توجیه گران فاشیسم جنگ جنایتکارانه دوم جهانی!

 برای هر انسان متعهدی که به رویدادهای جهانی به طور علمی و مستند برخورد کند، تحریفهای تاریخ نویسی را باید هشیارانه با در ارتباط قرار دادن تحریفهای تاریخ  با مسایل روز درنظر گرفته و مشت تحریف کننده گان را باز کنند.

این رازی نیست که کشورهای امپریالیستی برای تقسیم مجدد کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره ودست یابی به حیطه ی زیر نفوذ رقیبان خود و رهائی موقت از بحرانهای اقتصادی، متوسل به جنگ می شوند و امپریالیسم آلمان شکست خورده در جنگ جهانی اول در رهائی از پرداخت غرامتهای بزرگ به متفقین – انگلیس، فرانسه و آمریکا – و درعین حال دستیابی به مستعمرات وسیع این کشورها، دست به نظامی کردن خود در بیش از یک دهه زد و با تکیه به نیروی افراطی تحت شعار ” آلمان بالاتر ازهمه” به تدارک آمادگی جنگ پرداخت و نیروهای فاشیستی نقشه جنگی خود را در درجه اول ضدیت با کمونیسم و ازبین بردن کشورشوراها در پیش گرفت.

درگام اول در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸ در مونیخ توافقنامه ای بین هیتلر از آلمان، چمبرلن از انگلیس، دالادیه از فرانسه، موسولینی از ایتالیا در مورد تسلیم کشورهای آلمانی زبان نشین اتریش و چکسلواکی به زیر نفوذ آلمان صورت گرفت. یک سال بعد در اول سپتامبر۱۹۳۹ فاشیسم آلمان به قصد حمله به شوروی به اشغال لهستان پرداخت. دراین شرایطی که حزب کمونیست شوروی و کمینترن می دانستند که دامنه جنگ به سوی شوروی کشانده خواهد شد، دولت شوروی برنامه آماده سازی نظامی خود را شروع کرد و با جلوگیری ازتجاوز فوری ارتش مهاجم فاشیستی آلمان به شوروی قرارداد عدم جنگ روبینتروف – مولوتوف را با آلمان مهاجم امضاء کرد. ولی تهاجم ارتش هیتلری چه به کشورهای غرب اروپا و چه به شرق اروپا و با تمرکز ۸۰% نیروی نطامی به سمت جبهه شرق آغاز کرد.

بنابراین محکوم کردن این فاجعه بزرگ تاریخی علیه مردم بی گناه اروپا در درجه ی اول متوجه جنگ  افروزان امپریالیست بود که امروزنیز امپریالیستها درصدد غلبه بر بحران اقتصادی و مالی نظام امپریالیستی می باشند، برافروختن احتمالی مجدد جنگ جهانی هستند. فراموش نشود که کشور شوراها بیش از۲۵ میلیون نفر از مردم بی گناه خود رادراثر تجاوز آشکارارتش فاشیستی آلمان و شرکاء آن قتل عام شدند و اگر ذره ای دفاع از حقیقت در اروپا موجود بود نازیهای متجاوزهیتلری با مدافعان انقلابی تحت عنوان استالینیسم  در یک ردیف جنایتکاران هیتلری قرار داده نمی شد. اما امپریالیستهای امروزکه در کشورهای اتحادیه اروپا “دموکراتیک وار” به تقویت نیروهای فاشیستی در حفظ سلطه ی خودمی پردازند ولی در ضدیت با کمونیستها و قدرت یابی طبقه کارگر و جلوگیری از نفوذ سوسیالیسم با هر وسیله ی قابل توجیهی امتناع نمی کنند. ازجمله می نویسند:

“رژیم‌های هیتلر و استالین روز ۲۳ اوت ۱۹۳۹ قراردادی امضا کردند که سرنوشتی شوم را برای لهستان رقم زد. در ظاهر قراردادی بود که طبق آن آلمان و شوروی به عدم تجاوز به خاک یکدیگر متعهد می‌شدند، ولی چند روز بعد از امضای قرارداد یادشده ارتش آلمان هیتلری حمله به لهستان را آغاز کرد و به این ترتیب جنگ جهانی دوم آغاز شد، جنگی که شوروی استالین هم از آن در امان نماند و یک سال بعد قوای هیتلر به این کشور هم حمله کردند. “.

در این ارزیابی خفیف ازجنابات ارتش هیتلری درتجاوز به لهستان، ترفند کشتار فرماندهان نظامی لهستان که توسط ارتش هیتلری صورت گرفت نه تنهابه فراموشی سپرده شده بلکه انگشت اتهام به سوی ارتش سرخ شوروی نشانه می رود. درحالی که ارتش هیتلری دردرون اتحادشوروی تا استالین گراد پیشروی کرده بود و لهستان در اشغال ارتش هیتلری بود. حتا در همان دوره بامبول جدید کشتار فرماندهان ارتش لهستان را فاشیستهای آلمانی درست کردند و نسبت به دستورکشتار استالین دادند. اما استالین با رد این اتهام خواستار رسیدگی به کشتار ۲۰ هزار نفر فرمانده ارتش لهستان شد و بدون جواب مثبت دادن برچسب اتهام زنی  برخاسته از افکارسازی ارتش فاشیستی به گونه زیرسازماندهی شد:

حدود ۱۹۴۳، رودولف کریستف فرایهر افسری آلمانی  درخدمت رابط بین ارتش ورماخت گروه مرکزی گزارشی درمورد کشف قبری جمعی از افسران ارتش لهستان در نزدیکی کاتین داد. او این گزارش را به فرمانده ارشد آلمان فرستاد و مسئوولین بالااز وجود قبرها از ۱۹۴۲ تا ژانویه و فوریه ۱۹۴۳ ، وقتی که باخبرشدند ژوزف گوبلز (بین ۱ تا ۴ آوریل) اعلام داشت این کشف وسیله ای عالی در استحکام بخشیدن مناسبات دوستانه لهستان با دوستان غربی است و در انجام تبلیغات نازیها در ایجاد تنفر از بلشویسم. بدین ترتیب این کشتار به سود ناریهای آلمان شد که از آن به بی اعتبار کردن اتحاد شوروی مورد استفاده قرار گرفت.

دولت شوروی بلافاصله نسبت دادن این ادعا به ارتش سرخ را تکذیب نمود و حتا دلایلی درمورداین کشتار توسط نازیها ارائه داد. ولی پس از عدم همکاری دراین مورد استالین دولت لهستان را محکوم به همکاری با فاشیستها نمود و پس از پایان جنگ جهانی دوم کشتار افسران لهستان با نسبت دادن به ارتش سرخ شوروی تبلیغات ضد کمونیستی در کشورهای غربی جریان یافت تا در چندسال پیش نخست وزیر لهستان اقرار نمود که این کشتار به دست ارتش فاشیستی به ویژه به هنگام عقب نشینی درجنگ علیه ارتش سرخ صورت گرفته است.

اما، کامینسکی که در برلن مشغول جمع آوری جنایات در سالهای گذشته عمدتا علیه کمونیستها – آنهم اساسا در دورانی که رویزیونیستها از۱۹۵۴ به بعد مرتکب شده اند – جز تبلیغ ضد کمونیستی هیچ ارزش صحت تاریخی نداردو دراین میان صحبتی از جنایات عظیم نظام امپریالیستی حاکم نمی شود.

“از این رو، کتاب تازه انتشار یافته، هم بر روی قربانیان تصفیه‌های خونین و قحطی‌های دوران استالین ممترکز است، هم به جنایتی به نام “انقلاب فرهنگی” در چین و قربانیان آن می‌پردازد؛ هم روی قتل‌عام خمرهای سرخ در کامبوج مکث می‌کند و هم نگاهی به سرکوب‌ها و اعدام‌ها در اتیوپی زیر سلطه حکومت هوادار شوروی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ می‌اندازد”.

اگر نماینده گان مجلس اتحادیه اروپا و مدارک جمع کننده گان به مقایسه ی جنایات ضدبشری در ۳۰۰ سال اخیراستعمارگران سرمایه داران و امپریالیستها را بررسی می کردند اوج جنایات در این مدت قابل مقایسه با کشتارها که در اغلب اوقات هم با حیله و تزویر به کمونیستها نسبت داده اند،عمق جنایات سرمایه داران به روشنی برملا می شد. چهره هائی که امروز در ظاهر”دموکرات گرائی” بزرگترین حیله ها را در رام کردن مردمان ارویا در تجاوز به دیگر ملل جهان به کار می برند، به خوبی هویدا می شد. دوجنگ امپریالیستی بیش از ۱۰۰ میلیون مردم بی گناه را نابودکرد و حتا با ترتیب دادن یاد واره ۲۳ اوت ۱۹۳۹ به مناسبت شروع جنگ بین الملل دوم به خاطر بستن قرار داد صلح بین دوکشور آ لمان و شوروی ، به جای محکوم کردن تجاوز ارتش هیتلری آلمان  به لهستان و کشتارعظیمی که به ملل اروپای شرقی واردنمود نوک حمله را به شوروی متوجه کرده است. در حالی که کشور صلح طلب شوروی در دفاع از استقلال کشورهای اروپای شرقی با بیش از ۲۵ میلیون کشته و هزاران شهر و ده ویران شده روبه روگشت. ولی این حضرات پارلمان نشین و جمع کننده ی مدارک حتا کوچکترین اعتراضی به تبلیغات آلمان درمورد عدم افشای فاشیسم نازی آلمان و مسبب اصلی جنگ و کشتار مردم سخنی نگفتند.

این حضرات در رشد دادن “دموکراتیک” تشکلهای نازیستی در اروپا بال و پرداده اند که هم اکنون دراثر به راه انداختن جنگ درکشورهای جهان سومی، پناهنده گان فراری از کشورهایشان به دلیل مداخلات نو استعماری، در راه رسیدن به اروپا می میرند و درکشورهای پناهنده پذیر به آتش کشیده می شوند. ولی، قتل عام فاشیستی در کاتین را به کمونیستها نسبت می دهند، در کامبوج بمب افکنهای غول پیکر آمریکا ، کشور کامبوج در جریان  مبارزه  رهائی بخش توسط جنگ تحت رهبری خمرسرخ را شخم می زنند و به علت بروز قحطی  در زمان به قدرت رسیدن خمرسرخ نیزتعدادی از مردم گرسنه آن کشور از بین می روند و خمر سرخ را عامل کشتار اصلی معرفی می کنند و چنان استادانه همانند نازیها درمورد نسبت دادن کشتار کاتن به کمونیستها در مزور کاری “دموکراتیک” در گول زدن مرد استاد شده اند که کمتر کسی امروز بدون دست زدن به تحقیق رویدادها خمرهای سرخ چشم بسته و آنها را عامل اصلی کشتار پذیرفته اند.

چنین حیله و تزویرها به جائی رسیده که حتا علاوه بر نابودسازی بشر، نظام سرمایه داری به مبارزه جدی جنگ با تخریب محیط زیست نیز نپرداخته و آینده غم انگیزی درانتظار مردم بی خیالی است که شاید باوضع کنونی جهان خواری امپریالیستی قابل اصلاح نباشد. بنابر این تمام حرکتهای کشورهای امپریالیستی را باید زیر ذره بین گذاشت و عاملین اصلی وضع اسف انگیز جهانیان را نشانه گرفت وتبلیعات ضد کمونیستی را افشانمود و برای ازبین بردن استثمار انسان از انسان مبارزه کرد و سوسیالیسم را به مثابه پیشروترین نظام بشری در سراسر جهان برقرارنمود.

ک.ابراهیم – اول سپتامبر ۲۰۱۸

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *