سخنی در مورد حزب سازی

اگر به حرکت حزب سازی درچند صد سال اخیرنظام سرمایه داری در اروپا ودر حفظ حاکمیت آن توجه داشته باشیم، این روند اساسا برپایه ی دو بینش گسترش ازخودبیگانگی درمیان توده های مردم و رقابت جوئی در خدمت خود، گردآوری عده ای حول منافع طبقاتی نظام خویش شکل گرفت. ترفند برقراری وجود روابط دموکراتیک پارلمانتاریستی درهرکشور و حق انتخاب حاکمان از طریق استفاده از”حق رای دهی همه گانی”، به ایجاد تشکلهای احزاب مختلف و شرکت آنها در رای گیری ها مورد استفاده قرار دادند. انتخاب شدن نماینده در پارلمان از میان احزاب، با جوَ رقابت درمیان طبقات و حتا طبقه ی خود و تغییرسیاستهای روزمره ی موجود، به روشی از حکومت داری تبدیل گشت. درعین حال نظام سرمایه داری و تقسیم توده های مردم به دنباله روان احزاب مختلف از بخشهای مختلف طبقه سرمایه دارو غیره، و درواقع دامن زدن به فرقه تراشی رقابتی اختلاف اندازدر میان مردم با تجدید انتخابات هر چند سال یکبار به سود حفظ نظام سرمایه داری، کلاه گشادی برسر مردم گذاشته اند. این ترفند ” دمکراسی پارلمانی” به حدی امروز با این که صدها سال پراتیک انتخابات پارلمانی قادر به نشان دادن حقانیت رای گیری از توده های مردم نشده وبا تشکیل دولتهای اقلیت به عنوان غاصبان اکثریت تقلبی توسط اقلیت دارنده گان وسایل تولید تبدل شده اند، که به بحران این نظام رسوای “دموکراتیک اقلیتی” درکلیه این کشورها کشیده شده اند و هم اکنون کمتر کشور پیشرفته سرمایه داری را می توان یافت حاکمان با ۷۰% رای مردم به قدرت رسیده باشند.

جنبشهای ۱۰۰ سال  حزب سازی در ایران نیز، به طور سخیفانه ای درتلاش برای مشروع نشان دادن وتامین سلطه ی طبقات استثمارگر و ستم گر، با به عاریت گرفتن از نظامهای سرمایه داری غرب ، انتخابات در تشکیل دولت با شروع افراد مرتجع مدافع حاکمان و یا احزاب معلوم الحال شروع شد. نیروهای آزادی خواه نیز درمقابله با نظام دیکتاتوری نیمه فئودالی – نیمه مستعمره وابسته به امپریالیسم برای استقرار کشور دموکراسی نوین و نهایتا گذار به سوسیالیسم، به دلیل وجود استبداد فئودالیسم جان سخت سلطنتی – مذهبی آسیائی سرکوب گر و دخالت  گری امپریالیسم کشورهای غربی، به تشکیل و بقای فعالیت احزاب و دولت مستقل و مترقی پایدار نایل نشده و با سرکوب بربرمنشانه ی حاکمان،  متلاشی گشته اند. در جریان این نظام تفرقه انداز توده های مردم، بخشی از روشنفکران نخبه، به جای درک شرکت در نظام پارلمانتاریستی حزب سازی و تهیه ی مرامنامه و دعوت از توده ها در حزبی پیشرو و قوی و متحد در مقابله با نظام سرمایه داری، به شرکت در سازمانها و احزاب و فرقه های متعددی پرداختند. این تشکلها،  خود را تنها و بهترین نماینده این اکثریت استثمارشده و ستم دیده عرضه کردند. بدین ترتیب علاوه براحزاب صاحبان سرمایه بزرگ و متوسط و کوچک، اینان نیز درمیان کارگران و زحمت کشان، دامنه ی فرقه گرائی های متعدد و ناپایداری در آشفته گی و ناتوانی در هدایت سیاسی آگاهانه ی مردم نقش مثبتی در عمل نشان نداده و فرقه گرائی را رواج دادند.

