«امپریالیسم جدید » و استراتژی انقلاب قسمت سوم، پایانی

البته، ام ال پ د تز « کشورهای جدید امپریالیستی » خود را به عنوان هسته استراتژیک و تاکتیک های انقلاب جهانی پیشنهاد کرده است. تا آنجا که مربوط به کمونیستها می شود، استراتژی و تاکتیک های انقلاب جهانی امروز هم چنان بر مبنای مفهوم یا ادراک لنینیستی جهان به ملل ستمگروستم دیده و شناخت تضادعمده جهان در میان خلقها وکشورهای ستمدیده از یک طرف با امپریالیسم ازطرف دیگرقرار دارد. مهم ترین ارتباط سیاسی امروز از درک شعار استراتژیک « کارگران تمام کشورها و تمام ملل ستمدیده متحد شوید » نیز از این درک ناشی می شود. اینکه انقلابات دمکراتیک خلقها در کشورهای وابسته نو استعماری و کشورهای ستم دیده بخشی جدائی ناپذیر از انقلاب سوسیالیستی بین المللی هستند در انطباق با این گرایش لنینیستی در مسیر انترناسیونالیسم پرولتری.

یک فرضیه مکررا تکرار شده از جانب ام ال پ د، بین المللی کردن سریع روش تولید سرمایه داری است که « مرحله جدیدی را در توسعه سیستم جهانی امپریالیسم » نشان می دهد. (ص ۱۱ ) هم چنین در مورد ظهور یک پرولتاریای صنعتی بین المللی به عنوان بخش جدا ناپذیر از بین المللی شدن تولید صحبت می کند. طبق گفته استفان، فوق انباشت  طولانی مدت سرمایه، انحصارات بین المللی را مجبور کرد « که فعالیت سرمایه گذاری خود را به طرف یک سازمان دهی مجدد تولید بین المللی تغییر دهد. » و امپریالیستها « خود را اجبارا در جا به جا کردن امکانات تولید شان را نیز به کشورهای وابسته نو استعماری – حد اقل به مرکز تولید بین المللی- پیوند دهند». و این « در همان سطح کشورهای امپریالیستی. » (ص ۲۱ در اصل با حروف مورب)

اما نمونه های واقعی کدامند؟ آیا جابه جا سازی گسترده و برون سپاری تولید به کشورهای وابسته نو استعماری وضعیت مشابهی را در همان سطح در کشورهای امپریالیستی تکرار می کند؟ بطور دقیق، نتیجه ی بین المللی سازی تولید و اضافه شدن تقسیم کار جهانی (که امروز تخصص انعطاف پذیر نامیده می شود) در کشورهای وابسته نو استعماری توسعه سرمایه داری ملی خود کفا نیست؛ بلکه همانطور که قبلا ذکر شد، بطور فزاینده ای باعث وابستگی بیشتر به سرمایه خارجی، غیر صنعتی شدن، دهقان زدایی (یا نابودی دهقانان) ناشی از شرکتهای عظیم زراعی، تحمیل فوق العاده تقسیم کارجهانی ( تحت عنوان به اصطلاح ویژه گی انعطاف پذیری) درکشورهای نومستعمره ی وابسته خود رشد سرمایه داری ملی نیست؛ برعکس، همان طور که اشاره شد، به طور فزاینده ای وابسته گی به سرمایه خارجی، غیر صنعتی شدن، غیر روستائی سازی، از طریق شرکتهای بزرگ کشاورزی، درمعرض خطر جانی قرار گرفتن نیروی کار، بی کاری و بالاتر از همه بحران زیست محیطی غیرقابل مقایسه در بعد وحشتناک منجر شده است. جا به جائی از” بخش واردات به صنعتی شدن”  تحت کینزگرائی بین المللی (۱ ) و به اصطلاح دهه های توسعه دهی سازمان ملل که در دهه ۱۹۷۰ پایان یافت تا “سمت گیری صادرات صنعت” دوره نئو لیبرالی و تبدیل چند کشور نو استعماری به مثابه پایگاه نیروی کار ارزان “اساسا صادراتی” در کنار بین المللی شدن تولید موجب تحریف و اختلال بسیاری در زمینه اقتصاد داخلی شده است.

بنابراین، برخلاف نظر ام ال پ د، به جای ایجاد « مبنای جدید برای امپریالیسم » در کشورهای وابسته نو استعماری، بین المللی بودن سرمایه مالی انحصاری منجر به نابودی شرایط لازم برای توسعه مستقل و توسعه خودمختاری سرمایه می شود. در واقع، رهاکردن به اصطلاح « توسعه اقتصادی تحت رهبری دولت » به وابستگی شدید به دیکته کردن صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی توسط کشورهای وابسته نو استعماری پیامد سازماندهی مجدد تولید بین ال مللی ناشی از بین المللی شدن سرمایه شرکت جمعی در دوره نئولیبرالی هستند. بطور طعنه آمیزی، متن تاریخی که درآن ام ال پ د ظهور « کشورهای جدید امپریالیستی » را تشخیص می دهد، همانندی بودند که این کشورها اعتماد بی سابقه ای را به مراکز امپریالیستی شروع کردند و فرسایش نسبی قدرت سیاسی خود برای گرفتن تصمیمات مستقل سیاست داخلی خود را تجربه می کردند.

بطور کلی در رابطه با تز امپریالیسم جدید، ادراک پرولتاریای صنعتی بین المللی به عنوان یک طبقه بندی هم راستا و همگون است. در واقع، نیروی محرکه در پشت بین المللی شدن/جهانی شدن امروز، یورش دیوانه واری برای سود حاصل از غارت بدون مانع از نیروی کار و منابع طبیعی است – دو منبع تولید با تأکید مارکس در اثر بزرگش، “سرمایه” – از طریق واژگونی همه قوانین کارقبلی و قوانین زیست محیطی در کشورهای وابسته است. در مورد حالت خاص نیروی کار، در قالب سازماندهی مجدد تولید جهانی، آنچه که امروز رخ می دهد، استثمار شدید کارگران در کشورهای وابسته نو استعماری است که رواج بی رحمانه دستمزد پائین کم تر از حد متوسط دستمزدهای رایج جهانی ست باز نمود شده است. در حالیکه سیل سرمایه مالی آزادانه بی سابقه ای درسطحی جهانی ادغام و تمرکز یافته اند، طبقه کارگر در همه جا با محدودیتهای بی سابقه ای با خواستهای خود مواجه است و در معرض فرآیند معکوس تکه تکه شدن و پراکندگی قرار دارد، بطوری که اکثریت آنها از حقوقی که در گذشته به سختی به چنگ آوردند محروم مانده و بطور قانونی از پرولتاریای صنعتی به کارگر غیر رسمی تبدیل شده اند که به سرعت به سمت افزایش بدبخت ترین طبقه استثمار شده و ستم دیده امروز در کره زمین می روند. این طبقه کارگر غیر رسمی و غیر متشکل مرکب از مهاجران، پناهندگان، افراد بی خانمان، آواره و حاشیه نشین که ممکن است بطور جمعی به عنوان ستم دیده ترین طبقه بندی شوند، به مراتب بیشتر از پرولتاریای صنعتی امروز تحت ستم قراردارند. در همه جا دستمزدها بطور سیستماتیک از طریق ابزارهایی چون خرید کالا از منابع خارج از کشور، تخصص قابل تغییر و تعدادی دیگر از اقدامات غیر اقتصادی و سازمانی مطابق با ویژگی های منحصر به فرد (به عنوان مثال، سیستم فرقه ای در هند)، از ساختارهای مختلف اجتماعی یا « مجموعه ای از روابط اجتماعی » هم چنانکه مارکس مشخص کرد، با کاهش روبرو است.

هرچند در نوشته جدید ام ال پ د در نوشته جدید خود، (ص ۱۶ ) با « تغییرات ساختاری اجتماعی–ا قتصادی » کشورهای « جدید امپریالیستی » روبروست، به طور غیر رسمی به امر رشد سریع جمعیت شهری تأکید می گذارد، اما در مورد سئوالات سیاسی و سازمانی مربوط به اطلاع رسانی شگرف و سرشار طبقه کارگر و طبقه بندی آنها و سایر تقسیم بندی های آنها که امروز اتفاق می افتد، سکوت اختیار می کند. در حالیکه بین المللی شدن سرمایه مالی انحصاری حتی با استفاده از راه های تکنولوژی، اکثریت قریب به اتفاق کارگران را به شدت به چند دسته تقسیم می کند و آنها را به حاشیه اکثریت طبقه کارگر می راند، به جای تکرار مکانیکی بر اتحاد پرولتاریای صنعتی بین المللی، چیزی که امروز نیاز مبرم دارد، در تأکید بر اهمیت استراتژیک شعار « کارگران تمام کشورها و تمام خلقهای ستمدیده متحد شوید » که امروز بطور مناسب شامل عدم تجانس بنیادی کشورها و مردم می شود.

چنین رویکردی در مورد مارکسیست – لنینیست ها در مبارزات ایده ئولوژیک – سیاسی شان علیه تفاوتهای گوناگون پست مدرنیسم، پست مارکسیسم، هویت سیاسی، و غیره بیشتر اهمیت دارد. بنابراین، بجای رویکرد مکانیکی، خطی یا اکونومیستی، چیزی که امروز به آن نیاز است توسعه نظریهء مارکسیستی امپریالیسم و هم چنین استراتژی و تاکتیک های انقلاب جهانی است که از طریق افشاء واقعی پروسه بسیار پیچیده نئولیبرالی از استثمار بیش از حد و استخراج ارزش اضافی تحت پوشش شرکتهای عظیم مالی و دیجیتال سازی در سطح جهانی است.

نقص تحلیلی

بعضی مسائل که نوشته در تجزیه و تحلیل از « امپریالیسم جدید » گنجانده شده است، با واقعیت های تاریخی نیز مطابقت ندارد. به عنوان مثال، ام ال پ د می گوید: « گذار مقدماتی از کشورهایی که سابقاً نو استعماری وابسته یا کشورهای رویزیونیست، رو به انحطاط رفته قبلا سوسیالیستی و تبدیل شده به کشورهای جدید امپریالیستی حدوداً از دهه ۱۹۸۰ شروع شد. برای اکثر آنها، جهش کیفی از حوالی سال ۲۰۰۰ شروع شد. » (ص ۲۴ ). چنانچه، بر اساس درک کلی در میان مارکسیست – لنینیستها در طول کل دوره بعد از جنگ، فقط دو کشور یعنی اتحاد جماهیر شوروی و چین که تغییر شکل به امپریالیسم از دهه ی ۱۹۶۰ و ۱۹۸۰ به بعد به ترتیب قدرت را به عنوان امپریالیستی توصیف کردند. اتحاد جماهیر شوروی در سال های ۱۹۶۰ به امپریالیست (یا سو سیال – امپریالیست) تبدیل شد. تنها گذار چین به قدرت امپریالیستی در دهه ۱۹۸۰ همراه با ” تئوری گربه ” آقای دن سیائو پین در جهت انباشت ثروت و ثروتمند شدن شروع شد. به همین ترتیب، تفسیر هر دو به عنوان « امپریالیست جدید » برای قرار دادن آنها در کنار کشورهای دیگر پیچاندن واقعیت است. و آشکار شدن « بحران اقتصادی و مالی جهان در سالهای ۲۰۰۸ – ۲۰۱۴ به عنوان محرک ظهور و رشد سریع کشورهای جدید امپریالیستی » (ص ۲۴ ) هنوز غامض تر از آن است که ثبات اقتصادی و سیاسی رژیم های نو استعماری که ام ال پ د به عنوان « امپریالیسم جدید » تعریف می کند، در این دوره بیشتر اسیب پذیر شدند. یک مثال مشخص، کودتای سیاسی و تغییر رژیم اخیر در برزیل توسط ایالات متحده، که توسط ام ال پ د به عنوان یک کشور پیشتاز « امپریالیسم جدید » تشخیص داده شده است.

با توجه به محدودیتهای زمان، ما به مناظره در مورد نقش قدرت نظامی در موقعیت امپریالیسم نمی پردازیم. ام ال پ د ذکر می کند که هزینه های کشورهای جدید امپریالیستی بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ به چهار برابر رسیده است. در این بیانیه آمده است: « برای کشمکش بخاطر تقسیم مجدد جهان، کشورهای جدید امپریالیست، گسترش دستگاه های دولتی و نظامی خود را افزایش دادند. در سال ۲۰۱۵ ارتش های آنها به حدود هشت میلیون سرباز رسیده بود؛ سازمان ناتو تنها ۳ میلیون ۳۰۰ هزار سرباز داشت. » (ص ۲۸ ) راجع به تعداد سربازان، این جا ما می خواهیم توجه رفقای ام ال پ د را به نبرد پلاسی در سال ۱۷۵۷ جلب کنیم که در آن رابرت کلایو، ژنرال ارتش بریتانیا با به سختی ۳۰۰۰ سرباز تحت فرماندهی خود توانست به راحتی ارتش ۵۰۰۰۰ نفره سیرا جودالا در یک نبرد ۱۱ ساعته شکست دهد و پایه و اساس امپراتوری استعمار انگلیس به مدت دو قرن در هند اعمال گردد. در حقیقت، اگر هزینه های نظامی سالیانه ایالات متحده، بزرگترین ماشین های جنگی در طول تاریخ، ۶۱۱ میلیارد دلار باشد، در مقایسه با چین، دومین به ترتیب با ۲۱۵ میلیارد دلار، یعنی حدوداً یک سوم هزینه های نظامی چین، در حالی که هند با ۵۵ میلیارد دلار (که به هیچ وجه یک مقدار کوچک نیست، زیرا تقریبا ٪۱۲ بودجه هند برای هزینه های نظامی تعیین شده است، در حالی که بودجه آموزشی کمتر از %۳ است. ما مقایسه مارکس را با هزینه های نظامی به عنوان « پرتاب بخشی از محصول اجتماعی به آب » تأیید می کنیم) کمتر از یک دهم هزینه های ایالات متحده می باشد. و جمع کل هزینه های نظامی تمام ۱۴ کشور جدید امپریالیستی که توسط ام ال پ د شناسایی شده اند هنوز بسیار کمتر از هزینه های نظامی امپریالیسم آمریکا ست. به طرز کنایه آمیزی، بخش عمده ای از هزینه های نظامی توسط رژیم های کمپرادور در هند، عربستان سعودی و غیره، بطور مرتب برای خرید سلاح های منسوخ ایالات متحده، روسیه و کشورهای عضو اتحادیه اروپا صرف شده است.

با اینحال، نمونه دیگری از نقص در تجزیه و تحلیل ام ال پ د این است که از سه رکن نو استعماری مثل صندوق بین المللی پول – بانک جهانی درهماهنگی ( هم چنین با به عنوان دو قلوی برتون وودز است که در آن ایالات متحده هنوز دارای حق و تو است) و سازمان تجارت جهانی (رکن سوم نو استعماری، اضافه شده در کنار ان با دوره نئو لیبرال سابق) همراه با سازمان جهانی آزاد، که یک سازمان رفرمیستی وابسته به سازمان ملل متحد. (ص ۱۸ ) باکاهش دادن نقش غالب صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی در سیاست گذاریهای اقتصادی در کشورهای نو استعماری وابسته همیشه عملی معمولی در میان توجیه گران دانشگاهی بوده است. یک تجزیه و تحلیل از امپریالیسم در مرحله ی نواستعماری یک جانبه خواهد بود چنانچه نقش استراتژیک صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از جمله اهرم های منطقه ای آنها مانند بانک توسعه آسیا، بانک توسعه آفریقا، بانک توسعه بین المللی آمریکایی (اگر چه جالب توجه است، اما هرچند به عنوان یک نهاد توسعه برای آمریکای لاتین پیش بینی شده، می بینیم بانک انکشافی میان آمریکا در کشورهای « جدید امپریالیستی » برزیل، مکزیک و آرژانتین قرار ندارد بلکه در واشنگتن برای کنترل مستقیم ایالات متحده قرار دارد) که مستقیما توسط ایالات متحده و دیگر امپریالیستها تحت کنترل و هدایت می شوند که متولی نخبگان ارزی جهان مثل دلار، یورو، پوند و ین هستند.

علاوه براین، اخیرا به این سبد ارز های بین المللی که توسط صندوق بین المللی پول تصویب شده، رنمینبی چینی ست. به عنوان دومین قدرت امپریالیستی، همراه با افتتاح پایگاه های نظامی در آفریقا ( مثلا جیبوتی) و در نقاط دوردست آمریکای لاتین (مثل آرژانتین) با رقابت از طرح مارشال متعاقب جنگ ایالات متحده، چین ابتکار راه اندازی کمربند راه ابریشمی (۲ ) که بزرگترین برنامه صادرات سرمایه را برای با اهرم بلند کردن سرمایه گذاریهای خارج  برای سرمایه مازاد خود در تمام قاره ها راه اندازی کرده است. بانک زیربنائی سرمایه گذاری آسیا (۳ ) با رنمینبی به عنوان وسیله مبادله اش نیز  به مثابه یک وزنه مقابله ای نهادی و مالی برتون وودز و اهرم اقتصادی منطقه ای آنها، بانک توسعه آسیا که اکنون بطور قاطعانه ای توسط ایالات متحده و ژاپن کنترل می شود در نظر گرفته شده است.

علاوه بر رهبری گروه هایی مانند سازمان همکاری های شانگهای (اس سی ئو) و بریکس، چین امپریالیست به طور تهاجمی تلاش می کنند تا نقشه ژئوپولیتیک بعد از جنگ سرد را دنبال کنند. با این حال، وسواس اخیر ام ال پ د با « امپریالیسم جدید » منجر به برتر شمردن اهمیت استراتژیک صعود چین به عنوان دومین قدرت امپریالیستی و برآیند ابعاد جدید آن در تضاد های مابین امپریالیستی امروز شده است.

نتیجه گیری

اگر چه این نوشته دارای اشتباهات حقیقی و جدی است مانند « انتخاب سونیا گاندی به عنوان نخست وزیر » (ص ۴۳ ) هند، در این جا این در مد نظر نیست به خاطرمورد توجه قرار ندادن این جزئیات را مطرح کنیم. درست است که امپریالیسم به عنوان یک پدیده اجتماعی هرگز نمی تواند ایستا باشد و امپریالیسم (سرمایه داری انحصار) در فاز استعمار نو – نئولیبرالی اش پیچیده تر و قابل تغییر است. بهر حال، نکته حساس و حیاتی این است که خصلت سیاسی دولت و توانائی رهبری طبقات است که منجر به تحقق توسعه سرمایه داری مستقل و خود مختار می شود. عاری از این نظر اندازه جغرافیائی، قدرت اقتصادی یا توان نظامی یک کشور به طور منفردی درنظر گرفته شود، شرایط کافی برای  مشخصات آن به عنوان امپریالیسم نیست. در دوران کنونی که سرمایه داری تا کنون به امپریالیسم گذار کرده است، یک کشور سرمایه داری کامل به پویایی با دینامیک داخلی و خارجی همراه است و روابط طبقاتی آن نمی تواند با امپریالیسم متفاوت باشد. در این مورد هیچ مجادله ای نمی تواند وجود داشته باشد.  درعین حال، ام ال پ د به درستی مطرح می کند، این می تواند دگماتیکی باشد که امکان ظهور قدرتهای جدید امپریالیستی را غیر محتمل بشماریم. اما به نظر ما، این گزینه تبدیل به امپریالیسم توسط یک کشور امروز بستگی به پایان دادن به محدودیتهای طبقاتی دولت دارد که به توسعه مستقل آن اعمال می شود. گذار روسیه و چین به امپریالیسم متعاقب احیای سرمایه داری در آنها مطابق با این موقعیت است. در این دیدگاه، به جز چین و روسیه، هیچ کدام از ۱۴ کشور که توسط ام ال پ د شناسائی شده اند مطابق با این معیار نیستند، بنابراین امروز نمی توانند به عنوان امپریالیسم طبقه بندی شوند.

۱ – International Keynesianism

۲ – One Belt One Road Initiative (OBOR)

۳ – The Asian Infrastructure Investment Bank