایه دار وقدرت های امپریالیستی وارتجاعی قرار دارد و باید با آن مبارزه کرد. اما این مبارزه هنگامی با موفقیت جلو خواهد رفت که ما خود بی هراس از سختی راه ،همانند  شاهرخ زمانی ود یگر مبارزان کارگری  در عمل از مبارزات مردم علیه رژیم جمهوری اسلا می حمایت کنیم و در عمل ماهیت ضد کارگری و کمونیستی آنها را بر ملا سازیم.  اما  صف دیگری هم هست که برای اصلاح رژیم از درون تلاش می کند. این نیروی اصلاح طلبان درون نظام پشتیبانان بیرونی هم در این سالها داشته اند ودر سطح جهانی هم  در صف آرائی نیروهای سرمایه داری و امپریالیستی می توان انگشت روی وفاداری ان به برجام  گذاشت. اینها حتی ممکن است نقش جام زهر دومی را برای نظام بازی کنند و مهره ی عقب نشینی در برابر امپریالیسم آمریکا باشند. صف پرولتاریائی باید با این صف هم مرزبندی دقیق داشته باشد ،  ماهیت طبقاتی آنها را بر ملا سازد و چنانچه طی این سالها تجربه کرده ایم این نیروها در آخرین تحلیل خدمتکار حاکمیت و جزوی از آن بوده اند . تضاد بین این صف آرائی و صف آرائی  اولی برای بیرون آمدن از بحران کنونی ونجات سرمایه داری  موجود است و بی شک در تکامل او ضاع هر کدام نقشی متفاوت  بازی خواهند کرد اما پرولتاریا باید راه مستقل خود را در پیش گیرد ،حزب خود را بوجود آورد جبهه ی کارگری را همه جانبه مستقل گسترش دهد و برای پیروزی های بزرگ با دید طولانی قدم به قدم برنامه سیاسی خود را به میان وسیعتر ین و عظیم ترین توده های مردم برد. طبعن استفاده از تضاد بین جبهه بندی های بورژوازی هنگامی که مشی اساسی انقلابی پرولتاریا همچنان دنبال شود شرایطی دارد که باید بموقع از آن استفاده شود.

دیلم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *