زمستان میرود و روی سیاهش به ذغال می ماند

در  راه انقلاب حوادثی رخ می دهد و تجاربی به دست می آید  که در آغاز کار تصورش را هیچگاه نتوان کرد و تنها در مسیر راه و در پراتیک اجتماعی است که قابل رویت میشود و شرایط برای برخورد بدان میسر می گردد. ما از نسلی بودیم که سرود مان از مقاومت کمونیست های  استالینگراد در برابر  متجاوزان  هیتلری  به نظم در آمده بود و فریاد هایمان از ایستادگی روزبه ها در میدان های تیر حکایت داشت.از آن زمان تا کنون چندین دهه می گذرد . در این سال ها   صد ها هزار انقلابیون کمونیست وکارگران در  مبارز برای رهایی وبرابری جان خود را  فدا کرده اند. در این جا از قهرمانان انقلابی نمی خواهم حرفی بزنم ،میخواهم از رژیم های جنایتکار حاکم در ایران که با زور،  شکنجه واعدام به زندگی سیاسی نکبت بار خود ادامه داده اند و سیاست سوء استفاده آنها از عناصری که در جریان مبارزه طبقاتی خط عوض کردند اشاره ای داشته باشم.شصت سال از اولین دیدار پرویز نیکخواه ،پنجاه سال از دیدار او با  شاه و چهل سال از اعدام او توسط خمینی میگذرد.

پرویز نیکخواه را در روز اول کالج وست مینستر  در لندن سال ۱۹۵۸ وقت نهار ملاقات کردم وپس از یکی دو جلسه معلوم شد از یک ریشه سیاسی جان گرفته ایم ،دست رفاقت دادیم

در آن زمان هنگامی که  مبارزه طبقاتی در جامعه ایران در حال گسترش بود و جنبش نوین کمونیستی و کارگری با نقد رفرمیسم و رویزیونیسم حزب توده ایران سکوت مرگبار سال های پس از کودتای آمریکایی بیست هشت مرداد را شکسته بود و جوانان بویژه محصلین ودانشجویان  پای درعمل برای تغییر انقلابی ورهایی از سلطه آمپریالیسم و دارودسته وابسته به آن برخاسته بودند. هنگامی که در سطح جهانی ملت ها برای بدست آوردن استقلال خود از یوغ استعمار و امپریالیسم آزادی میخواستند ،توده های سراسر جهان در پی دمکراسی وبرابری  و بهبود زندگی خفت بار خود  بویژه د ر کشورهای پیرامونی  به کارزا ر ی سراسری پیوسته بودند ، جوانانی از ایرانیان را می یافتی که  در پی سازماندهی سیاسی و نجات ایران و انقلاب بودند. از هاوانا تا بیروت ،از الجزیره تا پکن ،دسته های از خود گذشته ، خود را برای شرکت در مبارزه  برای انقلاب کردن در دوره های آموزشی آماده می کردند . از سوی دیگر  دستگاه امنیتی شاه ساخته وپرداخته سی آی ای و مو ساد از یک تیغ دولبه علیه نیروهای چپ وکمونیست استفاده می کرد یکی دستگیری ،شکنجه واعدام و دیگری دستگیری ،شکنجه وگرفتن  اقرار ونمایش های تلویزیونی.شیوه ای که رژیم جمهوری اسلامی هم پس از آن ادامه داد.

در آن زمان هر جوانی که به صفوف انقلابیون می  پیوست می دانست با چه دشمنی روبروست و اولین درس دوره های آموزشی حل مسئله مرگ وزندگی بود. تنها کسانی می توانستند در شرائط خشن دوران سلطه ی محمد رضا شاهی به مبارزه ی متشکل ادامه دهند که بی هراس از مرگ  خود را نوسازی می کردند. اما پراتیک لازم بود تا  معلوم شود چقدر این امر نهادینه شده است. زندگی آموزگار درستی بود ،در جریان مبارزه  یاد می گرفتیم در برابر تیغ دولبه ساواک باید  از روش های چند لبه ی مشت در برابر مشت را بکار بریم.در نتیجه   هر وقت از میان  ما  رفیقی در نیمه را ه باز می ماند  و توانائی اش را در ادامه مبارزه از دست می داد ، ضمن تلاش برای نجاتش  هنگامی که دیگر رفتنی بود  همگی  به او کمک می کردیم که به زندگی عادی خود بر گردد و دوستی ورفاقت مان  حفظ شود ، بر این عقیده بودیم روزی دگر بار باز خواهد گشت.هر وقت از میان مارفیقی را دستگیر می کردند  و با شکنجه  های شدید اورا به جوخه های اعدام می سپردند می نوشتیم وفریاد می کردیم : انقلاب مجلس مهمانی نیست ، جنگی طبقاتی است که مرتجعان برای ادامه سلطه خود بر ما تحمیل کرده اند و راهی جز ادامه مبارزه در پیش نداریم. اما نوع دیگری هم داشتیم : هر وقت از میان ما رفیقی را زیر شکنجه به قصد کشت توسط نیروهای امنیتی  به زانو در می آوردند وبا نمایش های رسانه ای ضد  کمونیستی توسط رژیم همراه می شد  با تبلیغات زهر آلود گروهای ضد سازمان انقلابی برای توجیه سیاست های سکتاریستی و گروه گرایانه ی خود روبرو می شدیم. بی شک رهبری رویزیونیستی حزب توده در این سیاست وروش نقش اساسی را داشت و در این چهل سال حکومت اسلامی دستگاه های امنیتی آن از همان حربه علیه حزب رنجبران ایران  استفاده کرده است . بیخود نیست که دستگاه های تبلیغاتی رژیم جنایتکار خمینی با استفاده ازپرونده های دورغین ساواک علیه کمونیستها ، تاریخ را جعل می کند ،به نفی کامل مبارزات افتخار آمیز جوانان چپ و کمونیست دهه ی چهل وپنجاه می پردازند . از  رفقای سازمان انقلابی ،کادر های جان باخته آن که در برابر شکنجه ها تا آخر ایستادند و از کمونیسم و راه پر افتخار تشکیلات خود دفاع کردند حرفی نیست اما مقالات و کتاب ها  در باره یکی  دوتا از عناصری که وادادند و از کمونیسم بریدند ، می نویسند.بی شک تاریخ نویسان راستگو دهه ی چهل و پنجاه را یکی از پر فروغ ترین سال های خروج جنبش نوین کمونیستی و کارگری ایران خواهند  نوشت که  به درستی ستون اصلی خیزش جنبش های توده ای علیه شاه را آماده کرد و بی شک مبارزات کنفدراسیون جهانی نقش بسزایی داشت. براین دو دهه باید دهه ی شصت را هم باید اضافه کنیم که دهه ا ی بازهم پر افتخاردر مقاومت کمونیستها است که اینبار در میزانی گسترده تر پا به میدان گذاشته بودند.

اما درد وغم  مبارزان کمونیست  از این تاریخ سرا سر مقاومت که راهش با خون بهترین فرزندان خلق گلگون شده است ، نیست ، هر بار وهر زمان رفیقی را که با شعار مرگ بر شاه و یا مرگ بر خمینی زیر شکنجه می بردند وبه جوخه های اعدام می سپردند ، کمونیستها غم ودرد از دست دادن بهترین ها را به نیرو تبدیل می کردند و در ادامه مبارزه استوار تر گام بر می داشتند اما در این مسیر سخت گلگون شده گاهی شکنجه ها و گلوله های شکر آلود توان مبارزه  را از رفیقی  می گرفت ومتاسفانه   به ابزاری در دست دشمن تبدیل می شد.درد ورنج چنین وضعی بیشتر وسنگین تر میشد هنگامی که گروهی گری و سکتاریسم بعضی ها را تا آنجا به انحراف می کشید که با دشمن همسو می شدند و کل مشی و تشکیلات ما را زیر سوال می بردند.این سبک کار چه در دوره شاه وچه امروز همچنان بکار گرفته شده و باید به نقد کشیده شود چون کاملن در خدمت دشمنان طبقاتی کمونیست ها و کارگران است.

پنجاه سال پیش پرویز نیکخواه پس از دفاع جانانه اش از عقاید کمونیستی اش در دادگاه وکشیدن پنج سال زندان  رنگ عوض می کند و طی نامه هائی به اعضای کنفدراسیون جهانی و رفقای تشکیلاتی سابقش می نویسد شاه انقلاب سفید را دارد دنبال می کند ،مستقل است و وقت آنست بدان پیوست. نوشت شما می دانید با سربلندی در دادگاه از نظراتم دفاع کردم

پنج سال ونیم زندان را پشت سر گذاشته ام ولی راهی را که رفته ایم اشتباه است .

پس از سه دهه دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی هم بار دیگر تحت عنوان ” ترور شاه ” دست به جعل تاریخ زده شمس آبادی سرباز گارد را  که در جران کاخ مرمر کشته شد فدائی خمینی و جنبش اسلامی معرفی کرده است و در عین حال با طرح مسئله پرویز نیکخواه که بدست جلادان خمینی در همان روزهای انقلاب اعدام شد ،به لجن پراکنی نسبت به جنبش چپ پرداخته است.رژیم جمهوری اسلامی و دستگاهای امنیتی آن  با اوج گیری جنبش کارگری پس از خیزش صد شهر در دیماه ۹۶ و مقاومت همه جانبه کارگران هفت تپه و اتوبوس رانی تهران در برابر طرح ایجاد تشکلات زرد ، دست به تبلیغات وسیعی علیه جنش چپ زده و برای خوش خدمتی به قدرت های ضد کمونیست جهانی  همانند حکومت شاه خطر کمونیسم را در ایران جار می زند. در ماه گذشته مجله ” نامه اقتصا د ” روی جلد خود را با تیتر درشت با عکس لنین به همین موضوع اختصاص داد و به سران حکومت هشدار داد که از مارکسیست – لنینیست ها غافل مانده اید که سازماندهندگان جنبش دیماه بودند و برای براندازی نظام مشغول سازماندهی می باشند.

ر.دیلم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *