به مناسبت روز جهانی مقابله  با خشونت علیه زنان 

۲۰ سال پیش روز چهارم آذر برابر۲۵ نوامبر توسط سازمان ملل متحد روز جهانی مقابه با خشونت علیه زنان اعلام شد 

.ظاهرا کشورهایی که اینطور دلسوزانه علیه خشونت بر زنان موضع می گیرند و قطعنامه صادر می کنند. با سیاست های مرتجعانه شان در دخالت در کشورهای خاورمیانه و شاخ  آفریقا فقط در موضوع زنان باعث شدند که مجددا بعد از چند قرن بازار برده فروشی زنان مجددا احیا شود.گروه های دست ساز اسلامی آنها حقوق زنان را به قرون وسطا برگردانند. و این را نه تنها در ایران بلکه در اکثر کشورهای خاورمیانه و آفریقا جلو بردند.در طی این مدت قوانین اسلامی بجای قوانین مدنی که سالها در طی مبارزات سخت زنان بدست آمده بود جایگزین شد.حق زنان در خانواده و اجتماع پایمال شد . نسبت به سطح رشد جنبش زنان و تکامل فرهنگی جوامع نیز نوع ستم و فشار به زنان و عقب راندن آنان از عرصه های گوناگون جتماعی از درجات گونااگونی برخوردار است ولی، قدرت های جهانی از یک طرف با همکاری ، حمایت و پشتیبانی از مرتجع ترین گروه های اسلامی و تروریستی در کشورهای اسلامی بطور جدی و گسترده ای حق زنان را از بین برده اند و از طرف دیگر با فریبکاری خواهان عدم خشونت بر زنان هستند.

اما مسئله زنان فقط به کشورهای اسلامی و شاخ آفریقا برنمی گردد .در تمامی جهان از کشورهای متروپل سرمایه داری تا عقب مانده ترین کشورهای تحت سلطه نابرابری در حقوق زن و مرد موجود است فقط درجه این نابرابری متفاوت است . وضع نابرابر زنان در کشورهای تحت سلطه کاملا آشکار است . ولی انچه که پوشیده تر است وضع نابرابر زنان و مردان در جوامع پیشرفته سرمایه داری است.در جوامع متروپل سرمایه داری بسیاری از حقوقی که در جوامع تحت سلطه جزء درخواست حقوق زنان بحساب می آید حل شده است ولی با تمام این احوال زنان با نابرابری حقوق و دستمزد در برابر کار مساوی با مردان مواجه هستند. هنوز در قدرت سیاسی زنان هم در تعداد و نیز در تقسیم قدرت با مردان فاصله زیادی دارند.بطور نمونه بر طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۱۷ فقط در ۱۷ کشور جهان زنان در رهبری بوده اند.

در جهان کنونی جنگی تمام عیار طبقاتی بین اردوی کار و زحمت علیه اردوی سرمایه و استثمار و ستم ، بین سرمایه و کار جریان دارد زنان به عنوان نیمی از جمعیت بشری و کسانی که حق از برابر انسانی برخوردار نیستند یکی از ستون های عمده این مبارزه هستند.جنبش زنان 

به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ایران همراه است با از بین بردن قانون حمایت از خانواده ، حجاب اجباری ، جداسازی زن و مرد و پاکسازی های زنان  از ادارات و محیط های کار و تولید.رژیم اسلامی مبلغ برده گی جنسی زنان نسبت به شوهران تحت قوانین اسلامی است. جنبش زنان از روز اول هم زیر بار رژیم جمهوری اسلامی و قوانین ضد زنش نرفته است. هزاران زن در خیابان ها توسط ماموران امنیتی رژیم اسلامی طی ۴  دهه گذشته کتک خوردند ، مورد تجاوز قرار گرفتن و جریمه شدند ولی زیر بار حجاب اجباری نرفتند .کار به جائئ رسیده است که عناصر بالای دولتی هم به شکست رژیم در برابر جنبش زنان و تحمیل حجاب اجباری بارها در مجلس اعتراف کرده و عدم کارائی این سیاست ها را اعلام کرده اند.ولی این به مفهوم آن نیست که رژیم اسلامی از سیاست های ضد زن دست برداشته است  بلکه آنها می خواهند از روش های دیگری برای ادامه آنها استفاده کنند. زنان ایران تقریبا در همه عرصه ها رژیم را چالش کشیده اند .بعلت این که رژیم اسلامی دیگر قادر به سرکوب بیشتر و عقب نشینی به زنان نیست . دست جامعه را در آزار و اذیت و خشونت بر زنان تا حدود زیادی باز گذاشته است . نمونه های آنرا ما در خشونت های خانواده گی ، رشد اعتیاد در بین زنان ، خشونت های خیابانی توسط عناصر دولتی تحت عنوان تذکر پوشش زنان ،اسید پاشی و…..غیره بطور روزمره در جامعه می بینیم . 

تعاریف مختلفی برای خشونت شده است که به نظر من تعریف زیر از دیگر تعاریف جامع تر است .”هر رابطه و عملی که باعث تاثیر ناگوار روانی و فیزیکی بر انسان تحمیل شود ،خشونت نامیده می شود که ابزاری برای کنترل است”

بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، خشونت، رفتاری است برای آسیب رساندن به دیگری و دامنه آن از تحقیر و توهین، تجاوز، ضرب و جرح تا تخریب اموال و دارایی و قتل گسترده است.

خشونت مستقیم  و غیر مستقیم 

خشونت دارای انواع اقسام شیوه ها است . از شکنجه ،تا عدم تامین امنیت 

خشونت علیه زنان مسئله ای فردی نیست وقتی قوانین نابرابر اجتماعی نیمی از جامعه را به انسان درجه دوم تبدیل کرده . روشن است که مبارزه برای برابری انسانی در حقوق فردی و اجتماعی به یکی از بزرگترین در خواست های کل جامعه تبدیل می شود.وقتی آخوندهای حاکم بصورت سیستماتیک آنهم در مجامع عمومی  دائما با آوردن آیه و حدیث زنان را تحقیر می کنند. و عقب مانده ترین  مردان را علیه حقوق برابر با زنان تحریک می کنند.نتایج آن ، روندی است که در جامعه جریان دارد و شما آنرا در اسید پاشی و قتل های ناموسی به  عیان می بینید .زنان علاوه بر خشونت اجتماعی بعلت اینکه از لحاظ فیزیک بدنی قدرت مردان را ندارند مورد خشونت های مضاعف اجتماعی هم قرار می گیرند مثل کیف زنی ، دست درازی های خیابانی ، متلک های زبانی و…..

مقایسه آمارهای طلاق ، گسترش و رشد اعتیاد به مواد مخدر، فحشاء ، درصد درآمد مردان و زنان ، درصد مدیریت بین زنان و مردان جامعه .و بطور کلی موضوع قدرت در نابرابر ی ، همه از مواردی است که بطور مستقیم به مسئله جوامع مردسالاری ارتباط دارد.خشونت علیه زنان در درجه اول موضوعی مربوط یه موضوعی طبقاتی که تاثیراتش را در مناسبات فرهنگی گذاشته است .خشونت محصول مقاومت علیه زورگویی ، ستم و استثمار و برای کنترل شخص مقاومت کننده است . در جامعه مردسالار و ستمگر سرمایه داری مقاومت زنان علیه حقوق نابرابر خشونتی علیه زنان در جهت در هم شکستن این مقاومت به انواع و اقسام شیوه های فیزیکی و روانی در خانه و جامعه صورت می گیرد . 

 روشن است که خشونت امروزه فقط به صورت فیزیکی آن قابل تعریف نیست . بطور مثال زمانی که زندانی در زندان کتک می خورد نوعی خشو نت فیزیکی به وی اعمال می شود ولی وقتی در سلول انفرادی و جدا از دیگران نگاه داری می شود نوعی از شکنجه روانی در رابطه با وی اعمال می شود خشونتی که حتی کسی در برابرت نیست . انکه به زندانی خشونت می کند در جایی نشسته و برایش سیاست می ریزد .

خشونت علیه زنان به دو صورت خشونت فیزیکی ، خشونت روانی  و در دو جایگاه خشونت اجتماعی ، خشونت خانواده گی صورت می گیرد .

حتی نگاه فرهنگی هم به زن می تواند نگاهی خشونت گرا باشد به عنوان مثال زن برای تولید مثل ساخته شده ، زن لیافت مدیریت بالای جامعه را ندارد، عدم قبول زنان به مثابه یک انسان کامل ، ارزشمند نبودن زنان ، کم عقلی ،

و….. 

در جمهوری اسلامی که زنان از حقوق مساوی با مردان برخوردار نیستند. وضع از کشورهای دیگر هم بدتر است . زنان در برابر قانون با مردان برابر نیستند. زنان از حق طلاق برخوردار نیستند مگر با هزار تبصره و شرایط ،در حالیکه مردان از حق داشتن بیش از یک زن برخوردار است. قوانین اسلامی هم به این خشونت و نابرابری کمک کرده است . وقتی قرآن می گوید زنان خود را بزنید و از خود برانید .نگاهی بشدت عقب مانده قرون وسطائی متعلق به دوران برده داری – شبانی دارد که در مناسبات ستمگر و استثمار گر سرمایه داری امروز مطلوب بخش هایی از آن برای رسیدن به اهدافشان در قدرت است . 

خشونت علیه زنان فقط فیزیکی نیست .خشونت های روانی 

سایت اطلاع رسان مهرخانه در این رابطه در مقاله آمار خشونت بر زنان تهرانی می  نویسد انواع خشونت علیه زنان
وقتی صحبت از خشونت علیه زنان در محیط خانه می‌شود، تصویر چشمی کبود شده یا آسیب جسمی جدی بر او در ذهن نقش می‌بندد. اما خشونت خانگی علیه زنان انواع و مصادیق گوناگونی دارد که تنها یکی از آن‌ها خشونت جسمی است. خشونت جسمی، خشونت جنسی، خشونت روانی و خشونت مالی از جمله انواع این آسیب اجتماعی هستند. در حوزه خشونت خانگی در ایران، تاکنون تنها یک پژوهش ملی در سال ۸۳ تحت عنوان “بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان” از طرف دفتر امور اجتماعی وزرات کشور، مرکز امور زنان ریاست جمهوری دولت اصلاحات و با همکاری وزارت علوم انجام گرفته است.

دیگر سایت هایی که در این رابطه تحقیقات کرده اند از آمارهای ۷۵ در صد تا ۱۰ را در مناطق مختلف آورده اند . نتیجه این تحقیقات آنست که در مناطق با سواد و کمتر مذهبی خشونت بر زنان کمتر است . به این مفهوم عامل مذهب در خشونت خانگی از جمله تعصب مذهبی ، غیرت ناموسی و… نقش برجسته ای دارد البته اساس خشونت بر زنان اساس اقتصادی دارد از جمله فقر ، بیکاری شوهر ، اعتیاد و.. 

در سطح جهانی بر طبق آمارهای سازمان های بین المللی ژاپن از کمترین خشونت علیه زنان و بنگلادش دارای بیشترین خشونت می باشند . سطح ثروت ، درک بالای فرهنگی از مسئله زنان و بالاخره قوانین حمایتی از حقوق برابر باعث کاهش و صرفا کاهش این خشونت در جوامع سرمایه داری شده است . دلیل پایه ای خشونت علیه زنان ناشی از نابرابری حقوق اجتماعی و خانوادگی بین زن و مرد است . این نابرابری در طول تاریخ جوامع طبقاتی موجود بوده است و تکامل جوامع تا زمانیکه زنان از محیط بسته خانه پا به بیرون نگذاشتند و در عرصه های مختلف اجتماعی دست به کار و فعالیت نزدند بسیار شدید و غیر انسانی بود. قدرت گیری زنان ناشی از نقش در کار و تولید در جامعه باعث شد که نابرابری زنان تا حدودی تعدیل شود ولی هنوز در هیچ کجای دنیا حقوق برابر زن و مرد وجود ندارد .جوامعی که سعی کردند که به سوسیالیسم نزدیک شوند به درجات بسیار پیشرفته تری به حقوق برابر زن و مرد نزدیک شدند که با فروپاشی آنها حقوق زنان نیز به عقب رانده شد .

برخی محققین راهکارهای مختلفی را برای کاهش این مشکل اجتماعی ارائه کرده اند که از جمله است تغییر قانوانین قضائی و حقوقی ، برنامه ریزی های فرهنگی ، آموزشی ، جنسی و غیره ،روشن است که کار فرهنگی و تعدیل قانون به نفع زنان مقدار و در صد خشونت را کاهش خواهد داد. ولی بحث در این مورد کاملا بی فایده است اگر به مبنا ها و پایه های طبقاتی و قوانین اساسی جامعه را که متکی بر نابرابری زن ومرد است را در نظر نگیریم و نسخه هایی را بپیچیم که فقط مسکنی بر درد خشونت بر زنان است . جامعه طبقاتی اشکال جدیدی از استثمار و ستم بوجود آورده است .از جمله خشونت بر زنان که اشکال پیچیده تری به خود گرفته است و فقط با از بین رفتن جامعه طبقاتی است که ستم از جامعه انسانی رخت برخواهد بست . رهای انسان بدون رهایی زنان از سیستم مردسالاری امکان پذیر نیست .

سوسیالیسم به درجات زیادی مبارزه طبقاتی و وجود طبقات را بطرف انهدام جلو می برد و با از بین رفتن طبقات ستم و استثمار انسان بر انسان از جمله مرد بر زن از بین خواهد رفت البته برخی مسائل طبقاتی فقط با قوانین اساسی از بین نرفته و به کار فرهنگی و تربیتی طولانی احتیاج دارد که یکی از آنان مسئله برابری زن و مرد است .

ع.غ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *