ضرورت دفاع طبقه کارگر از حقوق پایمال شده کودکان

با توجه به این که بیش از ۸۰% کودکان متعلق به خانواده های کارگر و زحمت کش هستند، این نو نهالان با بی مهری و برخورد فاشیستی نظام سرمایه داری حاکم درایران رو به رو یند، که آینده ی زیبائی درایران نداشته و ایجاد زندگی پر از فقر و فاقه، بدون نشاط و سلامتی و آموزش و پرورش متعالی، دفاع از کودکان در شرایط کنونی، از وظایف تخطی ناپذیر نه تنها کارگران و زحمت کشان، بلکه وظیفه ی کلیه نیروهای سیاسی آزادی خواه ومترقی نیزمی باشد. اخبار دلخراشی که رژیم جمهوری اسلامی نوکر سرمایه داران زندگی نکبت بار غیر انسانی و جهنمی به کودکان تحمیل کرده است، ایجاب می کند که صدای اعتراض و مبارزه ی قاطعی علیه این رفتار وحشیانه ی حاکم بر کودکان، باید روز به روز بلند تر و رساترشده و دست درازان حاکم و نوکران سرمایه قسی القلب نسبت به زندگی حقیر و درعسرت کودکان به میز محاکمه توده های کار و زحمت کشیده شوند:

۱۵۱هزار و ۴۶ دانش‌آموز دختر در سال تحصیلی جاری ۹۶-۹۷، ترک تحصیل کرده‌اند. این گفته معاون آموزشی وزارت آموزش و پرورش است که بصورت گسترده در فضای مجازی نشر یافته است.
از دلایلی که عباس سلطانیان برای ترک تحصیل دختران ذکر کرده است این است که در برخی از مناطق محروم از فرزندان به عنوان نیروی کار استفاده می‌کنند، که در اینجا دختران آسیب‌پذیری بیشتری را نسبت به پسران دارند.

او در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری ایلنا گفته است: «اگر ما جمعیت بازمانده از تحصیل را بخواهیم محاسبه کنیم، در سال جاری ۹۷ـ۹۶ تعداد دانش‌آموزان دختری که در هیچ پایگاهی ثبت نام نکرده‌اند و هیچ جا مشخصاتشان ثبت نشده و اصلا دانش‌آموز محسوب نمی‌شوند ۱۵۱ هزار و ۴۶ نفر هستند.»
وی با اشاره به این واقعیت که ترک تحصیل دختران به مراتب بیشتر از پسران است، افزوده است: «شرایط متعددی داریم که موجب ترک تحصیل دختران می‌شود و این جزو چالش‌هایی است که ما با آن روبه رو هستیم.

مثلا پراکندگی روستاها در کشور، اثری که بر دانش‌آموزان دختر می‌گذارد بیشتر از دانش‌آموزان پسر است؛ زیرا دانش‌آموزان پسر به لحاظ فیزیکی این قدرت را دارند که بتوانند برای تحصیل از یک روستا به روستای دیگر بروند؛ اما دانش‌آموزان دختر بنا به دلایلی این امکان را ندارند.»
جای هیچ شکی نیست که ایجاد شرایط مطرح شده از سوی عباس سلطانیان، در طول ۴ دهه باید از سوی سیستم آموزش و پرورش، برنامه‌ریزی می‌شد و ذکر آمار و ارقام دردی از این دختران دوا نخواهد کرد.

او در جای دیگر از صحبت‌هایش می‌گوید:‌ «بحث فقر فرهنگی نیز در بعضی از خانواده‌ها به خصوص مناطق مرزی و برخی استان‌های کشور از دلایلی است که باعث می‌شود ترک تحصیل دختران بیشتر از پسران باشد.

بعضا به دلایل فرهنگی این باور در خانواده‌ها وجود ندارد که دانش‌آموزان دختر هم باید مثل دانش آموزان پسر ادامه تحصیل بدهند و معتقدند دختران‌شان باید زودتر ازدواج کنند و تشکیل خانواده بدهند یا حتی در برخی از مناطق محروم از فرزندان به عنوان نیروی کار استفاده می‌کنند. و در اینجا دختران آسیب‌پذیری بیشتری را نسبت به پسران دارند.» (دانشجویی به نقل از سایت آینه روز ۲۸ / ۰۶ / ۲۰۱۸ )

هفته نامه چاکار چاپ شهر سنندج در دومین شماره خود به تاریخ چهارشنبه ۲۴ خرداد در مطلبی به قلم فایق رسولی با عنوان کولبری و کودکان کولبر، به وجود کودکان کولبر پرداخته است:کودکان کولبر امروز پدیده ای چندان ناآشنا در کنار مقوله کولبری نیست، کودکانی که گاه در کنار بزرگترها و گاه به تنهایی به عنوان تنها نان آوران خانواده، قدم در این راه نهاده و به جای حضور سر کلاس های درس و محیط بازی در لابه لای این زندگی رقت بار، دست و پا می زنند.از تبعات این مساله که نه تنها خود کودکان، بلکه گریبان جامعه را نیز می گیرد، می توان به بازماندن کودکان از تحصیل، تجربه شرایط نامناسب با رنج سنی کم و وضعیت روحی، باز تولید خشونت در آنان، دوری از بازی و شادی، عدم تجربه محیطی امن و شاد، و تاثیرات مخرب و مزمن روحی، روانی، تربیتی روی کودکان، قطع عضو و در نهایت مرگ کودکان و مواردی از این دست را نام برد که به لحاظ روانی و اجتماعی تاثیرات دراز مدتی بر روی جامعه نیز می گذارد.هر چند حقوق کودک بر تمام منافع قومی، نژادی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی ارجح است اما سیستم سرمایه در این مبارزه نابرابر، چندان بی رحم و خشن می نماید که از قربانی کردن کودکان نیز، نهان و آشکار ابایی ندارد.کولبری خود وصله ناجوری است بر تن جامعه و کودکان کولبر و قربانی این پدیده، بحثی است که تامل و تعمق بیشتر می طلبد.

خاموشی چراغ کودکی با زوزه تندباد محرومیت. درهمین حوالی تهران، چند سال پیش مددکارها در کارگاهی را کوبیدند، مردی از کارگاه چوببری بیرون آمد و گفت هیچ کس اینجا نیست، اما کمی بعد از آن ۴ دختربچه کمتر از ۱۰ سال با گریه و چهره هایی مستأصل به دو فرار کردند، بیرون آمدند و به مددکارها پناه بردند. آن طرفتر هم باغی است که پای دنیا دخترکی ۷ ساله را به خاطر تجاوز سرایدار به او به دادگاه باز کرد و پرونده ا ش را به دیوان عالی کشور رساند. دختری که از ۴ تا ۶ سالگی به طور مستمر در همین باغ، به جسم نحیف و روح لطیفش تعرض میشده است. همین حوالی دختری زندگی میکند که پدرش افغان و مادر معتادش ایرانی است. ۱۰ ساله است اما شناسنامه ندارد. چند وقت پیش مادر او برای دریافت مواد تلاش میکرد تا کودکش را به مردی اجاره دهد، مردی که کارش همین و در محله های فقیرنشین معروف است. رویا هم حتی پیش از آنکه به سن بلوغ برسد به همین ترتیب، تجربه تجاوز را از سر میگذراند. اینجا، فقر و اوضاع نابسامان اقتصادی، کارهای سخت انجام دادن و تجربه خشونتهای جنسی و جسمی خاطرهای مشترک میان بچه هایی است که بعضی افغان هستند، بعضی ایرانی و بعضیها نیز یکی از والدینشان ایرانی و دیگری افغان است. مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران به تازگی با اعلام نتایج یک پژوهش درباره ۴۰۰ کودک کار گفته است:«ثابت میکنیم که به ۹۰ درصد کودکان کار تجاوز میشود.»

– تجاوز میان زباله ها بالاتر از این منطقه، شهرکی از توابع جنوب تهران، در کنار کوره های آجرپزی بیغوله هایی ساخته شده و چند خانوار آنجا کنار هم زندگی میکنند. دختربچه های لاغراندام با پیراهنهایی بلند در میان خاکها روزگار میگذرانند و به صاحب کوره «ارباب» میگویند. هوای عصر پاییز در این بیابان سرد است و آتشی روشن کرده اند. خاطره، دخترک ۷ ساله آجرهای کوچکی برمی دارد، روی منبع آتش پرت میکند تا آن را خاموش کند، با مهارت دست هایش را برای نشان دادن نحوه کارش تکان میدهد و میگوید:«ما هم آجر میزدیم. آجرها را برمی داشتیم اینجوری اینجوری، خانه به خانه کنار هم میچیدیم. سخت بود. سنگین بودند.» رکود ساختمانی دامن کودکان کار در کوره های آجرپزی را نیز گرفته است و کسب و کار دیگری در این جغرافیای بیابانی رونق گرفته است. یکی از اعضای جمعیت امام علی میگوید:«قبلاً بچه ها در کوره ها یا واحدهای صنعتی کار میکردند، اما مثل تمام بخشهای اقتصاد، این کار هم به رکود خورد. الان بچه ها زباله گردی میکنند و پول در میآورند.» حالا کوره ها به گاراژی از ضایعات که حکم پول را برای کودکی بچه ها دارد، تبدیل شده اند. بچه ها زباله ها را به کوره های متروک میآورند، آنها را دپو و تفکیک میکنند و به پیمان کارهای بازیافت شهرداری میفروشند.

الهام فخاری، عضو شورای شهر تهران چند وقت پیش گفته بود:«سوءاستفاده جنسی بزرگترین آسیب برای بچه های زباله گرد است.»اینجا، یکی از محله های حاشیه است که از دردِ فقر، همه نوع آسیبی در آن جریان دارد. هر بار که خبری از قتل، تجاوز، کودک آزاری و… منتشر میشود، موجی از درد را همراه خود میکشاند، چند وقت بعد فراموش میشود تا کار به حادثه بعدی برسد. اما در سکونت گاههای فقیرنشین درد روایت هر روزه آن هاست. بچه هایی که در میان خانواده هایی معتاد، کار میکنند و گاه نیز در کودکی بعد از تجربه های تجاوز کارشان به اعتیاد جنسی و تن فروشی میرسد.

– کار میان اسید و سوزن صنعتیرعنا، دختر ۱۹ ساله ای است که از نخستین سالهای نوجوانی خود کار کرده است. نه دستفروشی، نه گلفروشی و نه پاک کردن شیشه های ماشینها سر چهارراه، او روزهای ۱۱ تا ۱۵ سالگی اش را در کارگاه قطعه سازی خودرو گذرانده است. حالا سیمای او نه دختر جوان ۱۹ ساله، که زنی استخوان ترکانده با نگاهی رنج دیده است. او در این شهرک زندگی کرده، روستایی که تا چند وقت پیش حاشیه بوده و حالا بدون هیچ زیرساخت و تأسیساتی، به شهر تبدیل شده است. رعنا با حواس پرتی از روی زمان و سالها میگذرد و کارش را چنین روایت میکند:«در یک کارخانه خیلی بزرگ کار میکردم. سوله ۷۰۰ متری بود. طاقچه و باکس ماشین میزدیم. برای همه جور ماشینهایی هم بود، پرشیا، ۲۰۶ و… خیلی سخت بود و خطر داشت. یکبار داشتم طاقچه ها را منگنه میزدم، دو تا انگشتم سوزن خورد و چسبید به هم.دو ساعت فقط گریه میکردم. نمیدانستم باید چه کار کنم. دست یکی از همکارهایمان هم قطع شد. از آنجا بیرونم کردند، پولم را درست ندادند.» او بعد از آن سرِ کاری رفته که اسمش را «آبکاری» میگذارد:«این چیزهای فلزی را که از آن لیوان و ظرف آویزان میکنند، آبکاری میکردیم. در اسید میگذاشتیم که زنگ زدگی اش برود. خیلی وقتها اسید میپاشید و صورتم را میسوزاند. خیلی سخت بود. شبها هم که خانه میرفتم، نمیتوانستم بخوابم.آدم است دیگر، میترسد.» ترس او نه از زندگی فقیرانه در محله موادفروشها، بلکه از پدرش بوده است. پدری معتاد که به دخترهایش دست درازی و تعرض میکرد.

– تن فروشی در ۱۰ سالگی، برای ۵ هزار تومانرعنا حالا در خانه علم جمعیت امام علی زندگی میکند و کارهای ساختمان را انجام میدهد، او میگوید:«الان خواهرم مشکلی دارد که نمیتوانم بگذارم خانه بماند، بزرگترین خواسته ام این است که او را پیش خودم بیاورم.» دو تا از خواهرهایش در بهزیستی زندگی میکنند اما خواهر ۱۳ ساله دیگرش را از بهزیستی بیرون کرده اند. او ابا دارد از مشکل خواهرش بگوید، اما روایت مددکاران از فاطمه که در ۸ سالگی تجربه تجاوز صاحبِ کارگاهی چوببری را از سر گذرانده، روشن است.

مسعود، یکی از مددکاران این خانواده چنین روایت میکند:«پدر خانواده حتی قرص تقویتی میخورد که شبها به بچه هایش تعرض کند. بچه ها از او میترسیدند و به آدمهای دیگر راحت اعتماد کردند. فاطمه در ۸ سالگی برای مدتی هر روز به بهانه بستنی و… به کارگاه چوب بری کشیده میشد و آنجا مورد تجاوز قرار میگرفت. کار به جایی رسید که او به این وضعیت عادت کرد. ۱۰ سالش بیشتر نبود اما حتی بلال فروش و کله پز محل نیز به او دست درازی کرده بودند و با دریافتهای ۲ هزار تومانی و ۵ هزار تومانی، این کار هر روزش شده بود.» مسعود درباره وضعیتی که به آن اعتیاد جنسی میگویند، ادامه میدهد:«کار به جایی رسید که خودش آمد پیش ما و گفت از این وضعیت خسته شدم، از خودم بدم میآید. او را بهزیستی بردیم، اما آنجا هم به خاطر مشکلات روان شناختی زیادی که برایش پیش آمده بود، اذیت میکرد و بعد از دو ماه خودشان او را به خانه برگرداندند. یکی از وقتهایی که پدرشان میخواست بچه ها را اذیت کند، دخترها با آجر به سر او زدند. ما با پلیس تماس گرفتیم، گفتند ساعت ۱۲ شب حکم ورود به منزل نداریم و مجبور شدیم با کمپهای ترک اعتیاد تماس بگیریم.» بعد از آن، دو ماه طول میکشد تا مددکارها بتوانند به کمک وکیل، با جرم پرداخت نکردن نفقه و کودک آزاری که خود پدر به آن اعتراف کرده بود، حدود دو سال مرد معتاد را به زندان بیندازند. مددکار این خانواده میگوید: «حالا نیز دوران حبسش تمام و آزاد شده است. اما در این مدت، مادر خانواده هم دیگر از همه چیز عبور کرد و آنقدر وضعیت شان با فقر همراه بود که خانه را به پاتوقی برای کارهای خودش تبدیل کرد».

چهره فاطمه با وجود قامت کوتاهش، شباهتی به دخترکان نوجوان ندارد، کم حرف است و در نگاهش تشویش زنان رنج کشیده و میانسال میگذرد. زندگی در محله ای فقیرنشین، تنها کودکی و نوجوانی را از او دریغ نکرده است؛ درد روایت هر روز بچه هایی است که روزها و شب هایشان را با فاصله نیم ساعتی از پایتخت در محله های فراموش شده میگذرانند و در هیاهوهای رسانه ای نیز جایی ندارند. زندگی در اوضاع بد اقتصادی کار را به جایی رسانده است که معضلات اجتماعی به روندعادی زندگی بچه ها تبدیل شده است. پسربچه ای ۷ ساله میگوید:«اینجا پسر بزرگها با ما کاری میکنند که ما همان کارها را با دخترهای کوچکتر میکنیم» منبع: روزنامه ایران؛ ۱۳۹۶،۸،۱

در این کارزار کودک ستیزی نظام امپریالیستی سرمایه داری به صورتهای مختلف و به ویژه تحمیل جنگهای وحشیانه کودکان را با بمبارانها نشانه می گیرند و حتا خبرگزاریهای این نظام بخشی از وقایع جان گداز رفتار با کودکان را بر زبان می رانند:آسوشیتدپرس: کودکان را کتک می‌زنند، روی سرشان کیسه می‌کشند و آنها را به صندلی می بندند!سیاست جداسازی کودکان از خانواده شان اما صحنه های تلخی رقم زده که تحلیل‌گران آن را هولناک تر از اقدامات نازی ها در جنگ جهانی دوم معرفی می کنند. تصویر زیر یکی از ترحم برانگیزترین عکس ها از گریه های کودکی است که به زور از آغوش مادرش جدا شده است. دولت فدرال آمریکا مهاجران را به بهانه ورود غیرقانونی بازداشت می کند، سپس با توسل به زور کودکان را از والدین‌شان جدا می کنند و توسط عوامل پلیس مرزی، به دفتر اسکان پناهندگان تحویل می‌ دهند. بعد از آن، هفته‌ها و ماه‌ها در مراکز نگهداری دولتی با بی صبری باقی می مانند  تا شاید خویشاوند یا حمایت‌گری برای نگهداری از آنها در مدتی که پرونده‌ پناهندگی والدینشان بررسی می‌شود، پیدا شوند.

از آنجایی که هیچ اطلاعات و تصویری از اردوگاه های این افراد منتشر نمی شود خانواده ها نیز اطلاعی از وضعیت فرزندان خود ندارند، نه آدرسی و نه شماره تلفنی برای برقراری ارتباط به خانواده داده نشده است. مشخص نیست تا چه زمانی فرزندانشان که در بین آنها کودکان خردسال هم دیده می شود تحمل جدایی از والدین خود را دارند.تصویر زیر یکی از ترحم برانگیزترین عکس هایی است از گریه های کودکی که به زور از آغوش مادرش جدا شده است

حدود ۲۰۰۰ کودک در سراسر آمریکا بین ۱۹ آوریل تا ۳۱ مه از والدین خودشان جدا شدند.
گزارشگرانی که این مراکز را دیده‌اند، می‌گویند صدها کودک در قفس‌هایی با کف بتنی و جدا از خانواده‌هایشان نگهداری می‌شوند.

اما خبرگزاری اسوشیتدپرس گزارشی دردناک تر هم منتشر کرده که یادآور جنایت های آمریکایی ها در زندان های گوانتانامو و ابوغریب است.

اسوشیتدپرس گزارشی منتشر کرده که در آن کودکان مهاجران گفته‌اند که در یک مرکز نگهداری در ایالت ویرجینیا، به آنها دست‌بند زده‌اند، کتکشان زده‌اند، لخت در سلول رهایشان کرده‌اند و در حالی که کیسه بر سرشان کشیده بودند آنها را به صندلی بسته‌اند!

همچنین شکایت هایی صورت گرفته که گفته می شود به نام داروهای ویتامین به کودکان داروهای بیماران روانی می دهند.

این سیاست جنایت بار آمریکا با واکنش های بسیاری در جهان مواجه شد. اما با این وجود رئیس جمهور این کشور از این سیاست دفاع کرد.  او در توجیهی مضحک ابراز داشت که که دلش نمی‌خواهد فرزندان را از والدینشان جدا کند اما این قانون است. وی در ادامه گفت: « وقتی که شما والدین را به دلیل ورود غیرقانونی به آمریکا محاکمه می‌کنید، که باید هم چنین بکنید، باید فرزندانشان را از آنها جدا کنید »
لباس جنجالی ملانیا ترامپ همسر رئیس جمهور آمریکا هم در این بین از روحیه نژاد پرستی عمیق در سیاست مداران این کشور خبر داد. هر چند گفته می شود او مخالف جداکردن کودکان از والدین شان است .

