*-نظام چهارشنبه بازاردرشُرُف هرچه بیشتر افشاء!

اگر به گفته های مقامات مسئوول درسطح اصول گرا، نظامیان، میانه روان، مجلس نشینانان، دولتیان، روزنامه نگاران درمورد جست و جوی اوضاع آشفته اقتصادی و سیاسی و راه حل یابی آنها از شنیدن نظرات متفاوت بهره گیریم، ناشی ازفقدان آزادی دربیان رویدادهابراساس آیت العظما سازی، جلوگیری از افشای غارت بیت المال توسط سردمداران کاربه دست و وجود قوه قضائیه ی حل تضاد بین اینان با توسل به وجود استخرهای فرح و رفسنجانی که به مراتب شدیدتر ازنمدمالی دستگاه هلاکوخانی، جان گرفتن  افراد خلیفه گون آیت اللهی و خفه کردن رقیب راپیش می برند و ازاین طریق به کارگیری چنان شگردهای اسلامی به وجود آمده مانع بروز رقیب جدیدی شده و نفسی راحت بکشند و سکوت قبرستانی دوام یابد. به نمونه های زیر توجه کنید:

«پس از تهدید تلویحی روحانی مبنی بر گفتن “برخی از حقایق” در مجلس، یک روزنامه اصولگرا به شدت از این تصمیم او انتقاد کرد. مشاور شهردار تهران نیز گفته که مدتی است از روحانی خواسته شده افشاگری نکند تا مردم دلسرد نشوند». تا مردم را در خواب نگهدارند!

«معاون پارلمانی رئیس جمهوری در پاسخ به این پرسش که آیا حسن روحانی قصد دارد از فرصت حضور در مجلس برای بیان “ناگفتنی‌ها و افشاگری” استفاده کند می‌گوید پاسخ‌های او متناسب با ادبیات سوال‌کنندگان خواهد بود». ترفندی که طوری حرف زده شود که نه سیخ بسوزد نه کباب!

«به گفته رئیس مجلس، علی لاریجانی سؤال از رئیس جمهوری پنج محور دارد که شامل “عدم موفقیت دولت در کنترل قاچاق کالا و ارز، استمرار تحریم‌های بانکی، عدم اقدام شایسته دولت در کاهش بیکاری، رکود اقتصادی شدید چند ساله و افزایش شتابان نرخ ارز خارجی و کاهش شدید ارزش پول ملی” می‌شود». یعنی نپرداختن به مقامات بالاتر از دولت!

رئیس دولت دوازدهم، ۱۴ مرداد در نامه‌ای به رئیس مجلس نوشت گرچه سوال از رئیس جمهوری در چارچوب قانون اساسی نیست و “در زمان و شرایط مناسب کشور” طرح نشده، اما او برای جلوگیری از هر نوع اختلاف بین قوا و احترام به مجلس در فرصت مقرر برای پاسخگویی به پرسش نمایندگان حاضر خواهد شد».

روحانی نوشت: «البته این امر می‌تواند فرصت خوبی باشد تا برخی از حقایق را برای مردم عزیز کشورم بازگو نمایم که آنها صاحب واقعی کشورند و مشروعیت من و شما نیز از آراء آنها است.»

«محمود صادقی، عضو دیگر این فراکسیون نیز معتقد است که حسن روحانی باید از این فرصت استفاده کند و “به صورت شفاف” به بیان موانعی بپردازد که در مسیر اجرای برنامه‌های دولت ایجاد می‌شود».

روزنامه “سیاست روز” یادداشتی درباره سخنانی که روحانی ممکن است بیان کند منتشر کرد که سایت خبری “فرارو” آن را نشانه “نگرانی شدید اصول‌گرایان” ارزیابی کرده است».

«برخی از تحلیلگران با توجه به سکوت طولانی روحانی و عدم صراحت او در تشریح نقش دخالت “نهادهای موازی” در مشکلات اقتصادی و سیاسی کنونی، احتمال می‌دهند که رئیس جمهوری در پاسخ به پرسش‌های نمایندگان نیز چندان که انتظار می‌رود شفاف سخن نگوید».

باتوجه به اینهمه نگرانیها در بازگوکردن حقایق، “غلامعلی رجایی، مشاور شهردار تهران در گفت‌وگویی که متن آن امروز ۲۳ مرداد در روزنامه آرمان منتشر شد با انتقاد از اصولگرایانی که تلاش می‌کنند دولت را مسئول تمام معضلات اقتصادی وانمود کنند تاکید کرد که تنها ۴۰ درصد اقتصاد ایران در اختیار دولت قرار دارد و بقیه در اختیار نهادهای دیگر است”.

رجایی می‌گوید : می‌توان تصور کرد که رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای و نزدیکانش که از حامیان اصلی احمدی‌نژاد بودند و نهادهای تحت فرمان‌نشان بر بخش بزرگی از اقتصاد ایران سلطه دارند، در کشیدن ترمز افشاگری روحانی نقش اصلی را بر عهده داشته‌اند.

باتوجه به این همه رقص شتری در بازگو نکردن اعمال شنیع دستهای مخرب بالاترین مقامات نظام جمهوری اسلامی، دخالتها و خرابکاریهای آنان برای همه ی مقامات دولتی واضح و آشکار است. اما به مسخره ترین شکل ممکن همانند کبک با مخفی کردن  سرشان درمیان برف تا دیده نشوند، خود را تاکنون با داغ و درفش به کار گیری در سرکوب توده ها برسرحکم نگهداشته اند. اکثر عظیم مردم ایران نه تنها امروز، بلکه در طول ۴۰ سال استقرار منحوس ترین نظام دیکتاتوری مذهبی را بادیدن قسی القلب ترین عملکردهای ضدبشری این نظام شناخته اند که حتا کودکان کشور را نیزهمراه مادرانشان به اسارت کشیدند، چه با مادران حامله ای که اعدام شدند و یا همراه مادران زندانی گشتند، و امروزاعضای بدن کودکان فقیر را دربازاربه فروش می رسانند. حکایت از رفتارهای سخیفانه تر از ددان خونخوار آیت الله های نشسته بر منابر قدرت و ثروت چنان در آینده در کتابها بیان خواهندشد که دیگر درجهان هیچ نظام مذهبی در ریاست کردن بر سر مردم قرار نگیرد. به این ترتیب بگو مگوکردن درمجلس بین قافله دزدان در سطح رقابتهای قدرت طلبی، “کی بو، کی بود، من نبودم” گرهی از معضلات مردم نمی گشاید. همانند سالهای ۱۳۵۶ و۵۷، افشاگریهائی در مجلس صورت می گیرد و ازجمله خانم سلحشوری نماینده تهران در مجلس  در روز ۳ شنبه ۱۳ شهریوردر کانال تلگرامی اش اشاره کرد به بحرانهای گوناگون و درعین حال هیچ یک از مسئوولان حاضر به شنیدن انتقادها و تغییر در وضعیت نیستند: بی ارزشی پول، گرانی، رانت، احتکار و فساد، معضلات بیکاری، فقر و فحشاء، نبود آزادیهای اجتماعی، بازداشت هر روزه فعالان مدنی و صنفی، بی احترامی به قانون، عدم اعتماد اجتماعی، خشونت گسترده و بحران زیست محیطی، از قوه قضانیه انتقادکرد و گفت این نهاد ناکارآمد و ناتوان است و گوش شنوا ندارد. از نمایندگان مجلس نیز انتقادکرد که برخی امتیازگیری و بده بستان انجام می دهند. سپس از نظارت استصوابی شورای نگهبان انتقادکرد به دخالت نظامیان در همه امور نهادهای نظامی و شبه نظامی کشور شرکت دارند. نماینده دیگر تهران از رئیس جمهور ایران  که “به بهانه ی توصیه های رهبری، قادر به جوابگوئی به سئوالات نمایندگان پاسخ قانع کننده ای بدهد.

اگر این حاکمان ذره ای حس انسان دوستی داشتند باید دهها سال پیش از قدرت دست می کشیدند و با عذرخواهی ازمرتکب جنایات بی شمار شدن از مردم ، آن را تقدیم به کارگران و زحمت کشان می کردند که با نثار خون خود رژیم ضحاکی شاهنشاهی را به زیر کشیدند و دراثر عدم سازمان یافته گی قدرت حاکمه را در کمال ناباوری مراجع مذهبی قاپیدند. سرنوشت شوم این نظام به آخر خط رسیده و روز محاکمه ی این نظام پلید خونخوار در انتظار رژیم جمهوری اسلامی است.

تفسیری از وقایع روز.

«هویت » در برابر « هویت سیاسی » در متن هندی

توسط پی جی جیمز

امروزه یکی از مهم ترین تحولات در میان تحلیلگران سیاسی و اجتماعی پست مدرن، این است که دو مقوله تحلیلی « هویت » و « هویت سیاسی » را برای مثال به عنوان واژه های مترادف تلقی می کنند، یا ترجیحا تفسیر اخیر چنانکه منطقا از آن جریان میابد و یک نتیجه اجتناب ناپذیر از قبلی می دهد. ظهور این دیدگاه نظری به منشاء های پسا مارکسیسم و پست مدرنیسم مربوط می شود که در اوایل دهه ۱۹۸۰ به عنوان ایده ئولوژی های نئولیبرالیسم ظهور کرد. در چارچوب شکست های ایده ئولوژیک – سیاسی متحمل شده از سوی چپ و در میان بی اعتمادی گسترده در برابر (یا بر ضد) به اصطلاح « روایت های متأثر » از جمله مارکسیسم که عمدتا توسط روشنفکران غربی و محققان علوم اجتماعی ساخته شده است، تلاش های متقابل برای مخالفت با « هویت » علیه « تنوع ها » بطور مؤثری تعبیر دیالکتیکی را پوشانده (مخفی کرده اند) اند. با رهبری اکادمیک های دانشگاهی مانند لاکلائو و موف که می خواستند نقش طبقه کارگر را به عنوان یک نیروی انقلابی بی اعتبار سازند، سیاستهای هویتی به تدریج به عنوان یکی از مباحث کلیدی شاخه پست مدرنیسم تئوری اجتماعی ظهور کرد.

در مورد درک « هویت »

برای داشتن وضوح بیشتر در مورد این موضوع، بگذار ابتدا به تصور (ادراک) خود « هویت » شروع کنیم. اولا وجود « هویت » در واقع یک آشکار سازی جدید از دهه هشتاد و بعد از آن نبود. هویت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر اساس اقشار و طبقات مختلف هند، قبیله، نژاد، قومیت، مذهب، زبان، ملیت، جنسیت، ژادگی، خانواده و غیره در گذشته و مراحل مختلف تاریخ وجود داشته است. بطور کلی، هویتی که فرد به وسیله تولد خودش را نشان می دهد، در تعیین نقش خود در شکل گیری زندگی اجتماعی که به آن تعلق دارد تعیین کننده است. و در عین حال، مردم نیز توسط یک هویت خاص شکل می گیرند، اما توسط تقاطع و در هم آمیختگی بسیاری از هویت ها، بطوریکه « تنوع » در تقویت جوامع، با جمع آوری هویت ها، استعدادها و دیدگاه های متعدد انجام شده است. از سوی دیگر، در طول تاریخ، برخورد هویت ها ماورای (یا به دنبال) تحولات اجتماعی و سیاسی بوده است. حتی امروزه، این مورد اقشار و طبقات مختلف هند، نژاد، مذهب و غیره است که هم چنان منبع مناسبی در تضادها و مناقشات هستند.

بنابراین، ضروریست که از هویت خجالت زده نشویم و بجای آن به فهم و نزدیک شدن به آن به عنوان یک واقعیت بهم پیوسته بپردازیم. پذیرش این واقعیت ضروریست برای درک وضعیت اجتماعی شخص، ادراک در مورد دیگران، و گسترش جهان بینی افراد. در عین حال، هنوز هم از سوی ستم دیدگان هوشیاری و حس آگاهی لازم به عنوان عضو ستم دیده این گروه مورد نیاز است. بدین معنی، هویتی که از تجربیات فردی ستم خویش بو جود می آید، یک عنصر ضروری در شکل دادن به آگاهی سیاسی خود فرد است. این امر بیشتر مربوط است، زیرا ظلم و ستم و تبعیض ناشی از سیستم طبقاتی هند یا نژاد پرستی آمریکائی مکانیسم های نهادی که در گذشته ساخته شده اند با قربانیان آن در سطح بسیار شخصی مورد تجربه قرار می گیرد. به عنوان مثال، هیچ برهمین هندی یا یک آمریکائی سفید پوست هیچ گاه نمی تواند درک -کند که تجرد یا نژاد پرستی به ترتیب به چه معناست. بهر حال، در درون یک طبقه اجتماعی بطور کلی دارای یک هویت واحد، تجربه خاص یا فردی یک نفر از آن هویت نیز ممکن است متفاوت باشد. بنابراین، تجربه ستم اقشار و طبقات مردم هند که پان ایندین (تمام گروه های قومی، مذهبی یا زبان شنا سی آن) می باشند، توسط دالیت (۱ ) (تنگدست ترین عضو اقشار و طبقات مردم هند) در ایالت کارالا ( در سواحل جنوب غربی هند) ممکن است متفاوت باشد از یک شخصی در همان رده بالا و ایالت بیهار (واقع در شمال شرقی هند) یا یک زنی از ایالت دالیت باید متفاوت از یک مرد از دالیت باشد. و هویت به تنهایی با داشتن تجربیات فردی از ظلم و ستم، یک شرط لازم برای تبدیل شدن به یک فرد متعهد به منظور مخالفت با آن نیست.

سوم، ابتکارات مبارزه علیه ستمی که بر پایه هویت بنا شده از نظر تاریخی همیشه از جانب خود ستم دیده ها ظهور کرده است. تاریخ شورش های برده ای که امپراتوری روم، مبارزات علیه شیوه غیر انسانی مبتنی برکست (۲ ) و قبیله ای در هند را لرزاند، شورش سیاه پوستان آمریکائی از جمله جنبش انقلابی بلک پنتر و غیره، نمونه هایی از این تاریخ است. به همین ترتیب، ابتکار مبارزات برای آزادی زنان از سوی خود زنان بو جود آمده است. رهبران زنان برجسته اوایل قرن بیستم مجبور شدند مبارزه برای حق رای و حق سقط جنین را رهبری کنند. چنین ابتکار اتی از سوی ستم دیدگان اغلب الهام بخش مردم از اقشار و طبقات دیگر که به یک هویت خاص تعلق ندارند و هیچ گونه رنجی از این نوع ندارند از فعالین مبارزه علیه ستم می شوند. به عنوان مثال، جنبش مدنی تحت رهبری سیاه پوستان با حمایت گسترده از سفید پوستان همراه شد، در حالیکه جنبش زنان دهه ۱۹۶۰ توسط ۱۰۰ ها هزار نفر از مردان پیشرو حمایت شد. در هند، درست در اوایل دوران تعداد افرادی که به اصطلاح از طبقات بالاتر بودند، عملا پای جلو گذاردند و به مخالفت با سیستم غیر انسانی و نا معقولی که قربانیان آن از پائین ترین بخش جامعه بودند پرداختند.

نزدیک شدن هویت مبتنی بر کست

با مشکلات مربوط به شیوه تولید سرمایه داری که در آن تضاد بین کار و سرمایه اهمیت بزرگتری دارد، نوشته های اولیه مارکسیستی، به استثنای مشاهدات و ارجاعات خود مارکس، به شیوه غیر انسانی مبتنی بر سیستم کست، فاقد یک تحلیل دقیق از دیگر تشکیلات اجتماعی که

دارای هویت خاص خود بودند را بود. با وجود آن، در حالیکه تجزیه و تحلیل روش تولید سرمایه داری را در اروپا شکل می داد، مارکس « ایده شیوه تولید آسیای » را با اشاره به درک خود از نظام کست در هند بیان کرد. این ادراک مارکس را که برای ترویج تئوری و عمل انقلاب هند بسیار مهم بود، توسط « مارکسیست » های مکانیکی هندی روز کاملا نادیده گرفته شد. سیستم کست منحصر به فرد و بدنام غیر انسانی دارای تأثیرات عمیق ریشه دار و جدائی ناپذیر در هر دو پایه و روبنای فوقانی که طی هزاره ها برای ایجاد دولت و تحول در طرز حکومت، اقتصاد و فرهنگ در شبه قاره هند، اکثریت قریب به اتفاق توده های زحمتکشی را که در حاشیه زندگی می کردند محکوم بودند. سیستم حاکم هندی مبتنی بر کست با مجموعه « ویژه روابط اجتماعی » از لحاظ تاریخی توده های کار و زحمت و زار عین واقعی متصل به زمین از قدرت سیاسی و هم چنین مالکیت بر وسایل تولیدی از جمله زمین را انکار کرده است.

با این حال، علی رغم این بینش عمیق حتی اگر کوتاه مدت در سیستم کست هندی باشد، بطور خاص توسط مارکس نشان داده شده است و به اصطلاح مارکسیست های هندی که دکتر امبدکار « پسر بچه های برهمین » را مشخص کرده اند، نمی توانستند یک تحلیل طبقاتی واقعی و بنیادی از جامعه هندی بر اساس خطوط مارکسیستی ارائه دهند. اما، دکتر امبدکار « غیر مارکسیست » بود، از دالیات ستمدیده ظهور کرده بود که سیستم کست هندی را به مثابه انکار آرمان های یک جامعه دمکراتیک را نمایان ساخت. بر این اساس، قرنها سیستم نفاق افکن و تفرقه انگیز، سرکوب گرانه و غیر انسانی که در سراسر کل قاره هند قرار دارد، به شدت با ارزش های دمکراتیک مانند آزادی، برابری و برادری مخالف است. جامعه هندی که مورد توجه امبدکار می باشد، معجونی ست از کست های بی شماری ست که انحصاری هستند و هیچ گونه پیوند یا تجربه مشترکی برای به اشتراک گذاشتن ندارند و با « مقیاس صعودی نفرت و مقیاس نزولی تحقیر » پر شده است، که امکان همکاری معنا دار میان مردم را کاملا نابود کرده است. حتی پس از ظهور استعمار و توسعه پس از آن، این سیستم کست، مهلک ترین نهاد اجتماعی است که به عنوان عامل تعیین کننده در تعیین مالکیت بر ابزار تولید و تقسیم کار اجتماعی در هند ادامه می یابد.

به همین دلیل است که چرا امبدکار نابودی سیستم کست را به عنوان جزء قاطع دمکراتیزه کردن هند معرفی میکند. او نقطه توجه کمی برای زیر پا لگد مال شده ها در نظام اجتماعی هندو داشت. برنامه دکتر امبدکار انتزاعی نبود، اما شامل آموزش رایگان و اجباری برای همه، پرسش کردن و ارزیابی انتقادی از کتابهای مذهبی مانند وداس، گیتا، رامایانا و ماهابهراتا، توزیع مجدد منابع مانند زمین، آب، ثروت و غیره از جمله ملی شدن زمین، ازدواج های درون کست که همه آنها جزء جدائی ناپذیر از مبارزه طولانی مدت برای نابودی کست است. مبارزه سیاسی امبدکار به منظور آزادی، در نهایت به شکست نظام اجتماعی مبتنی بر کست هندو ختم می شود که شخصیت انسان را ناقص می کند. بطور بسیار آشکاری، آنان از جمله کمونیستها یی که خود علیه خشونت کست فدا می شوند، در مورد نابودی کست بطور چشم گیری سکوت کردند.

دکتر امبدکار، رهبر بزرگ اقشار و طبقات محروم و ستم دیده هند (مبتنی بر کست) کاملا آگاه بود که ظرفیت بقا سیستم کست نسبت به هر سیستم اجتماعی دیگر که هرگز در جهان وجود داشته است، غیر قابل مقایسه است. هنگامی که مجبور به تغییر شکل های قدیمی خود شد، کست موفق شد با انرژی تشدید یافته در اشکال جدید با ریشه های عمیق خود در ساختار اجتماعی، تولید مادی، سیاست جسمانی بهتر بشود. بنابراین، امبدکار در موضع خود نسبت به نابودی کست تأکید داشت. با این حال، در فرایند طولانی در رسیدن به هدف، او هم چنین آن را به عنوان یک اصل دمکراتیک برای ارائه نمایندگی به سیستم های کست که تاکنون در شیوه حکومت کشور باقی مانده بودند، حفظ کند. از زمان بسیار قدیم، سیستم کست که مردم را تقسیم میکرد به کست های پائین و بالا براساس تولد، ثروت، قدرت سیاسی، تحصیل، مالکیت بر زمین، وسایل تولید، تجارت و تمام پست های سودمند که به کست های بالاتر تعلق داشت را حفظ میکرد. بنابراین، دمکراتیزه کردن جامعه نیاز به اصلاح این بی عدالتی در اکثر غریب به اتفاق مردم هند در طول قرن ها دارد. از این رو، قطعه زمین اختصاصی مبتنی بر کست (۳ ) برای نمایندگی ستم دیدگان و توزیع مجدد قدرت برای کسانی که از دستگاه دولتی محروم شده اند ضروریست تا به انزوای اجتماعی، آموزشی و اقتصادی و عقب ماندگی آنها پایان داده شود. بنابراین، قطعه زمین اختصاصی به یک جنبش ضروری در جهت نابودی نهایی نظام کست و دستیابی به آزادی برای ستم دیدگان و دمکراسی برای همه مردم تبدیل شده است. برای اینکه دقیق باشیم، قطعه زمین اختصاصی بر پایه کست جزء لاینفک برنامه امبدکار به جهت نابودی سیستم کست می باشد.

کست و سیاست هویت

اگر چه سیاست های هویت و پست مدرنیسم از جمله « نئو-امبدکاریسم »، گرچه فریاد بر ضد خشونتی که بر اقشار و طبقات تنگدست روا می شود می زنند و امبدکار را می پرستند، به واسطه هواداری خود از کستیسم (نظام کست) درک متفاوتی نسبت به امبدکار دارند. همه آنها در انکار هدف از نابودی کست یک دل و یک زبان هستند که برای امبدکار برنامه دمکراتیزه کردن بنیادین جامعه اساسی بود. به گفته امبدکار، دمکراسی یک مدل زندگی مرتبط با آن است و ریشه های دمکراسی در روابط اجتماعی جستجو می شود. به همین ترتیب، دمکراسی با جامعه ریشه کن شده کست در هند ناسازگار است.

از سوی دیگر، سیاست هویت در نادیده گرفتن خود برای یک دمکراتیزه کردن پایه ای کل جامعه، آشکار است. با توجه به سیاست هویت هرگونه مبارزه علیه ستم باید بطور جداگانه و تنها توسط کسانی که تحت ظلم و ستم قرار دارند باید مبارزه شود. کلیه طرفداران سیاست هویتی جامعه را به عنوان یک طیف وسیعی از خودمختاری، دو به دو ناسازگار، آشتی ناپذیری های مستقل و آزاد و ظلم توصیف می کنند، که هیچ کدام مهم تر از دیگری نیست. بر این اساس، هر حوزه ظلم و ستم به یک عرصه مجزا از مبارزه نیاز دارد. از ابتدای آغاز،

نئولیبرالیسم سیاست های هویتی را به عنوان ایده ئولوژی خود به دلیل حمایت و تجلیل از « چند فرهنگی »، « تاریخ های متعدد »، فروپاشی و غیره پذیرفته است. سیاست های هویتی به طرز وحشیانه ای از طریق عملیات جهانی سرمایه های مالی به امپریالیسم خدمت می کند. مفید است که به روایت های « محلی » و « از هم گسیخته شده » هم اکنون موجود شکل دهیم تا در برابر روایت های متا (۴ ) که کل پروسه ایجاد حتی « هویت های تصور شده » را دستکاری می کنند تا یکپارچگی ستم دیدگان را در برابر هژمونی فراگیر سرمایه جهانی امروز و غیره پنهان باشد، مخالف باشیم. در عمل، سیاست های هویتی ممکن است منجر به از هم گسیختگی بیشتر و بیشتر شود و در نهایت حتی یک گروهی که در اطراف یک شکل از ظلم و ستم و بی عدالتی سازمان یافته اند را فرو می پاشد. اگر نظریه انتزاعی سیاست های هویتی پذیرفته شود، تنها دالیت ها می توانند در مقابل ظلم و ستم مبارزه کنند و تنها اقلیت های مذهبی می توانند در برای فاشیسم هندوتوا در هند مقاومت کنند. به این معنا که کسانی که به عنوان قشر بالای کست به دنیا می آیند نمی توانند در مبارزه علیه جنایات کست متحد شوند، مردان دشمنان زنان خواهند بود، تمام هندو ها دشمنان مسلمانان خواهند بود، بنابراین این است منطق سیاست هویت.

با تأکید بر « اختلاف » به جای « مشترک بودن »، سیاستهای هویتی کاملا دوستان و متحد ین را در مبارزات طرد می کند و جلوگیری از وقوع استراتژی های جبهه واحدی علیه ستم گران و طبقات حاکم می شود. در نهایت، فرصت کمی برای رهائی به منظور پایان دادن به ظلم و استثمار وجود دارد. این بی اعتمادی، احساس وحشت و نگرانی و ناامیدی را در میان ستم دیدگان گسترش می دهد. تنها استراتژی سازمان داده شده ایکه سیاستهای هویتی برای گروه های مختلف مردم ستم دیده عرضه می کند این است که مبارزات خود را جداگانه علیه دشمنان به پیش برند. بنابراین، در سطح ایده ئولویک، سیاست های هویتی بسیار بد بنیانه است و این امر مستلزم دست رد زدن/نفی کامل پتانسیل برای ایجاد یک جبهه متحد وسیع ستم دیده ها با کلیه نیروهای دمکرات پیشرو بر علیه تمامی ظلم و ستم و استثمار می باشد.

با توجه به پیش بینی آن بر جامعه به عنوان مجموع از « هویت های فرهنگی ساخته شده»، سیاست های هویتی هم چنین « استقلال دولت » را در ارتباط با زندگی اقتصادی و اجتماعی حفظ می کند. بدون تردید، از دیدگاه های نظری و عملی، تصور یا ادراک دولت به عنوان بدنه خودمختار یا خنثی توسط نظریه پردازان هویتی در نظر گرفته شده است که بجای ستم دیدگان به منافع طبقات حاکم خدمت کند، به عنوان دولت در تمام زمینه های تاریخی بطور مداوم تحت عنوان نماینده به منافع طبقه/طبقات در قدرت خدمت کرده باشد. لاکلائو و موف، پیشگامان سیاستهای هویتی در انتزاع اصرار داشتند که حتی شاخه های مختلف حکومت در میان خودشان هم مستقل اند و هم بی طرف. به نظر آنها، قوه اجرائی، قضائیه، مجلس قانون گذاری، پلیس و سطوح مختلف حکومت، همگی نهاد های جداگانه و مستقل از یکدیگرند. بنابراین، از نظر تئوریک، سیاستهای هویتی حقیقت بنیادی که ظلم و ستم جزء لاینفک این سیستم است را انکار می کند، که دولت ابزار اصلی برای اعمال این ظلم است و قوه قضائیه، پلیس و تمام مقامات انتظامی وظیفه آزار و اذیت و وحشی گری علیه کارگران، بخش های این اغراق نیست که بگوئیم انگیزه واقعی سیاستهای هویتی این است که سیستم موجود را امعه را به نفع سرمایه دارند.مظلوم و ضعیف جدست نخورده نگهدارند.

توصیف صفات اختصاصی ظلم و ستم به عنوان یک پدیده کاملا ذهنی بواسطه سیاستهای هویتی نیز مشکل ساز است. در حالیکه آگاهی ذهنی ست، ستم و استثمار حقایق عینی زندگی ست. بر طبق سیاستهای هویتی، تنها کسانی که احساس می کنند تحت ستم هستند با ضرب و شتم روبرو می شوند. اگر این منطق یا انتزاع بطور مفروض (یا تصریح) پذیرفته شود، بعد حتی نمونه های واضح تر از خشونت سیستماتیک مبتنی بر کست یا عدم دسترسی لزوما سرکوب نیستند اگر دالیت های ستم دیده و اقشار و طبقات پائین سیستم کست آگاه نباشند که مورد ستم قرار دارند. این هرگز اغراق آمیز نیست چون لاکلائو و موف، نظریه پردازان پیشتاز سیاستهای هویتی خود استدلال می کنند که حتی برزگری فلاکتبار و بردگی لزوماً بازتاب روابط ظلم و ستم نیستند، مگر اینکه زارع های بی زمین و فقیر و برده ها خود « به صورت گویا و فصیح » ستم را بفهمند و توضیح دهند. این یک تصویر واضح است که چگونه طبقات ارتجاعی حاکم و ایده ئولوگهای آنها در مشروعیت بخشیدن به سیستم با ایجاد « آگاهی کاذب » در میان ستم دیدگان حتی هم چنانکه سیاستهای هویتی پتانسیل آگاهی توده ای برای تغییر را تصدیق نمی کند.

بهترین مثال تصوری ست که توسط الیگارشی های مالی و طبقات حاکم در آمریکا و اروپا داده می شود که کارگران سفید پوست از کاهش دستمزد و مزایای رفاهی کارگران سیاه پوست و مهاجران نفع می برند. در حقیقت، واقعیت های تاریخی عینی کاملا مخالف اعمال فوق العاده این « آگاهی دروغین » هستند.

به عنوان مثال، در ایالات متحده در ایالت های جنوبی جائیکه نژاد پرستی از همه جا بیشتر است، دستمزد کارگران سفید در مقایسه با کارگران سیاه پوست ایالات شمالی بسیار کمتر است. بطور مشابه، تحت تقسیم کار بین المللی نئولیبرال، استخدام در مقیاس بزرگ کارگران زن ارزان توسط سرمایه مالی به عنوان وسیله ای به منظور کاهش دستمزد کارگران مرد و بطور کلی برای کاهش سهم دستمزد در درآمد ملی استفاده می شود. امروزه برون سپاری نیروی کار به اقتصادهای نیروی کار ارزان، رقابت بین کارگران در کشورهای امپریالیستی و کشورهای نو استعماری روشی است اعمال شده توسط سرمایه مالی برای تشدید فرآیند استخراج ارزش اضافی در سطح جهانی استفاده می شود. بطور کلی با کاهش دادن دستمزد ها به پائین ترین حد ممکن، کارگران براساس رنگ پوست، کست، جنسیت، خرد و تقسیم می شوند. اغلب، روشنفکران طبقه حاکمه با منافع خاص خود تلاش می کنند « آگاهی غلط » در میان مردم ایجاد کنند که اقدامات مثبت، خودداری، جهت گیری زنان در سیاستهای اقتصادی و غیره، دلایلی است برای پائین بودن دستمزد ها و بیکاری. بهره بر داران واقعی از این تبلیغات

مخرب که هیچ حقیقتی ندارد، خود سرمایه های مالی هستند. در این راستا، ایده ئولوژی نئولیبرالی سیاست هویتی که بر «ادعای گروهی خود » تأکید دارد، بطور مؤثر توسط طبقات ارتجاعی حاکم به منظور گسترش آگاهی دروغین و برای از بین بردن مبارزه متحد و یک پارچه استثمار شوندگان و ستم دیدگان علیه هژمونی همه جا حاضر سرمایه مالی استفاده می شود. مفهوم استقلال در مبارزات و تعریف ظلم و ستم به عنوان ذهنی گری هم چنانکه توسط سیاست های هویتی تحلیل شده تنها در حوزه انتزاع باقی می ماند، مانند در دنیای واقعی، اشکال ظلم و ستم و مبارزات علیه آنها اغلب با هم مخلوط می شوند، هم چنانکه به عنوان مثال، هر دو زنان سفید پوست یا قشر فوقانی کست و زنان سیاه پوست و قشر پائینی کست موظفند علیه ظلم و ستم بر زنان و پدر سالاری بطور کلی متحد شوند.

نتیجه گیری

نتیجه گیری این استدلال این است که هویت فردی و سیاست واقعی در ارتباط با هم هستند و در عین حال همچنین جداگانه از هم. مخلوط کردن « هویت » یک نفر با استدلال نظری (۵ ) از « سیاستهای هویتی » که توسط پست مدرنیسم حمایت می شود منجر به نتیجه گیری های اشتباه خواهد شد. به عنوان مثال، قرار دادن تمام غیر دالیت ها در اردوگاه دشمن توسط سیاست های هویتی گزینه ای تحریف شده به منظور خدمت به دشمن است. سیاست شامل استراتژی ها و تاکتیک هایی برای مقاومت و غلبه بر ظلم و ستم است. در این جا هویت شخصی سیاسی می شود تنها زمانیکه فراتر از قلمرو تجربه شخصی حرکت می کند و شخصیت اجتماعی را بو جود می آورد و منجر به ظهور جنبش های اجتماعی و توده ای با پشتیبانی تئوری می شود. چنین رویکردی در مفهوم سازی های (یا تصور/ادراک) هویتی وجود ندارد.

اگر انتزاع نظری در سیاستهای هویتی گرفتار آمده باشد، مانعی خواهد بود در اتحاد و مبارزه مردم بر ضد ستم دیدگی، طرف دیگر سکه، مارکسیست های خودخواه هستند که برخورد شان به « هویت » مکانیکی است. به عنوان مثال، کمونیست های نهادینه شده هندی که برنامه ای برای نابودی کست در اختیار ندارند، به طور مناسب به پایه و رو بنا فوقانی آن ارتباط بر قرار می کنند، به سیستم حکومتی نیز خدمت می کنند. تهی از تجزیه و تحلیل دقیق از وضعیت هندوستان، آنها هنوز به برخورد مکانیکی خود نسبت به کست به عنوان یک پدیده صرفا فرهنگی و رو بنایی وابسته اند. نتیجه نابسامانی کامل در درک پیوند یک پارچه بین مبارزه طبقاتی و مبارزه به منظور از بین بردن کست بود. این شکست استراتژیک رهبری حزب کمونیست به دلیل ناتوانی در دنبال کردن روش مارکسیستی تحلیل مشخص از شرایط مشخص به منظور نزدیک شدن به سئوال اساسی کست در مورد هند بود. بنابراین، این یک رویکرد مکانیکی و کاهنده ای نسبت به کست در درخشان نمودن بر نقش مهم خود در تحول تاریخی و اجتماعی در هند بود.

این روش مکانیکی بود که منجر به تامل در پیوند جدا ناپذیر مابین روابط زمین و کست در روابط زراعتی و قوانین اصلاحات ارضی توسط اس ام اس منجر به ایجاد اولین دولت کمونیستی در کرالا که در سال ۱۹۵۷ به قدرت رسید شد. اگر چه به عنوان پیشرفته ترین اصلاحات ارضی در هند مورد تحسین قرار گرفت، موفقیت آن محدود به اعطا مالکیت زمین به سهام داران و واسطه هایی بود که در درجه اول به مسیحیان سوریه ای و کست ها متوسط (یا بینا بینی) در متن کرالا تعلق داشت. از سوی دیگر، دالیت ها زارع های واقعی روی زمین کاملا از مالکیت زمین های کشاورزی حذف شدند بطوریکه آنها به بیش از ۲۶۰۰ مستعمره های دالیتی در سراسر کشور رانده شدند، وضعیتی که هنوز فرو ننشسته ادامه دارد. از این روی، فقدان روش مارکسیستی در برخورد به طبقه در متن مشخص هندوستان گرفتار آمده در سیستم کست در نهایت مانع تکامل جنبش دمکراتیک مردم شده بود که به لحاظ سیاسی به رهبری حزب کمونیست به درستی مبارزات ضد کست را با جنبش کارگری پیوند داد. با گذشت زمان، قشر فوقانی کست و طبقات حاکم طرفدار کست با استفاده از سیستم کست به عنوان ابزار مؤثر موفق به جدا کردن توده های وسیع مردم از یکدیگر شدند. بدین ترتیب، همراه با شکست های ایده ئولوژیک، سیاسی و سازمانی متحمل شده توسط جنبش کمونیستی بین المللی، شکست از جانب روند اپورتونیست راست و ماجراجویانه در جنبش کمونیستی هند برای تکامل مسیر دمکراتیک مردم به انقلاب هند بر اساس یک تحلیل مشخص از شرایط هند، طبقات حاکم از قشر بالای کست را قادر ساخته است تا ظلم و ستم بی سابقه و بی نظیری را بر دالیت ها، آدیواسیس (۶ ) و دیگر کست های ستم دیده همراه با استفاده از کست به عنوان یک سلاح به منظور حصول اطمینان برای صندوق های رای دهی آنها رواج دهند.

بنابراین، تا موقعی که هر دو سیاست هویتی و چپ فاسد شده به موقعیت ظاهرا مخالف ادامه می دهند، به سیستم حکمرانی هند مبتنی بر سیستم کست و شرکتها خدمت می کنند.

۱ -Dalit: (in the traditional Indian caste system) a member of the lowest caste.

He is a Dalit, a member of a lowly caste that traditionally performed the most menial tasks in Indian society.

۲ – Caste system in India: The system which divides Hindus into rigid hierarchical groups based on their karma. India’s caste system has four main classes (also called varnas) based originally on personality, profession, and birth. In descending order, the classes are as follows: Brahmana (now more commonly spelled Brahmin): Consist of those engaged in scriptural education and teaching, essential for the continuation of knowledge. The Indian caste system is a complex amalgamation of many different social groups. It includes clans called gotras, tribes & ethnicity called jatis and a defined social hierarchy in Rig Veda called varnas. None of these were unique to India and is present in most civilizations.

۳ – Castbased reservation

۴ – “meta-narratives”: تفسیری از وقایع و شرایطی که الگوی یا ساختار را برای باورهای مردم فراهم می کند و به تجربیات آنها معنا می دهد

۵ – Theorization

۶ – Adivasis: یک اصطلاح حفاظی برای مجموعه ناهمگونی از گروه های قومی و قبیله ای ست که جمعیت بومیان هند را در نظر گرفته اند. ۸.۶ در صد آدیواسی ها از جمعیت هند یا ۱۰۴ میلیون نفر بر طبق سر شماری سال ۲۰۱۱ تعیین شده است. آنها یک اقلیت بومی قابل توجه ای از جمعیت هند را تشکیل می دهند.