بدین ترتیب، بروزاین واقعیت ناشی ازتشکیل حزب ویا سازمان، سرکوب، بازهم تشکیل تجمع و سرکوب مجدد، تشکیل و نهایتا شکست تشکل مترقی و نهایتا تن دادن به فرقه ها، احزاب مترقی مخالف حاکمان، تاکنون موفقیتی در خدمت به طبقات تحت ظلم و ستم و یافتن نفوذ قابل توجه به دست نیاورده اند. علت اصلی و تعیین کننده آگاهی اندک درست از ضرورت مبارزه ی طبقاتی در ایجاد حزب، تلاش نکردن در تهیه ی خط مشی سیاسی درست  انقلابی مشترک، تشکیلات مستحکم صاحب نفوذ درمیان توده ها و گام درعمل داشتن متکی به صحت سیاست خود، می باشد که نفوذ یافتن پایه ای وسیع درمیان استثمار شده گان و ضرورت ایجاد حزبی آگاه و متکی بر داشتن تئوری و سیاستهای درست انقلابی درعمل، مبارزه طبقاتی جدی و پیشرو مطمئن و سرسختانه پیروز را تضمین می کند.

هم اکنون نگاهی به عمل کرد رژیم جمهوری اسلامی در تلاش برای ایجاد سندیکای موازی در برابر سندیکاهای مستقل مبارز موجود نظیر سندیکاهای شرکت اتوبوسرانی واحد تهران وحومه و سندیکای نیشکر هفت تپه و غیره، درست دررواج دادن فرقه گرائی در درون جنبش کارگری برای تضعیف مبارزات درخشان این سندیکاها سیاست ضدانقلابی را درپیش گرفته اند.هدف اصلی این نظام مرتجع سرمایه داری ارتجاع حاکم کشاندن مبارزات کارگران به زیر نفوذ آنها است. اما در مبارزه با این تلاش مذبوحانه، عناصر آگاه طبقه کارگر به مبارزه علیه این سیاست تفرقه انداز قد عَلَم کرده اند، درحالی که فرقه گرایان مدعی کمونیست بودن در دنباله روی از فرقه گرائی طبقات  اقشار ارتجاعی پافشاری نموده و شعار وحدت کمونیستها را به فراموشی سپرده و برای افشا نشدنشان در حد وحدتهای سیاسی خود را پنهان ساخته اند.

بدین منظور خوشبختانه تئوری سازمان یابی و حرکت مبارزاتی طبقه کارگر براساس مبارزات پیروزمندانه ی طبقه کارگر و توده های زحمت کش با دقت بی نظیر در تئوری کمونیسم علمی جمعبندی شده و در اختیار کمونیستها قرار داشته و تنها انتظار ازمدعیان کمونیست این است که از آنجا که مبارزه طبقاتی درمسیر پیشروی خود به خودی مملو از خودخواهی ها جلو نرفته و براساس تئوری کمونیسم علمی به مثابه مشعل راهنمائی حرکت کرده و در سنگلاخها و شوره زارها و باتلاقها خود را گرفتار نمی سازدباید بااحساس عمیق طبقاتی گام برداشت. از جمله برای متحد شدن و نهایتا یکی شدن دربرنامه حزبی واحد کمونیست طبقه کارگر متکی براصول کمونیسم و وحدت روی نکات اساسی استراتژی و تاکتیکهای انقلابی، در هرکشور، حرکت یک پارچه اول ولی محدود را باید شروع کرده و با توجه به تعمیق وحدت متکی بر اجرای مرکزیت – دموکراتیک حزبی واحد مشترکا سیاستها در زمینه های مختلف را مشترکا یافته و حرکت انقلابی خود را به طور منضبط و استواری به پیش برد.

متاسفانه به علت شکست ناشی از عدول کمونیستها در به کاربستن کمونیسم علمی و نقد آن با گرویدن به انحراف رویزیونیستی مدرن و پست مدرن به جای وحدت ایدئولوژیک – سیاسی کمونیستی، جنبش جهانی کمونیستی را ازجمله در حزب سازی کمونیستی به منجلاب فرقه گرائی کشاندند. برای نشان دادن این واقعیت به تاریخ جنبش کمونیستی مراجعه کنیم:  بیش از۱۷۰ سال پیش مارکس و انگلس “مانیفست حزب کمونیست” را در مشخص کردن راه مبارزه ی طبقاتی طبقه کارگر و روشنفکران، در پایان این اثر علمی تاریخی با شعار “کارگران تمام کشورها، متحد شوید”!  نقش مخرب احزاب “سوسیالیسم فئودالی، بورژوائی، آلمانی یا حقیقی خرده بورژوائی تخیلی” رهنمود روشنی ارائه دادند که عدول از این شعار ماهیت هر تشکل کمونیستی را باید زیر سئوال برد. زیرا پافشاری روی فرقه گرائی در جنبش کمونیستی و گام برنداشتن در طرد فرقه گرائی دیدگاهی ارتجاعی است به مثابه ترمزی در ایجاد احزاب نیرومند ایدئولوژیک – سیاسی – تشکیلاتی کمونیستی واحد عمل کرده و ضروری است قاطعانه این دُمل چرکین غیر پرولتری را از صحنه ی مبارزه جویانه کمونیستی پاک کنیم. و از موضع انقلابی کمونیستی زنده یاد شاهرخ زمانی به مثابه کارگر مبارز کمونیست نیزبیاموزیم.

مدافعان “پلورالیسم سیاسی – تشکیلاتی و فرقه گرا” ماهیتا مدافعان نظری و عملی طبقه سرمایه دارو اقشار خرده بورژوا و روشنفکران متزلزل درحال نوسان بین آنان، در حفظ تفرقه درمیان توده ها وحفظ موقعیت برترنظام سرمایه داری فعالانه عمل می کنند. اما در جریان مبارزات اکثریت توده های کار و زحمت در درهم شکستن فرقه گرائی به مثابه گرایش به شدت انحرافی ضدکمونیستی چنان مبرمیت وضرورت یافته که بدون ازبین بردن نفوذ این انحراف،  امکان موفقیت انقلابی علیرغم فدا کاریها و مبارزات توده ای هرچه زودتر فراهم نخواهدشد.

در این رابطه می بینیم که دوجهان بینی متضاد در حفظ یا در رد  ” از خود بیگانگی” و دامن زدن به نظامهای طبقات حاکم فرقه گرا در زیر پرچم سرمایه داری ویا جهان بینی متشکل شدن در زیرپرچم جهان بینی کمونیستی دربراندازی طبقاتی متکی برمالکیت خصوصی بر وسایل تولید و مبادله و برقراری مالکیت اشتراکی و اجتماعی از نظر تاریخی در برابر یکدیگر صف کشیده اند.

هم اکنون کمونیستها باید در مقابل یکی ازاین دو موضع نظر خود را مشخص کنند:  “برقرارباد فرقه گرائی، نخبه گرائی سرمایه جهانی!” ، یا “زنده باد وحدت کمونیستها و کارگران جهان”! یا “زنده باد پلورالیسم سیاسی – تشکیلاتی!”، یا “زنده باد وحدت انترناسیونالیسم پرولتاریائی”!

حتا برخی از شاعران برجسته ایران با بیان این که : “جنگ ۷۲ ملت همه را عذر بنه — چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند”! را می توان ذکر کنیم در دوران قرون وسطائی برای درهم شکستن دیدگاههای ایده آلیستی مرتجعان فردگرا یا فرقه گراهای موجود آن زمان را ازاین طریق مورد نقد قرار دادند. اما بعد از گذشت صدها سال از آن زمان  هنوزمدعیان “کمونیستی” به این درک روشن در مبارزات اجتماعی نرسیده اند تا آگاهانه ریشه ی این مرض اجتماعی “ضد اجتماعی عمل کردن” را از بیخ و بن بخشکانند.

ک.ابراهیم – ۱۲ مهر۱۳۹۷ (۵-۱۰-۲۰۱۸ )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *