در مورد ظهور انحصار های کشورهای استعمار نوین-(قسمت دوم)

ام ال پ د، شکل گیری انحصارات در کشورهای نو استعماری را به طور تنگاتنگی با فرمولبندی « صدور سرمایه » ربط داده وظهور کشورهای از نظر استعمار نوین وابسته را به عنوان پایه ای قوی (برای ظهور) کشورهای جدید امپریالیستی معادل تشخیص می دهد. ام ال پ د می گوید: « سازماندهی مجدد تولید بین المللی از دهه ۱۹۹۰ ، روند تشکیل انحصارات داخلی در کشورهای وابسته از نظر استعمار نوین را بسیار سریع کرد.» به عبارت دیگر، ازنظر ام ال پ د ظهور انحصارات در کشورهای وابسته یک پدیده بسیار جدید است. همانطور که در نوشته اخیر استفان انگل در اینجا نقل قول کردم، تزبرملا کننده ی گذار کشورهای وابسته استعمار نوین به کشورهای جدید امپریالیستی بین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۷ صورت گرفت. و تا آن زمان، « آنها هیچ استقلال سیاسی نداشتند.» این تئوری آشکاری که کشورهای جدید امپریالیستی از اوایل این قرن استقلال سیاسی به دست آوردند نیز در این جا آمده است! تا آن زمان، « انحصارات ملی استعمار نوین از لحاظ اقتصادی سیاسی بقدر کافی قوی نبودند که بتوانند از زیر سایه انحصارات بین المللی کشورهای امپریالیستی بیرون بیایند. » (ص ۱۹ ) پس از آن دگرگونی صورت گرفت. در میان موارد دیگر، ام ال پی دی اظهار می دارد: « با رشد قوی ترین در میان آنها، همیشه در حال افزایش عدم تعهد آنها از انحصارات بین المللی خارجی و شروع صدور سرمایه خود آنها با التزام به استفاده از محدوده استقلال سیاسی رسمی و بیشتر و بیشتر منافع ملی خود شروع شد.» (ص ۱۹ ) به این ترتیب، منجر به گذار این کشورها از وابستگی استعمار نوین به امپریالیسم، به استقلال به عنوان کشورهای جدید امپریالیستی » شد (همانجا) که در واقع توضیح بسیار ساده انگاری است!

از سوی دیگر، دو دهه پیش، ام ال پ د خود موضع متفاوتی در رابطه با این موضوع داشت. ازجمله: « در سال ۱۹۹۳ در کتاب استعمار نوین و تغییرات در مبارزه آزادی بخش ملی، ام ال پ د اعلام کرد که  در تعدادی از کشورها مانند آرژانتین، برزیل، هند و کره جنوبی سرمایه بزرگ در کشورهای ستم دیده به درجات مختلفی وابسته به امپریالیستها می باشند. خوداین امرتحت کنترل و تبدیل به وسیله ای برای اجرای حاکمیت سرمایه انحصاری بین المللی برجوامع کشورهای تحت ستم دیده شده است (ص ۱۰۹ ). » (ص ۱۲ ) بنابراین، روند های مختلف تأکید شده توسط ام ال پ د مانند رشد سریع انحصارات در کشورهای وابسته به استعمار نو، شروع صدور سرمایه توسط آنها، رهائی آنها از قید انحصارات بین المللی، به دست آوردن استقلال سیاسی و گذار آنها به کشورهای جدید امپریالیستی و غیره، همه پیشرفتهای اخیر می باشند.

بطور طعنه آمیزی، این همان دوره زمانی است که با توجه به تهاجم نو لیبرالی تحت رهبری امپریالیسم آمریکا صورت می گیرد. رها کردن قاطع حتی اسمی که توسط کسی قبلا به نام دیگر اتکاء به نیروی خود، واردات – جای گزین، سیاستهای دید رهبری کشوری و شریک شدن با بورژوازی یزرگ را تسلیم شدن فرومایه به دیکته کردن های صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی می نامید هر دو دولت و بورژوازی بزرگ در کمپرادور کردن نواستعماری شرکتها منجر به وابستگی کشورهای نومستعمره بطور گسترده ای تشدید شده موجب بردگی سیاسی ننگ آور بیشتری نسبت به امپریالیسم جهانی بطور کلی شده است. بنابراین، تفسیر صرفا اقتصادی از انباشت ثروت اخیر توسط بورژوازی بزرگ در کشورهای وابسته نو مستعمره توضیح کافی برای خصلت مندی آنها به عنوان امپریالیسم جدید نیست. به عنوان مثال، استفان می گوید: « ادغام قدرت سرمایه انحصاری داخلی با قدرت دولتی انحصاری از سوی دولت ملی، پیش شرط اصلی تعیین کننده » برای « امپریالیسم جدید » بود. (ص ۲۴ ) اما، آنچه که در تحلیل ام ال پ د در مورد « امپریالیسم جدید » نادیده گرفته شده است، خصلت طبقاتی دولت و بورژوازی بزرگ است که به آن منجر می شود. بگذارید این جنبه را با کمی جزئیاتش با توجه به وضعیت هند مشخص کنیم.

در حقیقت، انباشت ثروت فراوان توسط بورژوازی بزرگ و برآیند توسعه انحصارات بزرگ در برخی کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین، ابدا پدیده جدیدی نیستند؛ و جنبش جهانی کمونیستی (آی سی ام) چنین روندی را طی مرحله استعماری امپریالیستی تشخیص داد. به عنوان مثال، انباشت مالی شگفت آور و اوج گیری های ثروت که توسط تاتا و بریتا و دیگر انحصارات هدایت کننده این کشورهنوز یک مستعمره انگلیس بود، قطعاً در مقایسه با انحصارات بین المللی بریتانیای امپریالیستی هم ردیف قلمداد می شود. اما، این مبنای اقتصادی به هیچ وجه کیفیت سیاسی هند پس از انتقال قدرت به بورژوازی بزرگ در سال ۱۹۴۷ به مثابه قدرت امپریالیستی ارزیابی نکرد. دلیل واضح است. بر خلاف بورژوازی در کشورهای امپریالیستی امروزه که توانستند پیشرفت سرمایه داری ملی را به ثمر برسانند که بعدا راه گذار به امپریالیسم را باز کنند، بورژوازی بزرگ در کشورهای قبلا مستعمره، نیمه مستعمره، و وابسته از لحاظ تاریخی ناتوان بودند تا رهبران کشورهای مربوطه را به توسعه سرمایه داری عادی تبدیل کنند.

این بطور گسترده ای به رسمیت شناخته شده است که در حالیکه رشد انحصارات در کشورهای امپریالیستی به دلیل تمرکز و مرکزیت دادن به سرمایه منجر به افزایش بی سابقه ” ترکیب آلی سرمایه ” در کشورهای  نومستعمره و وابسته ی امروز، تمرکز سرمایه به وسیله بورژوازی بزرگ در هماهنگی با انحطاط شدید سرمایه مالی، به ویژه تحت نئولیبرالیسم نه به حوزه تولید، بلکه به معامله گری گرویده است. به عنوان مثال، رشد معامله گران های عظیم مانند آمبانیس، آدانیس و غیره در هندوستان حتی تاتا و بریلا را با داشتن سنت صنعتی سازی (هرچند وابسته) به زمینه هائی رانده شدند که باید در این چشم انداز در نظر گرفته شود.

البته، انباشت ثروت و رشد بورژوازی در کشورهای وابسته چیز تازه ای نیست و همانطورکه قبلا اشاره شد، آی سی ام طی دوره بین دو جنگ توجه خود را به خصلت سیاسی آنها داده است. به عنوان مثال، کنگره ششم کمینترن در سال ۱۹۲۸ برگزار شد، در نوشته خود درمورد « جنبش انقلابی در مستعمرات و نیمه مستعمرات »، بورژوازی بزرگ در کشورهایی مانند هند مستعمره و چین نیمه مستعمره خصلتا به عنوان « کمپرادور » شناسائی شد. علیرغم ثروت انباشته شده توسط این کمپرادورهای بزرگ، طبق گفته کمینترن، آنها خصوصیت ملی را برای توسعه سرمایه داری عادی نداشتند و این به خیانت انقلاب دمکراتیک و جنبش های ضد امپریالیست به ویژه در چین و هند منجر شد. البته، گرچه (مولود تولد بی مانند و خریده شده در زیر چتر امپریالیستی و حتی در خدمت آن در بسیاری از حوزه های اقتصادی، این بورژوازی نیز از دوران اولیه نگهدارنده انحصار بوده است. لازم به یاد آوری ست که مائوتسه دون اولین کسی بود که به این نکته قبل از تز کمینترن اشاره کرد. با مشخص کردن این که بورژوازی کمپرادور در سال ۱۹۲۶ به عنوان یک طبقه که بطور مستقیم و به طریق مختلف به امپریالیسم خدمت می کند، مائو هم چنین توضیح داد که چگونه بخش های بالای بورژوازی کمپرادور می توانند شکل خاصی از « سرمایه انحصاری » را که بطور یک مجموعه ادغام شده با قدرت دولتی ارتباط دارد، بسط دهد.

در مرحله استعمار نو امپریالیسم پس از جنگ، و مخصوصا تحت نئولیبرالیسم، علی رغم انباشت بی سابقه ثروت، این ویژگی سیاسی انحصارات در کشورهای وابسته به استعمار نو، مشخص شده توسط مائو بیشتر تقویت شده است بطوریکه آنها بطور فزاینده ای به « شرکای سطح پائین » امپریالیسم تبدیل می شوند. البته، با توجه به حضور سوسیالیسمِ و جنبشهای رهائی بخش ملی « دوران رفاه » پس از جنگ که تا سال ۱۹۷۰ میلادی طول کشید، این خصلت بورژوازی کمپرادور و هم چنین دولت تحت رهبری آنها در کشورهای وابسته نو استعماری می توانست تا حدودی از طریق سیاستهای مختلف « متکی به خود »، « درون نگر » و « جایگزینی کالای وارده » ( ۱ ) پنهان بماند. اما، در مقایسه با موضع ام ال پ د و بر اساس ارزیابی ما، در نسبت مستقیم با تخصیص ثروت ناشی از گمانه زنی توسط بورژوازی بزرگ در کشورهایی نظیر هند در دوره پس از جنگ سرد، خصوصیت طبقاتی کمپرادور که اصلی ترین مانع برای گذار بالقوه آن به انحصارات امپریالیستی است بیشتر تشدید شده است. ولی بازشناسی موضع ام ال پ د، و بنابه ارزیابی ما، دربعد مستقیم سطح نفرت انگیز معامله گری ورود تصاحب ثروت توسط بورژوازی بزرگ درکشورهائی نظیر هند طی دوران بعد ازجنگ سرد، خصلت کمپرادوری طبقاتی که هرنوع مانع عمده ای در توانائی تغییر انحصارات امپریالیستی باشد شدت بیشتری یافته است.

البته، این یک واقعیت به رسمیت شناخته است که علی رغم ضعف ساختاری ذاتی بورژوازی کمپرادور کشورهای تحت ستم « استعمار نو »، بین المللی کردن تولید و جریان های مالی بدون محدودیت، فرصتی جدید برای آنها فراهم کرده است تا از طریق درهم شکستن محدوده ی اقتصاد ملی و ورود در توافق نامه های صدور مجوز و همکاری با ام ان سی (۲ ) بر پایه  امپریالیستی در سطح جهانی عمل کند. تولید جهانی شده، روند به سوی ادغام بازارهای مالی و بدون محدودیت های جریان مالی در مرزها نیز، راه های جدیدی را برای ارتباط بیشتر بین ام ان سی ها و بخش های غالب بورژوازی کمپرادور کشورهای نومستعمره فراهم کرده است. علاوه براین، هم چنان که استثمار، بیکاری، نابرابری و فقر در کشورهای امپریالیستی شدت بیشتر می یابد. اما این ادغام هنوز شرایط لازم را برای تغییر  کشورهای نو مستعمره به کشورهای امپریالیستی یا برای ظهورگذار به نوعی امپریالیسم فرا ملیتی، همانطور که از بیان  ام ال پ د معلوم ست ایجاد نشده است. در عوض، هم چنانکه رژیم مُدی برتری طلب هندو بطور گسترده ای در هند ثابت می کند، بورژوازی متعلق به شرکتهای هندی بطور فزاینده ای تحت عنوان شرکای پائین دست با امپریالیستی اش راضی است، به ویژه همکاران ایالات متحده. استفان در نوشته جدید خود اظهار می دارد: «…ساختارهای دولتی انحصاری ویژگی خاصی دارند: آنها دولت را به دومنافع انحصارات داخلی و منافع سرمایه مالی بین المللی تابع می کنند. » (ص ۲۰ ) با این حال، اگر شواهدی داده می شد در مورد تابعیت مشابه کشورهای امپریالیستی مانند ایالات متحده، آلمان، ژاپن یا چین به منافع انحصارات از کشورهای به اصطلاح جدید امپریالیستی، این امر می توانست درست باشد.

از سوی دیگر، این به اصطلاح ارتباط جدید بین بورژوازی کمپرادور از کشورهای وابسته نومستعمره و کشورهای امپریالیستی برپایه ام ان سی ها هم چنان مانعی برای انباشت در حال گسترش داخلی خود و توسعه ملی کشورهای وابسته استعمار نو می باشد؛ این موجب تقویت پرواز ثروت به طرف بهشت رهبری کننده ی امپریالیستی منجر به تغییرشکلها و غیر قابل پیش بینی شدن سیاستهای “دیدگاه داخلی” یا متکی به خود می شود.

این جنبه تماما مهم تر مناسب نخبگان تکنوکرات آموزش دیده امپریالیستی و بوروکراسی بالاتر می شود که نفوذ تحت نئولیبرالیسم در روند سیاست گذاری در رژیم های کمپرادوری و در کشورهای وابسته به استعمار نو رشد بیشتری می کنند. با داشتن رشته های بسیاری با مراکز امپریالیستی، وفا داری و وابستگی این بوروکرات های کمپرادور به صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی و مشابه سایر نهادهای نواستعماری- نولیبرالی، نسبت به دولت های “ملی” که متعلق به آنهاست، قوی ترند.

وضعیت هند یک مثال خوبی است. علاوه بر این، هم چنان که تجربه کشورهای بریکس (به جز دو مورد بخصوص امپریالیستهای چین و روسیه که خط سیر سیاسی آنها متعلق به یک دسته بندی متفاوت بعد از جنگ است) و ام آی اس ت (میست) و بلوک های مشابه دیگر نشان می دهد که بردگی امپریالیستی رژیم های حاکم در کشورهای وابسته نواستعماری، حتی گروه ها و انجمن های بین المللی یا منطقه ای در میان کشورهای وابسته هنوز بی اهمیت تر است. به عنوان مثال، تضاد ذاتی بین چین و هند در بریکس از یک طرف و موقعیت هند به عنوان هم پیمان نزدیک و همکار نابالغ استراتژیک امپریالیسم آمریکا از سوی دیگر، بریکس را هم اکنون به یک پیکر بندی ناسازگار تبدیل کرده است. علاوه براین، همانطور که ما در نظرات قبلی اشاره کردیم، ادغام سیستمی و وفا داری سه عضو کشورهای بریکس یعنی هند، برزیل و آفریقای جنوبی بدون تلاش سیاسی، اقتصادی و نظامی آنها با واشنگتن بسیار عمیق تر از دخالت آنها در بریکس است.

در واقع، همبستگی نزدیک و همکاری بین ام ان سی ها از کشورهای امپریالیستی و شرکتهای جمعی کشورهای نومستعمره که آخری اغلب نقش « شریک پائین دست » و « استثمارگر تابع » را ایفا می کند،  همچنین منجر به سرکوب دوگانه و استثمار بیش از حد کارگران و توده های ستم دیده و زحمتکش میلیونی در کشورهای وابسته می شود. تجدید سازماندهی برمبنای تولید ملی از طریق یک تقسیم کار بین المللی جدید، بطور ظاهری خوش بیانی « تخصص انعطاف پذیر » از طریق پیشرفتهای تکنولوژی پیشرفته ترجدید مانند دیجیتال سازی (یا رقمی کردن) و نتیجتا مافوق استثمار (وضعیتی که با رواج دستمزدهای پائین تر از حد متوسط دستمزد جهانی مشخص شده است) کارگران و غارت طبیعت که تماما منجر به چندین کژ دیسی داخلی نظیر « صنعت زدایی » و « غیر رسمی کردن » (۳ ) نیروی کار و افزایش وابستگی کشورهای عقب افتاده به امپریالیسم به روش های مختلف می شود.

بنابراین، بجای تصحیح کردن اختلاف بین امپریالیسم و کشورهای وابسته نواستعماری، بین المللی شدن سرمایه مالی انحصاری تحت نئولیبرالیسم کنونی، واقعا شکاف تاریخی بین این دو را تقویت می کند. بدون تردید، سازمان ملل و شورای امنیت آن، مؤسسات برتون وودز، سازمان تجارت جهانی، توافقنامه های متعدد نظامی، مجموعه ای از معاهدات و توافقنامه های بین المللی کنترل شده و غیره بطور سیستماتیک توسط مشتی از قدرتمندان امپریالیست رهبری کننده، هنوز هژمونی امپریالیسم را بر سیاره تضمین می کنند. با این زمینه، توسعه « انحصاری باشگاه کشورهای جی ۸ به جی ۲۰ » که در آن ام ال پ د به درازا بحث می کند، تنها یک اقدام مناسب برای مدیریت مقابله با بحران اقتصادی و مالی بی سابقه ی کنونی است. به این مفهوم، ما هنوز هم به طور کلی با نظر آنچه استفان در سال ۲۰۱۱ در کتاب سپیده دم انقلاب سوسیالیستی بین المللی نوشت موافقیم:

« در کشورهای نواستعماری ، بورژوازی ملی متلاشی شده است. بخشی از آن به بورژوازی بزرگ ارتقاء یافت؛ سطوح بالای سرمایه صنعتی، بانکی و تجاری با بخشی از الیگارشی ارضی ارتجاعی توام شد. این بورژوازی بزرگ جدید به تصاحب سرمایه صنعتی و بانکی تکامل یافت و به عنوان طبقه حاکم، دستگاه دولتی را تحت فرمانش حد اقل در شکل ظاهری بدست آورد. در مقابل بورژوازی ملی قدیمی بخشا مترقی، این بورژوازی بزرگ جدید در کشورهای نواستعماری ارتجاعی است، زیرا وابسته به سرمایه مالی بین المللی، خود را به آن تابع یا وابسته می کند و تا حدی حتی با آن ادغام می شود. » (ص ۴۸۹)

بر اساس درک ما، این یک پدیده جدیدی نیست، بلکه فرآیندی طولانی می باشد. بورژوازی بزرگ، قدرتمند ترین بخش طبقه حاکمه در کشورهای وابسته به استعمارنو آفریقایی- آسیایی– آمریکای لاتینی اگر چه گاهی اوقات ممکن است با سرمایه امپریالیستی شرکتهای چند ملیتی به منظور غنی سازی مقابله یا معامله کنند، (طبیعت ذاتی وخصلت اصلی طبقاتی این دسته همکاری با امپریالیسم است. بدون شک این بورژوازی کمپرادور، نه تنها عامل امپریالیسم است، بلکه بخش آگاه سرمایه انحصاری ست، و به عنوان شریک پائین دست متحده شده است. به عنوان مثال، ام ال پ د مشخصا برنامه مودی هندوستان را تحت عنوان « اقدامات ساختاری به ویژه ترفیع گسترش انحصارات هند » تفسیر کرده است. (ص ۴۵ ) اما، تجربه در چهار سال گذشته نشان داده است که این تنها یک پوشش بسیار هوشمندانه به منظور خیانت به منافع ملی و تسلیم نیروی کار کشور و منابع آن به سرمایه امپریالیستی می باشد. آخرین نمونه قورت دادن فلیپکارت، بزرگترین خرده فروشی روخط اینترنتی در هند و یکی از بزرگترین سرمایه گذاریهای تجارت هند که به وسیله وال مارت و بزرگترین شرکتهای چند ملیتی آمریکا، مرتبط با « ساخت هندوستان » است، انجام گرفته است. ادامه دارد.

۱ – Import- Substituting

۲ – MNC: Multinational Corporation

ICM: Instituted of Commercial Management

۳ – Informalization is proposed here as a reference to trends and processes to do with the restructuring of methods of production and of work processes, as well as with culture/s of production and work which are