اما ظلم و ستم رژیم جمهوری اسلامی نه فقط درمورد کودکان ، بلکه درمورد جوانان به مراتب با شدیدترین سرکوبها و ایجاد محدودیتها رفتار ضد انسانی خود را پیش می برد که فریاد اعتراضی تشکلهای دانشجوئی نمونه ای از عمل کرد رژیم جباردینی نوکر سرمایه داران می باشد:

اعتراض شدید به احکام سنگین قضایی برای دانشجویان در بیانیه ۶۳ تشکل دانشجویی

« دانش‌جویان، چه در ایران و چه سراسر جهان، چشمان بیدار جامعه بوده و هستند. هر زخمی بر پیکرهٔ جنبش دانش‌جویی، بذری جدید رویانده است تا قدرت‌ها گمان نبرند که خواهند توانست دانشگاه را آرام و بی‌صدا کنند.»

«امروز سرنیزه‌ها بر سر در دانشگاه ایستاده‌اند. حرفشان این است: دانش‌جو نباید در رابطه با بی‌عدالتی و سلب آزادی در سطح دانشگاه و جامعه، روند پولی‌سازی آموزش‌عالی، بحران‌های شدید سیاسی، اجتماعی، زیست‌محیطی و اقتصادی و عاملان و مناسبات به‌وجودآورنده آن دم بزند، در غیر این صورت هر کدام از این موارد، توسط حراست دانشگاه یا نهادهای امنیتی ـ اطلاعاتی به پرونده‌های قطور تبدیل گشته و در قوهٔ قضاییه منجر به احکام سنگین قضایی می‌شوند».

« آنانی که … تنها مشغول باندبازی و زد و بندهای پشت پرده هستند، چه می‌دانند هشت سال حبس برای دانش‌جوی بیست و دوساله چه معنایی دارد؟

همچنین دولت “اعتدال‌”گرای دکتر روحانی نه تنها در این رابطه واکنشی نشان نمی‌دهد بلکه رد پای وزارت اطلاعات ایشان در این دست‌گیری‌ها و احکام دیده می‌شود؛ اعتدالی که احکام سنگینش برای دانش‌جویان منتقد است و رانت و منافع اقتصادی آن برای صاحبان وضع موجود.»

تشکل‌های دانش‌جویی در پایان بیانیه خود ضمن یادآوری وظیفه خود در دفاع از حقوق افراد جامعه علی‌الخصوص دانش‌جویان، نسبت به فضای امنیتی دانشگاه‌ها و هم‌چنین احکام صادر شده برای دانش‌جویان ابراز نگرانی کرده و خواست‌های هشت‌گانه خود را به شرح زیر اعلام می‌کند:
– آزادی بی‌قید و شرط دانش‌جویان بازداشتی و مختومه‌شدن پروندهٔ آن‌ها در نهادهای خارج از دانشگاه
– لغو احکام قضایی صادره علیه دانش‌جویان

– امکان ادامهٔ تحصیل دانش‌جویانی که احکام قضایی دارند

– پی‌گیری وزیر علوم و اطلاع‌رسانی صریح و شفاف در این رابطه

– تجدید نظر وزارت علوم در عملکرد حراست دانشگاه‌ها

– شفاف‌سازی وزارت اطلاعات درباره نقش ایشان در رابطه با بازداشت‌ها

– پی‌گیری وضعیت دانش‌جویان توسط نمایندگان مجلس از جمله کمیسیون اصل ۹۰، کمیسیون قضایی   و کمیسیون آموزش و پرورش

– پی‌گیری وضعیت احکام دانش‌جویان توسط دولت و گزارش منظم از وضعیت دانش‌جویان

از اخبار رسیده – تاریخ ۳۰ / ۰۶ / ۲۰۱۸